دکترین
توبه: توبه در علم کلام
توبه در اصطلاح علم کلام به معنای پشیمانی از خطا و گناه است و از موارد اسقاط عقاب به شمار میآید. متکلمان به بررسی این موضوع همراه با دیگر راههای بخشایش گناهان همچون شفاعت و عفو الٰهی پرداختهاند. ۵.
۱ - شرایط تحقق توبه مهمترین مسائلی که در مبحث توبه محل نزاع متکلمان بوده است و به آنها پرداختهاند، عبارتاند از شرایط تحقق توبه، وجوب توبه و وجوب قبول آن از سوی خداوند. تحقق توبه مستلزم شرایطی است که مهمترین آن پشیمانی است، چندان که پارهای از متکلمان بنابر حدیثی از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) ، توبه را پشیمانی دانستهاند. اما بیشتر متکلمان صرف پشیمانی بدون متعلق را توبه نمیدانند، بلکه پشیمانی از معصیت یا فعل قبیح را به سبب قبحش، توبه به شمار میآورند.
شرط دیگر تحقق توبه عزم بر ترک و تکرار نکردن گناه یا فعل قبیح است. البته عزم بر ترک گناه از نظر همۀ متکلمان تنها شرط صحت توبه نیست. چه، عزم بر ترک گناه نیازمند توانایی و اختیار است و ممکن است شخص اختیار و توانایی آن را از دست داده باشد. اما متکلمان معتزلی، به ویژه بصریان، عزم را در ترک فعل قبیح از شروط توبه به شمار آورده، و توبه را بدون عزم، حتی اگر به دلیل ناتوانی باشد، مردود دانستهاند. ۵.
۲ - وجوب توبه مسئلۀ دیگر در مبحث توبه، وجوب توبه است. میان گرایشهای مختلف کلامی در وجوب توبه مناقشه نیست، بلکه در سبب وجوب توبه برخی بر عقل تأکید دارند و برخی بر نقل. متکلمان معتزلی ب. ت. ب. حسن و قبح عقلی افعال و با طرح مسئلۀ وجوب عقلی دفع ضرر، استدلال میکردند که اگر کسی بداند به سبب انجام فعلی قبیح یا ترک امری واجب مرتکب گناه و شایستۀ کیفر خواهد شد، وظیفه دارد اشتباه خود را جبران کند و راه جبران آن چیزی جز توبه نیست.
بیشتر معتزله توبه از گناهان کبیره را واجب میدانستند، و نه از گناهان صغیره؛ در مقابل متکلمان اشعری مذهب برآناند که سبب اصلی وجوب توبه سمعی و اجماع امت اسلامی است. مسئلۀ دیگری که متکلمان در این باره به آن پرداختهاند، وجوب قبول توبه از سوی خداوند است. معتزلۀ بصره قبول توبۀ صحیح را بر خدا واجب میدانستند؛ چه، به اعتقاد آنها برای خداوند قبیح بود کسی را که همۀ شرایط توبۀ صحیح را دارد، عقاب کند. عدل الهی اقتضا میکند که خداوند توبۀ تائب را بپذیرد. مطلب دیگری که توجه متکلمان را به خود جلب کرده بود، مسئلۀ توبه از یک قبیح یا گناه خاص و توبه از همۀ گناهان و قبائح بود. در حالیکه دیگر متکلمان در این باره چنین اعتقادی ندارند.
منبع: ج۳، ص۴۹۰، قاهره، ۱۳۱۳ق · اوائل المقالات، ص۴۵، به کوشش ابراهیم انصاری، قم، ۱۴۱۳ق · ج۱۴، ص۳۵۰، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م · الفصل، ج۴، ص۵۱، به کوشش محمدابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره، ریاض، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م · الارشاد، ج۱، ص۳۳۷-۳۳۸، به کوشش اسعد تمیم، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م · ج۱۴، ص۳۴۴-۳۵۰، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م · ج۱۴، ص۳۳۵، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م · شرح نهجالبلاغة، ج۲۰، ص۵۸، به کوشش ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م · الارشاد، ج۱، ص۱۶۱، به کوشش اسعد تمیم، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م · الیاقوت، ج۱، ص۶۴، به کوشش علیاکبر ضیایی، قم، ۱۴۱۳ق · ج۱۴، ص۳۳۷-۳۴۰، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م · تعلیق شرح الاصول الخمسة، ج۱، ص۷۹۰، به کوشش عبدالکریم عثمان، قاهره، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م · الغنیة فی اصول الدین، ج۱، ص۱۷۶-۱۷۷، به کوشش عمادالدین احمد حیدر، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۷م · الفصل، ج۴، ص۵۱-۵۲، به کوشش محمدابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره، ریاض، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
