دکترین
انتقال دعوا در طرق شکایت از آراء
همان طور که در مطالب پیشین گفته شد انتقال دعوا در اثنای دادرسی از سوی یکی از اصحاب دعوا به شخص ثالث در آیین دادرسی مدنی ایران امری پذیرفته شده است. مواد ۳۳۵ و ۳۷۸ ق.آ.د.م حق درخواست تجدیدنظر و فرجام از آراء را تنها برای طرفین دعوا یا وکلا و یا نمایندگان قانونی آنها قائل شده است. پس اگر بتوان منتقل الیه حق یا مال موضوع دعوا را که در قالب قرارداد آن را در اثنای دادرسی به طور ارادی به انتقال گرفته در شمار قائم مقام آورد، چنین شخصی قادر خواهد بود به عنوان قائم مقام انتقال دهنده
منتقل الیه ارادی صراحت داشت مواد ۱۴۸۱ و ۵۴۱ ق.آ.د.م سال ۱۳۱۸).۲ مهمترین مستند و قاعده شکلی که در این زمینه به صراحت و روشنی تعیین تکلیف کرده ماده ۲۶ قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب سال ۱۳۷۳ است.
بند ۱ ماده ۲۶ قانون یاد شده در مقام معرفی اشخاصی که حق درخواست تجدید نظر خواهی در امور حقوقی را دارند، میگوید: هر یک از طرفین دعوا ی. ن. ق. ی. ق. م. آنان مانند وراث وصی انتقال گیرنده که از رأی دادگاه متضرر می شود. برابر این مستند قانونی یکی از اشخاصی که به عنوان قائم مقام تلقی و به او حق تجدید نظر خواهی داده شده انتقال گیرنده مال یا همان منتقل الیه است. اگر انتقال گیرنده مال، شخص ثالث محسوب میشد قانونگذار به او حق درخواست تجدید نظر خواهی نمی داد؛ بنابراین چون انتقال گیرنده حق تجدید نظر خواهی دارد پس شخص ثالث محسوب نمی شود؛ چه اشخاص ثالثی که خود یا نماینده آنان در دادرسی مرحله نخستین که منتهی به صدور رأی شده حضور ندارند، پس از صدور رأی اگر آن را به زبان خود ببینند فقط میتوانند پس از قطعیت رأی صادره نسبت به آن دادخواست اعتراض شخص ثالث بدهند ماده ۴۱۷ ق.آ.د.
م) ولی حق درخواست تجدیدنظر از رأی مزبور را ندارند. بنابراین هنگامی که قانونگذار انتقال گیرنده مال را به عنوان قائم مقام تلقی و تنها به او حق درخواست تجدید نظر میدهد او را ثالث نمی شناسد. امکان پذیرش تجدید نظر خواهی قائم مقام طرف دعوا نسبت به آراء صادره از دادگاه به ترتیبی که در ماده ۲۶ ق.ت.د.ع و ا آمده، به آن علت است که پس از صدور رأی از دادگاه نخستین و در میانه مهلت تجدیدنظر خواهی از رأی صادره، مال مورد دعوا و به عبارتی عین محکوم به از سوی طرف دعا به دیگری منتقل شده است و بنابراین در این وضعیت به علت انتقال مال ب. غ. انتقال گیرنده به ۱. ماده ۴۸۱ آیین دادرسی مدنی سال ۱۳۱۸: درخواست پژوهش از اشخاص مذکوره زیر پذیرفته میشود: مدعی و مدعی علیه اعم از این که طرف اصلی دعوی باشند یا به عنوان شخص ثالث وارد یا جلب شده باشند و ۲. فریدون نهرینی ایستایی اجرای حکم دادگاه، گنج دانش، چاپ دوم، سال ۱۳۹۷، صص ۲۴۵.
عنوان قائم مقام انتقال دهنده که اصیل در دعوا و طرف رأی بوده حق درخواست تجدید نظر خواهی از رأی را می یابد. این وضعیت در تمامی طرق عادی و فوق العاده شکایت از آراء مانند و اخواهی (ماده ۳۰۳ ق..د.م، تجدید نظر خواهی مواد ۳۳۵ و ۳۵۷ ق.آ.د.م و ۲۶ ق.ت.د.ع و (1)، فرجام خواهی بند ۱ ماده ۳۷۸ ق.آ.د.م و اعاده دادرسی (ماده ۴۴۱ ق.آ.د.م که طرح آن تنها از سوی طرفهای رأی مورد شکایت و قائم مقام آنان ممکن است، دیده می شود. تنها استثناء وارد در این طرق اعتراض شخص ثالث ماده ۴۱۷ و بعد ق.آ.د.م است که مفهوم آن را می توان از عنوان این طریق شکایت نیز دریافت؛ چون برابر ماده ۴۱۷ قانون یاد شده شخص ثالث کسی است که نه خود او به عنوان اصیل و نه نماینده وی در دادرسی که منتهی به صدور رأی شده به عنوان اصحاب دعوا دخالت نداشته است. در حالی که قائم مقام کسی است که شده، ید ماقبل وی و کسی که مال یا حق مورد دعوا را پس از صدور رأی به وی (قائم مقام) انتقال داده در دادرسی که منجر به آن رأی شده دخالت و شرکت داشته است. همین ترتیب در مورد آرای داوری نیز به چشم می خورد؛ چون به موجب ماده ۴۹۵ ق.آ.د.م رأی داوری را نه تنها درباره طرفین دعوا بلکه در مورد قائم مقام آنان نیز معتبر و موثر شناخته است اما این تأثیر را نسبت به اشخاص دیگر یعنی اشخاص ثالث تسری و تعمیم نداده است. اگر قانونگذار انتقال گیرنده مال قائم مقام را نیز ثالث میشمرد، م. ع. می توانست با انتقال مال ب. غ. باب دعوای جدیدی را با شخص ثالث مزبور باز کند و اعتبار امر مختوم را با این طریق تصنعی و صوری از بین ببرد. به همین ترتیب اگر این دعوا نیز نتیجه نمی داد انتقال مال مورد دعوا عین محکوم به به شخص بعدی دعوای مختوم و قضاوت شده را تجدید مطلع می نمود. در حالی که روشن است ب. ت. ب. مستندات قانونی و قواعد ماهوی و شکلی پیش گفته اتخاذ چنین طریقی ممنوع و مسدود است.
