آبادانی
جستجوی «آبادانی» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
مدنی: ایجاد مستحدثات، بنا، درختکاری یا انجام اقداماتی که زمین بایر یا موات را به زمین دایر و قابل بهرهبرداری تبدیل کند. آباد کردن زمینهای موات در فقه و حقوق موجب احیای اراضی و تملک آنها میشود. مثال: کشاورز با حفر چاه و درختکاری، اقدام به آبادانی زمین بایر نمود.
در روابطِ واژههای دیگر
احیای اراضی موات (همخانواده) · سابقهٔ احیا (همخانواده)
نامهای دیگر
مفاهیمِ مرتبط
اراضی موات · احیای اراضی · تملک · زمین بایر · حق العمل
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
( آبادانی ) آبادانی. ( حامص مرکب ) عمران. عمارت. ( دستوراللغة ) : آن زمین را که دروست برکت و آبادانی و قاعده های استوار می نهد. ( تاریخ بیهقی ). متحیر گشت و گفت آنچه در دنیا برای آبادانی عالم بکار آید... در این آیت بیامده است. ( کلیله و دمنه ). و بهیبت و شوکت ایشان آبادانی جهان وتألیف اهواء متعلق باشد. ( کلیله و دمنه ). || ( اِ مرکب ) محل معمور. آبادی. قریه. ده. شهر : زاغ روی به آبادانی نهاد. ( کلیله و دمنه ). آفتابی که رسد منفعت است بخرابی و به آبادانی.انوری. || معموره ارض. ربع مسکون : و این [ هندوستان ] بزرگترین ناحیت است اندر آبادانی شمال. ( حدودالعالم ). و خراسان نزدیک میانه آبادانی جهان است. ( حدودالعالم ). آن مملکت های بزرگ که گرفت [ اسکندر مقدونی ] ودر آبادانی جهان که بگشت سبیل وی آن است که کسی بهرتماشا بجایها بگذرد. ( تاریخ بیهقی ). || سکنه و پیشه وران و نظایر آن که اساس عمران بر آنها است : و این مداین شهری بزرگ بود و با آبادانی و آبادانی وی ببغداد بردند. ( حدودالعالم ). …
فرهنگ معین
( آبادانی ) (حامص . اِ. ) ۱ - عمران ، آبادی . ۲ - منسوب به شهر «آبادان ». ۳ - آبادی ، قریه . ۴ - رفاه ، آسایش . ۵ - زراعت ، کشاورزی .
فرهنگ عمید
( آبادانی ) ۱. آباد بودن. ۲. (مصدر متعدی ) آباد ساختن زمین با کشت وکار، آباد کردن. ۳. (اسم ) [قدیمی] جایی که در آن آب و گیاه پیدا شود و مردم در آنجا زندگانی کنند.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
