بایع
جستجوی «بایع» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
ترمینولوژی حقوق، ص 213: کسیکه درعقد بیع غالبا در طرف ایجاب واقع میشود و بمال او بعنوان معوض و مبدل نگاه میشود نه عوض و بدل. رک. فروشنده.
روابطِ واژه
بایع
بایع
- هممعنی نزدیک
- فروشنده
- نوع نقش
- یکی از طرفین عقد بیع
- تعهدهای اصلی
- انتقال و تسلیم مبیع، تضمین حقِ مشتری نسبت به مبیع و تحمل ضمان درک در موارد مقرر
- حقهای اصلی
- دریافت ثمن و استفاده از خیارات قانونی یا قراردادی
- مفاهیم نزدیک
- مشتری، مبیع، ثمن
- مقابل
- مشتری
- همخانواده
- بیع، بایع، مبیع. عقد بیع بایع را به تسلیم مبیع ملزم میکند
نقشهٔ روابط
در روابطِ واژههای دیگر
بیع (همخانواده) · ضمان درک (طرفها) · خیار تأخیر ثمن (صاحب حق) · خیار تأخیر ثمن (همخانواده) · انتقالدهنده (مفاهیم نزدیک) · مبایعهنامه (همخانواده) · ثمن (دریافتکننده) · مبیع (انتقالدهنده) · مبیع (همخانواده) · مشتری در شفعه (مفاهیم نزدیک) · مشتری (مفاهیم نزدیک) · مشتری (مقابل) · عقد بیع (مفاهیم نزدیک)
همارزها و همخانوادهها
اینها در جستجو با هم گرفته میشوند (بینشان «یا»).
نامهای دیگر
زیرمجموعهها و اقسام
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
ترکیبهای ثبتشده
بایعفضولی · غراماتبایع · حق حبس بایع
واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی میکند.
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
بایع. [ ی ِ ] ( ع ص ، اِ ) بائع، از مصدر بیع. فروشنده. برابر مشتری. ( آنندراج ). پرداخت کننده بها در برابر کالای فروخته شده. ( از اقرب الموارد ). ج ، باعه. ( از تاج العروس ). || خریدار. خرنده. ( آنندراج ). مشتری. تحویل دهنده کالا در برابر بها به خریدار. و این مصدر از اضداد است. ( از اقرب الموارد ). || ساعی. نمام. || امراءة بائع؛ زن رواج یافته به حسن و جمال خویش. ( آنندراج ). || ولدالظبی اذا باع فی مشیه ؛ بچه آهو که فروخته شود در راه رفتنش. ج ، بوع. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع . ] (اِفا. ) فروشنده .
فرهنگ عمید
فروشنده.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
