امیر
جستجوی «امیر» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
ترمینولوژی حقوق، ص 175: مفهوم آن نزدیک به مفهوم والی است (رک. والی) و اولین مقام دولتی پس از خلیفه و وزیر تفویض ) (رک. وزیر تفویض) است. ممکن است حوزه صلاحیت او (بلد) باشد در اینصورت امیر بلد نامیده میشود و اگر
ریشه و سیرِ واژه
- معنای اولیه
- امیر (جمع آن امَرا) در لغت به معانی زیر آمده است: آمر ، پادشاه ، فرمانروا ، خلیفه ، رئیس ، بزرگ قوم ، کسی که از طرف پادشاه حکومت ولایتی یا شهری را به عهده دارد و ... به کار رفته است. زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج۱۰، ص۸۳. دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، ج۸، ص۲۲۸. بستانی، محمود، دایرة المعارف، ج۴، ص۴۱۱.
مفهوم
امیر اصطلاحی در فقه نظامی است به معنای بالاترین درجه نظامی، امّا پایینتر از فرمانروای کل، سپهسالار ، سردار ، فرمانده سپاه و... استعمال شده است.
نامهای دیگر
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
امیر. [ اَ ] ( ع اِ ) میر . پادشاه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). فرمانروا. ( مهذب الاسماء ). کسی که فرمانروا بر قومی باشد. ( ازناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ). راعی. ( منتهی الارب ). سلطان. خلیفه. این کلمه با الف و لام تعریف یابدون آن در روی سکه های عربی و اسلامی دیده می شود. اصلاً برای خلفا وضع شده است بخصوص وقتی که بالفاظ «المؤمنین » یا «المسلمین » اضافه شود. سپس برؤسای سپاه وحکام و ارباب سیاست اطلاق شده و الفاظی از قبیل «الاجل » و «الجلیل » و «السید» و المظفر» و «المؤید» بدان الحاق شده است. ( از نقودالعربیه ص 134 ) : اندی که امیر ما بازآمد پیروز مرگ ازپس دیدنْش روا باشد و شاید.رودکی.بسا که مست در این خانه بوده ام شادان چنانکه جاه من افزون بد از امیرو بیوک.رودکی.آن کس که بر امیر در مرگ باز کرد بر خویشتن دگر نتواند فراز کرد.ابوشکور.به ابر رحمت ماند همیشه کف امیر چگونه ابر، کجا توتکیش باران است.عماره.گو ای گزیده ملک هفت آسمان …
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) فرمانده ، فرمانروا.
فرهنگ عمید
۱. فرمانده. ۲. فرمانروا. ۳. (نظامی ) صاحب منصب ارتشی دارای درجات بالاتر از سرهنگ. ۴. [قدیمی] لقب شاهزادگان و بزرگان.
دانشنامهٔ اسلامی (ویکیفقه)
امیر بمعنای آمر، پادشاه، فرمانروا، خلیفه و... می باشد. امیر (جمع آن امَرا) در لغت به معانی زیر آمده است: آمر، پادشاه، فرمانروا، خلیفه،رئیس، بزرگ قوم، کسی که ازطرف پادشاه حکومت ولایتی یا شهری را به عهده دارد و ... به کار رفته است. معنای اصطلاحی امیر امیر در اصطلاح به معنای بالاترین درجه نظامی، امّا پایین تر از فرمانروای کل، سپهسالار، سردار، فرمانده سپاه و... استعمال شده است. استعمال واژه امیر در روایات «واژه امیر» و مشتقات آن در بسیاری از روایات اسلامی به کار برده شده است. ← در کلام امام صادق ...امیر (اصطلاحات نظامی). امیر بمعنای آمر، پادشاه، فرمانروا، خلیفه و... می باشد. امیر (جمع آن امَرا) در لغت به معانی زیر آمده است: آمر، پادشاه، فرمانروا، خلیفه،رئیس، بزرگ قوم، کسی که ازطرف پادشاه حکومت ولایتی یا شهری را به عهده دارد و ... به کار رفته است. تاج العروس، زبیدی، ج۳، ص۱۸. امیر در اصطلاح به معنای بالاترین درجه نظامی، امّا پایین تر از فرمانروای کل، سپهسالار، سردار، فرمانده سپاه و... استعمال شده است. استعمال واژه امیر در روایات «واژه امیر» و مشتقات آن در بسیاری از روایات اسلامی به کار برده شده است. وسائل الشیعه، ج۸، ص۴۷. ...
دانشنامهٔ آزاد فارسی
عنوان عامی برای پاره ای از صاحب منصبان عالی رتبه کشوری و لشکری. امیر به معنای فرمانده و فرمانروا یا حاکم از ریشۀ «اَمْر» عربی به معنای «فرمان دادن» بوده است. اَمْر عربی با «اَمَر» عِبری به معنای «گفتن و فرمودن » مطابقت دارد. امیر، گاه معادل است با بیگ ، آقا، سالار، زعیم ، والی ، رئیس ، حاکم ، ملک و عامل . کاربرد این واژه به اعراب پیش از اسلام برمی گردد و در اشعار جاهلی به چشم می خورد. در دوران پیغمبر (ص ) این عنوان بر کسانی اطلاق می شد که از جانب آن حضرت به فرماندهی جنگ یا حکمرانی ولایت یا امارت حاجیان منصوب می شدند و در واقع نایب پیغمبر (ص ) بودند. این واژه در قرآن نیامده است ولی در احادیث بسیار دیده می شود. برخی ، عبدالله بن جَحْش (پسرعمۀ پیغمبر (ص ) و فرمانده یکی از سریه ها) را نخستین کسی می دانند که در اسلام «امیر» خوانده شد. بسیاری از پژوهشگران ، امیر صدر اسلام را با «عامل » مترادف دانسته اند، اما شواهد موجود نشان می دهد که پیغمبر (ص ) عاملان را برای گردآوری خراج ، و امیران را به عنوان فرماندهان سپاه همراه آنان گسیل می کرد .
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
