دکترین
امام سجاد علیهالسلام: نکته
اما ب. ت. ب. آنچه در روایات و اسناد موجود است، میتوان به بعضی از سر فصلهای مهم در این قسمت دست یافت. این کمالات که تنها گوشهای از کمالات حضرت است عبارتند از:
۱- علم لایتناهی حضرت.
۲- توحید عینی حضرت و تسلیم در مقابل تقدیر الهی .
۳- درگیری با شیطان و درهم شکستن او.
۴- مراقبت دائمی از خود.
۵- زهد در دنیا و رغبت به آخرت .
۶- اهتمام به عبادات بهویژه نماز و حج .
۷- برخی از حالات شخصی و ویژگیهای فردی حضرت. عرض کرد: من منجم هستم. حضرت فرمودند: پس تو پیشگو، طالعبین و فالگیر هم هستی!! آن شخص گفت: او کیست؟ حضرت فرمود: من. و اگر بخواهی تو را به آنچه خوردهای و به آنچه برای خود در خانه ذخیره نمودهای آگاه مینمایم. (سپس به او فرمودند: امروز پنیر خوردهای و در منزلت بیست دینار ذخیره نمودهای که سه دینار آن دارای وزن صحیح م. ب.. بعد حضرت فرمودند: مرحبا به تو ای کنکر تو که زیارتکننده ما نبودی!!
چه شده است و در مورد ما چه چیزی بر تو آشکار شده است؟ او به سجده افتاد و بعد گفت: الحمد لله که خداوند امامم را به من شناساند... در جواب، عبدالملک به او نوشت: مرا از خون بنیهاشم برحذر بدار و تو خود نیز آن خون را محترم بشمار. خداوند در این موضوع از تو سپاسگزاری نموده و پادشاهی تو را تثبیت و عمرت را افزود. بعد باری از دینار برای حضرت فرستاده و از او خواست تا آن را برای حوایج خود و اهل بیت و دوستدارانش مصرف نماید. نخواهد مرد تا اینکه والی همه مردم شود.
گفتم: این فاسق؟ فرمود: بلی. » نبود هر آینه به آنچه تا روز قیامت واقع میشود، شما را خبر میدادم. بعد چنین فرمود: سوگند به خدا هر آینه من میدانم که این عسل از کجاست؟ و زمینش کجاست؟ و اینکه آن را از فلان قریه استحصال نموده و به دست آوردهاند. ایشان گفت: شب فلان و فلان. فرمود: از این ماه چقدر گذشته است؟ گفت: فلان مقدار. حضرت فرمود: این همان شبی است که به من وعده داده شده است. بعد آبی برای وضو طلب نمود وقتی آب را آوردند فرمود: در این آب موشی افتاده است!!
بعضی از افراد که آنجا بودند گفتند: ایشان هذیان میگوید (نستجیر بالله) حضرت فرمود: چراغی بیاورید. که آوردند و معلوم شد در آن موشی افتاده است. از آن استفاده برد. سپس روزی از شدت اشتیاق خ. ن. ب. زیارت مادرش به حضرت شکایتی برد و از ایشان اذن خواست که از خدمت حضرت مرخص شده و به دیدار مادر برود. حضرت به او فرمود: ای کنکر فردا مردی از شام بر ما وارد میشود که دارای منزلت و مال و آبروست. او دختری دارد که جنزده شده (مساله جن زدگی از امور واقعی و تجربی است که نظر به ساختار وجودی اجنه و شرور بودن بعضی از آنها و صدها نمونه عینی از ایذاء این موجودات، برای انسان منصف جای هیچ شکی باقی نمیگذارد.
در شرع اقدس نیز دستورات عدیدهای برای در امان بودن از آنها وارد شده است.) و به دنبال معالج و طبیبی میگردد که او را معالجه کند و حاضر است مال خود را برای آن صرف کند. پس هرگاه آمد تو اولین فرد از مردم باش که به نزد او میروی، بعد به او بگو، من دخترت را به ده هزار درهم معالجه میکنم، او نیز به قول تو اطمینان نموده و همین مقدار پول را به تو بذل خواهد نمود. چون فردا شد مرد شامی وارد شده و دخترش نیز همراه او بود و به دنبال معالج میگشت.
