دکترین
بنیهاشم: جایگاه بنیهاشم
آگاهیهای مربوط به فرزندان هاشم، به دو دورهی پیش از اسلام و پس از اسلام قابل تقسیم است، که در این مقاله به برسی هر دو دوران میپردازیم: ۳.
۱ - پیش از اسلام پس از مرگ زود هنگام هاشم، گزارشی از فرزندان و جانشینان او در منابع نمییابیم؛ بدین دلیل که آنها در سن طفولیت به سر میبردهاند و حتی معروفترین آنها عبدالمطلب هنوز به دنیا نیامده بود. از آن پس تا هنگامی که فرزندان او به حد رشد رسیدند، آنها به عنوان شاخهای از بنیعبدمناف شمرده میشدند؛ این دو منصب عبارت بودند از سقایت یا آبدهی و رفادت به معنای مهمانی حاجیان با خوراک. ۳.۱.
۱ - منصب سقابت کوشش بنیهاشم برای دستیابی به آبهای زیرزمینی و کندن چاه برای برآوردن آب از اعماق زمین، نتیجه پشتکار آنها در انجام وظایف خود بوده است. بنیهاشم با بهرهگیری از چاههای کر آدم ، خم ، عجون ، ردم اعلی ، بذر ، سجله و سرانجام زمزم ، در برطرف کردن کمبود آب در مکه به ویژه در موسم حج میکوشیدند. چاه بذر را هاشم در سرزمین بطحاء در دامنه کوه خندمه و دهانه شعب ابیطالب حفر نمود. این چاه سرانجام به مقوم بن عبدالمطلب رسید.
یکی از فرزندان هاشم در شعر خود نامی از آن چاه برده است. به گمان بنیهاشم، چاه سَجْله را نیز که روزگاری هاشم در مکه کنده بود، اسد بن هاشم به عدی بن نوفل بخشید. خالده دختر هاشم در این زمینه سرودهای دارد. از آن پس که عبدالمطلب چاه زمزم را به سبب خوابی که دیده بود، حفر کرد، به تدریج چاههای دیگر اهمیت خود را از دست دادند. عبدالمطلب آب را از زمزم به عرفه میبرد و حاجیان را آب میداد. او در موسم حج شتران فراوانش را گرد میآورد و شیر آنها را با عسل و شیره انگور میآمیخت تا از شوری آن کاسته شود.
با مرگ عبدالمطلب، پسرش عباس عهدهدار سقایت شد. شاعری در فخرورزی به سقایت حاجیان با آب زمزم، درباره فرزندان عباس شعری سروده است. عباس در طایف تاکستانی داشت که انگور آن را به مکه میآوردند و آب آن را با آب زمزم میآمیختند و در ایام موسم به حاجیان میدادند. ۳.۱.
۲ - منصب رفادت منصبی دیگر که از هاشم به فرزندانش رسید، رفادت بود. هاشم در سالی که قحطی سختی در مکه رخ داد، به شام رفت و آردی فراوان خرید و با آن نان پخت. در ایام موسم با خشکههای نان و گوشت شتر، آبگوشت و ثرید آماده کرد و به مردم داد. ملقب شدن او به هاشم نیز در منصب رفادت وی ریشه داشته است. گویا مرسوم کردن سفرهای زمستانی و تابستانی و گرفتن پیمان مشهور به ایلاف از قبایل شمالی جزیرة العرب نیز افزون بر شخصیت و توانایی هاشم، در منصب رفادت او ریشه داشته است.
پیمان ایلاف از آن پس انجام شد که هاشم از قیصر روم روادید ورود و تجارت در شام را برای اعراب گرفت. قبایل ساکن در سرزمینهای میان مکه تا شام، سرمایه خود را فراهم آوردند و آن سرمایه هنگفت را برای فروش به شامات بردند. اما خود هاشم در این سفر در غزه درگذشت. ۳.۱.
