رأی
رای وحدت رویه شماره 810 هیأت عمومی دیوان عالی کشور در خصوص استرداد مبیع به بایع به علت اعمال حق فسخ ناشی از عدم پرداخت ثمن حتی در صورت انتقال مبیع با اصلاحات و الحاقات بعدی
شماره ۱۲ 409 / ۱۵۲ /110 - 26 /3 / ۱ 400
مديرعامل محترم روزنامه رسمي كشور
گزارش پرونده وحدت رويه قضايي رديف 99 /73 هيأت عمومي ديوان عالي كشور با مقدمه و رأي شماره 810 ـ 4 /3 / ۱ 400 به شرح ذيل تنظيم و جهت انتشار ارسال مي گردد .
معاون قضايي ديوان عالي كشور ـ غلامعلي صدقي
راي وحدت رويه شماره ۸۱۰ هيأت عمومي ديوان عالي كشور در خصوص استرداد مبيع به بايع به علت اعمال حق فسخ ناشي از عدم پرداخت ثمن حتي در صورت انتقال مبيع
مقدمه
جلسه هيأت عمومي ديوان عالي كشور در مورد پرونده وحدت رويه رديف 99 /73 ساعت 30 :8 روز سه شنبه، مورخ 4 / ۳ /1400 به رياست حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاي سيد احمد مرتضوي مقدم، رئيس محترم ديوان عالي كشور و با حضور حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاي سيد محسن موسوي، نماينده محترم دادستان كل كشور با شركت آقايان رؤسا، مستشاران و اعضاي معاون كليه شعب ديوان عالي كشور، در سالن هيأت عمومي تشكيل شد و پس از تلاوت آياتي از كلام الله مجيد و قرائت گزارش پرونده و طرح و بررسي نظريات مختلف اعضاي شركت كننده در خصوص مورد و استماع نظر نماينده محترم دادستان كل كشور كه به ترتيب ذيل منعكس مي گردد، به صدور رأي وحدت رويه قضايي شماره ۸۱۰ ـ 4 /3 / ۱ 400 منتهي گرديد .
الف ) گزارش پرونده
به استحضار مي رساند، آقاي سيد ميثم ... ، وكيل محترم دادگستري، با اعلام اينكه از سوي شعب شانزدهم و بيست و پنجم دادگاه تجديدنظر استان مازندران، در خصوص تأثير فسخ بيع در معاملات قبل از فسخ، آراء مختلف صادر شده است، درخواست طرح موضوع را در هيأت عمومي نموده است كه گزارش امر به شرح آتي تقديم مي شود :
الف ) به حكايت دادنامه شماره ۹۸۰۹۹۷۱۵۱۱۱۰۰۵۶۱ ـ 31 / ۴ /1398 شعبه ۱۱ دادگاه عمومي حقوقي ساري، آقاي علي ... به طرفيت آقايان ابوالفضل ... ، سيد حسين ... و سيد مجتبي ... دعوايي به خواسته ابطال مبايعه نامه مورخ 5 / ۴ / ۱۳۹۴ تنظيمي خوانده رديف اول با دوم و مبايعه نامه مورخ 11 / ۷ / ۱۳۹۴ تنظيمي خواندگان رديف دوم و سوم ... مطرح كرده و توضيح داده است كه به موجب فروشنامه مورخ 2 / ۳ / ۱۳۹۴ ساختمان ... را به خوانده رديف اول با اين شرط به فروش رسانيده كه چنانچه وجه هر يك از چك ها از سوي خريدار كارسازي نگردد، بدون مراجعه به مراجع قضايي معامله فسخ و خريدار ملك را تحويل فروشنده ( خواهان ) نمايد . به جهت تخلف از قرارداد با طرح دعواي جداگانه، به موجب دادنامه شماره ۰۸۹۳ ـ 20 / ۸ /94 شعبه پنجم دادگاه عمومي ساري حكم به فسخ معامله صادر شده و اين حكم در شعبه شانزدهم دادگاه تجديدنظر استان مازندران به موجب دادنامه شماره ۱۵۳۴ ـ 17 / ۱۱ / ۹۴ مورد تأييد قرار گرفته است . خواندگان رديف اول و سوم با ابلاغ وقت در جلسه حاضر نشده و لايحه اي ارسال نكرده و دفاعي به عمل نياورده اند . خوانده رديف دوم به همراه وكيل در جلسه حاضر شده و در دفاع موضوع را از موارد تلف حكمي دانسته و بيان داشته چون خواهان، خريدار اوليه را از انتقال منع نكرده است، حاليه متصرف، منتقلٌ إليه قانوني است و خواهان تنها مستحق دريافت مثل يا قيمت بنا از خريدار بدون واسطه است . دادگاه پس از رسيدگي چنين رأي داده است :
« ... نظر به جهات ۱ . تأييد فسخ مبايعه نامه اوليه مورخ 2 / ۳ /1394 خواهان با خوانده رديف اول به موجب دادنامه شماره ۹۴۰۹۹۷۱۵۱۰۵۰۰۸۹۳ شعبه پنجم حقوقي و تأييد آن برابر دادنامه شماره ۹۴۰۹۹۷۱۵۱۶۹۰۱۵۳۴ ـ 17 / ۱۱ / ۱۳۹۴ شعبه شانزدهم دادگاه تجديدنظر استان مازندران . ۲ . منشأ بيع نامه هاي موضوع خواسته ابطال [ يعني بيع نامه هاي ] مورخ 5 / ۴ / ۱۳۹۴ و 11 / ۷ / ۱۳۹۴ همان تأييد فسخ بيع نامه مورخ 2 / ۳ / ۱۳۹۴ مي باشد [ و به آنها ] نيز تسري خواهد داشت . ۳ . ب. ت. ب.
بند ۴ ماده ۵ قرارداد اوليه مورخ 2 / ۳ /1394 خواهان با خوانده رديف اول كه تصريح شده در صورت پاس نشدن هر يك از چك ها از سوي خريدار، فروشنده مي تواند معامله را فسخ كند و خريدار نيز موظف خواهد بود كه ملك را به فروشنده تحويل نمايد، لذا به نحو ضمني استنباط مي گردد مالكيت خوانده رديف اول با تأمين وجه چك ها مستقر [ مي شود ] و به جهت تخلف از شرط، اقدام خوانده رديف اول و سپس دوم و سوم باطل تلقي [ مي ] گردد . لذا دفاع وكيل خوانده رديف دوم را مؤثر در مقام ندانسته و به استناد مواد ۱۰، ۲۱۹، ۲۲۰، ۲۳۴، ۴۵۴ و ۴۵۵ از قانون مدني و ۱۹۸ و ۵۱۹ از قانون آيين دادرسي مدني حكم به بطلان بيع ... [ منعقده ] بين خواندگان به موجب بيع نامه [ هاي ] عادي مورخ 5 / ۴ / ۱۳۹۴ و 11 / ۷ / ۱۳۹۴ ... صادر مي نمايد .»
با تجديدنظرخواهي از اين رأي، شعبه شانزدهم دادگاه تجديدنظر استان مازندران به موجب دادنامه شماره ۹۹۰۹۹۷۱۵۱۶۹۰۰۰۴۳ ـ 20 / ۱ / ۱۳۹۹، چنين رأي داده است :
«... تجديدنظرخواهي ... قابل پذيرش نيست؛ زيرا دادنامه معترضٌ عنه از حيث مباني استدلال و استنباط مطابق با قانون اصدار يافته و خالي از ايراد و منقصت قانوني بوده و از نظر رعايت تشريفات آيين دادرسي مدني خدشه اي بر آن وارد نيست و تجديدنظرخواه دليل و بينه اي كه موجبات نقض آن را فراهم نمايد، ارائه ننموده؛ خصوصاً اينكه پس از صدور حكم بطلان مبايعه نامه 2 / ۳ / ۱۳۹۴ في مابين آقايان علي ... و ابوالفضل ... معاملات متعاقبه آن يعني معاملات 5 / ۴ / ۱۳۹۴ و 11 / ۷ / ۱۳۹۴ باطل مي شود، زيرا با فسخ بيع اول كه به موجب دادنامه ۰۸۹۳ ـ ۹۴ مورخ 20 / ۸ / ۱۳۹۴ كه طي دادنامه شماره ۱۵۳۴ ـ 17 / ۱۱ /94 شعبه شانزدهم تأييد شده صورت گرفته، هر يك از ثمن و مثمن بايد به متعاقدين اعاده گردد و در صورتي كه انتقالات بعدي باطل نشود امكان اعاده به وضع سابق منتفي مي شود، لذا به استناد ماده ۳۵۸ قانون آيين دادرسي مدني دادگاه ضمن رد تجديدنظرخواهي به عمل آمده، دادنامه مورد اعتراض را تأييد مي نمايد .»
