Ailexa — هوش مصنوعی + قانون home صفحه اصلی (کلاسیک)
حوزهٔ جستجوی شما حدوداً در چه زمینه‌ای است:
در جست‌جوی چه هستید؟ بعد از انتخابِ آنچه می‌خواهید، در کادرِ جستجوی بالا موضوع را بنویسید و «بگرد» را بزنید.
رأی دادگاه بدوی در خصوص دعوی خانم ر. ق. الف. با وکالت خانم س. ش.ح.ف. به طرفیت آقای ب. ر.ز. با وکالت آقای م.ج. ع. به خواسته صدور گواهی عدم امکان سازش به لحاظ عسر و حرج، دادگاه ب. ت. ب. محتویات پرونده ضمن احراز رابطه زوجیت زوجین به دلالت سند نکاحیه پیوستی و استماع اظهارات طرفین دعوی، توضیحاً اینکه خ. ا. د. در سال 86 به عقد دائم خوانده درآمده و یک هفته بعد از عقد مشکلات فیمابین شروع و حدود 5 سال است که بلاتکلیف رها گردیده و از این حیث در عسر و حرج م. ب.. همچنین اظهار داشته که زوج بیکار و فاقد درآمد جهت شروع زندگی و به همین لحاظ کراهت بیش از اندازه موجب گردیده به‌ هیچ‌ وجه قادر به ادامه زندگی مشترک نبوده و سوء رفتار بیش‌ از حد زوج در طول 5 سال به صورت فحاشی، توهین و تهدید به وی و خانواده وی ادامه زندگی مشترک را غیرممکن نموده و عدم انجام تعهد از سوی زوج و نرفتن به خدمت سربازی، همچنین عدم پرداخت نفقه از سوی زوج از بهمن‌ ماه سال 89 تاکنون موجبات طلاق را فراهم نموده. دادگاه بدواً در جهت اصلاح فیمابین و رفع شقاق، قرار ارجاع امر به داوری صادر. با عنایت به نظریه داوران زوجین و توجهاً به نظریه واحد مشاوره مجتمع که اعلام داشته: (زوجه اصرار به طلاق و جدایی دارد و زوج تمایلی برای طلاق ندارد به نظر می‌رسد به دلیل عدم مهارت‌های ارتباطی و فشارهای ناشی از ادامه این بلاتکلیفی ادامه زندگی به صلاح نباشد...) همچنین دادگاه در جهت احراز صحت ادعای خواهان در مورد مفارقت جسمانی 5 ساله و نیز بیکاری خوانده و سوء رفتار وی مبادرت به تحقیق محلی نموده که گزارش واحد مددکاری حکایت از این داشته: (زوجین حدود 5 سال پیش به عقد یکدیگر درآمده لکن آنان سابقه زندگی زیر یک سقف را نداشته و از زمان وقوع عقد نکاح تاکنون مفارقت جسمانی وجود داشته و زوجه در تمامی این مدت در منزل پدری بوده و اقدامی در جهت آغاز زندگی مشترک به عمل نیامده. زوجین از نظر اخلاقی و فرهنگی تفاوت‌های زیادی داشته و هیچ‌گونه تفاهمی وجود ندارد و همین امر باعث برخوردها و مشاجرات فیمابین گشته است و همچنین اعلام گردیده که از زوجه و خانواده وی شنیده‌اند که خوانده بیکار م. ب..) علی‌هذا دادگاه با عنایت به اظهارنظر روانشناسی واحد مشاوره این مجتمع که ادامه زندگی مشترک را به صلاح زوجین ندانسته و تأیید مفارقت جسمانی طولانی فیمابین زوجین طبق گزارش واحد مددکاری و دوشیزه بودن زوجه حسب گواهی پزشکی قانونی و این بلاتکلیفی که ادامه آن موجب توالی فاسد و عسر و حرج زوجه جهت ادامه زندگی مشترک بوده و چنانچه امکان ادامه زندگی مشترک وجود داشت در طول این 5 سال اقدامی صورت می‌پذیرفت و یا زوجین در زیر یک سقف مبادرت به تشکیل زندگی خانوادگی می‌دادند. همچنین دادگاه مبادرت به صدور قرار استماع گواهی گواهان نموده که فحوای شهادت شهود تعرفه شده نیز حکایت از عدم انجام خدمت سربازی از سوی خوانده و بیکاری وی و نیز سوء رفتار با فحاشی و هتک حرمت زوجه و خانواده وی و درگیری‌های متعدد و مفارقت جسمانی طولانی و بلاتکلیفی زوجه را داشته همچنین ملاحظه لایحه شماره 936- 1391/4/5 وکیل خواهان و ضمائم آن که خوانده به‌ صراحت در دادخواست‌های تقدیمی تقاضای اعسار و تقسیط مهریه، خود را بیکار اعلام نموده که قطعاً لازمه تشکیل یک زندگی داشتن وسیله امرار معاش و ممر درآمد برای خود و خانواده بوده و تصویر برگ استشهادیه پیوستی لایحه مذکور نیز حکایت از فقد درآمد و بیکاری وی را داشته. النهایه دادگاه نظر به‌ مراتب مذکور و با عنایت به اینکه خوانده دلیل و مدرکی دال بر انجام خدمت سربازی و اشتغال به کار خود به دادگاه ارایه ننموده توجهاً اینکه به موجب تصویر دادنامه پیوستی شماره 939- 1388/6/18 که خوانده به پرداخت نفقه ماهیانه به مبلغ دو میلیون و هشتصد هزار ریال از تاریخ 1388/2/1 لغایت صدور حکم محکوم گردیده لکن هیچ‌گونه دلیل یا مدرکی دال بر پرداخت ماهیانه مبلغ دو میلیون و هشتصد هزار ریال از تاریخ بهمن‌ماه 89 تاکنون به دادگاه ارایه ننموده با این توضیح که میزان مبلغ نفقه مذکور توسط کارشناس در سال 88 تعیین گردیده و مشخص نبوده که خوانده بر چه اساس و معیاری مبادرت به پرداخت ماهیانه یکصد هزار تومان در سنوات اخیر نموده در حالی‌که نظریه کارشناس متعلق به سال 88 بوده که تبعاً در سنوات بعد میزان نفقه کمتر از مبلغ مذکور نخواهد بود. همچنین طرح دعاوی متعدد از جمله مطالبه مهریه و نیز دعاوی متعدد اعسار و تقسیط از سوی خوانده و نیز دعاوی متعدد تمکین و نفقه معوقه از سوی طرفین و رفت‌ و آمدهای 5 ساله زوجین و مشاجرات لفظی آنان در جلسات رسیدگی به دعاوی مذکور در این شعبه، ادامه زندگی را غیرمقدور ساخته. علی‌هذا دادگاه ب. ت. ب. دلایل مذکور دعوی خ. ر. و. تشخیص داده مستنداً به ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق و ماده 1130 قانون مدنی گواهی عدم امکان سازش صادر و به خواهان اجازه می‌دهد با مراجعه به احد از محاضر رسمی طلاق نسبت به مطلقه نمودن خویش تحت عنوان طلاق بائن (غیرمدخوله) اقدام نماید. رأی صادره حضوری ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل اعتراض در دادگاه تجدیدنظر استان تهران م. ب.. رئیس شعبه 264 دادگاه خانواده تهران - خدایی رأی دادگاه تجدیدنظر استان در خصوص تجدیدنظرخواهی آقای ب. ر.ز. با وکالت آقای م.ج. ع. به طرفیت خانم ر. ق. با وکالت خانم س. ش.ح.ف. نسبت به دادنامه شماره 537-91/4/11 صادره از شعبه 264 دادگاه خانواده تهران که به موجب آن گواهی عدم امکان سازش زوجه به لحاظ عسر و حرج وی جهت اجرای صیغه طلاق بائن به لحاظ غیر مدخوله بودن صادر شده است موجه تشخیص داده می‌شود؛ زیرا ب. ت. ب. محتویات پرونده و نیز دفاعیات موجه وکیل ت. ن. خ. و نیز مدارک موجود در پرونده از آنجایی که ت. ن. خ. پس از عقد ازدواج اقدام به پرداخت نفقه معوقه زوجه به‌طور مستمر به همراه اقساط مهریه نموده است و نیز شرایط تمکین را که از آن جمله تهیه مسکن مستقل باشد در اجرای ماده 1107 قانون مدنی مهیا نموده و با عنایت به اینکه زوجه هیچ‌گونه تمکینی در قبال زوج نداشته است و ب. ت. ب. اینکه زوجه در اجرای ماده 1115 قانون مدنی خوف ضرر جانی و مالی و شرافتی خود را از جانب زوج در هیچ‌یک از محکمه قضائی به اثبات نرسانده است و در اجرای مواد 1129-1130 قانون مدنی و نیز شرایط ضمن العقد عسر و حرج زوجه احراز نگردیده است و صرف تقدیم دادخواست طلاق دلیل بر کراهت زوجه از زوج نمی‌باشد و زوج پس از تجدیدنظرخواهی پرونده وی جهت رسیدگی به تجدیدنظرخواهی به شعبه محترم سی‌ام تجدیدنظر استان تهران ارجاع و شعبه موصوف (30 تجدیدنظر استان تهران) طی دادنامه شماره 9101882-1391/10/17 با نقض دادنامه شماره 537-1391/4/11 حکم به بطلان دعوی و با آن استدلالی که در دادنامه شماره مارالذکر (9101882) نموده است صادر کرده است، و وکیل زوجه در مورخ 1391/11/9 نسبت به دادنامه مارالبیان 9101882 صادره از شعبه 30 تجدیدنظر استان تهران فرجام‌خواهی نموده است و جهت رسیدگی فرجام‌خواهی به شعبه محترم 8 دیوان عالی محترم کشور ارجاع و شعبه