۳ - نقش عبدالمطلب شهرت خاندان هاشمی به عملکرد سرسلسله آن محدود نمیشود. کوچکترین فرزند هاشم، عبدالمطلب، بعدها به بزرگترین و اثرگذارترین فرد قریش تبدیل شد. شخصیت عبدالمطلب در درجه نخست قریش را به خود جذب میکرد. او برخی سنتها همچون تحنث (خلوتگزینی) در غار حراء ، خضاب ، و منع نکاح محارم را میان همه یا بخشی از قریش رواج داده بود. پس از مرگ هاشم، منصب سقایت و رفادت را برادرش مطلب بر عهده گرفت و از آنجا که عبدالمطلب در خانه مطلب رشد کرد، همین کار را همراه عموزادگان خود عهدهدار بود.
عبدالمطلب به خویشاوندان خود از بنینجار یثرب متوسل شد و به کمک آنها توانست موقعیت خویش را بازیابد. از آن پس نوفل و فرزندانش با فرزندان عبدشمس در برابر بنیهاشم و بنیمطلب متحد گشتند و بنیهاشم نیز با خُزاعه بر ضد بنینوفل و بنیعبدشمس همپیمان شدند. این گزارش با خبر ترتیب مرگ پسران عبدمناف که در برخی منابع روایت شده، ناسازگار است. بر پایه آن خبر، از چهار پسر عبدمناف، هاشم زودتر از همه درگذشته است. پس از او عبدشمس در مکه وفات یافته و قبر او در اجیاد است. سپس نوفل در سلمان در راه عراق درگذشته و سرانجام مطلب در ردمان یمن با دنیا وداع گفته است. در این صورت، هنگام مرگ مطلب، نوفل نمیتوانسته زنده باشد. بنابراین، باید گفت اختلاف پدید آمده در حقیقت میان فرزندان نوفل با فرزندان هاشم بوده است. ۳.۱.
۴ - پیمان حلف المطیبین رخداد دیگر، پیمانی بود که بنیهاشم در بسته شدن آن نقش ایفا کردند و این همان است که تاریخنگاران از آن به عنوان «حلف المطیبین» یاد کردهاند. در این رویداد، میان بنیعبدمناف بن قُصَی شامل بنیعبدشمس، بنیهاشم، بنیمطلب و بنینوفل از یک سو و بنیعبدالدار بن قصی از سوی دیگر مشاجرهای درگرفت. گویا سالها پیش از آن، قصی منصب حجابت (پردهداری کعبه)، لواء (پرچمداری)، سقایت (آبرسانی به حاجیان) و رفادت (مهمانداری) را به پسرش عبدالدار سپرده بود؛ اما بنیعبدمناف خود را برای انجام این امور شایستهتر میدانستند.
گروه سوم یعنی بنیعامر بن لؤی و بنیمُحارب بن فهر بیطرفی اختیار کردند. هرگروه از همپیمانان خود به سختی سوگند گرفت که در این رویارویی استوار بماند. بنیعبدمناف خمرهای پر از مواد خوشبو کنار کعبه قرار دادند و دستان خ. ر. ب. آن معطر کردند و به دیوار کعبه مالیدند و سوگند خوردند که بر پیمان خود استوار بمانند. از این رو، به این پیمان «حِلف المطیبین» گفتند. بنیعبدالدار نیز با یکدیگر سوگند خوردند. این رخداد به سالهای پس از مرگ هاشم بازمیگردد؛ زیرا بزرگ بنیعبدمناف در این رویداد عبدشمس بوده که از دیگران سالمندتر بوده است.
این در حالی است که هاشم و عبدشمس همزاد بودهاند. نیز هاشم از جایگاهی والاتر نسبت به عبدشمس برخوردار بوده است. همچنین حلف المطیبین هنگامی رخ داده که نه تنها فرزندان هاشم و عبدشمس و نوفل و مطلب، بلکه نوادگان آنها به اندازهای بزرگ شده بودند که بتوانند تا آستانه یک نبرد پیش روند. و این سرآغاز درگیری شد. پذیرش گزارش حلف المطیبین، ما را در پذیرش این خبر که هاشم عهدهدار منصب سقایت و رفادت و انجام دهنده کارهای قریش پس از عبدمناف بوده و پس از وی منصب سقایت و رفادت به مطلب و سپس عبدالمطلب رسیده است، با مشکل روبه رو میکند، مگر آن که تصور کنیم بنیعبدالدار و همپیمانانشان درصدد بودهاند که به پشتوانه وصیت جدشان قُصَی بن کِلاب، افزون بر منصب حجابت و لواء، منصب سقایت و رفادت را نیز از آن خود کنند که با ایستادگی بنیعبدمناف روبهرو شدند. ۳.۱.
