بازیکن
جستجوی «بازیکن» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
بازی کن. [ ک ُ ] ( نف مرکب ) بازی کننده. لاهی : بازی کن و چابک و طرب ساز مالیده سرین وگردن افراز.نظامی.به چهر آفتابی به تن گلبنی به عقل خردمند بازی کنی.سعدی ( بوستان ).|| در تداول امروز آنکه نقشی در تآتر و سینما، بر عهده دارد. و رجوع به بازیگر و بازی کردن و بازی کننده شود.
فرهنگ معین
(کُ ) (ص . اِ. ) ۱ - کسی که در بازی شرکت می کند. ۲ - بازیگر.
فرهنگ عمید
آن که در مسابقه ای از قبیل فوتبال، والیبال، و مانندِ آن بازی می کند.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
