دکترین
امام سجاد علیهالسلام: نکته
۲۳.
۱ - مقدمه عبادت که همان اظهار بندگی و خاکساری مقابل حضرت حق متعال است، از نمودهای مختلفی بهرهمند است که یکی از آنها عبادتهای مصطلح مانند نماز و روزه و حج و... م. ب.. اما عبادت به این مصادیق منحصر نبوده هر عمل صالحی که به قصد تقرب الیالله اتیان شود را شامل میشود. زندگانی معصومین (علیهمالسّلام) سرتاسر عبادت است و ایشان تمام کارهای خ. ر. ب. رنگ بندگی خداوند رنگ آمیزی نمودهاند. بنابراین تمام افعال و حرکات معصومین عبادت است.
معصومین (علیهمالسّلام) به تناسب ظروف خاص اجتماعی و مقدار فراغت خویش به عبادتهایی خاص نظیر نماز و روزه و ذکر و... اشتغال داشتهاند. و این جامعیت را باید در بررسی سایر ابعاد زندگی این اسوههای کمال و سعادت پیجویی نمود. در این زمینه باید اولا دورنمای این اهتمام را بررسی نمود و ثانیا به شکل تفصیلی جزئیات عبادتهای حضرت و کیفیت آن را مرور نمود. و آیندگان نیز با شناخت از این زینت بخش عبادت و بندگی، راه خود را برای قرب حضرت حق، بدرستی باز یابند و به او در بندگی و نحوه آن اقتدا نمایند.
پس این همه تلاش که خودتان را به آن مکلف میفرمائید برای چیست؟ و هنگامی که به او گفته شد، آیا این چنین رفتار میکنید در حالی که خداوند تمامی گناهان شما را بخشیده است، فرمود: افلا اکون عبدا شکورا؟ آیا بندهای سپاسگزار نباشم. حضرت به او فرمودند: ای جابر پیوسته به منهاج پدرانم (صلواتاللهعلیهم) اقتدا و تاسی خواهم کرد تا آنان را ملاقات نمایم. ایشان را در حالی یافت که از کثرت شب زندهداری رنگ سیمایشان به زردی گرائیده و از گریههای طولانی، چشمانشان آتش گرفته.
گریه من موجب شد که به من متوجه شود. روزشان روزه و شبشان را در حالت قیام برای نماز به سر میبردند. البته این رویه به جسم حضرت آسیب رسانید. من به ایشان گفتم: پدر جان این همه تلاش و جدیت تا به کجا؟ به من فرمود: به سوی خدایم محبت میورزم باشد که به جوار او نزدیک شده مرا به مقام قرب خود پیش برد. آری علاوه بر این حضرت بیست مرتبه با پای پیاده حج بجا آورد و فاصله مدینه تا مکه را بیست روز میپیمود. آنچه از این عبادتها در تاریخ و روایات گزارش شده است عبارت است از:
۱- نمازهای حضرت.
۲- حجهای حضرت.
۳- سجدههای حضرت.
۴- دعاها و مناجاتهای حضرت. برای بررسی کیفیت انجام این عبادت و آشنا شدن با تفصیل این موضوع و جزئیات آن، باید موضوعات زیر را در خلال اسناد تاریخی و روایات اسلامی کاوش نمود:
۱- حضرت در آستانه نماز (انجام مقدمات نماز).
۳- حضور قلب حضرت در نماز.
۴- لباس و مکان حضرت در موقع نماز.
۵- بعضی از مکانهای مورد علاقه حضرت برای نماز و دعا.
۶- کثرت نمازهای حضرت.
۷- خواندن مستمر نمازهای نافله بهویژه نماز شب . حضرت میفرمود: آیا میدانید برای چه کسی آماده میشوم تا در مقابلش به قیام بایستم؟. باید توجه داشت که در فاصله بعد از وضو و قبل از دخول در نماز، همین حالت خوف و تغییر رنگ صورت حضرت ادامه داشته است. خودشان شخصا آبی را که میخواستند از آن به عنوان آب وضو استفاده کنند، از چاه کشیده و قبل از اینکه بخوابند، روی آن را میپوشانیدند. سپس وقتی که در دل شب برای نماز شب از خواب بلند میشدند ابتدا مسواک نموده و بعد وضو گرفته و شروع به نماز میکردند....
پس هرگاه وارد نماز میشدند از آن برگرفته با آن مسح مینمودند و خود را خوشبو میساختند. باید توجه داشت استعمال بوی خوش یکی از دستورات اکید اسلامی است و پیامبر اکرم و ائمه هدی (علیهمالسّلام) به آن علاقه وافری داشتهاند و بخصوص در موقع اقامه نماز، معطر ساختن خود به عطر، مستحب بوده و باعث افزونی ثواب نماز میشود. به ایشان گفته شد: این چه حالتی است که شما را عارض میشود؟ حضرت جواب فرمود: وای بر شما!! آیا میدانید برای چه کسی میایستم؟
و چه کسی را اراده دارم تا با او به مناجات برخیزم؟ زرد شدن رنگ صورت و تغییر رنگ آن، اقشعرار پوست حالتی است مخصوص که هنگامی که خوف و ترس شدیدی بر انسان عارض شود، برای پوست بدن رخ میدهد، لرزیدن به مانند انسانی که تب کرده است و امثال آن نمونهای از این آثار است که در ظاهر قابل مشاهده م. ب.. به علاوه مراعات کامل ادب عبودیت و درک حضور الهی و عدم توجه ب. غ. خداوند و مکالمه با خداوند به صورت مشافهه، همه بهرههای معنوی اولیاء حضرت حق از اقامه نماز است. ۲۳.۴.