۵ - پیمان حلف الفضول در پیمانی دیگر مشهور به «حلف الفضول»، بنیهاشم، بنیمطلب، بنیزهره، بنیاسد و بنیتَیم تعهد سپردند که نگذارند در مکه به کسی ستم شود. برخی افراد خاندان هاشمی در دوران پیش از اسلام با یکدیگر پیمانی کوچک منعقد کردند. آنها این عهدنامه را در کعبه آویختند. پس از اشغال یمن به دست حبشیان و در یورش سپاهیان ابرهه اشرم فرمانروای حبشی یمن به مکه، عبدالمطلب حاضر به ترک شهر نشد و در دیدار با ابرهه او را تحت تاثیر قرار داد. ۳.۱.
۷ - بزرگترین دشمنان بنیهاشم بزرگترین دشمنان بنیهاشم درون قبیله قریش، تیره دیگر بنیعبدمناف یعنی بنیامیة بن عبدشمس بودند. ریشه این دشمنی را در حسادت عبدشمس به هاشم جستهاند؛ اما نخستین دشمنی آشکار بنیامیه و بنیهاشم هنگامی رخ داد که امیه به نشانه قهر مکه را رها کرد و ده سال در شام اقامت گزید. این تنافر میان عبدالمطلب و حرب بن امیه نیز وجود داشت؛ به گونهای که حتی نجاشی ، حاکم حبشه ، میانجیگری میان آن دو را نپذیرفت. ۳.۱.
۸ - محل اقامت پیش از اسلام، بنیهاشم و بنیامیه و دیگر سادات قریش در بخشهای مرکزی شهر مکه و پیرامون کعبه که به بطحاء معروف بود، سکونت داشتند، شاید از آن روی که هم به کعبه نزدیکتر بود و هم به دلیل قرار داشتن در مسیر سیلاب، دستیابی به آبهای زیر زمینی آسانتر بوده است. بطحاء محل جاری شدن سیل و پر از سنگریزه است. بطحاء مکه در میانه راه مکه به منا قرار دارد. دیگر طوایف قریش در ظواهر و بیرون شعب مقیم بودهاند. همچنین بنیهاشم در مکه آبادیای میان یک دره داشتند که از هاشم به عبدالمطلب رسیده بود. عبدالمطلب در آنجا خانهای داشت. پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نیز سهم پدرش را دریافت کرد. این بخش از مکه به شعب ابیطالب معروف شد. ۳.
۲ - پس از اسلام اکنون به جایگاه و نقش بنیهاشم پس از اسلام در دورانهای مختلف میپردازیم: ۳.۲.
۱ - از بعثت تا هجرت پیامبر به مدینه در فاصله از بعثت تا هجرت پیامبر به مدینه ( ۱ق - ۱۳ق / ۶۱۰-۶۲۳م.)، حمایت بنیهاشم از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بیشترین نقش را در عدم توفیق دیگر تیرههای قریش در آسیب رساندن به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) داشت. از آن پس که پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ماموریت یافت تا خویشاوندان نزدیک خود شامل بنیهاشم و بنیمطلب را به اسلام فراخواند، به تدریج گروهی از آنها این دعوت را پذیرفتند. برخی از آنها نیز در برابر این فراخوان از خود ایستادگی نشان دادند. ۳.۲.۱.
۱ - اسلام آوردن عباس و حمزه بدین ترتیب، میان فرزندان عبدالمطلب بر سر ایمان به پیامبر و پشتیبانی از او اختلاف پدید آمد. اما روشن است که وی کتاب خود را در روزگار عباسیان و با محوریت عباس بن عبدالمطلب و فرزندانش نوشته است. در این دوره، حمزه به اسلام گروید و در زمره حامیان جدی پیامبر درآمد. عباس نیز اگر چه مسلمان نشده بود، از یاری پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دریغ نداشت. زیرا اگر آنها بیدرنگ اسلام میآوردند، ممکن بود این گمان پیش آید که گروهی برای فخرفروشی دینی را ابداع کردند و به آن تعصب قبیلهای یافتند.