محترم 8 دیوان عالی محترم کشور با این قید که دلایل و قرائن موجود در پرونده دلالت بر عسر و حرج زوجه را داشته است دادنامه صادره از شعبه 30 تجدیدنظر را نقض و جهت رسیدگی مجدد به شعبه هم ‌عرض ارجاع که در نتیجه به این شعبه 26 دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارجاع و این شعبه با تشکیل جلسات و استماع اظهارات طرفین و وکلای آن‌ها هم در جلسه مورخ 1392/9/18 و هم مورخ 1392/7/7 عسر و حرج زوجه را احراز ننموده است و اگر عسر و حرجی شعبه محترم 8 دیوان عالی کشور برای زوجه احراز نموده است شاید زوجه به لحاظ عدم تمکین از زوج بدون هیچ‌گونه موانعی برای ادامه زندگی از جانب زوج برای خود ایجاد کرده باشد و از جانب زوج چنین چیزی در پرونده حکایت نداشته و ندارد و لذا بنا به مراتب فوق ضمن نقض دادنامه شماره 537-1391/4/11 مستنداً به قسمت اول ماده 358 از قانون آیین دادرسی محاکم عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379/1/21 شمسی و نیز ماده 1257 از قانون مدنی حکم به رد دعوی زوجه خانم ر. ق. در مورد صدور گواهی عدم امکان سازش صادر و اعلام می‌نماید. این رأی به موجب مواد 368-397 از قانون صدرالاشعار (آیین دادرسی مدنی) ظرف 20 روز از تاریخ ابلاغ قابل فرجام‌خواهی در دیوان عالی محترم کشور است. مستشاران شعبه 26 دادگاه تجدیدنظر استان تهران قربانعلی احمدی - سید حسین علی محمدی رأی دادگاه تجدیدنظر استان در این پرونده حسب دعوی مطروحه از ناحیه خانم ر. ق. با وکالت آقای ب. ک. به طرفیت آقای ب. ر.ز. با وکالت آقای م.ج. ع. به خواسته صدور حکم طلاق طی دادنامه شماره 9109970216400537 مورخ 1391/4/11، شعبه محترم 264 دادگاه ونک (تهران) حکم به صدور گواهی عدم امکان سازش جهت ثبت طلاق بائن (غیرمدخوله) به لحاظ اینکه زوجین زیر یک سقف نرفته و زوجه هنوز باکره است تصدیر، که ب. ت. ب. متن و مفاد رأی راجع به حقوق مالی به شرح منعکس در دادنامه تعیین تکلیف که با تجدیدنظرخواهی زوج پرونده پس از رسیدگی در شعبه محترم 30 دادگاه تجدیدنظر استان تهران به موجب دادنامه شماره 9109970223001882 مورخ 1392/10/17 با این استدلال که وقوع عسر و حرج نسبت به زوجه ناشی از عملکرد زوج نبوده و دلیل و بینه شرعی و قانونی در این خصوص از ناحیه زوجه ارایه نشده با نقض دادنامه معترض‌عنه حکم به بطلان دعوی زوجه صادر، که با فرجام‌خواهی از سوی زوجه پرونده به شعبه محترم هشتم دیوان عالی کشور ارجاع که طی دادنامه شماره 9209970906800336 مورخ 1393/3/20 با این استدلال که کیفیت عملکرد زوج در طول زوجیت که از فروردین سال 86 با عقد نکاح دائم فیمابین او و ف. خ. تداوم یافته است مؤید این امر است که زوج از حیث پرداخت و تأمین نفقه زوجه که بر اساس دادنامه 88/939 شعبه 264 دادگاه خانواده تهران و طبق نظر کارشناس باید حداقل ماهیانه 280 هزار تومان پرداخت می‌شد با پرداخت ماهیانه یکصد هزار تومان معطل مانده است، بلاتکلیفی زوجه در طول مدت بیش از شش سال در حالی که زوجه با استفاده از حق حبس، تمکین ننموده است و تاکنون مهریه او نیز به لحاظ عدم توانائی مالی زوج که پس از محکومیت او بابت مهریه و تقسیط آن تاکنون نتوانسته است بیش از تعداد حدوداً 56 سکه از مهریه را د. ح. زوجه تأدیه نماید و از 800 سکه تمام مهریه ما فی الذمه مندرج در سند نکاحیه رقم ناچیزی از مهریه تأدیه شده است و تداوم زوجیت فیمابین در حالیکه زوجین در سن جوانی بوده‌اند و بلاتکلیفی زوجه که هنوز پس از شش سال عقد زوجیت تأمین معیشت او توسط خانواده‌اش صورت می‌گیرد از موجبات عسر و حرج او محسوب می‌شود و در قسمتی از دادنامه علت کراهت زوجه که سرآغاز زندگی مشترک با بلاتکلیفی 6 ساله و عدم وسع مالی زوج در تأمین نفقه و طلب زوجه از بابت مهریه که منشأ کراهت زوجه بوده را منطقی و قابل قبول جلوه می‌نماید و دلایل و قرائن موجود دلالت بر عسر و حرج زوجه در دوام زوجیت داشته که با نقض دادنامه فرجام‌خواسته پرونده را جهت رسیدگی مجدد در یکی دیگر از شعبات تجدیدنظر اعاده که پرونده به شعبه محترم 26 دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارجاع که پس از رسیدگی و تشکیل جلسات دادرسی طی دادنامه شماره 9209970222601672 مورخ 1392/9/30 شعبه محترم 26 دادگاه تجدیدنظر استان تهران با این استدلال که اگر عسر و حرجی که شعبه محترم 8 دیوان عالی کشور برای زوجه احراز نموده است شاید زوجه به لحاظ عدم تمکین از زوج بدون هیچ‌گونه موانعی برای ادامه زندگی از جانب زوج برای خود ایجاد کرده باشد و از جانب زوج چنین چیزی در پرونده حکایت نداشته و ندارد لذا ضمن نقض دادنامه شماره 537 مورخ 1391/4/11 صادره از شعبه محترم بدوی حکم به رد دعوی خانم ر. ق. در مورد صدور گواهی عدم امکان سازش صادر گردیده است که با فرجام‌خواهی، پرونده مجدداً در شعبه محترم هشتم دیوان عالی کشور رسیدگی که به موجب دادنامه صادره به شماره 9309970906800613 مورخ 1393/6/4 با این استدلال که ب. ت. ب. محتویات پرونده و ن. ب. ا. هیأت این شعبه بر رأی قبلی خود در خصوص محرز بودن عسر و حرج زوجه و فراهم بودن موجبات الزام زوج ف. خ. ب. مطلقه نمودن ز. ف. خ. اصرار دارد و استدلال و توجیهات منعکس در رأی فرجام‌خواسته مورد قبول و پذیرش هیئت این شعبه نمی‌باشد و به لحاظ اختلاف ‌نظر ماهوی فیمابین دادگاه تجدیدنظر استان تهران و هیئت این شعبه و اصراری بودن دادنامه فرجام‌خواسته موضوع از مصادیق ماده 408 قانون آئین دادرسی مدنی محسوب و ضرورت به طرح موضوع در هیئت عمومی شعب حقوقی دیوان عالی کشور دارد پرونده جهت طرح در هیأت عمومی شعب حقوقی دیوان عالی کشور به اداره محترم وحدت رویه دیوان عالی کشور ارسال می‌گردد هیئت عمومی شعب حقوقی دیوان عالی کشور طی رأی شماره 20 ردیف 93/26 مورخ 1393/8/27 ضمن نقض دادنامه فرجام‌خواسته با این شرح که اعتراضات ف. خ. نسبت به دادنامه شماره 1672- 92 مورخ 1392/9/30 شعبه 26 دادگاه تجدیدنظر استان تهران مالاً وارد بوده و دادنامه فرجام‌خواسته به لحاظ عدم انطباق آن با قانون و دلایل و قرائن و امارات موجود در پرونده مخدوش و درخور نقض است زیرا محتویات پرونده مدارک و مستندات پیوست آن و اظهارات وکلای طرفین در جلسات دادرسی و لوایح تقدیمی مبین آن است که عقد نکاح فی‌مابین زوجین در تاریخ 1386/1/4 منعقد گردیده و تاکنون علی‌رغم گذشت بیش از هفت سال هنوز در دوران عقد بسر برده و زندگی مشترک زیر یک سقف را آغاز ننموده‌اند و ز. ف. خ. کماکان در منزل پدرش به سر برده و زفاف هم انجام نشده است و اندکی بعد از عقد نکاح بین زوجین اختلاف حادث و با تشدید این اختلافات طرفین دعاوی متعددی بابت مهریه، نفقه، تقسیط مهریه، تمکین و طلاق علیه یکدیگر اقامه نموده‌اند و حتی زوج فرجام‌خوانده پس از صدور حکم بر محکومیت ایشان نسبت به تودیع نفقه مورد حکم در صندوق دادگستری اقدام نموده است و دعوی تمکین مطروحه از طرف ایشان هم در دو مرحله به لحاظ استفاده زوجه از حق حبس خود محکوم به رد اعلام شده است از آنجایی که مجموع مراتب اشعاری و اقدامات طرفین در طول این مدت و اقامه دعاوی متعدد علیه یکدیگر و اوضاع‌ و احوال حاکم بر روابط طرفین بر شدت و عمق اختلافات طرفین دلالت داشته و با وجود اینکه زوجه از تاریخ وقوع عقد نکاح به بعد شرعاً و قانوناً مستحق نفقه بوده و زوج مکلف به پرداخت آن بوده است