اگر شما به این وفا کنید من نیز تعهد میکنم که این مرض هرگز به او برگشت ننماید. پدر آن دختر تعهد نمود. اما به زودی آن مرض به دختر برگشته پس مجدد به سراغ تو خواهد آمد. در این هنگام به او بگو، مرض به دختر برگشت چون تو به آنچه ضمانت نموده و تعهد کردی وفا نکردی. و اگر برگردی تو را به آتش برافروخته خدائی، که به قلبها طلوع میکند، خواهم سوزانید. او نیز حرکت کرد و با آن مال هزینه سفر خود را تامین نمود تا به مادرش وارد شد و او را دیدار کرد.
با شنیدن این سخن، پاسداران آنجا که رومی بودند با زبان رومی با هم چنین سخن گفتند: به اینها نگاه کنید، آنها میترسند که این خانه بر سرشان خراب شود ولی فردا از اینجا بیرون برده میشوند و همگی کشته خواهند شد. گنجشکهای زیادی روی آن درخت لانه داشته از اینرو به آنجا رفت و آمد نموده و جیک و جیک میکردند. حضرت به من فرمود: ای اباحمزه آیا میدانی یکی از اینها چه میگوید؟ عرض کردم: خیر. فرمود: او پروردگارش را تقدیس نموده و از او روزی امروزش را طلب کرد.
بعد حضرت فرمود: ای اباحمزه به ما منطق پرندگان آموخته شده و از همه اشیاء به ما داده شده است. علمنا منطق الطیر و اوتینا من کل شیء. حضرت فرمود: ای اباحمزه آیا میدانی چه میگویند؟ هر آینه برای آنها زمانی است که در آن زمان غذای خود طلب میکنند و سؤال میکنند، ای اباحمزه قبل از طلوع شمس نخواب. من این را برای تو نمیپسندم و این عمل کراهت دارد. حضرت بر مرکب خود سوار بودند و من پیاده میرفتم. حضرت گلهای را مشاهده کردند و گوسفندی که از آن عقب افتاده بود.
این گوسفند با صدای بسیار شدید و بلندی بع بع میکرد و به این طرف و آن طرف مینگریست. در عقب سر او برهای بود که او نیز بع بع میکرد و در پی گله در طلب آن بود. هرگاه این بره میایستاد آن گوسفند صدا میکرد و به دنبال آن، بره نیز بع بع مینمود. عرض کردم: والله نمیدانم او چه گفت. فرمود: گفت به گله گوسفندان ملحق شو چرا که خواهرش در سال گذشته در همین موضع از گله عقب افتاده و گرگ او را خورده بود. و سپس او را شیر داد!! بعد حضرت بچهاش را به او بخشید و به کلامش شبیه کلام او با سخن گفت و آن آهو با بچهاش رفتند.
حضرت فرمود: از خدا برای شما طلب خیر کرد و از شما تشکر نمود. گفتند: خیر. در این هنگام یکی از همراهان حضرت سنگریزهای کوچک به پشت آن آهو زد و این عمل باعث شد که او بلند شده و فرار کند. دیگر هرگز با تو کلمهای سخن نخواهم گفت!! لازم به ذکر است قطعا واقعهای که در این حدیث نقل شده غیر از حادثه روایت سابقه است، چرا که در احادیث قبل ظبیه یعنی آهوی ماده مطرح است و در این حدیث غزال که آهوی نر م. ب.. حضرت فرمود: از اینکه سه روز است غذا نخورده شکایت دارد پس با او کار نداشته باشید تا او را برای غذا صدا کنم آنان قبول کردند و حضرت او را دعوت نمود و او شروع به غذا خوردن کرد.
