بنده
جستجوی «بنده» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
ترمینولوژی حقوق، ص 223: (مرادف برده است (رک. بردگی
نامهای دیگر
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
بنده. [ ب َ دَ / دِ ] ( اِ ) پهلوی «بندک » . پارسی باستان «بندکه » . از مصدر بستن ، جمع آن بندگان. در پهلوی «بندکان » . عبد. غلام. مقابل آزاد. ( حاشیه ٔبرهان قاطع چ معین ). مرکب از بند و ها که کلمه نسبت است و وضع آن در اصل برای عبید و جواری بوده زیرا که در بند آیند و بفروخت میروند و جمع آن به الف و نون قیاسی است و به ها و الف نیز آمده. ( غیاث ) ( از آنندراج ). مقابل خواجه. سید و مولی. ( یادداشت بخط مؤلف ). بنده. فتی. عبد. ولید. اسیر. ( ترجمان القرآن ). برده و عبد و عبید و غلام و چاکر و لاچین و زرخرید و خانه زاد. ( ناظم الاطباء ). برده. عبد. عبید. غلام زرخرید ( در مورد مرد ). ( فرهنگ فارسی معین ). تیم. مربوب. نخه. رِق. رقیق. رقبه. مولی. ( منتهی الارب ) : زمینش بدیبا بیاراسته همه باغ پر بنده و خواسته.فردوسی.یکایک از او بخت برگشته شد بدست یکی بنده بر کشته شد.فردوسی.دوصد بنده تا مجمر افروختند بر او عود و عنبر همی سوختند.فردوسی.همه شهر ایران بدو زنده اند اگر شهریارند و گر بنده اند.فردوسی. …
فرهنگ معین
(بَ دِ ) [ په . ] ( اِ. ) ۱ - مخلوق خداوند. ۲ - برده . ۳ - نوکر، غلام . ۴ - مطیع ، فرمانبردار. ۵ - من ، اینجانب .
فرهنگ عمید
۱. غلام زرخرید، غلام، چاکر، برده. ۲. انسان نسبت به خداوند. ۳. لقبی که گوینده برای تواضع به خود می دهد، من: بنده چندین بار خدمت رسیدم.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