معهذا ز. ن. ب. این حقوق زوجه و تکلیف شرعی و قانونی خود در قبال آن بی‌اعتنا بوده که زوجه ناچار به‌دفعات نسبت به مطالبه نفقات معوقه خود در مرجع قضایی اقدام و نامبرده را از طریق صدور حکم بر محکومیت وی به پرداخت نفقه استحقاقی خود ملزم نموده که تکرار این امر مبین عدم مسئولیت‌پذیری زوج در قبال همسرش و بی‌توجهی وی نسبت به حقوق ایشان و بی‌اعتنایی نسبت به وظایف و تکالیف قانونی خود در قبال زوجه منکوحه‌اش م. ب. و بعلاوه استفاده زوجه از حق حبس خود در قبال تمکین از زوج که حق مشروع و قانونی وی محسوب و همین امر در دو نوبت موجب رد دعوی تمکین زوج گردیده استفاده از این حق مشروع و قانونی نمی‌تواند دلیلی به ضرر زوجه قلمداد و موجب توجه تقصیر به ایشان در حدوث وضع موجود بوده باشد و در مقابل استفاده از این حق قانونی از طرف زوجه، زوج فرجام‌خوانده مکلف بوده که یا با پرداخت مهریه استحقاقی زوجه و یا با ابراز محبت و دلجویی از ز. ن. ب. رفع مانع مشروع اقدام و بستر لازم جهت شروع زندگی مشترک و تمکین زوجه را فراهم سازد که نه تنها تاکنون نسبت به این تکلیف قانونی و اخلاقی خود در خصوص مورد اقدام ننموده بلکه با ادعای اعسار خود در پرداخت یکجای مهریه مورد مطالبه و صدور حکم به تقسیط پرداخت آن عملاً در انجام این تکلیف قانونی خود اظهار عجز نموده و به این ترتیب خود موجبات حدوث وضع موجود و تداوم آن را فراهم ساخته است و از طرفی هم رفتار ز. ن. ب. زوجه در طول مدتی که رابطه زوجیت بین آنان برقرار گردیده مسالمت‌آمیز نبوده و گواهان تعرفه شده از ناحیه زوجه هریک در اظهارات خود به نحوی سوء رفتار و حتی سوءظن ز. ن. ب. زوجه و بیکاری وی و نداشتن شغل و درآمد کافی جهت تأمین هزینه زندگی را مورد تأیید قرار داده‌اند و حتی در گزارش تحقیقات محلی انجام شده از طرف مددکار اجتماعی تصریح گردیده که زوجین به لحاظ تفاوت‌های فرهنگی و اخلاقی هیچ‌گونه تفاهمی با هم نداشته و این امر باعث برخوردها و مشاجراتی بین آنان شده است و هم‌چنین سه فقره گزارش مرکز فوریت‌های پلیس 110 که از طرف زوج ارایه گردیده (اوراق 224 و 225 و 226 پرونده) حاکی از آن است که زوج به‌ دفعات جهت بردن همسرش به منزل خود رأساً به منزل پدر زوجه که محل زندگی همسرش بوده مراجعه نموده که مالاً موجب برخوردهایی بین طرفین و نهایتاً مداخله پلیس 110 گردیده است در حالی که هنوز زندگی مشترک بین طرفین شروع نشده و زوجه با استفاده از حق حبس خود معذور از تمکین در قبال زوج بوده است که این اقدام خودسرانه و خلاف موازین عرفی در خصوص مورد و نحوه رفتار ایشان در قبال همسرش و بی‌اعتنایی به حقوق مشروع و قانونی وی غیر قابل توجیه بوده و خود مؤید صحت و درستی گواهی گواهان و گزارش مددکار اجتماعی محسوب می‌گردد، خصوصاً اینکه کارشناس مشاور خانواده هم در نظریه ابرازی خود به شرح برگ 93 پرونده پس از تشکیل جلسه مشاوره فی‌مابین زوجین اعلام نموده که به دلیل عدم مهارت‌های ارتباطی و فشارهای ناشی از ادامه این بلاتکلیفی ادامه زندگی به صلاح طرفین نمی‌باشد و از طرفی هم به دلالت محتویات پرونده زوج فرجام‌خوانده فاقد شغل ثابت و محل درآمد معین و مشخص بوده و به اظهار وکیلش صرفاً با ماشین پدر خود به امر مسافرکشی اشتغال دارد حتی در دادخواست‌های اعسار و استشهادیه تقدیمی پیوست پرونده هم صریحاً خود را بیکار و فاقد اموال و درآمد معرفی نموده است همچنان که استفاده وی از معاضدت قضایی مرکز امور مشاوران حقوقی که موجب انتخاب وکیل مجانی برای ایشان در پرونده حاضر گردیده خود مؤید بیکاری و فقدان درآمد کافی برای ایشان م. ب. و همچنین تشدید اختلافات طرفین و تداوم چند ساله آن و نیز نحوه رفتار و اقدامات زوج در این مدت و بلاتکلیفی زوجه که علی‌رغم گذشت بیش از هفت سال هنوز در منزل پدری به سر برده و تأمین معیشت او از طرف خانواده‌اش صورت می‌گیرد، مالاً موجب کراهت زوجه در تداوم زوجیت گردیده و به شرح لوایح تقدیمی از طرف ایشان و وکیل وی حاضر شده که جهت رهایی خود از این بلاتکلیفی چند ساله مهریه وصول نشده خود که متجاوز از هفتصد سکه طلای تمام بهار آزادی بوده و نیز نفقات وصول نشده و حتی نفقات تودیع شده در صندوق دادگستری را در قبال طلاق به زوج بذل نماید که این امر بیانگر استیصال ایشان از تداوم وضع موجود بوده خصوصاً اینکه زوجین هر دو در سنین جوانی بوده و تداوم این وضع علاوه بر اتلاف عمر آنان ممکن است تالی فاسدی را هم در پی داشته باشد. بنابراین و ب. ت. ب. شقاق به وجود آمده و ممکن نشدن صلح و سازش بین طرفین و در نظر گرفتن اوضاع‌ و احوال خاص قضیه که در پرونده منعکس گردیده دوام زوجیت در این وضعیت عرفاً و عادتاً موجب مشقت غیر قابل تحمل برای ز. ف. خ. بوده و ب. ت. ب. قاعده لاحرج و لاضرر مورد مقتضی اعمال مقررات ماده 1130 قانون مدنی و تبصره الحاقی بر آن خصوصاً لحاظ قسمت اخیر تبصره مذکور قانونی و موجه م. ب.. از این رو دادنامه فرجام‌خواسته به نظر اکثریت اعضاء هیئت عمومی شعب حقوقی دیوان عالی کشور به لحاظ عدم انطباق آن با دلایل و قرائن موجود در پرونده و موازین قانونی مخدوش بوده و به استناد ذیل ماده 408 قانون آئین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی نقض و رسیدگی مجدد به شعبه دیگر دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارجاع می‌گردد تا طبق استدلال هیأت عمومی دیوان عالی کشور نسبت به صدور حکم مقتضی اقدام نماید. دادگاه با غور و تدقیق در اوراق و محتویات پرونده در تحکیم و تأیید نظر هیئت عمومی دیوان عالی کشور و ایجاد رویه قضایی در رابطه با موضوع عسر و حرج 2 مطلب اساسی از مجموع نظر هیئت عمومی دیوان عالی کشور قابل استدراک بوده و اینکه شعبه محترم تجدیدنظر می‌بایست التفات لازم را در رابطه با موانع مشروع در موضوع تمکین که یکی از موارد آن حق حبس موضوع ماده 1085 قانون مدنی است مورد لحاظ قرار دهند و اینکه عمل زوجه موجب عسر و حرج وی گردیده مغایر با این اختیار قانونی است که قطعاً عمل به قانون و استفاده از امتیاز قانونی نمی‌تواند مانع از استیفاء حق شود. مطلب دیگر در باب عسر و حرج راجع به کراهت است که امر درونی است و اسباب لازم در باب اثبات آن شخصی است و نه نوعی کما اینکه اداره حقوقی در نظریه شماره 7/25/752/989 اعلام نموده که کراهت زوجه به‌ تنهایی عنوان عسر و حرج ندارد ولی اگر دادگاه پس از رسیدگی‌های لازم احراز نماید که نفرت به حدی است که ادامه زوجیت را برای زوجه غیر ممکن می‌سازد، حکم طلاق بلامانع است و قسمت اخیر بند 5 از تبصره الحاقی 1381/4/29 مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام ماده 1130 قانون مدنی که مقرر داشته موارد مندرج در این ماده مانع از آن نیست که دادگاه در سایر مواردی که عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود حکم طلاق صادر نماید مؤید همین محتوی است. ب. ت. ب. لایحه شماره 200011 مورخ 1394/1/24 جناب آقای م.