دکترین
قضاوتهای پیامبر: قضا در سیره پیامبر
"قضا" در اسلام منصبی الهی است و کسی میتواند قضاوت کند که از جانب خدا مستقیماً (مانند پیامبران ) و یا با الواسطه (مانند مجتهدین ) اجازه قضاوت داشته باشد. قرآن کریم نخست حکم و قضا را مختص ذات باری تعالی دانسته و سپس انبیا را به عنوان حاکمان و قضات از جانب خداوند معرفی نموده است. خداوند به پیامبرش خطاب میکند که بر اساس کتاب خدا به حق و عدالت قضاوت کن. رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در اجرای حق، همگان را یکسان میدید و به مساوات عمل میکرد.
امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) در توصیف آن حضرت روایت کرده است: «صاروا عنده فی الحق سواءً؛ همه نزد او د. ح. مساوی بودند.» پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در اجرای قانون ملاحظهای جز ملاحظه حق را نمیکرد و به هیچ کس اجازه نمیداد خود را فراتر از قانون بداند و قانون زیر پا گذاشته شود. نمونه این قاطعیت پیامبر در اجرای حق قضیه دزدی زنی از قبیله بنیمخزوم بود که قریش برای او در صدد شفاعت نزد پیامبر آمدند ولی جرات ابراز سخن خود را نداشتند تا اینکه سعی کردند اسامه را که مورد علاقه پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود، واسطه صحبت با پیامبر و طلب شفاعت از وی قرار دادند.
پیامبر از این کار بسیار خشمگین شد و به اسامه فرمود: «آیا درباره حدی از حدود الهی شفاعت میکنی؟» سپس خطبهای به این مضمون برای مردم خواند: «همانا پیشینیان شما هلاک شدند زیرا اگر فردی بزرگ از ایشان دزدی میکرد رهایش میکردند و اگر فردی ضعیف دزدی میکرد بر وی حد جاری میکردند. سپس قانون را درباره آن زن بنیمخزوم اجرا کرد.» رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به هیچ یک از نزدیکان خود اجازه نمیداد که رعایت مساوات در اجرای حق و قانون را بر هم زنند و خود را در برابر قانون مانند همگان میدانست به طوری که نقل شده است پیامبر در غزوه بدر وقتی به مرتبکردن صفوف مشغول بود با چوبی که در دست داشت به بدن یکی از اصحاب که صف را نامرتب کرده بود زد و وقتی در خواست بازدادن مجازات را کرد پیامبر شکم خود را برای قصاص برهنه کرد.
پیامبر آنقدر بر رعایت تساوی حقوق تاکید داشت که در نبردها اهل بیت خود را پیشاپیش لشکر قرار میداد و به وسیله آنان یارانش را از سوزش نیزهها و شمشیرها حفظ میکرد. پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در مقام "قضا" با دقت و احتیاط بسیار عمل میکرد چون میدانست حکم قاضی میتواند مسیر سرنوشت افراد را تعیین کند پس بدیهی است در صورتی که قاضی به اهمیت و حساسیت کار خود آگاه نباشد ممکن است با حکم نادرست خود زندگی دشواری را برای شخص رقم بزند و او را به مشکلات بسیاری دچار سازد، از این رو پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) قاضی را در حالی که گرسنه ، خشمناک یا خوابآلود باشد از قضاوت نهی کرده است.
از جمله آدابی که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) برای قاضی لازم شمرده است مساوات همه جانبه در کار قضاوت است. ازام سلمه روایت شده که گفت: شنیدم رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرمود: «کسی که مسوولیت قضاوت میان مسلمانان را پذیرفت باید در نگاه و جایگاه نشستن و اشاره میان آنان مساوات را رعایت کند و نباید صدای خود را بر یک طرف نزاع بلندتر از دیگری کند.» رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نهی کرده است از اینکه طرف نزاع مهمانی شود مگر اینکه طرف دیگر هم همراه او باشد.
پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در ضمن وصایای خود به علی (علیهالسّلام) فرمود: «از دو خصلت به پرهیز، از تنگ حوصلگی و تنبلی که اگر تنگ حوصله باشی هیچ حقی را نمیپذیری و اگر تنبل باشی حق هیچ چیز را ادا نمیکنی.» و پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: «هرگاه در مقام قضاوت میان دو نفر قرار گرفتی در ارتباط با سخنان نفر نخست قضاوت مکن تا سخنان دیگری را بشنوی که اگر چنین کنی قضاوت برای تو روشن خواهد شد. پیامبر اسلام زمامداران و قضاوت خ.
ر. ب. این امر توصیه میکرد.» چنانچه به علی (علیهالسّلام) در هنگام اعزام به یمن همین توصیه را فرمود. پیامبر برای تعیین قضات در امر قضاوت در داخل مدینه تعدادی از اصحاب را مامور رسیدگی به امور قضایی میکرد که در محضر او قضاوت کنند تا در این امر پخته شوند از جمله دستور پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به عمر درباره قضاوت بین دو نفر که عمر از قضاوت کردن در حضور پیامبر ابا کرد و حضرت به او فرمود: «اگر قضاوت کردی و قضاوت تو با واقع منطبق بود ده اجر در پیشگاه خداوند داری.
اگر تلاش جهت یافتن حق کردی ولی حکم صادر شده خطا باشد فقط مستحق یک اجر هستی.» پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در قضاوتهای خود بر اساس ادله و ظواهر حکم میکرد. در این زمینه روایاتی از منابع اهل سنت و امامیه در دست است که خود حضرت در حین اقامه دعوا به طرفین توصیه میکرد که حق و حقیقت را مد نظر داشته باشند زیرا من مانند شما بشر هشتم و بر اساس گفتههای شما قضاوت خواهم کرد.
منبع: سنن ابی داوود، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۰، ج۲، ص۱۶۱ · طبقات الکبری، دار بیروت، ۱۴۰۵، ج۱، ص۳۲۶ · بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۷، ج۱۱، ص۱۸۷ · سیره النبی، بیروت، دارالفکر، ج۲، ص۲۶۶-۲۶۷ · قم، طلوع مهر، چاپ چهارم، ۱۳۸۵، نامه نهم، ص۳۴۹ · اصول کافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ق، ج۷، ص۴۱۳ · وسائل الشیعه، تصحیح ربانی شیرازی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج۲۷، ص۲۱۵ · من لایحضره الفقیه، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، منشورات جماعة المسلمین چاپ دوم، ج۳، ص۳۵۵ · اصول کافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ق، ص۴۱۳ · الارشاد، موسسه آل البیت، دارالمفید ۱۳۱۴، ج۱، ص۱۹۵ · وسائل الشیعه، بیروت داراحیاء التراث العربی، ج۲۵، ص۴۲۹
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