ب ) به حكايت دادنامه شماره ۹۸۰۹۹۷۱۵۲۵۴۰۰۹۴۷ ـ 21 / ۷ / ۱۳۹۸ شعبه چهاردهم دادگاه عمومي حقوقي ساري، در خصوص واخواهي آقاي صابر ... به طرفيت آقاي علي ... نسبت به دادنامه ۹۷۰۹۹۷۱۵۲۵۴۰۱۵۶۷ ـ 25 / ۱۲ / ۱۳۹۷ صادره از همين شعبه كه متضمن صدور حكم به ابطال فروشنامه مورخ 6 / ۴ / ۱۳۹۴ و خلع يد واخواه و متفرعات مي باشد، دادگاه پس از رسيدگي، چنين رأي داده است :
« نظر به اينكه قراردادها و عقودي كه متعاملين منعقد مي نمايند بر اساس اصل حاكميت اراده در صورتي كه مخالف قانون امري، نظم عمومي و اخلاق حسنه نباشد مادامي كه با تراضي طرفين اقاله و تفاسخ يا به علت قانوني فسخ يا انفساخ [ نشود يا حكم ] ابطال و بطلان آن صادر نگردد، مفاد و محتويات آن وفق اصل تسبيب قراردادها في مابين طرفين و قائم مقام آنها لازم الرعايه و طرفين مكلف به ايفاء تعهدات قراردادي خود مي باشند و آثار عقد نيز جريان داشته و ادامه مي يابد . ضمناً اثر فسخ نسبت به آتيه است و اثر قهقهرايي نداشته و عطف به ماسبق نمي گردد، لذا دادگاه با احراز وقوع عقد بيع في مابين واخوانده و آقاي ابوالفضل ... به موجب فروشنامه مورخ 2 / ۳ / ۱۳۹۴ و احراز وقوع عقد بيع في مابين واخواه و ابوالفضل ... به موجب فروشنامه مورخ 6 / ۴ / ۱۳۹۴ كه مصون از انكار و تكذيب باقي ماند و خدشه اي بر صحت و اصالت آنها وارد نگرديد و اعلام فسخ واخواه نسبت به معامله با آقاي ابوالفضل ... به موجب اظهارنامه مورخ 18 / ۴ / ۱۳۹۴ و احراز تأييد فسخ فروشنامه مورخ 2 / ۳ / ۱۳۹۴ به موجب دادنامه شماره ۰۸۹۳ ـ 20 / ۸ / ۱۳۹۴ صادره از شعبه پنجم دادگاه حقوقي ساري و تأييد دادنامه مذكور به موجب دادنامه شماره ۱۵۳۴ ـ 17 / ۱۱ / ۱۳۹۴ صادره از شعبه شانزدهم دادگاه تجديدنظر مازندران، نظر به اينكه وجود خيار فسخ براي متبايعين مانع انتقال نمي شود در عقد بيع تا زماني كه فسخ اعمال نگرديده خللي بر صحت آن ايجاد نمي كند به جهت اينكه اثر فسخ نسبت به آينده است و از تاريخ فسخ آثار آن جاري مي گردد ... ، همانطور كه قانونگذار فسخ عقد بيع پس از اجاره يا رهن مبيع توسط مشتري را موجب ابطال عقد اجاره ندانسته است و متعاملين فروشنامه مورخ 2 / ۳ / ۱۳۹۴ نيز عدم تصرفات ناقله در عين و منفعت را بر مشتري صريحاً يا ضمناً شرط ننموده اند، بنابراين اعلام فسخ واخوانده كه پس از عقد بيع مورخ 6 / ۴ / ۱۳۹۴ محقق گشته، نمي تواند موجب ابطال بيع مذكور گردد، لذا دادگاه با عنايت به مطالب معنون با قبول واخواهي واخواه و نقض دادنامه معترضٌ عنه مذكور با استناد به مواد ۳۰۵ و ۳۰۸ قانون آيين دادرسي مدني و مواد ۱۰، ۲۱۹، ۳۶۲، ۳۶۳، ۴۵۴ و ۴۵۵ قانون مدني حكم به بطلان دعوي واخوانده صادر مي نمايد .»
با تجديدنظرخواهي از اين رأي، شعبه بيست و پنجم دادگاه تجديدنظر استان مازندران به موجب دادنامه شماره ۹۹۰۹۹۷۱۵۱۷۶۰۰۲۰۸ ـ 20 / ۲ / ۱۳۹۹، چنين رأي داده است :
«... نظر به اينكه دليل و بينه اي كه موجبات نقض و گسيختن دادنامه موصوف را فراهم نمايد اقامه و ابراز نشده و رأي صادر شده از حيث رعايت تشريفات دادرسي و انطباق با قوانين و قواعد مربوطه، فاقد اشكال و ايراد است با وصف مراتب فوق، دادگاه، تجديدنظرخواهي به عمل آمده را در خور پذيرش ندانسته به استناد ماده ۳۵۸ از قانون آيين دادرسي مدني رأي مورد اعتراض را تأييد و استوار مي نمايد .»
چنانكه ملاحظه مي شود، شعب شانزدهم و بيست و پنجم دادگاه تجديدنظر استان مازندران، در خصوص تأثير فسخ بيع در معاملات قبل از فسخ، اختلاف نظر دارند، به طوري كه شعبه بيست و پنجم فسخ بيع را مؤثر در معاملات انجام شده قبل از فسخ نمي داند، اما شعبه شانزدهم اين معاملات را باطل مي داند .
بنا به مراتب، در موضوع مشابه، اختلاف استنباط از قانون محقق شده است، لذا در اجراي ماده ۴۷۱ قانون آيين دادرسي كيفري به منظور ايجاد وحدت رويه قضايي، طرح موضوع در جلسه هيأت عمومي ديوان عالي كشور درخواست مي گردد .
معاون قضايي ديوان عالي كشور در امور هيأت عمومي ـ غلامعلي صدقي
ب ) نظريه دادستان محترم كل كشور
احتراماً؛ در خصوص پرونده وحدت رويه قضايي رديف 99 /73 هيأت عمومي ديوان عالي كشور به شرح آتي اظهار عقيده مي نمايم :
۱ . هر چند عقد بيع از زمره عقود تمليكي بوده و به مجرد انعقاد آن في مابين متعاقدين، مالكيت فروشنده نسبت به مورد معامله زائل و علاقه مالكيت مشتري بر مورد معامله مستقر مي گردد و اين حق مالكيت نيز كامل ترين حق عيني بوده كه به مالك اجازه هر گونه انتفاع از مالكيت خود را مي دهد و هيچ كس نمي تواند اين حق را محدود نمايد و يا مانع از اعمال حق مالكانه شود، ليكن در مواردي نيز متعاقدين اين انتقال مالكيت را منوط به تحقق شروطي نموده و براي تخلف از اين شروط، حق فسخ را پيش بيني مي نمايند و اين حق زماني براي صاحب شرط قابليت اعمال را دارد كه مراتب تخلف طرف مقابل را به اثبات رسانيده باشد و اين موضوع در قالب خيار تخلف از شرط قابل اعمال است . چون در خيار تخلف از شرط، فرض اين است كه متعهد به التزام خود وفا نمي كند و اجبار او نيز ميسر نمي شود و به وسيله ديگران هم نتيجه مطلوب به دست نمي آيد، لذا در اينگونه موارد شخصي كه شرط به سود اوست و راهي براي رفع ضرر ندارد، حق فسخ عقد را پيدا مي كند . به تعبير ديگر، خيار تخلف از شرط، نتيجه تخلف از تراضي و امتناع اجراي متعهد ناشي از آن است .
