قیم
جستجوی «قیم» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
روابطِ واژه
قیم
- هممعنی نزدیک
- سرپرست منصوب برای محجور
- نوع نقش
- نمایندهٔ قانونی یا قضایی
- منصوبکننده
- دادگاه یا مرجع صالح
- شخص تحت سرپرستی
- صغیر فاقد ولی قهری، مجنون یا سفیه، حسب مورد
- وظایف
- ادارهٔ اموال و انجام امور حقوقی در حدود قانون و مصلحت محجور
- مفاهیم نزدیک
- قیمومت، ولایت، حجر
- مقابل
- ولی قهری
- همخانواده
- قیمومت، قیّمنامه، محجور
قیم
- هممعنی نزدیک
- سرپرست منصوب دادگاه
- نوعی از
- نمایندهٔ قانونی/قضایی
- منصوبکننده
- دادگاه یا مرجع صلاحیتدار
- اشخاص تحت سرپرستی
- صغیر فاقد ولی خاص، مجنون یا سفیه
- اثر
- ادارهٔ اموال و امور مقرر با نظارت قانونی و رعایت مصلحت محجور
- مفاهیم نزدیک
- قیمومت، حجر، ولی قهری
- مقابل
- ولی قهری
- همخانواده
- قیم، قیمومت، قیّمنامه
قیم
- هممعنی نزدیک
- سرپرست منصوب دادگاه
- نوعی از
- نمایندهٔ قانونی محجور
- مرجع تعیین
- دادگاه
- کاربرد
- در نبود ولی خاص و وصیِ صالح، یا در موارد قانونیِ حجر
- وظایف
- مواظبت از شخص مولیعلیه و نمایندگی قانونی او در امور اموال و حقوق مالی
- اثر
- ادارهٔ قانونی امور محجور زیر نظارت دادستان و دادگاه
- مفاهیم نزدیک
- قیمومت، محجور، ناظر
- مقابل
- ولی قهری یا وصی
- همخانواده
- قیم، قیمومت، قیّم
نقشهٔ روابط
در روابطِ واژههای دیگر
قیمومت (همخانواده) · وصی (مفاهیم نزدیک) · محجور (مفاهیم نزدیک) · ایراد عدم اهلیت (مفاهیم نزدیک) · ابلاغ به قائممقام (مخاطب) · صغیر (مفاهیم نزدیک) · صغیر غیرممیز (مفاهیم نزدیک) · ولی قهری (مفاهیم نزدیک) · قیمومت (مفاهیم نزدیک) · مجنون (مفاهیم نزدیک) · سفیه (مفاهیم نزدیک) · اقامتگاه صغیر و محجور (مفاهیم نزدیک) · امین غایب (مفاهیم نزدیک) · مولیعلیه (مفاهیم نزدیک) · عزل ولی قهری (مفاهیم نزدیک) · موارد نصب قیم (مفاهیم نزدیک) · موارد نصب قیم (همخانواده) · ولی خاص (مفاهیم نزدیک) · نصب قیم (مفاهیم نزدیک) · نصب قیم (همخانواده) · نظارت دادستان بر قیم (همخانواده) · صورت دارایی محجور (مفاهیم نزدیک) · عزل قیم (همخانواده)
ریشه و سیرِ واژه
- معنای اولیه
- قیّم (با فتح قاف و کسر یا) به معنی راست و مستقیم ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۲، ص۵۰۳. ، سرپرست کراع نمل، علی بن حسن، المنجد، ج۲، ص۱۶۷۱. ، سیّد و کسی که متولّی شخص محجور عمید، حسن، فرهنگ فارسی، ج۲، ص۱۵۹۲. انوری، حسین، فرهنگ بزرگ سخن، ج۶، ص۵۶۲۹. است، میباشد. به عبارت جامع، قیّم در لغت به کسی گفته میشود که امر یا امور دیگری قائم به وجود او باشد، چنانکه امور محجورین هم قائم به قیّم میباشد. جعفری لنگرودی، محمدجعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۴، ص۲۹۷۳.
مفاهیمِ مجاور و مرزشان
- مت در فقه و حقوق — تفاوتی که قیمومت در فقه اسلامی با حقوق دارد، آن است که قیمومت، امروزه یک نهاد حقوقی است که شرایط و آثار آن و وظایف و اختیارات قیّم را قانون تعیین کرده است و دادگاه در چهارچوب قانون به نصب قیّم اقدام میکند و برکار او نظارت مینماید. در حالی که در فقه اسلامی، ولایت بر محجورین و صغار که سرپرست خاصّی ندارند مربوط به حاکم است و او میتواند این ولایت را از طریق نمایندهی خود که گاهی قیّم نامیده میشود، اعمال نماید. قیّم بدینمعنا به عنوان وکیل قاضی و تابع دستور و اذن اوست، نه یک نهاد حقوقی مستقل. به
نامهای دیگر
زیرمجموعهها و اقسام
مفهومِ کلیتر
نمایندگی قانونی · نهادهای حمایتی
مفاهیمِ مرتبط
ترکیبهای ثبتشده
عزل قیم · نصب قیم · موارد نصب قیم · نظارت دادستان بر قیم
واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی میکند.
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
