دکترین
نکتهٔ فقهی: تعریف قتل از دیدگاه فقها (ازهاق نفس (علم حقوق))
و هو ازهاق النفس المعصومة المکافئة عمدا عدوانا؛ خارج کردن جان و روح انسان همتا که مورد حمایت شرع است از روی عمد و ستم (عدوان).
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): قتل عبارت است از خارج کردن جان و روح انسان همتا که مورد حمایت شرع است از روی عمد و ستم.
شاخه: کیفری
بخشهای دیگرِ همین مبحث 6
ازهاق نفس (علم حقوق)
از جمله این آثار عبارتند از: • تحقق یا عدم تحقق قتل ؛ • تعیین قاتل ؛ • نوع قتل؛ • ارث ؛ • دیه و.... مرگ را میتوان به چهار قسم تقسیم کرد: • مرگ ظاهری که حالتی بین مرگ و زندگی است؛ • مرگ قطعی که در آن اعمال قلبی و عروقی و حسی و حرکتی به طور کامل از بین میرود؛ • مرگ مغزی به معنای توقف غیرقابل بازگشت تمام اعمال مغزی؛ • مرگ حکمی به معنای زمانی که فرد آخرین رمق حیات را دارد و بازگشت او به حیات مستقر محال است. فهرست مندرجات ۱ - تعریف ازهاق نفس ۱.
۱ - دیدگاه فقها در مورد ازهاق نفس ۱.
۲ - دیدگاه پزشکان در مورد ازهاق نفس ۲ - انواع مرگ ۲.
۱ - مرگ ظاهری ۲.
۲ - مرگ قطعی ۲.
۳ - مرگ مغزی ۲.
۴ - حیات غیرمستقر یا مرگ حکمی ۳ - پانویس ۴ - منبع
ازهاق نفس (علم حقوق): تعریف ازهاق نفس
تعاریف متعددی از ازهاق نفس وجود دارد: ۱.
۱ - دیدگاه فقها در مورد ازهاق نفس ازهاق نفس یکی از ارکان تعریف قتل از دید فقها است. فقها قتل را چنین تعریف کردهاند: «و هو ازهاق النفس المعصومة المکافئة عمدا عدوانا؛ خارج کردن جان و روح انسان همتا که مورد حمایت شرع است از روی عمد و ستم (عدوان).» ازهاق نفس به معنای اخراج و خارج ساختن روح است. در این تعریف منظور سلب حیات است که تعبیری مجازی است. زیرا نفس داخل بدن نمیباشد تا قاتل آنرا با جنایت خویش خارج سازد، بلکه منظور قطع تعلق روح از بدن است. مرگ به عنوان نتیجه قتل با مفهومی واحد، ولی با واژههایی مترادف در آثار فقهاء و حقوقدانان و نیز در قوانین آمده است. تعابیری چون ازهاق نفس، خارج ساختن روح، لطمه به حیات، قتل، کشتن و...، از آن جمله است. ۱.
۲ - دیدگاه پزشکان در مورد ازهاق نفس در زمانهای قدیم حتی تا اوائل قرن نوزدهم، تعریف مرگ آسان و ساده بود. چراکه توقف قلب معادل مرگ دانسته میشد. این دیدگاه تا قبل از ابداع روشهای جدید بازگرداندن دوباره به حالت حیات، حاکم بود. چراکه آثار مترتب بر آن از اهمیت بسیاری برخوردار است. آثاری چون تحقق یا عدم تحقق قتل، تعیین قاتل، نوع قتل، ارث، دیه و...، از آن قبیل است.