پدرم فرمود: مگر به من تعهد نکردید به او دست نزنید؟ آن مرد سوگند خورد که این کار را تکرار نکند. فرمود: برای شما دعا کرد و رفت. در این لحظه گرگ از جاده منصرف شد و رفت. به حضرت گفته شد، این گرگ چه کار داشت و مشکل او چه بود؟ حضرت فرمودند: او نزد من آمده بود و گفت: همسرم حامله است و اکنون موقع زایمان او شده است بسیار بر او این امر مشکل آمده، شما مرا و او را دریابید و برای او دعا کنید تا مشکلش برطرف گردد. و من نزد شما متعهد میشوم نه خودم و نه احدی از فرزندان و نسل من، هرگز متعرض شیعیان شما نشده و به آنها آسیبی وارد نسازیم.
من هم به او گفتم که چنین خواهم کرد و لذا برایش دعا کردم. عرض کردم: پدر جان آرزو دارم از کسانی باشم که در مقابل آنچه خداوند برای من تدبیر فرموده است، پیشنهادی نداشته باشم.!! ایشان پاسخ داد: برای خدای خود پیشنهادی ندارم بلکه او مرا کفایت میکند و او بهترین وکیل است. در این رابطه آنچه مهم است ادراک این مطلب است که انسان در دعا نیز موحد باشد و صرفا از خداوند حاجت خود را بخواهد و دست نیاز به سوی غیر خدا دراز نکند و بر اساس این آیه قرآن که میفرماید: «و قال ربکم ادعونی استجب لکم؛ پروردگار شما فرمود فقط مرا بخوانید و من دعای شما را مستجاب میکنم و به شما جواب میدهم.» آری خداوند میفرماید: «فلیستجیبوا لی ولیؤمنوا بی لعلهم یرشدون؛ خواب و بیداری ما یکی است. ۲۲.
۴ - مراقبت دائمی از خود یکی از دستورات بسیار مهم اخلاق اسلامی که اساس و ریشه همه پیشرفتها و وسیله بسیار مؤثر وصول به کمالات معنوی است، تحت عنوان مراقبه شهرت یافته است. مراقبه به معنای مواظبت دائمی از خود در مقابل خداوند متعال است و اینکه انسان با شناخت کافی و صحیح از آنچه خداوند متعال از او طلب دارد، به صورت دائم به انجام آن با قصد اخلاص کوشا باشد. مراقبه گرچه دارای مراتب مهمی م. ب. ولی جوهره همه آن مراتب، مواظبت بر انجام وظایف بندگی و توجه به حضور در محضر الهی است.
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از من سنت و دستورات اسلامی را میطلبد. اهل و عیال روزی خود را از من درخواست دارد. نفس شهوت را از من میخواهد. و شیطان متوقع است از او تبعیت کنم. و دو ملک و فرشتهای که نگهبان من هستند، از من صدق عمل را انتظار دارند. و بالاخره این قبر است که از من جسدم را طلب دارد. پس من بین این خصال مطلوب هستم!!!. پر واضح است شخصیتی که این چنین خود را مطلوب این عوامل میداند، چگونه در انجام وظیفه کوشا بوده و مراقبه واقعی را نسبت به همه وظایف خود اعمال میفرماید. ۲۲.
۵ - زهد در دنیا و رغبت به آخرت در بینش اسلامی دنیا مقدمه و مزرعه عالم آخرت است و لذا از هیچ ارزش اصیل و استقلالی برخوردار نیست. اولیاء الهی نیز هرگز دنیا را مقصد و مراد خود ندانسته، تمام علایق قلبی خود به آن را بریده و تنها به عنوان وسیله و ابزار اکتساب رضوان خداوندی و نیل به قرب و لقاء او به آن مینگریستهاند. این حقیقت متعالی در ادبیات قرآن و روایی به عنوان زهد مطرح شده است که همان عدم تعلق به دنیاست نه بهرهمند نبودن از آن.