۲ . به عنوان قاعده بايد گفت وجود خيار براي فروشنده، مانع انتقال توسط خريدار نيست و اين موضوع در <a class="artref" href="/ماده/ماده-363-a_0815110236010">ماده ۳۶۳ قانون مدني</a> آمده است : « در عقد بيع وجود خيار فسخ براي متبايعين با وجود اجلي ... مانع انتقال نمي شود » ، اما در مورد اينكه آيا تمامي انتقالات بدون توجه به مبناي آن درست است يا خير، بايد قائل به تفصيل شد؛ با اين توضيح كه در خيار شرط، خريدار حق انتقال عين به غير را به صورت مطلق ندارد، زيرا مالكيت خريدار بر مبيع كاملاً استقرار پيدا نكرده و متزلزل است و به بيان ديگر، رابطه فروشنده با مبيع به طور كامل قطع نشده است، پس در صورت انتقال، انتقال واقع شده، غيرنافذ خواهد بود و اين بدان جهت است كه در بيع شرط، ظاهر بر اين است كه فروشنده با فسخ معامله قصد دارد عين مبيع را مسترد نمايد اما در مواردي كه عقد بيع منعقد و متعاقدين شرطي را مورد لحوق توافق قرار مي دهند، وضع متفاوت است .
الف ) خريدار مورد معامله را با اطلاع فروشنده اول به ديگري منتقل مي نمايد . اينجا معامله صحيح بوده و موجبي براي ابطال معامله نيست و فروشنده اول نمي تواند ابطال معامله را خواستار شود .
ب ) مشتري به طور مطلق عين معامله را به غير انتقال مي دهد كه چنين معامله اي به جهت تجاوز به حق بايع، غيرنافذ خواهد بود . بديهي است اگر بايع از حق فسخ خود در مهلت مقرر استفاده نكند، معامله صحيح خواهد بود، اما اگر فروشنده عقد را فسخ كند، صحت عمل مشتري منوط به اجازه بايع است كه در اين گونه موارد، عقد واقع شده دوم محكوم به ابطال است .
۳ . تصرفات خريدار در جايي كه خيار بايع ناشي از توافق طرفين باشد ( شرط مندرج در قرارداد اوليه با همان خيار تخلف از شرط ) چون بنا بر استرداد عين در صورت وقوع تخلف است، تصرف مشتري، تصرفي متزلزل است و فسخ بايع مي تواند به صحت عقد واقع شده توسط خريدار خلل وارد آورد، ولي تصرفات خريدار در جايي كه خيار بايع ناشي از حكم قانوني باشد، تصرفي نافذ شمرده مي شود و مورد معامله در حكم تلف محسوب مي شود و فروشنده بايد بدل را مطالبه نمايد، اما در ما نحن فيه، آنچه مبناي فسخ بوده، شرط مورد تراضي در ضمن قرارداد بوده است كه خريدار با عدم پاس نمودن چك مرتكب تخلف از قرارداد شده و قرارداد منتهي به فسخ شده و لزوماً مي بايست عوضين مسترد شود و چون خريدار اول با علم به وجود شرط در قرارداد، اقدام به معامله نموده، معامله دوم وي با خريدار دوم با عدم تنفيذ فروشنده، غيرنافذ و نتيجه عدم نفوذ، بطلان قرارداد است؛ لذا با عنايت به مراتب مارّالذكر و توجه به نظريه حضرت آيت الله خوئي ( ره ) مبني بر اينكه در خصوص مورد، خريدار حق انتقال عين را به طور مطلق ندارد، چون مالكيت وي بر مبيع كاملاً مستقر نشده و متزلزل است و ب. ت. ب. نظريه صاحب مكاسب مبني بر اينكه غرض بايع از جعل خيار شرط، استرداد عين مال خويش است و استرداد عين مال، محقق نخواهد شد، مگر اينكه مشتري ملتزم به حفاظت از مال براي بايع باشد و با در نظر گرفتن اينكه حق بايع تا زمان محقق نشدن مقتضاي شرط فسخ و يا احراز اِعمال يا اسقاط حق، باقي است و چون عين موجود است، تحت هيچ عنوان تلف حكمي محسوب نمي شود، لذا در نتيجه، رأي صادره از شعبه ۱۶ دادگاه تجديد نظر صحيح و مطابق با موازين قانوني است .
ج ) رأي وحدت رويه شماره ۸۱۰ - 4 / ۳ / ۱۴۰۰ هيأت عمومي ديوان عالي كشور
مستفاد از مواد ۲۱۹، ۲۲۰، ۲۲۴، ۲۲۵، و ۴۵۴ قانون مدني، چنانچه در ضمن عقد بيع، شرط شود در صورت عدم پرداخت اقساط ثمن در مواعد تعيين شده، فروشنده حق فسخ و استرداد مبيع را دارد، با تحقق شرط و اعمال حق فسخ ولو اينكه خريدار بدون در نظر گرفتن حق فسخ، مبيع را به شخص ديگري فروخته باشد، مبيع بايد به بايع مسترد شود و عدم اطلاع خريدار بعدي از شرط مذكور ب. ت. ب. درج آن در متن قرارداد، به اقتضاي رفتار متعارف اشخاص و حق تقدم مالك، موجب بي اثر شدن شرط و زوال حق مالك اوليه نسبت به عين مال نخواهد بود . بنا به مراتب، رأي شعبه شانزدهم دادگاه تجديدنظر استان مازندران تا حدي كه با اين نظر انطباق دارد به اكثريت آراء صحيح و قانوني تشخيص داده مي شود . اين رأي طبق ماده ۴۷۱ قانون آيين دادرسي كيفري مصوب ۱۳۹۲ با اصلاحات بعدي، در موارد مشابه براي شعب ديوان عالي كشور، دادگاه ها و ساير مراجع، اعم از قضايي و غير آن لازم الاتباع است .
هيأت عمومي ديوان عالي كشور
رای وحدت رویه شماره 810 مورخ 1385/12/14 هیات عمومی دیوان عدالت اداری
در پرونده کلاسه 700/85، موضوع تعارض آراء صادره از شعب 8 و 9 تجدیدنظر دیوان عدالت اداری در خصوص شکایت از سازمان تامین اجتماعی و کارخانه سیمان غرب مورد بررسی قرار گرفت. شعبه بیستم در رسیدگی به چند پرونده که شاکیان آنها خواستار افزایش مستمری سال 1384 بودند، با استناد به <a class="artref" href="/ماده/ماده-4-a_9097542347047">ماده 4 قانون تامین اجتماعی</a>، حکم به ورود شکایت آنها صادر کرد. در مقابل، شعبه نهم تجدیدنظر با رد شکایت یکی از شاکیان، به این نتیجه رسید که وی تا تاریخ 30 اسفند 1383 مشغول به کار بوده و بر اساس ماده 47 آیین دادرسی دیوان عدالت اداری، رای به رد شکایت صادر کرد. هیات عمومی دیوان با استناد به مقررات مصوبه 5283ت32816ه مورخ 1384/02/03، اعلام نمود که پرداخت افزایش حقوق بازنشستگی برای افرادی که تا پایان سال 1383 به خدمت اشتغال داشتهاند، مجوزی ندارد. بنابراین، رای شعبه نهم مبنی بر رد شکایت شاکی صحیح و مطابق با قانون تشخیص داده شد و این رای به استناد ماده 43 قانون دیوان عدالت اداری برای شعب دیوان و مراجع اداری دیگر، لازمالاتباع اعلام گردید.
