Ailexa — هوش مصنوعی + قانون home صفحه اصلی (کلاسیک)
حوزهٔ جستجوی شما حدوداً در چه زمینه‌ای است:
در جست‌جوی چه هستید؟ بعد از انتخابِ آنچه می‌خواهید، در کادرِ جستجوی بالا موضوع را بنویسید و «بگرد» را بزنید. کانال تلگرام پادکست‌ها و تدریس‌هاصفحهٔ من

انطباق دقیق این متن با متن رسمی هنوز به‌طور ۱۰۰٪ کنترل نشده.

1339 ماده و تبصره

مواد ۱ تا ۵۰ 50 ماده

ماده 1

- مصوبات مجلس شورای اسلامی و نتیجه همه پرسی پس از طی مراحل قانونی به رئیس جمهور ابلاغ می شود. رئیس جمهور باید ظرف مدت پنج روز آن را امضاء و به مجریان ابلاغ نماید و دستور انتشار آن را صادر کند و روزنامه رسمی موظف است ظرف مدت 72 ساعت پس از ابلاغ منتشر نماید.

ماده 2

- قوانین پانزده روز پس از انتشار در سراسر کشور لازم الاجرا است مگر آنکه در خود قانون ترتیب خاصی برای موقع اجرا مقرر شده باشد.

ماده 3

انتشار قوانین باید در روزنامه رسمی بعمل آید.

ماده 4

اثر قانون نسبت بآتیه است و قانون نسبت بماقبل خود اثر ندارد مگر اینکه در خود قانون، مقررات خاصی نسبت باین موضوع اتخاذ شده باشد.

ماده 5

کلیه سکنه ایران اعم از اتباع داخله و خارجه مطیع قوانین ایران خواهند بود مگر در مواردیکه قانون استثناء کرده باشد.

ماده 6

قوانین مربوط باحوال شخصیه از قبیل نکاح و طلاق و اهلیت اشخاص وارث در مورد کلیه اتباع ایران ولو اینکه مقیم در خارجه باشند مجری خواهد بود.

ماده 7

اتباع خارجه مقیم در خاک ایران از حیث مسائل مربوطه باحوال شخصیه و اهلیت خود و همچنین از حیث حقوق ارثیه در حدود معاهدات مطیع قوانین و مقررات دولت متبوع خود خواهند بود.

ماده 8

اموال غیرمنقول که اتباع خارجه در ایران بر طبق عهود تملک کرده یا میکنند از هر جهت تابع قوانین ایران خواهد بود.

ماده 9

مقررات عهودی که بر طبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول منعقد شده باشد در حکم قانون است.

ماده 10

قراردادهای خصوصی نسبت بکسانی که آنرا منعقد نموده اند در صورتیکه مخالف صریح قانون نباشد نافذ است.

ماده 11

اموال بر دو قسم است: منقول و غیرمنقول.

ماده 12

مال غیرمنقول آنست که از محلی بمحل دیگر نتوان نقل نمود اعم از اینکه استقرار آن ذاتی باشد یا بواسطه عمل انسان بنحویکه نقل آن مستلزم خرابی یا نقص خود مال یا محل آن شود.

ماده 13

اراضی و ابنیه و آسیا و هر چه که در بنا منصوب و عرفا جزء بنا محسوب میشود غیرمنقول است و همچنین است لوله ها که برای جریان آب یا مقاصد دیگر در زمین یا بنا کشیده شده باشد.

ماده 14

آینه و پرده نقاشی و مجسمه و امثال آنها در صورتیکه در بنا یا زمین بکار رفته باشد بطوریکه نقل آن موجب نقص یا خرابی خود آن یا محل آن بشود غیرمنقول است.

ماده 15

ثمره و حاصل مادام که چیده یا درو نشده است غیرمنقول است اگر قسمتی از آن چیده یا درو شده باشد تنها آن قسمت منقول است.

ماده 16

مطلق اشجار و شاخه های آن و نهال و قلمه مادام که بریده یا کنده نشده است غیر منقول است.

ماده 17

حیوانات و اشیائیکه مالک آن را برای عمل زراعت اختصاص داده باشد از قبیل گاو و گاومیش و ماشین و اسباب و ادوات زراعت و تخم و غیره و بطور کلی هر مال منقول که برای استفاده از عمل زراعت لازم و مالک آنرا باین امر تخصیص داده باشد از جهت صلاحیت محاکم و توقیف اموال جزو ملک محسوب و در حکم مال غیرمنقول است و همچنین است تلمبه و گاو و یا حیوان دیگری که برای آبیاری زراعت یا خانه و باغ اختصاص داده شده است.

ماده 18

حق انتفاع از اشیاء غیرمنقوله مثل حق عمری و سکنی و همچنین حق ارتفاق نسبت به ملک غیر از قبیل حق العبور و حق المجری و دعاوی راجعه باموال غیرمنقوله از قبیل تقاضای خلع ید و امثال آن تابع اموال غیرمنقول است.

ماده 19

اشیائی که نقل آن از محلی بمحل دیگر ممکن باشد بدون اینکه بخود یا محل آن خرابی وارد آید منقول است.

ماده 20

کلیه دیون از قبیل قرض و ثمن مبیع و مال الاجاره عین مستاجره از حیث صلاحیت محاکم در حکم منقول است ولو اینکه مبیع یا عین مستاجره از اموال غیرمنقوله باشد.

ماده 21

انواع کشتیهای کوچک و بزرگ و قایقها و آسیاها و حمامهائیکه در روی رودخانه و دریاها ساخته میشود و میتوان آنها را حرکت داد و کلیه کارخانه هائیکه نظر بطرز ساختمان جزو بنای عمارتی نباشد داخل در منقولات است ولی توقیف بعضی از اشیاء مزبوره ممکن است نظر به اهمیت آنها موافق ترتیبات خاصه بعمل آید.

ماده 22

مصالح بنائی از قبیل سنگ و آجر و غیره که برای بنائی تهیه شده یا بواسطه خرابی از بنا جدا شده باشد مادامی که در بنا بکار نرفته داخل منقول است.

ماده 23

استفاده از اموالیکه مالک خاص ندارد مطابق قوانین مربوطه بآنها خواهد بود.

ماده 24

هیچکس نمی تواند طرق و شوارع عامه و کوچه هائی را که آخر آن ها مسدود نیست تملک نماید.

ماده 25

هیچکس نمیتواند اموالی را که مورد استفاده عموم است و مالک خاص ندارد از قبیل پلها و کاروانسراها و آب انبارهای عمومی و مدارس قدیمه و میدان گاههای عمومی تملک کند. و همچنین است قنوات و چاههائی که مورد استفاده عموم است.

ماده 26

- اموال دولتی که معد است برای مصالح یا انتفاعات عمومی مثل استحکامات و قلاع و خندقها و خاکریزهای نظامی و قورخانه و اسلحه و ذخیره و سفاین جنگی و همچنین اثاثه و ابنیه و عمارات دولتی و سیم های تلگرافی دولتی و موزه ها و کتابخانه های عمومی و آثار تاریخی و امثال آنها و بالجمله آنچه از اموال منقوله و غیرمنقوله که دولت به عنوان مصالح عمومی و منافع ملی در تحت تصرف دارد، قابل تملک خصوصی نیست و همچنین است اموالی که موافق مصالح عمومی به ایالت و ولایت یا ناحیه یا شهری اختصاص یافته باشد.

ماده 27

اموالیکه ملک اشخاص نمیباشد و افراد مردم میتوانند آنها را مطابق مقررات مندرجه در این قانون و قوانین مخصوصه مربوطه بهر یک از اقسام مختلفه آنها تملک کرده و یا از آنها استفاده کنند مباحات نامیده میشود مثل اراضی موات یعنی زمینهائیکه معطل افتاده و آبادی و کشت و زرع در آنها نباشد.

ماده 28

اموال مجهول المالک با اذن حاکم یا ماذون از ق ب ل او بمصارف فقرا میرسد.

ماده 29

ممکن است اشخاص نسبت باموال علاقه های ذیل را دارا باشند: 1- مالکیت ( اعم از عین یا منفعت) 2- حق انتفاع 3- حق ارتفاق بملک غیر

ماده 30

هر مالکی نسبت بمایملک خود حق همه گونه تصرف و انتفاع دارد مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد.

ماده 31

هیچ مالی را از تصرف صاحب آن نمیتوان بیرون کرد مگر بحکم قانون.

ماده 32

تمام ثمرات و متعلقات اموال منقوله و غیرمنقوله که طبعا یا در نتیجه عملی حاصل شده باشد بالتبع، مال مالک اموال مزبوره است.

ماده 33

نما و محصولی که از زمین حاصل میشود مال مالک زمین است چه بخودی خود روئیده باشد یا به واسطه عملیات مالک مگر اینکه نما یا حاصل از اصله یا حبه غیرحاصل شده باشد که در اینصورت درخت و محصول، مال صاحب اصله یا حبه خواهد بود اگر چه بدون رضای صاحب زمین کاشته شده باشد.

ماده 34

ن تاج حیوانات در ملکیت، تابع مادر است و هر کس مالک مادر شد مالک ن تاج آن هم خواهد شد.

ماده 35

تصرف بعنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.

ماده 36

تصرفی که ثابت شود ناشی از سبب مملک یا ناقل قانونی نبوده معتبر نخواهد بود.

ماده 37

اگر متصرف فعلی اقرار کند که ملک سابقا مال مدعی او بوده است در اینصورت مشارالیه نمیتواند برای رد ادعای مالکیت شخص مزبور بتصرف خود استناد کند مگر اینکه ثابت نماید که م لک بناقل صحیح باو منتقل شده است.

ماده 38

مالکیت زمین مستلزم مالکیت فضای م حاذی آن است تا هر کجا بالا رود و همچنین است نسبت بزیر زمین بالجمله مالک حق همه گونه تصرف در هوا و قرار دارد مگر آنچه را که قانون استثناء کرده باشد.

ماده 39

هر بنا و درخت که در روی زمین است و همچنین هر بنا و حفریکه در زیر زمین است م لک مالک آن زمین محسوب میشود مگر اینکه خلاف آن ثابت شود

ماده 40

حق انتفاع عبارت از حقی است که بموجب آن شخص میتواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاصی ندارد استفاده کند.

ماده 41

ع مری حق انتفاعی است که بموجب عقدی از طرف مالک برای شخص بمدت عمر خود یا عمر م نتفع و یا عمر شخص ثالثی برقرار شده باشد.

ماده 42

رقبی حق انتفاعی است که از طرف مالک برای مدت معینی برقرار می گردد.

ماده 43

اگر حق انتفاع عبارت از سکونت در مسکنی باشد سکنی یا حق سکنی نامیده میشود و این حق ممکن است بطریق عمری یا بطریق رقبی برقرار شود.

ماده 44

در صورتیکه مالک برای حق انتفاع مدتی معین نکرده باشد حبس مطلق بوده و حق مزبور تا فوت مالک خواهد بود مگر اینکه مالک قبل از فوت خود رجوع کند.

ماده 45

در موارد فوق حق انتفاع را فقط درباره شخص یا اشخاصی میتوان برقرار کرد که در حین ایجاد حق مزبور وجود داشته باشند ولی ممکن است حق انتفاع ت ب عا برای کسانی هم که در حین عقد بوجود نیامده اند برقرار شود و مادامیکه صاحبان حق انتفاع موجود هستند حق مزبور باقی و بعد از انقراض آنها حق زایل میگردد.

ماده 46

حق انتفاع ممکن است فقط نسبت بمالی برقرار شود که استفاده از آن با بقای عین ممکن باشد اعم از اینکه مال مزبور منقول باشد یا غیرمنقول و مشاع باشد یا م فروز.

ماده 47

در حبس اعم از عمری و غیره، قبض شرط صحت است.

ماده 48

منتفع باید از مالی که موضوع حق انتفاع است سوء استفاده نکرده و در حفاظت آن تعدی یا تفریط ننماید.

ماده 49

مخارج لازمه برای نگاهداری مالی که موضوع انتفاع است بر عهده منتفع نیست مگر این که خلاف آن شرط شده باشد.

ماده 50

اگر مالی که موضوع حق انتفاع است بدون تعدی یا تفریط منتفع تلف شود مشارالیه مسئول آن نخواهد بود.
مواد ۵۱ تا ۱۰۰ 50 ماده

ماده 51

حق انتفاع در موارد ذیل زایل میشود: 1- در صورت انقضاء مدت 2- در صورت تلف شدن مالی که موضوع انتفاع است

ماده 52

در موارد ذیل م نتفع ضامن ت ض ر رات مالک است: 1-در صورتیکه م نتفع از مال موضوع انتفاع سوء استفاده کند 2- در صورتیکه شرایط مقرره از طرف مالک را رعایت ننماید و این عدم رعایت موجب خسارتی بر موضوع حق انتفاع باشد.

ماده 53

انتقال عین از طرف مالک بغیر موجب بطلان حق انتفاع نمیشود ولی اگر منتقل الیه جاهل باشد که حق انتفاع متعلق بدیگری است اختیار فسخ معامله را خواهد داشت.

ماده 54

سایر کیفیات انتفاع از مال دیگری بنحوی خواهد بود که مالک قرار داده یا عرف و عادت اقتضاء بنماید.

ماده 55

وقف عبارتست از اینکه عین مال حبس و منافع آن تسبیل شود.

ماده 56

وقف واقع میشود بایجاب از طرف واقف بهر لفظی که صراحتا دلالت بر معنی آن کند و قبول طبقه اول از موقوف علیهم یا قائم مقام قانونی آنها در صورتی که محصور باشند مثل وقف بر اولاد و اگر موقوف علیهم غیرمحصور یا وقف بر مصالح عامه باشد در این صورت قبول حاکم شرط است.

ماده 57

واقف باید مالک مالی باشد که وقف میکند و بعلاوه دارای اهلیتی باشد که در معاملات معتبر است.

ماده 58

فقط وقف مالی جائز است که با بقای عین بتوان از آن منتفع شد اعم از اینکه منقول باشد یا غیرمنقول مشاع باشد یا مفروز.

ماده 59

اگر واقف عین موقوفه را بتصرف وقف ندهد وقف محقق نمیشود و هر وقت بقبض داد وقف تحقق پیدا می کند.

ماده 60

در قبض فوریت شرط نیست بلکه مادامیکه واقف رجوع از وقف نکرده است هر وقت قبض بدهد وقف تمام میشود.

ماده 61

وقف بعد از وقوع آن بنحو صح ت و ح صول قبض لازم است و واقف نمیتواند از آن رجوع کند یا در آن تغییری بدهد یا از موقوف علیهم کسی را خارج کند یا کسی را داخل در موقوف علیهم نماید یا با آنها شریک کند یا اگر در ضمن عقد م تول ی معین نکرده بعد از آن م تول ی قرار دهد یا خود بعنوان تولیت دخالت کند.

ماده 62

در صورتیکه موقوف علیهم محصور باشند خود آنها قبض میکنند و قبض طبقه اولی کافی است و اگر موقوف علیهم غیرمحصور یا وقف بر م صالح عامه باشد متول ی وقف و ال ا حاکم قبض میکند.

ماده 63

ولی و وصی محجورین از جانب آنها موقوفه را قبض میکنند و اگر خود واقف تولیت را برای خود قرار داده باشد قبض خود او کفایت میکند.

ماده 64

مالی را که منافع آن موقتا متعلق بدیگری است میتوان وقف نمود و همچنین وقف ملکی که در آن حق ارتفاق موجود است جائز است بدون اینکه بحق مزبور خللی وارد آید.

ماده 65

صح ت وقفی که بعلت ا ضرار د ی ان واقف واقع شده باشد منوط باجازه د ی ان است.

ماده 66

وقف بر مقاصد غیرمشروع باطل است.

ماده 67

مالی که قبض و اقباض آن ممکن نیست وقف آن باطل است لیکن اگر واقف تنها قادر بر اخذ و اقباض آن نباشد و موقوف علیه قادر باخذ آن باشد صحیح است.

ماده 68

هر چیزیکه طبعا یا بر حسب عرف و عادت جزء یا از توابع و متعلقات عین موقوفه محسوب میشود داخل در وقف است مگر اینکه واقف آنرا استثناء کند بنحوی که در فصل بیع مذکور است.

ماده 69

وقف بر معدوم صحیح نیست مگر به تبع موجود.

ماده 70

اگر وقف بر موجود و معدوم معا واقع شود نسبت بسهم موجود صحیح و نسبت بسهم معدوم باطل است.

ماده 71

وقف بر مجهول صحیح نیست.

ماده 72

وقف بر نفس باین معنی که واقف خود را موقوف علیه یا جزء موقوف علیهم نماید یا پرداخت دیون یا سایر مخارج خود را از منافع موقوفه قرار دهد باطل است اعم از اینکه راجع بحال حیات باشد یا بعد از فوت.

ماده 73

وقف بر اولاد و اقوام و خدمه و واردین و امثال آنها صحیح است.

ماده 74

در وقف بر مصالح عامه اگر خود واقف نیز مصداق موقوف علیهم واقع شود میتواند منتفع گردد.

ماده 75

واقف میتواند تولیت یعنی اداره کردن امور موقوفه را مادام الحیوه یا در مدت معینی برای خود قرار دهد و نیز میتواند متولی دیگری معین کند که مستقلا یا مجتمعا با خود واقف اداره کند. تولیت اموال موقوفه ممکن است بیک یا چند نفر دیگر غیر از خود واقف واگذار شود که هر یک مستقلا یا منضما اداره کنند و همچنین واقف میتواند شرط کند که خود او یا متولی که معین شده است نصب متولی کند و یا در اینموضوع هر ترتیبی را که مقتضی بداند قرار دهد.

ماده 76

کسیکه واقف او را م تول ی قرار داده میتواند بدوا تولیت را قبول یا رد کند و اگر قبول کرد دیگر نمیتواند رد نماید و اگر رد کرد مثل صورتیست که از اصل م تول ی قرار داده نشده باشد.

ماده 77

هر گاه واقف برای دو نفر یا بیشتر بطور استقلال تولیت قرار داده باشد هر یک از آنها فوت کند دیگری یا دیگران مستقلا تصرف میکنند و اگر بنحو اجتماع قرار داده باشد تصرف هر یک بدون تصویب دیگری یا دیگران نافذ نیست و بعد از فوت یکی از آنها حاکم شخصی را ضمیمه آنکه باقیمانده است مینماید که مجتمعا تصرف کنند.

ماده 78

واقف میتواند بر متولی ناظر قرار دهد که اعمال متولی بتصویب یا اطلاع او باشد.

ماده 79

واقف یا حاکم نمیتواند کسی را که در ضمن عقد وقف م تول ی قرار داده شده است عزل کنند مگر در صورتیکه حق عزل شرط شده باشد و اگر خیانت م تول ی ظاهر شود حاکم ض م امین میکند.

ماده 80

اگر واقف وصف مخصوصی را در شخص متولی شرط کرده باشد و متولی فاقد آن وصف گردد منعزل می شود.

ماده 81

در اوقاف عامه که متولی معین نداشته باشد، اداره موقوفه طبق نظر ولی فقیه خواهد بود.

ماده 82

هر گاه واقف برای اداره کردن موقوفه ترتیب خاصی معین کرده باشد متولی باید بهمان ترتیب رفتار کند و اگر ترتیبی قرار نداده باشد متولی باید راجع بتعمیر و اجاره و جمع آوری منافع و تقسیم آن بر مستحقین و حفظ موقوفه و غیره مثل وکیل امینی عمل نماید.

ماده 83

م تول ی نمیتواند تولیت را بدیگری تفویض کند مگر آنکه واقف در ضمن وقف باو اذن داده باشد ولی اگر در ضمن وقف شرط مباشرت نشده باشد میتواند وکیل بگیرد.

ماده 84

جائز است واقف از منافع موقوفه سهمی برای عمل م تول ی قرار دهد و اگر حق التولیه معین نشده باشد متولی مستحق ا جرت الم ثل عمل است.

ماده 85

بعد از آنکه منافع موقوفه حاصل و ح صه هر یک از موقوف علیهم معین شد موقوف علیه میتواند ح صه خود را تصرف کند اگر چه م تول ی ا ذن نداده باشد مگر اینکه واقف ا ذن در تصرف را شرط کرده باشد.

ماده 86

در صورتیکه واقف ترتیبی قرار نداده باشد مخارج تعمیر و اصلاح موقوفه و اموری که برای تحصیل منفعت لازم است بر حق موقوف علیهم مقدم خواهد بود.

ماده 87

واقف میتواند شرط کند که منافع موقوفه مابین موقوف علیهم بتساوی تقسیم شود یا بتفاوت و یا اینکه اختیار ب م تول ی یا شخص دیگری بدهد که هر نحو م صلحت داند تقسیم کند.

ماده 88

بیع وقف در صورتیکه خراب شود یا خوف آن باشد که منجر بخرابی گردد بطوری که انتفاع از آن ممکن نباشد در صورتی جایز است که عمران آن متعذر باشد یا کسی برای عمران آن حاضر نشود.

ماده 89

هر گاه بعض موقوفه خراب یا م شرف بخرابی گردد بطوریکه ا نتفاع از آن ممکن نباشد همان بعض فروخته میشود مگر اینکه خرابی بعض سبب س لب ا نتفاع قسمتی که باقیمانده است بشود، در اینصورت تمام فروخته میشود.

ماده 90

عین موقوفه در مورد جواز بیع باقرب بغرض واقف تبدیل میشود.

ماده 91

در موارد ذیل منافع موقوفات عامه صرف بریات عمومیه خواهد شد: 1) در صورتیکه منافع موقوفه مجهول المصرف باشد مگر اینکه قدر م ت ی ق نی در بین باشد 2) در صورتیکه صرف منافع موقوفه در مورد خاصی که واقف معین کرده است متعذر باشد

ماده 92

هر کس میتواند با رعایت قوانین و نظامات راجعه بهر یک از مباحات از آنها استفاده نماید.

ماده 93

ارتفاق حقی است برای شخص در ملک دیگری.

ماده 94

صاحبان املاک میتوانند در ملک خود هر حقی را که بخواهند نسبت بدیگری قرار دهند در این صورت کیفیت استحقاق تابع قرارداد و عقدیست که مطابق آن حق داده شده است.

ماده 95

هرگاه زمین یا خانه کسی مجرای فاضلاب یا آب باران زمین یا خانه دیگری بوده است صاحب آن خانه یا زمین نمی تواند جلوگیری از آن کند مگر در صورتی که عدم استحقاق او معلوم شود.

ماده 96

چشمه واقعه در زمین کسی محکوم بملکیت صاحب زمین است مگر اینکه دیگری نسبت بآن چشمه عینا یا انتفاعا حقی داشته باشد.

ماده 97

هر گاه کسی از قدیم در خانه یا ملک دیگری مجرای آب بملک خود یا حق مرور داشته صاحب خانه یا ملک نمیتواند مانع آب بردن یا عبور او از ملک خود شود و همچنین است سایر حقوق از قبیل حق داشتن در و شبکه و ناودان و حق شرب و غیره.

ماده 98

اگر کسی حق عبور در م لک غیر ندارد ولی صاحب م لک ا ذن داده باشد که از ملک او عبور کنند هر وقت بخواهد میتواند از ا ذن خود رجوع کرده و مانع عبور او بشود و همچنین است سایر ارتفاقات.

ماده 99

هیچکس حق ندارد ناودان خود را بطرف ملک دیگری بگذارد یا آب باران از بام خود به بام یا ملک همسایه جاری کند و یا برف بریزد مگر باذن او.

ماده 100

اگر مجرای آب شخصی در خانه دیگری باشد و در مجری خرابی بهم رسد بنحویکه عبور آب موجب خسارت خانه شود مالک خانه حق ندارد صاحب مجری را بتعمیر مجری اجبار کند بلکه خود او باید دفع ضرر از خود نماید چنانچه اگر خرابی مجری مانع عبور آب شود مالک خانه ملزم نیست که مجری را تعمیر کند بلکه صاحب حق باید خود رفع مانع کند در اینصورت برای تعمیر مجری میتواند داخل خانه یا زمین شود ولیکن بدون ضرورت حق ورود ندارد مگر باذن صاحب ملک.
مواد ۱۰۱ تا ۱۵۰ 50 ماده

ماده 101

هرگاه کسی از آبی که ملک دیگری است بنحوی از انحاء حق انتفاع داشته باشد از قبیل دایر کردن آسیا و امثال آن صاحب آن نمیتواند مجری را تغییر دهد بنحویکه مانع از استفاده حق دیگری باشد.

ماده 102

هر گاه ملکی کلا یا جزئا بکسی منتقل شود و برای آن ملک حق الارتفاقی در ملک دیگر یا در جزء دیگر همان ملک موجود باشد آن حق بحال خود باقی میماند مگر اینکه خلاف آن تصریح شده باشد.

ماده 103

هر گاه شرکاء ملکی دارای حقوق و منافعی باشند و آن ملک مابین شرکاء تقسیم شود هر کدام از آنها بقدر ح صه مالک آن حقوق و منافع خواهد بود مثل اینکه اگر ملکی دارای حق عبور در ملک غیر بوده و آن ملک که دارای حق است بین چند نفر تقسیم شود هر یک از آنها حق عبور از همان محلی که سابقا حق داشته است خواهد داشت.

ماده 104

حق الارتفاق مستلزم وسایل انتفاع از آن حق نیز خواهد بود مثل اینکه اگر کسی حق شرب از چشمه یا حوض یا آب انبار غیر دارد حق عبور تا آن چشمه یا حوض و آب انبار هم برای برداشتن آب دارد.

ماده 105

کسی که حق الارتفاق در ملک غیر دارد مخارجی که برای ت مت ع از آن حق لازم شود بعهده صاحب حق میباشد مگر اینکه بین او و صاحب ملک بر خلاف آن قراری داده شده باشد.

ماده 106

مالک ملکی که مورد حق الارتفاق غیر است نمی تواند در ملک خود تصرفاتی نماید که باعث تضییع یا تعطیل حق مزبور باشد مگر با اجازه صاحب حق.

ماده 107

تصرفات صاحب حق در ملک غیر که متعلق حق اوست باید باندازه ای باشد که قرار دادند و یا بمقدار متعارف و آنچه ضرورت انتفاع اقتضا میکند.

ماده 108

در تمام مواردی که انتفاع کسی از ملک دیگری بموجب اذن م حض باشد مالک میتواند هر وقت بخواهد از اذن خود رجوع کند مگر اینکه مانع قانونی موجود باشد.

ماده 109

دیواری که مابین دو ملک واقع است مشترک مابین صاحب آن دو ملک محسوب می شود مگر اینکه قرینه یا دلیلی برخلاف آن موجود باشد.

ماده 110

بنا بطور ترصیف و وضع سرتیر از جمله قرائن است که دلالت بر تصرف و اختصاص می کنند.

ماده 111

هر گاه از دو طرف بنا مت صل بدیوار بطور ترصیف باشد و یا از هر دو طرف بروی دیوار سرتیر گذاشته شده باشد، آن دیوار محکوم باشتراک است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.

ماده 112

هر گاه قرائن اختصاصی فقط از یکطرف باشد تمام دیوار محکوم بملکیت صاحب آن طرف خواهد بود مگر اینکه خلافش ثابت شود.

ماده 113

مخارج دیوار مشترک بر عهده کسانی است که در آن شرکت دارند.

ماده 114

هیچیک از شرکاء نمیتواند دیگری را اجبار بر بنا و تعمیر دیوار مشترک نماید مگر اینکه دفع ضرر بنحو دیگر ممکن نباشد.

ماده 115

در صورتیکه دیوار مشترک خراب شود و احد شریکین از تجدید بناء و اجازه تصرف در مبنای مشترک امتناع نماید شریک دیگر میتواند در ح ص ه خاص خود تجدید بنای دیوار را کند.

ماده 116

هر گاه احد شرکاء راضی بتصرف دیگری در مبنا باشد ولی از تحم ل مخارج مضایقه نماید شریک دیگر میتواند بنای دیوار را تجدید کند و در اینصورت اگر بنای جدید با مصالح مشترک ساخته شود دیوار مشترک خواهد بود وال ا مختص بشریکی است که بنا را تجدید کرده است.