چون بیگانگان این آیین را پذیرفتند، دانسته شد که این تعالیم از روی بینشی صادقانه پدید آمده است. حتی در آن وضعیت که بخشی از بنیهاشم اسلام نیاورده بودند، بیشتر طوایف قریش از بیم خونخواهی بنیهاشم و بنیزهره، به علت انتساب مادر رسول خدا به آنان، از آسیب رساندن به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) هراس داشتند. ۳.۲.۱.
۳ - مهاجرت به حبشه از آن پس که گروهی از مسلمانان به انگیزه رهایی از آزار مشرکان مکه به حبشه کوچ کردند، سختگیری بر مسلمانان مکه افزایش یافت. آنها حتی تصمیم گرفتند پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را آشکارا به قتل برسانند. ۳.۲.۱.
۴ - محاصره در شعب ابیطالب در محرم سال هفتم بعثت، تیرههای گوناگون قریش عهدنامهای درباره قطع کامل ارتباط با بنیهاشم منعقد کردند. آنان پیمان خود را در صحیفهای نوشتند و در کعبه نهادند. مراسم نگارش این پیمان در مکانی به نام خیف بنیکنانه در اَبطَح مشهور به «عَصَب» در بالاترین نقطه مکه انجام پذیرفت. به گونهای که گاهی صدای شیون کودکان گرسنه آنها از درون دره به گوش میرسید. سرانجام به سال دهم بعثت مردانی از بنیعبدمناف و بنیقصی که زنانی از بنیهاشم آنها را به دنیا آورده بودند، تصمیم به ابطال عهدنامه گرفتند. ۳.۲.۱.
۵ - اجتماع دار الندوه در سال سیزدهم بعثت، سران قریش در اجتماع دار الندوه بر آن شدند که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را به گونهای به قتل برسانند که همه تیرههای این قبیله در آن مشارکت داشته باشند و بنیهاشم نتوانند خونخواهی کنند. این نقشه با هجرت مسلمانان و پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از مکه به مدینه نقش بر آب شد. تیرههای قریش معمولاً به هاشمیان ساکن مکه با بدگمانی مینگریستند. مشرکان قریش دعوت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را نوعی تفاخر قبیلهای ارزیابی میکردند.
پیش از نبرد بدر، عاتکه دختر عبدالمطلب خوابی هراسآور دید؛ در همین نبرد، طعنههای قریش کار را به آنجا رساند که طالب بن ابیطالب با گروهی از بنیهاشم صحنه را ترک کردند. در این جنگ، پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از یاران خود خواست که آن گروه از بنیهاشم را که از روی ناچاری به نبرد آمدهاند، نکشند. در این نبرد، سه تن از بنیهاشم شامل عباس بن عبدالمطلب، عقیل بن ابیطالب، و نوفل بن حارث بن عبدالمطلب به اسارت مسلمانان درآمدند.
اندکی پیش از فتح مکه، عباس بن عبدالمطلب مسلمان شد. پس از فتح مکه، وی از رسول خدا خواست تا پردهداری کعبه و آب دادن به حاجیان را به او واگذار کند. پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) کنار کعبه ایستاد و فرمود: هر خون، مال و عملی که در روزگار جاهلیت بوده، زیر پای ما است، مگر آبرسانی به حاجیان و سدانت کعبه که این دو را به اهلش وامیگذارم. بدین ترتیب، عباس این منصب را بار دیگر به دست آورد و پس از او عبدالله بن عباس و فرزندانش عهدهدار این منصب بودند.
گفتهاند پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) حق خود را از خانه و شعب ابیطالب به عقیل واگذار کرده بود. روایتهای دیگر حکایت از آن دارند که در فاصله هجرت مسلمانان به مدینه تا فتح مکه، عقیل منزل رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و منازل برادران خود و بنیهاشم را که به مدینه هجرت کرده بودند، فروخت. آنگاه که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) مکه را فتح کرد، از او پرسیدند: آیا به خانههای خود وارد نمیشوید؟ فرمود: آیا عقیل برای ما خانهای باقی نهاده است؟
در این سالها، گرایش مشرکان بنیهاشم به اسلام به موازات گسترش این آیین افزایش یافت و حمایت بیشتر افراد این طایفه از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) همچون گذشته ادامه داشت. هنگامی که در آغاز نبرد حنین ، جنگجویان مسلمان از معرکه گریختند، تنها چهار تن همراه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) باقی ماندند که سه تن آنها از بنیهاشم بودند. البته عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نیز در نظام قبیلهای عرب منزلت داشت. ۳.۲.۳.
