انصاف
جستجوی «انصاف» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
ترمینولوژی حقوق، ص 196: (مرادف عدالت است (رک. عدالت وقاعده عدل وانصاف
در روابطِ واژههای دیگر
شرط ناعادلانه (همخانواده) · استفادهٔ منصفانه (همخانواده) · دادرسی منصفانه (همخانواده) · هیأت منصفه (همخانواده)
ریشه و سیرِ واژه
- معنای اولیه
- واژۀ «انصاف» ماخوذ از مادۀ «نصف» و به معنای «به نیمه رساندن» است؛ مثلاً آنجا که میگویند: «انصف الکوز» یعنی آب کوزه را به نیمه رساند. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسانالعرب، ج۲، ص۵۴. همچنین به طور کنایی و مجازی در معنای « عدل » و «احسان» نیز به کار رفته است راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، ج۱، ص۳۹. و در مورد سایرین آنگاه که گفته میشود: «انصف فُلانٌ الناس مِن نفسِه»، انصاف در این جا در مقابل تعصب و حمیّت آمده و بدین معنا است که به نفع مردم از تعصبی که نسبت به خویش دارد.
نامهای دیگر
زیرمجموعهها و اقسام
انصاف در قرارداد · انصاف در دادرسی
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
انصاف. [ اِ ] ( ع مص ) داد دادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( مؤید الفضلاء ). عدل کردن. ( از اقرب الموارد ). داد کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). || راستی کردن. || به نیمه رسیدن روز و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). روز به نیمه رسیدن. ( از اقرب الموارد ) ( تاج المصادر بیهقی ). || در نیمه روز سیر کردن. || خدمت کردن. || نصف چیزی گرفتن. || شتافتن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || نصف کردن و برابر داشتن که بر هیچ طرف زیادی نشود. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). برابری داشتن بین دو طرف و معامله کردن با آنها بعدل. ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) عدل و داد و معدلت. ( ناظم الاطباء ). داد. ( مهذب الاسماء ). قسط. ( یادداشت مؤلف ). نصفت. عدالت. ( یادداشت لغت نامه ) : چون ما جواب بر این جمله یافتیم مقرر گشت که انصاف نخواهد بود و بر راه راست نایستد. ( تاریخ بیهقی ). مظلومم و خیزد از تو انصافم بیمارم و باشداز تو درمانم.مسعودسعد. …
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) داد دادن ، عدل کردن . ۲ - راستی نمودن . ۳ - (اِمص . ) عدل ، داد. (اَ ) [ ع . ] جِ نصف ، نیم ها، نیمه ها. (اِ ) [ ع . ] (مص ل . ) به نیمه رسیدن . نیمة چیزی را گرفتن .
فرهنگ عمید
۱. داد دادن، عدل و داد کردن. ۲. راستی کردن. ۳. به نیمه رسیدن. ۴. میانه روی. ۵. (قید ) [قدیمی] انصافاً، حقیقتاً. خدمتگزارها.
دانشنامهٔ اسلامی (ویکیفقه)
یکی از فضایل اخلاقی در دین اسلام، انصاف داشتن نسبت به سایرین است. انصاف که از زیباترین خصلت های اخلاقی است به معنای عدالت ورزی و اجرای قسط و اقرار به حقوق مردم و ادای آن هاست و این که هر خیری را برای خود می خواهیم برای دیگران هم بخواهیم و هر زیان و ضرری که برای خود نمی پسندیم برای دیگران هم نپسندیم. انصاف از دیدگاه قرآن برخی از مردم در مقام سخن یا ادای شهادت چنان چه منافع خود یا نزدیکان خود را در معرض خطر ببینند به سادگی حاضر نیستند حقیقت را بگویند. از این رو خداوند در قرآن مجید میفرماید: «هنگامی که سخن میگویید عدالت را رعایت کنید حتی اگر در مورد نزدیکان تان بوده باشد و به عهد خدا وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند تا متذکر شوید» و در جای دیگر میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! به طور جدّی در پاسداری از عدالت برخیزید و برای خدا گواهی دهید اگر چه (این گواهی) به زیان خود شما یا پدر و مادر یا نزدیکان شما بوده باشد. برای هر کس که شهادت میدهد چه غنی باشد یا فقیر، خدا سزاوارتر است که از آنها حمایت کند. بنابراین از هوی و هوس پیروی نکنید که از حق منحرف خواهید شد و اگر حق را تحریف کنید و یا از اظهار آن اعراض نمایید خداوند به آن چه انجام میدهید آگاه است.» انصاف از دیدگاه روایات در روایات نیز سفارش زیادی درباره رعایت انصاف شده است که به بعضی از آن ها اشاره میشود. ← از مکارم اخلاق ...[ویکی شیعه] انصاف از فضائل اخلاقی به معنای عدالت ورزی بر رعایت مساوات و برابری در رفتار با دیگران و پرداخت حقوق مردم بدون تبعیض اشاره دارد. واژه انصاف به صورت صریح در قرآن نیامده ولی مفسران از چندین آیه رعایت انصاف در روابط اجتماعی را استنباط کرده اند. …
دانشنامهٔ آزاد فارسی
اِنصاف (equity) به اشکال گوناگون تعریف شده است، مانند بی غرضی، درستی، توزیع عادلانه منابع. این واژه بیشتر و مستقیماً در مورد نظام قانونی حکومت ها و تقسیمات مقامات شناخته شده نظام ها به کار می رود. در حقوق، نظام حقوقیِ تکمیل کنندۀ مقررات در مواردی که اجرای این مقررات در پرونده ای خاص، بی رحمانه و تند تلقی شود. گاه اِعمال انصاف به معنای تلاش در جهت دستیابی به عدالت طبیعیاست. انصاف، در این معنا، یکی از عناصر تشکیل دهندۀ اغلب نظام های حقوقی است، و در بعضی قوانین، قضات مکلف اند که هم مقررات قانونی خاص و هم اصول انصاف را در رسیدگی و اتخاذ تصمیم اعمال کنند. در حقوق ایران، انصاف مستقیماً مبنای حقوق نیست، اما در بعضی قوانین به آن اشاره شده است، مثلاً در مادۀ ۵۷۱ قانون تجارت. درباره اعادۀ اعتبار تاجر ورشکسته دادگاه مکلف به رعایت عدل و انصاف شده است: «محکمه اوضاع و احوال را سنجیده به طوری که مقتضی عدل و انصاف بداند حکم می دهد...». انصاف (الانصاف) (اخلاق). اِنصاف (الاِنْصاف) (۲) (نام کامل: الانصاف فی طریق العلم باسرارالدین) رساله ای به فارسی و عربی در اخلاق، از ملامحسن فیض کاشانی. فیض در این اثر، که آن را در ۱۰۸۳ق تألیف کرد، ضمن آوردن شرح حال و آثار خود، اشعار شاعرانی چون حافظ، مولوی و سعدی را آورده است. الانصاف نخستین بار در ۱۲۹۷ق در تهران چاپ سنگی شد. …
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