ماده 117

اگر یکی از دو شریک دیوار مشترک را خراب کند در صورتیکه خراب کردن آن لازم نبوده باید آنکه خراب کرده مجددا آنرا بنا کند.

ماده 118

هیچیک از دو شریک حق ندارد دیوار مشترک را بالا ببرد یا روی آن بنا سرتیر بگذارد یا دریچه و رف باز کند یا هر نوع تصر فی نماید مگر به اذن شریک دیگر.

ماده 119

هر یک از شرکاء بر روی دیوار مشترک سرتیر داشته باشد نمیتواند بدون رضای شریک دیگر تیرها را از جای خود تغییر دهد و بجای دیگر از دیوار بگذارد.

ماده 120

اگر صاحب دیوار بهمسایه اذن دهد که بروی دیوار او سرتیر بگذارد یا روی آن بنا کند هر وقت بخواهد میتواند از اذن خود رجوع کند مگر اینکه بو جه ملزمی این حق را از خود سلب کرده باشد.

ماده 121

هر گاه کسی به اذن صاحب دیوار بر روی دیوار سرتیری گذارده باشد و بعد آنرا بردارد نمیتواند مجددا بگذارد مگر باذن جدید از صاحب دیوار و همچنین است سایر تصرفات.

ماده 122

اگر دیواری متمایل بملک غیر یا شارع و نحو آن شود که مشرف بخرابی گردد صاحب آن اجبار میشود که آنرا خراب کند.

ماده 123

اگر خانه یا زمینی بین دو نفر تقسیم شود یکی از آنها نمی تواند دیگری را مجبور کند که با هم دیواری ما بین دو قسمت بکشند.

ماده 124

اگر از قدیم سرتیر عمارتی روی دیوار مختصی همسایه بوده و سابقه این تصرف معلوم نباشد باید بحال سابق باقی بماند و اگر بسبب خرابی عمارت و نحو آن سرتیر برداشته شود صاحب عمارت میتواند آنرا تجدید کند و همسایه حق ممانعت ندارد مگر اینکه ثابت نماید وضعیت سابق بص رف اجازه او ایجاد شده بوده است.

ماده 125

هر گاه طبقه تحتانی مال کسی باشد و طبقه فوقانی مال دیگری هر یک از آنها میتواند بطور متعارف در حصه اختصاصی خود تصرف بکند لیکن نسبت بسقف بین دو طبقه هر یک از مالکین طبقه فوقانی و تحتانی میتواند در کف یا سقف طبقه اختصاصی خود بطور متعارف آن اندازه تصرف نماید که مزاحم حق دیگری نباشد.

ماده 126

صاحب اطاق تحتانی نسبت بدیوارهای اطاق و صاحب فوقانی نسبت بدیوارهای غرفه بالاختصاص و هر دو نسبت بسقف مابین اطاق و غرفه بالاشتراک متصرف شناخته میشوند.

ماده 127

پله فوقانی ملک صاحب طبقه فوقانی محسوب است، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.

ماده 128

هیچ یک از صاحبان طبقه تحتانی و غرفه فوقانی نمی تواند دیگری را اجبار به تعمیر یا مساعدت در تعمیر دیوارها و سقف آن بنماید.

ماده 129

هر گاه سقف واقع مابین عمارت تحتانی و فوقانی خراب شود در صورتیکه بین مالک فوقانی و مالک تحتانی موافقت در تجدید بنا حاصل نشود و قرارداد ملزمی سابقا بین آنها موجود نباشد هر یک از مالکین اگر تبر عا سقف را تجدید نموده چنانچه با مصالح مشترکه ساخته شده باشد سقف مشترک است و اگر با مصالح م ختصه ساخته شده متعلق به بانی خواهد بود.

ماده 130

کسی حق ندارد خانه خود را بفضای خانه همسایه بدون اذن او خروجی بدهد و اگر بدون اذن خروجی بدهد ملزم برفع آن خواهد بود.

ماده 131

اگر شاخه درخت کسی داخل در فضای خانه یا زمین همسایه شود باید از آن جا عطف کند و اگر نکرد همسایه می تواند آن را عطف کند و اگر نشد از حد خانه خود قطع کند و همچنین است حکم ریشه های درخت که داخل ملک غیر می شود.

ماده 132

کسی نمیتواند در ملک خود تصرفی کند که مستلزم تضر ر همسایه شود مگر تصرفی که بقدر متعارف و برای رفع حاجت یا رفع ضرر از خود باشد.

ماده 133

کسی نمیتواند از دیوار خانه خود به خانه همسایه در باز کند اگر چه دیوار ملک مختصی او باشد لیکن میتواند از دیوار مختصی خود روزنه یا شبکه باز کند و همسایه حق منع او را ندارد ولی همسایه هم میتواند جلو روزنه و شبکه دیوار بکشد یا پرده بیاویزد که مانع رویت شود.

ماده 134

هیچیک از اشخاصیکه در یک معبر یا یک مجری شریکند نمیتوانند شرکاء دیگر را مانع از عبور یا بردن آب شوند.

ماده 135

درخت و حفیره و نحو آنها که فاصل مابین املاک باشد در حکم دیوار مابین خواهد بود.

ماده 136

حریم مقداری از اراضی اطراف ملک و قنات و نهر و امثال آن است که برای کمال انتفاع از آن ضرورت دارد.

ماده 137

حریم چاه برای آب خوردن (20) گز و برای زراعت (30) گزاست.

ماده 138

حریم چشمه و قنات از هر طرف در زمین رخوه (500) گز و در زمین سخت (250) گز است لیکن اگر مقادیر مذکوره در این ماده و ماده قبل برای جلوگیری از ضرر کافی نباشد باندازه ای که برای دفع ضرر کافی باشد بآن افزوده میشود.

ماده 139

حریم در حکم ملک صاحب حریم است و تمل ک و تصر ف در آن که منافی باشد با آنچه مقصود از حریم است بدون اذن از طرف مالک صحیح نیست و بنابر این کسی نمیتواند در حریم چشمه و یا قنات دیگری چاه یا قنات بک ند ولی تصرفاتیکه موجب تضر ر نشود جائز است.

ماده 140

تملک حاصل میشود: 1) باحیاء اراضی موات و حیازت اشیاء مباحه 2) بوسیله عقود و تعه دات 3) بوسیله اخذ ب ش فعه 4)بارث

ماده 141

مراد از احیای زمین آنستکه اراضی م وات و م باحه را بوسیله عملیاتی که در عرف آباد کردن محسوب است از قبیل زراعت، درخت کاری، بنا ساختن و غیره قابل استفاده نمایند.

ماده 142

شروع در احیاء از قبیل سنگ چیدن اطراف زمین یا کندن چاه و غیره تحجیر است و موجب مالکیت نمیشود ولی برای تحجیرکننده ایجاد حق اولویت در احیاء مینماید.

ماده 143

هر کس از اراضی موات و مباحه قسمتی را بقصد تمل ک احیاء کند مالک آن قسمت میشود.

ماده 144

احیاء اطراف زمین موجب تملک وسط آن نیز میباشد.

ماده 145

احیاء کننده باید قوانین دیگر مربوطه باین موضوع را از هر حیث رعایت نماید.

ماده 146

مقصود از حیازت تصرف و وضع ید است یا مهیا کردن وسایل تصرف و استیلا.

ماده 147

هر کس مال مباحی را با رعایت قوانین مربوطه بآن حیازت کند مالک آن میشود.

ماده 148

هر کس در زمین مباح نهری بک ند و متصل کند برودخانه آن نهر را احیاء کرده و مالک آن نهر میشود ولی مادامیکه متصل برودخانه نشده است تحجیر محسوب است.

ماده 149

هر گاه کسی بقصد حیازت میاه مباحه نهر یا مجری احداث کند آب مباحی که در نهر یا مجرای مزبور وارد شود ملک صاحب مجری است و بدون اذن مالک نمیتوان از آن نهری جدا کرد یا زمینی مشروب نمود.

ماده 150

هر گاه چند نفر در کندن مجری یا چاه شریک شوند بنسبت عمل و مخارجی که موجب تفاوت عمل باشد مالک آب آن میشوند و بهمان نسبت بین آنها تقسیم میشود.
مواد ۱۵۱ تا ۲۰۰ 50 ماده

ماده 151

یکی از شرکاء نمیتواند از مجرای مشترک مجرائی جدا کند یا دهنه نهر را وسیع یا تنگ کند یا روی آن پل یا آسیاب بسازد یا اطراف آن درخت بکارد یا هر نحو تصرفی کند مگر باذن سایر شرکاء.

ماده 152

اگر نصیب مفروض یکی از شرکاء از آب نهر مشترک داخل مجرای مختصی آن شخص شود آن آب ملک مخصوص آن میشود و هر نحو تصرفی در آن میتواند بکند.

ماده 153

هر گاه نهری مشترک مابین جماعتی باشد و در مقدار نصیب هر یک از آنها اختلاف شود حکم بتساوی نصیب آنها میشود مگر اینکه دلیلی بر زیادتی نصیب بعضی از آنها موجود باشد.

ماده 154

کسی نمیتواند از ملک غیر آب بملک خود ببرد بدون اذن مالک اگر چه راه دیگری نداشته باشد.

ماده 155

هر کس حق دارد از نهرهای مباحه اراضی خود را مشروب کند یا برای زمین و آسیاب و سایر حوائج خود از آن نهر جدا کند.

ماده 156

هر گاه آب نهر کافی نباشد که تمام اراضی اطراف آن مشروب شود و مابین صاحبان اراضی در تقدم و تاخر اختلاف شود و هیچیک نتواند حق تقدم خود را ثابت کند با رعایت ترتیب هر زمینی که بمنبع آب نزدیکتر است بقدر حاجت حق تقدم بر زمین پائین تر خواهد داشت.

ماده 157

هر گاه دو زمین در دو طرف نهر محاذی هم واقع شوند و حق تقدم یکی بر دیگری محرز نباشد و هر دو در یکزمان بخواهند آب ببرند و آب کافی برای هر دو نباشد باید برای تقدم و تاخر در بردن آب بنسبت ح صه قرعه زده و اگر آب کافی برای هر دو باشد بنسبت ح صه تقسیم میکنند.

ماده 158

هر گاه تاریخ احیاء اراضی اطراف رودخانه مختلف باشد زمینی که احیاء آن م قد م بوده است در آب نیز م قد م میشود بر زمین متاخ ر در احیاء اگر چه پائین تر از آن باشد.

ماده 159

هر گاه کسی بخواهد جدیدا زمینی در اطراف رودخانه احیاء کند اگر آب رودخانه زیاد باشد و برای صاحبان اراضی سابقه تضییقی نباشد میتواند از آب رودخانه زمین جدید را مشروب کند و ال ا حق بردن آب ندارد اگر چه زمین او بالاتر از سایر اراضی باشد.

ماده 160

هر کس در زمین خود یا اراضی مباحه بقصد تملک قنات یا چاهی بک ند تا بآب برسد یا چشمه جاری کند مالک آب آن میشود و در اراضی مباحه مادامیکه بآب نرسیده تحجیر محسوب است.

ماده 161

معدنی که در زمین کسی واقع شده باشد ملک صاحب زمین است و استخراج آن تابع قوانین مخصوصه خواهد بود.

ماده 162

هرکس مالی پیدا کند که قیمت آن کمتر از یک درهم که وزن آن 12/6 نخود نقره باشد، می تواند آن را تملک کند.

ماده 163

- اگر قیمت مال پیدا شده یک درهم که وزن آن 12/6 نخود نقره یا بیشتر باشد، پیداکننده باید یکسال تعریف کند و اگر در مدت مزبور صاحب مال پیدا نشد، مشارالیه مختار است که آن را بطور امانت نگاهدارد یا تصرف دیگری در آن بکند در صورتی که آن را بطور امانت نگاهدارد و بدون تقصیر او تلف شود، ضامن نخواهد بود.

ماده 164

- تعریف اشیاء پیدا شده عبارتست از نشر و اعلان بر حسب مقررات شرعی بنحوی که بتوان گفت که عادتا به اطلاع اهالی محل رسیده است.

ماده 165

هر کس در بیابان یا خرابه که خالی از سکنه بوده و مالک خاصی ندارد مالی پیدا کند میتواند آنرا تملک کند و محتاج بتعریف نیست مگر اینکه معلوم باشد که مال عهد زمان حاضر است در اینصورت در حکم سایر اشیاء پیدا شده در آبادی خواهد بود.

ماده 166

اگر کسی در ملک غیر یا ملکی که از غیر خریده مالی پیدا کند یا احتمال بدهد که مال مالک فعلی یا مالکین سابق است باید بآنها اطلاع بدهد اگر آنها مدعی مالکیت شدند و بقرائن مالکیت آنها معلوم شد باید به آنها بدهد و ال ا بطریقی که فوقا مقرر است رفتار نماید.

ماده 167

اگر مالی که پیدا شده است ممکن نیست باقی بماند و فاسد میشود باید بقیمت عادله فروخته شود و قیمت آن در حکم خود مال پیدا شده خواهد بود.

ماده 168

اگر مال پیدا شده در زمان تعریف بدون تقصیر پیداکننده تلف شود مشارالیه ضامن نخواهد بود.

ماده 169

منافعی که از مال پیدا شده حاصل میشود قبل از تملک متعلق بصاحب آنست و بعد از تملک مال پیدا کننده است.

ماده 170

حیوان گمشده (ضاله) عبارت از هر حیوان مملوکی است که بدون متصرف یافت شود ولی اگر حیوان مزبور در چراگاه یا نزدیک آبی یافت شود یا متمکن از دفاع خود در مقابل حیوانات درنده باشد ضاله محسوب نمی گردد.

ماده 171

هر کس حیوانات ضاله پیدا نماید باید آنرا بمالک آن رد کند و اگر مالک را نشناسد باید بحاکم یا قائم مقام او تسلیم کند و ال ا ضامن خواهد بود اگر چه آنرا بعد از تصرف رها کرده باشد.

ماده 172

اگر حیوان گمشده در نقاط مسکونه یافت شود و پیدا کننده با دست رسی بحاکم یا قائم مقام او آنرا تسلیم نکند حق مطالبه مخارج نگاهداری آنرا از مالک نخواهد داشت. هر گاه حیوان ضاله در نقاط غیر مسکونه یافت شود پیداکننده میتواند مخارج نگاهداری آنرا از مالک مطالبه کند مشروط بر اینکه از حیوان انتفاعی نبرده باشد و الا مخارج نگاهداری با منافع حاصله احتساب و پیداکننده یا مالک فقط برای بقیه حق رجوع بیکدیگر را خواهد داشت.

ماده 173

دفینه مالی است که در زمین یا بنائی دفن شده و بر حسب اتفاق و تصادف پیدا میشود.

ماده 174

دفینه که مالک آن معلوم نباشد ملک کسی است که آن را پیدا کرده است.

ماده 175

اگر کسی در ملک غیر دفینه پیدا نماید باید بمالک اطلاع دهد اگر مالک زمین مدعی مالکیت دفینه شد و آنرا ثابت کرد دفینه بمدعی مالکیت تعلق میگیرد.

ماده 176

دفینه که در اراضی مباحه کشف شود متعلق بمستخرج آنست.

ماده 177

جواهریکه از دریا استخراج میشود ملک کسی است که آنرا استخراج کرده است و آنچه که آب بساحل میاندازد ملک کسی است که آن را حیازت نماید.

ماده 178

مالی که در دریا غرق شده و مالک از آن اعراض کرده است مال کسی است که آن را بیرون بیاورد.

ماده 179

شکار کردن موجب تملک است.

ماده 180

شکار حیوانات اهلی و حیوانات دیگری که علامت مالکیت در آن باشد موجب تملک نمی شود.

ماده 181

اگر کسی کندو یا محلی برای زنبور عسل تهیه کند زنبور عسلی که در آن جمع میشوند ملک آن شخص است همینطور است حکم کبوتر که در برج کبوتر جمع شود.

ماده 182

مقررات دیگر راجع بشکار بموجب نظامات مخصوصه معین خواهد شد.

ماده 183

عقد عبارت است از اینکه یک یا چند نفر در مقابل یک یا چند نفر دیگر تعهد بر امری نمایند و مورد قبول آنها باشد.

ماده 184

عقود و معاملات باقسام ذیل منقسم میشوند: لازم، جائز، خیاری، م نج ز و م عل ق.

ماده 185

عقد لازم آنست که هیچیک از طرفین معامله حق فسخ آنرا نداشته باشد مگر در موارد معینه.

ماده 186

عقد جائز آنست که هر یک از طرفین بتواند هر وقتی بخواهد فسخ کند.

ماده 187

عقد ممکن است نسبت بیکطرف لازم باشد و نسبت بطرف دیگر جائز.

ماده 188

عقد خیاری آنست که برای طرفین یا یکی از آنها یا برای ثالثی اختیار فسخ باشد.

ماده 189

عقد منج ز آنست که تاثیر آن بر حسب انشاء موقوف بامر دیگری نباشد و ال ا معل ق خواهد بود.

ماده 190

برای صح ت هر معامله شرایط ذیل اساسی است. 1)قصد طرفین و رضای آنها 2)اهلیت طرفین 3) موضوع معین که مورد معامله باشد 4)مشروعیت جهه معامله

ماده 191

عقد محقق میشود بقصد انشاء بشرط مقرون بودن به چیزی که دلالت بر قصد کند.

ماده 192

در مواردیکه برای طرفین یا یکی از آنها تلف ظ ممکن نباشد اشاره که م بی ن قصد و رضا باشد کافی خواهد بود.

ماده 193

انشاء معامله ممکن است بوسیله عملی که مبی ن قصد و رضا باشد مثل قبض و اقباض حاصل گردد مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد.

ماده 194

الفاظ و اشارات و اعمال دیگر که متعاملین بوسیله آن انشاء معامله مینمایند باید موافق باشد بنحویکه احد طرفین همان عقدی را قبول کند که طرف دیگر قصد انشاء آنرا داشته است و ال ا معامله باطل خواهد بود.

ماده 195

اگر کسی در حال مستی یا بیهوشی یا در خواب معامله نماید آن معامله بواسطه فقدان قصد باطل است.

ماده 196

کسی که معامله میکند آن معامله برای خود آنشخص محسوب است مگر اینکه در موقع عقد خلاف آنرا تصریح نماید یا بعد خلاف آن ثابت شود معذلک ممکن است در ضمن معامله که شخص برای خود میکند تعه دی هم بنفع شخص ثالثی بنماید.

ماده 197

در صورتیکه ث من یا م ثم ن معامله عین متعلق بغیر باشد آن معامله برای صاحب عین خواهد بود.

ماده 198

ممکن است طرفین یا یکی از آنها بوکالت از غیر اقدام بنماید و نیز ممکن است که یکنفر بوکالت از طرف متعاملین این اقدام را بعمل آورد.

ماده 199

رضای حاصل در نتیجه اشتباه یا اکراه موجب نفوذ معامله نیست.

ماده 200

اشتباه وقتی موجب عدم نفوذ معامله است که مربوط بخود موضوع معامله باشد.
مواد ۲۰۱ تا ۲۵۰ 51 ماده

ماده 201

اشتباه در شخص طرف بصح ت معامله خللی وارد نمیآورد مگر در مواردیکه شخصیت طرف علت عمده عقد بوده باشد.

ماده 202

اکراه باعمالی حاصل میشود که موثر در شخص با شعوری بوده و او را نسبت بجان یا مال یا آبروی خود تهدید کند بنحویکه عادتا قابل تحم ل نباشد. در مورد اعمال اکراه آمیز سن و شخصیت و اخلاق و مرد یا زن بودن شخص باید در نظر گرفته شود.

ماده 203

اکراه موجب عدم نفوذ معامله است اگرچه از طرف شخص خارجی غیر از متعاملین واقع شود.

ماده 204

تهدید طرف معامله در نفس یا جان یا آبروی اقوام نزدیک او از قبیل زوج و زوجه و آباء و اولاد موجب اکراه است. در مورد این ماده تشخیص نزدیکی درجه برای موثر بودن اکراه بسته بنظر عرف است.

ماده 205

هر گاه شخصی که تهدید شده است بداند که تهدید کننده نمیتواند تهدید خود را بموقع اجرا گذارد و یا خود شخص مزبور قادر باشد بر اینکه بدون مشقت اکراه را از خود دفع کند و معامله را واقع نسازد آن شخص مکره محسوب نمیشود.

ماده 206

اگر کسی در نتیجه اضطرار اقدام بمعامله کند مکره محسوب نشده و معامله اضطراری معتبر خواهد بود.

ماده 207

ملزم شدن شخص به انشاء معامله بحکم مقامات صالحه قانونی اکراه محسوب نمیشود.

ماده 208

مجرد خوف از کسی بدون آنکه از طرف آن کس تهدیدی شده باشد اکراه محسوب نمیشود.

ماده 209

امضاء معامله بعد از رفع اکراه موجب نفوذ معامله است.

ماده 210

متعاملین باید برای معامله اهلیت داشته باشند.

ماده 211

برای اینکه متعاملین اهل محسوب شوند باید بالغ و عاقل و رشید باشند.

ماده 212

معامله با اشخاصی که بالغ یا عاقل یا رشید نیستند بواسطه عدم اهلیت باطل است.

ماده 213

معامله محجورین نافذ نیست.

ماده 214

مورد معامله باید مال یا عملی باشد که هر یک از متعاملین تعه د تسلیم یا ایفاء آن را میکنند.

ماده 215

مورد معامله باید مالیت داشته و متضم ن منفعت عقلائی مشروع باشد.

ماده 216

مورد معامله باید مبهم نباشد مگر در موارد خاصه که علم اجمالی به آن کافی است.

ماده 217

در معامله لازم نیست که جهت آن تصریح شود ولی اگر تصریح شده باشد باید مشروع باشد و ال ا معامله باطل است.

ماده 218

- هرگاه معلوم شود که معامله با قصد فرار از دین بطور صوری انجام شده آن معامله باطل است.
- هرگاه طلبکار به دادگاه دادخواست داده دلائل اقامه نماید که مدیون برای فرار از دین قصد فروش اموال خود را دارد، دادگاه می تواند قرار توقیف اموال وی را به میزان بدهی او صادر نماید که در این صورت بدون اجازه دادگاه حق فروش اموال را نخواهد داشت.

ماده 219

عقودیکه بر طبق قانون واقع شده باشد بین متعاملین و قائم مقام آنها لازم الاتباع است مگر اینکه برضای طرفین اقاله یا بعلت قانونی فسخ شود.

ماده 220

عقود نه فقط متعاملین را باجرای چیزیکه در آن تصریح شده است ملزم مینماید بلکه متعاملین به کلیه نتایجی هم که بموجب عرف و عادت یا بموجب قانون از عقد حاصل میشود ملزم میباشند.

ماده 221

اگر کسی تعه د اقدام بامری را بکند یا تعه د نماید که از انجام امری خودداری کند در صورت تخلف مسئول خسارت طرف مقابل است مشروط بر اینکه جبران خسارت تصریح شده و یا تعه د عرفا بمنزله تصریح باشد و یا برحسب قانون، موجب ض مان باشد.

ماده 222

در صورت عدم ایفاء تعه د با رعایت ماده فوق حاکم میتواند بکسیکه تعهد به نفع او شده است اجازه دهد که خود او عمل را انجام دهد و متخل ف را بتادیه مخارج آن محکوم نماید.

ماده 223

هر معامله که واقع شده باشد محمول بر صحت است مگر اینکه فساد آن معلوم شود.

ماده 224

الفاظ عقود محمول است بر معانی عرفیه.

ماده 225

م تعارف بودن امری در عرف و عادت بطوریکه عقد بدون تصریح هم منصرف آن باشد بمنزله ذکر در عقد است.

ماده 226

در مورد عدم ایفاء تعهدات از طرف یکی از متعاملین طرف دیگر نمیتواند ادعای خسارت نماید مگر اینکه برای ایفاء تعه د مدت معینی مقرر شده و مدت مزبور منقضی شده باشد و اگر برای ایفاء تعه د مدتی مقرر نبوده طرف وقتی میتواند ادعای خسارت نماید که اختیار موقع انجام با او بوده و ثابت نماید که انجام تعه د را مطالبه کرده است.

ماده 227

متخل ف از انجام تعه د وقتی محکوم بتادیه خسارت میشود که نتواند ثابت نماید که عدم انجام بواسطه علت خارجی بوده است که نمیتوان مربوط باو نمود.

ماده 228

در صورتیکه موضوع تعه د تادیه وجه نقدی باشد حاکم میتواند با رعایت ماده 221 مدیون را بجبران خسارت حاصله از تاخیر در تادیه دین محکوم نماید.

ماده 229

اگر متعه د بواسطه حادثه که دفع آن خارج از حیطه اقتدار اوست نتواند از عهده تعه د خود برآید، محکوم بتادیه خسارت نخواهد بود.

ماده 230

اگر در ضمن معامله شرط شده باشد که در صورت تخلف متخلف مبلغی بعنوان خسارت تادیه نماید حاکم نمیتواند او را به بیشتر یا کمتر از آن چه که ملزم شده است محکوم کند.

ماده 231

معاملات و عقود فقط درباره طرفین متعاملین و قائم مقام قانونی آنها موثر است مگر در مورد ماده 196.

ماده 232

شروط مفصله ذیل باطل است ولی مفسد عقد نیست: 1 - شرطی که انجام آن غیر مقدور باشد. 2 - شرطی که در آن نفع و فایده نباشد. 3 - شرطی که نامشروع باشد.

ماده 233

شروط مفصله ذیل باطل و موجب بطلان عقد است. 1 - شرط خلاف مقتضای عقد. 2 - شرط مجهولی که جهل بآن موجب جهل ب ع و ضین شود

ماده 234

شرط بر سه قسم است: 1 - شرط صفت. 2 - شرط نتیجه 3- شرط فعل اثباتا یا نفیا . شرط صفت عبارت است از شرط راجعه بکیفیت یا کمی ت مورد معامله شرط نتیجه آن است که تحقق امری در خارج شرط شود. شرط فعل آنستکه اقدام یا عدم اقدام بفعلی بر یکی از متعاملین یا بر شخص خارجی شرط شود.

ماده 235

هر گاه شرطی که در ضمن عقد شده است شرط صفت باشد و معلوم شود آن صفت موجود نیست کسی که شرط بنفع او شده است خیار فسخ خواهد داشت.

ماده 236

شرط نتیجه در صورتیکه حصول آن نتیجه موقوف به سبب خاصی نباشد آن نتیجه بنفس اشتراط حاصل میشود.

ماده 237

هر گاه شرط در ضمن عقد شرط فعل باشد اثباتا یا نفیا کسی که ملتزم بانجام شرط شده است باید آن را بجا بیاورد و در صورت تخلف طرف معامله میتواند بحاکم رجوع نموده تقاضای اجبار بوفاء شرط بنماید.

ماده 238

هر گاه فعلی در ضمن عقد شرط شود و اجبار ملتزم بانجام آن غیر مقدور ولی انجام آن بوسیله شخص دیگری مقدور باشد حاکم میتواند بخرج ملتزم موجبات انجام آن فعل را فراهم کند.

ماده 239

هرگاه اجبار مشروط علیه برای انجام فعل مشروط ممکن نباشد و فعل مشروط هم از جمله اعمالی نباشد که دیگری بتواند از جانب او واقع سازد طرف مقابل حق فسخ معامله را خواهد داشت.

ماده 240

اگر بعد از عقد انجام شرط م متنع شود یا معلوم شود که حین العقد ممتنع بوده است کسی که شرط بر نفع او شده است اختیار فسخ معامله را خواهد داشت مگر اینکه امتناع مستند بفعل مشروط له باشد.

ماده 241

ممکن است در معامله شرط شود که یکی از متعاملین برای آنچه که بواسطه معامله مشغول الذمه میشود رهن یا ضامن بدهد.

ماده 242

هر گاه در عقد شرط شده باشد که مشروط علیه مال معین را رهن دهد و آن مال تلف یا معیوب شود مشروط له اختیار فسخ معامله را خواهد داشت نه حق مطالبه ع وض رهن یا ا رش عیب و اگر بعد از آنکه مال را مشروط له برهن گرفت آن مال تلف یا معیوب شود دیگر اختیار فسخ ندارد.

