احقاق
جستجوی «احقاق» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
آیین دادرسی: به معنای گرفتنِ حق و رساندنِ حق به صاحبِ آن است. در اصطلاح حقوقی، به اقداماتی گفته میشود که برای بازپسگیریِ حقِ تضییعشده انجام میگیرد. مثال: «قوه قضاییه مسئول احقاق حقوق عامه است.»
نامهای دیگر
مفاهیمِ مرتبط
دادخواهی · حق · عدالت · دادگاه · مطالبه
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
احقاق. [ اِ ] ( ع مص ) بر حق بداشتن. ( تاج المصادر ). بحقیقت بدانستن. ( تاج المصادر ). درست دانستن و یقین کردن امری را. ( منتهی الارب ). || بسه سال کامل رسیدن بَکره و حقه گردیدن. || حق گفتن. ( منتهی الارب ). || احقاق رَمیة؛ کشتن شکار را. || غلبه کردن کسی را بحق. || واجب کردن چیزی را. ( منتهی الارب ). واجب بکردن. ( تاج المصادر ). درست و راست کردن چیزی. || احقاق حذَر کسی ؛ کردن آنچه را که او از آن حذَر داشت. || نزدیک کسی شدن. ( تاج المصادر ). || فربه شدن اشتر. ( تاج المصادر ). || غلبه. پیروزی. || اثبات. احکام. تصحیح. - احقاق حق ؛ رسانیدن حق بمستحق. حکم به محق بودن او کردن. احقاق. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ حُقّه.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) مطالبة حق کردن ، به حق حکم کردن .
فرهنگ عمید
مطالبۀ حق کردن.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
