بائن
جستجوی «بائن» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
خانواده: طلاقی است که در آن مرد حق رجوع به زن را ندارد. این نوع طلاق معمولاً شامل طلاق خلع، مبارات و طلاق سوم پس از سه بار ازدواج و طلاق است. مثال: طلاق خلع از نوع طلاق بائن است.
در روابطِ واژههای دیگر
طلاق بائن (همخانواده)
نامهای دیگر
مفاهیمِ مرتبط
طلاق · رجوع · خلع · مبارات · قانون مدنی
ترکیبهای ثبتشده
واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی میکند.
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
بائن. [ ءِ ]( ع ص ) جداشونده. ( از منتهی الارب ). جدا : پور سلطان گر بر او خائن شود آن سرش از تن بدان بائن شود.( مثنوی ).|| طلاق بائن ؛ مقابل طلاق رجعی. تطلیقة بائنة. امراة بائن ؛ زنی که از شوی به طلاق جدا شده باشد. ( منتهی الارب ) : هر زنی که در عقد من است یابعد از این در عقد من خواهدآمد مطلقه است به سه طلاق بائن که رجعت درو نگنجد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 318 ). ملک بر روی خسرو شه زاد ظلم را سه طلاق بائن داد.سنائی.|| پیوندکننده. متصل شونده. ( از اضداد است ). || آنکه از چپ درآید بدوشیدن شیر، مقابل معلی که از راست درآید. || کمان نرم که زه آن نهایت دور باشد. ( منتهی الارب ). بائن. [ ءِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان لار 3هزارگزی جنوب باختر لار. کنار راه فرعی لار به خنج ، دامنه. گرمسیر و مالاریائی. سکنه آن 294 تن وآب آن از چاه است. محصول آنجا، غلات خرما ( دیمی ) و شغل اهالی زراعت است. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).
فرهنگ عمید
۱. آشکار، هویدا، واضح، ظاهر. ۲. جداشونده.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
