دکترین
آنارشیسم (علوم سیاسی): گونههای آنارشیسم
آنارشیسم را از جهت روش عملی در براندازی حکومت، میتوان به دو دسته انقلابی و اصلاحطلب تقسیم کرد. انقلابیها؛ آشوبگری، ترور ، اعتصاب همگانی و واژگون کردن ناگهانی دستگاه دولت را پیشنهاد میکنند و این دسته در طول قرن نوزدهم گروهی از سیاستمداران و پادشاهان و رئیسجمهورها را کشتند و بهویژه در ایتالیا و اسپانیا فعالیت گستردهای داشتند. از ترورهای مشهور آنها میتوان از قتل کارنو، رئیسجمهور فرانسه، هومبرت، پادشاه ایتالیا، الیزابت ملکهی اتریش، مکنلی رئیسجمهور ایالات متحدهی آمریکا و...
نام برد. اوج آنارشیسم در نیمهی اول قرن بیستم در اسپانیا طی جنگهای داخلی این کشور (۱۹۳۶-۱۹۳۹م) بوده است، که با شکست نیروهای جمهوریخواه حرکت آنارشیستی در اوج، افول کرد. پس از افول آنارشیستهای انقلابی این تفکر آنارشیسم اصلاحطلب است که جای آنها را میگیرد که بیشتر در جنبشهای مدافع صلح یا طرفداران حفظ محیط زیست یا سیاستهای سبز جلوهگر شده است. البته به این معنی که این جنبشها در مواضعی از آنارشیسم الهام گرفتهاند. آنارشیسم به عللی از جمله به علت طبع آن – که اصرار به تمرکزگریزی و تشکیلاتی نبودن دارد- و نیز به علت اقدامات تروریستی انقلابیون آنها در قرن نوزدهم که باعث شد در افکار عمومی همپایهی خشونت و ارعاب و هرج و مرجطلبی قرار گیرد و منجر به سرکوب همهجانبهی آنها گردد و به عللهای دیگر، هرگز نتوانسته است سازمان پایداری برای خود برپا کند.
گرچه روش "عمل مستقیم" آنارشیستها در افکار و اذهان بسیاری نفوذی پا بر بجا داشته است، عمل مستقیم، عملی است خودسرانه، مانند احقاق حق، یا مجازات تبهکاران و انتقام از آنها و... آنارشیسم از جهات دیگر مانند مالکیت یا عدم آن و عقیده به فردگرایی و جمعگرایی نیز قابل تقسیم است و دو گونهی زیر بر همین مبنا بهوجود آمده است: ۵.
۱ - آنارشیسم کمونیستی که در بعد اقتصادی مخالف مالکیت خصوصی است. مالکیت جمعی یا مالکیت تولیدکنندگان را جایگزین مالکیت خصوصی میکند و به بهرهبرداری از زمین و سرمایه ، بدون دخالت دولت معتقد است. این نظریه طرفدار اقتصاد کشاورزی و صنایع روستایی و بازگشت به طبیعت است. اینها در صدد بودند که از حد بازار فراتر روند و عقیده داشتند که نیازهای اجتماعی را میتوان از طریق همکاری داوطلبانه در کارگاههای و مجتمعهای محلی برآورد ساخت، و این مجامع را میتوان برای منظورهای خاصی به صورت فدراسیون در آورد (مثلا سازمانی برای حمل و نقل تشکیل دهند) اما مجمع فدرال حق نخواهد داشت که به اجزای تشکیلدهندهاش در صورتی که از تصمیمهایش سربپیچد، فشار وارد آورد. این نظریه آنارشیستی بهوسیله «میخائیل باکونین و پیوتر کراپوتیکین» مطرح شده است. ۵.
۲ - آنارشیسم فردگرایانه بنیاد این نظریه بر فردیت است و خواهان از میان بردن مالکیتهای بزرگ و گسترش مالکیتهای کوچک و مبادلات آزاد و خرد همراه با انجمنهای خصوصی حمایتکنندهای که کارشان باید حفظ حقوق هر فردی باشد که خدمات آنها را خریداری میکند. علاوهبر این، اینها مخالف هرگونه برنامهریزی جهت اصلاحات اقتصادی بودند و از لحاظ باور به مالکیت خصوصی معتقدند و به نوعی با لیبرالیسم قریبالافق هستند. البته با این تفاوت که لیبرالیسم وجود دولت حداقلی را اجتنابناپذیر میشمارد. از نمایندگان این نوع آنارشیسم «پرودون» و «اشترنر» هستند. در روزگار کنونی جریانی تازهای بنام نئوآنارشیسم «آنارشیسم نو» پدید آمده است که خطوط اساسی برنامه آنها نیز به این شرح است:
۱. اجتماعی کردن وسایل تولید (در مقابل نظریهی کمونیسم که در عمل به دولتی کردن وسایل تولیدی میانجامید)؛
۲. ایجاد اتحادیههای آنارشیستی؛
۳. توزیع برابر نعم مادی.
منبع: دانشنامهی سیاسی، ص۴۲ · فرهنگ واژهها، ص۲۰ · فرهنگ واژهها، ص۲۱ · دایرةالمعارف دموکراسی، ج۱، ص۱۰۰ · (درآمدی بر علم ساست)، ص۲۸۰، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ اول، ۱۳۷۸ · ص۱۶، تهران، بینا، بیتا
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