۳ - حضور قلب نماز برترین عبادت در مجموعه عبادات اسلامی است که به عنوان عمود و ستون خیمه دین معرفی شده است. نماز زیباترین مجموعهای است که حضرت حق برای ذکر خود در اختیار بندگان قرار داده که «اقم الصلوة لذکری؛ و اول عبادتی است که در روز قیامت مورد سؤال قرار میگیرد. آری نماز خیر العمل یعنی بهترین کار در مجموعه اعمال صالح است که حی علی خیر العمل. اولیاء الهی و حضرات معصومین (علیهمالسّلام) نمونههای کامل و بینظیری از حضور قلب را در نمازهای خود به نمایش گذاشتهاند که گزارش آن بهصورت مفصل در اسناد تاریخی آمده است.
پس رداء از یکی از دوشهای حضرت ساقط گردید ولی حضرت آن را درست نکرده تا اینکه از نماز خود فارغ شد. یکی از اصحاب حضرت راجع به این موضوع از حضرت پرسید. حضرت پاسخ داد: وای بر تو!! آیا میدانی در مقابل چه کسی بودم؟ آن مرد گفت: ما همه هلاک شدیم. حضرت فرمود: هرگز؛ خداوند عزوجل این مساله را با نوافل تتمیم مینماید. همچنین در حالات حضرت در موقع نماز نقل شده است که هرگاه ایشان به نماز میایستاد به هیچ چیز غیر از نماز، مشغول نمیشد و هیچ چیزی نمیشنید چرا که به نماز اشتغال داشت.
تا بالاخره او را از چاه بیرون آوردند. بعد از فراغت از نماز موضوع را به اطلاع حضرت رساندند و ایشان فرمودند: ابدا متوجه نشدم!! من مشغول مناجات با رب عظیم بودم. این چاه در منزل حضرت در مدینه بود، آنگاه به داخل چاه سقوط نمودند. مادر ایشان که به ایشان نظاره میکرد، با دیدن این منظره فریاد کشید و بر سرزنان، به سمت چاه جلو آمد و در کنار آن مشغول فریادکشیدن و کمکخواستن شد. اما حضرت به هیچ وجه از نماز خود منصرف نمیشدند و این در حالی بود که صدای اضطراب بچهشان از قعر چاه به گوش حضرت میرسید.
اما حضرت بر نماز خود اقبال داشته و از آن خارج نشدند مگر بعد از اتمام و اکمال آن. و این در حالی بود که جز با طناب بلند نمیشد به قعر چاه دست یافت. حضرت به او فرمودند: امروز ملامت و نکوهشی بر تو نیست، البته اگر میدانستی که من در مقابل جباری ایستاده بودم که اگر من رویم را از او میگرداندم او نیز رویش را از من میگرداند. چه کسی بعد از او میتواند شخص راحم و مهربانی را سراغ بگیرد؟ آن ملعون از موضع سجده حضرت از دل زمین بر حضرت نمایان شد، بعد مدتی مدیدی در محراب حضرت مکث نمود ولی حضرت ابدا از او ترسیدند و برای لحظهای هم گوشه چشمشان را به سوی او نینداختند.
با مشاهده این وضعیت، شیطان ناگهان به سر انگشتان حضرت هجوم آورده و با دندانهای جلوی خود، شروع به گاز گرفتن آن نمود، و از آتش درون خود بر آن میدمید و در تمام طول این مدت حضرت حتی گوشه چشمی هم به او نمیکردند و قدم خود را از جایش تکان نمیدادند، و هرگز شک و وهمی در نماز و قرائتشان به دل شریفشان عارض نمیگردید. سپس گفت: ای علی تو سیدالعابدین هستی همچنانکه به آن نامیده شدهای و من ابلیسم. قسم به خدا عبادت تمامی انبیاء از پدر تو حضرت آدم تا خود تو را مشاهده نمودهام ولی هرگز به مانند تو و عبادت تو ندیدم!!!
بعد هم حضرت را ترک کرد و پشت نمود و این در حالی بود که حضرت هنوز در نماز بود هرگز چیزی او را از کلامش مشغول نکرده بود تا اینکه نمازش را با تمامیت آن به پایان رسانید. روزی به سمت جبان که اسم کوهی است در اطراف مدینه آمد و سپس بر روی سنگ خشن و آتشینی (سوزاننده) ایستاد و بعد شروع به نماز خواندن نمود. حضرت زیاد میگریست آنگاه سرش را از سجده برداشت و کان صورت مبارکش از زیادی اشک، در آب فرورفته بود. حتی حاضر بودند مسافت بسیار طولانی را طی نموده و خ. ر. ب. آن مکان برسانند و در آنجا نماز خوانده و بلافاصله مراجعت بفرمایند. ۲۳.۴.۵.
