واهب
جستجوی «واهب» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
ترمینولوژی حقوق، ص 798: رک. هبه 0 وتو درلغت بمعنی (من مخالفم) ودر اصطلاح بمعنی حق رد کردن است. وثایق . . فقه) در آیین دادرسی اسلامی مستندات وادله اصحاب دعوی و ارباب رجوع را وثایق نامیده اند).
روابطِ واژه
واهب
واهب
نقشهٔ روابط
در روابطِ واژههای دیگر
هبه (همخانواده) · انتقالدهنده (مفاهیم نزدیک) · هبه (مفاهیم نزدیک) · متهب (مفاهیم نزدیک) · متهب (مقابل) · هبه (طرفها)
نامهای دیگر
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
واهب. [ هَِ ] ( ع ص ) بخشنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ) ( غیاث اللغات ). دهنده. عطاکننده. جوانمرد. سخی. باسخاوت. ( ناظم الاطباء ). معطی : توئی وهاب مال و جز تو واهب توئی فعال جود و جز تو فاعل.منوچهری.گوئی هست کف واهب او قهرمان خزانه وهاب.سوزنی.ای جود ملک واهب رزقی و جهان را امید به تست و تو ضماندار وفائی.خاقانی.به تصدیقی که دارد راهب دیر به توفیقی که بخشد واهب خیر.نظامی.واهب. [ هَِ ]( اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی. ( مهذب الاسماء ).
فرهنگ معین
(هِ ) [ ع . ] (اِفا. ) بخشنده ، عطا کننده .
فرهنگ عمید
بخشنده، دهنده، عطاکننده، سخی.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
