دکترین
تبنی (فقه): ادّله عدم اثبات نسب با تبنّی
فرزندخواندگی در حقوق اسلامی ، منشا اثر نیست و آثار نسب بر آن مترتّب نمیگردد. بنابراین فرزندخوانده از پدر یا مادر خوانده ارث نمیبرد، آنان هم از او ارث نمیبرند. همچنین بر آنها واجب نیست نفقه او را بپردازند. اثری که بر قرابت نسبی از لحاظ منع نکاح بار میشود بر فرزندخواندگی مترتّب نیست و نیز دیگر احکام. ادّلهای که میتواند مستند این احکام باشد بدین قرار است: ۴.
۱ - آیه اول در سوره احزاب آمده است: خداوند فرزندخواندههای شما را فرزند حقیقی شما قرار نداده است، این سخنی است که شما با زبان میگویید (از اعتقاد قلبی سرچشمه نمیگیرد). امّا خداوند حق میگوید و به راه راست هدایت میکند. آنها را (پسرخواندهها) به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا عادلانهتر است. «وَمٰا جَعَلَ اَدْعِیٰاءَکُمْ اَبْنٰاءَکُمْ ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِاَفْوٰاهِکُمْ وَاللهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ یَهْدِی السَّبیِلَ ».
توضیح اینکه، در عصر جاهلیت معمول بوده که بعضی از کودکان را بهعنوان فرزند انتخاب میکردند و آن را پسر خود میخواندند و بهدنبال این نامگذاری، تمام حقوقی را که یک پسر از پدر داشت برای او قائل میشدند، اسلام این مقررّات غیرمنطقی و خرافی را بهشدّت نفی کرد و چنانکه در آیات بعد آمده است، پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به امر خداوند متعال برای مبارزه با این سنّت غلط، همسر پسرخواندهاش ( زید بن حارث ) را بعد از آنکه از وی طلاق گرفت، به ازدواج خود درآورد تا روشن شود این الفاظ تو خالی نمیتواند واقعیّتها را دگرگون سازد، چرا که رابطه پدری و فرزندی، یک رابطه طبیعی است و با الفاظ و قراردادها هرگز حاصل نمیشود، از اینرو قرآن میگوید: اینها سخنان باطلی بیش نیست، امّا خداوند حق میگوید.
سخن حق به سخنی گفته میشود که با واقعیّت عینی تطبیق کند، یا اگر یک مطلب قراردادی است، هماهنگ با مصالح همه اطراف قضیه باشد و مساله پسرخواندگی که حقوق فرزندان دیگر را تا حدّ زیادی پایمال میکرد، نه واقعیّت عینی داشت و نه قراردادی حافظ مصلحت عموم بود. در ادامه، قرآن برای تاکید بیشتر و روشن ساختن خط صحیح و منطقی اسلام چنین میافزاید: آنها را بهنام پدرانشان بخوانید که نزد خداوند عادلانهتر است. «اَدْعُوهُمْ ِلآبائِهِمْ هُوَ اَقْسَطُ عِنْدَ اللهِ ».
تعبیر به «اقسط» (عادلانهتر) بدینمعنا نیست که اگر آنها را به نام پدرخواندهها صدا بزنید، عادلانه است و به نام پدران واقعی عادلانهتر، زیرا صیغه « افعل التفضیل » گاه در مواردی بهکار میرود که وصف در طرف مقابل به هیچوجه وجود ندارد. در آخر نیز برای رفع هرگونه بهانه، اضافه شده است، اگر پدران آنها را نمیشناسید، آنان برادران دینی و موالی شما هستند. «فَاِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَاِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَمَوالیکُمْ ». ۴.
۲ - آیه دوم در آیه دیگری از سوره احزاب آمده است: هنگامی که زید بن حارثه از زینب دختر جحش جدا شد و او را رها کرد (طلاق داد) ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خواندههای خود، هنگامی که از شوهران خود طلاق بگیرند، نباشد.«فَلَمّا قَضَی زَیْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنٰکَهٰا لِکَیْ لا یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ حَرَجٌ فی اَزْواجِ اَدْعِیائِهِمْ اِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا »؛ به گفته بسیاری از مفسّران و مورّخان اسلامی، این آیه در مورد داستان ازدواج زینب دختر جحش، دختر عمه پیامبر گرامی اسلامی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با زید بن حارثه برده آزاد شده آن حضرت نازل شده است و از ظاهر آیه استفاده میشود، این ازدواج یک ازدواج استثنایی و الهی بود، از اینرو در تواریخ آمده است که «زینب» بر سایر همسران پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به این امر مباهات میکرد و میگفت: شما را خویشاوندانتان به همسری پیامبر در آوردند، ولی مرا خداوند در آسمان به همسری آن حضرت در آورد.