ماده 243

هر گاه در عقد شرط شده باشد که ضامنی داده شود و این شرط انجام نگیرد مشروط له حق فسخ معامله را خواهد داشت.

ماده 244

طرف معامله که شرط بنفع او شده میتواند از عمل بآن شرط صرف نظر کند که در اینصورت مثل آنست که این شرط در معامله قید نشده باشد لیکن شرط نتیجه قابل ا سقاط نیست.

ماده 245

ا سقاط حق حاصل از شرط ممکن است بلفظ باشد یا بفعل یعنی عملی که دلالت بر ا سقاط شرط نماید.

ماده 246

در صورتیکه معامله بواسطه ا قاله یا فسخ بهم بخورد شرطیکه در ضمن آن شده است باطل میشود و اگر کسی که ملزم بانجام شرط بوده است عمل بشرط کرده باشد میتواند ع وض او را از مشروط له بگیرد.

ماده 247

معامله بمال غیر جز بعنوان ولایت یا وصایت یا وکالت نافذ نیست ولو اینکه صاحب مال باطنا راضی باشد ولی اگر مالک یا قائم مقام او پس از وقوع معامله آنرا اجازه نمود در اینصورت معامله صحیح و نافذ میشود.

ماده 248

اجازه مالک نسبت بمعامله فضولی حاصل میشود بلفظ یا فعلی که دلالت بر امضاء عقد نماید.

ماده 249

سکوت مالک ولو با حضور در مجلس عقد اجازه محسوب نمیشود.

ماده 250

اجازه در صورتی موثر است که مسبوق ب ر د نباشد وال ا اثری ندارد.
مواد ۲۵۱ تا ۳۰۰ 50 ماده

ماده 251

ر د معامله فضولی حاصل میشود بهر لفظ یا فعلی که دلالت بر عدم رضای بآن نماید.

ماده 252

لازم نیست اجازه یا رد فوری باشد. اگر تاخیر موجب تضرر طرف اصیل باشد مشارالیه می تواند معامله را بهم بزند.

ماده 253

در معامله فضولی اگر مالک قبل از اجازه یا رد فوت نماید اجازه یا رد با وارث است.

ماده 254

هر گاه کسی نسبت بمال غیر معامله نماید و بعد از آن بنحوی از انحاء بمعامله کننده فضولی منتقل شود ص رف تمل ک موجب نفوذ معامله سابقه نخواهد بود.

ماده 255

هر گاه کسی نسبت بمالی معامله بعنوان فضولی نماید و بعد معلوم شود که آن مال ملک معامله کننده بوده است یا ملک کسی بوده است که معامله کننده میتوانسته است از قبل او ولایه یا وکاله معامله نماید در اینصورت نفوذ و صح ت معامله موکول باجازه معامل است و ال ا معامله باطل خواهد بود.

ماده 256

هر گاه کسی مال خود و مال غیر را بیک عقدی منتقل کند یا انتقال مالی را برای خود و دیگری قبول کند معامله نسبت بخود او نافذ و نسبت بغیر فضولی است.

ماده 257

اگر عین مالی که موضوع معامله فضولی بوده است قبل از اینکه مالک معامله فضولی را اجازه یا رد کند مورد معامله دیگر نیز واقع شود مالک میتواند هر یک از معاملات را که بخواهد اجازه کند در اینصورت هر یک را اجازه کرد معاملات بعد از آن نافذ و سابق بر آن باطل خواهد بود.

ماده 258

نسبت بمنافع مالی که مورد معامله فضولی بوده است و همچنین نسبت بمنافع حاصله از ع وض آن اجازه یا رد از روز عقد موثر خواهد بود.

ماده 259

هر گاه معامل فضولی مالی را که موضوع معامله بوده است بتصرف متعامل داده باشد و مالک آن معامله را اجازه نکند متصرف ضامن عین و منافع است.

ماده 260

در صورتیکه معامل فضولی عوض مالی را که موضوع معامله بوده است گرفته و در نزد خود داشته باشد و مالک با اجازه معامله قبض ع و ض را نیز اجازه کند دیگر حق رجوع بطرف دیگر نخواهد داشت.

ماده 261

در صورتیکه م بیع فضولی بتصرف مشتری داده شود هر گاه مالک معامله را اجازه نکرد مشتری نسبت باصل مال و منافع مدتیکه در تصرف او بوده ضامن است اگر چه منافع را استیفاء نکرده باشد و همچنین است نسبت بهر عیبی که در مدت تصرف مشتری حادث شده باشد.

ماده 262

در مورد ماده قبل مشتری حق دارد که برای استرداد ث م ن عینا یا مثلا یا قیمه ببای ع فضولی رجوع کند.

ماده 263

هر گاه مالک معامله را اجازه نکند و مشتری هم بر فضولی بودن آن جاهل باشد حق دارد که برای ثمن و کلیه غرامات ببایع فضولی رجوع کند و در صورت عالم بودن فقط حق رجوع برای ثمن را خواهد داشت.

ماده 264

تعهدات بیکی از طرق ذیل ساقط میشود: 1 - بوسیله وفاء بعهد. 2 - بوسیله اقاله. 3 - بوسیله ابراء. 4 - بوسیله تبدیل تعهد. 5 - بوسیله تهاتر. 6- بوسیله مالکیت مافی الذمه.

ماده 265

هر کس مالی بدیگری بدهد ظاهر در عدم تبر ع است بنابراین اگر کسی چیزی بدیگری بدهد بدون اینکه مقروض آن چیز باشد میتواند استرداد کند.

ماده 266

در مورد تعهداتیکه برای متعهدله قانونا حق مطالبه نمیباشد اگر متعهد بمیل خود آنرا ایفاء نماید دعوی استرداد او مسموع نخواهد بود.

ماده 267

ایفاء دین از جانب غیر مدیون هم جائز است اگر چه از طرف مدیون اجازه نداشته باشد ولیکن کسیکه دین دیگری را ادا میکند اگر با اذن باشد حق مراجعه باو دارد و ال ا حق رجوع ندارد.

ماده 268

انجام فعلی در صورتیکه مباشرت شخص متعهد شرط شده باشد بوسیله دیگری ممکن نیست مگر با رضایت متعهدله.

ماده 269

وفاء بعهد وقتی محقق می شود که متعهد چیزی را که میدهد مالک و یا ماذون از طرف مالک باشد و شخصا هم اهلیت داشته باشد.

ماده 270

اگر متعهد در مقام وفاء بعهد مالی تادیه نماید دیگر نمیتواند بعنوان اینکه در حین تادیه مالک آن مال نبوده استرداد آنرا از متعهد له بخواهد مگر اینکه ثابت کند که مال غیر و یا مجوز قانونی در ید او بوده بدون اینکه اذن در تادیه داشته باشد.

ماده 271

دین باید بشخص داین یا بکسی که از طرف او وکالت دارد تادیه گردد یا بکسی که قانونا حق قبض را دارد.

ماده 272

تادیه بغیر اشخاص مذکور در ماده فوق وقتی صحیح است که داین راضی شود.

ماده 273

اگر صاحب حق از قبول آن امتناع کند متعهد بوسیله تصرف دادن آن بحاکم یا قائم مقام او بری میشود و از تاریخ این اقدام مسئول خسارتی که ممکن است بموضوع حق وارد آید نخواهد بود.

ماده 274

اگر متعهدله اهلیت قبض نداشته باشد تادیه در وجه او معتبر نخواهد بود.

ماده 275

متعهدله را نمیتوان مجبور نمود که چیز دیگری بغیر آنچکه موضوع تعهد است قبول نماید اگر چه آن شیء قیمتا معادل یا بیشتر از موضوع تعهد باشد.

ماده 276

مدیون نمیتواند مالی را که از طرف حاکم ممنوع از تصرف در آن شده است در مقام وفاء بعهد تادیه نماید.

ماده 277

متعهد نمیتواند متعهدله را مجبور بقبول قسمتی از موضوع تعهد نماید ولی حاکم میتواند نظر بوضعیت مدیون مهلت عادله یا قرار اقساط دهد.

ماده 278

اگر موضوع تعهد عین معینی باشد تسلیم آن بصاحبش در وضعیتی که حین تسلیم دارد موجب برائت متعهد میشود اگر چه کسر و نقصان [داشته باشد مشروط بر اینکه کسر و نقصان] از تعد ی یا تفریط متعه د ناشی نشده باشد مگر در مواردیکه در این قانون تصریح شده است ولی اگر متعهد با انقضاء ا جل و مطالبه، تاخیر در تسلیم نموده باشد مسئول هر کسر و نقصان خواهد بود اگر چه کسر و نقصان مربوط بتقصیر شخص متعه د نباشد.

ماده 279

اگر موضوع تعهد عین شخصی نبوده و کلی باشد متعهد مجبور نیست که از فرد اعلای آن ایفاء کند لیکن از فردی هم که عرفا معیوب محسوب است نمیتواند بدهد.

ماده 280

انجام تعهد باید در محلی که عقد واقع شده بعمل آید مگر اینکه بین متعاملین قرارداد مخصوصی باشد یا عرف و عادت ترتیب دیگری اقتضا نماید.

ماده 281

مخارج تادیه بعهده مدیون است مگر اینکه شرط خلاف شده باشد.

ماده 282

اگر کسی بیک نفر دیون متعدده داشته باشد تشخیص اینکه تادیه از بابت کدام دین است با مدیون میباشد.

ماده 283

بعد از معامله طرفین میتوانند بتراضی آن را اقاله و تفاس خ کنند.

ماده 284

اقاله بهر لفظ یا فعلی واقع میشود که دلالت بر بهم زدن معامله کند.

ماده 285

موضوع اقاله ممکن است تمام معامله واقع شود یا فقط مقداری از مورد آن.

ماده 286

تلف یکی از عوضین مانع اقاله نیست در این صورت بجای آن چیزی که تلف شده است مثل آن در صورت مثلی بودن و قیمت آن در صورت قیمی بودن داده میشود.

ماده 287

نماآت و منافع منفصله که از زمان عقد تا زمان اقاله در مورد معامله حادث میشود مال کسی است که بواسطه عقد مالک شده است ولی نماآت متصله مال کسی است که در نتیجه اقاله مالک میشود.

ماده 288

اگر مالک بعد از عقد در مورد معامله تصرفاتی کند که موجب ازدیاد قیمت آن شود در حین اقاله بمقدار قیمتی که بسبب عمل او زیاد شده است مستحق خواهد بود.

ماده 289

ابراء عبارت از این است که داین از حق خود باختیار صرفنظر نماید.

ماده 290

ابراء وقتی موجب سقوط تعهد میشود که متعهدله برای ابراء اهلیت داشته باشد.

ماده 291

ابراء ذمه می ت از دین صحیح است.

ماده 292

تبدیل تعهد در موارد ذیل حاصل میشود: 1) وقتی که متعهد و متعهدله به تبدیل تعهد اصلی بتعهد جدیدی که قائم مقام آن میشود بسببی از اسباب تراضی نمایند در اینصورت متعهد نسبت بتعهد اصلی بری میشود. 2) وقتی که شخص ثالث با رضایت متعهدله قبول کند که دین متعهد را ادا نماید. 3) وقتیکه متعهدله مافی الذمه متعهد را بکسی دیگر منتقل نماید.

ماده 293

در تبدیل تعهد تضمینات تعهد سابق بتعهد لاحق تعلق نخواهد گرفت مگر اینکه طرفین معامله آنرا صراحتا شرط کرده باشند.

ماده 294

وقتی دو نفر در مقابل یکدیگر مدیون باشند بین دیون آنها بیکدیگر بطریقی که در مواد ذیل مقرر است تهاتر حاصل میشود.

ماده 295

تهاتر قهری است و بدون اینکه طرفین در این موضوع تراضی نمایند حاصل میگردد بنا بر این بمحض اینکه دو نفر در مقابل یکدیگر در آن واحد مدیون شدند هر دو دین تا اندازه ای که با هم معادله مینماید بطور تهاتر بر طرف شده و طرفین بمقدار آن در مقابل یکدیگر بری میشوند.

ماده 296

تهاتر فقط در مورد دو دینی حاصل میشود که موضوع آنها از یک جنس باشد با اتحاد زمان و مکان تادیه ولو باختلاف سبب.

ماده 297

اگر بعد از ضمان مضمون له بمضمون عنه مدیون شود موجب فراغ ذمه ضامن نخواهد شد.

ماده 298

اگر فقط محل تادیه دینین مختلف باشد تهاتر وقتی حاصل میشود که با تادیه مخارج مربوطه به نقل موضوع قرض از محلی بمحل دیگری یا بنحوی از انحاء طرفین حق تادیه در محل معین را ساقط نمایند.

ماده 299

در مقابل حقوق ثابته اشخاص ثالث تهاتر موثر نخواهد بود و بنابراین اگر موضوع دین بنفع شخص ثالثی در نزد مدیون مطابق قانون توقیف شده باشد و مدیون بعد از این توقیف از داین خود طلبکار گردد دیگر نمی تواند باستناد تهاتر از تادیه مال توقیف شده امتناع کند.

ماده 300

اگر مدیون مالک مافی الذ مه خود گردد ذمه او بری میشود مثل اینکه اگر کسی بمورث خود مدیون باشد پس از فوت مورث دین او نسبت بسهم الارث ساقط میشود.
مواد ۳۰۱ تا ۳۵۰ 50 ماده

ماده 301

کسی که عمدا یا اشتباها چیزی را که مستحق نبوده است دریافت کند ملزم است آن را بمالک تسلیم کند.

ماده 302

اگر کسیکه اشتباها خود را مدیون میدانست آن دین را تادیه کند حق دارد از کسی که آنرا بدون حق اخذ کرده است استرداد نماید.

ماده 303

کسی که مالی را من غیر حق دریافت کرده است ضامن عین و منافع آنست اعم از اینکه بعدم استحقاق خود عالم باشد یا جاهل.

ماده 304

اگر کسی که چیزی را بدون حق دریافت کرده است خود را محق میدانسته لیکن در واقع محق نبوده و آن چیز را فروخته باشد معامله فضولی و تابع احکام مربوطه بآن خواهد بود.

ماده 305

در مورد مواد فوق صاحب مال باید از عهده مخارج لازمه که برای نگاهداری آن شده است برآید مگر در صورت علم متصرف بعدم استحقاق خود.

ماده 306

اگر کسی اموال غایب یا محجور و امثال آنها را بدون اجازه مالک یا کسی که حق اجازه دارد اداره کند باید حساب زمان تصدی خود را بدهد در صورتیکه تحصیل اجازه در موقع مقدور بوده یا تاخیر در دخالت موجب ضرر نبوده است حق مطالبه مخارج نخواهد داشت ولی اگر عدم دخالت یا تاخیر در دخالت موجب ضرر صاحب مال باشد دخالت کننده مستحق اخذ مخارجی خواهد بود که برای اداره کردن لازم بوده است.

ماده 307

امور ذیل موجب ضمان قهری است: 1) غصب و آنچه که در حکم غصب است. 2) اتلاف. 3) تسبیب. 4) استیفاء.

ماده 308

غصب استیلا بر حق غیر است بنحو عدوان اثبات ید بر مال غیر بدون مجوز هم در حکم غصب است.

ماده 309

هرگاه شخصی مالک را از تصرف در مال خود مانع شود بدون آنکه خود او تسلط بر آن مال پیدا کند غاصب محسوب نمی شود لیکن در صورت اتلاف یا تسبیب ضامن خواهد بود.

ماده 310

اگر کسی که مالی بعاریه یا بودیعه و امثال آنها در دست اوست منکر گردد از تاریخ انکار در حکم غاصب است.

ماده 311

غاصب باید مال مغصوب را عینا بصاحب آن رد نماید و اگر عین تلف شده باشد باید مثل یا قیمت آنرا بدهد و اگر بعلت دیگری رد عین ممکن نباشد باید بدل آنرا بدهد.

ماده 312

هر گاه مال مغصوب بوده و مثل آن پیدا نشود غاصب باید قیمت حین الاداء را بدهد و اگر مثل موجود بوده و از مالیت افتاده باشد باید آخرین قیمت آنرا بدهد.

ماده 313

هر گاه کسی در زمین خود با مصالح متعلقه بدیگری بنائی سازد یا درخت غیر را بدون اذن مالک در آن زمین غرس کند صاحب مصالح یا درخت میتواند قلع یا نزع آنرا بخواهد مگر اینکه باخذ قیمت تراضی نمایند.

ماده 314

اگر در نتیجه عمل غاصب قیمت مال مغصوب زیاد شود غاصب حق مطالبه قیمت زیادی را نخواهد داشت مگر اینکه آن زیادتی عین باشد که در اینصورت عین زاید متعلق بخود غاصب است.

ماده 315

غاصب مسئول هر نقص و عیبی است که در زمان تصرف او بمال مغصوب وارد شده باشد هر چند مستند بفعل او نباشد.

ماده 316

اگر کسی مال مغصوب را از غاصب غصب کند آن شخص نیز مثل غاصب سابق ضامن است اگر چه بغاصبیت غاصب اولی جاهل باشد.

ماده 317

مالک می تواند عین و در صورت تلف شدن عین، مثل یا قیمت تمام یا قسمتی از مال مغصوب را از غاصب اولی یا از هر یک از غاصبین بعدی که بخواهد مطالبه کند.

ماده 318

هر گاه مالک رجوع کند بغاصبی که مال مغصوب در ید او تلف شده است آنشخص حق رجوع بغاصب دیگر ندارد ولی اگر بغاصب دیگری بغیر آنکسیکه مال در ید او تلف شده است رجوع نماید مشارالیه نیز میتواند بکسی که مال در ید او تلف شده است رجوع کند و یا بیکی از لاحقین خود رجوع کند تا منتهی شود بکسی که مال در ید او تلف شده است و بطور کلی ضمان بر عهده کسی مستقر است که مال مغصوب در نزد او تلف شده است.

ماده 319

اگر مالک تمام یا قسمتی از مال مغصوب را از یکی از غاصبین بگیرد حق رجوع بقدر ماخوذ بغاصبین دیگر ندارد.

ماده 320

نسبت بمنافع مال مغصوب هر یک از غاصبین باندازه منافع زمان تصرف خود و مابعد خود ضامن است اگر چه استیفاء منفعت نکرده باشد لیکن غاصبی که از عهده منافع زمان تصرف غاصبین لاحق خود بر آمده است میتواند بهر یک نسبت بزمان تصرف او رجوع کند.

ماده 321

هر گاه مالک ذمه یکی از غاصبین را نسبت به مثل یا قیمت مال مغصوب ابراء کند حق رجوع بغاصبین دیگر نخواهد داشت. ولی اگر حق خود را بیکی از آنان بنحوی از انحاء انتقال دهد آنکس قائم مقام مالک میشود و دارای همان حقی خواهد بود که مالک دارا بوده است.

ماده 322

ابراء ذمه یکی از غاصبین نسبت بمنافع زمان تصرف او موجب ابراء ذمه دیگران از حصه آنها نخواهد بود لیکن اگر یکی از غاصبین را نسبت بمنافع عین ابراء کند حق رجوع بلاحقین نخواهد داشت.

ماده 323

اگر کسی ملک مغصوب را از غاصب بخرد آن کس نیز ضامن است و مالک می تواند بر طبق مقررات مواد فوق به هر یک از بایع و مشتری رجوع کرده عین و در صورت تلف شدن آن، مثل یا قیمت مال و همچنین منافع آن را در هر حال مطالبه نماید.

ماده 324

در صورتی که مشتری عالم بغصب باشد حکم رجوع هر یک از بایع و مشتری بیکدیگردر آنچه که مالک از آنها گرفته است حکم غاصب از غاصب بوده تابع مقررات فوق خواهد بود.

ماده 325

اگر مشتری جاهل بغصب بوده و مالک باو رجوع نموده باشد او نیز میتواند نسبت به ثمن و خسارات به بایع رجوع کند اگر چه مبیع نزد خود مشتری تلف شده باشد و اگر مالک نسبت ب مثل یا قیمت رجوع به بایع کند بایع حق رجوع بمشتری را نخواهد داشت.

ماده 326

اگر عوضی که مشتری عالم بر غصب در صورت تلف مبیع بمالک داده است زیاده بر مقدار ثمن باشد بمقدار زیاده نمیتواند رجوع به بایع کند ولی نسبت بمقدار ثمن حق رجوع دارد.

ماده 327

اگر ترتیب ایادی بر مال مغصوب بمعامله دیگری غیر از بیع باشد احکام راجعه به بیع مال غصب که فوقا ذکر شده مجری خواهد بود.

ماده 328

هر کس مال غیر را تلف کند ضامن آنست و باید مثل یا قیمت آنرا بدهد اعم از اینکه از روی عمد تلف کرده باشد یا بدون عمد و اعم از اینکه عین باشد یا منفعت و اگر آنرا ناقص یا معیوب کند ضامن نقص قیمت آن مال است.

ماده 329

اگر کسی خانه یا بنای کسی را خراب کند باید آنرا بمثل صورت اول بنا نماید و اگر ممکن نباشد باید از عهده قیمت بر آید.

ماده 330

اگر کسی حیوان متعلق بغیر را بدون اذن صاحب آن بکشد باید تفاوت قیمت زنده و کشته آنرا بدهد ولیکن اگر برای دفاع از نفس بکشد یا ناقص کند ضامن نیست.

ماده 331

هرکس سبب تلف مالی بشود باید مثل یا قیمت آن را بدهد و اگر سبب نقص یا عیب آن شده باشد باید از عهده نقص قیمت آن برآید.

ماده 332

هر گاه یکنفر سبب تلف مالی را ایجاد کند و دیگری مباشر تلف شدن آن مال بشود مباشر مسئول است نه مسب ب مگر اینکه سبب اقوی باشد بنحویکه عرفا اتلاف مستند باو باشد.

ماده 333

صاحب دیوار یا عمارت یا کارخانه مسئول خساراتی است که از خراب شدن آن وارد میشود مشروط بر اینکه خرابی در نتیجه عیبی حاصل گردد که مالک مطلع بر آن بوده و یا از عدم مواظبت او تولید شده است.

ماده 334

مالک یا متصرف حیوان مسئول خساراتی نیست که از ناحیه آن حیوان وارد میشود مگر اینکه در حفظ حیوان تقصیر کرده باشد لیکن در هر حال اگر حیوان بواسطه عمل کسی منشاء ضرر گردد فاعل آن عمل مسئول خسارات وارده خواهد بود.

ماده 335

در صورت تصادم بین دو کشتی یا دو قطار راه آهن یا دو اتومبیل و امثال آنها مسئولیت متوجه طرفی خواهد بود که تصادم در نتیجه عمد یا مسامحه او حاصل شده باشد و اگر طرفین تقصیر یا مسامحه کرده باشند هر دو مسئول خواهند بود.

ماده 336

هر گاه کسی بر حسب امر دیگری اقدام بعملی نماید که عرفا برای آن عمل اجرتی بوده و یا آنشخص عادتا مهیای آنعمل باشد عامل مستحق اجرت عمل خود خواهد بود مگر اینکه معلوم شود که قصد تبر ع داشته است.

ماده 337

هر گاه کسی بر حسب اذن صریح یا ضمنی از مال غیر استیفاء منفعت کند صاحب مال مستحق اجرت المثل خواهد بود مگر اینکه معلوم شود که اذن در انتفاع مجانی بوده است.

ماده 338

بیع عبارت است از تملیک عین ب ع وض معلوم.

ماده 339

پس از توافق بایع و مشتری در مبیع و قیمت آن عقد بیع به ایجاب و قبول واقع میشود. ممکن است بیع بداد و ستد نیز واقع گردد.

ماده 340

در ایجاب و قبول الفاظ و عبارات باید صریح در معنی بیع باشد.

ماده 341

بیع ممکن است مطلق باشد یا مشروط و نیز ممکن است که برای تسلیم تمام یا قسمتی از مبیع یا برای تادیه تمام یا قسمتی از ثمن اجلی قرار داده شود.

ماده 342

مقدار و جنس و وصف مبیع باید معلوم باشد و تعیین مقدار آن بوزن یا کیل یا عدد یا ذرع یا مساحت یا مشاهده تابع عرف بلد است.

ماده 343

اگر مبیع بشرط مقدار معین فروخته شود بیع واقع میشود اگر چه هنوز مبیع شمرده نشده یا کیل با ذرع نشده باشد.

ماده 344

اگر در عقد بیع شرطی ذکر نشده یا برای تسلیم مبیع با تادیه قیمت موعدی معین نگشته باشد بیع قطعی و ثمن حال محسوب است مگر اینکه بر حسب عرف و عادت محل یا عرف و عادت تجارت در معاملات تجارتی وجود شرطی یا موعدی معهود باشد اگر چه در قرارداد بیع ذکری نشده باشد.

ماده 345

هر یک از بایع و مشتری باید علاوه بر اهلی ت قانونی برای معامله اهلی ت برای تصرف در مبیع یا ثمن را نیز داشته باشد.

ماده 346

عقد بیع باید مقرون برضای طرفین باشد و عقد مکره نافذ نیست.

ماده 347

- شخص کور می تواند خرید و فروش نماید مشروط بر اینکه شخصا بطریقی غیر از معاینه یا بوسیله کس دیگر ولو طرف معامله جهل خود را مرتفع نماید.

ماده 348

بیع چیزی که خرید و فروش آن قانونا ممنوع است و یا چیزیکه مالی ت و یا منفعت عقلائی ندارد یا چیزیکه بایع قدرت بر تسلیم آن ندارد باطل است مگر اینکه مشتری خود قادر بر تسل م باشد.

ماده 349

بیع مال وقف صحیح نیست مگر در موردی که بین موقوف علیهم تولید اختلاف شود بنحوی که بیم سفک دماء رود یا منجر بخرابی مال موقوفه گردد و همچنین در مواردی که در مبحث راجع بوقف مقرر است.

ماده 350

مبیع ممکن است مفروز باشد یا مشاع یا مقدار معین بطور کلی از شیئی متساوی الاجزاء و همچنین ممکن است کلی فی الذمه باشد.
مواد ۳۵۱ تا ۴۰۰ 50 ماده

ماده 351

در صورتیکه مبیع کلی یعنی صادق بر افراد عدیده باشد بیع وقتی صحیح است که مقدار و جنس و وصف مبیع ذکر بشود.

ماده 352

بیع فضولی نافذ نیست مگر بعد از اجازه مالک بطوریکه در معاملات فضولی مذکور است.

ماده 353

هر گاه چیز معی ن بعنوان جنس خاصی فروخته شود و در واقع از آن جنس نباشد بیع باطل است و اگر بعضی از آن از غیر جنس باشد نسبت بآن بعض باطل است و نسبت به مابقی مشتری حق فسخ دارد.

ماده 354

ممکن است بیع از روی نمونه بعمل آید در اینصورت باید تمام مبیع مطابق نمونه تسلیم شود وال ا مشتری خیار فسخ خواهد داشت.

ماده 355

اگر ملکی بشرط داشتن مساحت معین فروخته شده باشد و بعد معلوم شود که کمتر از آن مقدار است و مشتری حق فسخ معامله را خواهد داشت و اگر معلوم شود که بیشتر است بایع میتواند آنرا فسخ کند مگر اینکه در هر دو صورت طرفین به محاسبه زیاده یا نقیصه تراضی نمایند.

ماده 356

هر چیزی که بر حسب عرف و عادت جزء یا تابع مبیع شمرده شود یا قرائن دلالت بر دخول آن در مبیع نماید داخل در بیع و متعلق بمشتری است اگر چه در عقد صریحا ذکر نشده باشد و اگر چه متعاملین جاهل بر عرف باشند.

ماده 357

هر چیزی که بر حسب عرف و عادت جزء یا از تابع مبیع شمرده نشود داخل در بیع نمیشود مگر اینکه صریحا در عقد ذکر شده باشد.

ماده 358

نظر به دو ماده فوق در بیع باغ، اشجار و در بیع خانه، ممر و مجری و هر چه م لصق به بنا باشد بطوریکه نتوان آنرا بدون خرابی نقل نمود متعلق بمشتری میشود و بر عکس زراعت در بیع زمین و میوه در بیع درخت و حمل در بیع حیوان متعلق بمشتری نمیشود مگر اینکه تصریح شده باشد یا بر حسب عرف از توابع شمرده شود. در هر حال طرفین عقد میتوانند بعکس ترتیب فوق تراضی کنند.

