رأی
رأی خلاصه جریان پرونده
رأی خلاصه جریان پرونده
به حکایت محتویات پرونده آقای م. م. دادخواستی اصالتاً و به وکالت از آقایان م.، م.، م. و خانم ه. همگی م. فرزندان م. ورثۀ مرحوم م. م. به طرفیت آقایان م. و ک. خانم ها ث.، ش.، ف. همگی م. و خانم ز. ق. تحت عنوان اعتراض ثالث اصلی نسبت به دادنامه شماره 31/205 مورخ 66/7/21 صادره از دادگاه تجدیدنظر مدنی خاص مشهد تحت کلاسه 66/3/5/ت با خواستۀ نقض دادنامه معترض عنه و صدور رأی شایسته مطابق گواهی پزشکی قانونی به شرح متن دادخواست منضم به تصاویر دادنامه معترض عنه و گواهی پزشکی قانونی و نامه های صادره از ادارۀ امور سرپرستی دادسرای عمومی مشهد دادنامه های صادره از شعبۀ 13 دادگاه مدنی خاص و دادگاه تجدیدنظر مدنی خاص مشهد و گواهی های انحصار وراثت به دادگستری استان خراسان رضوی تقدیم و به شعبۀ 16 دادگاه تجدیدنظر آن استان ارجاع گردیده است و آقای م.
م. در توضیح خواسته مضموناً اظهار کرده حسب درخواست خانم ف. م. از اداره سرپرستی دادسرای عمومی مشهد مرحوم م. م. (پدربزرگ خ. ه.) به پزشکی قانونی معرفی و به موجب گواهی صادره از پزشکی قانونی تحت شماره 15546-66/84/50 مرحوم مبتلا به بیماری دمانس همپایه جنون تشخیص گردیده و تصریح نموده بیماری مذکور از 5 سال قبل شروع شده، مشاور امور سرپرستی موضوع را به دادگاه عمومی مشهد منعکس و تقاضای رسیدگی و صدور دادنامه حجر نموده، ریاست شعبه 13 دادگاه مدنی خاص اقدام به صدور گواهی نموده و اصل آن را تحویل خانم ف.
م. داده و برخلاف مادۀ 71 قانون امور حسبی ابتدای تاریخ حجر را برحسب گواهی پزشکی قید نمی نماید با تجدیدنظرخواهی خانم ف. م. پرونده به دادگاه تجدیدنظر ارسال و دادگاه مذکور به لحاظ عدم صدورحکم درخصوص حجر پرونده را مجدداً به دادگاه بدوی اعاده می کند و شعبه 13 دادگاه این دفعه یکروز بعد از صدورگواهی زیر همان گواهی جملۀ «و حکم حجر وی صادر و اعلام می شود»; را بدون رعایت مقررات قانونی اضافه می کند و در پی اعتراض خانم ف. م. پرونده به دادگاه تجدیدنظر ارسال و آن مرجع بدون التفات به اعتراض و رسیدگی به درخواست مشارالیها و برخلاف حق نظر دادگاه بدوی را تأیید می کند لذا مستنداً به مواد 70و 71 قانون امور حسبی و مواد 417و 418و 419 قانون آئین دادرسی مدنی تقاضای نقض دادنامه معترض عنه و صدور حکم یعنی حجر مرحوم م.
م. برحسب گواهی پزشکی قانونی و کسری به 5 سال قبل از تاریخ صدور گواهی (ابتدای حجر) را نموده است. به لحاظ جابجایی محاکم و تغییرات قانونی و معلوم نبودن مرجع جانشین دادگاه تجدیدنظرمدنی خاص مشهد مکاتبات متعددی از طرف شعبۀ 16 دادگاه تجدیدنظر استان معمول گشته وکیل معترضین ثالث با تقدیم لایحه ای اشعار داشته اند اصل پرونده و مستندات آن ازجمله دادنامه معترض عنه در پرونده کلاسه 249/92 شعبۀ سوم مجتمع شهید بهشتی تهران مضبوط است و پرونده ادارۀ سرپرستی و گواهی پزشکی قانونی در پرونده مذکور ادغام گردیده است.
