الحاق
جستجوی «الحاق» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
بینالملل: پیوستن یک دولت به معاهده یا عهدنامه بینالمللی که قبلاً توسط سایر دولتها منعقد و امضا شده است. همچنین در حقوق داخلی به معنای ضمیمه کردن چیزی به چیز دیگر (مانند الحاق دادخواست یا الحاق ماده به قرارداد) است. الحاق به معاهدات نیازمند تصویب مجلس شورای اسلامی است. مثال: دولت ایران سند الحاق به کنوانسیون بینالمللی خاصی را به مجلس تقدیم کرد.
در روابطِ واژههای دیگر
الحاقیهٔ پیمان (همخانواده) · قرارداد الحاقی (همخانواده)
نامهای دیگر
مفاهیمِ مرتبط
معاهده بینالمللی · الحاق به معاهدات · قرارداد · ضمیمه · تصویبنامه
تعریف
ضمیمه کردن به خاک، عبارت است از الحاق سرزمینی بیصاحب یا متعلق به دولت دیگر به خاک خود. این کار یکطرف است یا دست کم، دولتی که بخشی از خاک خود را از دست میدهد، از آن خشنود نیست. با پیوست-برخلاف اشغال نظامی، سرپرستی یا تحتالحمایگی- حقوق کامل حاکمیت به دست میآید و مردم سرزمین پیوسته شهروند دولت پیونداننده بهشمار میآیند. خرید یا اجارهٔ سرزمین، به عنوان عمل دوجانبه، پیوست شمرده نمیشود. پیوست اتریش و سرزمین سودت به آلمان پیش از جنگ جهانی دوم از موارد مهم پیوست است.
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
الحاق. [ اِ ] ( ع مص ) دررسیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( آنندراج ) ( ترجمان علامه تهذیب عادل ). رسیدن. ( منتهی الارب ). پیوستن به آخر چیزی. ( از آنندراج ). ادراک. لَحق. لَحاق. ( از اقرب الموارد ). رسیدگی و وصول. رسیدن به کسی یا به چیزی. پیوستگی و اتصال. چسبیدگی و التصاق و منضم شدن. ( ناظم الاطباء ). || دررسانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( ترجمان علامه تهذیب عادل ). رسانیدن و درچفسانیدن. ( منتهی الارب ). پیرو کردن چیزی به چیزی و رسانیدن و پیوستن بدان. ( از اقرب الموارد ). وابستن به چیزی. ( ازآنندراج ). ملحق کردن. پیوستن : وألحقه بآبائه الخلفاءالراشدین. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 300 ). - الحاق افتادن به... ؛ پیوستن. منضم شدن. ملحق شدن : و آنچه از جهة پارسیان بدان الحاق افتاده است شش باب است. ( کلیله و دمنه ). || ( اصطلاح علم صرف ) افزودن حروف کلمه «مثالی » است تا با آن معامله همان کلمه را کنند و شرط آن یکی بودن مصدر آنهاست. ( از تعریفات جرجانی ). …
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) در پیوستن ، رسیدن به کسی یا چیزی . ۲ - به هم پیوند دادن . ۳ - (اِمص . ) پیوستگی ، اتصال .
فرهنگ عمید
۱. رسیدن و پیوستن به کسی. ۲. به هم رسانیدن و پیوند دادن، پیوستگی.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