ماده 359

هر گاه دخول شیئی در مبیع عرفا مشکوک باشد آن شیء داخل در بیع نخواهد بود مگر آنکه تصریح شده باشد.

ماده 360

هر چیزی که فروش آن مستقلا جایز است استثناء آن از مبیع نیز جائز است.

ماده 361

اگر در بیع عین معی ن معلوم شود که مبیع وجود نداشته بیع باطل است.

ماده 362

آثار بیعی که صحیحا واقع شده باشد از قرار ذیل است: 1)بمجرد وقوع بیع مشتری مالک مبیع و بایع مالک ثمن میشود. 2) عقد بیع بایع را ضامن درک مبیع و مشتری را ضامن درک ثمن قرار میدهد. 3) عقد بیع بایع را بتسلیم مبیع ملزم مینماید. 4) عقد بیع مشتری را بتادیه ثمن ملزم میکند.

ماده 363

در عقد بیع وجود خیار فسخ برای متبایعین با وجود اجلی برای تسلیم مبیع یا تادیه ثمن مانع انتقال نمیشود بنابراین اگر ثمن یا مبیع عین معی ن بوده و قبل از تسلیم آن احد متعاملین م فلس شود طرف دیگر حق مطالبه آن عین را خواهد داشت.

ماده 364

در بیع خیاری مالکیت از حین عقد بیع است نه از تاریخ انقضاء خیار و در بیعی که قبض شرط صحت است مثل بیع صرف انتقال از حین حصول شرط است نه از حین وقوع بیع.

ماده 365

بیع فاسد اثری در تملک ندارد.

ماده 366

هر گاه کسی به بیع فاسد مالی را قبض کند باید آنرا بصاحبش رد نماید و اگر تلف یا ناقص شود ضامن عین و منافع آن خواهد بود.

ماده 367

تسلیم عبارتست از دادن مبیع بتصرف مشتری بنحوی که م تمک ن از انحاء تصرفات و انتفاعات باشد و قبض عبارت است از استیلاء مشتری بر مبیع.

ماده 368

تسلیم وقتی حاصل می شود که مبیع تحت اختیار مشتری گذاشته شده باشد اگرچه مشتری آن را هنوز عملا تصرف نکرده باشد.

ماده 369

تسلیم باختلاف مبیع بکیفیات مختلفه است و باید بنحوی باشد که عرفا آنرا تسلیم گویند.

ماده 370

اگر طرفین معامله برای تسلیم مبیع موعدی قرار داده باشند قدرت بر تسلیم در آن موعد شرط است نه در زمان عقد.

ماده 371

در بیعی که موقوف به اجازه مالک است قدرت بر تسلیم در زمان اجازه معتبر است.

ماده 372

اگر نسبت به بعض مبیع بایع قدرت بر تسلیم داشته و نسبت ببعض دیگر نداشته باشد بیع نسبت ببعض که قدرت بر تسلیم داشته صحیح است و نسبت ببعض دیگر باطل است.

ماده 373

اگر مبیع قبلا در تصر ف مشتری بوده باشد محتاج بقبض جدید نیست و همچنین است در ثمن.

ماده 374

در حصول قبض اذن بایع شرط نیست و مشتری میتواند مبیع را بدون اذن قبض کند.

ماده 375

مبیع باید در محلی تسلیم شود که عقد بیع در آنجا واقع شده است مگر اینکه عرف و عادت مقتضی تسلیم در محل دیگر باشد و یا در ضمن بیع محل مخصوصی برای تسلیم معین شده باشد.

ماده 376

در صورت تاخیر در تسلیم مبیع یا ثمن ممتنع اجبار بتسلیم میشود.

ماده 377

هر یک از بایع و مشتری حق دارد از تسلیم مبیع یا ثمن خودداری کند تا طرف دیگر حاضر بتسلیم شود مگر اینکه مبیع یا ثمن موج ل باشد در این صورت هر کدام از مبیع یا ثمن که حال باشد باید تسلیم شود.

ماده 378

اگر بایع قبل از اخذ ثمن مبیع را بمیل خود تسلیم مشتری نماید حق استرداد آنرا نخواهد داشت مگر بموجب فسخ در مورد خیار.

ماده 379

اگر مشتری ملتزم شده باشد که برای ثمن ضامن یا رهن بدهد و عمل بشرط نکند بایع حق فسخ خواهد داشت. و اگر بایع ملتزم شده باشد که برای درک مبیع ضامن بدهد و عمل بشرط نکند مشتری حق فسخ دارد.

ماده 380

در صورتی که مشتری مفلس شود و عین مبیع نزد او موجود باشد بایع حق استرداد آن را دارد و اگر مبیع هنوز تسلیم نشده باشد می تواند از تسلیم آن امتناع کند.

ماده 381

مخارج تسلیم مبیع از قبیل اجرت نقل آن بمحل تسلیم، اجرت شمردن و وزن کردن و غیره بعهده بایع است، مخارج تسلیم ثمن بر عهده مشتری است.

ماده 382

هر گاه عرف و عادت از بابت مخارج معامله یا محل تسلیم بر خلاف ترتیبی باشد که ذکر شده و یا در عقد بر خلاف آن شرط شده باشد باید بر طبق متعارف یا مشروط در عقد رفتار شود و همچنین متبایعین میتوانند آن را بتراضی تغییر دهند.

ماده 383

تسلیم باید شامل آن چیزی هم باشد که اجزاء و توابع مبیع شمرده میشود.

ماده 384

هر گاه در حال معامله مبیع از حیث مقدار معین بوده و در وقت تسلیم کمتر از آنمقدار در آید مشتری حق دارد که بیع را فسخ کند یا قیمت موجود را با تادیه ح صه ای از ثمن به نسبت موجود قبول نماید و اگر مبیع زیاده از مقدار معین باشد زیاده مال بایع است.

ماده 385

اگر مبیع از قبیل خانه یا فرش باشد که تجزیه آن بدون ضرر ممکن نمیشود و بشرط بودن مقدار معین فروخته شده ولی در حین تسلیم کمتر یا بیشتر در آید در صورت اولی مشتری و در صورت دوم بایع حق فسخ خواهد داشت.

ماده 386

اگر در مورد دو ماده قبل معامله فسخ شود بایع باید علاوه بر ثمن مخارج معامله و مصارف متعارف را که مشتری نموده است بدهد.

ماده 387

اگر مبیع قبل از تسلیم بدون تقصیر و اهمال از طرف بایع تلف شود بیع منفسخ و ثمن باید بمشتری مسترد گردد مگر اینکه بایع برای تسلیم بحاکم یا قائم مقام او رجوع نموده باشد که در اینصورت تلف از مال مشتری خواهد بود.

ماده 388

اگر قبل از تسلیم در مبیع نقصی حاصل شود مشتری حق خواهد داشت که معامله را فسخ نماید.

ماده 389

اگر در مورد دو ماده فوق تلف شدن مبیع یا نقص آن ناشی از عمل مشتری باشد مشتری حقی بر بایع ندارد و باید ثمن را تادیه کند.

ماده 390

اگر بعد از قبض ثمن مبیع کلا یا جزئا مستحق ل لغیر درآید بایع ضامن است اگر چه تصریح به ضمان نشده باشد.

ماده 391

در صورت مستحق ل لغیر بر آمدن کل یا بعض از مبیع بایع باید ثمن مبیع را مسترد دارد و در صورت جهل مشتری بوجود فساد بایع باید از عهده غرامات وارده بر مشتری نیز برآید.

ماده 392

در مورد ماده قبل بایع باید از عهده تمام ثمنی که اخذ نموده است نسبت بکل یا بعض بر آید اگرچه بعد از عقد بیع بعلتی از علل در مبیع کسر قیمتی حاصل شده باشد.

ماده 393

راجع بزیادتی که از عمل مشتری در مبیع حاصل شده باشد مقررات ماده 314 مجری خواهد بود.

ماده 394

مشتری باید ثمن را در موعد و در محل و بر طبق شرائطی که در عقد بیع مقرر شده است تادیه نماید.

ماده 395

اگر مشتری ثمن را در موعد مقرر تادیه نکند بایع حق خواهد داشت که بر طبق مقررات راجعه بخیار تاخیر ثمن معامله را فسخ یا از حاکم اجبار مشتری را بتادیه بخواهد.

ماده 396

خیارات از قرار ذیلند: 1 - خیار مجلس. 2 - خیار حیوان. 3 - خیار شرط. 4 - خیار تاخیر ثمن. 5- خیار رویت و تخلف وصف. 6 - خیار غبن. 7- خیار عیب. 8 - خیار تدلیس. 9 - خیار تبعض صفقه. 10- خیار تخلف شرط.

ماده 397

هر یک از متبایعین بعد از عقد فی المجلس و مادام که متفرق نشده اند اختیار فسخ معامله را دارند.

ماده 398

اگر مبیع حیوان باشد مشتری تا سه روز از حین عقد اختیار فسخ معامله را دارد

ماده 399

در عقد بیع ممکن است شرط شود که در مدت معین برای بایع یا مشتری یا هر دو یا شخص خارجی اختیار فسخ معامله باشد.

ماده 400

اگر ابتداء مدت خیار ذکر نشده باشد ابتداء آن از تاریخ عقد محسوب است و ال ا تابع قرارداد متعاملین است.
مواد ۴۰۱ تا ۴۵۰ 50 ماده

ماده 401

اگر برای خیار شرط مدت نشده باشد هم شرط خیار و هم بیع باطل است.

ماده 402

هر گاه مبیع عین خارجی و یا در حکم آن بوده و برای تادیه ثمن یا تسلیم مبیع بین متبایعین اجلی معی ن نشده باشد اگر سه روز از تاریخ بیع بگذرد و در این مدت نه بایع مبیع را تسلیم مشتری نماید و نه مشتری تمام ثمن را به بایع بدهد بایع مختار در فسخ معامله میشود.

ماده 403

اگر بایع بنحوی از انحاء مطالبه ثمن نماید و بقرائن معلوم گردد که مقصود التزام به بیع بوده است خیار او ساقط خواهد شد.

ماده 404

هر گاه بایع در ظرف سه روز از تاریخ بیع تمام مبیع را تسلیم مشتری کند یا مشتری تمام ثمن را ببایع بدهد دیگر برای بایع اختیار فسخ نخواهد بود اگر چه ثانیا بنحوی از انحاء مبیع به بایع و ثمن به مشتری برگشته باشد.

ماده 405

اگر مشتری ثمن را حاضر کرد که بدهد و بایع از اخذ آن امتناع نمود خیار فسخ نخواهد داشت.

ماده 406

خیار تاخیر مخصوص بایع است و برای مشتری از جهت تاخیر در تسلیم مبیع این اختیار نمیباشد.

ماده 407

تسلیم بعض ثمن یا دادن آن بکسی که حق قبض ندارد خیار بایع را ساقط نمیکند.

ماده 408

اگر مشتری برای ثمن ضامن بدهد یا بایع ثمن را حواله دهد بعد از تحقیق حواله خیار تاخیر ساقط میشود.

ماده 409

هر گاه مبیع از چیزهائی باشد که در کمتر از سه روز فاسد و یا کم قیمت میشود ابتداء خیار از زمانی است که مبیع مشرف بفساد یا کسر قیمت میگردد.

ماده 410

هر گاه کسی مالی را ندیده و آنرا فقط بوصف بخرد بعد از دیدن اگر دارای اوصافیکه ذکر شده است نباشد مختار میشود که بیع را فسخ کند یا بهمان نحو که هست قبول نماید.

ماده 411

اگر بایع مبیع را ندیده ولی مشتری آنرا دیده باشد و مبیع غیر اوصافیکه ذکر شده است دارا باشد فقط بایع خیار فسخ خواهد داشت.

ماده 412

هر گاه مشتری بعضی از مبیع را دیده و بعض دیگر را بوصف یا از روی نمونه خریده باشد و آن بعض مطابق وصف یا نمونه نباشد میتواند تمام مبیع را رد کند یا تمام آنرا قبول نماید.

ماده 413

هر گاه یکی از متبایعین مالی را سابقا دیده و باعتماد رویت سابق معامله کند و بعد از رویت معلوم شود که مال مزبور اوصاف سابقه را ندارد اختیار فسخ خواهد داشت.

ماده 414

در بیع کلی خیار رویت نیست و بایع باید جنسی بدهد که مطابق با اوصاف مقرره بین طرفین باشد.

ماده 415

خیار رویت و تخلف وصف بعد از رویت فوری است.

ماده 416

هر یک از متعاملین که در معامله غبن فاحش داشته باشد بعد از علم بغبن میتواند معامله را فسخ کند.

ماده 417

غبن در صورتی فاحش است که عرفاً قابل مسامحه نباشد.

ماده 418

اگر مغبون در حین معامله عالم بقیمت عادله بوده است خیار فسخ نخواهد داشت.

ماده 419

در تعیین مقدار غبن شرایط معامله نیز باید منظور گردد.

ماده 420

خیار غبن بعد از علم به غبن فوری است.

ماده 421

اگر کسی که طرف خود را مغبون کرده است تفاوت قیمت را بدهد خیار غبن ساقط نمیشود مگر اینکه مغبون به اخذ تفاوت قیمت راضی گردد.

ماده 422

اگر بعد از معامله ظاهر شود که مبیع معیوب بوده مشتری مختار است در قبول مبیع معیوب یا اخذ ا رش یا فسخ معامله.

ماده 423

خیار عیب وقتی برای مشتری ثابت میشود که عیب مخفی و موجود در حین عقد باشد.

ماده 424

عیب وقتی مخفی محسوب است که مشتری در زمان بیع عالم بآن نبوده است اعم از اینکه این عدم علم ناشی از آن باشد که عیب واقعا مستور بوده است یا اینکه ظاهر بوده ولی مشتری ملتفت آن نشده است.

ماده 425

عیبی که بعد از بیع و قبل از قبض در مبیع حادث شود در حکم عیب سابق است.

ماده 426

تشخیص عیب بر حسب عرف و عادت میشود و بنابراین ممکن است بر حسب ازمنه و امکنه مختلف شود.

ماده 427

اگر در مورد ظهور عیب مشتری اختیار ا رش کند تفاوتی که باید باو داده شود بطریق ذیل معین میگردد: قیمت حقیقی مبیع در حال بی عیبی و قیمت حقیقی آن در حال معیوبی بتوسط اهل خبره معین میشود. اگر قیمت آن در حال بی عیبی مساوی با قیمتی باشد که در زمان بیع بین طرفین مقرر شده است تفاوت بین این قیمت و قیمت مبیع در حال معیوبی مقدار ا رش خواهد بود. و اگر قیمت مبیع در حال بی عیبی کمتر یا زیادتر از ثمن معامله باشد نسبت بین قیمت مبیع در حال معیوبی و قیمت آن در حال بی عیبی معین شده و بایع باید از ثمن مقرر بهمان نسبت نگاهداشته و بقیه را بعنوان ا رش بمشتری رد کند.

ماده 428

در صورت اختلاف بین اهل خبره حد وسط قیمتها معتبر است.

ماده 429

در موارد ذیل مشتری نمیتواند بیع را فسخ کند و فقط میتواند ارش بگیرد: 1) در صورت تلف شدن مبیع نزد مشتری یا منتقل کردن آن بغیر. 2) در صورتی که تغییری در مبیع پیدا شود اعم از اینکه تغییر بفعل مشتری باشد یا نه. 3) در صورتیکه بعد از قبض مبیع عیب دیگری در آن حادث شود مگر اینکه در زمان خیار مختص بمشتری حادث شده باشد که در اینصورت مانع از فسخ و رد نیست.

ماده 430

اگر عیب حادث بعد از قبض در نتیجه عیب قدیم باشد مشتری حق رد را نیز خواهد داشت.

ماده 431

در صورتیکه دریک عقد چند چیز فروخته شود بدون اینکه قیمت هر یک علیحده معین شده باشد و بعضی از آنها معیوب درآید مشتری باید تمام آنرا رد کند و ثمن را مسترد دارد یا تمام را نگاهدارد و ا رش بگیرد و تبعیض نمیتواند بکند مگر برضای بایع.

ماده 432

در صورتیکه در یک عقد بایع یک نفر و مشتری متعدد باشد و در مبیع عیبی ظاهر شود یکی از مشتریها نمیتواند سهم خود را بتنهائی رد کند و دیگری سهم خود را نگاه دارد مگر با رضای بایع و بنا بر این اگر در رد مبیع اتفاق نکردند فقط هر یک از آنها حق ا رش خواهد داشت.

ماده 433

اگر در یک عقد بایع متعدد باشد مشتری میتواند سهم یکی را رد و دیگری را با اخذ ا رش قبول کند.

ماده 434

اگر ظاهر شود که مبیع معیوب اصلا مالیت و قیمت نداشته بیع باطل است و اگر بعض مبیع قیمت نداشته باشد بیع نسبت بآن بعض باطل است و مشتری نسبت به باقی از جهت تبع ض صفقه اختیار فسخ دارد.

ماده 435

خیار عیب بعد از علم بآن فوری است.

ماده 436

اگر بایع از عیوب مبیع تبر ی کرده باشد باینکه عهده عیوب را از خود سلب کرده یا با تمام عیوب بفروشد مشتری در صورت ظهور عیب حق رجوع به بایع نخواهد داشت و اگر بایع از عیب خاصی تبر ی کرده باشد فقط نسبت بهمان عیب حق مراجعه ندارد.

ماده 437

از حیث احکام عیب ثمن شخصی مثل مبیع شخصی است.

ماده 438

تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف معامله شود.

ماده 439

اگر بایع تدلیس نموده باشد مشتری حق فسخ بیع را خواهد داشت و همچنین است بایع نسبت به ثمن شخصی در صورت تدلیس مشتری.

ماده 440

خیار تدلیس بعد از علم بآن فوری است.

ماده 441

خیار ت ب ع ض صفقه وقتی حاصل میشود که عقد بیع نسبت به بعض مبیع بجهتی از جهات باطل باشد در اینصورت مشتری حق خواهد داشت بیع را فسخ نماید یا بنسبت قسمتی که بیع واقع شده است قبول کند و نسبت بقسمتی که بیع باطل بوده است ثمن را استرداد کند.

ماده 442

در مورد تبع ض صفقه قسمتی از ثمن که باید بمشتری بر گردد بطریق ذیل حساب میشود: آن قسمت از مبیع که بملکیت مشتری قرار گرفته منفردا قیمت میشود و هر نسبتی که بین قیمت مزبور و قیمتی که مجموع مبیع در حال اجتماع دارد پیدا شود بهمان نسبت از ثمن را بایع نگاهداشته و بقیه را باید بمشتری رد نماید.

ماده 443

تبعض صفقه وقتی موجب خیار است که مشتری در حین معامله عالم بآن نباشد ولی در هر حال ثمن تقسیط میشود.

ماده 444

احکام خیار تخلف شرطی بطوری است که در مواد 234 الی 245 ذکر شده است.

ماده 445

هر یک از خیارات بعد از فوت منتقل بور اث میشود.

ماده 446

خیار شرط ممکن است بقید مباشرت و اختصاص بشخص مشروط له قرار داده شود در این صورت منتقل بوراث نخواهد شد.

ماده 447

هر گاه شرط خیار برای شخصی غیر از متعاملین شده باشد منتقل بورثه نخواهد شد.

ماده 448

سقوط تمام یا بعضی از خیارات را می توان در ضمن عقد شرط نمود.

ماده 449

فسخ بهر لفظ یا فعلی که دلالت بر آن نماید حاصل میشود.

ماده 450

تصرفاتی که نوعا کاشف از رضای معامله باشد امضای فعلی است مثل آنکه مشتری که خیار دارد با علم بخیار مبیع را بفروشد یا رهن بگذارد.
مواد ۴۵۱ تا ۵۰۰ 50 ماده

ماده 451

تصرفاتی که نوعا کاشف از بهم زدن معامله باشد فسخ فعلی است.

ماده 452

اگر متعاملین هر دو خیار داشته باشند و یکی از آنها امضا کند و دیگری فسخ نماید معامله منفسخ می شود.

ماده 453

در خیار مجلس و حیوان و شرط اگر مبیع بعد از تسلیم و در زمان خیار بایع یا متعاملین تلف یا ناقص شود بر عهده مشتری است و اگر خیار مختص مشتری باشد تلف یا نقص بعهده بایع است.

ماده 454

هرگاه مشتری مبیع را اجاره داده باشد و بیع فسخ شود اجاره باطل نمی شود مگر اینکه عدم تصرفات ناقله در عین و منفعت بر مشتری صریحا یا ضمناً شرط شده که در این صورت اجاره باطل است.

ماده 455

اگر پس از عقد بیع مشتری تمام یا قسمتی از مبیع را متعلق حق غیر قرار دهد مثل اینکه نزد کسی رهن گذارد فسخ معامله موجب زوال حق شخص مزبور نخواهد شد مگر اینکه شرط خلاف شده باشد.

ماده 456

تمام انواع خیار در جمیع معاملات لازمه ممکن است موجود باشد مگر خیار مجلس و حیوان و تاخیر ثمن که مخصوص بیع است.

ماده 457

هر بیع لازم است مگر اینکه یکی از خیارات در آن ثابت شود.

ماده 458

در عقد بیع متعاملین میتوانند شرط نمایند که هر گاه بایع در مدت معینی تمام مثل ثمن را بمشتری رد کند خیار فسخ معامله را نسبت بتمام مبیع داشته باشد و همچنین میتوانند شرط کنند که هر گاه بعض مثل ثمن را رد کرد خیار فسخ معامله را نسبت بتمام یا بعض مبیع داشته باشد در هر حال حق خیار تابع قرارداد متعاملین خواهد بود و هر گاه نسبت بثمن قید تمام یا بعض نشده باشد خیار ثابت نخواهد بود مگر با رد تمام ثمن.

ماده 459

در بیع شرط بمجرد عقد مبیع ملک مشتری میشود با قید خیار برای بایع. بنابراین اگر بایع بشرایطی که بین او و مشتری برای استرداد مبیع مقرر شده است عمل ننماید بیع قطعی شده و مشتری مالک قطعی مبیع میگردد و اگر بالعکس بایع بشرایط مزبوره عمل نماید و مبیع را استرداد کند از حین فسخ مبیع مال بایع خواهد شد ولی نماآت و منافع حاصله از حین عقد تا حین فسخ مال مشتری است.

ماده 460

در بیع شرط مشتری نمیتواند در مبیع تصرفی که منافی خیار باشد از قبیل نقل و انتقال و غیره بنماید.

ماده 461

اگر مشتری در زمان خیار از اخذ ثمن امتناع کند بایع میتواند با تسلیم ثمن بحاکم یا قائم مقام او معامله را فسخ کند.

ماده 462

اگر مبیع بشرط بواسطه فوت مشتری بورثه او منتقل شود حق فسخ بیع در مقابل ورثه بهمان ترتیبی که بوده است باقی خواهد بود.

ماده 463

اگر در بیع شرط معلوم شود که قصد بایع حقیقت بیع نبوده است احکام بیع در آن مجری نخواهد بود.

ماده 464

معاوضه عقدی است که بموجب آن یکی از طرفین مالی میدهد بعوض مال دیگر که از طرف دیگر اخذ میکند بدون ملاحظه اینکه یکی از عوضین مبیع و دیگری ثمن باشد.

ماده 465

در معاوضه احکام خاصه بیع جاری نیست.

ماده 466

اجاره عقدی است که بموجب آن مستاجر مالک منافع عین مستاجره میشود. اجاره دهنده را موجر و اجاره کننده را مستاجر و مورد اجاره را عین مستاجره گویند.

ماده 467

مورد اجاره ممکن است اشیاء یا حیوان یا انسان باشد.

ماده 468

در اجاره اشیاء مدت اجاره باید معین شود و ال ا اجاره باطل است.

ماده 469

مدت اجاره از روزی شروع میشود که بین طرفین مقرر شده است و اگر در عقد اجاره ابتدای مدت ذکر نشده باشد از وقت عقد محسوب است.

ماده 470

در صح ت اجاره قدرت بر تسلیم عین مستاجره شرط است.

ماده 471

برای صحت اجاره باید انتفاع از عین مستاجره با بقای اصل آن ممکن باشد.

ماده 472

عین مستاجره باید معین باشد و اجاره عین مجهول یا مردد باطل است.

ماده 473

لازم نیست که موجر مالک عین مستاجره باشد ولی باید مالک منافع آن باشد.

ماده 474

مستاجر میتواند عین مستاجره را بدیگری اجاره بدهد مگر اینکه در عقد اجاره خلاف آن شرط شده باشد.

ماده 475

اجاره مال مشاع جائز است لیکن تسلیم عین مستاجره موقوف است باذن شریک.

ماده 476

موجر باید عین مستاجره را تسلیم مستاجر کند و در صورت امتناع موجر اجبار میشود و در صورت تعذ ر اجبار مستاجر خیار فسخ دارد.

ماده 477

موجر باید عین مستاجره را در حالتی تسلیم نماید که مستاجر بتواند استفاده مطلوبه از آنرا بکند.

ماده 478

هر گاه معلوم شود عین مستاجره در حال اجاره معیوب بوده مستاجر میتواند اجاره را فسخ کند یا بهمان نحوی که بوده است اجاره را با تمام اجرت قبول کند ولی اگر موجر رفع عیب کند بنحوی که بمستاجر ضرری نرسد مستاجر حق فسخ ندارد.

ماده 479

عیبی که موجب فسخ اجاره می شود عیبی است که موجب نقصان منفعت یا صعوبت در انتفاع باشد.

ماده 480

عیبی که بعد از عقد و قبل از قبض منفعت در عین مستاجره حادث شود موجب خیار است و اگر عیب در اثناء مدت اجاره حادث شود نسبت ببقیه مدت خیار ثابت است.

ماده 481

هر گاه عین مستاجره بواسطه عیب از قابلیت انتفاع خارج شده و نتوان رفع عیب نمود اجاره باطل میشود.

ماده 482

اگر مورد اجاره عین کلی باشد و فردی که موجر داده معیوب درآید مستاجر حق فسخ ندارد و میتواند موجر را مجبور بتبدیل آن نماید و اگر تبدیل آن ممکن نباشد حق فسخ خواهد داشت.

ماده 483

اگر در مدت اجاره عین مستاجره بواسطه حادثه کلا یا بعضا تلف شود از زمان تلف نسبت بمقدار تلف شده منفسخ میشود و در صورت تلف بعض آن مستاجر حق دارد اجاره را نسبت ببقیه فسخ کند یا فقط مطالبه تقلیل نسبی مال الاجاره نماید.

ماده 484

موجر نمیتواند در مدت اجاره در عین مستاجره تغییری دهد که م نافی مقصود مستاجر از استیجار باشد.

ماده 485

اگر در مدت اجاره در عین مستاجره تعمیراتی لازم آید که تاخیر در آن موجب ضرر موجر باشد مستاجر نمیتواند مانع تعمیرات مزبوره گردد اگر چه در مدت تمام یا قسمتی از زمان تعمیر نتواند از عین مستاجره کلا یا بعضا استفاده نماید در اینصورت حق فسخ اجاره را خواهد داشت.

ماده 486

تعمیرات و کلیه مخارجی که در عین مستاجره برای امکان انتفاع از آن لازم است بعهده مالک است مگر آنکه شرط خلاف شده یا عرف بلد بر خلاف آن جاری باشد و همچنین است آلات و ادواتی که برای امکان انتفاع از عین مستاجره لازم میباشد.

ماده 487

هر گاه مستاجر نسبت بعین مستاجره ت ع د ی یا تفریط نماید و موجر قادر بر منع آن نباشد موج ر حق فسخ دارد.

ماده 488

اگر شخص ثالثی بدون ادعاء حقی در عین مستاجره یا منافع آن مزاحم مستاجر گردد در صورتیکه قبل از قبض باشد مستاجر حق فسخ دارد و اگر فسخ ننمود میتواند برای رفع مزاحمت و مطالبه اجرت المثل بخود مزاحم رجوع کند و اگر مزاحمت بعد از قبض واقع شود حق فسخ ندارد و فقط میتواند بمزاحم رجوع کند.