دادگاه تجدیدنظر پروندۀ اعلامی را از شعبۀ سوم دادگاه عمومی حقوقی تهران جهت بهره برداری قضایی استعلام کرده و با تعیین وقت متداعیین دعوت شده اند. آقای ک. م. احد از خواندگان با تقدیم لایحه ای در دفاع مضموناً بیان داشته خ. ه. همگی وراث مرحوم م. م. احد از وراث بلافصل می باشند نه اشخاص ثالث و احکام دادگاه ها نسبت به اصحاب دعوی وراث و قائم مقام قانونی آن ها معتبر و لازم الاجراست و حکم حجر مرحوم حاج م. م. پس از صدور ابلاغ و تجدیدنظرخواهی در دادگاه تجدیدنظر وقت تأیید گردیده و قطعیت یافته است و خ.
ه. که وراث اصحاب دعوی می باشند نمی توانند به عنوان ثالث اعتراض نمایند و دادنامۀ معترض عنه از اعتبار امر محکوم بها برخوردار است. و برخلاف ادعای خ. ه. دادگاه بدوی تاریخ شروع حجر را صراحتاً تعیین کرده و تصویر آن تقدیم می شود و چندی قبل از ناحیه آقای م. م. اصالتاً و به وکالت از سایر وراث محجور دادخواستی به خواستۀ اعاده دادرسی تقدیم گردیده بود که حکم بر بطلان آن صادر گردید لذا خواستۀ معترضین ثالث را مردود دانسته و خواستار صدور حکم به رد اعتراض ثالث شده است (طبق تصویر ابرازی منضم پرونده ص 83 مبدأ محجوریت از طرف شعبۀ 13 دادگاه مدنی خاص مشهد در تاریخ 67/7/28 تاریخ صدور حکم حجر اعلام شده است عضوممیز).
خانم ث. م. و آقای م. م. (مورث معترضین ثالث) با تقدیم لایحه ای به شعبۀ 49 دادگاه حقوقی 2 تهران در تاریخ 70/7/1 به عنوان خواندگان پرونده کلاسۀ 920/69 مطروحه در آن شعبه ادعای خواهان آقای ک. م. را درخصوص صلح سه دانگ مغازه قنادی و ششدانگ زیرزمین آن را به انضمام کارگاه پشت آن را با پدرشان حاج م. م. تأیید نموده و تقاضای اتخاذ تصمیم قانونی نموده اند (ص 85) آقای س. ح.د. لایحه ای به وکالت از آقای ک. م. تقدیم و مضموناً بیان داشته طبق مادۀ 66 قانون امور حسبی دادستان و محجور و قیم محجور می توانند از تصمیم دادگاه پژوهش بخواهند و معترضین ثالث وراث مرحوم م.
م. هستند که یکی از کسانی بوده که حق اعتراض داشته و رأی صادره راجع به ایشان م. ب. بنابراین قائم مقام علی الاصول ثالث محسوب نمی شود تا حق اعتراض داشته باشد. دیگر اینکه خ. ه. نسبت به حکم حجر اعتراضی ندارند بلکه درواقع خواستار تعیین تاریخ شروع حجر هستند که علی الاصول اعتراض ثالث در این مورد مفهومی ندارد و مورث معترضین ثالث پس از تجدیدنظرخواهی نسبت به رأی صادره و ادعای محجوریت مرحوم م. م. درخواست تجدیدنظر خود را مسترد نموده است و در نامه ای به دایرۀ سرپرستی برای تعیین قیم به صراحت اعلام کرده پدرش اخیراً محجور گردیده است.
و نظریۀ پزشکی قانونی خراسان غیرقطعی است و اعلام داشته «به نظر می رسد حدود 5 سال قبل شروع شده باشد»; و این موضوع توسط خانم ف. م. از دادگاه درخواست شده و شعبۀ دادگاه پس از حضور خود محجور و اختبار از وی کسری تاریخ اثر حجر به 5سال قبل را مردود اعلام کرده و النهایه تقاضای رد دعوی اعتراض ثالث را نموده است. مجدداً لایحۀ دفاعیه ای از طرف وکلای آقای ک. م. با تکرار دفاعیات قبلی تقدیم گردیده در تاریخ 93/4/21 در وقت مقرر شعبۀ 16 دادگاه تجدیدنظر استان خراسان رضوی با حضور آقای م.