کلاسه پرونده: 700/85
شاکی: آقایان 1- بهروز الماسی 2- بهروز حاتمی 3- گلمراد پسندیده
موضوع: اعلام تعارض آراء صادره از شعب 8 و 9 تجدیدنظر دیوان عدالت اداری
تاریخ رای: دوشنبه 14 اسفند 1385
شماره دادنامه: 810
مقدمه:
الف-1- شعبه بیستم در رسیدگی به پرونده کلاسه 84/4950 موضوع شکایت آقای … به طرفیت 1- سازمان تامین اجتماعی 2- کارخانه سیمان غرب به خواسته الزام به پرداخت افزایش مستمری سال 1384 به شرح دادنامه شماره 693 مورخ 1385/03/03 چنین رای صادر نموده است، با عنایت به نامه کتبی خ. ر. د. که پایان همکاری شاکی را سال 1384 اعلام و خ. ر. ا. دلیلی بر عدم آن ارائه ننموده است. لهذا به استناد <a class="artref" href="/ماده/ماده-4-a_9097542347047">ماده 4 قانون تامین اجتماعی</a> که شمول قانون بر شاکی تا تاریخ اعلامی سال 1384 بر وی جاری است و بعد از آن مشمول بند 15 ماده 2 همان قانون میشود حکم به ورود شکایت شاکی صادر و اعلام میشود.
الف-2- شعبه هفتم تجدیدنظر در رسیدگی به پرونده کلاسه 85/592 موضوع تقاضای تجدیدنظر سازمان تامین اجتماعی کرمانشاه نسبت به دادنامه شماره 693 مورخ 1385/03/03 شعبه بیستم به شرح دادنامه شماره 867 مورخ 1385/06/12 با رد تجدیدنظر خواهی دادنامه بدوی را عیناً تایید نموده است.
ب-1- شعبه بیستم در رسیدگی به پرونده کلاسه 84/4946 موضوع شکایت آقای … به طرفیت سازمان تامین اجتماعی و کارخانه سیمان غرب به خواسته الزام به پرداخت افزایش مستمری 1384 به شرح دادنامه شماره 690 مورخ 1385/03/03 چنین رای صادر نموده است، با عنایت به نامه کتبی خ. ر. د. که پایان همکاری شاکی را سال 1384 اعلام و خ. ر. ا. دلیلی بر عدم آن ارائه ننموده است لهذا به استناد <a class="artref" href="/ماده/ماده-4-a_9097542347047">ماده 4 قانون تامین اجتماعی</a> که شمول قانون بر شاکی تا تاریخ اعلامی سال 1384 بر وی جاری است و بعد از آن مشمول بند 15 ماده 2 همان قانون میشود حکم به ورود شکایت شاکی صادر نموده است.
ب-2- شعبه هشتم تجدیدنظر در رسیدگی به پرونده کلاسه 85/522 موضوع تقاضای تجدیدنظر سازمان تامین اجتماعی کرمانشاه نسبت به دادنامه شماره 690 مورخ 1385/03/03 با رد تجدیدنظر خواهی دادنامه بدوی را عیناً تایید و استوار نموده است.
ج-1- شعبه بیستم در رسیدگی به پرونده کلاسه 84/4989 موضوع شکایت آقای … به طرفیت 1- سازمان تامین اجتماعی 2- کارخانه سیمان غرب به خواسته الزام به پرداخت افزایش مستمری سال 1384 به شرح دادنامه شماره 730 مورخ 1385/03/03 چنین رای صادر نموده است، با عنایت به نامه کتبی خ. ر. د. که پایان همکاری شاکی را سال 1384 اعلام و خ. ر. ا. دلیلی بر عدم آن ارائه ننموده است لهذا به استناد <a class="artref" href="/ماده/ماده-4-a_9097542347047">ماده 4 قانون تامین اجتماعی</a> که شمول قانون بر شاکی تا تاریخ اعلامی سال 1384 بر وی جاری است و بعد از آن مشمول بند 15 ماده 2 همان قانون میشود حکم به ورود شکایت شاکی صادر نموده است.
ج-2- شعبه نهم تجدیدنظر در رسیدگی به پرونده کلاسه 85/843 تقاضای تجدیدنظر سازمان تامین اجتماعی کرمانشاه نسبت به دادنامه شماره 730 مورخ 1385/03/03 شعبه بیستم به شرح دادنامه شماره 834 مورخ 1385/06/13 چنین رای صادر نموده است، ن. ب. ا. حسب مدارک موجود ت. ن. خ. تا روز 1383/12/30 در کارخانه سیمان غرب مشغول به کار بوده و کارفرما لیست حقوقی و دستمزد نامبرده را تا تاریخ مذکور به سازمان تامین اجتماعی ارسال و پرداخت نموده است، لذا ادعای ت. ن. خ. مبنی بر اینکه تا تاریخ 1383/12/27 مشغول به کار بوده مستند به دلیل نمیباشد و با وارد دانستن اعتراض مستنداً به ماده 47 آیین دادرسی دیوان عدالت اداری ضمن نقض دادنامه تجدیدنظر خواسته رای به رد شکایت صادر میشود. هیات عمومی دیوان عدالت اداری در تاریخ فوق با حضور روسا و مستشاران و دادرسان علیالبدل شعب دیوان تشکیل و پس از بحث و بررسی و انجام مشاوره با اکثریت آراء به شرح آتی مبادرت به صدور رای مینماید.
مقررات مصوبه 5283ت32816ه- مورخ 1384/02/03 هیات وزیران مبین افزایش حقوق بازنشستگی کارگران مشمول قانون تامین اجتماعی که در سال 1383 بازنشسته شدهاند م. ب. و پرداخت افزایش مزبور به افرادی که تا پایان سال 1383 به خدمت اشتغال داشته و از 1384/01/01 بازنشسته شدهاند مجوزی ندارد. بنابراین دادنامه شماره 834 مورخ 1385/06/13 شعبه نهم تجدیدنظر مشعر بر رد شکایت شاکی در حدی که متضمن این معنی م. ب. صحیح و موافق قانون است. این رای به استناد ماده 43 قانون دیوان عدالت اداری مصوب 1385 برای شعب دیوان و سایر مراجع اداری مربوط در موارد مشابه لازمالاتباع است.
معاون قضایی دیوان عدالت اداری - مقدسیفرد
تطابق یا تعارض رای وحدت رویه شماره 810 دیوان عالی کشور با قوانین و مقررات موجود
صورتجلسه نشست قضایی به تاریخ 1401/02/22 در استان گلستان، شهر گرگان، به بررسی تطابق یا تعارض رای وحدت رویه شماره 810 دیوان عالی کشور با قوانین و مقررات موجود پرداخته است. پرسش مطرح شده شامل این موارد است که آیا رای صادره با قوانین فعلی انطباق دارد و دامنه اعمال آن در چه مواردی قرار میگیرد. هیات عالی بر این باور است که رای وحدت رویه شماره 810، مربوط به حالتی است که در قرارداد به بایع اختیار فسخ داده شده و در صورت اعمال این حق، مانع استرداد نمیباشد؛ بنابراین، با قوانین موجود تعارضی ندارد. نظر اکثریت بر صحت رای وحدت رویه تاکید میکند و آن را منطبق با قوانین و مقررات میداند. در مقابل، نظر اقلیت به استناد نظریه مشورتی شماره 7/1400/317 و مواد 454 و 455 قانون مدنی، معتقد است که رای وحدت رویه در مواردی صادر شده که قرارداد خلاف قاعده مشخص شده و تصرفات طرفین در اثر عقد نافذ است، مگر اینکه به طور صریح یا ضمنی خلاف آن توافق شده باشد.
صورتجلسه نشست قضایی
تاریخ برگزاری: 1401/02/22
برگزار شده توسط: استان گلستان/ شهر گرگان
در خصوص رای وحدت رویه شماره 810 هیات عمومی دیوان عالی کشو، اوّل اینکه؛ آیا رای صادره با قوانین و مقررات فعلی انطباقی دارد؟ ثانیاً؛ با وضع موجود، محدوده اعمال رای وحدت رویه در چه مورد و در چه فرضی قرار میگیرد؟
ب. ت. ب. مفاد رای وحدت رویه شماره 810 هیات عمومی دیوان عالی کشور، که ناظر به موردی است که در قرارداد به بایع اختیار فسخ داده شده و در صورت اعمال این حق از ناحیه بایع، ولو اینکه خریدار مبیع را به ثالثی منتقل کرده باشد مانع استرداد نمیباشد. لذا مخالفتی با قانون احراز نمیگردد.