ماده 489

اگر شخصی که مزاحمت مینماید م د عی حق نسبت بعین مستاجره یا منافع آن باشد مزاحم نمیتواند عین مزبور را از ید مستاجر انتزاع نماید مگر بعد از اثبات حق با طرفیت مالک و مستاجر هر دو.

ماده 490

مستاجر باید: اولا - در استعمال عین مستاجره بنحو متعارف رفتار کرده و ت ع د ی یا تفریط نکند. ثانیا - عین مستاجره برای همان مصرفی که در اجاره مقرر شده و در صورت عدم تعیین در منافع مقصوده که از اوضاع و احوال استنباط میشود استعمال نماید. ثالثا - مال الاجاره را در مواعدی که بین طرفین مقرر است تادیه کند و در صورت عدم تعیین موعد نقدا باید بپردازد.

ماده 491

اگر منفعتی که در اجاره تعیین شده است بخصوصیت آن منظور نبوده مستاجر میتواند استفاده منفعتی کند که از حیث ضرر مساوی یا کمتر از منفعت معی نه باشد.

ماده 492

اگر مستاجر عین مستاجره را در غیر موردی که در اجاره ذکر شده باشد یا از اوضاع و احوال استنباط میشود استعمال کند و منع آن ممکن نباشد موجر حق فسخ اجاره را خواهد داشت.

ماده 493

مستاجر نسبت بعین مستاجره ضامن نیست باین معنی که اگر عین مستاجره بدون تفریط یا ت ع د ی او کلا یا بعضا تلف شود مسئول نخواهد بود ولی اگر مستاجر تفریط یا ت ع د ی نماید ضامن است اگر چه نقص در نتیجه تفریط یا ت ع د ی حاصل نشده باشد.

ماده 494

عقد اجاره بمحض انقضاء مدت برطرف میشود و اگر پس از انقضاء آن مستاجر عین مستاجره را بدون اذن مالک مدتی در تصرف خود نگاه دارد موجر برای مدت مزبور مستحق اجرت المثل خواهد بود اگر چه مستاجر استیفاء منفعت نکرده باشد و اگر با اجازه مالک در تصرف نگاه دارد وقتی باید اجرت المثل بدهد که استیفاء منفعت کرده باشد مگر اینکه مالک اجازه داده باشد که مجانا استفاده نماید.

ماده 495

اگر برای تادیه مال الاجاره ضامنی داده شده باشد ضامن مسئول اجرت المثل مذکور در ماده فوق نخواهد بود.

ماده 496

عقد اجاره بواسطه تلف شدن عین مستاجره از تاریخ تلف باطل می شود و نسبت بتخلف از شرایطی که بین موجر و مستاجر مقرر است خیار فسخ از تاریخ تخلف ثابت میگردد.

ماده 497

عقد اجاره بواسطه فوت موجر یا مستاجر باطل نمیشود ولیکن اگر موجر فقط برای مدت عمر خود مالک منافع عین مستاجره بوده است اجاره بفوت موجر باطل میشود اگر شرط مباشرت مستاجر شده باشد بفوت مستاجر باطل میگردد.

ماده 498

اگر عین مستاجره بدیگری منتقل شود اجاره بحال خود باقی است مگر اینکه موجر حق فسخ در صورت نقل را برای خود شرط کرده باشد.

ماده 499

هر گاه م تول ی با ملاحظه صرفه وقف مال موقوفه را اجاره دهد اجاره بفوت او باطل نمیگردد.

ماده 500

در بیع شرط مشتری میتواند مبیع را برای مدتی که بایع حق خیار ندارد اجاره دهد واگر اجاره منافی با خیار بایع باشد باید بوسیله جعل خیار یا نحو آن حق بایع را محفوظ دارد و ال ا اجاره تا حدی که م نافی با حق بایع باشد باطل خواهد بود.
مواد ۵۰۱ تا ۵۵۰ 50 ماده

ماده 501

اگر در عقد اجاره مدت بطور صریح ذکر نشده و مال الاجاره هم از قرار روز یا ماه یا سالی فلان مبلغ معین شده باشد اجاره برای یکروز یا یکماه یا یکسال صحیح خواهد بود و اگر مستاجر عین مستاجره را بیش از مدتهای مزبوره در تصرف خود نگاه دارد و موجر هم تخلیه ید او را نخواهد موجر بموجب مراضات حاصله برای بقیه مدت و بنسبت زمان تصرف مستحق اجرت مقرر بین طرفین خواهد بود.

ماده 502

اگر مستاجر در عین مستاجره بدون اذن موجر تعمیراتی نماید حق مطالبه قیمت آن را نخواهد داشت.

ماده 503

هر گاه مستاجر بدون اجازه موجر در خانه یا زمینی که اجاره کرده وضع بنا یا غ رس اشجار کند هر یک از موجر و مستاجر حق دارد هر وقت بخواهد بنا را خراب یا درخت را قلع نماید در اینصورت اگر در عین مستاجره نقصی حاصل شود بر عهده مستاجر است.

ماده 504

هر گاه مستاجر بموجب عقد اجاره مجاز در بنا یا غ رس بوده موجر نمیتواند مستاجر را بخراب کردن یا کندن آن اجبار کند و بعد از انقضاء مدت اگر بنا یا درخت در تصرف مستاجر باقی بماند موجر حق مطالبه اجرت المثل زمین را خواهد داشت و اگر در تصرف موجر باشد مستاجر حق مطالبه اجرت المثل بنا یا درخت را خواهد داشت.

ماده 505

اقساط مال الاجاره که بعل ت نرسیدن موعد پرداخت آن بر ذم ه مستاجر مستقر نشده است بموت او حاصل نمیشود.

ماده 506

در اجاره عقار آفت زراعت از هر قبیل که باشد بعهده مستاجر است مگر اینکه در عقد اجاره طور دیگر شرط شده باشد.

ماده 507

در اجاره حیوان تعیین منفعت یا بتعیین مدت اجاره است یا به بیان مسافت و محلی که راکب یا محمول باید بآنجا حمل شود.

ماده 508

در موردی که منفعت به بیان مدت اجاره معلوم شود تعیین راکب یا م حمول لازم نیست ولی مستاجر نمیتواند زیاده بر مقدار م ت عارف حمل کند و اگر منفعت به بیان مسافت و محل معین شده باشد تعیین راکب یا م حمول لازم است.

ماده 509

در اجاره حیوان ممکن است شرط شود که اگر موج ر در وقت معین م حمول را بمقصد نرساند مقدار معینی از مال الاجاره کم شود.

ماده 510

در اجاره حیوان لازم نیست که عین مستاجره حیوان معینی باشد بلکه تعیین آن بنوع معینی کافی خواهد بود.

ماده 511

حیوانی که مورد اجاره است باید برای همان مقصودی استعمال شود که قصد طرفین بوده است بنابراین حیوانی که برای سواری اجاره شده است نمی توان برای بارکشی استعمال نمود.

ماده 512

در اجاره اشخاص کسی که اجاره میکند مستاجر و کسی که مورد اجاره واقع میشود اجیر و مال الاجاره اجرت نامیده میشود.

ماده 513

اقسام عمده اجاره اشخاص از قرار ذیل است: 1 - اجاره خدمه و کارگران از هر قبیل. 2 - اجاره متصدیان حمل و نقل اشخاص یا مال التجاره اعم از راه خشکی یا آب یا هوا.

ماده 514

خادم یا کارگر نمیتواند اجیر شود مگر برای مدت معینی یا برای انجام امر معینی.

ماده 515

اگر کسی بدون تعیین انتهاء مدت اجیر شود مدت اجاره محدود خواهد بود بمدتی که مزد از قرار آن معین شده است بنابراین اگر مزد اجیر از قرار روز یا هفته یا ماه یا سالی فلان مبلغ معین شده باشد مدت اجاره محدود بیک روز یا یکهفته یا یکماه یا یکسال خواهد بود و پس از انقضاء مدت مزبور اجاره برطرف میشود ولی اگر پس از انقضاء مدت اجیر بخدمت خود دوام دهد و موجر او را نگاه دارد اجیر نظر بم راضات حاصله بهمانطوریکه در زمان اجاره بین او و موجر مقرر بود مستحق اجرت خواهد شد.

ماده 516

تعه دات متصدیان حمل و نقل اعم از اینکه از راه خشکی یا آب یا هوا باشد برای حفاظت و نگاهداری اشیائیکه بآنها سپرده میشود همان است که برای امانت داران مقرر است بنابراین در صورت تفریط یا ت ع د ی مسئول تلف یا ضایع شدن اشیائی خواهند بود که برای حمل بآنها داده میشود و این مسئولیت از تاریخ تحویل اشیاء به آنان خواهد بود.

ماده 517

مفاد ماده 509 در مورد متصدیان حمل و نقل نیز مجری خواهد بود.

ماده 518

م زارعه عقدی است که بموجب آن ا ح د طرفین زمینی را برای مدت معی نی بطرف دیگر میدهد که آنرا زراعت کرده و حاصل را تقسیم کنند.

ماده 519

در عقد مزارعه حصه هر یک از مزارع و عامل باید بنحو اشاعه از قبیل ربع یا ثلث یا نصف و غیره معین گردد و اگر بنحو دیگر باشد احکام مزارعه جاری نخواهد شد.

ماده 520

در م زارعه جائز است شرط شود که یکی از دو طرف علاوه بر ح ص ه از حاصل مال دیگری نیز بطرف مقابل بدهد.

ماده 521

در عقد م زارعه ممکن است هر یک از بذر و عوامل مال م زارع باشد یا عامل در این صورت نیز ح ص ه مشاع هر یک از طرفین بر طبق قرارداد یا عرف ب ل د خواهد بود.

ماده 522

در عقد م زارعه لازم نیست که متصرف زمین مالک آنهم باشد ولی لازم است که مالک منافع بوده باشد یا بعنوانی از عناوین از قبیل ولایت و غیره حق تصر ف در آنرا داشته باشد.

ماده 523

زمینی که مورد م زارعه است باید برای ز رع مقصود قابل باشد اگر چه محتاج به اصلاح یا تحصیل آب باشد و اگر ز رع محتاج بعملیاتی باشد از قبیل حفر نهر یا چاه و غیره و عامل در حین عقد جاهل بآن بوده باشد حق فسخ معامله را خواهد داشت.

ماده 524

نوع ز رع باید در عقد م زارعه معین باشد مگر اینکه بر حسب ع رف ب ل د معلوم و یا عقد برای مطلق زراعت بوده باشد در صورت اخیر عامل در اختیار نوع زراعت مختار خواهد بود.

ماده 525

عقد مزارعه عقدی است لازم.

ماده 526

هر یک از مالک عامل و مزارع میتواند در صورت غبن معامله را فسخ کند.

ماده 527

هر گاه زمین بواسطه فقدان آب یا علل دیگر از این قبیل از قابلیت انتفاع خارج شود و رفع مانع ممکن نباشد عقد م زارعه منفسخ میشود.

ماده 528

اگر شخص ثالثی قبل از اینکه زمین مورد م زارعه تسلیم عامل شود آنرا غصب کند عامل مختار بر فسخ میشود ولی اگر غصب بعد از تسلیم واقع شود حق فسخ ندارد.

ماده 529

عقد م زارعه بقوت متعاملین یا ا ح د آنها باطل نمیشود مگر اینکه مباشرت عامل شرط شده باشد در اینصورت بفوت او منفسخ میشود.

ماده 530

هر گاه کسی بمدت عمر خود مالک منافع زمینی بوده و آنرا بم زارعه داده باشد عقد م زارعه بفوت او منفسخ میشود.

ماده 531

بعد از ظهور ث م ره ز رع عامل مالک ح ص ه خود از آن میشود.

ماده 532

در عقد م زارعه اگر شرط شود که تمام ث مره مال م زارع یا عامل تنها باشد عقد باطل است.

ماده 533

اگر عقد م زارعه بعلتی باطل شود تمام حاصل مال صاحب بذر است و طرف دیگر که مالک زمین یا آب یا صاحب عمل بوده است بنسبت آنچه که مالک بوده مستحق اجرت المثل خواهد بود. اگر بذر مشترک بین م زارع و عامل باشد حاصل و اجرت المثل نیز بنسبت بذر بین آنها تقسیم میشود.

ماده 534

هر گاه عامل در اثناء یا در ابتداء عمل آنرا ترک کند و کسی نباشد که عمل را بجای او انجام دهد حاکم بتقاضای م زارع عامل را اجبار بانجام میکند و یا عمل را بخرج عامل ادامه میدهد و در صورت عدم امکان م زارع حق فسخ دارد.

ماده 535

اگر عامل زراعت نکند و مدت منقضی شود م زارع مستحق اجرت المثل است.

ماده 536

هر گاه عامل بطور م ت عارف مواظبت در زراعت ننماید و از این حیث حاصل کم شود یا ضرر دیگر متوجه م زارع گردد عامل ضامن تفاوت خواهد بود.

ماده 537

هر گاه در عقد م زارعه ز رع معی نی قید شده باشد و عامل غیر آنرا ز رع نماید م زارعه باطل و بر طبق ماده 533 رفتار میشود.

ماده 538

هر گاه م زارعه در اثناء مدت قبل از ظهور ث مره فسخ شود حاصل مال مالک بذر است و طرف دیگر مستحق ا جرت الم ثل خواهد بود.

ماده 539

هر گاه م زارعه بعد از ظهور ث مره فسخ شود هر یک از م زارع و عامل بنسبتی که بین آنها مقرر بوده شریک در ث مره هستند لیکن از تاریخ فسخ تا برداشت حاصل هر یک باخذ ا جرت الم ثل زمین و عمل و سایر مصالح الاملاک خود که بح ص ه مقرر بطرف دیگر تعلق میگیرد مستحق خواهد بود.

ماده 540

هر گاه مدت م زارعه منقضی شود و اتفاقا ز رع نرسیده باشد م زارع حق دارد که زراعت را ا زاله کند یا آنرا باخذ ا جر ت المثل ابقاء نماید.

ماده 541

عامل میتواند برای زراعت ا جیر بگیرد یا با دیگری شریک شود ولی برای انتقال معامله یا تسلیم زمین بدیگری رضای م زارع لازم است.

ماده 542

خ راج زمین بعهده مالک است مگر اینکه خلاف آن شرط شده باشد سایر مخارج زمین بر حسب تعیین طرفین یا م ت عارف است.

ماده 543

م ساقات معامله ایست که بین صاحب درخت و ا مثال آن یا عامل در مقابل ح ص ه مشاع معین از ثمره واقع میشود و ث مره اعم است از میوه و برگ و گل و غیر آن.

ماده 544

در هر مورد که م ساقات باطل باشد یا فسخ شود تمام ث مره مال مالک است و عامل مستحق اجرت المثل خواهد بود.

ماده 545

مقررات راجعه بم زارعه که در مبحث قبل ذکر شده است در مورد عقد م ساقات نیز م رعی خواهد بود مگر اینکه عامل نمیتواند بدون اجازه مالک معامله را بدیگری واگذار یا با دیگری شرکت نماید.

ماده 546

م ضاربه عقدی است که بموجب آن ا ح د متعاملین سرمایه میدهد با قید اینکه طرف دیگر با آن تجارت کرده و در سود آن شریک باشند صاحب سرمایه مالک و عامل م ضار ب نامیده میشود.

ماده 547

سرمایه باید وجه نقد باشد.

ماده 548

ح ص ه هر یک از مالک و م ضارب در منافع باید جزء م شاع از کل از قبیل ر بع یا ث لث و غیره باشد.

ماده 549

ح ص ه های مزبوره در ماده فوق باید در عقد مضاربه معین شود مگر اینکه در عرف م ن ج زا معلوم بوده و سکوت در عقد منصرف بآن گردد.

ماده 550

م ضاربه عقدی است جائز.
مواد ۵۵۱ تا ۶۰۰ 50 ماده

ماده 551

عقد م ضاربه بیکی از علل ذیل منفسخ میشود: 1) در صورت موت یا جنون یا سف ه ا ح د طرفین. 2) در صورت م فلس شدن مالک. 3) در صورت تلف شدن تمام سرمایه و ر بح. 4) در صورت عدم امکان تجارتیکه منظور طرفین بوده.

ماده 552

هر گاه در م ضاربه برای تجارت مدت معین شده باشد تعیین مدت موجب لزوم عقد نمیشود لیکن پس از انقضاء مدت م ضار ب نمیتواند معامله بکند مگر باجازه جدید مالک.

ماده 553

در صورتیکه م ضاربه مطلق باشد یعنی تجارت خاصی شرط نشده باشد عامل میتواند هر ق سم تجارتی را که صلاح بداند بنماید ولی در طرز تجارت باید م ت عارف را رعایت کند.

ماده 554

م ضارب نمیتواند نسبت بهمان سرمایه با دیگری م ضاربه کند یا آن را بغیر واگذار نماید مگر با اجازه مالک.

ماده 555

م ضار ب باید اعمالی را که برای نوع تجارت م ت عارف و معمول ب ل د و زمان است بجا آورد ولی اگر اعمالی را که بر طبق عرف بایستی باجیر رجوع کند خود شخصا انجام دهد م ست حق ا جر ت آن نخواهد بود.

ماده 556

م ضار ب در حکم ا مین است و ضامن مال م ضاربه نمیشود مگر در صورت تفریط یا ت ع د ی.

ماده 557

اگر کسی مالی برای تجارت بدهد و قرار گذارد که تمام منافع مال مالک باشد در اینصورت معامله م ضاربه محسوب نمیشود و عامل م ستحق اجرت المثل خواهد بود مگر اینکه معلوم شود که عامل عمل را ت ب ر عا انجام داده است.

ماده 558

اگر شرط شود که م ضارب ضامن سرمایه خواهد بود و یا خسارات حاصله از تجارت متوجه مالک نخواهد شد عقد باطل است مگر اینکه بطور لزوم شرط شده باشد که م ضارب از مال خود بمقدار خسارت یا ت ل ف مجانا بمالک تملیک کند.

ماده 559

در حساب جاری یا حساب بمدت ممکن است با رعایت شرط قسمت اخیر ماده قبل احکام م ضاربه جاری و حق الم ضاربه بآن تعلق بگیرد.

ماده 560

بغیر از آنکه فوقا مذکور شد مضاربه تابع شرایط و مقرراتی است که بموجب عقد بین طرفین مقرر است.

ماده 561

ج عاله عبارت است از التزام شخصی باداء ا جرت معلوم در مقابل عملی اعم از اینکه طرف معین باشد یا غیر معین.

ماده 562

در جعاله ملتزم را جاعل و طرف را عامل و اجرت را جعل می گویند.

ماده 563

در ج عاله معلوم بودن ا جر ت م ن جمیع الجهات لازم نیست بنابراین اگر کسی ملتزم شود که هر کس گم شده او را پیدا کند ح ص ه مشاع معینی از آن، مال او خواهد بود، ج عاله صحیح است.

ماده 564

در ج عاله گذشته از عدم لزوم تعیین عامل ممکن است عمل هم مردد و کیفیات آن نامعلوم باشد.

ماده 565

ج عاله تعه دی است جائز و مادامی که عمل باتمام نرسیده است هر یک از طرفین میتوانند رجوع کنند ولی اگر جاعل در اثناء عمل رجوع نماید باید ا جر ت الم ثل عمل عامل را بدهد.

ماده 566

هر گاه در جعاله عمل دارای اجزاء متعدد بوده و هر یک از اجزاء مقصود بالاصاله جاعل بوده باشد و جعاله فسخ گردد عامل از اجرت المسمی بنسبت عملی که کرده است مستحق خواهد بود اعم از اینکه فسخ از طرف جاعل باشد یا از طرف خود عامل.

ماده 567

عامل وقتی مستحق جعل می گردد که متعلق جعاله را تسلیم کرده یا انجام داده باشد.

ماده 568

اگر عاملین متعدد بشرکت هم عمل را انجام دهند هر یک بنسبت مقدار عمل خود مستحق ج عل میگردد.

ماده 569

مالی که ج عاله برای آن واقع شده است از وقتی که بدست عامل میرسد تا بجاعل رد کند در دست او امانت است.

ماده 570

ج عاله بر عمل نامشروع و یا بر عمل غیرعقلائی باطل است.

ماده 571

شرکت عبارت است از اجتماع حقوق مالکین متعدد در شیئی واحد بنحو اشاعه.

ماده 572

شرکت اختیاری است یا قهری.

ماده 573

شرکت اختیاری یا در نتیجه عقدی از عقود حاصل میشود یا در نتیجه عمل شرکاء از قبیل مزج اختیاری یا قبول مالی مشاعا در ازاء عمل چند نفر و نحو اینها.

ماده 574

شرکت قهری اجتماع حقوق مالکین است که در نتیجه امتزاج یا ارث حاصل میشود.

ماده 575

هر یک از شرکاء بنسبت سهم خود در نفع و ضرر سهیم میباشد مگر اینکه برای یک یا چند نفر از آنها در مقابل عملی سهم زیادتری منظور شده باشد.

ماده 576

طرز اداره کردن اموال مشترک تابع شرایط مقرره بین شرکاء خواهد برد.

ماده 577

شریکی که در ضمن عقد باداره کردن اموال مشترک ماذون شده است میتواند هر عملی را که لازمه اداره کردن است انجام دهد و بهیچوجه مسئول خسارات حاصله از اعمال خود نخواهد بود مگر در صورت ت فریط یا ت ع د ی.

ماده 578

شرکاء همه وقت میتوانند از ا ذن خود رجوع کنند مگر اینکه ا ذن در ضمن عقد لازم داده شده باشد که در اینصورت مادام که شرکت باقی است حق رجوع ندارند.

ماده 579

اگر اداره کردن شرکت بعهده شرکاء متعدد باشد بنحوی که هر یک بطور استقلال ماذون در اقدام باشد هر یک از آنها میتواند منفردا باعمالی که برای اداره کردن لازم است اقدام کند.

ماده 580

اگر بین شرکاء مقرر شده باشد که یکی از مدیران نمیتواند بدون دیگری اقدام کند مدیری که بتنهائی اقدام کرده باشد در صورت عدم امضاء شرکاء دیگر در مقابل شرکاء ضامن خواهد بود اگر چه برای ماذونین دیگر امکان فعلی برای مداخله در امر اداره کردن موجود نبوده باشد.

ماده 581

تصرفات هر یک از شرکاء در صورتیکه بدون ا ذن یا خارج از حدود ا ذن باشد فضولی بوده و تابع مقررات معاملات فضولی خواهد بود.

ماده 582

شریکی که بدون ا ذن یا در خارج از حدود ا ذن تصرف در اموال شرکت نماید ضامن است.

ماده 583

هر یک از شرکاء میتواند بدون رضایت شرکاء دیگر سهم خود را جزئا یا کلا بشخص ثالثی منتقل کند.

ماده 584

شریکی که مال الشرکه در ید اوست در حکم امین است و ضامن تلف و نقص آن نمی شود مگر در صورت تفریط یا تعدی.

ماده 585

شریک غیر ماذون در مقابل اشخاصی که با آنها معامله کرده مسئول بوده و طلبکاران فقط حق رجوع باو دارند.

ماده 586

اگر برای شرکت در ضمن عقد لازمی مدت معین نشده باشد هر یک از شرکاء هر وقت بخواهد میتواند رجوع کند.

ماده 587

شرکت بیکی از طرق ذیل مرتفع میشود: 1) در صورت تقسیم. 2) در صورت تلف شدن تمام مال شرکت.

ماده 588

در موارد ذیل شرکاء ماذون در تصرف اموال مشترکه نمیباشند: 1) در صورت انقضاء مدت ماذونیت یا رجوع از آن در صورت امکان رجوع. 2) در صورت فوت یا محجور شدن یکی از شرکاء.

ماده 589

هر شریک المال میتواند هر وقت بخواهد تقاضای تقسیم مال مشترک را بنماید مگر در مواردی که تقسیم بموجب این قانون ممنوع یا شرکاء بوجه ملزمی م لت ز م بر عدم تقسیم شده باشند.

ماده 590

در صورتیکه شرکاء بیش از دو نفر باشند ممکن است تقسیم فقط به نسبت سهم یک یا چند نفر از آنها بعمل آید و سهام دیگران باشاعه باقی بماند.

ماده 591

هر گاه تمام شرکاء بتقسیم مال مشترک راضی باشند تقسیم بنحوی که شرکاء تراضی نمایند بعمل میآید و در صورت عدم توافق بین شرکاء حاکم اجبار به تقسیم میکند مشروط بر اینکه تقسیم مشتمل بر ضرر نباشد که در اینصورت اجبار جائز نیست و تقسیم باید بتراضی باشد.

ماده 592

هر گاه تقسیم برای بعضی از شرکاء مضر و برای بعض دیگر بیضرر باشد در صورتیکه تقاضا از طرف متضرر باشد طرف دیگر اجبار میشود و اگر برعکس تقاضا از طرف غیر متضرر بشود شریک متضرر اجبار بر تقسیم نمیشود.

ماده 593

ضرری که مانع از تقسیم میشود عبارت است از ن قصان فاحش قیمت بمقداری که عاده قابل م سامحه نباشد.

ماده 594

هر گاه قنات مشترک یا امثال آن خرابی پیدا کرده و محتاج به تنقیه یا تعمیر شود و یک یا چند نفر از شرکاء بر ضرر شریک یا شرکاء دیگر از شرکت در ت نقیه یا تعمیر امتناع نمایند شریک یا شرکاء متضرر میتوانند بحاکم رجوع نمایند در اینصورت اگر ملک قابل تقسیم نباشد حاکم میتواند برای قلع ماده ن زاع و دفع ضرر شریک م مت نع را باقتضای موقع بشرکت در تنقیه یا تعمیر یا اجاره یا بیع سهم خود اجبار کند.

ماده 595

هر گاه تقسیم م تضم ن افتادن تمام مال مشترک یا ح ص ه یک یا چند نفر از شرکاء از مالیت باشد تقسیم ممنوع است اگر چه شرکاء تراضی نمایند.

ماده 596

در صورتی که اموال مشترک متعدد باشد قسمت اجباری در بعضی از آنها ملازم با تقسیم باقی اموال نیست.

ماده 597

تقسیم ملک از وقف جایز است ولی تقسیم مال موقوفه بین موقوف علیهم جایز نیست.

ماده 598

ترتیب تقسیم آنست که اگر مال مشترک مثلی باشد به نسبت سهام شرکاء ا فراز میشود و اگر ق یمی باشد بر حسب قیمت تعدیل میشود و بعد از ا فراز یا تعدیل در صورت عدم تراضی بین شرکاء ح ص ص آنها بقرعه معین میگردد.

ماده 599

تقسیم بعد از آنکه صحیحا واقع شد لازم است و هیچیک از شرکاء نمیتواند بدون رضای دیگران از آن رجوع کند.

ماده 600

هر گاه در ح صه یک یا چند نفر از شرکاء عیبی ظاهر شود که در حین تقسیم عالم بآن نبوده شریک یا شرکاء مزبور حق دارند تقسیم را بهم بزنند.
مواد ۶۰۱ تا ۶۵۰ 50 ماده

ماده 601

هر گاه بعد از تقسیم معلوم شود که قسمت بغلط واقع شده است تقسیم باطل میشود.

ماده 602

هر گاه بعد از تقسیم معلوم شود که مقدار معینی از اموال تقسیم شده مال غیر بوده است در صورتیکه مال غیر در تمام ح ص ص مفروزا بتساوی باشد تقسیم صحیح و ال ا باطل است.

ماده 603

م م ر و مجرای هر قسمتی که از متعلقات آنست بعد از تقسیم مخصوص همان قسمت میشود.

ماده 604

کسی که در ملک دیگری حق ا رتفاق دارد نمیتواند مانع از تقسیم آن ملک بشود ولی بعد از تقسیم حق مزبور بحال خود باقی میماند.

ماده 605

هر گاه ح ص ه بعضی از شرکاء مجرای آب یا محل عبور ح ص ه شریک دیگر باشد بعد از تقسیم حق مجری یا عبور ساقط نمیشود مگر اینکه سقوط آن شرط شده باشد و همچنین است سایر حقوق ا رتفاقی.

