Ailexa — هوش مصنوعی + قانون home صفحه اصلی (کلاسیک)
حوزهٔ جستجوی شما حدوداً در چه زمینه‌ای است:
در جست‌جوی چه هستید؟ بعد از انتخابِ آنچه می‌خواهید، در کادرِ جستجوی بالا موضوع را بنویسید و «بگرد» را بزنید. کانال تلگرام پادکست‌ها و تدریس‌هاصفحهٔ من

آزادی

#آزادی #آزادی_سیاسی #قوانین #حقوق #قانون_اساسی

جستجوی «آزادی» در متنِ قوانین، آرا و نظریات

معنی و توضیح

ترمینولوژی حقوق، ص 61: حالتی است ادرا نسان که بموجب آن شخصی می تواند آنطورکه اراده کند رفتار نماید. واین ) :درمو اردی است که قوانین الزامی (امر و نهی). جود نداشته باشد. آزادی سه قسم است الف- آزادی سیاسی- و آن قسمی از حقوق افراد است که بموجب آن می توانند حق حاکمیت را داشته باشند خواه بطور مستقیم وخواه از راه انتخاب نمایندگان (اصل ۲۶ متمم قانون اساسی ایران) رک. آزادی سیاسی

در روابطِ واژه‌های دیگر

آزادی قراردادها (هم‌خانواده) · آزادی مشروط (هم‌خانواده) · نظام نیمه‌آزادی (هم‌خانواده) · دورهٔ آزادی مشروط (هم‌خانواده) · لغو آزادی مشروط (هم‌خانواده) · اصل آزادی قراردادها (هم‌خانواده)

نام‌های دیگر

حریت

زیرمجموعه‌ها و اقسام

آزادی برده · آزادی جوان

مفهومِ کلی‌تر

حق بنیادین

مفاهیمِ مرتبط

آزادی سیاسی

ترکیب‌های ثبت‌شده

آزادی قراردادها · آزادی مشروط · اصل آزادی قراردادها · دورهٔ آزادی مشروط · لغو آزادی مشروط · نظام نیمه‌آزادی

واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی می‌کند.

معنای لغوی و دانشنامه‌ای

لغت‌نامهٔ دهخدا

( آزادی ) آزادی. ( حامص ) عتق. حریت. اختیار. خلاف بندگی و رقیت و عبودیت و اسارت و اجبار. قدرت عمل و ترک عمل. قدرت انتخاب : به آزادی است از خرد هر کسی چنان چون ننالد ز اختر بسی.فردوسی.جانت آزادی نیابد جز بعلم و بندگی گر بدین برهانْت باید رو بدین اندر نگر.ناصرخسرو.آزادی اندر بی حاجتی است. ( کیمیای سعادت ). آزادی آرزوست مرا دیر سالهاست تا کی ز بندگی ، نه کم از سرو و سوسنم.عمادی شهریاری. || جدائی. دوری : ز مهر خویش جز شادی نبینم که از پیروزی آزادی نبینم .؟ || رهائی. خلاص. || آزادمردی. || شادی. خُرّمی. خشنودی.رضا : بدو گفت شاه ای زن کم سخن یکی داستان گوی با من کهن بدان تا بگفتار تو می خوریم بمی درد و اندوه را بشکریم بتو داستان نیز کردم یله از این شاهت آزادی است ار گله زن کم سخن گفت آری نکوست هم آغاز و فرجام هر کار از اوست.فردوسی.تا دلم نستدی نیاسودی چون توان کرد از تو آزادی ؟فرخی.خداوندا بدین مایه بکردم بر تو استادی نه زآن گفتم من این کز تو پدر را نیست آزادی.فرخی. …

فرهنگ معین

( آزادی ) [ په . ] (حامص . ) ۱ - آزادگی . ۲ - آزاده بودن . ۳ - رهایی ، خلاص . ۴ - شادی خرمی . ۵ - استراحت ، آرامش . ۶ - جدایی ، دوری . ۷ - شکر، سپاس .

