عیب
جستجوی «عیب» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
عیب: تعریف عیب: عیب عبارت است از زیادتی از مجرای طبیعی یا نقصان از آن.
روابطِ واژه
نقشهٔ روابط
در روابطِ واژههای دیگر
خیار (انواع مشهور) · ارش (مفاهیم نزدیک) · شرط صفت (مفاهیم نزدیک) · خیار رؤیت و تخلف وصف (مفاهیم نزدیک) · خیار عیب (مفاهیم نزدیک) · خیار عیب (همخانواده) · خیار تدلیس (مفاهیم نزدیک) · فسخ نکاح (مفاهیم نزدیک) · نقص ساختمانی (مفاهیم نزدیک) · کالای معیوب (همخانواده) · عیوب مرد موجب فسخ (همخانواده) · عیوب زن موجب فسخ (همخانواده) · کتمان عیب (همخانواده) · خیار (نمونهها) · خیارات (اقسام مشهور)
نامهای دیگر
زیرمجموعهها و اقسام
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
خیار عیب · ارش · فسخ · ضمان درک · مبیع
ترکیبهای ثبتشده
ارشعیب · خیارعیب · عیبتولید · عیبطراحی · عیبظاهر · عیبپنهان · کتمان عیب · عیبمخفیکالا
واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی میکند.
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
عیب. [ ع َ ] ( ع مص ) عیبناک گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). عیب دار گشتن کالا. ( از اقرب الموارد ). || عیبناک گردانیدن. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). عیب دار کردن. لازم و متعدی است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || دفزک گردانیدن مشک شیر را. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). دفزک شدن شیر که در مشک باشد. ( از ناظم الاطباء ). ستبر و غلیظ شدن شیر که در مشک است. ( از اقرب الموارد ). عیب. [ ع َ ] ( ع اِ ) آهو، مقابل فرهنگ. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). نقیصه. ( اقرب الموارد ). بدی. نقص. نقصان. ( فرهنگ فارسی معین ) : چو بر شاه عیبست بد خواستن بباید به خوبی دل آراستن.فردوسی.نباشد مراعیب کز قلبگاه برانم شوم پیش روی سپاه.فردوسی.همیشه از هر دو جانب چنین مهاداة و ملاطفات می بوده است که چون به چشم رضا بدان نگریسته آید عیب آن پوشیده ماند. ( تاریخ بیهقی ص 209 ). مردم عیب خویش را نتوانند دانست. ( تاریخ بیهقی ). …
فرهنگ معین
(عَ یا ع ) [ ع . ] (اِ. ) نقص ، نقیصه . ج . عیوب .
فرهنگ عمید
نقیصه، نقص، بدی.
دانشنامهٔ اسلامی (ویکیفقه)
به کاستی یا فزونی از اصل آفرینش عیب گفته می شود. عیب به نقصان از اصل خلقت، مانند کوری یا زیاده بر آن، مانند دو سر و یا انگشتان اضافی تعریف شده است. برخی به جای اصل خلقت، مجرای طبیعی را در تعریف عیب گنجانده و گفته اند: عیب عبارت است از زیادتی از مجرای طبیعی یا نقصان از آن. برخی دیگر، قیدی به تعریف عیب افزوده و گفته اند: عیب عبارت است از خروج از مجرای طبیعی به جهت کاستی یا فزونی ای که موجب کاهش ارزش مالی می شود. ← قید اصل خلقت از عنوان عیب به تفصیل در باب تجارت سخن گفته اند. ضمن آنکه در ابوابی دیگر همچون زکات ، حج ، نکاح ، عتق ، کفارات ، و دیات نیز به احکام آن پرداخته اند. ← در تجارت ۱. ↑ شرائع الاسلام، ج۲، ص۲۹۱. ...[ویکی الکتاب] معنی سُبْحَانَ: از هر عیب و نقصی بری است - منزه است معنی سُبْحَانَهُ: او از هر عیب و نقصی بری است - او منزه است معنی یُسَبِّحْنَ: تسبیح می گویند - از عیب و نقص بری می دانند معنی یُسَبِّحُونَ: تسبیح می گویند - از عیب و نقص بری می دانند معنی یُسَبِّحُونَهُ: او را تسبیح می گویند - او را از عیب و نقص بری می دانند معنی یُسَبِّحُ: تسبیح می گوید - از عیب و نقص بری می داند معنی هَمَّازٍ: بسیار عیب جو و طعنه زن (صیغه مبالغه از ماده همز به معنی طعنه زدن بدون جهت و بسیار به دیگران و عیبجویی و خردهگیریهایی که در واقع عیب نیست .اصل در معنی این کلمه "شکستن"است) معنی سُبْحَانَکَ: از هر عیب و نقصی بری هستی - منزه هستی معنی سَبِّحُواْ: تسبیح گویید - از عیب و نقص بری بدانید معنی سَبِّحُوهُ: او را تسبیح گویید - او را از عیب و نقص بری بدانید معنی سَبِّحْهُ: او را تسبیح گو - او را از عیب و نقص بری بدان معنی مُسَبِّحُونَ: تسبیح گویان (تسبیح : منزه و عاری از عیب دانستن) …
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