منبع: شرایع الاسلام، ج۴، ص۹۷۱ · ترجمه و تبیین شرح اللمعه، ص۱۴، نشر دار العلم، قم، ۱۳۸۴، چ چهارم · جرایم علیه اشخاص، ص۳۷، نشر میزان، تهران، ۱۳۸۰، چ اول · جرایم علیه اشخاص (جنایات)، ج۲، ص۴۹، نشر میزان، تهران، ۱۳۸۶، چ سوم · جرایم علیه اشخاص، ص۳۴، تهران، نشر مجد، ۱۳۸۶، چ اول
ازهاق نفس (علم حقوق): انواع مرگ
در این شرایط با انجام اقدامات احیای تنفس مصنوعی و رساندن اکسیژن و تحریک قلب با الکتروشوک امکان بازگشت شخص به زندگی وجود خواهد داشت. حالت اغمای عمیقی که در اثر مصرف داروهای خوابآور یا روانگردان و مسکنهای قوی پیش میآید و موجب میشود که ضعف شدید حرکات تنفسی و عدم احساس تپش قلب و سردی انتهاها و به خصوص عکسالعملهای خفیف وتری یا حسی، یک مرگ ظاهری را به صورت مرگ حقیقی جلوه دهد. مرگ ظاهری پایان حیات انسان نیست و هر اقدامی که عقلا منتهی به مرگ واقعی چنین اشخاصی شود حسب مورد میتواند مشمول یکی از انواع قتل باشد. لازم به ذکر است که کما یا اغمای عمیقتر زمانی است که کلیه اعمال مغز به صورت غیرقابل برگشتی درآید در حدی که تنفس خود به خود، قطع گردد. این نوع از کما منجر به مرگ مغزی است. ۲.
۲ - مرگ قطعی مرگ وقتی قطعی است که اعمال قلبی و عروقی و حسی و حرکتی به طور کامل از بین برود و برگشت آن امکان نداشته باشد. علایم مرگ حقیقی عباتند از توقف جریان خون، توقف تنفس، اتساع و ثابت ماندن مردمک در هر دو چشم و ازبین رفتن امواج قلب و مغز. معمولا مرگ حقیقی سه تا پنج دقیقه پس از قطع تنفس و جریان خون و به عبارت دیگر ظاهر شدن علایم ذکر شده فوق به وقع میپیوندد. بنابراین بارزترین مصداق ازهاق نفس و مرگ، این نوع از مرگ است. ۲.
۳ - مرگ مغزی مرگ مغزی را نباید با مرگ قطعی اشتباه کرد. مرگ مغزی عبارت است از «توقف غیرقابل بازگشت تمام اعمال مغزی». باید توجه داشت که تنها از بین رفتن اعمال عالیه که مربوط به تخریب قشر مخ است برای توجیه مرگ کافی نیست و مرگ مغزی، مرگ تمام مغز یعنی قشر و ساقه مغز است که با سکوت ممتد و چندین ساعته نوار مغزی و منفی بودن عکسالعملهای تحریک چشمی و پوستی و حلقی و...، با صرف وقت و دقت قابل تشخیص است. مطابق ماده ۱ آیین نامه اجرایی قانون پیوند اعضای بیماران فوت شده یا بیمارانی که مرگ مغزی آنها مسلم است، مصوب ۲۵/۲/۱۳۸۱ هیات وزیران : «مرگ مغزی عبارت است از قطع غیرقابل برگشت کلیه فعالیتهای مغزی کورتیکال (قشر مغز)، ساب کورتیکال (لایه زیر قشر مغز) و ساقه مغز به طور کامل».
طرح مرگ مغزی در اینجا به لحاظ این است که تعریف سنتی مرگ، معیار از کار افتادن فعالیت مغز را شامل نمیشد. زیرا هیچ روشی برای تشخیص مرگ مغزی وجود نداشت. اما اکنون وضع تغییر کرده و با به کارگیری دستگاههای احیا کننده و حمایتی جدید امکان بازگرداندن حیات با معیارهای مورد نظر گذشته یعنی تنفس مستمر و ادامه ضربان قلب امکانپذیر است. تصویب ماده واحده بیمارانی که مرگ مغزی آنها مسلم است، به طور ضمنی به یکسان انگاری مرگ مغزی و مرگ قطعی میانجامد.
به ویژه که مقنن با به کارگیری جملات و تعابیری مانند: «بیمارانی که مرگ مغزی آنها مسلم است.» پس از عبارت «بیماران فوت شده»، و نیز استفاده از واژه میت و بالاخره اجازه برداشت اعضاء سالم کسی که دچار مرگ مغزی شده است، نشان میدهد مکه مرگ مغزی از نظر نتیجه با مرگ قطعی تفاوتی نمیکند. بنابراین باید گفت ایراد هر نوع صدمه منتهی به مرگ مغزی قتل محسوب است. البته صدمات وارده به کسی که دچار مرگ مغزی است، جنایت بر مرده خواهد بود. البته برخی حقوقدانان مرگ مغزی را ملحق به حیات غیرمستقر نموده و حکم آن را در مورد مرگ مغزی نیز جاری دانسته و این دو قسم را یکجا بیان نمودهاند. ۲.