م. اصالتاً و آقای س. م به وکالت از ناحیه خانم ش. م. و آقای س. ح و آقای م. ع. به وکالت از ناحیۀ آقای ک. م. بدون حضور مابقی اصحاب دعوی تشکیل جلسه داده و آقای م. م. در تشریح خواسته خود مضموناً گفته دفاع وکلای آقای ک. م. موجه نیست و آقای ک. م. احد از خواندگان در سال های 62 و 63 اقدام به اخذ دو فقره قولنامه واگذاری در مورد املاک مرحوم م. م. نموده و امضاء وی را ذیل آن ها اخذ نموده سپس در سال 65 اقدام به تنظیم صلح نامه واگذاری از همان املاک نموده و با بردن پدر خود به دفتر اسناد رسمی امضای وی را گواهی نموده است و خانم ف.
م. دختر مرحوم با آگاهی از موضوع از اداره سرپرستی استان خراسان تقاضای بررسی موضوع را کرده والنهایه حکم حجر وی از طرف دادگاه به صورت غیرقانونی بدون اعتنا به تاریخ شروع حجر صادر شده و در پی اعتراض دادگاه تجدیدنظر بدون استنباط و خواستۀ خواهان حکم اولیه را تأیید کرده و در حقیقت حکم صادره فاقد وجاهت قانونی است و در رد استدلال وکلای آقای ک. م. درخصوص اعتراض ثالث عنوان کرد. طبق قانون آئین دادرسی مدنی هر ذینفعی که برابر حکم دادگاه به حقوق وی خللی وارد شده باشد می تواند اعتراض ثالث را مطرح کند.
و در مانحن فیه اگرچه خ. ه. وراث بلافصل مرحوم بوده لیکن ب. ت. ب. حجر ایشان به حقوق حقۀ موکلین و کلیه ورثه به جز آقای ک. م. خلل وارد شده درنتیجه ادعای عدم امکان اعتراض ثالث محلی از اعراب ندارد و آقای م. وکیل خانم ش. م. در توضیح خواسته مضموناً اظهار کرده تاریخ واقعی حدوث حجر 5 سال قبل از صدور حکم حجر بوده که مورد توجه قرار نگرفته و موکل به خاطر حفظ حرمت و آبروی خانوادگی اقدام به تقاضای صدور حکم حجر نکرده بعد از اینکه اموال وی مورد سوءاستفاده واقع شده توسط احد از وراث به اینکار اقدام شده و طبق قانون هر ذینفعی که به حقوق وی خللی وارد گردد حق اعتراض ثالث دارد و به لحاظ اینکه تاریخ واقعی حجر با تاریخ صدور حکم حجر مغایرت دارد موجب تضییع حق موکل گردیده، و صلح نامه های تنظیمی در زمان هایی بوده که مرحوم م.
م. در منزل ایشان بوده و وجهی بابت آن ها توسط مرحوم دریافت نگردیده و آن مرحوم کاملاً محجور بوده و وکلای آقای ک. م. خلاصتاً بیان کرده اند مورث معترضین ثالث صریحاً ضمن قبول حکم حجر در مقام معرفی قیم برآمده و به رأی اعتراض نکرده لذا اساس اعتراض و ادعای تضییع حق از ورثه قابلیت اعتنا و استماع نداشته و فاقد مبنا است. و در این جلسه هم هیچ گونه دلیل موجه و مشخصی که متضمن کمترین تردید و خدشه نسبت به آراء صادره که قطعیت یافته و صدور حکم حجر همان تاریخ شروع حجر اعلام شده است ابراز ننموده اند ولی م.
م. در رد اظهارات وکلای آقای ک. م. مبنی بر ثالث محسوب نشدن او و موکلینش مضموناً گفته در مواردی نظیر حجر و علی الخصوص تاریخ تعیین آن که به حقوق سایر وراث ممکن است خللی وارد شود وراث تنها می توانند از طریق اعتراض ثالث اقدام به طرح دعوی نمایند و چون مورث آن ها مرحوم م. م. به علت بیماری و افسردگی دچار اختلال فکری گردیده بود که مدارک پزشکی آن در بیمارستان آپادانا تهران موجود است هرچه ایشان نگاشته و مورد ادعای وکیل خوانده آقای ک.
م. م. ب. مورد انکار و تردید اینجانب م. ب. (اظهارات وکلای طرفین درصورت لزوم هنگام شور قرائت خواهد شد عضوممیز)، در ادامه ن. ب. ا. خواندگان آقای م. م. و آقای ع. و آقای ن. و خانم د. م. ورثه مرحوم الف. م. دعوت نشده اند لذا دادگاه دستور داده نامبردگان جهت ادامۀ رسیدگی دعوت شوند و خانم ها ث. و ف. هردو م. و خانم ز. ق. از طریق درج آگهی دعوت شوند، سپس بنا به درخواست آقای م. م. درخصوص تدریجی و پیشرونده بودن بیماری دمانس و قطعیت تاریخ شروع آن ب.