۱ - مسجد کوفه و مسجدالحرام یکی از این مکانها مسجد کوفه است و دیگری مسجدالحرام بخصوص حجر اسماعیل در زیر ناودان خانه خدا م. ب. که بشدت مورد علاقه حضرت بوده است. دوم شفاعت جدتان هست و سوم: رحمت الهی. در روز قیامت نسبتها از بین میرود و سؤال نمیشوند.» اما شفاعت جدم، آن نیز من را ایمن نمیسازد چونکه خداوند میفرماید: «و لا یشفعون الا لمن ارتضی؛ شفاعت نمیکنند مگر برای کسی که او را بپسندند واز او راضی باشند.» و اما رحمت الهی، پس بدرستی که خداوند میفرماید: «انها لقریبة من المحسنین؛ آیا مرا عذاب میکنی در حالی که حب تو در دل من میباشد؟!!!
آری قسم به عزت تو که اگر چنین کنی بین من و گروهی که برای مدت طولانی آنها را برای تو دشمن میداشتم، جمع فرمودهای. یعنی: صورت من در حالی که در خاک مالیده شده است، برای خالقم سجده کرده و او حق دارد که برای او سجده کنم. همچنان راه میرفتم تا به یک وادی و بیابانی منتهی شدم. پیش خود گفتم این ولیی از اولیاء خداست، هرگاه حرکت مرا احساس کند، میترسم روی برگردانده به جای دیگری رود و یا از بسیاری از کارهایی که میخواهد انجام دهد او را مانع شوم، پس تا آنجا که قدرت داشتم خود را مخفی نمودم.
او به موضع من نزدیک شد و برای نماز آماده گردید، سپس به پا ایستاد و گفت: ای کسی که ملکوت و باطن همه اشیاء را به حیازت و تملیک خود درآوردهای و جبروت هر شیئی را مقهور خود قرار دادهای، در قلب من سرور اقبال به خود را وارد فرما و من را به جرگه مطیعین خویش بپیوند. سپس وارد نماز شد. به جایگاهی که در آنجا برای نماز آماده شده بود رفتم، دیدم چشمهای با آب سفید جاری است، من نیز برای نماز مهیا شدم و پشت سر او ایستادم. و کسی که با نیت خود، غیر تو را مقصد گیرد، چه موقع خوشحال و مسرور خواهد شد؟
خداوندا!! من ترسیدم این شخص بزرگوار از دست من رفته و اثر او بر من مخفی گردد و لذا به دامن او چسبیدم و به او عرض کردم: سوگند به کسی که سختی و آزردگی، تعب و خستگی را از تو زدوده است و به تو شدت اشتیاق به لذت ترس و رعب را بخشیده است، مرا مورد رحمت و در کنف عطوفت خود قرار ده. چرا که من گم شدهام و آرزوی من همان چیزی است که تو انجام میدهی و منیه من همان چیزی است که شما بدان نطق میفرمائی. او فرمود: اگر توکل تو صادقانه بود گم شده نبودی!!
من ضجه و ناله مردم را شنیدم و حاجیها را دیدم. گفتم: سوگند به کسی که در روز آزفه (روز نزدیک) و روز نیازمندی به او امید داری، تو کیستی؟ پس در یک سال حضرت خارج شد و من نیز با ایشان خارج شدم. حضرت در بعضی از منازل بین راه فرود آمد و دو رکعت نماز گزارد. من از مشاهده این منظره وحشتناک شدم. «و سخرنا مع داود الجبال یسبحن و الطیر و کنا فاعلین؛ » و لقد آتینا داود منا فضلا یا جبال اوبی معه و الطیر؛ عادت حضرت این بود که آنچه از نافله روز از حضرت فوت شده بود، آن را در شب قضا میکردند.
(نافله روز همان نمازهای مستحبی است که قبل یا بعد از نمازهای واجب خوانده میشود، مثل نافله صبح که دو رکعت است و قبل از نماز صبح خوانده میشود. نافله ظهر که هشت رکعت است و در قالب چهار دو رکعتی قبل از نماز ظهر و نافله عصر نیز هشت رکعت است که به همین ترتیب قبل از نماز عصر خوانده میشود). حضرت میفرمود: ای پسرم این عمل بر شما واجب نیست و لکن من دوست دارم هر کدام از شما که خودش را بر کار خیری عادت میدهد، بر آن مداومت داشته باشد. و حضرت همیشه نماز شب را به جا میآوردند و هرگز آن را چه در سفر یا در حضر ترک نمیکردند. برای بررسی این موضوع میتوان در زمینههای زیر بحث را ارائه نمود.
۳- تبعیت مردم از حضرت در شروع و پایان حج.
۴- حالت معنوی خاص حضرت به هنگام گفتن لبیک.
۵- انفاق حضرت در راه تشرف به حج.
۷- تهیه پاکیزهترین ره توشه برای حج.