به نظر میرسد رای وحدت رویه در موضوعی صادر شد، که کاملاً موضع قانون مشخص بوده است، جایی که قرارداد ناشی از اراده انشایی طرفین است. رای کاملاً صحیح بوده و لذا رای وحدت رویه خود را با قوانین و مقررات منطبق کرده است به عبارتی هیچ تاسیسی نیز ایجاد نکرده است.
همانطور که در نظریه مشورتی شماره 7/1400/317 مورخ 1400/05/31 آمده است: اداره حقوقی ب. ت. ب. حکم مقرر در <a class="artref" href="/ماده/ماده-454-a_0815110236101">ماده 454 قانون مدنی</a> مبنی بر این که «هر گاه مشتری مبیع را اجاره داده باشد و بیع فسخ شود، اجاره باطل نمی شود …» و ماده 455 همان قانون که مقرر میدارد «اگر از عقد مشتری تمام یا قسمتی از بیع را متعلق حق غیر قرار دهد؛ مثل این که نزد کسی رهن گذارد، فسخ معامله موجب زوال حق شخص مزبور نخواهد شد …» و دیگر مواد قانون مدنی مانند ملاک ماده 286 و مواد 287، 363 و 364 این قانون، تصرف طرفی که در اثر عقد مالک شده است، در موضوع تملیک نافذ بوده و فسخ یا انفساخ بعدی به آن صدمه نمیزند؛ مگر این که بر خلاف آن به طور ضمنی یا صریح تراضی شده باشد و یا خریدار اول صریح یا ضمناً برای مدت معینی حق انتقال ب. غ. ر. ا. خ. سلب کرده باشد. رای وحدت رویه شماره 810 مورخ 1400/03/04هیات عمومی دیوان عالی کشور هم ناظر بر مواردی است که در قرارداد بر خلاف قاعده صدرالاشاره تصریح شده است.
رای وحدت رویه شماره 810 مورخ 1400/03/04 هیات عمومی دیوان عالی کشور | حق فسخ فروشنده در قرارداد بیع و تأثیر آن بر انتقال مالکیت به خریدار جدید
مطابق با مواد 219، 220، 224، 225، و 454 قانون مدنی، در صورتی که در ضمن عقد بیع، شرط شود که در صورت عدم پرداخت اقساط ثمن، فروشنده حق فسخ و استرداد مبیع را دارد، اعمال فسخ باعث بازگشت مالکیت به فروشنده میشود و حتی اگر خریدار بدون توجه به حق فسخ، مبیع را به دیگری منتقل کرده باشد، مبیع باید به فروشنده اولیه بازگردد. عدم اطلاع خریدار جدید از شرط فسخ به دلیل درج آن در قرارداد بیاثر است و حق فروشنده اولیه بر ملک حفظ میشود.
جلسه هیات عمومی دیوان عالی کشور در مورد پرونده وحدت رویه ردیف 73/99 ساعت 8:30 روز سهشنبه، مورخ 1400/03/04 به ریاست حجتالاسلام والمسلمین جناب آقای … مقدم، رئیس محترم دیوان عالی کشور و با حضور حجتالاسلام والمسلمین جناب آقای … نماینده محترم دادستان کل کشور با شرکت آقایان … و اعضای معاون کلیه شعب دیوانعالیکشور، در سالن هیات عمومی تشکیل شد و پس از تلاوت آیاتی از کلام الله مجید و قرائت گزارش پرونده و طرح و بررسی نظریات مختلف اعضای شرکت کننده در خصوص مورد و استماع نظر نماینده محترم دادستان کل کشور که به ترتیب ذیل منعکس میگردد، به صدور رای وحدت رویه قضایی شماره 810 - 1400/03/04 منتهی گردید.
به استحضار میرساند، آقای …. ..، وکیل محترم دادگستری، با اعلام اینکه از سوی شعب شانزدهم و بیست و پنجم دادگاه تجدیدنظر استان مازندران، در خصوص تاثیر فسخ بیع در معاملات قبل از فسخ، آراء مختلف صادر شده است، درخواست طرح موضوع را در هیات عمومی نموده است که گزارش امر به شرح آتی تقدیم میشود:
الف) به حکایت دادنامه شماره 9809971511100561 - 1398/04/31 شعبه 11 دادگاه عمومی حقوقی ساری، آقای …. .. به طرفیت آقایان …. ..، سید حسین. .. و سید مجتبی. .. دعوایی به خواسته ابطال مبایعهنامه مورخ 1394/04/05 تنظیمی خ. ر. ا. با دوم و مبایعه نامه مورخ 1394/07/11 تنظیمی خواندگان ردیف دوم و سوم. .. مطرح کرده و توضیح داده است که به موجب فروشنامه مورخ 1394/03/02 ساختمان. .. را به خ. ر. ا. با این شرط به فروش رسانیده که چنانچه وجه هر یک از چکها از سوی خریدار کارسازی نگردد، بدون مراجعه به مراجع قضایی معامله فسخ و خریدار ملک را تحویل فروشنده(خواهان) نماید. به جهت تخلف از قرارداد با طرح دعوای جداگانه، به موجب دادنامه شماره 0893 - 94/8/20 شعبه پنجم دادگاه عمومی ساری حکم به فسخ معامله صادر شده و این حکم در شعبه شانزدهم دادگاه تجدیدنظر استان مازندران به موجب دادنامه شماره 1534 - 94/11/17 مورد تایید قرار گرفته است. خ. ر. ا. و سوم با ابلاغ وقت در جلسه حاضر نشده و لایحهای ارسال نکرده و دفاعی به عمل نیاوردهاند. خ. ر. د. به همراه وکیل در جلسه حاضر شده و در دفاع موضوع را از موارد تلف حکمی دانسته و بیان داشته چون خواهان، خریدار اولیه را از انتقال منع نکرده است، حالیه متصرف، منتقلٌ إلیه قانونی است و خواهان تنها مستحق دریافت مثل یا قیمت بنا از خریدار بدون واسطه است. دادگاه پس از رسیدگی چنین رای داده است:
&laquo;. .. نظر به جهات 1. تایید فسخ مبایعهنامه اولیه مورخ 1394/03/02 خواهان با خ. ر. ا. به موجب دادنامه شماره 9409971510500893 شعبه پنجم حقوقی و تایید آن برابر دادنامه شماره 9409971516901534 - 1394/11/17 شعبه شانزدهم دادگاه تجدیدنظر استان مازندران. 2. منشا بیعنامههای موضوع خواسته ابطال [یعنی بیعنامههای] مورخ 1394/04/05 و 1394/07/11 همان تایید فسخ بیعنامه مورخ 1394/03/02 م. ب. [و به آنها] نیز تسری خواهد داشت. 3. ب. ت. ب.