ماده 606

هر گاه ت ر که می ت قبل از اداء دیون تقسیم شود و یا بعد از تقسیم معلوم شود که بر می ت دینی بوده است طلبکار باید بهر یک از وراث بنسبت سهم او رجوع کند و اگر یک یا چند نفر از وراث معس ر شده باشد طلبکار میتواند برای سهم معس ر یا معس رین نیز بوارث دیگر رجوع نماید.

ماده 607

ودیعه عقدی است که بموجب آن یک نفر مال خود را بدیگری میسپارد برای آنکه آنرا مجانا نگاهدارد. ودیعه گذار مود ع و ودیعه گیر را مستودع یا امین میگویند.

ماده 608

در ودیعه قبول امین لازم است اگر چه بفعل باشد.

ماده 609

کسی میتواند مالی را بودیعه گذارد که مالک یا قائم مقام مالک باشد و یا از طرف مالک صراحتا یا ضمنا مجاز باشد.

ماده 610

در ودیعه طرفین باید اهلی ت برای معامله داشته باشند و اگر کسی مالی را از کسی دیگر که برای معامله اهلی ت ندارد بعنوان ودیعه قبول کند باید آنرا به ولی او رد نماید و اگر در ید او ناقص یا ت ل ف شود ضامن است.

ماده 611

ودیعه عقدی است جائز.

ماده 612

امین باید مال ودیعه را بطوری که مالک مقرر نموده حفظ کند و اگر ترتیبی تعیین نشده باشد آنرا بطوری که نسبت بآن مال متعارف است حفظ کند و ال ا ضامن است.

ماده 613

هر گاه مالک برای حفاظت مال ودیعه ترتیبی مقرر نموده باشد و امین از برای حفظ مال تغییر آن ترتیب را لازم بداند میتواند تغییر دهد مگر اینکه مالک صریحا نهی از تغییر کرده باشد که در این صورت ضامن است.

ماده 614

امین ضامن تلف یا نقصان مالی که باو سپرده شده است نمیباشد مگر در صورت تعد ی یا ت فریط.

ماده 615

امین در مقام حفظ، مسئول وقایعی نمی باشد که دفع آن از اقتدار او خارج است.

ماده 616

هر گاه رد مال ودیعه مطالبه شود و امین از رد آن امتناع کند از تاریخ امتناع احکام امین باو مترت ب نشده و ضامن تلف و هر نقص یا عیبی است که در مال ودیعه حادث شود اگر چه آن عیب یا نقص مستند بفعل او نباشد.

ماده 617

امین نمیتواند غیر از جهت حفاظت تصرفی در ودیعه کند یا بنحوی از ا نحاء از آن منتفع گردد مگر با اجازه صریح یا ضمنی امانت گذار و ال ا ضامن است.

ماده 618

اگر مال ودیعه در جعبه سربسته یا پاکت مختوم به امین سپرده شده باشد حق ندارد آنرا باز کند و ال ا ضامن است.

ماده 619

امین باید عین مالی را که دریافت کرده است رد نماید.

ماده 620

امین باید مال ودیعه را بهمان حالی که موقع پس دادن موجود است مسترد دارد و نسبت به نواقصی که در آن حاصل شده و مربوط بعمل امین نباشد ضامن نیست.

ماده 621

اگر مال ودیعه قهرا از امین گرفته شود و مشارالیه قیمت یا چیز دیگری بجای آن اخذ کرده باشد باید آنچه را که در ع و ض گرفته است بامانت گذار بدهد ولی امانت گذار مجبور بقبول آن نبوده و حق دارد مستقیما به قاهر رجوع کند.

ماده 622

اگر وارث امین مال ودیعه را تلف کند باید از عهده مثل یا قیمت آن برآید اگر چه عالم بودیعه بودن مال نبوده باشد.

ماده 623

منافع حاصله از ودیعه مال مالک است.

ماده 624

امین باید مال ودیعه را فقط بکسی که آنرا از او دریافت کرده است یا قائم مقام قانونی او یا بکسی که ماذون در اخذ میباشد مسترد دارد و اگر بواسطه ضرورتی بخواهد آنرا رد کند و بکسی که حق اخذ دارد دسترس نداشته باشد باید بحاکم رد نماید.

ماده 625

هر گاه مستحق للغیر بودن مال ودیعه محقق گردد باید امین آنرا بمالک حقیقی رد کند و اگر مالک معلوم نباشد تابع احکام اموال مجهول المالک است.

ماده 626

اگر کسی مال خود را بودیعه گذارد ودیعه بفوت امانت گذار باطل و امین ودیعه را نمیتواند رد کند مگر بوراث او.

ماده 627

در صورت تعد د وراث و عدم توافق بین آنها مال ودیعه باید بحاکم رد شود.

ماده 628

اگر در احوال شخص امانت گذار تغییری حاصل گردد مثلا اگر امانت گذار محجور شود عقد ودیعه منفسخ و ودیعه را نمیتوان مسترد نمود مگر بکسی که حق اداره کردن اموال محجور را دارد.

ماده 629

اگر مال محجوری بودیعه گذارده شده باشد آن مال باید پس از رفع حجر بمالک مسترد شود.

ماده 630

اگر کسی مالی را بسمت قیمومت یا ولایت ودیعه گذارد آن مال باید پس از رفع سمت مزبور بمالک آن رد شود مگر اینکه از مالک رفع حجر نشده باشد که در این صورت به قی م یا ولی بعدی مسترد میگردد.

ماده 631

هر گاه کسی مال غیر را بعنوانی غیر از م ستودع متصرف باشد و مقررات این قانون او را نسبت بآن مال امین قرار داده باشد مثل مستودع است بنابراین مستاجر نسبت بعین مستاجره قی م یا ولی نسبت بمال صغیر یا مول ی علیه و امثال آنها ضامن نمیباشد مگر در صورت تفریط یا تعد ی و در صورت استحقاق مالک باسترداد از تاریخ مطالبه او و امتناع متصرف با امکان رد متصرف مسئول تلف و هر نقص یا عیبی خواهد بود اگر چه مستند بفعل او نباشد.

ماده 632

کاروانسرادار و صاحب مهمانخانه و حمامی و امثال آنها نسبت باشیاء و اسباب یا البسه واردین وقتی مسئول میباشند که اشیاء و اسباب یا البسه نزد آنها ایداع شده باشد و یا اینکه بر طبق عرف ب ل د در حکم ایداع باشد.

ماده 633

امانت گذار باید مخارجی را که امانتدار برای حفظ مال ودیعه کرده است باو بدهد.

ماده 634

هرگاه رد مال مستلزم مخارجی باشد بر عهده امانتگذار است.

ماده 635

عاریه عقدی است که بموجب آن احد طرفین بطرف دیگر اجازه میدهد که از عین مال او مجانا منتفع شود. عاریه دهنده را م عیر و عاریه گیرنده را م ستعیر گویند.

ماده 636

عاریه دهنده علاوه بر اهلیت باید مالک منفعت مالی باشد که عاریه می دهد اگر چه مالک عین نباشد.

ماده 637

هر چیزیکه بتوان با بقای اصلش از آن منتفع شد میتواند موضوع عقد عاریه گردد. منفعتی که مقصود از عاریه است منفعتی است که مشروع و عقلائی باشد.

ماده 638

عاریه عقدی است جائز و بموت هر یک از طرفین منفسخ میشود.

ماده 639

هر گاه مال عاریه دارای عیوبی باشد که برای مستعیر تولید خسارتی کند م عیر مسئول خسارت وارده نخواهد بود مگر اینکه عرفا مسب ب محسوب شود. همین حکم در مورد مودع و موجر و امثال آنها نیز جاری میشود.

ماده 640

مستعیر ضامن تلف یا نقصان مال عاریه نمی باشد مگر در صورت تفریط یا تعدی.

ماده 641

مستعیر مسئول منقصت ناشی از استعمال مال عاریه نیست مگر اینکه در غیر مورد اذن استعمال نموده باشد و اگر عاریه مطلق بوده بر خلاف متعارف استفاده کرده باشد.

ماده 642

اگر بر مستعیر شرط ضمان شده باشد مسئول هر کس و نقصانی خواهد بود اگر چه مربوط بعمل او نباشد.

ماده 643

اگر بر مستعیر شرط ضمان منقصت ناشی از صرف استعمال نیز شده باشد ضامن این منقصت خواهد بود.

ماده 644

در عاریه طلا و نقره اعم از مسکوک و غیرمسکوک مستعیر ضامن است هر چند شرط ضمان نشده و تفریط یا تعدی هم نکرده باشد.

ماده 645

در رد عاریه باید مفاد مواد 624 و 626 تا 630 رعایت شود.

ماده 646

مخارج لازمه برای انتفاع از مال عاریه بر عهده مستعیر است و مخارج نگاهداری آن تابع عرف و عادت است مگر اینکه شرط خاصی شده باشد.

ماده 647

مستعیر نمیتواند مال عاریه را بهیچ نحوی بتصرف غیر دهد مگر باذن معیر.

ماده 648

قرض عقدی است که بموجب آن احد طرفین مقدار معینی از مال خود را بطرف دیگر تملیک میکند که طرف مزبور مثل آنرا از حیث مقدار و جنس و و صف رد نماید و در صورت تعذ ر رد مثل قیمت یوم الرد را بدهد.

ماده 649

اگر مالی که موضوع قرض است بعد از تسلیم تلف یا ناقص شود از مال مقترض است.

ماده 650

مقترض باید مثل مالی را که قرض کرده است رد کند اگر چه قیمه ترق ی یا تنز ل کرده باشد.
مواد ۶۵۱ تا ۷۰۰ 50 ماده

ماده 651

اگر برای اداء قرض ب و جه م لزمی اجلی معین شده باشد م قر ض نمیتواند قبل از انقضاء مدت، طلب خود را مطالبه کند.

ماده 652

در موقع مطالبه، حاکم مطابق اوضاع و احوال برای مقترض مهلت یا اقساطی قرار می دهد.

ماده 653

به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است. مدنی و آیین دادرسی مدنی فصل دوازدهم: در قمار و گروبندی (مواد 654و 655)

ماده 654

قمار و گروبندی باطل و دعاوی راجعه بآن مسموع نخواهد بود. همین حکم در مورد کلیه تعه داتی که از معاملات نامشروع تولید شده باشد جاریست.

ماده 655

- در دوانیدن حیوانات سواری و همچنین در تیراندازی و شمشیرزنی گروبندی جایز و مفاد ماده قبل در مورد آنها رعایت نمی شود.

ماده 656

وکالت عقدی است که بموجب آن یکی از طرفین طرف دیگر را برای انجام امری نایب خود مینماید.

ماده 657

تحقق وکالت منوط بقبول وکیل است.

ماده 658

وکالت ایجابا و قبولا بهر لفظ یا فعلی که دلالت بر آن کند واقع میشود.

ماده 659

وکالت ممکن است مجانی باشد یا با اجرت.

ماده 660

وکالت ممکن است بطور مطلق و برای تمام امور موک ل باشد یا مقی د و برای امر یا امور خاصی.

ماده 661

در صورتیکه وکالت مطلق باشد فقط مربوط باداره کردن اموال موک ل خواهد بود.

ماده 662

وکالت باید در امری داده شود که خود موکل بتواند آن را بجا آورد وکیل هم باید کسی باشد که برای انجام آن امر اهلیت داشته باشد.

ماده 663

وکیل نمی تواند عملی را که از حدود وکالت او خارج است انجام دهد.

ماده 664

وکیل در محاکمه، وکیل در قبض حق نیست مگر اینکه قرائن دلالت بر آن نماید و همچنین وکیل در اخذ حق، وکیل در مرافعه نخواهد بود.

ماده 665

وکالت در بیع، وکالت در قبض ثمن نیست مگر اینکه قرینه قطعی دلالت بر آن کند.

ماده 666

هر گاه از تقصیر وکیل خسارتی بموک ل متوجه شود که عرفا وکیل مسب ب آن محسوب میگردد مسئول خواهد بود.

ماده 667

وکیل باید در تصرفات و اقدامات خود مصلحت موک ل را مراعات نماید و از آنچه که موک ل بالص راحه باو اختیار داده یا بر حسب قرائن و عرف و عادت داخل اختیار او است، تجاوز نکند.

ماده 668

وکیل باید حساب مدت وکالت خود را بموک ل بدهد و آنچه را که بجای او دریافت کرده است باو رد کند.

ماده 669

هر گاه برای انجام امر دو یا چند نفر وکیل معین شده باشد هیچیک از آنها نمیتواند بدون دیگری یا دیگران دخالت در آن امر بنماید مگر اینکه هر یک مستقلا وکالت داشته باشد، در اینصورت هر کدام میتواند بتنهائی آن امر را بجا آورد.

ماده 670

در صورتیکه دو نفر بنحو اجتماع وکیل باشند بموت یکی از آنها وکالت دیگری باطل میشود.

ماده 671

وکالت در هر امر مستلزم وکالت در لوازم و مقدمات آن نیز هست مگر اینکه تصریح ب ع دم وکالت باشد.

ماده 672

وکیل در امری نمیتواند برای آن امر بدیگری وکالت دهد مگر اینکه صریحا یا بدلالت قرائن وکیل در توکیل باشد.

ماده 673

اگر وکیل که وکالت در توکیل نداشته انجام امری را که در آن وکالت دارد بشخص ثالثی واگذار کند هر یک از وکیل و شخص ثالث در مقابل موک ل نسبت بخساراتی که مسب ب محسوب میشود مسئول خواهد بود.

ماده 674

موکل باید تمام تعهداتی را که وکیل در حدود وکالت خود کرده است، انجام دهد. در مورد آنچه که در خارج از حدود وکالت انجام داده شده است موک ل هیچگونه تعه دی نخواهد داشت، مگر اینکه اعمال فضولی وکیل را صراحتا یا ضمنا اجازه کند.

ماده 675

موک ل باید تمام مخارجی را که وکیل برای انجام وکالت خود نموده است و همچنین اجرت وکیل را بدهد مگر اینکه در عقد وکالت طور دیگر مقرر شده باشد.

ماده 676

حق الوکاله وکیل تابع قرارداد بین طرفین خواهد بود و اگر نسبت بحق الوکاله یا مقدار آن قرارداد نباشد تابع عرف و عادت است اگر عادت مسلمی نباشد وکیل مستحق اجرت المثل است.

ماده 677

اگر در وکالت مجانی یا با اجرت بودن آن تصریح نشده باشد محمول بر این است که با اجرت باشد.

ماده 678

وکالت بطریق ذیل مرتفع میشود: 1 - بع زل موک ل. 2 - باستعفای وکیل. 3 - بموت یا بجنون وکیل یا موک ل.

ماده 679

موک ل میتواند هر وقت بخواهد وکیل را عزل کند مگر اینکه وکالت وکیل با عدم عزل در ضمن عقد لازمی شرط شده باشد.

ماده 680

تمام اموریکه وکیل قبل از رسیدن خبر عزل باو در حدود وکالت خود بنماید نسبت بموک ل نافذ است.

ماده 681

بعد از اینکه وکیل استعفا داد مادامیکه معلوم است موک ل باذن خود باقی است میتواند در آنچه وکالت داشته اقدام کند.

ماده 682

محجوریت موک ل موجب بطلان وکالت میشود مگر در اموریکه ح جر مانع از توکیل در آنها نمیباشد و همچنین است محجوریت وکیل مگر در اموریکه ح جر مانع از اقدام در آن نباشد.

ماده 683

هر گاه متعل ق وکالت از بین برود یا موک ل عملی را که مورد وکالت است خود انجام دهد یا بطور کلی عملی که م نافی با وکالت وکیل باشد بجا آورده مثل اینکه مالی را که برای فروش آن وکالت داده بود خود بفروشد وکالت منفسخ میشود.

ماده 684

عقد ضمان عبارت است از اینکه شخصی مالی را که بر ذم ه دیگری است بعهده بگیرد. متعهد را ضامن، طرف دیگر را مضمون له و شخص ثالث را مضمون عنه یا مدیون اصلی میگویند.

ماده 685

در ضمان رضای مدیون اصلی شرط نیست.

ماده 686

ضامن باید برای معامله اهلیت داشته باشد.

ماده 687

ضامن شدن از محجور و میت صحیح است.

ماده 688

ممکن است از ضامن ضمانت کرد.

ماده 689

هرگاه چند نفر ضامن شخصی شوند ضمانت هر کدام که مضمون له قبول کند صحیح است.

ماده 690

در ضمان شرط نیست که ضامن مالدار باشد لیکن اگر مضمون له در وقت ضمان بعدم تمک ن ضامن جاهل بوده باشد میتواند عقد ضمان را فسخ کند ولی اگر ضامن بعد از عقد غیرملی شود مضمون له خیاری نخواهد داشت.

ماده 691

ضمان دینی که هنوز سبب آن ایجاد نشده است، باطل است.

ماده 692

در دین حال ممکن است ضامن برای تادیه آن اجلی معین کند و همچنین میتواند در دین موجل تعه د پرداخت فوری آنرا بنماید.

ماده 693

مضمون له می تواند در عقد ضمان از ضامن مطالبه رهن کند اگر چه دین اصلی رهنی نباشد.

ماده 694

علم ضامن بمقدار و اوصاف و شرایط دینی که ضمانت آن را مینماید شرط نیست بنابراین اگر کسی ضامن دین شخص بشود بدون اینکه بداند آن دین چه مقدار است ضمان صحیح است لیکن ضمانت یکی از چند دین بنحو تردید باطل است.

ماده 695

معرف تفصیلی ضامن بشخص مضمون له یا مضمون عنه لازم نیست.

ماده 696

هر دینی را ممکن است ضمانت نمود اگرچه شرط فسخی در آن موجود باشد.

ماده 697

ضمان عهده از مشتری یا بایع نسبت بدرک مبیع یا ثمن در صورت مستحق للغیر در آمدن آن جایز است.

ماده 698

بعد از اینکه ضمان بطور صحیح واقع شد ذم ه مضمون عنه بری و ذمه ضامن بمضمون له مشغول میشود.

ماده 699

تعلیق در ضمان مثل اینکه ضامن قید کند که اگر مدیون نداد من ضامنم باطل است ولی التزام بتادیه ممکن است معلق باشد.

ماده 700

تعلیق ضمان بشرایط صحت آن مثل اینکه ضامن قید کند که اگر مضمون عنه مدیون باشد من ضامنم موجب بطلان آن نمیشود.
مواد ۷۰۱ تا ۷۵۰ 50 ماده

ماده 701

ضمان عقدی است لازم و ضامن یا مضمون له نمیتوانند آن را فسخ کنند مگر درصورت اعسار ضامن بطوریکه در ماده 690 مقرر است یا در صورت بودن حق فسخ نسبت بدین مضمون له و یا در صورت تخلف از مقررات عقد.

ماده 702

هر گاه ض مان مدت داشته باشد مضمون له نمیتواند قبل از انقضاء مدت م طالبه طلب خود را از ضامن کند اگر چه دین حال باشد.

ماده 703

در ض مان حال مضمون له حق م طالبه طلب خود را دارد اگر چه دین موج ل باشد.

ماده 704

ض مان مطلق محمول بحال است مگر آنکه بقرائن معلوم شود که موج ل بوده است.

ماده 705

ض مان موج ل بفوت ضامن حال میشود.

ماده 706

به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.

ماده 707

اگر مضمون له ذمه مضمون عنه را بری کند ضامن بری نمیشود مگر اینکه مقصود ابراء از اصل دین باشد.

ماده 708

کسیکه ضامن د ر ک م بیع است در صورت فسخ بیع بسبب ا قاله یا خیار، از ض مان بری میشود.

ماده 709

ضامن حق رجوع بمضمون عنه ندارد مگر بعد از اداء دین ولی میتواند در صورتیکه مضمون عنه ملتزم شده باشد که در مدت معینی برائت او را تحصیل نماید و مدت مزبور هم منقضی شده باشد رجوع کند.

ماده 710

اگر ضامن با رضایت مضمون له حواله کند بکسی که دین را بدهد و آنشخص قبول نماید مثل آنست که دین را ادا کرده است و حق رجوع بمضمون عنه دارد و همچنین است حواله مضمون له بعهده ضامن.

ماده 711

اگر ضامن دین را تادیه کند و مضمون عنه آن را ثانیا بپردازد ضامن حق رجوع بمضمون له نخواهد داشت و باید بمضمون عنه مراجعه کند و مضمون عنه میتواند از مضمون له آنچه را که گرفته است مسترد دارد.

ماده 712

هر گاه مضمون له فوت شود و ضامن وارث او باشد حق رجوع بمضمون عنه دارد.

ماده 713

اگر ضامن بمضمون له کمتر از دین داده باشد زیاده بر آنچه داده نمی تواند از مدیون مطالبه کند اگر چه دین را ص لح بکمتر کرده باشد.

ماده 714

اگر ضامن زیادتر از دین بداین بدهد حق رجوع بزیاده ندارد مگر در صورتیکه باذن مضمون عنه داده باشد.

ماده 715

هرگاه دین مدت داشته و ضامن قبل از موعد آن را بدهد مادام که دین حال نشده است نمی تواند از مدیون مطالبه کند.

ماده 716

در صورتیکه دین حال باشد هر وقت ضامن ا دا کند میتواند رجوع بمضمون عنه نماید هر چند ض مان مدت داشته و موعد آن نرسیده باشد مگر آنکه مضمون عنه ا ذن بض مان موج ل داده باشد.

ماده 717

هر گاه مضمون عنه دین را ادا کند ضامن بری میشود هر چند ضامن بمضمون عنه ا ذن در ا دا نداده باشد.

ماده 718

هرگاه مضمون له ضامن را از دین ابراء کند ضامن و مضمون عنه هر دو بری می شوند.

ماده 719

هر گاه مضمون له ضامن را ا براء یا دیگری مجانا دین را بدهد ضامن حق رجوع بمضمون عنه ندارد.

ماده 720

ضامنی که بقصد ت ب ر ع ضمانت کرده باشد حق رجوع بمضمون عنه ندارد.

ماده 721

هر گاه اشخاص متعدد از یک شخص و برای یک ق رض بنحو تسهیم ضمانت کرده باشند مضمون له بهر یک از آنها فقط بقدر سهم او حق رجوع دارد و اگر یکی از ضامنین تمام قرض را تادیه نماید بهر یک از ضامنین دیگر که ا ذن تادیه داده باشد میتواند بقدر سهم او رجوع کند.

ماده 722

ضامن ضامن حق رجوع بم دیون اصلی ندارد و باید بمضمون عنه خود رجوع کند و بهمین طریق هر ضامنی بمضمون عنه خود رجوع میکند تا ب مدیون اصلی برسد.

ماده 723

ممکن است کسی در ضمن عقد لازمی بتادیه دین دیگری ملتزم شود در این صورت تعلیق بالتزام مبطل نیست مثل اینکه کسی ا لتزام خود را بتادیه دین م دیون م ع لق بعدم تادیه او نماید.

ماده 724

حواله عقدی است که بموجب آن طلب شخصی از ذمه مدیون بذمه شخص ثالثی منتقل میگردد. م دیون را م حیل، طلبکار را م حتال، شخص ثالث را م حال علیه میگویند.

ماده 725

حواله محقق نمی شود مگر با رضای محتال و قبول محال علیه.

ماده 726

اگر در مورد حواله م حیل م دیون م حتال نباشد احکام حواله در آن جاری نخواهد بود.

ماده 727

برای صح ت حواله لازم نیست که م حال علیه مدیون بم حیل باشد در اینصورت م حال علیه پس از قبولی در حکم ضامن است.

ماده 728

در صح ت حواله م لائت م حال علیه شرط نیست.

ماده 729

هر گاه در وقت حواله م حال علیه م عس ر بوده و م حتال جاهل باعسار او باشد م حتال میتواند حواله را فسخ و بم حیل رجوع کند.

ماده 730

پس از تحقیق حواله ذمه م حیل از دینی که حواله داده بری و ذمه م حال علیه مشغول میشود.

ماده 731

در صورتیکه م حال علیه مدیون م حیل نبوده بعد از اداء وجه حواله میتواند بهمان مقداری که پرداخته است رجوع بم حیل نماید.

ماده 732

حواله عقدی است لازم و هیچ یک از محیل و محتال و محال علیه نمی تواند آن را فسخ کند مگر در مورد ماده 729 و یا در صورتی که خیار فسخ شرط شده باشد.

ماده 733

اگر در بیع بایع حواله داده باشد که مشتری ثمن را بشخصی بدهد یا مشتری حواله داده باشد که بایع ثمن را از کسی بگیرد و بعد ب طلان بیع معلوم گردد حواله باطل میشود و اگر م حتال ثمن را اخذ کرده باشد باید مسترد دارد ولی اگر بیع بواسطه فسخ یا ا قاله منفسخ شود حواله باطل نبوده لیکن م حال علیه بری و بایع یا مشتری میتواند بیکدیگر رجوع کند. مفاد این ماده در مورد سایر تعه دات نیز جاری خواهد بود.

ماده 734

کفالت عقدی است که بموجب آن احد طرفین در مقابل طرف دیگر احضار شخص ثالثی را تعهد میکند. متعهد را کفیل، شخص ثالث را مکفول و طرف دیگر را مکفول له میگویند.

ماده 735

کفالت برضای کفیل و مکفول له واقع میشود.

ماده 736

در صحت کفالت علم کفیل بثبوت حقی بر عهده مکفول شرط نیست بلکه دعوی حق از طرف مکفول له کافی است اگر چه مکفول منکر آن باشد.

ماده 737

کفالت ممکن است مطلق باشد یا موقت و در صورت موقت بودن باید مدت آن معلوم باشد.

ماده 738

ممکن است شخص دیگری کفیل کفیل شود.

ماده 739

در کفالت مطلق مکفول له هر وقت بخواهد میتواند احضار مکفول را تقاضا کند ولی در کفالت موقت قبل از رسیدن موعد حق مطالبه ندارد.

ماده 740

کفیل باید مکفول را در زمان و مکانی که تعهد کرده است حاضر نماید والا باید از عهده حقی که بر عهده مکفول ثابت می شود برآید.

ماده 741

اگر کفیل ملتزم شده باشد که مالی در صورت عدم احضار مکفول بدهد باید بنحوی که ملتزم شده است عمل کند.

ماده 742

اگر در کفالت محل تسلیم معین نشده باشد کفیل باید مکفول را در محل عقد تسلیم کند مگر اینکه عقد منصرف بمحل دیگر باشد.

ماده 743

اگر مکفول غایب باشد بکفیل مهلتی که برای حاضر کردن مکفول کافی باشد داده میشود.

ماده 744

اگر کفیل مکفول را در غیر زمان و مکان مقرر یا برخلاف شرایطی که کرده اند تسلیم کند قبول آن بر مکفول له لازم نیست لیکن اگر قبول کرد کفیل بری میشود و همچنین اگر مکفول له برخلاف مقرر بین طرفین تقاضای تسلیم نماید کفیل ملزم بقبول نیست.

ماده 745

هر کس شخصی را از تحت اقتدار ذیحق یا قائم مقام او بدون رضای او خارج کند در حکم کفیل است و باید آن شخص را حاضر کند وال ا باید از عهده حقی که بر او ثابت شود برآید.

ماده 746

در موارد ذیل کفیل بری میشود. 1) در صورت حاضر کردن مکفول بنحویکه م تعه د شده است. 2) در صورتیکه مکفول در موقع مقرر شخصا حاضر شود. 3) در صورتیکه ذمه مکفول بنحوی از انحاء از حقی که مکفول له بر او دارد بری شود. 4) در صورتیکه مکفول له کفیل را بری نماید. 5) در صورتیکه حق مکفول له بنحوی از انحاء بدیگری منتقل شود. 6) در صورت فوت مکفول.

ماده 747

هرگاه کفیل مکفول خود را مطابق شرایط مقرره حاضر کند و مکفول له از قبول آن امتناع نماید کفیل می تواند احضار مکفول و امتناع مکفول له را با شهادت معتبر نزد حاکم و یا احضار نزد حاکم اثبات نماید.

ماده 748

فوت مکفول له موجب برائت کفیل نمی شود.

ماده 749

هر گاه یکنفر در مقابل چند نفر از شخصی کفالت نماید بتسلیم او بیکی از آنها در مقابل دیگران بری نمیشود.