۸- تعداد حجهای حضرت.
۹- بعضی از حالات حضرت در حج.
۱۰- خاطراتی از سفر حج حضرت. حاجتی برایم پیش آمد و کمی از کاروان فاصله گرفتم. پس به او نزدیک شدم و به او سلام نمودم. جواب سلامم را داد. آنگاه به او گفتم: به کجا رهسپاری؟ گفت: خانه پروردگارم را اراده کردهام. گفتم: حبیب من تو کوچکی و بر تو نه واجبی است نه مستحبی. او گفت: ای پیرمرد بزرگوار؛ من گفتم: زاد و راحله تو کجاست؟ جواب داد: زاد و توشه من تقوای من است و مرکب سواری و راحلهام دو پای من و اراده و قصدم به سوی مولای خودم.
گفتم: من چیزی از غذا و طعام با تو نمیبینم. گفتم: نه. گفت: کسی که مرا به خانه خود دعوت نموده است، همو مرا اطعام میکند و آب میآشاماند. گفتم: بر مرکب من سوار شو تا به مکه برسیم و حج را ادراک کنی. گفت: کوشش و تلاش از جانب من است و رساندن به عهده او. من رو به آن جوان کرده و گفتم: تو را به کسی که تو را نیکو آفریده، سوگند میدهم این کودک کیست؟ گفت: آیا او را نمیشناسی؟ گفت: او را نمیشناسی؟ این برادرم خضر است که هر روز به سراغ ما میآید و بر ما سلام میکند.
عرض کردم: شما را به حق پدرانتان سوگند میدهم که مرا آگاه سازی از این بیابانهای بیآب و علف و صحراهای سوزان چگونه بدون زاد و توشه عبور میکنی؟ حضرت فرمود: نه، من با زاد و توشه عبور میکنم!! زاد و توشه من چهار چیز است. عرض کردم: کدام است؟ فرمود: همه دنیا را یکسره و بکلی میبینم که مملکت خداوند است، اما همه خلق را میبینم که بندگان، کنیزان و عیال اویند، اسباب و روزیها را نیز به دست خداوند میبینم و قضاء الهی را در تمام زمین خداوند نافذ و جاری میبینم.
او در گوشهای بدون زاد و راحله، مشغول حرکت بود. من به نزدش رفته بر او سلام کردم و گفتم: با چه کسی بیابان را طی کردی؟ گفت: با شخص نیکوکار (قلت له مع من قطعت البر؟ قال: مع البار). پس در چشمان من او بزرگ آمد و لذا عرض کردم: پسر جانم زاد و توشه و مرکب سواری شما کجاست؟ فرمود: زاد من، تقوای من است و راحله و مرکب سواریم دو پای من، مولایم را نیز قصد کردهام. با شنیدن این سخنان شخصیت او در نفس من بسیار بزرگ جلوه کرد و لذا گفتم: پسرم از کدام فامیل هستید؟
گفتم: بیشتر توضیح دهید. فرمود: هاشمی هستم و باز که بیشتر توضیح خواستم. فرمود: علوی و فاطمی میباشم. فرمود: بلی گفتم: چند سطری از شعرت را برایم بخوان. حضرت این چنین سرود: لنحن علی الحوض رواده •••• نزود نسقی وراده ما فاز من فاز الا بنا •••• و ما خاب من حبنا زاده و من سرنا نال منا السرور •••• و من ساء ناساء میلاده و من کان غاصبنا حقنا •••• فیوم القیامة میعاده - هر آینه ما پیش تازان ورود بر حوض کوثر هستیم و واردشوندگان بر آن را پشتیبانی نموده و آب میآشامانیم. - و هرکس حق ما را غصب کند، پس روز قیامت میعاد او خواهد بود.
سپس از چشمان من غائب شد تا اینکه به مکه رسیدیم و حج خ. ر. ب. جا آورده و برگشتیم. به ابطح (که اسم وادی است) رسیدم. در آنجا حلقهای دایره شکل دیدم، نزدیک رفته و بر آنها مشرف شدم تا ببینم چه کسی آنجاست. در این لحظه مردی را دیدم که لباس سفید پوشیده بود و مستقیما به صورت من نگاه میکرد. آیا حزن تو به خاطر دنیاست؟ پس رزق و روزی خدا برای نیکوکار و فاجر حاضر است. گفتم: حزن من بر این که تو میگویی نیست و رزق خداوند نیز برای این دو گروه است.
گفت: پس بر آخرت است؟ پس آن وعدهای صادق است که پادشاهی مقتدر و قاهر در آن حکم خواهد کرد. براستی حزن شما برای چیست؟ گفتم: از فتنه ابنزبیر میترسم. گفتم: نه. بعد نگاه کردم در آن هنگام هیچکس در جلوی من نبود. طبعا در انجام مناسک هم به تبع و در تابعیت حضرت حرکات خود را تنظیم مینمودند. ۲۳.۵.