بند 4 ماده 5 قرارداد اولیه مورخ 1394/03/02 خواهان با خ. ر. ا. که تصریح شده در صورت پاس نشدن هر یک از چکها از سوی خریدار، فروشنده میتواند معامله را فسخ کند و خریدار نیز موظف خواهد بود که ملک را به فروشنده تحویل نماید، لذا به نحو ضمنی استنباط میگردد مالکیت خ. ر. ا. با تامین وجه چک&not;ها مستقر [میشود] و به جهت تخلف از شرط، اقدام خ. ر. ا. و سپس دوم و سوم باطل تلقی [می]گردد. لذا دفاع وکیل خ. ر. د. را موثر در مقام ندانسته و به استناد مواد 10، 219، 220، 234، 454 و 455 از قانون مدنی و 198 و 519 از قانون آیین دادرسی مدنی حکم به بطلان بیع. .. [منعقده] بین خواندگان به موجب بیعنامه[های] عادی مورخ 1394/04/05 و 1394/07/11. .. صادر مینماید.&raquo;
با تجدیدنظرخواهی از این رای، شعبه شانزدهم دادگاه تجدیدنظر استان مازندران بهموجب دادنامه شماره 9909971516900043 - 1399/01/20، چنین رای داده است:
&laquo;... تجدیدنظرخواهی. .. قابل پذیرش نیست؛ زیرا دادنامه معترضٌعنه از حیث مبانی استدلال و استنباط مطابق با قانون اصدار یافته و خالی از ایراد و منقصت قانونی بوده و از نظر رعایت تشریفات آیین دادرسی مدنی خدشهای بر آن وارد نیست و ت. ن. خ. دلیل و بینهای که موجبات نقض آن را فراهم نماید، ارائه ننموده؛ خصوصاً اینکه پس از صدور حکم بطلان مبایعهنامه 1394/03/02 فی مابین آقایان …... و ابوالفضل... معاملات متعاقبه آن یعنی معاملات 1394/04/05 و 1394/07/11 باطل میشود، زیرا با فسخ بیع اول که به موجب دادنامه 0893 - 94 مورخ 1394/08/20 که طی دادنامه شماره 1534 - 94/11/17 شعبه شانزدهم تایید شده صورت گرفته، هر یک از ثمن و مثمن باید به متعاقدین اعاده گردد و در صورتی که انتقالات بعدی باطل نشود امکان اعاده به وضع سابق منتفی میشود، لذا به استناد ماده 358 قانون آیین دادرسی مدنی دادگاه ضمن ردّ تجدیدنظرخواهی به عمل آمده، دادنامه مورد اعتراض را تایید مینماید.&raquo;
ب) به حکایت دادنامه شماره 9809971525400947 - 1398/07/21 شعبه چهاردهم دادگاه عمومی حقوقی ساری، در خصوص واخواهی آقای …... به طرفیت آقای …. .. نسبت به دادنامه 9709971525401567 - 1397/12/25صادره از همین شعبه که متضمن صدور حکم به ابطال فروشنامه مورخ 1394/04/06 و خلع ید واخواه و متفرعات میباشد، دادگاه پس از رسیدگی، چنین رای داده است:
&laquo;ن. ب. ا. قراردادها و عقودی که متعاملین منعقد مینمایند بر اساس اصل حاکمیت اراده در صورتی که مخالف قانون امری، نظم عمومی و اخلاق حسنه نباشد مادامی که با تراضی طرفین اقاله و تفاسخ یا به علت قانونی فسخ یا انفساخ [نشود یا حکم] ابطال و بطلان آن صادر نگردد، مفاد و محتویات آن وفق اصل تسبیب قراردادها فی مابین طرفین و قائممقام آنها لازمالرعایه و طرفین مکلف به ایفاء تعهدات قراردادی خود میباشند و آثار عقد نیز جریان داشته و ادامه مییابد. ضمناً اثر فسخ نسبت به آتیه است و اثر قهقهرایی نداشته و عطفبهماسبق نمیگردد، لذا دادگاه با احراز وقوع عقد بیع فیمابین واخوانده و آقای …. .. به موجب فروشنامه مورخ 1394/03/02 و احراز وقوع عقد بیع فیمابین واخواه و ابوالفضل. .. به موجب فروشنامه مورخ 1394/04/06که مصون از انکار و تکذیب باقی ماند و خدشهای بر صحّت و اصالت آنها وارد نگردید و اعلام فسخ واخواه نسبت به معامله با آقای …. .. به موجب اظهارنامه مورخ 1394/04/18 و احراز تایید فسخ فروشنامه مورخ 1394/03/02 به موجب دادنامه شماره 0893 - 1394/08/20 صادره از شعبه پنجم دادگاه حقوقی ساری و تایید دادنامه مذکور به موجب دادنامه شماره 1534 - 1394/11/17 صادره از شعبه شانزدهم دادگاه تجدیدنظر مازندران، ن. ب. ا. وجود خیار فسخ برای متبایعین مانع انتقال نمیشود در عقد بیع تا زمانی که فسخ اعمال نگردیده خللی بر صحت آن ایجاد نمیکند به جهت اینکه اثر فسخ نسبت به آینده است و از تاریخ فسخ آثار آن جاری میگردد. ..، همانطور که قانونگذار فسخ عقد بیع پس از اجاره یا رهن مبیع توسط مشتری را موجب ابطال عقد اجاره ندانسته است و متعاملین فروشنامه مورخ 1394/03/02 نیز عدم تصرفات ناقله در عین و منفعت را بر مشتری صریحاً یا ضمناً شرط ننمودهاند، بنابراین اعلام فسخ واخوانده که پس از عقد بیع مورخ 1394/04/06محقق گشته، نمیتواند موجب ابطال بیع مذکور گردد، لذا دادگاه با عنایت به مطالب معنون با قبول واخواهی واخواه و نقض دادنامه معترضٌ عنه مذکور با استناد به مواد 305 و 308 قانون آیین دادرسی مدنی و مواد 10، 219، 362، 363، 454 و 455 قانون مدنی حکم به بطلان دعوی واخوانده صادر مینماید.&raquo;
با تجدیدنظرخواهی از این رای، شعبه بیست و پنجم دادگاه تجدیدنظر استان مازندران به موجب دادنامه شماره 9909971517600208 - 1399/02/20، چنین رای داده است:
&laquo;... ن. ب. ا. دلیل و بینهای که موجبات نقض و گسیختن دادنامه موصوف را فراهم نماید اقامه و ابراز نشده و رای صادر شده از حیث رعایت تشریفات دادرسی و انطباق با قوانین و قواعد مربوطه، فاقد اشکال و ایراد است با وصف مراتب فوق، دادگاه، تجدیدنظرخواهی به عمل آمده را در خور پذیرش ندانسته به استناد ماده 358 از قانون آیین دادرسی مدنی رای مورد اعتراض را تایید و استوار مینماید.&raquo;
چنانکه ملاحظه میشود، شعب شانزدهم و بیست و پنجم دادگاه تجدیدنظر استان مازندران، در خصوص تاثیر فسخ بیع در معاملات قبل از فسخ، اختلافنظر دارند، بهطوری که شعبه بیست و پنجم فسخ بیع را موثر در معاملات انجام شده قبل از فسخ نمیداند، اما شعبه شانزدهم این معاملات را باطل میداند.
بنا به مراتب، در موضوع مشابه، اختلاف استنباط از قانون محقق شده است، لذا در اجرای ماده 471 قانون آیین دادرسی کیفری به منظور ایجاد وحدت رویه قضایی، طرح موضوع در جلسه هیات عمومی دیوان عالی کشور درخواست میگردد.
معاون قضایی دیوان عالی کشور در امور هیات عمومی - غلامعلی صدقی
احتراماً؛ در خصوص پرونده وحدت رویه قضایی ردیف 73/99 هیات عمومی دیوان عالی کشور به شرح آتی اظهار عقیده مینمایم:
2. به عنوان قاعده باید گفت وجود خیار برای فروشنده، مانع انتقال توسط خریدار نیست و این موضوع در <a class="artref" href="/ماده/ماده-363-a_0815110236010">ماده 363 قانون مدنی</a> آمده است: &laquo;در عقد بیع وجود خیار فسخ برای متبایعین با وجود اجلی... مانع انتقال نمیشود&raquo;، اما در مورد اینکه آیا تمامی انتقالات بدون توجه به مبنای آن درست است یا خیر، باید قائل به تفصیل شد؛ با این توضیح که در خیار شرط، خریدار حق انتقال عین ب. غ. را به صورت مطلق ندارد، زیرا مالکیت خریدار بر مبیع کاملاً استقرار پیدا نکرده و متزلزل است و به بیان دیگر، رابطه فروشنده با مبیع به طور کامل قطع نشده است، پس در صورت انتقال، انتقالِ واقع شده، غیرنافذ خواهد بود و این بدان جهت است که در بیع شرط، ظاهر بر این است که فروشنده با فسخ معامله قصد دارد عین مبیع را مسترد نماید اما در مواردی که عقد بیع منعقد و متعاقدین شرطی را مورد لحوق توافق قرار میدهند، وضع متفاوت است.
