انضباط
جستجوی «انضباط» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
ترمینولوژی حقوق، ص 196: اطاعت اوامر قا نو نی مقام مافوق درامور اداری را انضباط گویند). ۱ نعزال زوال خود بخود صفت نمایندگی درامور عمومی (ما نند وزارت) یا خصوصی مانند قیمومت و وکالت وغیره. (در مقابل عزل بکار میرود (رک. عزل
نامهای دیگر
نظم · ترتیب · رعایت مقررات
زیرمجموعهها و اقسام
انضباط اداری · انضباط نظامی · انضباط مالی
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
انضباط. [ اِ ض ِ ] ( ع مص ) سامان گرفتن. بنوا شدن. خوب نگاهداشته شدن. نظم داشتن. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اِمص ) پیوستگی و مضبوطی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). نظم و انتظام و ترتیب و درستی و عدم هرج و مرج. ( ناظم الاطباء ). سامان پذیری و آراستگی. || ( اصطلاح نظامی ) پیروی کامل از دستورهای نظامی . مقابل بی انضباطی. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اصطلاح آموزش و پرورش ) پیروی از مقررات مدرسه و آن نمره ای دارد که با نمره دروس دیگر جمع نمی شود. - انضباط داشتن ؛ منظم بودن و انتظام داشتن و درستی در کار داشتن. ( ناظم الاطباء ). - بی انضباط ؛ آنکه از مقررات پیروی نمی کند. نابسامان.
فرهنگ معین
(اِ ض ِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) نظم داشتن . ۲ - (اِمص . ) نظم و ترتیب .
فرهنگ عمید
۱. رفتار دارای نظم و پیرو اصول معین. ۲. (اسم ) قاعده یا اصول حاکم بر فعالیت ها در رفتارها.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