ت. ب. مندرجات نامۀ شماره 66/84/50 مورخ 66/7/18 صادره از پزشکی قانونی استان خراسان رضوی نظریۀ ارگان مذکور استعلام گردیده و ادارۀ کل پزشکی قانونی خراسان رضوی در پاسخ ضمن درج خلاصه پرونده اعلام کرده مدارک ارائه شده و گواهی پزشکی قانونی مربوط به سال 66 بررسی شد. لازم به ذکر است که ماهیت بیماری دمانس (زوال عقل) به گونه ایست که شروع بیماری تدریجی و علائم پیشرونده م. ب. و تعیین تاریخ دقیق شروع بیماری در حدی که فرد قادر به ادارۀ امور مالی خود نباشد نفیاً و اثباتاً مقدور نمی باشد (ص 181)، آقای ک.
م. با تقدیم لایحه ای اقدام دادگاه را در استعلام از پزشکی قانونی را به درخواست خواهان به لحاظ اینکه هنوز دادرسی انجام نگردیده و موجبات رسیدگی ماهوی فراهم نبوده غیرقانونی اعلام کرده است (در ادامه وکلای طرفین لوایح متعددی در تکرار مطالب قبلی تقدیم داشته اند که عنداللزوم قرائت خواهد شد عضوممیز) در تاریخ 93/7/14 جلسۀ بعدی دادگاه با حضور آقایان م. م. و م. ع. و س. ح.د. و م. م. و خانم د. م. بدون حضور مابقی اصحاب دع و. ت. گ. و آقای م.
م. در پاسخ سؤال دادگاه مبنی بر اینکه در زمان صدور رأی 31/205-66/7/21 مورث شما در قید حیات بوده و اعتراضی به رأی موصوف نداشته چه میگویید، مضموناً گفته مورث آن ها در جریان رسیدگی به حکم حجر دخالتی نداشته است هرچند متعاقباً از مفاد حکم حجر مطلع شد، در جریان رسیدگی به دعوی آقای ک. م. با اخذ وکیل دفاع نموده و در روز رسیدگی به دعوای اصلی از طریق وکیل مزبور دفاعیات را مطرح نموده لکن به صراحت اذعان دارد مورث اینجانب به حکم حجر حق اعتراض ثالث داشته چون در جریان رسیدگی به حجر دخالتی نداشته و به واسطۀ اقدامات آقای ک.
م. متضرر گردیده و حق وحقوق ایشان (سهم الارث) تضییع گردیده است در پاسخ به سؤال دیگر دادگاه مبنی بر اینکه دقیقاً اعلام نمایید آیا به اصل حکم حجر اعتراض دارند یا به تاریخ و زمان آن و دربارۀ نظر پزشکی قانونی که در مورد اینکه تاریخ دقیق حجر نفیاً و اثباتاً قابل تشخیص نمی باشد چه می گویید، آقای م. م. مضموناً عنوان کرده حکم حجر صادره از جهات عدیده دارای اشکال قانونی بوده و برخلاف مواد 70و 71و 72 قانون امور حسبی صادر شده شروع تاریخ حجر از 5 سال قبل بوده و دادگاه می بایست طبق قانون تاریخ شروع حجر را در حکم قید می کرد لذا به اصل حکم حجر اعتراض دارد حکم حجر مخدوش است و خط خوردگی دارد و ب.
ت. ب. نظریۀ پزشکی قانونی به این امر اتفاق نظر دارند که بیماری دمانس (زوال عقل) به صورت تدریجی حادث شده و ماهیت پیشرونده دارد لذا قطعاً تاریخ شروع بیماری آقای م. م. قبل از سال 66 بوده و از چند سال قبل بر مورث عارض گردیده و ب. ت. ب. نظریۀ پزشکی قانونی مبنی بر اینکه تعیین تاریخ دقیق شروع نفیاً و اثباتاً مقدور نمی باشد این امر قطعاً محقق است که بیماری از همان تاریخ صدور حکم حجر شروع نشده و حداقل ده سال قبل شروع شده است. در ادامه جلسه آقای م.
