دکترین
آیات متشابه قرآن: نفی تحیز
تحیز عبارت است از اشغال مکان و دارا بودن جهت خاص این از ویژگیهای موجودات مادی و لازمـه جسمیت است به این معنا که فراغی را پر کند و فضایی را به وجود خود اشغال کند و به این سبب در جهت خاصی قرارمی گیرد و دارای ابعاد شش گانه (راست، چپ، جلو، پشت، بالا و پایین) میگردد لذا (تحیز) از ذات حق منتفی است، زیرا موجودی مجرد است یعنی موجودی ماورای ماده و از تمامی ویژگیهای جسمانی منزه است. ۳.
۱ - نظر اشاعره درباره تحیز اشـعری قایل به تحیز م. ب. و خدا را دارای مکان و در جهت فوق (بالا) میداند شواهدی از آیات قرآن داده است از جمله: . «الرحمن علی العرش استوی». «یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه». «یخافون ربهم من فوقهم». «اامنتم من فی السماء ان یخسف بکم الارض». «الیه یصعد الکلم الطیب والعمل الصالح یرفعه». «وجاء ربک والملک صفا صفا». «هل ینظرون الا ان یاتیهم الله فی ظلل من الغمام». تا (۳۰) آیه در این باره شاهد آورده است. ۳.۲.
۱ - عـرش عـرش:
نـسـبـت به پروردگار ۲۱ بار در قرآن یاد شده است و کرسی یک بار و استوا ۷ بار عرش کنایه از عرش تدبیر است چنان چه در آیه «ثم استوی علی العرش یدبر الامر» آمده و مـعـنای حقیقی آن (تخت، سریر) مقصود نیست و معمولا در استعمالات عرب این لفظ به عنوان کنایه کاربرد دارد در آیات بسیاری واژه عرش با عبارت ( تدبیر ) قرین شده است تا همین معنای کـنایی را ایفا کند: «ان ربکم الله الذی خلق السماوات والارض فی ستة ایام ثم استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثا والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الا له الخلق والامر؛
خـداونـدی کـه آسـمـان هـا و زمین را در شش روزگار آفرید، سپس بر عرش (جـایگاه تدبیر) استقرار یافت (یعنی به تدبیر جهان پرداخت) شب، روز را فرا میگیرد و پیوسته آن را دنبال مـی کـنـد (یعنی چرخش زمین همواره و بدون درنگ ادامه دارد) آفتاب و ماه و ستارگان را که در گردونه تدبیر او قرار گرفتهاند (نیز پدید آورد) همانا آفرینش و تدبیرجهان (هردو) از آن اوست».
مـلاحـظـه میشود در هر دو آیه امر تدبیر به دنبال (استوای بر عرش) آمده ومترتب برآن آورده شـده است به ویژه در آیه دوم، نخست از آفرینش و سپس از استیلای بر عرش سخن رفته است و در پـایان هر دو را یک جا جمع کرده، گوید: «الا له الخلق والامر» مقصود از (الامر) امر تدبیر است که بازگوی (استوی علی العرش) م. ب.. در سـوره هـای دیگر نیز، دو عبارت (استوای بر عرش) و (تدبیر امر) قرین شدهاند در سوره (الحاقه) آن جا که از عرصه جبروت و فراگیری تدبیر حق تعالی در روز قیامت (در جای جای قرآن از سیطره کامل حق تعالی در روز قیامت سخن رفته و امر تدبیر را منحصرا در قبضه با کفایت خداوند دانسته است: «مالک یوم الدین»؛ «الا له الحکم وهو اسرع الحاسبین»؛ «هنالک الولایة لله الحق»؛ «وله الملک یوم ینفخ فی الصور»؛ . ) سخن مـی رود، از عرش نیز سخن بـه میان می آید «ویحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیة» از این رو، عرش چیزی جز کنایه از تدبیر نخواهدبود. همچنین ایشان عرش ذات را به عرش ذات احدی و عرش ذات الهی تقسیم میکند. به اعتقاد ایشان عرش ذات احدی مقر سلطنت اراده ذاتی خداوند است، اما عرش ذاتی الهی منشا وجود عینی اشیاء در عالم خارج است. منظور از عرش ذات احدی قرارگاه سلطنت ذات خداوند و اسم جامع احدی است که بهوسیله آن مقام واحدیت و کثرت اسمائی ظاهر میشود. ایشان عرش صفات را عین ثابت احدی جمعی میداند که اعیان ثابته و صور اسمای الهی به سبب آن ظاهر میشوند. ۳.۲.
