دکترین
محاربه: حکم محارب
خدای متعال در سوره ی مبارکهی مائده ، چهار حکم برای محارب بیان میفرماید: «...أَنْ یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ ینْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ» «...این که إعدام شوند، یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت از) دست راست و پاى چپ آنها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند» ۱ و
۲. کشتن و به دار آویختن: کلمات "تقتیل"، "تصلیب" و "تقطیع" از باب تفعیل است که شدّت و زیادت در معناى قتل ، صلب و قطع را مىرساند؛ پس این کلمات به معناى کشتن، دار زدن و بریدن به شدت است.
۳. قطع دست و پای مخالف: منظور از قطع دست و پا، همان مقدارى است که در مورد سرقت بیان گردیده؛ یعنى تنها بریدن چهار انگشت از دست یا پا مىباشد، طبق آنچه در کتب فقهى بیان شده است؛ و "من خلاف" یعنی دست و پاى مجرم را بصورت مخالف هم قطع کنند؛ اگر دست راست او را قطع کردند، پاى چپش را قطع کنند و مراد از قطع، قطع قسمتی از دست و پا است، نه همهی آن و قطع یک دست و یک پا بیان شده، نه هر دو که اگر مراد قطع هر دو بود، دیگر نیازی به بیان "من خلاف" در آیه نبود.
۴. تبعید : وقتی در مورد چگونگی تبعید و حد آن از امام رضا(علیه السلام) سؤال شد، فرمودند: از آن شهرى که دست به چنین کارهایى زده، به شهر دیگری تبعید مىشود، و به اهل آن شهر مى نویسند که این شخص به جرم فسادانگیزى از فلان شهر به اینجا تبعید شده، با او مجالست و معامله نکنید و به او زن ندهید و با او هم سفره نشوید و در نوشیدنیها شریک او نشوید، پس به مدت یک سال اینکار را با او مىکنند، اگر در بین سال خودش از آن شهر به شهرى دیگر رفت، باز به اهل آن شهر جدید همین سفارشها را مىنویسند تا یک سالش تمام شود.
دوباره از امام(علیه السلام) پرسیده شد: اگر به طرف سرزمین شرک حرکت کرد تا در آنجا سکونت کند چطور؟ فرمود: اگر چنین کرد، باید مسلمانان با اهل آن شهر جنگ کنند. اصحاب امامیه معتقدند که باید محاربین را از شهری به شهر دیگر بفرستند، تا توبه کنند و باز گردند. اما دربارهی نحوهی اجرای این چهار حکم دو قول وجود دارد:
۱. تخییر یعنی امام معصوم اختیار دارد که هر کدام از این چهار حکم را که صلاح دید، اجرا کند و ظاهر آیه بر اساس حرف "أو" که بین این چهار حکم آمده، حکایت از تخییر میکند.
۲. ترتیب و تفصیل متناسب با چگونگى جرم و جنایتى که از محاربین انجام گرفته و بر اساس مراتب فسادی که مرتکب شده اند، یکی از این مجازاتها برای آنها در نظر گرفته میشود؛ یعنی اگر آدمکشى کرده، باید کشته شود، و اگر علاوه بر قتل، مال مردم را هم برده، باید به دار آویخته شود و اگر تنها مال مردم را برده، باید دست و پایش بطور مخالف بریده شود و اگر تنها در راه مردم، ایجاد ترس و وحشت نموده، باید تبعید شود. درست است که در پاره اى از احادیث به مخیر بودن حکومت اسلامی در این زمینه اشاره شده، ولى ب.
ت. ب. احادیثی که ترتیبی بودن این چهار حکم ، بر اساس مراتب إفساد محاربین بیان شده، منظور از تخییر این نیست که حکومت اسلامی به میل خود، یکى از این چهار مجازات را انتخاب نماید و چگونگى جنایت را در نظر نگیرد؛ زیرا بسیار بعید به نظر مى رسد که مسئله ی کشتن و به دار آویختن، همردیف تبعید بوده باشد و همه در یک سطح باشند؛ چون نحوه ی جرم و جنایت محاربین، بسیار متفاوت است و همه ی محاربان مسلماً یکسان نیستند، لذا طرز مجازات آنها نیز متفاوت ذکر شده است. در پایان این بحث، به دو نکتهی مهم دربارهی محاربه و حکم آن از سوی خدا اشاره میکنیم:
۱. شخص محارب، به خاطر ایجاد رعب و وحشت بین مردم و فساد در زمین کشته مىشود، نه به عنوان قصاص ؛ لذا اولیاء دم (کسانی که فرزندان و یا نزدیکانشان مورد جنایت محاربین واقع شده اند)، نمیتوانند محارب را عفو کنند و با عفو خود، مانع از اجرای حکم شوند. فرمودند: اگر او را عفو کنند، باز امام باید او را بکشد؛ چون او محارب است، هر چند که قاتل و سارق نیز هست؛ فرمودند: نه، باید کشته شود.
۲. این شدت عمل اسلام در مورد محاربان، براى حفظ خون هاى بى گناهان و جلوگیرى از حملات و تجاوزهاى افراد قلدر، جانى، چاقوکش و آدمکش نسبت به جان، مال و ناموس مردم بىگناه است.
منبع: سوره مائده/آیه ۳۳ · المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۲۷ · کنز العرفان فى فقه القرآن، ج۲، ص۳۵۲ و تفسیر نمونه، ج۴، ص۳۶۰ · تحقیق علیاکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۶۷ش، ج۷، ص۲۴۶ و ۲۴۷، حسینى جرجانى، سیدامیر ابوالفتوح؛ آیات الأحکام(جرجانى)، تحقیق میرزا ولىالله اشراقى سرابى، تهران، نوید، ۱۴۰۴ق، چاپ اول، ج۲، ص۶۷۸ و المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۳۱ · مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۹۲ · تهران، کتابفروشى مرتضوى، چاپ اول، ص۶۶۵، کنزالعرفان فی فقه القرآن، ج۲، ص۳۵۲، مسالک الأفهام إلى آیات الأحکام، ج۴، ص۲۱۱، آیات الأحکام(جرجانى)، ج۲، ص۶۷۹ · تفسیر نمونه، ج۴، ص۳۶۰ و ۳۶۱، تفسیر نورالثقلین، ج۱، ص۶۲۲ و ۶۲۳ و کافی، ج۷، ص۲۴۷ · تفسیر نمونه، ج۴، ص۳۶۱ · المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۳۲ · تحقیق سیدهاشم رسولى محلاتى، تهران، چاپخانۀ علمیه، ۱۳۸۰ق، ج۱، ص۳۱۴، ح۸۹ و بحرانى، سیدهاشم؛ البرهان فى تفسیر القرآن، قم، بنیاد بعثت، ۱۴۱۶ق، چاپ اول، ج۲، ص۲۹۱، ح۲۴ · تفسیر نمونه، ج۴، ص۳۶۱
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