۵ - حالت معنوی به هنگام گفتن لبیک یکی از واجبات حج که با آن حج و یا عمره آغاز میگردد، پس از پوشیدن لباس مخصوص که دو تکه پارچه ندوخته و پاک و طاهر است، گفتن عبارت معنوی لبیک، اللهم لبیک، لا شریک لک لبیک، ان الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک لبیک است. لبیک به معنای گوش به فرمان بودن و مطیع کامل بودن در مقابل فرمان است. لبیک به معنای پاسخ مثبت دادن در مقابل دعوت، با همه وجود است. آغاز شدن حج با این عبارت معنوی از راز و رمز ویژهای برخوردار است که برای دلسوختگان و عاشقان کوی دوست، شناخته شه است.
از اینرو اولیاء خداوند به هنگام به زبان آوردن این عبارت، دچار حالات معنوی عجیبی میشوند که در سیره آنها بازگو گردیده است. در این زمینه آمده است: وقتی که حضرت لباس احرام میپوشید، رنگش از یاد خدا و جلال او تغییر میکرد و چنان در جذبه معنویت حق قرار میگرفت که از گفتن لبیک نیز ناتوان میآمد، همراهان حضرت با دیدن وضع معنوی وی، بشدت تحت تاثیر قرار گرفته و میپرسیدند: چرا لبیک نمیگویید؟ ولی خود را از آن منع مینمود. همچنین در موقع سفر، خود را بهصورت ناشناس در مابین همسفران وارد مینمود و با آنان شرط میکرد که به آنان خدمت کند.
این رویه حضرت بهصورت قطعی در سفرهای حج بوده که حضرت بدان عمل میکردند. چه اینکه ممکن است بگوئیم حضرت این آذوقه را برای همسفران خود تهیه میفرمود و خود از آن چیزی تناول نمیکرد چنانکه در روایتی به آن اشاره شد. در این زمینه آنچه روایت شده مربوط به توصیهای است که حضرت در ارتباط با شتری که بیست بار، یا بیست و دو بار و یا چهل بار با او به حج خانه خدا رفته بودند، فرمودند و اضافه کردند که من در طول این مدت و این سفرهای زیاد، حتی یک تازیانه هم به او نزدم.
از اینجا بدست میآید که حداقل حضرت با این یک شتر بیست بار به حج خانه خدا مشرف شدهاند، اما در مورد سایر حجهای حضرت که یا با شترهای دیگر بوده و یا با پای پیاده انجام شده است که آنها نیز کم نبوده است، خبر صریحی در اختیار نداریم. در کتاب الاختصاص آمده است که حضرت با این ناقه چهل حج گزارده بودند. با خود گفتم: مردی صالح از اهل بیتی شایسته، پس حتما باید به دعای او گوش بسپارم. آنگاه شنیدم که در سجده میگفت: عبیدک بفنائک، مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک، سائلک بفنائک.
و من در هیچ مشکل و ناراحتی آن را نخواندم، مگر اینکه مشکلم حل شده و برایم فرج حاصل شد. و تو پادشاه حی و قیوم میباشی، پادشاهان دربهای خود را بسته و نگهبانان بر آن گماردهاند اما درب تو برای سائلین باز م. ب.. به سراغ تو آمدم تا به رحمت خود به من نگاه کنی ای ارحم الراحمین. و بعد اشعاری را تلاوت نمود بدین ترتیب: یا من یجیب دعا المضطر فی الظلم •••• یا کاشف الضر و البلوی مع السقم قد نام وفدک حول البیت قاطبة •••• و انت وحدک یا قیوم لم تنم ادعوک رب دعاء قد امرت به •••• فارحم بکائی بحق البیت و الحرم ان کان عفوک لا یرجوه ذو سرف •••• فمن یجود علی العاصین بالنعم -ای کسی که دعای انسان مضطر را در ظلمتهای شبانه، مستجاب مینمایی و کسی که ضرر و مصیبت و مرض را برطرف میفرمایی. - همه میهمانان و واردین بر تو در اطراف خانه تو به خواب رفتهاند و تنها تو ای قیوم نمیخوابی. - من ای پروردگارم تو را میخوانم، دعایی که تو بدان امر فرمودهای، پس بر گریه من به حق بیت و حرم، ترحم بفرما. - اگر عفو و بخشش تو را انسانهایی که اسراف نمودند، امید ندارند، پس چه کسی با نعمتهای فراوان بر گنهکاران بذل و بخشش نماید.
پس چونکه دیگر هیچکس را ندید با گوشه چشمش به سوی آسمان خیره شد و عرض کرد: خداوندا!!! ستارگان آسمانهای تو فرو شدند و چشمان بندگانت، به خواب رفتند ولی دربهای تو برای نیازمندان و سائلین باز است. به سراغ تو آمدهام تا مرا بیامرزی و به من رحمت آوری و سیمای جدم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را در عرصههای قیامت به من بنمایانی. سپس گریست و گفت: به عزت و جلالت سوگند، با معصیتم قصد مخالفت تو را نداشتم و در هنگام معصیت ، تو را معصیت ننمودم در حالی که دچار شک به تو باشم و یا به عذاب تو جاهل بوده و یا به عقوبتت متعرض باشم.