ج. ع. به وکالت از زوج تصریح نموده که تعداد 5/58 سکه طلای تمام بهار آزادی تاکنون به‌ عنوان مهریه به زوجه پرداخت شده است و مبلغ75/500/000 ریال بابت نفقه دادنامه شماره 9109970216401817 مورخ 1391/12/19 در پرونده کلاسه 91/264/1295 شعبه محترم 264 دادگاه عمومی حقوقی خانواده 2 تهران و همچنین فیش‌های شماره 959192، 959191، 959193 هرکدام به مبلغ 000/800/2 ریال و جمعاً 000/400/8 ریال که حسب رأی هیئت عمومی دیوان عالی کشور قبل از اجراء و ثبت طلاق می‌بایست به زوج مسترد شود که در جلسه مورخ 1394/1/24 که با حضور زوجین و وکلا محترم تشکیل گردیده است که اعلام گردیده در قبال طلاق بذل می‌گردد ب. ت. ب. اینکه از ناحیه ت. ا. و اعتراض مدلل و مؤثری که موجبات نقض یا گسیختن دادنامه معترض‌عنه را در نظر دادگاه فراهم سازد به عمل نیامده است بنا به مراتب مذکور دادگاه به استناد ماده 351 از قانون آئین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 21//1379/1 در باب حقوق مالی به شرح مذکور در رأی هیئت عمومی دیوان عالی کشور که در مفاد رأی نیز درج گردید و مستنداً به قسمت اخیر ماده 358 از همان قانون و تبصره الحاقی به ماده 1130 قانون مدنی مطابق شرح مستوفای هیئت عمومی دیوان عالی کشور در رأی شماره 27/8/93/20 با احراز عسر و حرج زوجه ضمن رد اعتراض معترض دادنامه معترض‌عنه را با اصلاح یاد شده تأیید و استوار می‌نماید. رأی صادره ب. ت. ب. اینکه بر اساس نظر و استدلال هیئت عمومی دیوان عالی کشور تصدیر گردیده مطابق قسمت اخیر ماده 408 از همان قانون قطعی است. رئیس و مستشاران شعبه 2 دادگاه تجدیدنظر استان تهران علی سیفی - فردین ارژنگی - سیدناصرموسوی فهرست دادگاه بدوی دادگاه تجدیدنظر استان دادگاه تجدیدنظر استان نقد رأی احراز عسروحرج زوجه به دلیل کراهت در تاریخ 9 خرداد 1400، دعوایی به منظور درخواست طلاق از سوی ی. ا. ط. علیه دیگری مطرح گردید. در این دعوا، اعلام شد که طرفین در تاریخ 12 اردیبهشت 1395 ازدواج کرده و مهریه تعیین‌شده 500 سکه بوده است. به دلیل بروز کراهت شدید و وقوع ضرب و شتم، درخواست‌کننده 400 سکه از مهریه را بذل نموده است. همچنین، به استناد دادنامه‌ای که در تاریخ 13 اردیبهشت 1399 صادر شده، طرف مقابل به تمکین محکوم گردیده است. در ادامه، ب. ت. ب. کراهت طرف درخواست‌کننده و نظر داور مبنی بر عدم امکان سازش، حکمی صادر شد که طرف مقابل را ملزم به طلاق نمود. وکلای طرف مقابل نسبت به این حکم اعتراض کردند و در مرحله فرجام‌خواهی، دادگاه با تایید دادنامه اولیه و عدم وجود دلایل موجه برای نقض آن، فرجام‌خواهی را رد کرده و دادنامه مورد اعتراض را تایید و ابرام نمود. این تصمیم بر اساس مواد 370 و 396 قانون آیین دادرسی مدنی اتخاذ گردیده است. تاریخ دادنامه قطعی: 1400/03/09 پیام: کراهت از مصادیق بارز عسر و حرج بوده و صرف اعلام آن از ناحیه زوجه کافی است. رای خلاصه جریان پرونده خلاصه جریان پرونده: در این پرونده ا. ع. به وکالت ک. ت. ل. با تقدیم دادخواست به خواسته طلاق به طرفیت ا. خ. طرح دعوی نموده و اعلام کرده در 95/2/12 با خوانده ازدواج نموده و مهریه 500 سکه است. موکله کراهت شدید دارد. و مورد ضرب و شتم و تحقیر قرار گرفته است. زوج علیه پدر زوجه شکایت ورود به عنف نموده که منجربه منع تعقیب شده است. موکل 400 سکه از مهریه را بابت کراهت بذل می‌نماید. ودر لایحه وکیل زوجه کل مهریه بخشیده شده است. زوجه به موجب دادنامه مورخه 99/2/13 محکوم به تمکین شده است. شعبه *در 99/8/24 تشکیل جلسه داده است. وکیل زوجه به ضرب و شتم مکرر موکل اشاره نموده و اینکه 18 ماه است.زوجه جدا زندگی می کند. وکیل خ. گ.: زوجه محکوم به تمکین شده و دعوی طلاق وی قبلا رد شده است. موکل حاضر به طلاق نیست دادگاه قرار ارجاع به داوری صادر نموده است. داور زوجه نظر به جدایی و طلاق داده است. لیکن داور زوج اعلام کرده ایشان حاضر به طلاق نیست. دادگاه به موجب دادنامه شماره * 99/9/22 ب. ت. ب. کراهت زوجه و بذل کل مهریه و حقوق مالی و نظریه داوران بر عدم سازش حکم به الزام زوج به طلاق زوجه داده است. اقایان ع. ا. و ر. ا. س. به وکالت از ز. ن. ب. دادنامه اعتراض نموده‌اند و شعبه *به موجب دادنامه شماره *مورخه 99/11/28 دادنامه بدوی را تایید نموده است. وکلای زوج از دادنامه فرجامخواهی نموده‌اند که متن لایحه تقدیمی ایشان و پاسخ فرجامخوانده و وکیل وی ا. ع. در زمان شور قرائت می‌گردد. هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش اقای س. م. ت. عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده در خصوص دادنامه شماره* 99/11/28 فرجامخواسته مشاوره نموده و چنین رای می دهد. فرجامخواهی اقایان ع. ا. و ر. ا. س. به وکالت از ا. ح. خ. نسبت به دادنامه شماره *مورخه 99/11/28 صادره از شعبه *که به موجب ان با تایید دادنامه بدوی حکم به الزام ف. خ. ب. طلاق فرجامخوانده صادر گردیده وارد و موجه نمیباشد. و دادنامه فرجامخواسته ب. ت. ب. کراهت زوجه که بر مبنای ان همه حقوق مالی خ. ر. ب. زوج بذل نموده و کراهت خود از مصادیق بارز عسر و حرج بوده و صرف اعلام ان از ناحیه زوجه کافی است.و مضافا نظریه داور زوجه بر عدم امکان سازش و جدایی جسمانی طولانی زوجین مطابق مقررات و موازین قانونی صادر و ایراد و اعتراض موجه و موثری که موجبات نقض دادنامه فرجامخواسته را مطابق مقررات مندرج در ماده 371 قانون آیین دادرسی مدنی ایجاب نماید. از ناحیه وکلای ف. ا. ن. است. لذا مستندا به مواد 370 و 396 قانون مارالذکر با رد فرجامخواهی به عمل امده دادنامه فرجامخواسته را تایید وابرام می‌نماید./ا 400/3/24 رییس شعبه: ج. ق. مستشار: س. م. ت. در این پرونده، ی. ا. ط. دعوی به منظور دریافت گواهی عدم امکان سازش، به دلیل شرایط عسر و حرج، اقامه دعوی کرده است. وی ادعا نموده که از زمان عقد، به دلیل بیکاری طرف مقابل، عدم پرداخت نفقه و رفتار نامناسب وی، در وضعیت عسر و حرج به سر می‌برد. دادگاه نخستین با استناد به ماده 1130 قانون مدنی و پس از بررسی مستندات و اظهارات طرفین، اقدام به صدور گواهی عدم امکان سازش نمود. <br>در مرحله تجدیدنظر، طرف مقابل با استناد به پرداخت نفقه و عدم تمکین طرف دیگر، درخواست نقض رای دادگاه نخستین را ارائه کرد. دادگاه تجدیدنظر، ب. ت. ب. عدم احراز شرایط عسر و حرج و عدم ارائه دلایل کافی از سوی خواهان، رای دادگاه نخستین را نقض و دعوی را رد کرد. این تصمیم به دیوان عالی کشور ارجاع گردید که پس از بررسی مستندات و شواهد موجود، شرایط عسر و حرج را برای خواهان محرز دانست و رای تجدیدنظر را نقض و پرونده را به شعبه دیگری از دادگاه تجدیدنظر ارجاع داد.<br>در نهایت، ب. ت. ب. شرایط و شواهد موجود، دادگاه تجدیدنظر با استناد به ماده 1130 قانون مدنی و نظر هیات عمومی دیوان عالی کشور، ضمن احراز عسر و حرج، رای دادگاه نخستین را تایید و استوار نمود. رای صادره قطعی است. تاریخ دادنامه قطعی: 1394/02/02 شماره دادنامه قطعی: --- پیام: کراهت امر درونی است و اسباب لازم در باب اثبات آن شخصی است؛ بنابراین هرچند کراهت زوجه به تنهایی عنوان عسر و حرج ندارد ولی اگر دادگاه پس از رسیدگی های لازم احراز کند که نفرت به حدی است که ادامه زوجیت را برای زوجه غیرممکن می‌سازد، صدور حکم طلاق بلامانع است. در خصوص دعوی خانم ر. ق. الف. با وکالت خانم س. ش.ح.ف. به طرفیت آقای ب. ر.ز. با وکالت آقای م.