باغستان
جستجوی «باغستان» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
باغستان. [ غ ِ ] ( اِ مرکب ) جایی که باغ بود. جایی که باغات بسیار در آن بود. ( ناظم الاطباء ) : سروی چو تو میباید تا باغ بیاراید وردرهمه باغستان سروی نبود شاید.سعدی ( بدایع ).|| رز. ( یادداشت مؤلف ) . و در تداول مردم قزوین ، رزستان. موستان. موزارها. تاکستان. باغستان. [ غ ِ] ( اِخ ) قریه بیستون را بدین اسم گفته اند. ( یادداشت مؤلف ). بغستان. و رجوع به بغستان شود و بیستون. باغستان. [ غ ِ ] ( اِخ ) قریه ای است چهار فرسنگی میانه شمال و مغرب فین. ( فارسنامه ناصری ). دهی است از دهستان فین بخش مرکزی شهرستان بندرعباس که در 85 هزارگزی شمال باختری بندرعباس بر سر راه مالرو فین به گهره واقع است. ناحیه ای است کوهستانی و گرمسیر با 387 تن سکنه و آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول عمده آن خرما و مرکبات و شغل مردمش زراعت وراهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ). باغستان. …
فرهنگ عمید
جایی که چندین باغ پهلوی یکدیگر باشد: سروی چو تو می باید تا باغ بیاراید / گر در همه باغستان سروی نبُوَد شاید (سعدی۲: ۴۴۴ ).
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