و لکن نفسم مرا گول زده و بر این عمل، پرده آویزان تو بر من و عمل من، مرا کمک نمود. پس الآن از عذاب تو چه کسی مرا نجات مرحمت میفرماید؟! و اگر تو ریسمان خودت را از من قطع نمایی به ریسمان چه کسی چنگ زنم؟ پس وای از رسوایی بزرگ، در فردایی که در پیشگاه تو وقوف خواهم داشت، همان هنگامی که به سبکباران گفته خواهد شد: براحتی عبور کنید!! و به سنگینباران نیز گفته میشود: فرود آئید. آیا من با سبکباران عبور خواهم کرد و یا با سنگینباران به زیر کشیده خواهم شد؟
وای بر من هرچه عمرم طولانی میشود، گناهان و خطایایم بیشتر شده و توبه هم نمیکنم. آیا وقت آن نرسیده که از خدایم خجالت بکشم؟!! بعد هم باز گریست و این اشعار را سرود: اتحرقنی بالنار یا غایة المنی •••• فاین رجائی ثم این محبتی اتیت باعمال قباح زریة •••• و ما فی الوری خلق جنی کجنایتی - نهایت آرزوهای من؛ آیا مرا با آتش میسوزانی؟ پس امید من کجاست؟ و بعد محبت من کجاست؟ - اعمال قبیح و زشت کوچک و بزرگی که مستحق مؤاخذه و ملامت است را انجام دادهام و در همه جهان ، کسی نیست که جنایتی مثل جنایت من انجام داده باشد.!!
باز هم گریست و گفت: منزهی تو، معصیت میشوی کان اصلا دیده نمیشوی. و تو آنچنان حلم و صبر میورزی که کان اصلا معصیت نشدهای!! تو نسبت به مخلوقات خود با نعمتهای زیبا و انعامهای نیکو، آنچنان محبت میورزی که کان تو، به آنها نیاز داری! و بعد هم به حالت سجده خ. ر. ب. روی زمین انداخت. این جزع و فزع برای چیست؟ بر ماست که به مانند این خود را ملزم کنیم. چرا که ما گنهکار و جنایتکار هستیم!! طاوس میگوید: حضرت به من توجه فرمود و گفت: هیهات، هیهات ای طاوس حدیث و یاد پدر و مادر و جدم را از من وا بگذار، خداوند بهشت را برای کسی که او را اطاعت کند و نیکو باشد آفریده است گرچه بندهای حبشی باشد و همو آتش را برای کسی که او را نافرمانی میکند، آفرید ولو او فرزندی از قریش باشد.
آیا گفتار خداوند تعالی را نشنیدی: «فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم یومئذ و لا یتسائلون؛ پس هرگاه در صور دمیده شود و قیامت فرا رسد پس نسبها در آن روز بین مردم از بین خواهد رفت و سؤال نخواهند شد.» سوگند به خداوند در فردای قیامت هیچ چیز به تو نفع نخواهد رسانید مگر آنچه که از عمل صالح به عنوان پیشکش پیش فرستاده باشی. سوگند به عزت تو اگر چنین کنی مرا با کسانی در یکجا جمع نمودهای که برای تو همیشه آنها را دشمن میداشتهام!!
ناگهان مردی که راهزن بوده و دزدی میکرد، راه را بر حضرت بست و به ایشان گفت: بیا پائین!! حضرت فرمودند: چه چیزی میخواهی؟ گفت: میخواهم تو را بکشم و آنچه را با خود داری از تو بگیرم!!! حضرت فرمودند: من حاضرم آنچه با خود دارم به دو قسمت کرده و یک قسمت را به تو بدهم و تو را هم حلال کنم. آن دزد گفت: نه، حضرت فرمود: پس اجازه بده برای من آن مقداری که بتوانم با آن خ. ر. ب. مکه برسانم باقی بماند. آن را برای من بگذار. باز آن دزد امتناع کرد.
حضرت فرمود: رب تو کجاست؟ گفت: خوابیده است!!! در این هنگام دو شیر مشاهده شدند که به حضور حضرت آمدند. سپس یکی از آنها سر آن دزد را گرفت و یکی هم دو پای او را و حضرت فرمود: آیا گمان نمودهای خدای تو خوابیده است و تو را نمیبیند. و این در حالی است که خداوند متعال میفرماید: هر آینه خداوند از مؤمنین جانهایشان را و اموالشان را خریداری نمود تا برای آنان بهشت باشد. آنان در راه خداوند میجنگند پس میکشند و کشته میشوند. تا آنجا که میفرماید: و به مؤمنین بشارت بده. .
در واقع عملکرد عبادی حضرت در پرتو این بیان بلند آن بزرگوار تفسیر خاصی به خود میگیرد. و نکته دیگر از این روایت قابل استفاده است، نبود یاران وفادار، پرصلابت، راسخ و مجاهد در محضر حضرت است که نمایشگر شدت غربت و سختی شرایط آن دوران م. ب. و اینکه چگونه حضرت با شناخت عمیق از این شرایط، اولویتهای حرکت اجتماعی و سیاسی خود را تنظیم میکردهاند. اولیاء خداوند عموما به این عبادت علاقه خاصی داشته و به آن اهتمام ویژهای مبذول میدارند. به علاوه به علت کثرت سجدههای آن بزرگوار و ظهور آثاری در مواضع سجده در بدن مبارک حضرت به نام ثفنه که همان پینه است، حضرت را به ذوالثفنات نیز ملقب نمودهاند.