و خانم د. م. ضمن تأیید دفاعیات قبلی بیان کرده اند که مرحوم م. م. حالت عادی و نرمالی نداشته از همان اوائل سال 1360 دچار زوال عقلی بوده و شروع آن بوده است (و آقایان م. ع. و س. ح.د. وکلای خواندگان اعتراض ثالث همان دفاعیات قبلی را تکرار کرده اند که عندالاقتضاء هنگام شور قرائت خواهد شد عضوممیز-) دادگاه در تاریخ 1393/7/16 ختم دادرسی را اعلام نموده و با اصدار دادنامه معترض عنه مضموناً با استدلال به اینکه به موجب مادۀ 66 قانون امورحسبی دادستان و محجور و قیم محجور می توانند نسبت به حکم حجر اعتراض نمایند و به موجب مادۀ 417 قانون آئین دادرسی مدنی اگر در دعوایی رأیی صادر شود که به حقوق ثالث خللی وارد آورد و آن شخص یا نماینده او در دادرسی که منتهی به رأی شده است به عنوان اصحاب دعوی دخالت نداشته باشد می تواند نسبت به آن رأی اعتراض نماید و ب.
ت. ب. اینکه مورث معترضین ثالث (مرحوم م. م. ) در زمان صدورحکم حجر در قید حیات بوده و نسبت به آن اعتراض ننموده لذا دادگاه موضوع معنون را خارج از شمول مواد مقید تشخیص و به استناد مادۀ 84 قانون آئین دادرسی مدنی قرار رد دعوی معترضین را صادر می نماید رأی صادره پس از ابلاغ مورد فرجام خواهی معترضین ثالث اصل و معترض ثالث طاری واقع می گردد (درخواست فرجام تبعی خانم ش. و آقای م. م. از طریق پست به شعبۀ 16 دادگاه تجدیدنظر استان خراسان رضوی ارسال گردیده و بنا به دستور دادگاه مجدداً به دیوان ارسال شده است) وکلای آقای ک.
م. در پاسخ فرجام خواهی لایحه ای تقدیم که خلاصۀ آن مضموناً چنین است که چون به قائم مقام مورثشان مرحوم م. م. اقدام کرده اند و آن مرحوم در زمان حیات خود به حکم حجر اعتراضی نداشته و خود قیم معرفی کرده لذا وارثان وی به عنوان معترض ثالث تلقی نمی شوند هم چنین معترضین ثالث طاری درحالی که معترضین ثالث طاری به حکمی اعتراض می کنند که در مورد مورثشان صادر شده و آنان قائم مقام وی هستند و طبق قانون معترض ثالث محسوب نمی شوند و معترض طاری در فرض موضوعیت خانم د.
م. است و خودش بایستی مدافع ادعایش باشد نه فرجام خواهان و این نشان از سردرگمی و بی پایه و اساس بودن کلیه مدعیات است و دیگر اینکه کمیسیون پزشکی قانونی خراسان رضوی در پاسخ استعلام دادگاه (در مورد تاریخ شروع بیماری دمانس یا زوال عقل صراحتاً اعلام کرده نفیاً و اثباتاً نمی توان در مورد ادعای خ. ه. اظهارنظر نمود و مادۀ 66 قانون امور حسبی مصادیق لفظ «کسانیکه»; مقرر در مادۀ 44 همان قانون را دقیقاً تعیین نموده است لذا استدعای رد فرجام خواهی را دارند پرونده پس از وصول به دیوان عالی کشور و به این شعبه ارجاع گردیده است.
هیئت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای … و اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رأی می دهد:
رأی شعبه دیوان عالی کشور
اولاً مطابق مادۀ یک قانون آئین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی مقررات قانون مذکور در امور حسبی لازم الرعایه است ثانیاً مطابق مادۀ 417 قانون مذکور اعتراض ثالث مقید به هیچ قیدی اعم از قید مهلت اعتراض و یا اطلاع معترض از مفاد رأی نیست، بر این اساس اطلاع یا عدم اعتراض مورث معترضین ثالث (فرجام خواهان) موجب زوال حق آن ها به عنوان قائم مقام قانونی در طرح دعوی اعتراض ثالث نمی باشد لذا استدلال دادگاه مخدوش و صرف نظر از اینکه ادعا در ماهیت وارد است یا خیر به استناد بند 2 مادۀ 371 قانون آئین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی با نقض قرار صادره و سپس به تجویز بند الف مادۀ 401 قانون مذکور پرونده جهت رسیدگی در ماهیت به همان دادگاه صادرکننده حکم منقوض اعاده می گردد.