۳ - کـرسی کرسی: کنایه از سلطه کامل حق تعالی است بر جهان هستی آیه «وسع کرسیه السماوات والارض» کنایـه از شمـول و فـراگیری ملکوت و سلطه کامل الهی است لذا به دنبال آن گفته است: «ولا یئوده حفظهما؛او از نگاهداری آنها خسته وناتوان نمیگردد» در فارسی نیز چنین است و گفته میشود: پایههای تخت سلطنت او جهان را فرا گرفت که در این گونه موارد، آن چه مورد نظر است همان لازمه معنا است نه اصل حقیقت معنا. ۳.۲.
۴ - استوا استوا: اگر بـا (الی)
قـریـن شود، مانند «ثم استوی الی السماء» به معنای (عمد)
مـی بـاشـد، یـعـنـی قصد و توجه نمودن و اگر با (علی) استعمال شود، مانند «ثم استوی علی العرش»
بـه مـعنای استیلا و فراگیری سلطه تدبیری است ازهمین قبیل است گفته اخطل شاعر : قد استوی بشر علی العراق ـــــ من غیر سیف و دم مهراق. بشر (برادر عبدالملک بن مروان ) را ستایش میکند، که بدون خون ریزی برحکومت عراق مستولی گشت. در نتیجه آیاتی که در آنها واژههای عرش، کرسی و استوا به کار رفته، همان معنای کنایی متعارف آن منظور م. ب. و نبایستی معانی حقیقی آن را گمان نمود. ۳.۲.
۵ - فوقیت فوقیت:
کـاربرد (فوقیت) یا (فی السما) درباره پروردگار، یا (نزول) و (صعود) همگی جنبه معنوی و اعتباری دارند، نه حقیقی و جهت داشتن یعنی جهانی برتر و بالاتر از این جهان خاکی است که تمامی خیرات و برکات از آن جهان به خاکیان سرازیر میشود جایگاه خدا ـ اگر بتوان بـرای او جایگاهی تصور نمود ـ در جهانی برتر و بالاتر از جهان خاکی است که رحمت از سوی او سرازیر میشود، عمل صالح بندگان به سوی او صعود مرتبه پیدا میکند، وگرنه خداوند در جهت خاصی قرار نگرفته «فاینما تولوا فثم وجه الله؛ پس به هر سو رو کنی آن جا رو( به )خداست» این که مرسوم شده بندگان، هنگام نیایش به درگاه احدیت و درخواست حاجت ، رو به سوی آسمان کرده، دستهای خ. ر. ب. طرف بالا میبرند، رمزی است که منشا برکات را خارج از مـحیط دایره جهان خاکی نشان میدهد انسان خود گرفته است که نیاز خود را از جهانی دیگر و بـرتـر از ایـن جـهان خاکی درخواست و جست وجو کند و چون خود را در این کره خاکی میبیند، طـبیعتا جهان دیگر را بیرون از محیط کره زمین میپندارد از این رو برای آن که به آن جهان روی کـنـد، بـه خـارج از مـحـیـط کـره زمین روی میکند و لازمه روی کردن به خارج از محیط کره زمین روی کردن به طرف آسمان است، زیرا این آسمان است که بیرون و خارج از محیط زمین قرار دارد انسان در هر نقطه از زمین که باشد، روی همین پندار به خارج از محیط خود توجه میکند از هـمـیـن جا، مساله فوقیت جایگاه الهی و (فی السما) بودن خدا انتزاع (اعتبار) شده است لذا روی کردن به طرف بالا رمزی بیش نیست. «وان من شیء الا عندنا خزائنه وما ننزله الا بقدر معلوم؛ و هیچ چیز نیست مگر آن که گنجینه هـای آن نزد ماست، و ما آن را جز به اندازهای معین (که بر حسب حاجت است) فرو نمی فـرستیم». که این فرو فرستادن کنایه از تنزل از مقام رفیع