ماده 750

در صورتیکه شخصی کفیل کفیل باشد و دیگری کفیل او و هکذا هر کفیل باید مکفول خود را حاضر کند و هر کدام از آنها که مکفول اصلی را حاضر کرد او و سایرین بری میشوند و هر کدام که بیکی از جهات مزبوره در ماده 746 بری شد کفیل های مابعد او هم بری میشوند.
مواد ۷۵۱ تا ۸۰۰ 50 ماده

ماده 751

هر گاه کفالت باذن مکفول بوده و کفیل با عدم تمکن از احضار حقی را که بعهده او است ادا نماید و یا باذن او ادای حق کند میتواند بمکفول رجوع کرده آنچه را که داده اخذ کند و اگر هیچیک باذن مکفول نباشد حق رجوع نخواهد داشت.

ماده 752

صلح ممکن است یا در مورد رفع تنازع موجود و یا جلوگیری از تنازع احتمالی در مورد معامله و غیر آن واقع شود.

ماده 753

برای صح ت ص لح طرفین باید اهلی ت معامله و تصرف در مورد صلح داشته باشند.

ماده 754

هر صلح نافذ است جز صلح بر امری که غیر مشروع باشد.

ماده 755

صلح با انکار دعوی نیز جائز است بنابراین درخواست صلح اقرار محسوب نمیشود.

ماده 756

حقوق خصوصی که از جرم تولید می شود ممکن است مورد صلح واقع شود.

ماده 757

صلح بلاع و ض نیز جائز است.

ماده 758

صلح در مقام معاملات هر چند نتیجه معامله را که بجای آن واقع شده است میدهد لیکن شرایط و احکام خاصه آن معامله را ندارد بنابراین اگر مورد صلح عین باشد در مقابل عوض نتیجه آن همان نتیجه بیع خواهد بود بدون اینکه شرایط و احکام خاصه بیع در آن مجری شود.

ماده 759

حق شفعه در صلح نیست هر چند در مقام بیع باشد.

ماده 760

صلح عقد لازمست اگر چه در مقام عقود جایز واقع شده باشد و بر هم نمیخورد مگر در موارد فسخ بخیار یا اقاله.

ماده 761

صلحی که در مورد تنازع یا مبنی بر تسامح باشد قاطع بین طرفین است و هیچیک نمی تواند آنرا فسخ کند اگر چه به ادعاء غ بن باشد مگر در صورت تخلف شرط با اشتراط خیار.

ماده 762

اگر در طرف مصالحه و یا در مورد صلح اشتباهی واقع شده باشد صلح باطل است.

ماده 763

ص لح با کراه نافذ نیست.

ماده 764

تدلیس در صلح موجب خیار فسخ است.

ماده 765

ص لح دعوی مبتنی بر معامله باطله باطل است ولی ص لح دعوی ناشی از ب طلان معامله صحیح است.

ماده 766

اگر طرفین بطور کلی تمام دعاوی واقعیه و فرضیه خود را بصلح خاتمه داده باشند کلیه دعاوی داخل در صلح محسوب است اگر چه منشاء دعوی در حین صلح معلوم نباشد مگر اینکه صلح بحسب قرائن شامل آن نگردد.

ماده 767

اگر بعد از صلح معلوم گردد که موضوع صلح منتفی بوده است صلح باطل است.

ماده 768

در عقد صلح ممکن است احد طرفین در ع و ض مال الصلحی که میگیرد م تعه د شود که نفقه معینی همه ساله یا همه ماهه تا مدت معین تادیه کند، این ت عه د ممکن است بنفع طرفین مصالحه یا بنفع شخص یا اشخاص ثالث واقع شود.

ماده 769

در ت عه د مذکور در ماده قبل بنفع هر کس که واقع شده باشد ممکن است شرط نمود که بعد از فوت منتفع نفقه بوراث او داده شود.

ماده 770

صلحی که بر طبق دو ماده فوق واقع میشود بورشکستگی یا افلاس م تعه د نفقه فسخ نمی شود مگر اینکه شرط شده باشد.

ماده 771

رهن عقدی است که بموجب آن مدیون مالی را برای وثیقه بداین میدهد. رهن دهنده را راهن و طرف دیگر را م رت ه ن میگویند.

ماده 772

مال مرهون باید بقبض م رت ه ن یا بتصرف کسیکه بین طرفین معین میگردد داده شود، ولی استمرار قبض شرط صح ت معامله نیست.

ماده 773

هر مالی که قابل نقل و انتقال قانونی نیست نمی تواند مورد رهن واقع شود.

ماده 774

مال مرهون باید عین معین باشد و رهن دین و منفعت باطل است.

ماده 775

برای هر مالی که در ذمه باشد ممکن است رهن داده شود ولو عقدی که موجب اشتغال ذمه است قابل فسخ باشد.

ماده 776

ممکن است یکنفر مالی را در مقابل دو یا چند دین که بدو یا چند نفر دارد رهن بدهد در اینصورت م رت هنین باید ب ت راضی معین کنند که رهن در تصرف چه کسی باشد و همچنین ممکن است دو نفر یک مال را بیکنفر در مقابل طلبی که از آنها دارد رهن بدهند.

ماده 777

در ضمن عقد رهن یا بموجب عقد علیحده ممکن است راهن م رت ه ن را وکیل کند که اگر در موعد مقرر راهن ق رض خود را اداء ننمود م رت ه ن از عین مرهونه یا قیمت آن طلب خود را استیفاء کند و نیز ممکن است قرار دهد وکالت مزبور بعد از فوت م رت ه ن با ورثه او باشد و بالاخره ممکن است که وکالت بشخص ثالث داده شود.

ماده 778

اگر شرط شده باشد که مرتهن حق فروش عین مرهونه را ندارد باطل است.

ماده 779

هر گاه م رت ه ن برای فروش عین مرهونه وکالت نداشته باشد و راهن هم برای فروش آن و اداء دین حاضر نگردد م رت ه ن بحاکم رجوع مینماید تا اجبار ببیع یا اداء دین بنحو دیگر بکند.

ماده 780

برای استیفاء طلب خود از قیمت رهن م رت ه ن بر هر طلبکار دیگری رجحان خواهد داشت.

ماده 781

اگر مال مرهون بقیمتی بیش از طلب م رت ه ن فروخته شود مازاد مال مالک آن است و اگر برعکس حاصل فروش کمتر باشد م رت ه ن باید برای نقیصه براهن رجوع کند.

ماده 782

در مورد قسمت اخیر ماده قبل اگر راهن مفلس شده باشد مرتهن با غرماء شریک می شود.

ماده 783

اگر راهن مقداری از دین را ادا کند حق ندارد مقداری از رهن را م طالبه نمایند و م رت ه ن میتواند تمام آن را تا تادیه کامل دین نگاهدارد مگر اینکه بین راهن و م رت ه ن ترتیب دیگری مقرر شده باشد.

ماده 784

تبدیل رهن بمال دیگر بتراضی طرفین جائز است.

ماده 785

هر چیزی که در عقد بیع بدون قید صریح بعنوان متعلقات جزء م بیع محسوب میشود در رهن نیز داخل خواهد بود.

ماده 786

ث مره رهن و زیادتی که ممکن است در آن حاصل شود در صورتیکه مت صل باشد جزء رهن خواهد بود و در صورتیکه منفصل باشد متعلق براهن است مگر اینکه ضمن عقد بین طرفین ترتیب دیگری مقرر شده باشد.

ماده 787

عقد رهن نسبت بم رت ه ن جایز و نسبت براهن لازم است و بنابراین م رت ه ن می تواند هر وقت بخواهد آن را برهم زند ولی راهن نمیتواند قبل از اینکه دین خود را ادا نماید و یا بنحوی از انحاء قانونی از آن بری شود رهن را مسترد دارد.

ماده 788

بموت راهن یا م رت ه ن رهن منفسخ نمی شود ولی در صورت فوت م رت ه ن راهن میتواند تقاضا نماید که رهن بتصرف شخص ثالثی که بتراضی او و ورثه معین میشود داده شود. در صورت عدم تراضی، شخص مزبور از طرف حاکم معین میشود.

ماده 789

رهن در ید مرتهن امانت محسوب است و بنابراین مرتهن مسئول تلف یا ناقص شدن آن نخواهد بود مگر در صورت تقصیر.

ماده 790

بعد از برائت ذم ه م دیون رهن در ید م رت ه ن امانت است لیکن اگر با وجود م طالبه آن را رد ننماید ضامن آن خواهد بود اگرچه تقصیر نکرده باشد.

ماده 791

اگر عین مرهونه بواسطه عمل خود راهن یا شخص دیگری تلف شود باید تلف کننده بدل آن را بدهد و بدل مزبور رهن خواهد بود.

ماده 792

وکالت مذکور در ماده 777 شامل بدل مزبور در ماده فوق نخواهد بود.

ماده 793

راهن نمیتواند در رهن تصرفی کند که م نافی حق م رت ه ن باشد مگر باذن م رت ه ن.

ماده 794

راهن می تواند در رهن تغییراتی بدهد یا تصرفات دیگری که برای رهن نافع باشد و منافی حقوق مرتهن هم نباشد بعمل آورد بدون اینکه مرتهن بتواند او را منع کند، در صورت منع اجازه با حاکم است.

ماده 795

هبه عقدی است که بموجب آن یکنفر مالی را مجانا بکس دیگری تملیک میکند، تملیک کننده واهب، طرف دیگر را م ت هب، مالی را که مورد هبه است عین موهوبه میگویند.

ماده 796

واهب باید برای معامله و تصرف در مال خود اهلیت داشته باشد.

ماده 797

واهب باید مالک مالی باشد که هبه می کند.

ماده 798

هبه واقع نمی شود مگر با قبول و قبض متهب اعم از اینکه مباشر قبض خود متهب باشد یا وکیل او و قبض بدون اذن واهب اثری ندارد.

ماده 799

در هبه بصغیر یا مجنون یا سفیه قبض ولی معتبر است.

ماده 800

در صورتیکه عین موهوبه در ید م ت هب باشد محتاج بقبض نیست.
مواد ۸۰۱ تا ۸۵۰ 50 ماده

ماده 801

هبه ممکن است معوض باشد و بنابراین واهب میتواند شرط کند که متهب مالی را باو هبه کند یا عمل مشروعی را مجانا بجا آورد.

ماده 802

اگر قبل از قبض واهب یا متهب فوت کند هبه باطل میشود.

ماده 803

بعد از قبض نیز واهب میتواند بابقاء عین موهوبه از هبه رجوع کند مگر در موارد ذیل: 1) در صورتیکه م ت هب پدر یا مادر یا اولاد واهب باشد. 2) در صورتیکه هبه معوض بوده و ع و ض هم داده شده باشد. 3) در صورتیکه عین موهوبه از ملکیت م ت هب خارج شده یا متعلق حق غیر واقع شود خواه قهرا مثل اینکه [متهب به واسطه فلس محجور شود خواه اختیارا مثل اینکه] عین موهوبه برهن داده شود. 4) در صورتیکه در عین موهوبه تغییری حاصل شود.

ماده 804

در صورت رجوع واهب ن ماآت عین موهوبه اگر مت صل باشد مال واهب و اگر منفصل باشد مال م ت هب خواهد بود.

ماده 805

بعد از فوت واهب یا متهب رجوع ممکن نیست.

ماده 806

هر گاه داین طلب خود را بمدیون ببخشد حق رجوع ندارد.

ماده 807

اگر کسی مالی را بعنوان صدقه بدیگری بدهد حق رجوع ندارد.

ماده 808

هر گاه مال غیرمنقول قابل تقسیمی بین دو نفر مشترک باشد و یکی از دو شریک ح ص ه خود را بقصد بیع بشخص ثالثی منتقل کند شریک دیگر حق دارد قیمتی را که مشتری داده باو بدهد و ح ص ه م بیعه را ت م ل ک کند. این حق را حق ش فعه و صاحب آن را شفیع میگویند.

ماده 809

هرگاه بنا و درخت بدون زمین فروخته شود حق شفعه نخواهد بود.

ماده 810

اگر ملک دو نفر در م م ر یا مجرا مشترک باشد و یکی از آنها م لک خود را با حق م م ر یا م جرا بفروشد دیگری حق ش فعه دارد اگر چه در خود م لک مشاعا شریک نباشد ولی اگر م لک را بدون م م ر یا م جرا بفروشد دیگری حق ش فعه ندارد.

ماده 811

اگر ح ص ه یکی از دو شریک وقف باشد م تول ی یا موقوف علیهم حق ش فعه ندارد.

ماده 812

اگر م بیع متعدد بوده و بعض آن قابل ش فعه و بعض دیگر قابل ش فعه نباشد حق ش فعه را میتوان نسبت به بعضی که قابل ش فعه است بقدر ح ص ه آن بعض از ث م ن اجرا نمود.

ماده 813

در بیع فاسد حق ش فعه نیست.

ماده 814

خیاری بودن بیع مانع از اخذ بش فعه نیست.

ماده 815

حق ش فعه را نمیتوان فقط نسبت بیک قسمت از م بیع اجرا نمود صاحب حق مزبور یا باید از آن صرف نظر کند یا نسبت بتمام م بیع اجرا نماید.

ماده 816

اخذ بش فعه هر معامله را که مشتری قبل از آن و بعد از عقد بیع نسبت بمورد ش فعه نموده باشد باطل مینماید.

ماده 817

در مقابل شریکی که بحق ش فعه ت م ل ک میکند مشتری ضامن د ر ک است نه بایع لیکن اگر در موقع اخذ بش فعه مورد ش فعه هنوز بتصرف مشتری داده نشده باشد شفیع حق رجوع بمشتری نخواهد داشت.

ماده 818

مشتری نسبت بعیب و خرابی و تلفی که قبل از اخذ بش فعه در ید او حادث شده باشد ضامن نیست و همچنین است بعد از اخذ بش فعه و مطالبه در صورتی که ت ع د ی یا تفریط نکرده باشد.

ماده 819

نماآتی که قبل از اخذ بش فعه در م بیع حاصل میشود در صورتیکه منفصل باشد مال مشتری و در صورتی که مت صل باشد مال شفیع است ولی مشتری میتواند بنائی را که کرده یا درختی را که کاشته ق لع کند.

ماده 820

هر گاه معلوم شود که م بیع حین البیع معیوب بوده و مشتری ا رش گرفته است شفیع در موقع اخذ بش فعه مقدار ا رش را از ث م ن کسر میگذارد. حقوق مشتری در مقابل بایع راجع بد ر ک م بیع همان است که در ضمن عقد بیع مذکور شده است.

ماده 821

حق شفعه فوری است.

ماده 822

حق ش فعه قابل ا سقاط است و ا سقاط آن بهر چیزی که دلالت بر صرف نظر کردن از حق مزبور نماید واقع میشود.

ماده 823

حق شفعه بعد از موت شفیع به وارث یا وراث او منتقل می شود.

ماده 824

هر گاه یک یا چند نفر از و ر اث حق خود را ا سقاط کند باقی و ر اث نمی توانند آن را فقط نسبت بسهم خود اجرا نمایند و باید یا از آن صرف نظر کنند یا نسبت بتمام م بیع اجرا نمایند.

ماده 825

وصیت بر دو قسم است: تملیکی و عهدی.

ماده 826

وصیت تملیکی عبارت است از اینکه کسی عین یا منفعتی را از مال خود برای زمان بعد از فوتش بدیگری مجانا تملیک کند. وصیت عهدی عبارت است از اینکه شخصی یک یا چند نفر را برای انجام امر یا اموری یا تصرفات دیگری مامور مینماید. وصیت کننده موصی، کسی که وصیت تملیکی بنفع او شده است موصی له، مورد وصیت موصی به و کسی که بموجب وصیت عهدی ولی بر مورد ث لث یا بر صغیر قرار داده میشود وصی نامیده میشود.

ماده 827

تملیک بموجب وصیت محقق نمیشود مگر با قبول موصی له پس از فوت موصی.

ماده 828

هرگاه موصی له غیرمحصور باشد مثل اینکه وصیت برای فقرا یا امور عام المنفعه شود، قبول شرط نیست.

ماده 829

قبول موصی له قبل از فوت موصی موثر نیست و موصی می تواند از وصیت خود رجوع کند حتی در صورتی که موصی له موصی به را قبض کرده باشد.

ماده 830

نسبت به موصی له رد یا قبول وصیت بعد از فوت موصی معتبر است بنابراین اگر موصی له قبل از فوت موصی وصیت را رد کرده باشد بعد از فوت می تواند آن را قبول کند و اگر بعد از فوت آن را قبول و موصی به را قبض کرد دیگر نمی تواند آن را رد کند لیکن اگر قبل از فوت قبول کرده باشد بعد از فوت قبول ثانوی لازم نیست.

ماده 831

اگر موصی له صغیر یا مجنون باشد رد یا قبول وصیت با ولی خواهد بود.

ماده 832

موصی له می تواند وصیت را نسبت به قسمتی از موصی به قبول کند در این صورت وصیت نسبت به قسمتی که قبول شده صحیح و نسبت به قسمت دیگر باطل می شود.

ماده 833

ورثه م وصی نمی تواند در موصی به تصرف کند مادام که موصی له رد یا قبول خود را به آنها اعلام نکرده است. اگر تاخیر این اعلام موجب ت ض ر ر ورثه باشد حاکم موصی له را مجبور میکند که تصمیم خود را معین نماید.

ماده 834

در وصیت عهدی قبول شرط نیست لیکن وصی می تواند مادام که م وصی زنده است وصایت را رد کند و اگر قبل از فوت م وصی رد نکرد بعد از آن حق رد ندارد اگرچه جاهل بر وصایت بوده باشد.

ماده 835

موصی باید نسبت به مورد وصیت جائزالتصرف باشد.

ماده 836

هرگاه کسی بقصد خودکشی خود را مجروح یا مسموم کند یا اعمال دیگر از این قبیل که موجب هلاکت است مرتکب گردد و پس از آن وصیت نماید آن وصیت در صورت هلاکت باطل است و هرگاه اتفاقا منتهی بموت نشد وصیت نافذ خواهد بود.

ماده 837

اگر کسی بموجب وصیت یک یا چند نفر از ورثه خود را از ارث محروم کند وصیت مزبور نافذ نیست.

ماده 838

موصی می تواند از وصیت خود رجوع کند.

ماده 839

اگر موصی ثانیاً وصیتی برخلاف وصیت اول نماید وصیت دوم صحیح است.

ماده 840

وصیت بصرف مال در امر غیرمشروع باطل است.

ماده 841

موصی به باید ملک موصی باشد و وصیت بمال غیر ولو با اجازه مالک باطل است.

ماده 842

ممکن است مالی را که هنوز موجود نشده است وصیت نمود.

ماده 843

وصیت بزیاده بر ث لث ت ر که نافذ نیست مگر باجازه وراث و اگر بعض از ورثه اجازه کند فقط نسبت بسهم او نافذ است.

ماده 844

هر گاه م وصی به مال معینی باشد آن مال تقویم میشود اگر قیمت آن بیش از ث لث ت ر که باشد مازاد مال ورثه است مگر اینکه اجازه از ث لث کند.

ماده 845

میزان ث لث به اعتبار دارائی م وصی در حین وفات معین میشود نه به اعتبار دارائی او در حین وصیت.

ماده 846

هرگاه موصی به منافع ملکی باشد دائما یا در مدت معین بطریق ذیل از ثلث اخراج می شود: بدواً عین ملک با منافع آن تقویم می شود سپس ملک مزبور با ملاحظه مسلوب المنفعه بودن در مدت وصیت تقویم شده تفاوت بین دو قیمت از ثلث حساب می شود. اگر موصی به منافع دائمی ملک بوده و بدین جهت عین ملک قیمتی نداشته باشد قیمت ملک با ملاحظه منافع از ثلث محسوب می شود.

ماده 847

اگر موصی به کلی باشد تعیین فرد با ورثه است مگر اینکه در وصیت طور دیگر مقرر شده باشد.

ماده 848

اگر م وصی به جزء مشاع ت ر که باشد مثل ر بع یا ث لث موصی له با ورثه در همان مقدار از ترکه مشاعا شریک خواهد بود.

ماده 849

اگر م وصی زیاده بر ث لث بترتیب معینی وصیت باموری کرده باشد ورثه زیاده بر ث لث را اجازه نکنند بهمان ترتیبی که وصیت کرده است از ت ر که خارج میشود تا میزان ث لث و زاید بر ث لث باطل خواهد شد و اگر وصیت به تمام یکدفعه باشد زیاده از همه کسر میشود.

ماده 850

موصی له باید موجود باشد و بتواند مالک چیزی بشود که برای او وصیت شده است.
مواد ۸۵۱ تا ۹۰۰ 51 ماده

ماده 851

وصیت برای حمل صحیح است لیکن تملک او منوط است بر اینکه زنده متولد شود.

ماده 852

اگر حمل در نتیجه جرمی سقط شود موصی به بورثه او میرسد مگر اینکه جرم مانع ارث باشد.

ماده 853

اگر موصی لهم متعدد و محصور باشند موصی به بین آنها بالسویه تقسیم می شود مگر اینکه موصی طور دیگر مقرر داشته باشد.

ماده 854

م وصی میتواند یک یا چند نفر وصی معین نماید در صورت تعدد اوصیاء باید مجتمعا عمل بوصیت کنند مگر در صورت تصریح باستقلال هر یک.

ماده 855

م وصی میتواند چند نفر را بنحو ترتیب وصی معین کند باینطریق که اگر اولی فوت کرد دومی وصی باشد و اگر دومی فوت کرد سومی باشد و هکذا.

ماده 856

صغیر را میتوان باتفاق یک نفر کبیر وصی قرار داد. در این صورت اجراء وصایا با کبیر خواهد بود تا موقع بلوغ و رشد صغیر.

ماده 857

م وصی میتواند یکنفر را برای نظارت در عملیات وصی معین نماید. حدود اختیارات ناظر بطریقی خواهد بود که م وصی مقرر داشته است یا از قرائن معلوم شود.

ماده 858

وصی نسبت به اموالی که برحسب وصیت در ی د او میباشد حکم ا مین را دارد و ضامن نمیشود مگر در صورت ت ع د ی یا تفریط.

ماده 859

وصی باید بر طبق وصایای موصی رفتار کند والا ضامن و منعزل است.

ماده 860

غیر از پدر و جد پدری کس دیگر حق ندارد بر صغیر وصی معین کند.

ماده 861

موجب ارث دو امر است: نسب و سبب.

ماده 862

اشخاصی که بموجب نسب ارث میبرند سه طبقه اند: 1) پدر و مادر و اولاد و اولاد اولاد. 2) اجداد و برادر و خواهر و اولاد آنها. 3) اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آنها.

ماده 863

وارثین طبقه بعد وقتی ارث می برند که از وارثین طبقه قبل کسی نباشد.

ماده 864

از جمله اشخاصیکه بموجب سبب ارث میبرند هر یک از زوجین است که در حین فوت دیگری زنده باشد.

ماده 865

اگر در شخص واحد موجبات متعدده ارث جمع شود بجهت تمام آن موجبات ارث میبرد مگر اینکه بعضی از آنها مانع دیگری باشد که در این صورت فقط از جهت عنوان مانع میبرد.

ماده 866

در صورت نبودن وارث امر ت ر که متوفی راجع بحاکم است.

ماده 867

ارث بموت حقیقی یا بموت فرضی م و ر ث تحقق پیدا میکند.

ماده 868

مالکیت ورثه نسبت به ت ر که متوفی مستقر نمیشود مگر پس از اداء حقوق و دیونی که بت ر که می ت تعلق گرفته.

ماده 869

حقوق و دیونی که به ت ر که می ت تعلق میگیرد و باید قبل از تقسیم آن اداء شود از قرار ذیل است: 1) قیمت کفن می ت و حقوقی که متعلق است باعیان ت ر که مثل عینی که متعلق رهن است. 2) دیون و واجبات مالی متوفی. 3) وصایای می ت تا ث لث ت ر که بدون اجازه ورثه و زیاده بر ث لث با اجازه آنها.

ماده 870

حقوق مزبوره در ماده قبل باید بترتیبی که در ماده مزبوره مقرر است تادیه شود و مابقی اگر باشد بین وراث تقسیم گردد.

ماده 871

هرگاه ورثه نسبت به اعیان ترکه معاملاتی نمایند مادام که دیون متوفی تادیه نشده است معاملات مزبوره نافذ نبوده و دیان می توانند آن را بر هم زنند.

ماده 872

اموال غایب مفقودالاثر تقسیم نمیشود مگر بعد از ثبوت فوت او یا انقضاء مدتیکه عادتا چنین شخصی زنده نمیماند.

ماده 873

اگر تاریخ فوت اشخاصیکه از یکدیگر ارث میبرند مجهول و تقد م و تاخ ر هیچیک معلوم نباشد اشخاص مزبور از یکدیگر ارث نمیبرند مگر آنکه موت بسبب غرق یا هدم واقع شود که در اینصورت از یکدیگر ارث میبرند.

ماده 874

اگر اشخاصی که بین آنها توارث باشد بمیرند و تاریخ فوت یکی از آنها معلوم و دیگری از حیث تقدم و تاخر مجهول باشد فقط آنکه تاریخ فوتش مجهول است از آن دیگری ارث می برد.

ماده 875

شرط وراثت، زنده بودن در حین فوت م و ر ث است و اگر حملی باشد در صورتی ارث میبرد که نطفه او حین الموت منعقد بوده و زنده هم متولد شود اگر چه فورا پس از تولد بمیرد.

ماده 876

با شک در حیات حین ولادت حکم وراثت نمیشود.

ماده 877

در صورت اختلاف در زمان انعقاد نطفه امارات قانونی که برای اثبات نسب مقرر است رعایت خواهد شد.

ماده 878

هر گاه در حین موت م و ر ث حملی باشد که اگر قابل وراثت متولد شود مانع از ارث تمام یا بعضی از وراث دیگر میگردد تقسیم ارث بعمل نمیآید تا حال او معلوم شود و اگر حمل مانع از ارث هیچیک از سایر وراث نباشد و آنها بخواهند ت ر که را تقسیم کنند باید برای حمل حصه ای که مساوی حصه دو پسر از همان طبقه باشد کنار گذارند و ح صه هر یک از وراث مراعا است تا حال حمل معلوم شود.

ماده 879

اگر بین وارث غایب مفقودالاثری باشد سهم او کنار گذارده میشود تا حال او معلوم شود در صورتی که محقق گردد قبل از م و ر ث مرده است ح صه او بسایر وراث بر میگردد و ال ا بخود او یا بورثه او میرسد.

ماده 880

قتل از موانع ارث است بنابراین کسی که م و ر ث خود را عمدا بکشد از ارث او ممنوع میشود اعم از اینکه قتل بالمباشره باشد یا بالتسبیب و منفردا باشد یا بشرکت دیگری.

ماده 881

- در صورتی که قتل عمدی م و ر ث به حکم قانون یا برای دفاع باشد، مفاد ماده فوق مجری نخواهد بود.
- کافر از مسل م ارث نمی برد و اگر در بین ورثه متوفای کافری مسلم باشد وراث کافر ارث نمی برند اگرچه از لحاظ طبقه و درجه مقدم بر مسل م باشند.

ماده 882

بعد از لعان زن و شوهر از یکدیگر ارث نمیبرند و همچنین فرزندیکه بسبب انکار او لعان واقع شده از پدر و پدر از او ارث نمیبرد لیکن فرزند مزبور از مادر و خویشان مادری خود و همچنین مادر و خویشان مادری از او ارث میبرند.

ماده 883

هر گاه پدر بعد از لعان رجوع کند پسر از او ارث میبرد لیکن از ارحام پدری و همچنین پدر و ارحام پدری از پسر ارث نمیبرند.

ماده 884

ولدالزنا از پدر و مادر و اقوام آنان ارث نمیبرد لیکن اگر حرمت رابطه که طفل ثمره آنست نسبت بیکی از ا ب وین ثابت و نسبت بدیگری بواسطه ا کراه یا شبهه زنا نباشد طفل فقط از این طرف و اقوام او ارث میبرد و بالعکس.

ماده 885

اولاد و اقوام کسانیکه بموجب ماده 880 از ارث ممنوع میشوند محروم از ارث نمیباشند بنابراین اولاد کسی که پدر خود را کشته باشد از جد مقتول خود ارث میبرد اگر وارث نزدیکتری باعث ح رمان آنان نشود.