به هر صورت قرآن برای رفع هرگونه ابهام با صراحت تمام، هدف اصلی این ازدواج را که شکستن یک سنّت جاهلی در زمینه اعتقاد به عدم جواز و خودداری از ازدواج با همسران مطلقه پسرخواندهها بوده، بیان میدارد و از آن به خوبی معلوم میگردد با تبنّی، نسب اثبات نمیگردد. ۴.
۳ - روایات تعیین اقّل و اکثر حمل از روایات وارد شده برای تعیین اقّل و اکثر حمل استفاده میشود، ملاک در نسب و الحاق، این است که طفل از نطفه مرد باشد بهشرط آنکه شش ماه و یا بیشتر از زمان وطی او با زنی که بچّه از او متولّد شده، گذشته باشد. «قٰالَ: ... فَاِنْ وَضَعَتْ لِخَمْسَةِ اَشْهُرٍ فَاِنَّهُ لِمُولاٰهٰا الَّذِی اَعْتَقَهٰا وَاِنْ وَضَعَتْ بَعْدَ مٰا تَزَوَّجَتْ لِسِتَّةِ اَشْهُرٍ فَاِنَّهُ لِزُوجِهٰا الاَخیِرِ». و دیگر روایات. در مجموع از این روایات استفاده میشود فرزند فقط ملحق به کسی است که از نطفه او تکّون یافته و ب. غ. او، مانند اینکه فرد دیگری با تبنّی و ادّعا، طفلی را فرزند خود میداند، با اینکه از نطفه او تکوّن نیافته است ملحق نمیگردد. ۴.
۴ - روایات قاعده فراش برخی دیگر از روایات دلالت دارد بر اینکه فرزند ملحق به مردی میگردد که بهوسیله او مجامعت و انزال منی انجام شده است، همچنین برخی از روایات دلالت دارد که اگر در غیاب فردی، همسرش حامله شود، فرزند به او ملحق نمیشود. و نیز روایاتی که دلالت دارد فرزند مربوط به فراش مرد است. «اَلْوَلَدُ لِلْفِرٰاشِ». از تمامی این روایات استفاده میگردد، الحاق و ثبوت نسب منحصر به وطی و انزال و فراش است، بنابراین با تبنّی که هیچکدام از امور ذکر شده، نمیباشد، نسب ثابت نمیگردد. ۴.
۵ - سیره متشرّعه سیره متشرّعه از گذشته تاکنون بر این قرار گرفته که اگر فردی، ادّعای پدری طفلی مجهول النسب یا یتیمی را داشته باشد در صورتی که قرائنی بر صدق مدّعای او وجود نداشته باشد، نسب طفل به او ثابت نمیشود و مفروض کلام این است که متبنّی دلیلی بر صدق مدّعای خویش ندارد. نتیجه آنکه، آنچه در این زمان مرسوم شده است که بعضی از مردم به هر دلیل، اطفال مجهول النسب را با ادّعا و تبنّی به فرزندی میپذیرند و به خود ملحق و آثار فرزند حقیقی بر او مترتّب مینمایند، مجوّز شرعی ندارد، بلکه حرام است و هیچ اثری از آثار نسب حقیقی بر آن مترتّب نمیشود و چنین کودکی نسبت به خانوادهای که او را به فرزندی برگزیدهاند، اجنبی است مگر اینکه از راههای شرعی، ایجاد محرمیت گردد.
منبع: احزاب/سوره۳۳، آیه۴ · احزاب/سوره۳۳، آیه۵ · تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۱۹۷۱۹۸ · احزاب/سوره۳۳، آیه۳۷ · تفسیر التبیان، ج۸، ص۳۴۳-۳۴۴ · وسائل الشیعة، ج۲۱، ص۳۸۰، باب ۱۷ من ابواب احکام الاولاد، ح۱ · وسائل الشیعة، ج۲۱، ص۳۸۰، باب ۱۷ من ابواب احکام الاولاد · وسائل الشیعة، ج۲۱، ص۳۷۸۳۷۹، باب ۱۶ من ابواب احکام الاولاد، ح۱ · وسائل الشیعة، ج۲۱، ص۴۹۷، باب ۱۰۰، ح۱ · وسائل الشیعة، ج۲۶، ص۲۷۴۲۷۵، باب ۸ من ابواب میراث ولد الملاعنة، ح۱ و ۴
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