⚠ احتیاط: ممکن است آغاز یا پایانِ مطلب در بندِ مجاور باشد.
عنوان قائم مقام انتقال دهنده که اصیل در دعوا و طرف رأی بوده حق درخواست تجدید نظر خواهی از رأی را می یابد. این وضعیت در تمامی طرق عادی و فوق العاده شکایت از آراء مانند و اخواهی (ماده ۳۰۳ ق..د.م، تجدید نظر خواهی مواد ۳۳۵ و ۳۵۷ ق.آ.د.م و ۲۶ ق.ت.د.ع و (1)، فرجام خواهی بند ۱ ماده ۳۷۸ ق.آ.د.م و اعاده دادرسی (ماده ۴۴۱ ق.آ.د.م که طرح آن تنها از سوی طرفهای رأی مورد شکایت و قائم مقام آنان ممکن است، دیده می شود. تنها استثناء وارد در این طرق اعتراض شخص ثالث ماده ۴۱۷ و بعد ق.آ.د.م است که مفهوم آن را می توان از عنوان این طریق شکایت نیز دریافت؛ چون برابر ماده ۴۱۷ قانون یاد شده شخص ثالث کسی است که نه خود او به عنوان اصیل و نه نماینده وی در دادرسی که منتهی به صدور رأی شده به عنوان اصحاب دعوا دخالت نداشته است. در حالی که قائم مقام کسی است که شده، ید ماقبل وی و کسی که مال یا حق مورد دعوا را پس از صدور رأی به وی (قائم مقام) انتقال داده در دادرسی که منجر به آن رأی شده دخالت و شرکت داشته است. همین ترتیب در مورد آرای داوری نیز به چشم می خورد؛ چون به موجب ماده ۴۹۵ ق.آ.د.م رأی داوری را نه تنها درباره طرفین دعوا بلکه در مورد قائم مقام آنان نیز معتبر و موثر شناخته است اما این تأثیر را نسبت به اشخاص دیگر یعنی اشخاص ثالث تسری و تعمیم نداده است. اگر قانونگذار انتقال گیرنده مال قائم مقام را نیز ثالث میشمرد، م. ع. می توانست با انتقال مال ب. غ. باب دعوای جدیدی را با شخص ثالث مزبور باز کند و اعتبار امر مختوم را با این طریق تصنعی و صوری از بین ببرد. به همین ترتیب اگر این دعوا نیز نتیجه نمی داد انتقال مال مورد دعوا عین محکوم به به شخص بعدی دعوای مختوم و قضاوت شده را تجدید مطلع می نمود. در حالی که روشن است ب. ت. ب. مستندات قانونی و قواعد ماهوی و شکلی پیش گفته اتخاذ چنین طریقی ممنوع و مسدود است.
در پرونده ای به موجب احکام اول و دوم اصراری دادگاه استان وقت اعتراض منتقل الیه به عنوان اعتراض شخص ثالث مالی که قبلاً ناقل آن مال به حکم قطعی دادگاه محکوم شده بود، به اعتبار آن که منتقل الیه مال محکوم به قائم مقام م. ع. محسوب و شخص ثالث تلقی نمی گردد، رد شد. در نهایت هیأت عمومی شعب حقوقی دیوان عالی کشور به موجب رأی اصراری شماره ۱۶۴۸ مورخ ۱۳۴۰/۵/۱۰،
⚠ احتیاط: ممکن است آغاز یا پایانِ مطلب در بندِ مجاور باشد.
