عُمری
جستجوی «عُمری» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
شفعه: عُمری به مدت زمان تعیینشده برای اعمال حق شفعه یا دیگر حقوق مرتبط اشاره دارد. مثال: طبق قانون، عُمری برای درخواست شفعه یک سال است.
روابطِ واژه
عُمری
- هممعنی نزدیک
- حق انتفاع مادامالعمر
- نوعی از
- حق انتفاع
- مبنا
- قراردادی که مالک برای مدت عمر خود، منتفع یا شخص ثالث برقرار میکند
- اثر
- بهرهمندی منتفع تا پایان عمرِ شخصِ مبنای مدت
- مفاهیم نزدیک
- رقبی، سکنی، حبس مطلق
- مقابل
- حق انتفاع مدتدار
- همخانواده
- عمر، عمری، معمّر. حق عمری میتواند بر مبنای عمر مالک، منتفع یا شخص ثالث برقرار شود
عمری
- هممعنی نزدیک
- حق انتفاعِ مادامالعمر
- نوعی از
- حق انتفاع
- معنا
- حق انتفاعی که مالک برای مدت عمر خود، عمر منتفع یا عمر شخص ثالث برقرار میکند
- مثال
- مالک خانه، حق سکونت در آن را تا پایان عمر مادر خود به او میدهد
- پایان
- فوت شخصی که مدت حق به عمر او وابسته شده یا دیگر اسباب قانونی
- مفاهیم نزدیک
- رقبی، سکنی، حق انتفاع
- مقابل
- رقبیِ مدتدار
- همخانواده
- عمر، عمری، انتفاع. مادهٔ ۴۱ قانون مدنی این نوع حق انتفاع را تعریف میکند
نقشهٔ روابط
در روابطِ واژههای دیگر
حق انتفاع (اقسام) · رُقبی (مفاهیم نزدیک) · سُکنی (مفاهیم نزدیک) · حبس مطلق (مفاهیم نزدیک) · حق انتفاع (مفاهیم نزدیک) · حق انتفاع (نمونهها) · رقبی (مفاهیم نزدیک) · رقبی (مقابل) · سکنی (مفاهیم نزدیک) · پایان حق انتفاع (مفاهیم نزدیک)
نامهای دیگر
مفاهیمِ مرتبط
شفعه · مهلت · حق · درخواست · دادگاه · قانون
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
عمری. [ ع َ ری ی ] ( ع اِ ) قسمی از خرما. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). عمری. [ع ُ را ] ( ع اِ ) چیزی که با شخص در مدت زندگی همراه باشد. ( ناظم الاطباء ). آنچه برای تو، در طول مدت عمر او یا عمر تو، قرار داده شود، چنانکه گویند: أعمرته الدار العمری ؛ یعنی خانه را تا سر آمدن مدت عمرم یاعمرش ، در اختیار او گذاردم. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). اسم است از اِعمار، چنانکه گویند: أعمرته الدار عمری ؛ یعنی قرار دادم خانه را برای او که مادام العمر در آن ساکن باشد و چون بمیرد خانه دوباره به من بازگشت کند. و این امر در جاهلیت از رسوم معمول و متداول بین اعراب بوده ، اما در شریعت اسلام ، عمری عبارت است از تفویض مسکن بمدت طول زندگانی به کسی بشرط آنکه اگر تفویض کننده یا کسی که خانه بدو تفویض شده از دنیا رحلت کند، خانه به ورثه واهب خانه بازگشت کند، و این فعل صحیح است و شرط باطل میشود، و از این رو خانه تا موهوب له در قید حیات است ملک اوست و پس از مرگ او ملک ورثه او باشد. …
فرهنگ معین
(عُ ) [ ع . ] (اِ. ) آن چه که شخصی برای دیگری قرار می دهد در مدت طول عمر خود یا طول عمر طرف ، نوعی حق انتفاع است به موجب عقدی از طرف مالک برای تمام مدت عمر یکی از طرفین معامله یا شخص ثابت .
فرهنگ عمید
حق انتفاع که کسی برای دیگری برقرار می کند به مدت طول عمر خود یا عمر طرف، آنچه کسی به دیگری می دهد که در طول عمر خود از آن بهره برداری کند.
دانشنامهٔ آزاد فارسی
عُمْری ( ـ۸۶۹ پ م)(Omri) در عهد عتیق، شاه اسرائیل (حک: ۸۷۶ تا ۸۶۹پ م). سردار سپاه ایله بود و پس از کشته شدن او به دست زمری، به شاهی رسید. در ۸۷۰پ م پایتخت را از ترصه به سامره (ساماریا) منتقل کرد و این شهر را رونق فراوان داد. اخآب جانشین او شد.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