۲- بعضی از اذکار سجده حضرت.
۳- حالت حضرت به هنگام سجده.
۴- کثرت سجدههای حضرت و آثار آن. ۲۳.۶.
۱ - انتخاب محل سجده میدانیم که بر اساس فقه شیعه سجده بر هر چیز صحیح نبوده، باید محل سجود انسان به هنگام عبادت، زمین و یا آنچه از آن میروید باشد. در واقع انسان بر اساس این حکم فقهی، مقدسترین عضو وجود خود را که همان پیشانی است، بر پستترین اشیاء که خاک است، میگذارد و بدینوسیله نهایت شکستگی و تواضع و ذلت خود را در مقابل خداوند اظهار میکند و لذا سجده بر روی خاک به معنای پرستش خاک نیست که بعضی از فرقههای انحرافی در اسلام ، آن را مطرح کردهاند، بلکه سجده در مقابل ذات اقدس الهی است که بر اساس یک حکم فقهی و فلسفه زیبایی که اشاره شد، بر روی خاک انجام میشود.
و این عمل چه پیامهایی دارد؟ و یا چگونه نماز که برترین نوع عشق بازی با حضرت حق است را با یاد برترین عاشق الهی گره میزند؟!! اموری است که هرکس با اندک تدبر و تفکری میتواند آن را دریابد. بنده تو در آستانه توست، مسکین تو در آستانه توست. فقیر تو در آستانه توست، سائل تو در آستانه توست. طاوس میگوید: من در هیچ مشکل و ناراحتی این دعا را نخواندم مگر اینکه ناراحتی من برطرف گردیده برایم فرج حاصل شد. البته در بعضی از روایات دیگر در ذیل و ادامه این دعا آمده است: یشکو الیک ما لا یخفی علیک.
به سوی تو شکایت میکند آنچه بر تو مخفی نیست. و یا یسئلک ما لا یقدر علیه غیرک یعنی: از تو مسئلت میکند آنچه غیر تو بر آن قادر نیست. و یا لا تردنی عن بابک. مرا از درگاه خود مران. یعنی: صورتم برای خالقم سجده نمود در حالی که آن را به خاک سائیدهام و این حق اوست. حضرت پاسخ داد: به خاطر کثرت سجدههای آن بزرگوار بر روی زمین. آری سجده بر روی زمین و تداوم این عمل مقدس باعث صعود انسان به کمالات بلندی خواهد شد. چه اینکه حضرت شبانهروز هزار رکعت نماز میخواندند که مستلزم تعداد بسیاری سجده است که این نیز بر کثرت سجدههای حضرت دلالت دارد.
به گوشهای از کثرت نمازهای حضرت در روایات اسلامی اشاره شده است. طبیعتا این سجدههای طولانی و زیاد در بدن مبارک حضرت بخصوص در مواضع پنجگانه سجده، آثار خود را بجای گذاشته بود و باعث زبری و برآمدگی این مواضع شده و حضرت مجبور بودند مرتب پینههای برآمده در آن مواضع را قطع نمایند که به همین مناسبت به ذوالثفنات نیز مشهور شده بودند. چه اینکه در روایتی دیگر، از حج هشام بن عبدالملک و عدم توفیق او برای استلام حجرالاسود به خاطر ازدحام شدید مردم، سخن به میان آمده است، در حالی که او از این عمل مستحبی محروم شده بود، برای او منبری نصب کردند و بر آن نشست و اهل شام بر گرد او حلقه زدند.
صورتشان از همه مردم زیباتر و بوی دلنواز و طیب وجودشان از همه دلانگیزتر، و در محل سجده ایشان چیزی به مانند زانوی ماده بزی مشاهده میشد. بین عینیه سجادة کانها رکبة عنز. هر وقت بلایی از او دفع میشد یا از شر بدخواهی نجات مییافت یا از نماز فارغ میشد یا در اصلاح بین دو خصم کامیاب میگشت سر به سجده مینهاد. بخشی از ادعیه و مناجاتهای حضرت که تحت عنوان مناجاتهای خمس عشر مشهور است، قابل توجه م. ب. که دنیائی از عشق و شور و نیاز در زمینههای مختلف در آن تعبیه شده است.
