ایالت
جستجوی «ایالت» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
ترمینولوژی حقوق، ص 205: قسمتی از کشور است که دارای حکومت مرکزی ود ارای ولایات حاکم نشین جزء است. درتقسیمات کشوری بزرگترین قسمت محسوب است. درمقابل مملکت و ولایت بکارمیرود.
نامهای دیگر
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
استاندار · وزارت کشور · حاکمیت · مرکزیت · خودمختاری
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
ایالت. [ ل َ ] ( ع مص ) ایالة. سیاست نگاه داشتن. ( غیاث ) ( آنندراج ). سیاست راندن به. والی شدن بر قومی. ( منتهی الارب ). حکومت کردن برمکانی : که هر یک ازایشان در ایالت و سیاست و عدل و رأفت علی حده امتی بوده اند. ( کلیله و دمنه چ مینوی ص 13 ). برادر او سلیمان به سیرجان مقیم بوده و ایالت آن طرف بدو مفوض. ( ترجمه تاریخ یمینی ). در ایالت آن حدود بی منازعی و مدافعی متمکن بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ). دشمن دولت و ایالت و حسن کفایت اومشرف. ( ترجمه تاریخ یمینی ). رجوع به ایالة شود. - ایالت کردن ؛ حکومت کردن.( ناظم الاطباء ). - حسن ایالت ؛ حسن حکومت. ( ناظم الاطباء ). ایالت.[ ل َ ] ( ع اِ ) جایی که دارای چندین حاکم نشین و ولایت باشد مانند ایالت آذربایجان که دارای چندین ولایت و حاکم نشین است از قبیل خوی و ارومیه و سلماس و اردبیل و جز آن و همچنین ایالت خراسان و فارس و عمومیت این لفظ بیشتر از ولایت است. چه این کلمه شامل جایی میشود که دارای یک حاکم نشین و شهر بیشتر نباشد مانند ولایت یزد و کاشان. …
فرهنگ معین
(اِ لَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) اداره کردن ، حکومت کردن . ۲ - (اِمص . ) فرمانروایی ، حکومت . ۳ - (اِ. ) استان . ج . ایالات .
فرهنگ عمید
۱. (جغرافیا ) هریک از بخش های بزرگ عضو یک فدراسیون که تشکیل یک کشور واحد را می دهند. ۲. (اسم مصدر ) [قدیمی] فرمانروایی کردن.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