ج. ع. به خواسته صدور گواهی عدم امکان سازش به لحاظ عسر و حرج، دادگاه ب. ت. ب. محتویات پرونده ضمن احراز رابطه زوجیت زوجین به دلالت سند نکاحیه پیوستی و استماع اظهارات طرفین دعوی، توضیحا اینکه خ. ا. د. در سال 86 به عقد دائم خوانده درآمده و یک هفته بعد از عقد مشکلات فیمابین شروع و حدود 5 سال است که بلاتکلیف رها گردیده و از این حیث در عسر و حرج م. ب.. همچنین اظهار داشته که زوج بیکار و فاقد درآمد جهت شروع زندگی و به همین لحاظ کراهت بیش از اندازه موجب گردیده به‌ هیچ‌ وجه قادر به ادامه زندگی مشترک نبوده و سوء رفتار بیش‌ از حد زوج در طول 5 سال به صورت فحاشی، توهین و تهدید به وی و خانواده وی ادامه زندگی مشترک را غیرممکن نموده و عدم انجام تعهد از سوی زوج و نرفتن به خدمت سربازی، همچنین عدم پرداخت نفقه از سوی زوج از بهمن‌ ماه سال 89 تاکنون موجبات طلاق را فراهم نموده. دادگاه بدوا در جهت اصلاح فیمابین و رفع شقاق، قرار ارجاع امر به داوری صادر. با عنایت به نظریه داوران زوجین و توجها به نظریه واحد مشاوره مجتمع که اعلام داشته: (زوجه اصرار به طلاق و جدایی دارد و زوج تمایلی برای طلاق ندارد به نظر می‌رسد به دلیل عدم مهارت‌های ارتباطی و فشارهای ناشی از ادامه این بلاتکلیفی ادامه زندگی به صلاح نباشد...) همچنین دادگاه در جهت احراز صحت ادعای خواهان در مورد مفارقت جسمانی 5 ساله و نیز بیکاری خوانده و سوء رفتار وی مبادرت به تحقیق محلی نموده که گزارش واحد مددکاری حکایت از این داشته: (زوجین حدود 5 سال پیش به عقد یکدیگر درآمده لکن آنان سابقه زندگی زیر یک سقف را نداشته و از زمان وقوع عقد نکاح تاکنون مفارقت جسمانی وجود داشته و زوجه در تمامی این مدت در منزل پدری بوده و اقدامی در جهت آغاز زندگی مشترک به عمل نیامده. زوجین از نظر اخلاقی و فرهنگی تفاوت‌های زیادی داشته و هیچ‌گونه تفاهمی وجود ندارد و همین امر باعث برخوردها و مشاجرات فیمابین گشته است و همچنین اعلام گردیده که از زوجه و خانواده وی شنیده‌اند که خوانده بیکار م. ب..) علی‌هذا دادگاه با عنایت به اظهارنظر روانشناسی واحد مشاوره این مجتمع که ادامه زندگی مشترک را به صلاح زوجین ندانسته و تایید مفارقت جسمانی طولانی فیمابین زوجین طبق گزارش واحد مددکاری و دوشیزه بودن زوجه حسب گواهی پزشکی قانونی و این بلاتکلیفی که ادامه آن موجب توالی فاسد و عسر و حرج زوجه جهت ادامه زندگی مشترک بوده و چنانچه امکان ادامه زندگی مشترک وجود داشت در طول این 5 سال اقدامی صورت می‌پذیرفت و یا زوجین در زیر یک سقف مبادرت به تشکیل زندگی خانوادگی می‌دادند. همچنین دادگاه مبادرت به صدور قرار استماع گواهی گواهان نموده که فحوای شهادت شهود تعرفه شده نیز حکایت از عدم انجام خدمت سربازی از سوی خوانده و بیکاری وی و نیز سوء رفتار با فحاشی و هتک حرمت زوجه و خانواده وی و درگیری‌های متعدد و مفارقت جسمانی طولانی و بلاتکلیفی زوجه را داشته همچنین ملاحظه لایحه شماره 936 - 1391/04/05 وکیل خواهان و ضمائم آن که خوانده به‌ صراحت در دادخواست‌های تقدیمی تقاضای اعسار و تقسیط مهریه، خود را بیکار اعلام نموده که قطعا لازمه تشکیل یک زندگی داشتن وسیله امرار معاش و ممر درآمد برای خود و خانواده بوده و تصویر برگ استشهادیه پیوستی لایحه مذکور نیز حکایت از فقد درآمد و بیکاری وی را داشته. النهایه دادگاه نظر به‌ مراتب مذکور و با عنایت به اینکه خوانده دلیل و مدرکی دال بر انجام خدمت سربازی و اشتغال به کار خود به دادگاه ارایه ننموده توجها اینکه به موجب تصویر دادنامه پیوستی شماره 939 - 1388/06/18 که خوانده به پرداخت نفقه ماهیانه به مبلغ دو میلیون و هشتصد هزار ریال از تاریخ 1388/02/01 لغایت صدور حکم محکوم گردیده لکن هیچ‌گونه دلیل یا مدرکی دال بر پرداخت ماهیانه مبلغ دو میلیون و هشتصد هزار ریال از تاریخ بهمن‌ماه 89 تاکنون به دادگاه ارایه ننموده با این توضیح که میزان مبلغ نفقه مذکور توسط کارشناس در سال 88 تعیین گردیده و مشخص نبوده که خوانده بر چه اساس و معیاری مبادرت به پرداخت ماهیانه یکصد هزار تومان در سنوات اخیر نموده در حالی‌که نظریه کارشناس متعلق به سال 88 بوده که تبعا در سنوات بعد میزان نفقه کمتر از مبلغ مذکور نخواهد بود. همچنین طرح دعاوی متعدد از جمله مطالبه مهریه و نیز دعاوی متعدد اعسار و تقسیط از سوی خوانده و نیز دعاوی متعدد تمکین و نفقه معوقه از سوی طرفین و رفت‌ و آمدهای 5 ساله زوجین و مشاجرات لفظی آنان در جلسات رسیدگی به دعاوی مذکور در این شعبه، ادامه زندگی را غیرمقدور ساخته. علی‌هذا دادگاه ب. ت. ب. دلایل مذکور دعوی خ. ر. و. تشخیص داده مستندا به ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق و ماده 1130 قانون مدنی گواهی عدم امکان سازش صادر و به خواهان اجازه می‌دهد با مراجعه به احد از محاضر رسمی طلاق نسبت به مطلقه نمودن خویش تحت عنوان طلاق بائن (غیرمدخوله) اقدام نماید. رای صادره حضوری ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل اعتراض در دادگاه تجدیدنظر استان تهران م. ب.. رئیس شعبه --- دادگاه خانواده تهران رای دادگاه تجدیدنظر استان در خصوص تجدیدنظرخواهی آقای ب. ر.ز. با وکالت آقای م.ج. ع. به طرفیت خانم ر. ق. با وکالت خانم س. ش.ح.ف. نسبت به دادنامه شماره --- - 91/4/11 صادره از شعبه --- دادگاه خانواده تهران که به موجب آن گواهی عدم امکان سازش زوجه به لحاظ عسر و حرج وی جهت اجرای صیغه طلاق بائن به لحاظ غیر مدخوله بودن صادر شده است موجه تشخیص داده می‌شود؛ زیرا ب. ت. ب. محتویات پرونده و نیز دفاعیات موجه وکیل ت. ن. خ. و نیز مدارک موجود در پرونده از آنجایی که ت. ن. خ. پس از عقد ازدواج اقدام به پرداخت نفقه معوقه زوجه به‌طور مستمر به همراه اقساط مهریه نموده است و نیز شرایط تمکین را که از آن جمله تهیه مسکن مستقل باشد در اجرای ماده 1107 قانون مدنی مهیا نموده و با عنایت به اینکه زوجه هیچ‌گونه تمکینی در قبال زوج نداشته است و ب. ت. ب. اینکه زوجه در اجرای ماده 1115 قانون مدنی خوف ضرر جانی و مالی و شرافتی خود را از جانب زوج در هیچ‌یک از محکمه قضایی به اثبات نرسانده است و در اجرای مواد 1129 - 1130 قانون مدنی و نیز شرایط ضمن العقد عسر و حرج زوجه احراز نگردیده است و صرف تقدیم دادخواست طلاق دلیل بر کراهت زوجه از زوج نمی‌باشد و زوج پس از تجدیدنظرخواهی پرونده وی جهت رسیدگی به تجدیدنظرخواهی به شعبه محترم سی‌ام تجدیدنظر استان تهران ارجاع و شعبه موصوف ( 30 تجدیدنظر استان تهران) طی دادنامه شماره --- - 1391/10/17 با نقض دادنامه شماره --- - 1391/04/11 حکم به بطلان دعوی و با آن استدلالی که در دادنامه شماره مارالذکر ( 9101882 ) نموده است صادر کرده است، و وکیل زوجه در مورخ 1391/11/09 نسبت به دادنامه مارالبیان 9101882 صادره از شعبه --- تجدیدنظر استان تهران فرجام‌خواهی نموده است و جهت رسیدگی فرجام‌خواهی به شعبه محترم --- دیوان عالی محترم کشور ارجاع و شعبه محترم --- دیوان عالی محترم کشور با این قید که دلایل و قرائن موجود در پرونده دلالت بر عسر و حرج زوجه را داشته است دادنامه صادره از شعبه --- تجدیدنظر را نقض و جهت رسیدگی مجدد به شعبه هم ‌عرض ارجاع که در نتیجه به این شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارجاع و این شعبه با تشکیل جلسات و استماع اظهارات طرفین و وکلای آن‌ها هم در جلسه مورخ 1392/09/18 و هم مورخ 1392/07/07 عسر و حرج زوجه را احراز ننموده است و اگر عسر و حرجی شعبه محترم --- دیوان عالی کشور برای زوجه احراز نموده است شاید زوجه به لحاظ عدم تمکین از زوج بدون هیچ‌گونه موانعی برای ادامه زندگی از جانب زوج برای خود ایجاد کرده باشد و از جانب زوج چنین چیزی در پرونده حکایت نداشته و ندارد و لذا بنا به مراتب فوق ضمن نقض دادنامه شماره --- - 1391/04/11 مستندا به قسمت اول ماده 358 از قانون آیین دادرسی محاکم عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379/01/21 شمسی و نیز ماده 1257 از قانون مدنی حکم به رد دعوی زوجه خانم ر. ق. در مورد صدور گواهی عدم امکان سازش صادر و اعلام می‌نماید. این رای به موجب مواد 368 - 397 از قانون صدرالاشعار (آیین دادرسی مدنی) ظرف 20 روز از تاریخ ابلاغ قابل فرجام‌خواهی در دیوان عالی محترم کشور است. مستشاران شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران در این پرونده حسب دعوی مطروحه از ناحیه خانم ر. ق. با وکالت آقای ب. ک. به طرفیت آقای ب. ر.