فرهنگ عمید

( آزادی ) ۱. آزاد بودن، رها بودن از قیدوبند، زندانی یا اسیر نبودن. ۲. رهایی، خلاصی. ۳. حق انجام دادن افکار و خواسته ها بر اساس ارادۀ خود. ۴. جوانمردی. ۵. گسستگی از تعلقات، وارستگی: نعمتی بهتر از آزادی نیست / بر چنین مائده کفران چه کنم (خاقانی: ۲۵۲ ). ۶. [مقابلِ بندگی] [قدیمی] بنده نبودن.

دانشنامهٔ اسلامی (ویکی‌فقه)

آزادی. یکی از مهمترین شرایط وجوب تکلیف بر انسان ، مختار بودن و مجبور نبودن او توسط دیگران یا شرایط خاص می باشد که از آن به آزادی یا حریت تعبیر می شود . آزادی در دو معنا بکار می رود:۱ - رهایی انسان از سلطه دیگری: آزادی فرد یا ملت، رهایی از یوغ بردگی دیگری و سلطه بیگانه و مستقل بودن در اراده و تصمیم گیری در عرصه های گوناگون اجتماعی اعم از فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و مانند آن است. از این رو، آزادی و استقلال ملازم یکدیگرند؛ یعنی نبود استقلال، نبود آزادی و نبود آزادی، نبود استقلال را به همراه دارد.۲ - رهایی از بردگی. ← جایگاه آزادی به معنای نخست در فقه ۱. ↑ نهج البلاغه، نامه۳۱.۲. ↑ ذاریات/سوره۵۱، آیه۵۶. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۷. ...آزادی (قرآن). واژه آزادی در لغت و اصطلاح و در حقوق انسانی تعریف شده است. آزادی در لغت به معنای، حریت ، اختیار ، خلاف بندگی، قدرت عمل و ترک عمل و قدرت انتخاب است. لغت نامه دهخدا. ۱. ↑ لغت نامه دهخدا.۲. ↑ فرهنگ علوم سیاسی. منبع مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۱، ص۲۶۱، برگرفته از مقاله «آزادی». ...

دانشنامهٔ آزاد فارسی

آزادی. آزادی (liberty) حق افراد برای عمل کردن به هر نحو که صلاح بدانند. آزادی در این مفهوم غالباً «آزادی فردی۱» نامیده می شود. در مورد دست یافتن یک ملت به خودمختاری نیز همین واژه به کار برده می شود. اگرچه آزادی در مفهوم های سنّتی ممکن است اختصاصاً جنبۀ مدنی یا سیاسی داشته باشد، اما مفهوم جدید بیشتر بر مجموعۀ تعمیم یافته ای از حقوق ـ از قبیل حق برخورداری از فرصت اقتصادی و بهره مندی از آموزش و پرورش ـ دلالت می کند. حقوق و موانع. از آن جا که آزادی عمل کاملاً بی قید و شرط امکان زندگی صلح آمیز آدمیان را از بین می بَرَد، نهادن برخی قیود و موانع در برابر آزادی عمل لازم و اجتناب ناپذیر است. در همۀ قانون نامه های مربوط به رفتار، این محدودیت اساسی عملاً به رسمیت شناخته شده است. در چنین قانون نامه هایی، آزادی این گونه تعریف شده است: حق افراد برای عمل کردن بی قید و بند تا زمانی که اعمالشان برای همین نوع حقوقِ افراد دیگر مزاحمتی ایجاد نکند؛ اعمالی که موجبات تجاوز به حقوق دیگران را فراهم آورند، مردودند. ماهیّت و گسترۀ موانعی که باید تحمیل شوند و انتخاب وسایلِ اِعمال آن ها مسائل مهمی برای فیلسوفان و قانون گذاران در سراسر تاریخ بوده اند. …

منبع: دیکشنری آبادیس

آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم

Designed & Developed by Hamed Rostami, Eng. & Attorney — © All Rights Reserved حامد رستمی، مهندس و وکیل دادگستری حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم اینستاگرام تلگرام لینکدین