الف) خریدار مورد معامله را با اطلاع فروشنده اول به دیگری منتقل مینماید. اینجا معامله صحیح بوده و موجبی برای ابطال معامله نیست و فروشنده اول نمیتواند ابطال معامله را خواستار شود.
ب) مشتری به طور مطلق عین معامله را ب. غ. انتقال میدهد که چنین معاملهای به جهت تجاوز به حق بایع، غیرنافذ خواهد بود. بدیهی است اگر بایع از حق فسخ خود در مهلت مقرر استفاده نکند، معامله صحیح خواهد بود، اما اگر فروشنده عقد را فسخ کند، صحّت عمل مشتری منوط به اجازه بایع است که در اینگونه موارد، عقد واقع شده دوم محکوم به ابطال است.
3. تصرّفات خریدار در جایی که خیار بایع ناشی از توافق طرفین باشد (شرط مندرج در قرارداد اوّلیه با همان خیار تخلّف از شرط) چون بنا بر استرداد عین در صورت وقوع تخلّف است، تصرّف مشتری، تصرّفی متزلزل است و فسخ بایع میتواند به صحّت عقد واقع شده توسط خریدار خلل وارد آورد، ولی تصرّفات خریدار در جایی که خیار بایع ناشی از حکم قانونی باشد، تصرّفی نافذ شمرده میشود و مورد معامله در حکم تلف محسوب میشود و فروشنده باید بدل را مطالبه نماید، اما در ما نحن فیه، آنچه مبنای فسخ بوده، شرط مورد تراضی در ضمن قرارداد بوده است که خریدار با عدم پاس نمودن چک مرتکب تخلّف از قرارداد شده و قرارداد منتهی به فسخ شده و لزوماٌ میبایست عوضین مسترد شود و چون خریدار اول با علم به وجود شرط در قرارداد، اقدام به معامله نموده، معامله دوم وی با خریدار دوم با عدم تنفیذ فروشنده، غیرنافذ و نتیجه عدم نفوذ، بطلان قرارداد است؛ لذا با عنایت به مراتب مارّالذکر و توجه به نظریه حضرت آیت الله …(ره) مبنی بر اینکه در خصوص مورد، خریدار حق انتقال عین را به طور مطلق ندارد، چون مالکیت وی بر مبیع کاملاً مستقر نشده و متزلزل است و ب. ت. ب. نظریه صاحب مکاسب مبنی بر اینکه غرض بایع از جعل خیار شرط، استرداد عین مال خویش است و استرداد عین مال، محقّق نخواهد شد، مگر اینکه مشتری ملتزم به حفاظت از مال برای بایع باشد و با در نظر گرفتن اینکه حق بایع تا زمان محقّق نشدن مقتضای شرط فسخ و یا احراز اِعمال یا اسقاط حق، باقی است و چون عین موجود است، تحت هیچ عنوان تلف حکمی محسوب نمیشود، لذا در نتیجه، رای صادره از شعبه 16 دادگاه تجدید نظر صحیح و مطابق با موازین قانونی است.
ج) رای وحدت رویه شماره 810 - 1400/03/04 هیات عمومی دیوان عالی کشور
مستفاد از مواد 219، 220، 224، 225، و 454 قانون مدنی، چنانچه در ضمن عقد بیع، شرط شود در صورت عدم پرداخت اقساط ثمن در مواعد تعیین شده، فروشنده حق فسخ و استرداد مبیع را دارد، با تحقق شرط و اعمال حق فسخ ولو اینکه خریدار بدون در نظر گرفتن حق فسخ، مبیع را به شخص دیگری فروخته باشد، مبیع باید به بایع مسترد شود و عدم اطلاع خریدار بعدی از شرط مذکور ب. ت. ب. درج آن در متن قرارداد، به اقتضای رفتار متعارف اشخاص و حق تقدم مالک، موجب بیاثر شدن شرط و زوال حق مالک اولیه نسبت به عین مال نخواهد بود. بنا به مراتب، رای شعبه شانزدهم دادگاه تجدیدنظر استان مازندران تا حدی که با این نظر انطباق دارد به اکثریت آراء صحیح و قانونی تشخیص داده میشود. این رای طبق ماده 471 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 با اصلاحات بعدی، در موارد مشابه برای شعب دیوان عالی کشور، دادگاهها و سایر مراجع، اعم از قضایی و غیر آن لازمالاتباع است.
هیات عمومی دیوان عالی کشور
آرای وحدت رویه هیات عمومی دیوان عالی کشور
موادِ قانونیِ مستند در این صفحه 3
موارد مرتبط 72
آرای مرتبط 40
-
رأی
هماستناد
مرجع صالح در دعوای ابطال اجرائیه ثبت اسناد به استناد مبایعه نامه عادی
ماده 10 قانون آیین دادرسی مدنی ضمن نقض قرار مذکور با توجه به ماده 28 قانو
-
رأی
هماستناد
مرجع رسیدگی به دعوای مطالبه بهای زمین از نهاد دولتی
مواد 10 و 28 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
نقض دادنامه بدوی و رد دعوی مطالبه خسارت به دلیل عدم تخلیه ملک به علت وجود تصرف شخص ثالث و سند رسمی انتقال ملک
مواد 10 و 219 و 230 قانون مدنی و همچنین مواد 198 و 515 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
تفسیر عرفی از شرط فاسخ
قانون آیین دادرسی مدنی و مواد 10
-
رأی
هماستناد
درخواست تسلیم ملک به استناد قرارداد عادی فروش سرقفلی
قانون آیین دادرسی مدنی و مواد 10
-
رأی
هماستناد
مطالبه وجه التزام تاخیر توسط موسسات مالی و اعتباری
قانون آیین دادرسی مدنی و ماده 10
-
رأی
هماستناد
اعتبار توافق راجع به محکمه صالح در قراردادهای بین المللی
قانون آیین دادرسی مدنی و ماده 10
-
رأی
هماستناد
لازمه انتقال اعیانی با عرصه موقوفه
مواد 10 ، 219 ، 221 ، 223 و 1257 قانون مدنی و 519 قانون آیین دادرسی مدنی حکم به محکومیت خواندگان ب
-
رأی
هماستناد
اثر اقاله بر شروط قرارداد
مواد 10، 219، 220 و 1257 قانون مدنی و همچنین مواد 198 و 519 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
دعوای الزام به تنظیم سند رسمی ملک در رهن
قانون آیین دادرسی مدنی و مواد 10
-
رأی
هماستناد
مرجع رسیدگی به دعوی رفع مزاحمت ناشی از گشودن درب به ملک مجاور
ماده 10 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
1- محدوده قائم مقامی خریدار ملک 2- اثر انتقال موضوع قرارداد مشارکت در ساخت
مواد 10، 190، 219، 223 و 231 قانون مدنی و همچنین مواد 519 و 198 آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
انتساب فعل زیان بار بر مطالبه خسارت تاخیر تادیه شرط مطالبه وجه التزاممصداق عدم استحقاق وجه التزام
قانون آیین دادرسی مدنی و مواد 10
-
رأی
هماستناد
تأثیر اعطای وکالت به متعهدله بر تکلیف متعهد
مواد 10 قانون مدنی و 358 و 198 قانون آیین دادرسی مدنی ضمن نقض دادنامه موص
-
رأی
هماستناد
خسارات دادرسی در فرض اعمال حاکمیت
قانون آیین دادرسی مدنی و مواد 10
-
رأی
هماستناد
ماهیت قانون تملک آپارتمانها و حدود اعتبار تصمیمات مجمع عمومی ساختمان
قانون آیین دادرسی مدنی و تبصره 3 ماده 10
-
رأی
هماستناد
مطالبه همزمان وجه التزام و خسارت قراردادیتعیین وجه التزام مستحق للغیردرآمدن مبیع
قانون آیین دادرسی مدنی و همچنین مواد 10
-
رأی
هماستناد
دعوای اثبات مالکیت آپارتمان
مواد 10 ، 219 ، 220 ، 362 و 1257 از قانون مدنی و نیز مواد 515 و 519 از قانون آیین دادرسی مدنی حکم به
-
رأی
هماستناد
مصادیق فورس ماژور
مواد 10 و 219 و 220 قانون مدنی و 519 قانون آیین دادرسی مدنی حکم به محکومیت آقایان د
-
رأی
هماستناد
ضمانت اجرای طرح دعوای فسخ
قانون آیین دادرسی مدنی مواد 10
-
رأی
هماستناد
رد دعوی مطالبه مابهالتفاوت حقوق کارگران و مالیات تکلیفی توسط دادگاه بدوی و تایید در تجدیدنظر
قانون آیین دادرسی مدنی و ماده 10
-
رأی
هماستناد
