دکترین
دین و آزادی در قرآن: ولایت الهی یا منشأ حکومت دینی
در هر حال در این مطلب که در حکومت دینی آنگونه که قرآن کریم ترسیم میکند و از گفتار و رفتار پیامبران و امامان به دست میآید، مردم خود باید در اداره امور کشور دخالت داشته باشند؛ و مسئولان و متصدیان امور به صورت مستقیم یا غیر مستقیم مورد گزینش و قبول مردم باشند، شکی نیست؛ ولی برخلاف آنچه در اعلامیه جهانی حقوق بشر و دیگر قوانین مبتنی بر ایدئولوژیهای اومانیستی بیان شده است، منشأ مشروعیت حکومت، ولایت خداوندی است؛ و این مقتضای اصل توحید در همه مراتب و از جمله در توحید ربوبی است: «...
ان الحکم الا لله...». آری، از آنجا که هدایت محسوس و ملموس جامعه بشری از طرق مختلف و از جمله تشکیل حکومت، در مورد خداوند که منزه از جسمانیت است ممکن نیست، این ولایت الهی توسط پیامبران به مرحله ظهور و بروز رسیده است، و پیامبران نیز آن را به اوصیای خویش سپردهاند؛ چنانکه در اسلام نیز این ولایت از جانب پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به ائمه اهل بیت (علیهمالسلام) سپرده شده است؛ ۴.
۱ - ملاک رهبری و حکومت سپردن امر ولایت و رهبری جامعه بشری به پیامبران و امامان و فقیهان پارسا و با کفایت هیچ ربطی به حکومتهای طبقاتی در جوامع مختلف که در طول تاریخ بشر پدید آمده است ندارد. در نظام حکومت دینی که از ولایت الهی سرچشمه میگیرد، ملاک رهبری و حکومت، امتیازات طبقاتی نیست؛ بلکه ملاک شایستگی و کفایت متناسب با منصب خطیر رهبری در جامعه دینی است که گذشته از کاردانی و کفایت لازم در امر رهبری و مدیریت جامعه، از آگاهی کافی در شناخت قوانین الهی، و مصونیت لازم در برابر تمایلات نفسانی و خودکامگی و شیطان سپری داشته باشد؛ چراکه نظام حکومتی جهانبینی توحیدی هم باید در خدمت مردم باشد و هم مجری احکام و دستورات الهی، و حافظ ارزشها و مقدسات دینی و انسانی.
رهبری دینی صرفاً در سامان بخشیدن به امور دنیوی جامعه خلاصه نمیشود؛ بلکه این مهم یکی از اهداف و مسئولیتهای آن است، مسئولیت بزرگتر آنکه تضمینکننده مسئولیت نخست نیز هست، تحقق بخشیدن به احکام و اوامر الهی است: «الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاة وآتوا الزکاة وامروا بالمعروف ونهوا عن المنکر ولله عاقبة الامور»؛ «آنان (یاریدهندگان خداوند که خود نیز از نصر الهی بهرهمند میگردند) کسانیاند که اگر در زمین از قدرت و مکنت الهی بهرهمند گردند (حکومت الهی برقرار سازند) نماز برپا داشته، زکات میپردازند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند، و سرانجام کارها به خدا باز میگردد». ۴.
۲ - تشکیل حکومت دینی حاصل آنکه اجرای عدالت و حاکمیت بخشیدن به ارزشهای معنوی در جامعه بشری آرمان اساسی، حکومت دینی را تشکیل میدهد، بدیهی است نیل به چنین آرمان بلندی تنها در سایه وحدت و یکپارچگی، و عزم استوار عمومی، تحت ولایت و رهبری انسانهایی والا و شایسته امکانپذیر است. در این صورت آنچه در یک نظام دموکراتیک مطلوب و مقصود است، یعنی نفی استبداد و فراهم شدن زمینه برای دخالت مردم در اداره جامعه، و در نتیجه تأمین قسط و آزادی عمومی در سایه قانون در نظام ولایی به نحو احسن تحقق میپذیرد، و در عین حال از معایب و کاستیهای موجود در دموکراسیهای بشری، پیراسته است؛ زیرا در دموکراسیهای بشری عمدتاً دو شرط در رهبران جامعه مورد نظر است، یکی مقبولیت مردمی (اکثریت نسبی) و دیگری کفایت در مدیریت .
در حالی که در نظام ولایی علاوه بر دو شرط مزبور، شرط شایستگی معنوی نیز در حد عصمت یا تقوا ، لازم شناخته شده است؛ و ب. ت. ب. اینکه استبداد دو منشأ درونی (خودخواهی و هوای نفس) و بیرونی (عدم نظارت و مشارکت عمومی) دارد، برتری نظام سیاسی دینی بر مبنای ولایت الهی بر نظام سیاسی بشری بر مبنای حکومت مردم بر مردم روشن میگردد. کسانی که اصل ولایت را در نظام سیاسی اسلامی مغایر با حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش میپندارند، و یا آن را با حکومتهای استبدادی (با اشکال مختلف آن) یکسان میانگارند، یا از حکومت ولایی درک درستی ندارند، و یا از روی غرضورزی سخن میگویند.
آری، در نظام ولایی، در عین اینکه سر رشته امور به ولایت امر منتهی میگردد، ولی این مقصود فرآیند نظاممندی را طی میکند، که ضمن آن، حق دخالت مردم در سرنوشت خویش به بهترین وجه ممکن، تأمین میگردد. و این مقتضای ولایت الهی است؛ چنانکه در نظام تکوین نیز، با اینکه همه حوادث به اراده حکیمانه الهی منتهی میشود، نظام علی و معلولی نیز با استواری تمام نقش خود را ایفا میکند، و سر آن این است که این دو تأثیرگذاری در طول یکدیگرند نه در عرض هم. ۴.
۳ - نتیجه کوتاه سخن آنکه نظام سیاسی مبتنی بر اصل ولایت الهی که در ولایت پیامبران ، امامان و فقیهان پارسا و با کفایت تجلی و تبلور یافته و مییابد، بهترین شیوه ممکن جهت نیل به حقوق مشروع و قانونی بشر و از جمله حق آزادی در مشارکت سیاسی و دخالت در اداره امور جامعه است.
منبع: انعام/سوره۶، آیه۵۷ · حج/سوره۲۲، آیه۴۱
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
