ارش
جستجوی «ارش» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
روابطِ واژه
ارش
ارش
- هممعنی نزدیک
- دیهٔ غیرمقدر
- نوعی از
- جبران مالی جنایت
- موضوع
- صدمهای که برای آن در قانون مقدار مشخص دیه تعیین نشده است
- تعیینکننده
- دادگاه با لحاظ نوع و کیفیت جنایت، نظر کارشناس و نسبت آن با دیهٔ کامل
- اثر
- الزام مرتکب به پرداخت مبلغ جبرانی
- مفاهیم نزدیک
- دیه، پزشکی قانونی، صدمه بدنی
- مقابل
- دیهٔ مقدر
- همخانواده
- ارش، ارزیابی، جبران
ارش
- هممعنی نزدیک
- دیهٔ غیرمقدر
- نوعی از
- جبران مالی جنایت
- موضوع
- آسیب بدنیای که میزان دیهٔ مقدر ندارد
- تعیینکننده
- دادگاه با لحاظ نوع و کیفیت جنایت، نظر پزشکی قانونی و میزان تأثیر آن بر سلامت مجنیعلیه
- اثر
- تعیین مبلغ عادلانهٔ جبرانی در چارچوب ضوابط قانونی
- مفاهیم نزدیک
- دیه، پزشکی قانونی، صدمه
- مقابل
- دیهٔ مقدر
- همخانواده
- ارش، ارزیابی، جبران
ارش
- هممعنی نزدیک
- مابهالتفاوت قیمت سالم و معیوب
- نوعی از
- جبران مالی خیار عیب
- معیار
- تفاوت ارزش مبیع سالم با ارزش آن در حالت معیوب، در زمان و مکان معامله
- اثر
- مشتری با نگهداشتن مبیع معیوب، ارش را از فروشنده مطالبه میکند
- مفاهیم نزدیک
- خیار عیب، مبیع معیوب، قیمت
- مقابل
- فسخ معامله
- همخانواده
- ارش، ارزیابی، تفاوت قیمت
نقشهٔ روابط
در روابطِ واژههای دیگر
عیب (مفاهیم نزدیک) · عیب (همخانواده) · خیار عیب (مفاهیم نزدیک) · خیار عیب (همخانواده) · قصاص عضو (مفاهیم نزدیک) · دیه (مفاهیم نزدیک) · ارش کیفری (همخانواده) · تلف جزئی (مفاهیم نزدیک) · دیهٔ عضو (مفاهیم نزدیک) · دیهٔ مقدر (مفاهیم نزدیک) · دیهٔ مقدر (مقابل) · دیهٔ کامل انسان (مفاهیم نزدیک) · عدم تغلیظ در جراحات (مفاهیم نزدیک) · دیهٔ جراحات (مفاهیم نزدیک) · دامغه (مفاهیم نزدیک) · دیهٔ شکستگی (مفاهیم نزدیک) · جنایت بر منفعت (مفاهیم نزدیک) · دیهٔ منافع (مفاهیم نزدیک) · زوال عقل (مفاهیم نزدیک) · زوال بینایی (مفاهیم نزدیک) · زوال شنوایی (مفاهیم نزدیک) · زوال گویایی (مفاهیم نزدیک) · موی سر مرد (مفاهیم نزدیک) · موی ریش مرد (مفاهیم نزدیک) · موی سر زن (مفاهیم نزدیک) · مهرالمثل (مفاهیم نزدیک)
زیرمجموعهها و اقسام
ترکیبهای ثبتشده
واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی میکند.