در پرونده ای به موجب احکام اول و دوم اصراری دادگاه استان وقت اعتراض منتقل الیه به عنوان اعتراض شخص ثالث مالی که قبلاً ناقل آن مال به حکم قطعی دادگاه محکوم شده بود، به اعتبار آن که منتقل الیه مال محکوم به قائم مقام م. ع. محسوب و شخص ثالث تلقی نمی گردد، رد شد. در نهایت هیأت عمومی شعب حقوقی دیوان عالی کشور به موجب رأی اصراری شماره ۱۶۴۸ مورخ ۱۳۴۰/۵/۱۰،
در جام خواصی رای اصراری دادگاه استان را که منتقل الیه ملک را قائم مقام تلقی و به
⚠ احتیاط: ممکن است آغاز یا پایانِ مطلب در بندِ مجاور باشد.
در جام خواصی رای اصراری دادگاه استان را که منتقل الیه ملک را قائم مقام تلقی و به
موارد مرتبط 35
آرای مرتبط 2
-
رأی
هماستناد
ضمانت اجرای عدم تصریح خواسته در دعوای ورود ثالث
ماده 335 از قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی اشخاصی ک
-
رأی
هماستناد
اعتراض زوجه به حکم بطلان دعوای تمکین
ماده 335 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی
نظریات مشورتی 11
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/1400/1306 مورخ 1400/11/11
ماده 335 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 137
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظر مشورتی 7/97/1138 مورخ 1397/05/07 اداره کل حقوقی قوه قضائیه در خصوص نحوه رسیدگی در فرض تقدیم دادخواست تجدیدنظرخواهی توسط شخصی به غیر از اصحاب دعوا با اصلاحات و الحاقات بعدی
ماده 335 قانون دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب79 طرفین د
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/97/2837 مورخ 1131/10/12
ماده 378 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 137
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/1403/108 مورخ 1403/05/21
ماده 335 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 137
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/99/486 مورخ 1399/05/21
ماده 335 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 137
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/3259 مورخ 1385/05/03
ماده 335 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی توضیح می
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/98/1353 مورخ 1398/12/06
ماده 335 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 137
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/97/1138 مورخ 1397/05/07
ماده 335 قانون دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/98/219 مورخ 1398/03/26
ماده 335 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 137
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/97/2797 مورخ 1397/11/14
ماده 378 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/97/244 مورخ 1397/02/11
ماده 378 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی
مواد مرتبط 2
-
استناد
از این صفحه
ماده 335 — قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی
مواد 335 و 378 ق.آ.د.م
-
استناد
از این صفحه
ماده 378 — قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی
مواد 335 و 378 ق.آ.د.م
دکترین 20
-
مقاله
هماستناد
نخست باید به این پرسش پاسخ گفت که در اعاده دادرسی چه
ماده 335 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
برای مثال ماده ۳۳۵ ق
ماده 335 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
برای مثال ماده ۳۳۵ ق
ماده 335 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
طرف دعوا در مفهوم عام و مطلق آن هم خواهان را در
بند الف ماده 335 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
طرف دعوا در مفهوم عام و مطلق آن هم خواهان را در
بند الف ماده 335 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
انتقال دعوا در طرق شکایت از آراء — همان طور که در مطالب پیشین گفته
مواد 335 و 378 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
انتقال دعوا در طرق شکایت از آراء — منتقل الیه ارادی صراحت داشت مواد ۱۴۸۱
مواد 335 و 357 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
انتقال دعوا در طرق شکایت از آراء — عنوان قائم مقام انتقال دهنده که اصیل
مواد 335 و 357 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
انتقال دعوا در طرق شکایت از آراء — عنوان قائم مقام انتقال دهنده که اصیل
مواد 335 و 357 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
ایستایی عملیات اجرا بر پایه دستور تاخیر یا قرار توقف اجرا — مواد ۲۸۸
مواد 304، 306، 335، 336 و 339 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
ایستایی عملیات اجرا بر پایه دستور تاخیر یا قرار توقف اجرا — است
مواد 304، 306، 335، 336 و 339 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
ایستایی عملیات اجرا بر پایه دستور تاخیر یا قرار توقف اجرا — است
مواد 304، 306، 335، 336 و 339 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
پذیرش درخواست و دستور اجرا — در صورتی که آگاهی طرف درخواست پس
مواد 330 – 335 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
پذیرش درخواست و دستور اجرا — دادگاه در چارچوب ماده ۱۷۴ ق
مواد 330 – 335 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
یک ویژه نامه شماره ۸۳۱ — آیین دادرسی مدنی — جلد ۱ (نهرینی)
ماده 378 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
دیوان عالی کشور درخواست نقض آن را می نماید
ماده 378 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
دیوان عالی کشور درخواست نقض آن را می نماید
ماده 378 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
موضوع: عدم تأثیر انصراف خوانده از سوگند خواهان — ا صورتجلسه نشست قضایی استان گلستان شهر
ماده 378 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی در غیر مو
-
مقاله
هماستناد
موضوع: عدم تأثیر انصراف خوانده از سوگند خواهان — پرسش ب
ماده 378 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی در غیر مو
-
مقاله
هماستناد
موضوع: عدم تأثیر انصراف خوانده از سوگند خواهان — پرسش ب
ماده 378 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی در غیر مو
فقط پیوندهایی که متنشان در بانک است، با شاهد از خودِ متن — نه شباهتِ آماری. عنوانِ بدونِ متن ساخته نمیشود.