ز. با وکالت آقای م.ج. ع. به خواسته صدور حکم طلاق طی دادنامه شماره --- مورخ 1391/04/11 ، شعبه محترم --- دادگاه ونک (تهران) حکم به صدور گواهی عدم امکان سازش جهت ثبت طلاق بائن (غیرمدخوله) به لحاظ اینکه زوجین زیر یک سقف نرفته و زوجه هنوز باکره است تصدیر، که ب. ت. ب. متن و مفاد رای راجع به حقوق مالی به شرح منعکس در دادنامه تعیین تکلیف که با تجدیدنظرخواهی زوج پرونده پس از رسیدگی در شعبه محترم --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران به موجب دادنامه شماره --- مورخ 1392/10/17 با این استدلال که وقوع عسر و حرج نسبت به زوجه ناشی از عملکرد زوج نبوده و دلیل و بینه شرعی و قانونی در این خصوص از ناحیه زوجه ارایه نشده با نقض دادنامه معترض‌عنه حکم به بطلان دعوی زوجه صادر، که با فرجام‌خواهی از سوی زوجه پرونده به شعبه محترم هشتم دیوان عالی کشور ارجاع که طی دادنامه شماره --- مورخ 1393/03/20 با این استدلال که کیفیت عملکرد زوج در طول زوجیت که از فروردین سال 86 با عقد نکاح دائم فیمابین او و ف. خ. تداوم یافته است موید این امر است که زوج از حیث پرداخت و تامین نفقه زوجه که بر اساس دادنامه --- شعبه --- دادگاه خانواده تهران و طبق نظر کارشناس باید حداقل ماهیانه 280 هزار تومان پرداخت می‌شد با پرداخت ماهیانه یکصد هزار تومان معطل مانده است، بلاتکلیفی زوجه در طول مدت بیش از شش سال در حالی که زوجه با استفاده از حق حبس، تمکین ننموده است و تاکنون مهریه او نیز به لحاظ عدم توانائی مالی زوج که پس از محکومیت او بابت مهریه و تقسیط آن تاکنون نتوانسته است بیش از تعداد حدودا 56 سکه از مهریه را د. ح. زوجه تادیه نماید و از 800 سکه تمام مهریه ما فی الذمه مندرج در سند نکاحیه رقم ناچیزی از مهریه تادیه شده است و تداوم زوجیت فیمابین در حالی که زوجین در سن جوانی بوده‌اند و بلاتکلیفی زوجه که هنوز پس از شش سال عقد زوجیت تامین معیشت او توسط خانواده‌اش صورت می‌گیرد از موجبات عسر و حرج او محسوب می‌شود و در قسمتی از دادنامه علت کراهت زوجه که سرآغاز زندگی مشترک با بلاتکلیفی 6 ساله و عدم وسع مالی زوج در تامین نفقه و طلب زوجه از بابت مهریه که منشا کراهت زوجه بوده را منطقی و قابل قبول جلوه می‌نماید و دلایل و قرائن موجود دلالت بر عسر و حرج زوجه در دوام زوجیت داشته که با نقض دادنامه فرجام‌خواسته پرونده را جهت رسیدگی مجدد در یکی دیگر از شعبات تجدیدنظر اعاده که پرونده به شعبه محترم --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارجاع که پس از رسیدگی و تشکیل جلسات دادرسی طی دادنامه شماره --- مورخ 1392/09/30 شعبه محترم --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران با این استدلال که اگر عسر و حرجی که شعبه محترم --- دیوان عالی کشور برای زوجه احراز نموده است شاید زوجه به لحاظ عدم تمکین از زوج بدون هیچ‌گونه موانعی برای ادامه زندگی از جانب زوج برای خود ایجاد کرده باشد و از جانب زوج چنین چیزی در پرونده حکایت نداشته و ندارد لذا ضمن نقض دادنامه شماره --- مورخ 1391/04/11 صادره از شعبه محترم بدوی حکم به رد دعوی خانم ر. ق. در مورد صدور گواهی عدم امکان سازش صادر گردیده است که با فرجام‌خواهی، پرونده مجددا در شعبه محترم هشتم دیوان عالی کشور رسیدگی که به موجب دادنامه صادره به شماره 9309970906800613 مورخ 1393/06/04 با این استدلال که ب. ت. ب. محتویات پرونده و ن. ب. ا. هیات این شعبه بر رای قبلی خود در خصوص محرز بودن عسر و حرج زوجه و فراهم بودن موجبات الزام زوج ف. خ. ب. مطلقه نمودن ز. ف. خ. اصرار دارد و استدلال و توجیهات منعکس در رای فرجام‌خواسته مورد قبول و پذیرش هیات این شعبه نمی‌باشد و به لحاظ اختلاف ‌نظر ماهوی فیمابین دادگاه تجدیدنظر استان تهران و هیات این شعبه و اصراری بودن دادنامه فرجام‌خواسته موضوع از مصادیق ماده 408 قانون آیین دادرسی مدنی محسوب و ضرورت به طرح موضوع در هیات عمومی شعب حقوقی دیوان عالی کشور دارد پرونده جهت طرح در هیات عمومی شعب حقوقی دیوان عالی کشور به اداره محترم وحدت رویه دیوان عالی کشور ارسال می‌گردد هیات عمومی شعب حقوقی دیوان عالی کشور طی رای شماره --- ردیف 93/26 مورخ 1393/08/27 ضمن نقض دادنامه فرجام‌خواسته با این شرح که اعتراضات ف. خ. نسبت به دادنامه شماره --- - 92 مورخ 1392/09/30 شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران مالا وارد بوده و دادنامه فرجام‌خواسته به لحاظ عدم انطباق آن با قانون و دلایل و قرائن و امارات موجود در پرونده مخدوش و درخور نقض است زیرا محتویات پرونده مدارک و مستندات پیوست آن و اظهارات وکلای طرفین در جلسات دادرسی و لوایح تقدیمی مبین آن است که عقد نکاح فی‌مابین زوجین در تاریخ 1386/01/04 منعقد گردیده و تاکنون علی‌رغم گذشت بیش از هفت سال هنوز در دوران عقد بسر برده و زندگی مشترک زیر یک سقف را آغاز ننموده‌اند و ز. ف. خ. کماکان در منزل پدرش به سر برده و زفاف هم انجام نشده است و اندکی بعد از عقد نکاح بین زوجین اختلاف حادث و با تشدید این اختلافات طرفین دعاوی متعددی بابت مهریه، نفقه، تقسیط مهریه، تمکین و طلاق علیه یکدیگر اقامه نموده‌اند و حتی زوج فرجام‌خوانده پس از صدور حکم بر محکومیت ایشان نسبت به تودیع نفقه مورد حکم در صندوق دادگستری اقدام نموده است و دعوی تمکین مطروحه از طرف ایشان هم در دو مرحله به لحاظ استفاده زوجه از حق حبس خود محکوم به رد اعلام شده است از آنجایی که مجموع مراتب اشعاری و اقدامات طرفین در طول این مدت و اقامه دعاوی متعدد علیه یکدیگر و اوضاع‌ و احوال حاکم بر روابط طرفین بر شدت و عمق اختلافات طرفین دلالت داشته و با وجود اینکه زوجه از تاریخ وقوع عقد نکاح به بعد شرعا و قانونا مستحق نفقه بوده و زوج مکلف به پرداخت آن بوده است معهذا ز. ن. ب. این حقوق زوجه و تکلیف شرعی و قانونی خود در قبال آن بی‌اعتنا بوده که زوجه ناچار به‌دفعات نسبت به مطالبه نفقات معوقه خود در مرجع قضایی اقدام و نامبرده را از طریق صدور حکم بر محکومیت وی به پرداخت نفقه استحقاقی خود ملزم نموده که تکرار این امر مبین عدم مسئولیت‌پذیری زوج در قبال همسرش و بی‌توجهی وی نسبت به حقوق ایشان و بی‌اعتنایی نسبت به وظایف و تکالیف قانونی خود در قبال زوجه منکوحه‌اش م. ب. و به علاوه استفاده زوجه از حق حبس خود در قبال تمکین از زوج که حق مشروع و قانونی وی محسوب و همین امر در دو نوبت موجب رد دعوی تمکین زوج گردیده استفاده از این حق مشروع و قانونی