Ailexa — هوش مصنوعی + قانون home صفحه اصلی (کلاسیک)
حوزهٔ جستجوی شما حدوداً در چه زمینه‌ای است:
در جست‌جوی چه هستید؟ بعد از انتخابِ آنچه می‌خواهید، در کادرِ جستجوی بالا موضوع را بنویسید و «بگرد» را بزنید. کانال تلگرام پادکست‌ها و تدریس‌هاصفحهٔ من

والی

#ولایت #حکومت #حقوق_مالی #والی

جستجوی «والی» در متنِ قوانین، آرا و نظریات

معنی و توضیح

ترمینولوژی حقوق، ص 797: الف- درلغت بمعنی صاحب اختیار است و ولایت (بکسر واو) سمت رسمی و شغل دولتی راگویند. ولایت (بکسر وفتح و او) بمعنی شهرها و نواحی قلمرو حکومت والی است. درحقوق اداری اسلام شخصی را می گفتند که متصدی امور سیاسی بود یعنی برقراری نظم کشور ومردم و دفاع ازاستقلال و امنیت و اجراء مقررات و وصول حقوق مالی (جز درحدودی که از شئون منصب قضاء است) درصلاحیت والی بود. این اصطلاح (درمقابل قاضی و مفتی بکار میرفته است. (رک. ولایت ولات ب- بمعنی استاندار استعمال شده است (تصویبنامه شماره ۵۳۵ مصوب ۱۲- ۱۳۱۳۲ مجموعه۱۳۱۳- ,صفحه ۱۱۴) وعبارت حکام ولایات بمعنی فرمانداران است.

مفاهیمِ مرتبط

ولایت ولات ب

معنای لغوی و دانشنامه‌ای

لغت‌نامهٔ دهخدا

والی. ( ع ص ، اِ ) کاردار. ( السامی ) ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). حاکم یک ولایت یا ایالت. ( فرهنگ نظام ). حاکم. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ). راعی. ( منتهی الارب ). امیر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). استاندار : والی هرات وی را به حشم و مردم یاری داد. ( تاریخ بیهقی ص 115 ).هر والی که آن ناحیت او را بودی همه ولایت وی را اطاعت داشتندی. ( تاریخ بیهقی ص 111 ). گفتم رای ، رای خداوند است که آن ولایت را خطری نیست و والی آن زنی است. ( تاریخ بیهقی ص 264 ). و در آن عصر والی پارس از قبل یزدجرد شهرک مرزبان بود. ( فارسنامه ابن بلخی ص 114 ). تا مه و مهر فلک والی روزند و شبند تا شب و روز جهان اصل ظلام است و ضیاست.مسعودسعد.والی ری کز خراسان رفتنم منع کرد آن نیست آزاری مرا.خاقانی.تا بس نه دیر والی شام و شه یمن باجش به مصرو ساو به صنعا برافکنند.خاقانی.والی عزت توئی اینک طغرای فقر مشرف وحدت تو باش اینک ایوان او.خاقانی.این خبر به سمع والی رسید که بقالی را بی موجبی دست بیرون انداختند. …

فرهنگ معین

[ ع . ] (اِفا. ) حاکم ، فرمانروا. ج . ولاة .

فرهنگ عمید

۱. [منسوخ] استاندار. ۲. [قدیمی] فرمانروا، حاکم. ۳. [قدیمی] صاحب امر و اختیار. ۴. [قدیمی] از نام های خداوند.

دانشنامهٔ آزاد فارسی

از مناصب حکومتی. از متصدیان دستگاه خلافت اسلامی بود و در همه جا حکم استاندار را داشت. حق عزل و نصب و تشویق و تنبیه و مجازات را در حوزۀ حکومتی خود داشت و در واقع بیرون از مرکز خلافت، صاحب قدرت تامه بود. همچنین در چگونگی کار عامل خراج و قاضی نظارت می کرد. در دوران ایلخانان نمایندگان آن ها در ایالات، عنوان حاکم و گاه والی داشتند. وظایف نظامی ویژه در مناطق مرزی به عهده آنان گذارده می شد و به ندرت مجاز به مذاکره با نیروهای خارجی بودند. در عصر صفوی «والی» معمولاً به بالاترین مقام سرحدداری اطلاق می شد و والی امیر سرحدات بود. تعداد آن ها که از خاندان های قدیمی انتخاب می شدند و این عنوان در خانواده شان موروثی بود به چهار می رسید (والیان گرجستان، لرستان، خوزستان و کردستان). والیان ضمن تابعیت دولت مرکزی تا حد زیادی استقلال خود را حفظ می کردند و در مواقع لزوم متعهد به ارسال قوای کمکی نیز بودند. در اواخر دوره صفوی والی ای حاکم ولایت بود که از اتباع خاندان سلطنتی همان ایالت باشد. در دوران افشاریه و زندیه این منصب کماکان بالاترین مقام حکومتی سرحدی محسوب می شد.

منبع: دیکشنری آبادیس

آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم

Designed & Developed by Hamed Rostami, Eng. & Attorney — © All Rights Reserved حامد رستمی، مهندس و وکیل دادگستری حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم اینستاگرام تلگرام لینکدین