مرجع رسیدگی به دعوی ابطال عملیات اجرایی
ماده 10 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
مرجع صالح رسیدگی به تغییر نام و جنسیت مندرج در شناسنامه
ماده 10 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
شرط استحقاق وجه التزام در عقود معاوضی
مواد 10 قانون مدنی و 198 و 515 و 519 قانون آیین دادرسی مدنی دادگاه های عم
-
رأی
هماستناد
تقاضای اعلام بطلان قرارداد از مرجع قضایی
قانون آیین دادرسی مدنی و مواد 10
-
رأی
هماستناد
طرح دعوی تقابل درمرحله واخواهی
مواد 10 و 219 و 220 قانون مدنی 515 و 519 قانون آیین دادرسی مدنی حکم به الزام خواندگان
-
رأی
هماستناد
نقش مدت تصرف در دعوای تصرف عدوانی
قانون آیین دادرسی مدنی و ماده 10
-
رأی
هماستناد
الزام به تنظیم سند رسمی ملک مرهونه
قانون آیین دادرسی مدنی و مواد 10
-
رأی
هماستناد
مرجع صالح در رسیدگی به شکایت ادارات دولتی از آرای هیأت های مستقر در وزارت کار
ماده 10 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
رابطه تخلف مجری قرارداد مشارکت و تنظیم سندرسمی به نام خریدار
مواد 10 و 183 و 190 و 220 و 238 قانون مدنی و 515 و 519 قانون آیین دادرسی مدنی حکم به محکومیت خوان
-
رأی
هماستناد
مطالبه وجه چک تضمینیاثر اعطای وکالتنامه رسمی برای انتقال سند در مطالبه خسارت قراردادی
مواد 10، 219، 221، 226 و 1257 قانون مدنی و همچنین مواد 515 و 519 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
اثر متمم بر مفاد قرارداد اصلی
مواد 10، 219، 220، 221 و 362 قانون مدنی و همچنین مواد 198 و 519 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
امارات احراز رابطه استیجاری
مواد 10 قانون مدنی و 198 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
ضمانت اجرای تخلف از شرط فعل
مواد 10، 194، 197 و 219 قانون مدنی و همچنین مواد 348 و 358 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
خروج وکیل از حدود اختیارات وکالتتجدیدنظرخواهی به طرفیت خوانده بدوی
قانون آیین دادرسی مدنی و ماده 10
-
رأی
هماستناد
مرجع صالح رسیدگی به دعوی علیه دانشگاه آزاد
مواد 10 و 28 قانون آیین دادرسی مدنی و پس از بررسی محتوای پرونده و مطالبات خواه
-
رأی
هماستناد
تاثیر عدم تعیین شاخص بانک مرکزی بر خسارت تاخیر تادیه
مواد 10 و 727 و 725 قانون مدنی 522 و 519 قانون آیین دادرسی مدنی خوانده به پرداخت مبلغ
-
رأی
هماستناد
توافق بانک ها با مشتریان در خصوص خسارت تأخیر تأدیه
قانون آیین دادرسی مدنی و ماده 10
-
رأی
هماستناد
اقرار ضمنی به صحت قرارداد
مواد 10، 219 و 220 قانون مدنی و همچنین مواد 198 و 565 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
شرط الزام به تحویل مبیع غیرمنقول
مواد 10، 219، 220 و 362 قانون مدنی و همچنین مواد 515 و 519 قانون آیین دادرسی مدنی
نظریات مشورتی 1
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/96/1069 مورخ 1396/05/09
ماده 10 قانون آیین دادرسی مدنی اصل بر صلاحیت محاکم دادگستری است
مواد مرتبط 5
-
اعمال
از این صفحه
ماده 305 — آیین دادرسی مدنی مصوب 1379/01/21
مواد 305 و 308 قانون آیین دادرسی مدنی
-
اعمال
از این صفحه
ماده 363 — قانون مدنی
ماده 363 قانون مدنی آمده است : « در عقد بیع وجود خیار فسخ برای متبایعین با
-
اعمال
از این صفحه
ماده 471 — قانون آیین دادرسی کیفری
ماده 471 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 با اصلاحات بعدی
-
اعمال
از این صفحه
ماده 10 — آیین دادرسی مدنی مصوب 1379/01/21
قانون آیین دادرسی مدنی و مواد 10
-
مبتنی بر
از این صفحه
ماده 358 — آیین دادرسی مدنی مصوب 1379/01/21
ماده 358 قانون آیین دادرسی مدنی دادگاه ضمن رد تجدیدنظرخواهی به عمل آمده
دکترین 26
-
مقاله
هماستناد
صلاحیت دادگاه محل وقوع مال غیر منقول — ا ن
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
صلاحیت دادگاه محل وقوع مال غیر منقول — چنانچه بخواهیم صلاحیت محلی دادگاه را در
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
صلاحیت دادگاه محل وقوع مال غیر منقول — چنانچه بخواهیم صلاحیت محلی دادگاه را در
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰ — الف - هیأت عمومی دیوان عالی کشور
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰ — الف - ۱ - ترکیب و تشکل
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰ — الف - ۱ - ترکیب و تشکل
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰ — ب – ماده ۴۷۱ ق
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰ — ب – ماده ۴۷۱ ق
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰ — در مهم ترین رکن دیوان عالی کشور
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰ — الف - ۳ - شرایط صدور رأی
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰ — الف - ۳ - شرایط صدور رأی
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰ — الف - ۳ - ۱- صدور دست
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰ — الف - ۳ - ۲- صدور آراء
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰ — الف - ۳ - ۲- صدور آراء
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰ — اثر دیگری که بر رأی وحدت رویه
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰ — نگرش بالا که همواره در مستندات قانونی
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
سکوت پایان داد، چون رسیدگی۰ — نگرش بالا که همواره در مستندات قانونی
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
در این زمینه یکی از اختیارات دادستان کل کشور می تواند دعوت
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
رأی وحدت رویه شماره ۵۸۱ مورخ ۱۳۷۱/۱۲/۲ هیأت عمومی دیوان عالی کشور
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
رأی وحدت رویه شماره ۵۸۱ مورخ ۱۳۷۱/۱۲/۲ هیأت عمومی دیوان عالی کشور
ماده 471 ق.آ.د.ک.ج سال 1392
-
مقاله
هماستناد
آرای وحدت رویه هیات عمومی دیوان عالی کشور
ماده 471 ق.آ.د.ک
-
مقاله
هماستناد
آرای وحدت رویه هیات عمومی دیوان عالی کشور — برابر ماده ۴۷۱ ق
ماده 471 ق.آ.د.ک
-
مقاله
هماستناد
شعب ویژه دیوان عالی کشور — تجویز احاله رسیدگی به یک امر کیفری
ماده 471 ق.آ.د.ک
-
مقاله
هماستناد
شعب ویژه دیوان عالی کشور — صدور آرای وحدت رویه در موردی که
ماده 471 ق.آ.د.ک
-
مقاله
هماستناد
شعب ویژه دیوان عالی کشور — صدور آرای وحدت رویه در موردی که
ماده 471 ق.آ.د.ک
فقط پیوندهایی که متنشان در بانک است، با شاهد از خودِ متن — نه شباهتِ آماری. عنوانِ بدونِ متن ساخته نمیشود.
