مالکیت اجتماعی
جستجوی «مالکیت اجتماعی» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
مفاهیمِ مرتبط
تعریف
مالکیت اجتماعی میتواند بر انواعی مختلف از مالکیت بر ابزار تولید در یک اقتصاد سوسیالیستی، شامل مالکیت دولتی، مالکیت کارکنان، مالکیت تعاونی، مالکیت برابر شهروندان، مالکیت اشتراکی و مالکیت جمعی، دلالت داشته باشد. به صورت تاریخی، مفهوم مالکیت اجتماعی بر این فرض استوار بود که سرمایه و بازار عامل، در شرایطی که کالاهای سرمایهای در تعلق یک نهاد یا نهادهایی مختلف به نمایندگی از جامعه باشد تا در نتیجه تبادلات بازاری در فرایند تولید زائد شود، از بین خواهد رفت. اما تفسیرهای مختلف از مدلهای سوسیالیسم بازار، جایی که بازارهای عامل برای تخصیص کالاهای سرمایهای بین شرکتهای عمومی به کار گرفته میشوند، مفهومی از مالکیت اجتماعی که دربرگیرنده نهادهای مستقل نیز هست را پیشنهاد میکنند. مالکیت اجتماعی ابزارهای تولید مشخصه مشترک همهٔ اشکال مختلف سوسیالیسم است. دو شکل عمده مالکیت اجتماعی، مالکیت عمومی و مالکیت مشترک است. تمایز بین این دو فرم در توزیع مازاد تولید است. در مالکیت عمومی مازاد از طریق سود سهام اجتماعی به همه اعضای جامعه توزیع میشود، در حالی که در مالکیت مشترک، مازاد اقتصادی یک شرکت توسط تمام اعضای کارگر آن شرکت خاص کنترل میشود. هدف از اعمال مالکیت اجتماعی از بین بردن اختلاف میان طبقات مالکان خصوصی، که دریافت کننده درآمد اموال منفعل هستند و کارگران که دریافت کننده درآمد کار (دستمزد، حقوق و کارمزد) هستند است؛ به گونهای که تولید مازاد (یا در مورد سوسیالیسم بازار سود اقتصادی) به کل جامعه یا اعضای یک شرکت تعلق پیدا کند. مالکیت اجتماعی، اتوماسیون نیروی کار را به منظور کاهش تدریجی طول روز کاری، در مقابل پدیده افزایش ناامنی شغلی و بیکاری در سرمایهداری، پیشنهاد میکند که باعث افزایش بهرهوری میشود. کاهش زمان لازم برای کار از ملزومات مفهوم مارکسیستی آزادی انسان و غلبه بر ازخودبیگانگی است، ایده ای که به صورتی گسترده میان سوسیالیستهای مارکسیستی و غیر مارکسیستی مشترک است. اصطلاح «اجتماعی شدن»، به فرایند بازسازی چارچوب اقتصادی، ساختار سازمانی و نهادهای اقتصادی بر اساس رویکردی سوسیالیستی اشاره دارد. [۸]مفهوم جامع اجتماعی شدن و مدل خاص مالکیت دولتی در مالکیت اجتماعی، علاوه بر بازسازی مجدد ترازهای شغلی در محیط کار، پایانی بر قانون ارزش، انباشت سرمایه و استفاده از پول و ارزیابی مالی در فرایند تولید خواهد بود. مارکسیستها اجتماعیشدن را به عنوان طرحی برای بازسازی روابط اجتماعی به منظور غلبه بر بیگانگی در نظر دارند که روابط اجتماعی سلسله مراتبی در محل کار را با اتحادیهٔ کارمندان جایگزین میکند. اجتماعی شدن به عنوان روندی که فرایندهای اقتصادی و به تبع آن روابط اجتماعی درون یک اقتصاد را تغییر میدهد، درک میشود. به این ترتیب، متمایز از فرایند «ملی سازی» است که لزوماً به تغییر ساختار سازمانی یا تغییر چارچوب اقتصادی که سازمانهای اقتصادی تحت آن فعالیت میکنند، منجر نمیشود.
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