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
( آرش ) آرش. [ رَ ] ( اِ ) اَرَش : شاعر که دید به قدِ کاونجک بیهوده گوی و نحسک و بوالکنجک از...ن خر فروتر و پنج آرش می برجهد سبکتر اَز منجک.منجیک.آرش. [ رِ ] ( اِ ) معنی. مقابل لفظ. ( از برهان ). || تار. سَدی ̍. حابل. ( زمخشری ). آرش. [ رِ ] ( اِمص ) اسم مصدر آردن آوردن. آرش. [ رَ ] ( اِخ ) نام پهلوانی کماندار از لشکر منوچهر. منوچهر در آخر دوره حکمرانی خویش از جنگ با فرمانروای توران ، افراسیاب ، ناگزیر گردید. نخست غلبه افراسیاب را بود و منوچهر بمازندران پناهید لکن سپس بر آن نهادند که دلاوری ایرانی تیری گشاد دهد و بدانجای که تیر فرود آید مرز ایران و توران باشد، آرش نام پهلوان ایرانی از قله دماوند تیری بیفکند که از بامداد تا نیمروز برفت و بکنار جیحون فرود آمد و جیحون حدّ شناخته شد. در اوستا بهترین تیرانداز را «اِرِخ ِش َ» نامیده و گمان میرود که مراد همان آرش است. …
فرهنگ معین
( آرش ) (رِ ) ( اِ. ) اسم مصدر از «آوردن ».(اَ رَ ) (اِ. ) واحدی است از آرنج تا سر انگشت ، ذراع .
فرهنگ عمید
۱. دیه، تاوان. ۲. مابه التفاوت ارزش کالای سالم و معیوب که فروشنده باید به خریدار بپردازد. واحد اندازه گیری طول، تقریباً برابر با نیم متر که بر مبنای فاصلۀ سر انگشتِ میانۀ دست تا آرنج اندازه گیری می شد، ذراع: به کف ماروش نیزهٴ ده ارش / ز خون عدو یافته پرورش (هاتفی: مجمع الفرس: ارش ).
دانشنامهٔ اسلامی (ویکیفقه)
ارش مال پرداختی برای جبران خسارت مالی یا بدنی را گویند. ارش، مقدار مالی است که به عنوان جبران خسارت مالی یا بدنی که در شریعت برای آن اندازه ای مشخص نشده به خسارت دیده پرداخت می گردد و از آن در باب های تجارت و دیات سخن رفته است. موارد ارش مهم ترین موارد ارش ۴مورد هستند. ← ارش عیب ۱. ↑ جواهر الکلام،ج۲۳، ص۲۳۶. ...
دانشنامهٔ آزاد فارسی
آرش (اسطوره). آرَش (اسطوره) (یا: شیواتیر) تیراندازی اسطوره ای. او با پرتاب تیری از یکی از بلندی های اَلبُرز به سوی شمال شرقی ایران ، مرز ایران و توران را در کوهی در کرانۀ آمودریا نشانه گذاشت و با باختن جان خود افسانه ای برجای گذاشت . تیریَشت ، به ویژه با بندهای ۶، ۷، ۳۷ و ۳۸ خود، نخستین منبع نویسندگان دورۀ اسلامی دربارۀ آرش است . بیرونی با تکیه بر همین یشت است که به داستان آرش می پردازد. پس از شکست مَنوچِهر از اَفراسیاب و محاصرۀ طَبَرِستان به دست تورانیان ، ایران تن به صلح داد و قرار شد برای تعیین مرز از تیر آرش کمانگیر، که بهترین تیرانداز سپاه ایرانیان بود، استفاده شود. آرش برهنه شد و با نشان دادن سلامت تن ، گفت که یقین دارد که پس از رهاکردن تیر پاره پاره و فدا خواهد شد. بدن آرش پس از رهاشدن تیر، در روز سیزدهم تیر ماه یا تیرگان کوچک ، به سبب نیرویی که در تیر کرده بود، متلاشی و محو شد. بنابر روایات ، اَهورامَزدا بر تیر می دمد و اَمشاسِپنَدان و مهر، راه گذر تیر را فراهم می آورند و ایزدان اَشی و پارَند سبک گَردونه، او را همراهی می کنند. تیر روز چهاردهم تیر ماه ، که تیرگان بزرگ نامیده می شود، در هزار فرسنگی ، در حوالی فَرغانه فرونشست . پیداست که منظور از هزار، صفت زیاد است . آرش (نشریه). آرَش (نشریه) نشریۀ هنری و ادبی، چاپ تهران. …
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
