سازش
جستجوی «سازش» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
ترمینولوژی حقوق، ص 428: تراضی طرفین دعوی برفیصله نزاع معین دردادگاه و با دخالت دادرس دادگاه (ماده ۳۳۵ آیین ) دادرسی مدنی) سازشنامه ای که باین ترتیب تنظیم میشود ماهیت یک سند رسمی صلح را دارد ومانند هرعقدی فقط بین طرفین و قائم مقام آنان لازم الاتباع است نه نسبت بثالث.
روابطِ واژه
- هممعنی نزدیک
- توافق برای پایان اختلاف
- نوعی از
- عمل توافقی و راه حلوفصل
- طرفها
- اصحاب دعوا یا اختلاف
- موضوع
- تمام یا بخشی از خواستهها و روابط مورد اختلاف
- اثر
- پایان اختلاف در حدود مفاد توافق و امکان صدور گزارش اصلاحی در دادگاه
- مفاهیم نزدیک
- صلح، گزارش اصلاحی، میانجیگری
- مقابل
- ادامهٔ رسیدگی ترافعی
- همخانواده
- سازش، سازشنامه، سازشی. سازش میتواند در دفتر اسناد رسمی، در دادگاه یا خارج از دادگاه بهصورت سازشنامهٔ غیررسمی واقع شود
نقشهٔ روابط
در روابطِ واژههای دیگر
صلح (هممعنی نزدیک) · تراضی (مفاهیم نزدیک) · هیأت تشخیص (مفاهیم نزدیک) · سازش کارگری (همخانواده) · حلوفصل جایگزین اختلاف (اقسام) · حلوفصل جایگزین اختلاف (مفاهیم نزدیک) · مذاکره (مفاهیم نزدیک) · سازشنامه (همخانواده) · صلح (مفاهیم نزدیک) · میانجیگری (مفاهیم نزدیک) · میانجیگر (مفاهیم نزدیک) · محرمانگی میانجیگری (مفاهیم نزدیک) · گزارش اصلاحی (مفاهیم نزدیک) · درخواست سازش (مفاهیم نزدیک) · درخواست سازش (همخانواده) · دادگاه صلح (مفاهیم نزدیک) · صورتجلسهٔ سازش (همخانواده) · دادگاه صلح (همخانواده) · صلح کیفری (همخانواده) · توافق ترمیمی (همخانواده) · طلاق توافقی (همخانواده) · گواهی عدم امکان سازش (همخانواده) · صلحِ دعوا (مفاهیم نزدیک)
همارزها و همخانوادهها
اینها در جستجو با هم گرفته میشوند (بینشان «یا»).
متضادها و مفاهیمِ مقابل
بیع · صلح در مقام بیع · اقاله · عقد
اینها خودکار جستجو نمیشوند — پیشنهادند. متضاد اگر «یا» شود، سندی که فقط واژهٔ مقابل را دارد بالا میآید.
ترکیبهای ثبتشده
درخواست سازش · سازشنامه · سازش کارگری · ارجاع به سازش · صورتجلسهٔ سازش · گواهی عدم امکان سازش
واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی میکند.
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
سازش. [ زِ ] ( اِمص ) عمل ساختن.سازگاری. سازواری. حسن سلوک. خوش رفتاری. سازندگی. هماهنگی. توافق . اتفاق و پیوستگی و مواصلت. ( ناظم الاطباء ). || تساهل. || آشتی. صلح ( در اصطلاح وزارت خارجه ). ( فرهنگستان ). تعهد و معاهده. || اتفاق از روی مکر و حیله. ( ناظم الاطباء ). || ایجاد و اختراع و احداث. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ). || ساخت و شکل. ( ناظم الاطباء ). || سازش حاصل گردیدن ؛ حصول توافق بین دو طرف. حصول صلح و آشتی. رجوع به ساختن شود.
فرهنگ معین
(زِ ) (اِمص . ) ۱ - توافق ، سازگاری . ۲ - صلح . ۳ - خوش رفتاری .
فرهنگ عمید
۱. سازگاری، سازواری. ۲. سازندگی. ۳. هماهنگی، توافق، موافقت. ۴. صلح، آشتی. * سازش دادن: (مصدر متعدی ) ۱. آشتی دادن، صلح دادن. ۲. هماهنگ ساختن. * سازش کردن: (مصدر لازم ) با کسی صلح کردن، آشتی کردن، رفع اختلاف کردن.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
