واقف
جستجوی «واقف» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
ترمینولوژی حقوق، ص 797: کسی که مالی را بردیگری يا دیگران یا برای مصالح خاصی وقف می کند. (رک. وقف)
در روابطِ واژههای دیگر
وقف (ایجادکننده) · وقف (همخانواده)
نامهای دیگر
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
ترکیبهای ثبتشده
واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی میکند.
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
واقف. [ ق ِ ] ( ع ص ) داننده. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).آگاه. باخبر. مطلع. خبردار. دانا. ( ناظم الاطباء ). مستحضر. خبیر : و بر آن خدای عزوجل واقف است. ( تاریخ بیهقی ص 374 ). خوارزمشاه آلتونتاش بدو نامه نبشته و خواجه داند که از خویشتن چون نبشته و من برآن واقف نیستم. ( تاریخ بیهقی ص 397 ). امیر آن در شب راست کرده بود با کوتوال و... چنانکه کس دیگر بر این واقف نبود. ( تاریخ بیهقی ص 660 ). ملک تا اتباع خویش را نیکو نشناسد و بر... اخلاص و مناصحت هر یک واقف نباشد از خدمت ایشان انتفاع نتواند گرفت. ( کلیله و دمنه ). بدانچه واقف است از سر من او را بیاگاهاند. ( کلیله و دمنه ). بر معرفت تفسیر و تأویل و قیاس و دلیل ناسخ و منسوخ و صحیح و مطعون اخبار و آثار واقف. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 398 ). ائمه معرفت و هدایت در انجمن وی ناظر و واقف. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 448 ). ای خدا ای قادر بی چند و چون واقفی از حال بیرون و درون.مولوی.گر دوست واقف است که بر ما چه میرود باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست.سعدی. …
فرهنگ معین
(ق ) [ ع . ] (اِفا. ) باخبر، آگاه .
فرهنگ عمید
۱. (فقه، حقوق ) وقف کننده. ۲. داننده و آگاه. ۳. [قدیمی] ایستاده، بازایستاده.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
