دکترین
بدعت (دیدگاه اسلام): سنت در لغت و اصطلاح
حال که معنی لغوی و اصطلاحی «بدعت» روشن شد، معلوم شد که اولاً مصادیقی که وهابیها آنها را از مصادیق بدعت میشمارند، هیچ ارتباطی با «بدعت» نداشته، و این اعمال مسلمین، تحت عمومات قرآنی و روائی قرار گرفته و کاملاً شرعی و جایز است و ثانیاً تقسیم بدعت به بدعت حسنه و بدعت سیئه، و یا انواع دیگر، معنا ندارد و در حقیقت این خیانتی بوده از ناحیه برخی بزرگان اهلسنت و وهابی، برای توجیح بدعت تراویح خلیفه دوم! به تناسب بحث پیش رو، اشارهای هم به معنی لغوی و اصطلاحی «سنت» میکنیم، تا معنی کلمه مقابلش یعنی «بدعت»، بیشتر روشن شود. ۶.
۱ - سنّت در لغت ابتدا واژه سنت را از نظر لغت شناسان مورد بررسی قرار میدهیم. جمع آن «سُنَن» است. مثل غُرفه که جمعش غُرَف است. سَنَّ اللَّهُ سُنَّة أَی بَیَّن طَرِیقًا قَوِیمًا. شَمِرٌ: السُّنَّة فِی الأَصل سُنَّة الطَّرِیقِ، وَهُوَ طَرِیقٌ سَنَّه أَوائل النَّاسِ فصارَ مَسْلَکاً لِمَنْ بَعْدَهُمْ» سنت خدا یعنی احکام خدا و امر و نهی خدا. خداوند چیزی را سنت کرد یعنی راه روشن و محکمی را بیان کرد. شَمِر گفته است که سنت در اصل راه و روش است و آن راه و روش پیشینیان است.
سنت در لغت به معنای دوام داشتن است. بنابراین وقتی میگوئیم فلان چیز سنت است، یعنی دستور داریم به ادامه دادنش. چه قول پیغمبر باشد، چه فعل پیغمبر و چه تقریر پیغمبر . اصل لغوی این واژه به معنای راه و روش و سیره است و در شرع به معنای آنچه که پیغمبر دستور داده و نهی کرده و به آن دعوت کرده، چه با زبان و چه با عمل؛ از مواردی که قرآن به آن اشاره نکرده است؛ اطلاق میشود. به همین خاطر در بیان و شمارش ادله شرعی میگویند: کتاب و سنت یعنی قرآن و حدیث. ۶.۲.
۳ - ابن حجر «وَ مَعْنَى قَوْلِهِ سُنَّةً أَیْ شَرِیعَةً وَ طَرِیقَةً لَازِمَةً» سنت یعنی شریعت اسلامی و راه و روش لازم و قطعی دینی. واژه «سنت» در عرف عمومی اهل لغت و حدیث به امر واجب و غیر واجب اطلاق میشود. ولی در عرف اهل فقه، سنت به آن چیزی که واجب نباشد اطلاق میشود. و همچنین سنت در مقابل بدعت نیز استعمال میشود مثل این که میگویند: فلانی از اهلسنت است. أما فقهاء الإمامیه بالخصوص فلما ثبت لدیهم أن المعصوم من آل البیت یجری قوله مجری قول النبی من کونه حجةعلی العباد واجب الإتباع فقد توسعوا فی اصطلاح السنه.
فکانت السنةبإصطلاحهم: قول المعصوم أو فعله أو تقریره.» واژه «سنت» در اصطلاح فقهاء اسلام عبارت است از قول و فعل و تقریر پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله). ولی فقهای امامیه از آنجائی که برای ایشان ثابت شده است که قول ائمه اهلبیت(علیهمالسلام) مثل قول پیامبر بر بندگان، حجت شرعی است و تبعیت از قولشان واجب است؛ از این رو واژه سنت را توسعه داده و اینگونه تعریف کردهاند که: سنت عبارت است از قول و فعل و تقریر معصوم . بلکه خود اهلبیت، از ناحیه خداوند متعال و توسط پیغمبر اکرم، برای تبلیغ احکام واقعی الهی نصب شدهاند.
بنابراین، اهلبیت هر حکمی را که بیان میکنند، عیناً احکام واقعی الهی است. جامعترین جائی که کلمه « سنّت » در لسان معصومین مطرح شده است، همین باب از کتاب بحارالأنوار است. به عنوان نمونه، چند روایت را نقل میکنیم: پیغمبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) میفرماید: «أَلَا إِنَّ لِکُلِ عِبَادَةٍ شِرَّةً ثُمَّ تَصِیرُ إِلَى فَتْرَةٍ فَمَنْ صَارَتْ شِرَّةُ عِبَادَتِهِ إِلَى سُنَّتِی فَقَدِ اهْتَدَى وَ مَنْ خَالَفَ سُنَّتِی فَقَدْ ضَلَّ وَ کَانَ عَمَلُهُ فِی تَبَابٍ أَمَا إِنِّی أُصَلِّی وَ أَنَامُ وَ أَصُومُ وَ أُفْطِرُ وَ أَضْحَکُ وَ أَبْکِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ مِنْهَاجِی وَ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی وَ قَالَ کَفَى بِالْمَوْتِ مَوْعِظَةً وَ کَفَى بِالْیَقِینِ غِنًى وَ کَفَى بِالْعِبَادَةِ شُغُلًا؛ آگاه باشید براى هر عبادتى، ابتداً رغبت و میل زیادى هست.
سپس تدریجاً بسوى سستى منتهى مىشود. آن کسى که رغبت و میل شدید او به عبادت بر طبق سنت من باشد، مسلماً او هدایت یافته و آن کس که با سنت و روش من مخالفت کند در گمراهى و ضلالت است و عملش بر زیانش خواهد بود. بدانید من که رسول خدا هستم، هم نماز میخوانم، هم میخوابم. گاهى روزه میگیرم و گاهى هم افطار نموده و روزه نمیگیرم. میخندم، گریه هم میکنم. پس هر که از سنت و روش من روگردان شود چنین کسى از من نیست و من از او بیزار هستم.
براى پند و اندرز گرفتن، مرگ کافى است و ایمان و یقین به رازقیت خدا براى تامین غنا و بىنیازى کافى است و براى اشتغال انسان به کار، عبادت الهى کافى است.» امیرالمؤمنین (سلاماللهعلیه) هم میفرماید: «طُوبَى لِمَنْ ذَلَ فِی نَفْسِهِ وَ طَابَ کَسْبُهُ وَ صَلَحَتْ سَرِیرَتُهُ وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَ أَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ وَ عَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ وَ وَسِعَتْهُ السُّنَّةُ وَ لَمْ یُنْسَبْ إلَى الْبِدْعَة؛ خوشا به حال آن کس که خود را کوچک میشمارد و کسب و کار او پاکیزه است و جانش پاک و اخلاقش نیکوست.
منبع: فتح الباری، ج۴، ص۲۵۳ · مجمع البحرین، ج۲، ص۴۳۶ · لسان العرب، ج۱۳، ص۲۲۵ · تاج العروس، ج۳۵، ص۲۳۰ · السنة فی الشریعة الاسلامیة، ج۱، ص۷ · مجمع البحرین، ج۲، ص۴۳۷ · فتح الباری، ج۳، ص۶۰ · ارشاد الفحول الی تحقیق الحق، ص۹۵ · اصول الفقه، ج۳، ص۶۴ · کافی، ج۲، ص۸۵ · حکمت۱۲۳، ص۴۹۰ · بحار الأنوار، ج۷۱، ص۲۵۸
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
