بارنامه
جستجوی «بارنامه» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
تجارت / حمل و نقل: سندی تجاری است که توسط شرکت حمل و نقل صادر میشود و حاوی مشخصات کالای ارسالی، فرستنده، گیرنده، مبدأ، مقصد و هزینه حمل است. بارنامه سند مالکیت کالا در حمل و نقل است. مثال: تنظیم بارنامه حمل جادهای برای انتقال کالا از بندر به شهر دیگر.
روابطِ واژه
- هممعنی نزدیک
- سند حمل
- نوعی از
- سند تجاری یا حملونقلی
- صادرکننده
- متصدی حمل
- موضوع
- مشخصات کالا، فرستنده، گیرنده، مبدأ، مقصد، شرایط حمل و کرایه
- کارکرد
- رسید دریافت کالا و دلیل قرارداد حمل و در مواردی ابزار تحویل
- مفاهیم نزدیک
- متصدی حمل، فرستنده، گیرنده، قبض انبار
- مقابل
- فقدان سند حمل
- همخانواده
- بار، حمل، نامه
نقشهٔ روابط
در روابطِ واژههای دیگر
متصدی حملونقل (مفاهیم نزدیک) · قرارداد حملونقل (مفاهیم نزدیک) · فرستندهٔ کالا (مفاهیم نزدیک) · گیرندهٔ کالا (مفاهیم نزدیک) · مسئولیت متصدی حمل (مفاهیم نزدیک) · اسناد حمل (مفاهیم نزدیک) · اسناد حمل (همخانواده)
نامهای دیگر
مفاهیمِ مرتبط
حمل و نقل · سند تجاری · فرستنده · گیرنده · کالا
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
بارنامه. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) اسباب تجمل و حشمت و بزرگی باشد. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). اسباب تجمل و حشمت. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( رشیدی ) ( جهانگیری ). و رجوع به شعوری ج 1 ورق 190 برگ ب شود : ز بارنامه دولت بزرگی آمده سود بدین بشارت فرخنده شاد باید بود.مسعودسعد.گوئی از بهر حرمت علم است این همه طمطراق و خنگ و سمند علم ازین بارنامه مستغنیست تو برو، بر بروت خویش مخند چند ازین لاف و بارنامه تو در چنین منزل کثیف و نژند نارنامه گزین که درگذرد این همه بارنامه روزی چند.سنایی ( از امثال و حکم دهخدا ).ز ابتدا کاندر آمدی بعمل بیش از این بود بارنامه جاه .انوری.بخدا ار بملک کون زند قلزم همت تو موج سرور... نشود هوش تو سلیمان وار بچنان بارنامه ها مغرور.انوری.بارنامه بکار آب کنید کارنامه خرد به آب دهید.خاقانی.درکشیده نقاب زلف به روی سر کشیده ز بارنامه شوی.نظامی. …
فرهنگ معین
(مِ ) (اِمر. ) ۱ - اجازه حضور به درگاه شاهان . ۲ - برگه ای که در آن نوع کالا، وزن و مشخصات گیرنده و فرستنده کالا در آن نوشته شود. ۳ - تجمل ، تفاخر، غرور.
فرهنگ عمید
۱. کاغذ حاوی مشخصات بار، وسیلۀ حمل، گیرنده، و فرستنده که در آن وزن و نوع کالاهایی را که از شهری به شهر دیگر حمل می شود می نویسند تا گیرنده به موجب آن از گاراژ یا پست خانه تحویل بگیرد. ۲. پروانۀ باریافتن به بارگاه پادشاه. ۳. لاف، گزاف، ادعا. ۴. مباهات، تفاخر: بتی که در سر او هست بارنامهٴ حسن / ز شور عشق شده ست این دلم مسخر او نه بر مجاز است این شور عشق در دل من / نه بر محال است این بارنامه بر سر او (امیرمعزی: ۵۹۲ ). ۵. اسباب تجمل و بزرگی.
دانشنامهٔ اسلامی (ویکیفقه)
بارنامه، برگه حاوی ویژگیهای بار است و از آن در باب تجارت به کار رفته است. شرط صحت معامله، معلوم بودن کالا از طریق مشاهده یا ذکر جنس و اوصاف آن است؛ ازاینرو، داد و ستد محموله بستهبندی شده جز با داشتن بارنامه مشتمل بر اوصاف، وزن و عدد آن، صحیح نخواهد بود. با وجود بارنامه، معامله صحیح است. ← شرط لزوم معامله با وجود بارنامه ۱. ↑ النهایة، ص۳۹۱. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۲، ص۴۲. ...
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