نمی‌تواند دلیلی به ضرر زوجه قلمداد و موجب توجه تقصیر به ایشان در حدوث وضع موجود بوده باشد و در مقابل استفاده از این حق قانونی از طرف زوجه، زوج فرجام‌خوانده مکلف بوده که یا با پرداخت مهریه استحقاقی زوجه و یا با ابراز محبت و دلجویی از ز. ن. ب. رفع مانع مشروع اقدام و بستر لازم جهت شروع زندگی مشترک و تمکین زوجه را فراهم سازد که نه تنها تاکنون نسبت به این تکلیف قانونی و اخلاقی خود در خصوص مورد اقدام ننموده بلکه با ادعای اعسار خود در پرداخت یکجای مهریه مورد مطالبه و صدور حکم به تقسیط پرداخت آن عملا در انجام این تکلیف قانونی خود اظهار عجز نموده و به این ترتیب خود موجبات حدوث وضع موجود و تداوم آن را فراهم ساخته است و از طرفی هم رفتار ز. ن. ب. زوجه در طول مدتی که رابطه زوجیت بین آنان برقرار گردیده مسالمت‌آمیز نبوده و گواهان تعرفه شده از ناحیه زوجه هریک در اظهارات خود به نحوی سوء رفتار و حتی سوءظن ز. ن. ب. زوجه و بیکاری وی و نداشتن شغل و درآمد کافی جهت تامین هزینه زندگی را مورد تایید قرار داده‌اند و حتی در گزارش تحقیقات محلی انجام شده از طرف مددکار اجتماعی تصریح گردیده که زوجین به لحاظ تفاوت‌های فرهنگی و اخلاقی هیچ‌گونه تفاهمی با هم نداشته و این امر باعث برخوردها و مشاجراتی بین آنان شده است و هم‌چنین سه فقره گزارش مرکز فوریت‌های پلیس 110 که از طرف زوج ارایه گردیده (اوراق 224 و 225 و 226 پرونده) حاکی از آن است که زوج به‌ دفعات جهت بردن همسرش به منزل خود راسا به منزل پدر زوجه که محل زندگی همسرش بوده مراجعه نموده که مالا موجب برخوردهایی بین طرفین و نهایتا مداخله پلیس 110 گردیده است در حالی که هنوز زندگی مشترک بین طرفین شروع نشده و زوجه با استفاده از حق حبس خود معذور از تمکین در قبال زوج بوده است که این اقدام خودسرانه و خلاف موازین عرفی در خصوص مورد و نحوه رفتار ایشان در قبال همسرش و بی‌اعتنایی به حقوق مشروع و قانونی وی غیر قابل توجیه بوده و خود موید صحت و درستی گواهی گواهان و گزارش مددکار اجتماعی محسوب می‌گردد، خصوصا اینکه کارشناس مشاور خانواده هم در نظریه ابرازی خود به شرح برگ 93 پرونده پس از تشکیل جلسه مشاوره فی‌مابین زوجین اعلام نموده که به دلیل عدم مهارت‌های ارتباطی و فشارهای ناشی از ادامه این بلاتکلیفی ادامه زندگی به صلاح طرفین نمی‌باشد و از طرفی هم به دلالت محتویات پرونده زوج فرجام‌خوانده فاقد شغل ثابت و محل درآمد معین و مشخص بوده و به اظهار وکیلش صرفا با ماشین پدر خود به امر مسافرکشی اشتغال دارد حتی در دادخواست‌های اعسار و استشهادیه تقدیمی پیوست پرونده هم صریحا خود را بیکار و فاقد اموال و درآمد معرفی نموده است همچنان که استفاده وی از معاضدت قضایی مرکز امور مشاوران حقوقی که موجب انتخاب وکیل مجانی برای ایشان در پرونده حاضر گردیده خود موید بیکاری و فقدان درآمد کافی برای ایشان م. ب. و همچنین تشدید اختلافات طرفین و تداوم چند ساله آن و نیز نحوه رفتار و اقدامات زوج در این مدت و بلاتکلیفی زوجه که علی‌رغم گذشت بیش از هفت سال هنوز در منزل پدری به سر برده و تامین معیشت او از طرف خانواده‌اش صورت می‌گیرد، مالا موجب کراهت زوجه در تداوم زوجیت گردیده و به شرح لوایح تقدیمی از طرف ایشان و وکیل وی حاضر شده که جهت رهایی خود از این بلاتکلیفی چند ساله مهریه وصول نشده خود که متجاوز از هفتصد سکه طلای تمام بهار آزادی بوده و نیز نفقات وصول نشده و حتی نفقات تودیع شده در صندوق دادگستری را در قبال طلاق به زوج بذل نماید که این امر بیانگر استیصال ایشان از تداوم وضع موجود بوده خصوصا اینکه زوجین هر دو در سنین جوانی بوده و تداوم این وضع علاوه بر اتلاف عمر آنان ممکن است تالی فاسدی را هم در پی داشته باشد. بنابراین و ب. ت. ب. شقاق به وجود آمده و ممکن نشدن صلح و سازش بین طرفین و در نظر گرفتن اوضاع‌ و احوال خاص قضیه که در پرونده منعکس گردیده دوام زوجیت در این وضعیت عرفا و عادتا موجب مشقت غیر قابل تحمل برای ز. ف. خ. بوده و ب. ت. ب. قاعده لاحرج و لاضرر مورد مقتضی اعمال مقررات ماده 1130 قانون مدنی و تبصره الحاقی بر آن خصوصا لحاظ قسمت اخیر تبصره مذکور قانونی و موجه م. ب.. از این رو دادنامه فرجام‌خواسته به نظر اکثریت اعضاء هیات عمومی شعب حقوقی دیوان عالی کشور به لحاظ عدم انطباق آن با دلایل و قرائن موجود در پرونده و موازین قانونی مخدوش بوده و به استناد ذیل ماده 408 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی نقض و رسیدگی مجدد به شعبه دیگر دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارجاع می‌گردد تا طبق استدلال هیات عمومی دیوان عالی کشور نسبت به صدور حکم مقتضی اقدام نماید. دادگاه با غور و تدقیق در اوراق و محتویات پرونده در تحکیم و تایید نظر هیات عمومی دیوان عالی کشور و ایجاد رویه قضایی در رابطه با موضوع عسر و حرج 2 مطلب اساسی از مجموع نظر هیات عمومی دیوان عالی کشور قابل استدراک بوده و اینکه شعبه محترم تجدیدنظر می‌بایست التفات لازم را در رابطه با موانع مشروع در موضوع تمکین که یکی از موارد آن حق حبس موضوع ماده 1085 قانون مدنی است مورد لحاظ قرار دهند و اینکه عمل زوجه موجب عسر و حرج وی گردیده مغایر با این اختیار قانونی است که قطعا عمل به قانون و استفاده از امتیاز قانونی نمی‌تواند مانع از استیفاء حق شود. مطلب دیگر در باب عسر و حرج راجع به کراهت است که امر درونی است و اسباب لازم در باب اثبات آن شخصی است و نه نوعی کما اینکه اداره حقوقی در نظریه شماره 7/25/752/989 اعلام نموده که کراهت زوجه به‌ تنهایی عنوان عسر و حرج ندارد ولی اگر دادگاه پس از رسیدگی‌های لازم احراز نماید که نفرت به حدی است که ادامه زوجیت را برای زوجه غیر ممکن می‌سازد، حکم طلاق بلامانع است و قسمت اخیر بند 5 از تبصره الحاقی 1381/04/29 مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام ماده 1130 قانون مدنی که مقرر داشته موارد مندرج در این ماده مانع از آن نیست که دادگاه در سایر مواردی که عسر و حرج زن در دادگاه احراز شود حکم طلاق صادر نماید موید همین محتوی است. ب. ت. ب. لایحه شماره 200011 مورخ 1394/01/24 جناب آقای م.ج. ع. به وکالت از زوج تصریح نموده که تعداد 5/58 سکه طلای تمام بهار آزادی تاکنون به‌ عنوان مهریه به زوجه پرداخت شده است و مبلغ 75/500/000 ریال بابت نفقه دادنامه شماره --- مورخ 1391/12/19 در پرونده کلاسه --- /1295 شعبه محترم --- دادگاه عمومی حقوقی خانواده 2 تهران و همچنین فیش‌های شماره 959192 ، 959191 ، 959193 هرکدام به مبلغ 2/800/000 ریال و جمعا 8/400/000 ریال که حسب رای هیات عمومی دیوان عالی کشور قبل از اجراء و ثبت طلاق می‌بایست به زوج مسترد شود که در جلسه مورخ 1394/01/24 که با حضور زوجین و وکلا محترم تشکیل گردیده است که اعلام گردیده در قبال طلاق بذل می‌گردد ب. ت. ب. اینکه از ناحیه ت. ا. و اعتراض مدلل و موثری که موجبات نقض یا گسیختن دادنامه معترض‌عنه را در نظر دادگاه فراهم سازد به عمل نیامده است بنا به مراتب مذکور دادگاه به استناد ماده 351 از قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 21 // 1379/1 در باب حقوق مالی به شرح مذکور در رای هیات عمومی دیوان عالی کشور که در مفاد رای نیز درج گردید و مستندا به قسمت اخیر ماده 358 از همان قانون