دستور
جستجوی «دستور» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
ترمینولوژی حقوق، ص 356: در لغت بمعنی سرمشق و قانون و فرمان وامر و وزیر و فرمانده است. در زمان ساسانیان بشخصی اطلاق می شد که نوعی سمت رسمی داشت و مشاوره قضایی و دینی و پاره ای امور مملکتی را انجام میداد. در : اصطلاحات دیل بکار رفته است
در روابطِ واژههای دیگر
دستور موقت (همخانواده) · آمر (مفاهیم نزدیک) · دستورالعمل (همخانواده) · دستور موقت اداری (همخانواده) · دستور کار (همخانواده) · دستور قضایی حذف محتوا (همخانواده) · دستور قضایی (همخانواده) · دستورهای تعلیق تعقیب (همخانواده) · نقض دستور نظارتی (همخانواده) · دستور اجرای حکم (همخانواده) · دستور تفتیش دیجیتال (همخانواده)
نامهای دیگر
زیرمجموعهها و اقسام
دستور موقت · دستور وزارتی · دستور پرداخت
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
آییننامه · تصویبنامه · اطاعت از امر · مامور دولت
ترکیبهای ثبتشده
دستور تخلیه · دستور قضایی · دستور موقت · دستور کار · دستور اجرای حکم · دستور تفتیش دیجیتال · دستور موقت اداری · نقض دستور نظارتی · دستور توقف عملیات ساختمانی · دستور فروش ملک مشاع · دستور قضایی حذف محتوا · تفاوت دستور و حکم تخلیه
واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی میکند.
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
