دکترین
عناصر قاعده اکراه (قواعد فقه): دیدگاه فقها در فعلیت تهدید
فقها در مورد فعلیت و قریب الوقوع بودن یا قریب الوقوع نبودن تهدیدات نظرات مختلفی دارند. ۴.
۱ - فقهای عامه گروهی از فقهای عامه غیبت مکره را موجب زوال اکراه دانسته، و شرط تحقق و فعلیت اکراه را حضور فرد اکراه کننده میدانند؛ بر همین اساس، اقدام مکره را در غیاب مکره، خالی از هر نوع اکراهی دانستهاند. در همین راستا، در ماده ی ۱۰۰۵ المجله که بر پایه ی فقه مذهب حنفی تدوین شده است چنین میخوانیم: ان فعل المکره المکره علیه فی حضور المجبر او عونه کان الاکراه معتبرا اما اذا فعله فی غیاب المجبر او عونه فلا یعتبر لانه یکون قد فعله بعد زوال الاکراه؛ هرگاه مکره عمل مورد اکراه را در حضور اکراه کننده یا همکار او انجام دهد معنای اکراه صدق میکند؛ ولی چنانچه در غیاب وی انجام دهد اکراه محسوب نخواهد شد؛ زیرا عمل مزبور پس از زوال اکراه انجام گرفته است. ۴.
۲ - نقد و بررسی چنانکه پیداست این دیدگاه فقهی قائل به ملازمه میان غیبت اکراه کننده و زوال اکراه است؛ اما از آنجا که اساس مساله ی اکراه بروز خوف در مکره و عروض حالت اضطرار ، الجاء و ناچاری در وی است، باید این قول فقهی را منصرف به مواردی بدانیم که به اعتقاد مکره غیاب اکراه کننده موجب زوال اکراه، هر چند به طور موقت میشود. بدین سان مادام که خوف مورد نظر در نفس مکره وجود داشته باشد اکراه تحقق یافته است؛ هر چند اکراه کننده حضور نداشته باشد. بالعکس، مادامی که خوف مزبور در میان نباشد اکراه غیر متحقق است؛ هر چند اکراه کننده حاضر باشد. به بیان ساده تر، ضابطۀ تحقق اکراه وجود تهدید و ترس حاصل از آن است؛ نه مسائل و شرایط جنبی، از جمله حضور یا غیبت اکراه کننده. ولی شخص تهدید شده به عدم اقدام آنان مطمئن باشد، مجاز نیست عمل حرام را انجام دهد؛ زیرا معیار، خوف تلف است و ب. ت. ب. اینکه وی مطمئن به عدم اقدام آنان است خوف صدق نمیکند؛ چرا که مبنای اکراه، خوف حاصل از تهدید است که جواز اقدام به عمل محرم است. پس، با عملی شدن تهدید، ترس حاصل از آن، خود به خود منتفی میشود؛ چرا که تلف نفس یا ایراد صدمه یا ضرر علیه شخص، عملی شده است. از این رو اقدام به ارتکاب فعل محرم به منظور جلوگیری از وقوع آن بی معنا خواهد بود. ۴.
۲ - نقد و بررسی در اینجا این پرسش مطرح میشود که آیا مجرد نفوذ معنوی و سلطه ی قانونی برای تحقق اکراه کافی است؟ در پاسخ باید گفت که صرف نفوذ معنوی و سلطه ی قانونی کسی بر دیگری، اصولا اکراه محسوب نمیشود؛ به عنوان مثال، امر سلطان ذاتا و به خودی خود، اکراه تلقی میشود و نیازی به تهدید ندارد؛ مشروط بر اینکه مستفاد از امر این باشد که در صورت مخالفت، تلف نفس یا عضو و یا حبس بلند مدت علیه مامور به اجرا در خواهد آمد. امر زوج نیز نسبت به زوجه در حکم امر سلطان به افراد تحت حکومت وی است و ذاتا اکراه تلقی شده، اقتران آن با تهدید لازم نیست؛ اما اعتقاد زوجه به اینکه در صورت امتناع و عدم امتثال، در معرض تلف نفس یا قطع عضو و یا ایراد ضرب قرار خواهد گرفت لازم است؛ هر چند اعتقاد وی یقینی نبوده، ناشی از غلبۀ ظن باشد.
منبع: المبسوط، ج۲۴، ص۵۰ · تحریر المجله، ج۳، ص۲۶۰
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