منبع: فتح/سوره۴۸، آیه۲ · بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۰، ح۱۸، به نقل از امالی ابنالشیخ · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۴ - ۷۵، ح۶۵، به نقل از ارشاد شیخ مفید · بحارالانوار، ج۴۶، ص۹۱، ح۷۸، به نقل از مناقب · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۳، ح۶۱، به نقل از ارشاد و اعلام الوری · بحارالانوار، ج۴۶، ص۹۸، ح۸۶، به نقل از کشف الغمه · بحارالانوار، ج۴۶، ص۵۸، ح۱۲، به نقل از اصول کافی · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۸، ح۷۵، به نقل از مناقب و حلیة الاولیاء · بحارالانوار، ج۴۶، ص۵۵، ح۴، به نقل از فلاح السائل · بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۱، ح۱۹، به نقل از امالی ابنالشیخ · بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۴، ح۲۲، به نقل از اصول کافی · بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۶، ح۳۰، به نقل از علل الشرایع · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۴، ح۶۲، به نقل از اعلام الوری و ارشاد · طه/سوره۲۰، آیه۱۴ · بحارالانوار، ج۸۲، ص۲۳۶، ح۶۴، به نقل از کتاب الحسین بن عثمان · بحارالانوار، ج۸۲، ص۲۰۲، ح۱، به نقل از جامع الاخبار · بحارالانوار، ج۴۳، ص۴۴، ح۴۴، به نقل از مناقب · بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۱ - ۶۲، ح۱۹، به نقل از خصال · بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۶، ح۲۸، به نقل از علل الشرایع · بحارالانوار، ج۴۶، ص۸۰، به نقل از کشف الغمه · بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۰۰، به نقل از کشف الغمه · بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۴ -۳۵، ح۲۹ - ۳۰، به نقل از مناقب و عدد · بحارالانوار، ج۴۶، ص۵۸، ح۱۱، به نقل از مناقب · بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۰۸، ح۱۰۴، به نقل از دعوات راوندی · بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۴ - ۶۵، ح۲۴، به نقل از تهذیب الاحکام · مؤمنون/سوره۲۳، آیه۱۰۱ · انبیاء/سوره۲۱، آیه۲۸ · اعراف/سوره۷، آیه۵۶ · بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۰۱، ح۸۹، به نقل از کشف الغمه · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۵ - ۷۶، ح۶۶، به نقل از ارشاد · بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۰۷، ح۱۰۰، به نقل از اصول کافی · بحارالانوار، ج۴۶، ص۹۹، به نقل از کشف الغمه · بحارالانوار، ج۴۶، ص۴۰ - ۴۱، به نقل از مناقب · بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۷، ح۳۳، به نقل از مناقب · انبیاء/سوره۲۱، آیه۷۹ · سبا/سوره۳۴، آیه۱۰ · بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۷، ح۳۵، به نقل از علل الشرایع · بحارالانوار، ج۴۶، ص۹۹، ح۸۷، به نقل از کشف الغمه · بحارالانوار، ج۴۶، ص۹۸ - ۹۹، به نقل از کشف الغمه · عنکبوت/سوره۲۹، آیه۶۹ · بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۸، ح۳۳، به نقل از مناقب · بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۷، ح۳۳، به نقل از مناقب و الخرائج و الجرائح · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۶، ح۷۰، به نقل از ارشاد · بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۴۹، ح۸، به نقل از رجال کشی · سیر اعلام النبلا، ج۴، ص۳۹۲ · تاریخ مدینه دمشق، ج۴۱، ص۳۷۸ · بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۱۴، ح۵، به نقل از الفصول المهمه · بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۹، ح۴۱، به نقل از عیون اخبار الرضا · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۱، ح۵۲، به نقل از محاسن · بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۲، ح۱۹، به نقل از امالی ابنالشیخ · بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۴۷، ح۲، به نقل از بصائر الدرجات · بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۴۹، ح۵، به نقل از اختصاص · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۶، ح۶۶، به نقل از ارشاد · بحارالانوار، ج۴۶، ص۸۰ - ۸۱، به نقل از مناقب · مومنون/سوره۲۳، آیه۱۰۱ · بحارالانوار، ج۴۶، ص۸۱ - ۸۲، به نقل از مناقب · بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۰۷، به نقل از اصول کافی · بحارالانوار، ج۴۶، ص۴۱، و ح۳۶، به نقل از الخرائج و الجرائح · بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۱۶، ح۲، به نقل از مناقب و احتجاج · بحارالانوار، ج۸۲، ص۱۳۱، ح۶، به نقل از کتاب عاصم بن حمید · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۹، ح۷۵، به نقل از مناقب و مصباح التهجد · بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۴۹، به نقل از لهوف · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۶، به نقل از ارشاد · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۸، به نقل از مناقب · بحارالانوار، ج۴۶، ص۹۹، ح۸۸، به نقل از کشف الغمه · بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۴۰، به نقل از لهوف · اسرار الصلاة، ص۲۶۷ · اسرار الصلاة، ص۲۶۷ - ۲۶۹ · بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۴، ح۲۳ به نقل از اصول کافی · اسرار الصلاة، ص۲۶۹ · بحارالانوار، ج۴۶، ص۶، ح۱۲ - ۱۳، به نقل از علل الشرایع و معانی الاخبار · بحارالانوار، ج۴۶، ص۷۵، به نقل از ارشاد · بحارالانوار، ج۴۶، ص۵۷، به نقل از فتح الابواب · بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۲۴، ح۱۷، به نقل از مناقب
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