و تبصره الحاقی به ماده 1130 قانون مدنی مطابق شرح مستوفای هیات عمومی دیوان عالی کشور در رای شماره --- /93/20 با احراز عسر و حرج زوجه ضمن رد اعتراض معترض دادنامه معترض‌عنه را با اصلاح یاد شده تایید و استوار می‌نماید. رای صادره ب. ت. ب. اینکه بر اساس نظر و استدلال هیات عمومی دیوان عالی کشور تصدیر گردیده مطابق قسمت اخیر ماده 408 از همان قانون قطعی است. رئیس و مستشاران شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران در این پرونده، خ. ب. ت. دادخواست طلاق به استناد عسر و حرج، به تبیین مشکلات ناشی از رفتارهای غیرمتعارف و توهین‌آمیز طرف مقابل پرداخته و به تعهدات وی در خصوص عدم مصرف مواد مخدر و حسن معاشرت اشاره کرده است. طرف مقابل، ضمن انکار ادعاها، اعلام کرده که خواهان از وی خواسته تا به ادامه زندگی مشترک بپردازد. دادگاه ابتدا به داوری ارجاع داده و نظر داوران را در خصوص عدم سازش دریافت کرده است. دادنامه اولیه به بطلان دعوی خواهان منجر شده و این رای در مرحله تجدیدنظر نیز تایید گردیده است. خواهان به این دادنامه اعتراض و فرجام‌خواهی کرده و استدلال نموده که کراهت از طرف مقابل و رفتارهای غیرمتعارف وی به وضوح عسر و حرج را نشان می‌دهد. شعبه فرجامی با بررسی مدارک و شهادت‌های ارائه‌شده، به این نتیجه رسید که کراهت و عسر و حرج می‌تواند دلیل موجهی برای درخواست طلاق باشد و همچنین به عدم توجه دادگاه به نظریه داوری و شرایط عسر و حرج اشاره کرد. بنابراین، با استناد به بند 5 ماده 371 و بند الف ماده 401 قانون آیین دادرسی مدنی، دادنامه فرجام‌خواسته را نقض و پرونده را جهت رسیدگی مجدد به دادگاه صادرکننده رای منقوض ارجاع داد. تاریخ دادنامه قطعی: 1400/08/09 پیام: کراهت می‌تواند از موارد و مصادیق عسر و حرج باشد. زیرا مطابق تبصره ماده 1130 قانون مدنی عسر و حرج عبارت است.از بوجود امدن وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل ان مشکل باشد. و مصادیق ذکر شده در ماده مرقوم حصری نیست بلکه هر نوع مشقت که باعث عسر و حرج باشد. در این پرونده پ. ق. در مورخه 99/11/27 با تقدیم دادخواست به خواسته طلاق به دلیل عسر و حرج به طرفیت ک. ح. طرح دعوی نموده و اعلام کرده در مورخه 78/1/19 با خوانده ازدواج نموده لیکن ب. ت. ب. شرط ضمن عقد و عسر و حرج درخواست طلاق دارد. 1 - مطابق تعهد نامه محضری ص 12 زوج متعهد شده که دیگر مواد مخدر مصرف ننموده و همسرش را اذیت و ازار و کتک کاری نکند و فحاشی ننماید. 2 - مطابق برگ 13 پرونده زوج تعهد داده که منزل مناسب برای همسر و فرزند ان تهیه و نفقه بدهد. و حسن معاشرت داشته باشد. و دنبال کار خلاف نرود. 3 - مفاد پیامک های بین زوجین به شرح ص 15 الی 18 حکایت از اختلافات شدید زوجین و توهین های زوج دارد. شعبه *در مورخه 99/12/6 تشکیل جلسه داده است. زوجه به مفاد دادخواست و مدارک ارائه شده استناد و تاکید نموده و اظهارداشته مهریه ام چهار میلیون تومان و یک سفر حج است.در مورد نفقه حکم گرفتم که پرداخت می کند. خ. گ.: من طلاق نمی دهم او را نزده ام مجبور شدم تعهد بدهم که به زندگی برگردد. نه دزدم نه معتادم. خواهان گفته: بیست سال است.با ایشان مشکل دارم. کتک کاری می کند 5 سال اجازه نداده خانواده ام را ببینم اگر می خواستم گواهی پزشکی بگیرم باید تا بحال صد تا گرفته باشم. حرفهای رکیک می زند. تحقیر می کند. از دست ایشان نتوانستم در شهر غریب شکایت کنم. همسایه ها شاهدند مشکل روانی دارد. و عصبی است. دادگاه قرار ارجاع به داوری صادر نموده است. داور زوج اعلام کرده سازش ایجاد نشده است. ص 51 قاضی مشاور نظر به بطلان دعوی داده است.ص 53 داور زوجه نیز نظر به عدم سازش داده است. دادگاه به موجب دادنامه شماره * 1400/02/18 حکم بر بطلان دعوی خواهان صادر نموده است. دعوی الزام زوجه به تمکین ب. ت. ب. خوف حیثیتی و جانی ایشان رد شده است.ص 62 ز. ن. ب. دادنامه اعتراض نموده است. شعبه *به موجب دادنامه شماره * 1400/04/02 دادنامه بدوی را تایید نموده است. خانم پ. ق. از دادنامه فرجامخواهی نموده و به سوی رفتار زوج اشاره و به تعهدات زوج در موارد مختلف استناد نموده و اینکه کراهت شدید دارد. و مقداری از مهریه خود را حاضر است.بذل نماید. و اعلام کرده شهودی دارم. که حاضر به شهادت هستند و استشهادیه ای با امضای شهود در رابطه با سوی رفتار زوج به شرح ص 81 پرونده ارائه داده است. که متن لایحه ایشان و پاسخ ف. خ. د. زمان شور قرائت می‌گردد. هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردیده و پس از قرائت گزارش اقای س. م. ت. عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده در خصوص دادنامه شماره * 1400/04/02 فرجامخواسته مشاوره نموده چنین رای می دهد: فرجامخواهی خانم پ. ق. نسبت به دادنامه شماره *مورخه 1400/04/02 صادره از شعبه *که به موجب ان با تایید دادنامه بدوی صادره از شعبه *حکم بر بطلان دعوی ف. خ. از جهت درخواست صدور حکم طلاق به لحاظ عسر و حرج صادرگردیده وارد و موجه م. ب.. زیرا اولا ف. خ. د. خصوص سوی رفتار زوج استشهادیه محلی ارائه داده و درخواست نموده که از شهود ایشان استماع شهادت شود. لذا ضرورت دارد. دادگاه در این خصوص اقدام لازم را در جهت رفع نقص صورت دهد. ثانیا زوجه در جهت عسر و حرج خود به کراهت شدید از زوج استناد نموده است. 1 - کراهت امری درونی است.که صرف بیان ان کافی است.و نیاز به ادله اثباتی ندارد. 2 - زوجه بابت کراهت خود حاضر به بذل بخشی از مهریه ناچیز خود م. ب.. 3 - کراهت می‌تواند از موارد و مصادیق عسر و حرج باشد. زیرا مطابق تبصره ماده 1130 قانون مدنی عسر و حرج عبارت است.از بوجود امدن وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل ان مشکل باشد. و مصادیق ذکر شده در ماده مرقوم حصری نیست بلکه هر نوع مشقت که باعث عسر و حرج باشد. از جمله کراهت می‌تواند مشمول ماده فوق گردد. ثالثا اینکه داوران زوجین نیز نظر به عدم صلح و سازش داده اند و دادگاه مطابق ماده 27 قانون حمایت خانواده در رد نظریه داوری و امکان سازش مستدلا اظهار نظر ننموده است. رابعا اینکه زوج هر از گاهی مجبور به این شده که تعهد بدهد منبعد سوی رفتار نداشته باشد. و زوجه به زندگی برگشته و مضافا متن پیامک های توهین امیز زوج به زوجه همگی حکایت از رفتار غیر متعارف زوج در طول زندگی مشترک دارد. و رد دعوی تمکین زوج به جهت خوف جانی و حیثیتی ز. ن. د. تایید همین مطلب است.که باید مورد توجه دادگاه قرا رگیرد. لذ با استناد به بند 5 ماده 371 و بند الف ماده 401 قانون آیین دادرسی مدنی دادنامه فرجامخواسته را نقض و پرونده را جهت رسیدگی مجدد به دادگاه صادر کننده رای منقوض ارجاع می‌نماید./ا 400/8/9

موادِ قانونیِ مستند در این صفحه 5

موارد مرتبط 80

آرای مرتبط 40

نظریات مشورتی 3

مواد مرتبط 7

مقرراتِ مرتبط 8

دکترین 22

فقط پیوندهایی که متنشان در بانک است، با شاهد از خودِ متن — نه شباهتِ آماری. عنوانِ بدونِ متن ساخته نمی‌شود.

نظرها و یادداشت‌ها

نظرها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.

Designed & Developed by Hamed Rostami, Eng. & Attorney — © All Rights Reserved حامد رستمی، مهندس و وکیل دادگستری حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم اینستاگرام تلگرام لینکدین