در عوض تمام توجه بندگان صالح حضرت حق به آخرت بوده که جهان بیپایان و دار جزا و منزل نهایی انسان است و آن را اصل میدانستهاند. آگاه باشید، همانا کسی که برای پاداش آخرت عمل میکند کسی است که نسبت به زرق و برق موقت و زودگذر دنیا بیاعتنا است. خود را برای مرگ آماده نموده، قبل از تمام شدن مهلت و فرا رسیدن آنچه هر انسانی ناچار از ملاقات آن است، سعی و تلاشش را مصروف عمل مینماید و پیش از آنکه هنگام ترس فرابرسد، ترسان است. به درستی که خدای عزوجل میفرماید: «حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت؛ تا آنگاه که مرگ یکی از ایشان فرا رسد میگوید: پروردگارا مرا بازگردانید، شاید من در آنچه وانهادهام کار نیکی انجام دهم.» پس امروز هر یک از شما باید حتما خودش را به منزله کسی که به دنیا بازگشته است فرض کند، کسی که به خاطر تقصیرها و کوتاهیهایش در کار صالح و شایسته برای روز فقر و نیازش، پشیمان است.
پس این همان حمله ناگهانی و غافلگیرانهای است که نجات دهندهای از آن و پناهگاهی در برابر آن و گریزگاهی از آن وجود ندارد. چرا که خدای متعال میفرماید: «ذلک لمن خاف مقامی و خاف وعید؛ این (پاداش) برای کسی است که از ایستادن در پیشگاه من بترسد و از تهدیدم بیم داشته باشد. پس از زرق و برق زندگی دنیا و فریبکاری و بدیهای آن برحذر باشید و دوری کنید و همواره زیان عاقبت تمایل به دنیا را، به یاد داشته باشید، چرا که زینت دنیا فتنه و آزمایش و محبت دنیا خطا و گناه است.
و بدان - وای بر توای فرزند آدم - همانا سختشدن دل و لبریز شدن از غذا تا سر حد مرگ و مستی ناشی از سیری و غرور پادشاهی و حاکمیت از جمله چیزهایی است که انسان را از عمل غافل نموده و نسبت به آن کند میکند و موجب فراموشی یاد خدا و غفلت از نزدیکی مرگ میگردد تا جائی که انسان گرفتار به محبت دنیا گویا از مستی شراب به کلی فاسد و تباه شده است. بدان که انسان عاقل در مورد خدا ، که از او میترسد و برای او عمل میکند، به شدت نفسش را تمرین داده و آن را به گرسنگی عادت میدهد تا به سیری اشتیاق پیدا نکند و اینگونه اسب (نفس) را برای مسابقه در میدان (زندگی) ورزیده و آماده میسازد.
پس تحقیقا خدای متعال هم راه عذر را بسته هم انذار نموده و هم تشویق کرده هم ترسانده است. و خداوند در کتابش شما را آگاه ساخته است که: «فمن یعمل من الصالحات و هو مؤمن فلا کفران لسعیه و انا له کاتبون؛ اموال شما و فرزندانتان فقط و فقط (وسیله) آزمایشی هستند و خداست که نزد او پاداشی بزرگ است.» از اینرو تا آنجا که میتوانید تقوای خدا را پیشه کنید و (نسبت به اوامرش) شنوا و فرمانبردار باشید پس تقوای الهی پیشه کنید و از موعظههای پروردگار پند بگیرید و من جز این نمیدانم که بسیاری از شما هستند که پیامدهای گناهان، آنان را نابود ساخته اما از آن دوری نکردند و به دینشان خسارت وارد نموده، اما با آن گناهان به دشمنی برنخاستهاند.
بدانید که زندگی دنیا در حقیقت بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشی شما به یکدیگر و فزونطلبی در اموال و فرزندان است. همچون مثل بارانی که کشاورزان را به رستنی آن به شگفتی اندازد سپس خشک شود و آن را زرد میبینی، آنگاه خاشاک شود. و در آخرت عذابی سخت است و از جانب خدا آمرزش و خشنودی. و زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست. به آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش چون پهنای آسمان و زمین است سبقت جوئید که اینها برای کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردهاند آماده شده است.