جهان مافوق ماده است تمام واژههای نزول و انزال و تنزیل که در آیات به کار رفته (بیش از ۱۰بار درباره نزول قرآن به کار رفته)، از همین مقوله است. و اما آیاتی که در آنها از آمد و رفت پروردگار «جاء ربک»، «ان یاتیهم الله» سخن رفته، در تمامی این آیات یک گونه مجاز (مجاز حذف) به کار رفته است، که ازمتداولترین انواع مجاز در استعمالات جاری عرب است، مثلا در همین آیه «و جاء ربک» ـ که به ظاهر، آمدن را به خدا نسبت داده ـ در تـقـدیر «جا امر ربک» میباشد، مانند «واسال القریة» که در تقدیر «و اسال اهل القریة» م. ب. شاهد بر این حذف یا تقدیر، آیات دیگری است که در آنها تصریح شده : «فاذا جاء امر الله قضی بالحق وخسر هنالک المبطلون»، «هل ینظرون الا ان تاتیهم الملائکة او یاتی امر ربک» خلاصه این گونه اظهار و تقدیر که در یک جا اظهار و در جای دیگر تقدیر گـرفته شود، در استعمالات قرآنی فراوان و هم گون با استعمال متداول عرب م. ب. در یک جا مـی گـویـد: «او یاتی ربک» و در جای دیگر: «او یاتی امر ربک» هم چنین در رابطه با ( قبض ارواح ) در سوره زمر آمده : «الله یتوفی الانفس حین موتها» و در سوره سجده گوید: «قل یتوفاکم ملک الموت الذی وکل بکم» زیرا آن جا که مستقیما به خود نسبت مـی دهـد چـون بـا دستور او است و آن جا که به ملک الموت نسبت میدهد چون با مباشرت وی انجام میگیرد، گرچه با اذن و دستور پروردگار است لذا این گونه آیات، تعارضی با هـم ندارند و از دیدگاه عرب (ب. ت. ب. مساله مجاز حذف و تقدیر) مفهوم واقعی کلام روشن است.
منبع: طه/سوره۲۰، آیه۵ · سجده/سوره۳۲، آیه۵ · نحل/سوره۱۶، آیه۵۰ · ملک/سوره۶۷، آیه۱۶ · فاطر/سوره۳۵، آیه۱۰ · فجر/سوره۸۹، آیه۲۲ · بقره/سوره۲، آیه۲۱۰ · التمهید فی علوم القرآن، ج۳ ص۱۱۳-۱۱۱و ۱۱۶ - ۱۱۵ · شوری/سوره۴۲، آیه۱۱ · التمهید فی علوم القرآن، ج۳ ص۱۲۱ · یونس/سوره۱۰، آیه۳ · اعراف/سوره۷، آیه۵۴ · سجده/سوره۳۲، آیه۵-۴ · فاتحه/سوره۱، آیه۴ · انعام/سوره۶، آیه۶۲ · کهف/سوره۱۸، آیه۴۴ · انعام/سوره۶، آیه۷۳ · حاقه/سوره۶۹، آیه۱۸-۱۳ · اصول کافی، ج۱، ص۱۳۱ · تعلیقات علی شرح الفصوص الحکم و مصباح الانس، ص۳۰۲-۳۰۳، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۰ قمری · تعلیقات علی شرح الفصوص الحکم و مصباح الانس، ص۱۹۸-۱۹۹، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۰ قمری · شرح چهل حدیث، ص۶۵۸، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۸ · دانشنامه امام خمینی، ج۷، ص۲۶۵، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۰۰ · بقره/سوره۲، آیه۲۵۵ · بقره/سوره۲، آیه۲۹ · ج۹، ص۷ · بقره/سوره۲، آیه۱۱۵ · التمهید فی علوم القرآن، ج۳ ص۱۲۶ · حجر/سوره۱۵، آیه۲۱ · التمهید فی علوم القرآن، ج۳، ص۱۱۶-۱۱۵ · یوسف/سوره۱۲، آیه۸۲ · غافر/سوره۴۰، آیه۷۸ · نحل/سوره۱۶، آیه۳۳ · انعام/سوره۶، آیه۱۵۸ · زمر/سوره۳۹، آیه۴۲ · سجده/سوره۳۲، آیه۱۱
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