شعبه اول دیوان عالی کشور - عضو معاون و عضو معاون
حسین اکبری - عنایت حیاتی
فهرست
خلاصه جریان پرونده
شعبه دیوان عالی کشور
نقد رأی
موارد مرتبط 93
آرای مرتبط 40
-
رأی
هماستناد
رابطه کراهت و عسر و حرج
ماده 371 قانون ایین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور
-
رأی
هماستناد
عدم قابلیت رسیدگی دعوی ابطال اجراییه دادگاه
ماده 371 قانون ایین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور
-
رأی
هماستناد
(1)- رابطه بذل مهریه و عسر و حرج زوجه (1)- رابطه اذن دادگاه در ازدواج مجدد و عسر و حرج زوجه
ماده 371 قانون ایین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور
-
رأی
هماستناد
اعتبار سند رسمی با منشاء بیع فضولی
ماده 371 قانون ایین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور
-
رأی
هماستناد
رابطه تهدید به اسید پاشی و عسر و حرج
ماده 371 قانون ایین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور
-
رأی
هماستناد
تاثیر سو رفتار زوج در تحقق مفهوم عسر و حرج
مواد 370 و 371 قانون ایین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور
-
رأی
هماستناد
عدم قابلیت رسیدگی دعوی ابطال اجرائیه دادگاه
ماده 371 قانون ایین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور
-
رأی
هماستناد
اعتبار سند رسمی با منشاء بیع فضولی
ماده 371 قانون ایین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور
-
رأی
هماستناد
جایگاه شهادت شهود دراثبات وقفیت زمین
ماده 371 قانون ایین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور
-
رأی
هماستناد
رأی شعبه دیوان عالی کشور
ماده 371 قانون ایین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور
-
رأی وحدت رویه
هماستناد
رای وحدت رویه شماره 88 مورخ 1392/02/02 هیات عمومی دیوان عدالت اداری
ماده 84 و 89 قانون آیین دادرسی مدنی قرار ابطال دادخواست صادر و اعلام می شود
-
رأی
هماستناد
اعاده دادرسی از حکم تخلیه صادره در شورای حل اختلاف
ماده 84 و 89 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 قرار رد درخواست اعاده دادرسی مشا
-
رأی
هماستناد
نحوه انجام وکالت بالاجتماع
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی قرار رد درخواست فرجامی وکلای فرجام خواه صا
-
رأی
هماستناد
چک صادره از موسسه مالی و اعتباری
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی تقاضای رد دعوی دارم 0 سند عادی ارائه شده ا
-
رأی
هماستناد
دعوای ابطال وکالتنامه بلاعزل
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی قرار رد دعوی خواهان صادر و اعلام می گردد ر
-
رأی
هماستناد
اعتبار حکم به رد دعوی
ماده 84 و 332 قانون آیین دادرسی مدنی حکم به رد دعوی خواهان را صادر و اعلام می د
-
رأی
هماستناد
اعتبار امر قضاوت شده در دعوای مطالبه وجه چک
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
موضوع ادعای خسارت تأخیر تأدیه مطالبه خسارت تاخیر تادیه سهم مشارکت
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
مطالبه خسارت تاخیر تادیه از خسارت تعیینی کارشناس
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی قرار رد دعوی خواهان را صادر و اعلام می دار
-
رأی
هماستناد
تایید قرار رد دعوی مطالبه وجه چک توسط دادگاه تجدیدنظر به دلیل عدم نفع شخصی خواهان در دعوی
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
مسئولیت شهرداری نسبت به خسارات ناشی از درختان
قانون آیین دادرسی مدنی نقض و استنادا به بند 4 ماده 84
-
رأی
هماستناد
دعوای اعلام بی اعتباری و ابطال امضائات مندرج در سفته
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
خسارت دادرسی دعوای مطالبه قیمت عادله
مواد 84 و 89 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
اعاده دادرسی به استناد اقرارنامه رسمی
مواد 84 ، 89 ، 198 ، 519 و 197 و 265 از قانون آیین دادرسی مدنی ضمن صدور قرار رد دعوی نسبت به خوانده ردیف
-
رأی
هماستناد
نقش تنظیم سند رسمی در تحویل مبیع
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی قرار رد دعوی صادر می نماید
-
رأی
هماستناد
درخواست تخلیه در اجاره مشمول قانون 1376
قانون آیین دادرسی مدنی ناظر بر بند 4 ماده 84
-
رأی
هماستناد
لازمه انتقال اعیانی با عرصه موقوفه
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی قرار رد تجدیدنظرخواهی صادر و اعلام می شود
-
رأی
هماستناد
ابطال حکم ورشکستگی شرکت به دلیل عدم توجه به قراردادهای تسهیلات و اعتراض خارج از مهلت قانونی در تجدیدنظر
