بازداشت
جستجوی «بازداشت» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
در روابطِ واژههای دیگر
وثیقهٔ کیفری (مفاهیم نزدیک) · بازداشت موقت (همخانواده) · جلب (مفاهیم نزدیک) · توقیف ثبتی (همخانواده) · بازداشت ملک (همخانواده) · توقیف اجرایی (همخانواده) · بازداشت محکومعلیه مالی (همخانواده) · کفیل در محکومیت مالی (مفاهیم نزدیک) · جلب متهم (مفاهیم نزدیک) · نقض دستور نظارتی (مفاهیم نزدیک) · جلب محکومعلیه (مفاهیم نزدیک) · احتساب ایام بازداشت قبلی (همخانواده)
مستندها
- مادهٔ ۱۰۳ قانون ارتش جمهوری اسلامی ایران
- مادهٔ ۱۲۹ قانون آیین دادرسی کیفری
نامهای دیگر
زیرمجموعهها و اقسام
بازداشت موقت · بازداشت خانگی · بازداشت انتظامی · بازداشت تأدیبی
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
قرار تأمین کیفری · دادسرا · ضابطین دادگستری · قانون آیین دادرسی کیفری · حق دفاع · قرار وثیقه
ترکیبهای ثبتشده
بازداشت ملک · بازداشت موقت · احتساب ایام بازداشت قبلی · بازداشت محکومعلیه مالی
واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی میکند.
تعریف
بازداشت یکی از شدیدترین تصمیمهای مراجع کیفری برای متهم است. این تصمیم قبل از قضاوت دادگاه و بدون اثبات جرمِ متهم صورت میگیرد. در واقع، بازداشت بر اساس ادعای ثابت نشده صورت میگیرد. در بازداشت آزادی متهم گرفته میشود و او را در مکانی که از حقوق و آزادیهای متعارف برخوردار نباشد، حبس میکنند. کارکرد اصلی آن، جلوگیری از خطرات احتمالیِ ناشی از آزادی متهم و فرار او است و از این نظر، کارکردی مشابه صدور قرار وثیقه، کفالت یا ممنوعیت خروج متهم از حوزه قضایی یا خروج از کشور دارد.
منبع: ویکیپدیا — بازداشت (CC BY-SA 4.0)
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
بازداشت. ( مص مرکب مرخم ، اِ مص مرکب ) منع. ممانعت تعرض. ( ناظم الاطباء ). مَنع. حَدَد. سَدّ. رُطام. حُجران. مَنعی. خَبل. ( منتهی الارب ). وَزع. کَف .ممانعت. رَدَع. نهی. || حمایت. نگه داشتن. ( شعوری ج 1 ص 152 ). || ( اِ مرکب ) درمیان و فاصله. ( ناظم الاطباء ). برزخ. فاصله. حائل و بازداشت میان دو چیز. ( منتهی الارب ). مِصر. بازداشت میان دو چیز. ( دستورالاخوان ). المصر؛ بازداشت میان دو چیز وحد چیزی. ( مجمل اللغه ). || قسمت. || مدت. || حبس و گرفتاری. ( ناظم الاطباء ). توقیف. ( واژه های فرهنگستان ایران ). ایباق. سِجن. ( منتهی الارب ). || محبس. زندان. ( ناظم الاطباء ). || محبوس. زندانی. بندی : چندگه بازداشت بودم من در یکی خانه عاجز و مضطر.مسعود سعد.
فرهنگ معین
(مص مر. ) ۱ - جلوگیری . ۲ - توقیف ، حبس .
فرهنگ عمید
۱. منع، ممانعت، جلوگیری. ۲. توقیف. ۳. (حقوق ) حبس. ۴. (صفت مفعولی ) زندانی: چند گه بازداشت بودم من / در یکی خانه عاجز و مضطر (مسعودسعد: ۱۷۷ ). * بازداشت کردن: (مصدر متعدی ) زندانی کردن، کسی را به زندان انداختن.
دانشنامهٔ اسلامی (ویکیفقه)
بازداشت، اصطلاح حقوق کیفری به معنای حبس متهم در جریان تحقیقات مقدماتی است که گاهی تا پایان رسیدگی ماهوی و صدور حکم و شروع به اجرای آن، ادامه می یابد. این مقاله به بررسی موارد و احکام بازداشت در حقوق موضوعه ایران و برخی کشورهای اسلامی و نیز مبانی فقهی آن می پردازد. ۱) این اصطلاح درباره اموالی نیز که در اجرای مفاد احکام دادگاه ها یا تعهدات مندرج در سند رسمی، توقیف می شوند، کاربرد دارد. ۲) واژه بازداشت، همچنین در وثیقه ای که دادسرا به عنوان تأمین، از متهم اخذ می کند، به کار می رود. دراین صورت، بازداشت وصفی است که مرجع ذی صلاح، به مال معین می دهد و آثاری مانند عدم امکان نقل و انتقال، و ضبط وثیقه در صورت عدم حضور متهم، بر آن مترتب می شود. وجه تمایز کاربرد های بازداشت وجه تمایز بازداشت در مفهوم جزایی آن، از سایر مواردی که به حبس متهم می انجامد، این است که عنوان مجازات بر آن صادق نیست و با صدور حکم برائت متهم، منافات ندارد. ماهیّت بازداشت درواقع، بازداشت، یکی از اقسام قرارهای تأمین است که قاضی به منظور امکان دسترسی به متهم، جلوگیری از فرار، اختفا و تبانی او و دیگر مصالح، در شرایط خاصی، صادر می کند. حکم شرعی و حقوقی بازداشت قبل از اثبات جرم ...بازداشت (حقوق). بازداشت، اصطلاح حقوق کیفری به معنای حبس متهم در جریان تحقیقات مقدماتی است که گاهی تا پایان رسیدگی ماهوی و صدور حکم و شروع به اجرای آن، ادامه می یابد. این مقاله به بررسی موارد و احکام بازداشت در حقوق موضوعه ایران و برخی کشورهای اسلامی و نیز مبانی فقهی آن می پردازد. ۱) این اصطلاح درباره اموالی نیز که در اجرای مفاد احکام دادگاه ها یا تعهدات مندرج در سند رسمی، توقیف می شوند، کاربرد دارد. …
دانشنامهٔ آزاد فارسی
رجوع شود به:توقیف
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