۴ - حیات غیرمستقر یا مرگ حکمی قانونگذار در ماده ۲۱۷ قانون مجازات اسلامی به تبعیت از مشهور فقهای شیعه و چه بسا در جهت رفع اختلاف پیرامون تشخیص زمان مرگ، سخن از وجود حد فاصلی بین زمان حیات قطعی و زمان مرگ قطعی زده است که بدان حیات غیرمستقر گفته میشود. از مجموع دیدگاه فقها و حقوقدانان و قانونگذار میتوان به نتایج زیر در این مورد دست یافت: • حیات مورد حمایت شرع و قانون حیات مستقر است و حیات غیرمستقر معادل مرگ است؛ • حیات غیرمستقر یعنی کسی که آخرین رمق حیات را دارد و به عبارت دیگر هر چند دچار مرگ قطعی (توقف کامل فعالیت مغز، قلب، و ریهها) نشده است ولی همانند مرگ مغزی بازگشت او به حیات مستقر محال است؛ • چنین کسی در حکم مرده است و صدمه به او، جنایت بر مرده تلقی میشود؛ • در باب معیار تشخیص حیات غیر مستقر، فقها نظرات متفاوتی ابراز داشتهاند، طول زمان قابل زیست، وضعیت جسمی مجنیعلیه ( زوال ادراک ، شعور، نطق و حرکت اختیاری) و تشخیص عرف ؛ • تسری حکم ماده ۲۱۷ ب.
غ. مورد ضرب و جرح مانند بیماریهای غیر قابل علاج و یا وضعیت جسمی و روحی اشخاصی که در شرایط حیات غیرمسقر قرار داشته باشد، بلامانع است، زیرا به نظر میرسد، کانون توجه مقنن وضعیت مقتول بوده و نه علت بروز آن. • و مرگ مغزی مصداقی از آن به حساب میآید.
منبع: جرایم علیه اشخاص، ص۳۴ · جرایم علیه اشخاص (جنایات)، ص۵۰ · مرگ مغزی و پیوند اعضا، ص۶۶، قم، نشر دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، ۱۳۸۰، چ اول · جرایم علیه اشخاص، ص۳۵ · جرایم علیه اشخاص (جنایات)، ص۵۱ · جرایم علیه اشخاص، ص۴۶ · جرایم علیه اشخاص (جنایات)، ص۵۲ · جرایم علیه اشخاص (جنایات)، ص۵۳ · جرایم علیه اشخاص، ص۴۸ · جرایم علیه اشخاص (جنایات)، ص۵۴
نکتهٔ فقهی: صلاحیت تشخیص وقوع مرگ (ازهاق نفس (علم حقوق))
تشخیص وقوع مرگ قاونی و زمان آن در صلاحیت کارشناس یعنی پزشکی قانونی است، چراکه آثار مترتب بر آن از اهمیت بسیاری برخوردار است.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): تشخیص وقوع مرگ و زمان آن در صلاحیت کارشناس پزشکی قانونی است، زیرا آثار حقوقی مهمی بر آن مترتب است.
شاخه: ادلهٔ اثبات
نکتهٔ فقهی: آثار حقوقی مترتب بر مرگ (ازهاق نفس (علم حقوق))
آثاری چون تحقق یا عدم تحقق قتل، تعیین قاتل، نوع قتل، ارث، دیه و...، از آن قبیل است.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): وقوع مرگ آثار حقوقی متعددی از جمله تحقق یا عدم تحقق قتل، تعیین قاتل، نوع قتل، ارث و دیه را در پی دارد.
شاخه: کیفری
نکتهٔ فقهی: مسئولیت کیفری در صورت اقدام منجر به مرگ ظاهری (ازهاق نفس (علم حقوق))
مرگ ظاهری پایان حیات انسان نیست و هر اقدامی که عقلا منتهی به مرگ واقعی چنین اشخاصی شود حسب مورد میتواند مشمول یکی از انواع قتل باشد.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): هر اقدامی که عقلاً منجر به مرگ واقعی اشخاصی شود که در حالت مرگ ظاهری هستند، میتواند مشمول یکی از انواع قتل باشد.
شاخه: کیفری
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