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی و سایر مواد مرتبط
-
رأی
هماستناد
مطالبه نفقه فرزد کبیر توسط مادر
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
فرجام خواهی در مهلت تجدیدنظرخواهی
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی قرار رد دعوای خواهان (زوج
-
رأی
هماستناد
مهلت اعتراض به اقدامات داورز
قانون آیین دادرسی مدنی و بند 11 ماده 84
-
رأی
هماستناد
اثر وصف برگشت ناپذیر بودن اعتبارات اسنادی
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی قراررد دعواصادرمی گردد
-
رأی
هماستناد
مرجع صالح رسیدگی به دعوای اصلاح پلاک ثبتی و تجمیع آن
مواد 84 و 198 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
شخصیت حقوقی شهرداری مناطق
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی قرار رد دعوی صادر می نماید
-
رأی
هماستناد
مصادیق فورس ماژور
مواد 84 و 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
انتخاب مدیرعامل شرکت طرف قرارداد به عنوان داور
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
اثر تغییر دعوا بر ایراد اعتبار امر مختومه
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی به قرار رد دعوی خواهان صادر و اعلام می گرد
-
رأی
هماستناد
شرکت تعاونی مسکن مهر
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی قرار رد شکایت صادر و اعلام می گردد
-
رأی
هماستناد
نقش گواهی انحصار وراثت در احراز سمت
ماده 84 و 89 قانون آیین دادرسی مدنی این دادگاه قرار عدم صلاحیت خود را به صلاحی
-
رأی
هماستناد
ابطال سند عادی مستند حکم قطعی
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی قرار رد دعوی صادرو اعلام می دارد
نظریات مشورتی 6
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/1403/1062 مورخ 1404/02/13
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/98/1464 مورخ 1398/10/30
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی و اینکه ایرادات باید از جانب خوانده صورت گ
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/95/2616 مورخ 1395/10/13
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی 1379
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/96/308 مورخ 1396/02/11
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/96/697 مورخ 1396/03/27
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی که مبین موارد رد دعوا از حیث شکلی می باشد
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/97/42 مورخ 1397/01/20
ماده 84 قانون آیین دادرسی مدنی که مبین موارد رد دعوا از حیث شکلی می باشد
مواد مرتبط 7
-
اعمال
از این صفحه
ماده 70 — قانون امور حسبی
مواد 70و 71 قانون امور حسبی
-
اعمال
از این صفحه
ماده 71 — قانون امور حسبی
ماده 71 قانون امور حسبی ابتدای تاریخ حجر را برحسب گواهی پزشکی قید نمی نما
-
اعمال
از این صفحه
ماده 66 — قانون امور حسبی
ماده 66 قانون امور حسبی دادستان و محجور و قیم محجور می توانند از تصمیم دا
-
اعمال
از این صفحه
ماده 44 — قانون امور حسبی
قانون امور حسبی مصادیق لفظ «کسانیکه»; مقرر در ماده 44
-
مبتنی بر
از این صفحه
ماده 417 — آیین دادرسی مدنی مصوب 1379/01/21
به موجب ماده 417 قانون آئین دادرسی مدنی اگر در دعوایی رایی صادر شود که به حقوق ثال
-
مبتنی بر
از این صفحه
ماده 84 — آیین دادرسی مدنی مصوب 1379/01/21
به استناد ماده 84 قانون آئین دادرسی مدنی قرار رد دعوی معترضین را صادر می نماید رای
-
مبتنی بر
از این صفحه
ماده 371 — قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی
به استناد بند 2 ماده 371 قانون آئین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی با نقض ق
دکترین 40
-
مقاله
هماستناد
جلوگیری از احقاق حق شخصی — اصل ۳۵ قانون اساسی در همه دادگاهها
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
جلوگیری از احقاق حق شخصی — در این جا لازم است به چند
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
جلوگیری از احقاق حق شخصی — در این جا لازم است به چند
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
فصل خصومت عادلانه — به نقل از محمد سنگلجی قضا در
بند 5 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
فصل خصومت عادلانه — دلایل مورد استناد آنان رسیدگی نماید ولی
بند 5 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
فصل خصومت عادلانه — دلایل مورد استناد آنان رسیدگی نماید ولی
بند 5 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