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا دارید. و هر کسی باید بنگرد که برای فردا، از پیش چه فرستاده است. و از خدا بترسید. در حقیقت خدا به آنچه میکنید، آگاه است. و چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او آنان را دچار خود فراموشی کرد. آنان همان نافرمانانند.» پس ای بندگان خدا، تقوای خدا را پیشه کنید و بیندیشید و بدانید که برای چه آفریده شدهاید. چرا که خداوند شما را بیهوده نیافریده و باطل و بیهدف رهایتان نساخته است.
تحقیقا او خ. ر. ب. شما شناسانده و پیامبرش را به سوی شما برانگیخته و کتابش را بر شما فرو فرستاده است که در آن کتاب حلال و حرام او و دلیلها و مثلهای او وجود دارد. پس تقوای الهی داشته باشید، که تحقیقا پروردگار شما بر شما احتجاج و استدلال نموده پس چنین فرموده است: «الم نجعل له عینین و لسانا و شفتین و هدیناه النجدین؛ آیا برای او دو چشم قرار ندادیم و زبانی و دو لب. و هر دو راه (خیر و شر) را به او نمایاندیم.» پس این حجت و دلیلی است بر شما. بنابراین تقوای الهی داشته باشید هر چقدر که میتوانید همانا نیروئی جز به یاری خدا، و توکل و تکیهای جز بر او نیست.
منبع: بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۵، به نقل از مناقب · بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۶، ح۱۲، به نقل از بصائر الدرجات و اختصاص · بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۵، ح۳۱، به نقل از روضة الواعظین · بحارالانوار، ج۴۶، ص۴۵ - ۴۶، ح۴۷ و ۴۸، به نقل از رجال کشی و الخرائج و الجرائج · بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۸، ح۱۹، به نقل از الخرائج و الجرائح · بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۳، ح۲، به نقل از بصائر الدرجات · رعد/سوره۱۳، آیه۳۹ · بحارالانوار، ج۴۶، ص۹۷، ح۸۵، به نقل از مناقب · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۱، ح۴۹، به نقل از بصائر · بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۴۸، ح۴، به نقل از اختصاص و بصائر · بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۱، ح۲۴، به نقل از مناقب و الخرائج و الجرائح · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۰، ح۴۷، به نقل از بصائر الدرجات · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۲، ح۵۷، به نقل از الخرائج والجرائح · بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۳، ح۳، به نقل از اختصاص و بصائر الدرجات · بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۳ - ۲۴، ح۵، به نقل از بصائر الدرجات · بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۴، ح۶، به نقل از کتاب الاختصاص · بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۵، ح۹ و ۱۰، به نقل از الاختصاص و بصائر الدرجات و مناقب · بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۶، ح۱۱، به نقل از الاختصاص و بصائر الدرجات · بحارالانوار، ج۴۶، ص۴۳، ح۴۲، به نقل از کشف الغمه · بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۰ - ۳۱، ح۲۳، به نقل از الخرائج و الجرائح · بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۷، ح۱۵، به نقل از الخرائج و الجرائح · بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۷، ح۳۴، به نقل از الدعوات · غافر/سوره۴۰، آیه۶۰ · بقره/سوره۲، آیه۱۸۶ · بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۸، ح۱۷، به نقل از الخرائج و الجرائح · بحارالانوار، ج۴۹، ص۶۳، ح۸۰، به نقل از کشف الغمه · بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۹، ح۴۲، به نقل از امالی ابنالشیخ · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۶، ح۶۷، به نقل از ارشاد شیخ مفید · منتهی الآمال، ج۲، ص۱۱ · مؤمنون/سوره۲۳، آیه۱۰۰ · ابراهیم/سوره۱۴، آیه۱۴ · انبیاء/سوره۲۱، آیه۹۴ · تغابن/سوره۶۴، آیه۱۵ · حدید/سوره۵۷، آیه۲۰-۲۱ · حشر/سوره۵۹، آیه۱۸-۱۹ · بلد/سوره۹۰، آیه۸-۱۰ · تحف العقول، ص۲۷۴ - ۲۷۲ · اصول کافی، ج۸، ص۷۶ - ۷۲
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