۲ - تیرههای فرعی بنیهاشم تقسیم بنیهاشم به تیرههای فرعی بیشتر در این دوره نمود یافته است. این تیرهها عبارتند از: آل ابیطالب ، آل عباس ، آل حارث بن عبدالمطلب ، و آل ابیلهب . عبیدالله حکمران یمن، قثم حاکم مدینه، و معبد زمامدار مکه شدند. عبیدالله در رویارویی امام حسن (علیهالسّلام) با معاویه ، خیانتکارانه به اردوگاه معاویه پیوست. از میان تیرههای بنیهاشم، آل ابیلهب گویا به سبب انتسابشان به او همواره مورد طعن بودهاند. اگر خشمگین هستی، چهرهات را خراش ده! او در شعری قومش بنیهاشم را ستوده است.
منبع: اخبار مکه، ج۱، ص۱۰۹ · اخبار مکه، ص۱۰۹-۱۱۱ · اخبار مکه، ص۱۰۹ · السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶ · فتوح البلدان، ص۵۷ · المنمق، ص۳۳۳ · الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۳ · المنمق، ص۴۲ · مسالک الابصار، ج۴، ص۲۹۵ · اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۰۹ · الروض الانف، ج۲، ص۶۵ · المنمق، ص۴۳-۴۴ · الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۶-۸۷ · تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲ · تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۴ · التنبیه و الاشراف، ص۱۸۰ · الاکتفاء، ج۱، ص۵۹ · اخبار مکه، ج۵، ص۱۵۹ · الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۵-۷۶ · المنمق، ص۵۰ · الروض الانف، ج۲، ص۶۷ · جامع البیان، ج۸، ص۲۸۶ · اخبار مکه، ج۴، ص۱۰۸ · السیرة النبویه، ج۱، ص۲۷۶ · الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۸ · الطبقات الکبری، ص۸۵ · المنمق، ص۴۲۷ · المنمق، ص۷۵ · تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۳ · معجم البلدان، ج۱، ص۴۴۴ · لسان العرب، ج۲، ص۴۱۲-۴۱۳، «بطح.» · معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۴۸ · معجم البلدان، ج۳، ص۳۴۷ · شعراء/سوره۲۶، آیه۲۱۴ · المنمق، ص۳۶ · الاکتفاء، ج۱، ص۲۱۱ · تبت/سوره۱۱۱، آیه۴ · السیرة الحلبیه، ج۲، ص۴۶ · انساب الاشراف، ج۱۰، ص۲۸۹ · السیرة النبویه، ج۱، ص۲۱۳ · السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۸ · سیره ابن اسحاق، ص۱۵۶ · التحفة اللطیفه، ج۱، ص۱۱ · السیرة الحلبیه، ج۱، ص۴۷۶ · زاد المعاد، ج۳، ص۲۷ · السیرة النبویه، ج۱، ص۲۳۵ · سیره ابن اسحاق، ص۱۵۹ · البدایة و النهایه، ج۳، ص۸۴-۸۵ · اعلام النبوه، ص۹۵ · السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۸ · الاکتفاء، ج۱، ص۳۳۰ · الدرر، ص۱۱۱ · اخبار مکه، ج۳، ص۲۴۷ · المناقب، ج۱، ص۲۳۲ · السیرة الحلبیه، ج۳، ص۱۵۶ · الریاض النضره، ج۳، ص۱۰۷ · السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۵ · تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۶-۱۲۷ · البحر المحیط، ج۵، ص۴۴۵ · الریاض النضره، ج۱، ص۲۲۹ · الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۴ · جمهرة انساب العرب، ص۱۸ · انساب الاشراف، ج۲، ص۴۵۵ · تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۵ · انساب الاشراف، ج۴، ص۵۸ · تاریخ طبری، ج۳، ص۳۴۳ · مروج الذهب، ج۳، ص۶۱-۶۲ · نک: مجهول، اخبار الدولة العباسیه · تاریخ دمشق، ج۴۸، ص۳۴۱ · اخبار مکه، ج۳، ص۲۴۵
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