فصل خصومت عادلانه — دادگاه حقوقی دو که برای احراز حقانیت
ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
فصل خصومت عادلانه — ماده ۳۷۱ ق
ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
فصل خصومت عادلانه — ماده ۳۷۱ ق
ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
وظیفه را بیان می کند
بند 1 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
نیز به همین ترتیب به حکم قانون تشکیل و برای آنها تعیین
بند 1 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
نیز به همین ترتیب به حکم قانون تشکیل و برای آنها تعیین
بند 1 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
مهم تر از موارد پیش گفته نصی وجود دارد که تا حدودی
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
مهم تر از موارد پیش گفته نصی وجود دارد که تا حدودی
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
مستند یاد شده در بالا رسیدگی به دعوا بر خلاف تمامی اصول
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
مرز میان تشریفات دادرسی و اصول حاکم بر دادرسی در قانون آیین
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
مرز میان تشریفات دادرسی و اصول حاکم بر دادرسی در قانون آیین
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
تبصره ۲ - چنانچه خوانده با دعوت شورا در جلسه رسیدگی حاضر
بند 1 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
فریدون نهرینی ایستایی اجرای حکم دادگاه انتشارات گنج دانش چاپ اول
بند 1 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
فریدون نهرینی ایستایی اجرای حکم دادگاه انتشارات گنج دانش چاپ اول
بند 1 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
قانونگذار آئین دادرسی مدنی در سال ۱۳۷۹
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
قانونگذار آئین دادرسی مدنی در سال ۱۳۷۹
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
فریدون نهرینی
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
فریدون نهرینی
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
چند نکته در این زمینه قابل امعان نظر است ۱ بهتر است
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
چند نکته در این زمینه قابل امعان نظر است ۱ بهتر است
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
بی تردید مراد از قواعد آمره قواعد آمره موضوع آئین دادرسی مدنی
بند 2 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
بی تردید مراد از قواعد آمره قواعد آمره موضوع آئین دادرسی مدنی
بند 2 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
در این زمینه مقررات دیگری نیز وجود دارد که اثر قانون جدید
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
بند دوم - قلمرو زمانی قوانین دادرسی مدنی در امور و دعاوی
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
بند دوم - قلمرو زمانی قوانین دادرسی مدنی در امور و دعاوی
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
اصل ۱۵۸ قانون اساسی — پنجم - وظیفه ویژه مرجع قضایی در
بند 2 ماده 371، 372، 373 و 374 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
اصل ۱۵۸ قانون اساسی — اصل ۷۳ قانون اساسی
بند 2 ماده 371، 372، 373 و 374 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
اصل ۱۵۸ قانون اساسی — اصل ۷۳ قانون اساسی
بند 2 ماده 371، 372، 373 و 374 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
بند سوم مرجع قضایی در حقوق تطبیقی — برخلاف آنچه هیأت عمومی دیوان عدالت اداری
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
بند سوم مرجع قضایی در حقوق تطبیقی — قوانین شکلی نیست بلکه اعم از آن
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
بند سوم مرجع قضایی در حقوق تطبیقی — قوانین شکلی نیست بلکه اعم از آن
بند 3 ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
۳-۳-۴- تعیین صلاحیت دادسرا به تبع صلاحیت دادگاه متبوع — طرفین را آورده و رأی خود را
ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
۳-۳-۴- تعیین صلاحیت دادسرا به تبع صلاحیت دادگاه متبوع — افزون بر این موارد مصداق بارز این
ماده 371 ق.آ.د.م
-
مقاله
هماستناد
۱-۱- نظارت بر اجرای صحیح قوانین — بلکه هنگامی که اختلاف و دعوایی میان
مواد 366 و 371 ق.آ.د.م
فقط پیوندهایی که متنشان در بانک است، با شاهد از خودِ متن — نه شباهتِ آماری. عنوانِ بدونِ متن ساخته نمیشود.