ماده 886

حجب حالت وارثی است که بواسطه بودن وارث دیگر از بردن ارث کلا یا جزئا محروم میشود.

ماده 887

حجب بر دو ق سم است: ق سم اول آنست که وارث از اصل ارث محروم میگردد مثل برادرزاده که بواسطه بودن برادر یا خواهر متوفی از ارث محروم میشود یا برادر ا بی که با بودن برادر ا ب وینی از ارث محروم میگردد. ق سم دوم آنستکه فرض وارث از حد اعلی بحد ادنی نازل میگردد مثل تنزل ح صه شوهر از نصف به ر بع در صورتیکه برای زوجه اولاد باشد و همچنین تنزل ح صه زن از ر بع به ث من در صورتیکه برای زوج او اولاد باشد.

ماده 888

ضابطه حجب از اصل ارث رعایت اقربیت بمی ت است بنابراین هر طبقه از و راث طبقه بعد را از ارث محروم مینمایند مگر در مورد ماده 936 و موردیکه وارث دورتر بتواند بسمت قائم مقامی ارث ببرد که در اینصورت هر دو ارث میبرند.

ماده 889

در بین و ر اث طبقه ا ولی اگر برای می ت اولادی نباشد اولاد اولاد او هر قدر که پائین بروند قائم مقام پدر یا مادر خود بوده و با هر یک از ا ب و ین متوفی که زنده باشد ارث میبرند ولی در بین اولاد اقرب بمی ت ا بع د را از ارث محروم مینماید.

ماده 890

در بین وراث طبقه دوم اگر برای متوفی برادر یا خواهر نباشد اولاد اخوه هر قدر که پائین بروند قائم مقام پدر یا مادر خود بوده با هر یک از اجداد متوفی که زنده باشد ارث میبرند لیکن در بین اجداد یا اولاد اخوه اقرب بمتوفی ابعد را از ارث محروم میکند. مفاد این ماده در مورد و ر اث طبقه سوم نیز مجری میباشد.

ماده 891

وراث ذیل حاجب از ارث ندارد: پدر - مادر - پسر - دختر - زوج و زوجه.

ماده 892

ح جب از بعض فرض در موارد ذیل است: الف - وقتیکه برای می ت اولاد یا اولاد اولاد باشد در اینصورت ا ب و ین می ت از بردن بیش از یک ثلث محروم میشوند مگر در مورد ماده 908 و 909 که ممکن است هر یک از ا ب و ین بعنوان قرابت یا رد بیش از یک س د س ببرد و همچنین زوج از بردن بیش از یک ر بع و زوجه از بردن بیش از یک ث من محروم میشود. ب - وقتیکه برای می ت چند برادر یا خواهر باشد در اینصورت مادر می ت از بردن بیش از یکس د س محروم میشود مشروط بر اینکه: اولا - لااقل دو برادر یا یک برادر با دو خواهر یا چهار خواهر باشند. ثانیا - پدر آنها زنده باشد. ثالثا - از ارث ممنوع نباشد مگر بسبب قتل. رابعا - ا ب و ینی یا ا بی تنها باشند.

ماده 893

وراث بعضی به فرض، بعضی به قرابت و بعضی گاه به فرض و گاهی به قرابت ارث می برند.

ماده 894

صاحبان فرض اشخاصی هستند که سهم آنان از ترکه معین است و صاحبان قرابت کسانی هستند که سهم آنها معین نیست.

ماده 895

سهام م عی نه که فرض نامیده میشود عبارت است از: نصف، ربع، ث من، دو ثلث، ثلث و س د س ترکه.

ماده 896

اشخاصی که بفرض ارث میبرند عبارتند از مادر و زوج و زوجه.

ماده 897

اشخاصیکه گاهی بفرض و گاهی بقرابت ارث میبرند عبارتند از: پدر، دختر و دخترها، خواهر و خواهرهای ا بی یا ا ب و ینی و کلاله ا می.

ماده 898

وراث دیگر بغیر از مذکورین در دو ماده فوق فقط بقرابت ارث میبرند.

ماده 899

فرض سه وارث نصف ترکه است: 1) شوهر در صورت نبودن اولاد برای متوفاه اگرچه از شوهر دیگر باشد. 2) دختر اگر فرزند منحصر باشد. 3) خواهر ا ب و ینی یا ا بی تنها در صورتیکه منحصر بفرد باشد.

ماده 900

فرض دو وارث ر بع ترکه است: 1) شوهر در صورت فوت زن با داشتن اولاد. 2) زوجه یا زوجه ها در صورت فوت شوهر بدون اولاد.
مواد ۹۰۱ تا ۹۵۰ 50 ماده

ماده 901

ث من، فریضه زوجه یا زوجه ها است در صورت فوت شوهر با داشتن اولاد.

ماده 902

فرض دو وارث دو ث لث ترکه است: 1) دو دختر و بیشتر در صورت نبودن اولاد ذکور. 2) دو خواهر و بیشتر ا ب و ینی یا ا بی تنها با نبودن برادر.

ماده 903

فرض دو وارث ثلث ترکه است: 1) مادر متوفی در صورتیکه میت اولاد و اخوه نداشته باشد. 2) کلاله ا می در صورتیکه بیش از یکی باشد.

ماده 904

فرض سه وارث سدس ترکه است: پدر و مادر و کلاله امی اگر تنها باشد.

ماده 905

از ترکه می ت هر صاحب فرض حصه خود را میبرد و بقیه بصاحبان قرابت میرسد و اگر صاحب قرابتی در آن طبقه مساوی با صاحب فرض در درجه نباشد باقی بصاحب فرض رد میشود مگر در مورد زوج و زوجه که بآنها رد نمیشود لیکن اگر برای متوفی وارث بغیر اززوج نباشد زائد از فریضه باو رد میشود.

ماده 906

اگر برای متوفی اولاد یا اولاد اولاد از هر درجه که باشند موجود نباشد هر یک از ا ب وین در صورت انفراد تمام ارث را میبرد و اگر پدر و مادر می ت هر دو زنده باشند مادر یک ثلث و پدر دو ثلث میبرد لیکن اگر مادر حاجب داشته باشد س د س از ترکه متعلق بمادر و بقیه مال پدر است.

ماده 907

اگر متوفی ا ب وین نداشته و یک یا چند نفر اولاد داشته باشد ترکه بطریق ذیل تقسیم میشود: اگر فرزند منحصر بیکی باشد خواه پسر خواه دختر تمام ترکه باو میرسد. اگر اولاد متعدد باشند ولی تمام پسر یا تمام دختر، ترکه بین آنها بالسویه تقسیم میشود. اگر اولاد متعدد باشند و بعضی از آنها پسر و بعضی دختر پسر دو برابر دختر میبرد.

ماده 908

هر گاه پدر یا مادر متوفی یا هر دو ا ب وین او موجود باشند با یکدختر فرض هر یک از پدر و مادر سدس ترکه و فرض دختر نصف آن خواهد بود و مابقی باید بین تمام ور اث به نسبت فرض آنها تقسیم شود مگر اینکه مادر حاجب داشته باشد که در این صورت مادر از مابقی چیزی نمیبرد.

ماده 909

هر گاه پدر یا مادر متوفی یا هر دو ا ب وین او موجود باشند یا چند دختر فرض تمام دخترها دو ثلث ترکه خواهد بود که بالسویه بین آنها تقسیم میشود و فرض هر یک از پدر و مادر یک س دس و مابقی اگر باشد بین تمام ورثه به نسبت فرض آنها تقسیم میشود مگر اینکه مادر حاجب داشته باشد در این صورت مادر از باقی چیزی نمیبرد.

ماده 910

هرگاه میت اولاد داشته باشد گر چه یک نفر، اولاد اولاد او ارث نمی برند.

ماده 911

هر گاه می ت اولادی بلاواسطه نداشته باشد اولاد اولاد او قائم مقام اولاد بوده و بدینطریق جزو ور اث طبقه اول محسوب و با هر یک از ا ب وین که زنده باشد ارث میبرد. تقسیم ارث بین اولاد اولاد بر حسب نسل بعمل میآید یعنی هر نسل ح صه کسی را میبرد که بتوسط او بمی ت میرسد بنابر این اولاد پسر دو برابر اولاد دختر میبرند. در تقسیم بین افراد یک نسل پسر دو برابر دختر میبرد.

ماده 912

اولاد اولاد تا هر چه که پائین بروند بطریق مذکور در ماده فوق ارث میبرند با رعایت اینکه ا قرب بمی ت ا بعد را محروم میکند.

ماده 913

در تمام صور مذکوره در این مبحث هر یک از زوجین که زنده باشد فرض خود را می برد و این فرض عبارت است: از نصف ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه در صورتی که میت اولاد یا اولاد اولاد نداشته باشد و از ربع ترکه برای زوج و ثمن آن برای زوجه در صورتی که میت اولاد یا اولاد اولاد داشته باشد و مابقی ترکه بر طبق مقررات مواد قبل مابین سایر وراث تقسیم می شود.

ماده 914

اگر بواسطه بودن چندین نفر صاحبان فرض ترکه میت کفایت نصیب تمام آنها را نکند نقص بر بنت و ب نت ین وارد میشود و اگر پس از موضوع کردن نصیب صاحبان فرض زیادتی باشد و وارثی نباشد که زیاده را بعنوان قرابت ببرد این زیاده بین صاحبان فرض بر طبق مقررات مواد فوق تقسیم میشود لیکن زوج و زوجه مطلقا و مادر اگر حاجب داشته باشد از زیادی چیزی نمیبرد.

ماده 915

انگشتری که می ت معمولا استعمال میکرده و همچنین قرآن و رختهای شخصی و شمشیر او به پسر بزرگ او میرسد بدون اینکه از حصه او از این حیث چیزی کسر شود مشروط بر اینکه ترکه می ت منحصر باین اموال نباشد.

ماده 916

هر گاه برای می ت وارث طبقه اولی نباشد ترکه او بوارث طبقه ثانیه میرسد.

ماده 917

هر یک از وراث طبقه دوم اگر تنها باشد تمام ارث را می برد و اگر متعدد باشند ترکه بین آنها بر طبق مواد ذیل تقسیم می شود.

ماده 918

اگر میت اخوه ابوینی داشته باشد اخوه ابی ارث نمی برند در صورت نبودن اخوه ابوینی اخوه ابی حصه ارث آنها را می برند. اخوه ابوینی و اخوه ابی هیچ کدام اخوه امی را از ارث محروم نمی کنند.

ماده 919

اگر وارث میت چند برادر ابوینی یا چند برادر ابی یا چند خواهر ابوینی و چند خواهر ابی باشند ترکه بین آنها بالسویه تقسیم میشود.

ماده 920

اگر وارث می ت چند برادر و خواهر ا ب وینی یا چند برادر و خواهر ا بی باشند ح ص ه ذکور دو برابر اناث خواهد بود.

ماده 921

اگر وراث چند برادر امی یا چند خواهر امی یا چند برادر و خواهر امی باشند ترکه بین آنها بالسویه تقسیم می شود.

ماده 922

هر گاه ا خ وه ا ب وینی و ا خ وه ا م ی با هم باشند تقسیم بطریق ذیل میشود: اگر برادر یا خواهر ا م ی یکی باشد سدس ترکه را میبرد و بقیه مال ا خ وه ا ب وینی یا ا بی است که بطریق مذکور در فوق تقسیم مینمایند. اگر کلاله ا می متعدد باشد ثلث ترکه بآنها تعلق گرفته و بین خود بالسویه تقسیم میکنند و بقیه مال ا خ وه ا ب وینی یا ا بی است که مطابق مقررات مذکور در فوق تقسیم مینمایند.

ماده 923

هر گاه ورثه اجداد یا جد ات باشد ت رکه بطریق ذیل تقسیم میشود: اگر جد یا جد ه تنها باشد اعم از ا بی یا ا م ی تمام ترکه باو تعلق میگیرد. اگر اجداد و جد ات متعدد باشند در صورتیکه ا بی باشند ذکور دو برابر اناث میبرد و اگر همه ا م ی باشند بین آنها بالسویه تقسیم میگردد. اگر جد یا جد ه ا بی و جد یا جد ه ا م ی با هم باشند ث لث ترکه بجد یا جد ه ا م ی میرسد و در صورت تعداد اجداد ا م ی آن ثلث بین آنها بالسویه تقسیم میشود و دو ثلث دیگر بج د یا جد ه ا بی میر سد و در صورت تعد د ح ص ه ذکور از آن دو ثلث دو برابر حصه اناث خواهد بود.

ماده 924

هر گاه می ت اجداد و کلاله با هم داشته باشد دو ثلث ترکه بور اثی میرسد که از طرف پدر قرابت دارند و در تقسیم آن حصه ذکور دو برابر اناث خواهد بود و یک ثلث بوراثی میرسد که از طرف مادر قرابت دارند و بین خود بالسویه تقسیم مینمایند لیکن اگر خویش مادری فقط یک برادر یا یک خواهر ا م ی باشد فقط س دس ترکه باو تعلق خواهد گرفت.

ماده 925

در تمام صور مذکوره در مواد فوق اگر برای می ت نه برادر باشد و نه خواهر، اولاد اخوه قائم مقام آنها شده و با اجداد ارث میبرند در این صورت تقسیم ارث نسبت به اولاد اخوه بر حسب نسل بعمل میآید یعنی هر نسل حصه کسی را میبرد که بواسطه او بمی ت میرسد بنابراین اولاد اخوه ا ب وینی یا ا بی حصه اخوه ا ب وینی یا ا بی تنها و اولاد کلاله ا م ی حصه کلاله ا م ی را میبرند. در تقسیم بین افراد یک نسل اگر اولاد اخوه ا ب وینی یا ا بی تنها باشند ذکور دو برابر اناث میبرد و اگر از کلاله ا م ی باشند بالسویه تقسیم میکنند.

ماده 926

در صورت اجتماع کلاله ابوینی و ابی و امی، کلاله ابی ارث نمی برد.

ماده 927

در تمام مواد مذکوره در این مبحث هر یک از زوجین که باشد فرض خود را از اصل ترکه میبرد و این فرض عبارت است از نصف اصل ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه. متقر بین بمادر هم اعم از اجداد یا کلاله فرض خود را از اصل ترکه میبرند. هر گاه بواسطه ورود زوج یا زوجه نقصی موجود گردد نقص بر کلاله ا ب وینی یا ا بی یا بر اجداد ا بی وارد میشود.

ماده 928

هر گاه برای می ت ور اث طبقه دوم نباشد ترکه او بور اث طبقه سوم میرسد.

ماده 929

هر یک از وراث طبقه سوم اگر تنها باشد تمام ارث را می برد و اگر متعدد باشند ترکه بین آنها بر طبق مواد ذیل تقسیم می شود.

ماده 930

اگر میت اعمام یا اخوال ابوینی داشته باشد اعمام یا اخوال ابی ارث نمی برند در صورت نبودن اعمام یا اخوال ابوینی اعمام یا اخوال ابی حصه آنها را می برند.

ماده 931

هر گاه وارث متوفی چند نفر عمو یا چند نفر عمه باشند ترکه بین آنها بالسویه تقسیم میشود در صورتیکه همه آنها ا ب وینی یا همه ا بی یا همه ا م ی باشند. هر گاه عمو و عمه با هم باشند در صورتیکه همه ام ی باشند ترکه را بالسویه تقسیم مینمایند و در صورتیکه همه ا ب وینی یا ا بی حصه ذکور دو برابر اناث خواهد بود.

ماده 932

در صورتیکه اعمام ام ی و اعمام ابوینی یا ابی با هم باشند عم یا عمه امی اگر تنها باشد سدس ترکه باو تعلق میگیرد و اگر متعد د باشند ثلث ترکه و این ثلث را مابین خود بالسویه تقسیم میکنند و باقی ترکه به اعمام ابوینی یا ا بی میرسد که در تقسیم ذکور دو برابر اناث میبرد.

ماده 933

هر گاه ور اث متوفی چند نفر دائی یا چند نفر خاله یا چند نفر دائی و چند نفر خاله با هم باشند ترکه بین آنها بالسویه تقسیم میشود خواه همه ا ب وینی، خواه همه ا بی و خواه همه ا م ی باشند.

ماده 934

اگر ور اث می ت دائی و خاله ا بی یا ا ب وینی یا دائی و خاله ا م ی باشند، طرف ا م ی اگر یکی باشد س دس ترکه را میبرد و اگر متعد د باشند ث لث آنرا میبرند و بین خود بالسویه تقسیم میکنند و مابقی مال دائی و خاله های ا ب وینی یا ا بی است که آنها هم بین خود بالسویه تقسیم مینمایند.

ماده 935

اگر برای می ت یک یا چند نفر اعمام یا یک یا چند نفر ا خوال باشد ث لث ترکه باخوال دو ث لث آن باعمام تعلق میگیرد. تقسیم ث لث بین ا خوال بالسویه بعمل میآید لیکن اگر بین ا خوال یکنفر ا م ی باشد س دس ح ص ه اخوال باو میرسد و اگر چند نفر ام ی باشند ثلث آن حص ه بآنها داده میشود و در صورت اخیر تقسیم بین آنها بالسویه بعمل میآید. در تقسیم دو ث لث بین اعمام حص ه ذکور دو برابر اناث خواهد بود لیکن اگر بین اعمام یکنفر ام ی باشد س دس حص ه اعمام باو میرسد و اگر چند نفر ام ی باشند ثلث آن حصه بآنها میرسد ودر صورت اخیر آن ثلث را بالسویه تقسیم میکنند. در تقسیم پنج س دس و یا دو ث لث که از حص ه اعمام باقی میماند بین اعمام ا ب وینی یا ا بی حص ه و ذکور دو برابر اناث خواهد بود.

ماده 936

با وجود اعمام یا اخوال اولاد آنها ارث نمیبرند مگر در صورت انحصار وارث بیک پسر عموی ابوینی با یک عموی ابی تنها که فقط در این صورت پسر عمو، عمو را از ارث محروم میکند لیکن اگر با پسر عموی ا ب وینی خال یا خاله باشد یا اعمام متعد د باشند ولو ا بی تنها پسر عمو ارث نمیبرد.

ماده 937

هر گاه برای می ت نه اعمام باشد و نه ا خوال اولاد آنها بجای آنها ارث میبرند و نصیب هر نسل نصیب کسی خواهد بود که بواسطه او بمی ت مت صل میشود.

ماده 938

در تمام موارد مزبوره در این مبحث هر یک از زوجین که باشد فرض خود را از اصل ترکه میبرد و این فرض عبارت است از نصف اصل ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه. متقر ب بمادر هم نصیب خود را از اصل ترکه میبرد باقی ترکه مال متقر ب بپدر است و اگر نقصی هم باشد بر متقر بین بپدر وارد میشود.

ماده 939

در تمام موارد مذکوره در این مبحث و دو مبحث قبل اگر وارث خنثی بوده و از جمله ور اثی باشد که از ذکور آنها دو برابر اناث میبرند سهم الارث او بطریق ذیل معی ن میشود: اگر علائم رجولیت غالب باشد سهم الارث یک پسر از طبقه خود و اگر علائم اناثیت غلبه داشته باشد سهم الارث یک دختر از طبقه خود را میبرد و اگر هیچیک از علائم غالب نباشد نصف مجموع سهم الارث یک پسر و یک دختر از طبقه خود را خواهد برد.

ماده 940

زوجین که زوجیت آنها دائمی بوده و ممنوع از ارث نباشند از یکدیگر ارث می برند.

ماده 941

سهم الارث زوج و زوجه از ترکه یکدیگر بطوری است که در مواد 913 927 و 938 ذکر شده است.

ماده 942

در صورت تعد د زوجات ر بع یا ثمن ترکه که تعلق بزوجه دارد بین همه آنان بالسویه تقسیم میشود.

ماده 943

اگر شوهر زن خود را بطلاق رجعی مطل قه کند هر یک از آنها که قبل از انقضاء عد ه بمیرد دیگری از او ارث میبرد لیکن اگر فوت یکی از آنها بعد از انقضاء عد ه بوده و یا طلاق بائن باشد از یکدیگر ارث نمیبرند.

ماده 944

اگر شوهر در حال مرض زن خود را طلاق دهد و در ظرف یکسال از تاریخ طلاق بهمان مرض بمیرد، زوجه از او ارث میبرد اگرچه طلاق بائن باشد مشروط بر اینکه زن شوهر نکرده باشد.

ماده 945

اگر مردی در حال مرض زنی را عقد کند و در همان مرض قبل از دخول بمیرد زن از او ارث نمیبرد، لیکن اگر بعد از دخول یا بعد از صح ت یافتن از آن مرض بمیرد زن از او ارث میبرد.

ماده 946

- زوج از تمام اموال زوجه ارث می برد و زوجه در صورت فرزنددار بودن زوج یک هشتم از عین اموال منقول و یک هشتم از قیمت اموال غیرمنقول اعم از عرصه و اعیان ارث می برد در صورتی که زوج هیچ فرزندی نداشته باشد سهم زوجه یک چهارم از کلیه اموال به ترتیب فوق می باشد.

ماده 947

به موجب ماده واحده «قانون اصلاح موادی از قانون مدنی» حذف شده است.

ماده 948

- هرگاه ورثه از اداء قیمت امتناع کنند زن می تواند حق خود را از عین اموال استیفاء کند.

ماده 949

در صورت نبود هیچ وارث دیگر بغیر از زوج یا زوجه شوهر تمام ترکه زن متوفاه خود را میبرد، لیکن زن فقط نصیب خود را و بقیه ترکه شوهر در حکم مال اشخاص بلاوارث و تابع ماده 866 خواهد بود.

ماده 950

مثلی که در این قانون ذکر شده عبارت از مالی است که اشباه و نظائر آن نوعا زیاد و شایع باشد مانند حبوبات و نحو آن و قیمی مقابل آن است، معذالک تشخیص این معنی با عرف میباشد.
مواد ۹۵۱ تا ۱۰۰۰ 50 ماده

ماده 951

تعد ی، تجاوز نمودن از حدود اذن یا متعارف است نسبت بمال یا حق دیگری.

ماده 952

تفریط عبارت است از ترک عملی که بموجب قرارداد یا متعارف برای حفظ مال غیر لازم است.

ماده 953

تقصیر اعم است از تفریط و تعدی.

ماده 954

کلیه عقود جایز بموت احد طرفین منفسخ میشود و همچنین به سفه در مواردی که رشد معتبر است.

ماده 955

مقررات این قانون در مورد کلیه اموریکه قبل از این قانون واقع شده، معتبر است.

ماده 956

اهلیت برای دارا بودن حقوق با زنده متولد شدن انسان شروع و با مرگ او تمام می شود.

ماده 957

حمل از حقوق مدنی متمتع می گردد مشروط بر اینکه زنده متولد شود.

ماده 958

هر انسان م ت م ت ع از حقوق مدنی خواهد بود لیکن هیچکس نمیتواند حقوق خود را اعمال و اجرا کند مگر اینکه برای این امر اهلی ت قانونی داشته باشد.

ماده 959

هیچکس نمیتواند بطور کلی حق ت مت ع و یا حق اجراء تمام یا قسمتی از حقوق مدنی را از خود سلب کند.

ماده 960

هیچکس نمیتواند از خود س لب ح ر یت کند و یا در حدودی که مخالف قوانین و یا اخلاق حسنه باشد از استفاده از حر یت خود صرف نظر کند.

ماده 961

جز در موارد ذیل اتباع خارجه نیز از حقوق مدنی م ت م ت ع خواهند بود: 1 - در مورد حقوقی که قانون آنرا صراحتا منحصر باتباع ایران نموده و یا آنرا صراحتا از اتباع خارجه س لب کرده است. 2 - در مورد حقوق مربوط باحوال شخصی که قانون دولت متبوع تبعه خارجه آنرا قبول نکرد. 3 - در مورد حقوق مخصوصه که صرفا از نقطه نظر جامعه ایرانی ایجاد شده باشد.

ماده 962

تشخیص اهلی ت هر کس برای معامله کردن بر حسب قانون دولت متبوع او خواهد بود معذلک اگر یکنفر تبعه خارجه در ایران عمل حقوقی انجام دهد در صورتیکه مطابق قانون دولت متبوع خود برای انجام آن عمل واجد اهلی ت نبوده و یا اهلی ت ناقصی داشته است آن شخص برای انجام آن عمل واجد اهلی ت محسوب خواهد شد در صورتیکه قطع نظر از تابعیت خارجی او مطابق قانون ایران نیز بتوان او را برای انجام آن عمل دارای اهلی ت تشخیص داد. حکم اخیر نسبت به اعمال حقوقی که مربوط بحقوق خانوادگی و یا حقوق ارثی بوده و یا مربوط بنقل و انتقال اموال غیرمنقول واقع در خارج ایران میباشد شامل نخواهد بود.

ماده 963

اگر زوجین تبعه یک دولت نباشند روابط شخصی و مالی بین آنها تابع قوانین دولت متبوع شوهر خواهد بود.

ماده 964

روابط بین ا ب وین و اولاد تابع قانون دولت متبوع پدر است مگر اینکه نسبت طفل فقط بمادر مسل م باشد که در اینصورت روابط بین طفل و مادر او تابع قانون دولت متبوع مادر خواهد بود.

ماده 965

ولایت قانونی و نصب قیم برطبق قوانین دولت متبوع مولی علیه خواهد بود.

ماده 966

تصرف و مالکیت و سایر حقوق بر اشیاء منقول یا غیر منقول تابع قانون مملکتی خواهد بود که آن اشیاء در آنجا واقع میباشند معذلک حمل و نقل شدن شیئی منقول از مملکتی به مملکت دیگر نمیتواند بحقوقی که ممکن است اشخاص مطابق قانون محل وقوع اولی شیئی نسبت بان تحصیل کرده باشند خللی وارد آورد.

ماده 967

ترکه منقول یا غیرمنقول اتباع خارجه که در ایران واقع است فقط از حیث قوانین ا صلیه از قبیل قوانین مربوطه به تعیین ور اث و مقدار سهم الارث آنها و تشخیص قسمتی که متوفی میتوانسته است بموجب وصیت تملیک نماید تابع قانون دولت متبوع متوفی خواهد بود.

ماده 968

تعه دات ناشی از عقود تابع قانون محل وقوع عقد است مگر اینکه متعاقدین اتباع خارجه بوده و آنرا صریحا یا ضمنا تابع قانون دیگری قرار داده باشند.

ماده 969

اسناد از حیث طرز تنظیم تابع قانون محل تنظیم خود می باشند.

ماده 970

مامورین سیاسی یا قنسولی دول خارجه در ایران وقتی میتوانند باجرای عقد نکاح مبادرت نمایند که طرفین عقد هر دو تبعه دولت متبوع آنها بوده و قوانین دولت مزبور نیز این اجازه را بانها داده باشد در هر حال نکاح باید در دفاتر سجل احوال ثبت شود.

ماده 971

دعاوی از حیث صلاحیت محاکم و قوانین راجعه باصول محاکمات تابع قانون محلی خواهد بود که در آنجا اقامه میشود مطرح بودن همان دعوی در محکمه اجنبی رافع صلاحیت محکمه ایرانی نخواهد بود.

ماده 972

احکام صادره از محاکم خارجه و همچنین اسناد رسمی لازم الاجرا تنظیم شده در خارجه را نمیتوان در ایران اجرا نمود مگر اینکه مطابق قوانین ایران امر باجرای آنها صادر شده باشد.

ماده 973

اگر قانون خارجه که باید مطابق ماده 7 جلد اول این قانون و یا بر طبق مواد فوق رعایت گردد بقانون دیگری احاله داده باشد محکمه مکل ف برعایت این احاله نیست مگر اینکه احاله بقانون ایران شده باشد.

ماده 974

مقررات ماده 7 و مواد 962 تا 974 این قانون تا حدی بموقع اجراء گذارده میشود که مخالف عهود بین المللی که دولت ایران آنرا امضاء کرده و یا مخالف با قوانین مخصوصه نباشد.

ماده 975

محکمه نمی تواند قوانین خارجی و یا قراردادهای خصوصی را که بر خلاف اخلاق حسنه بوده و یا بواسطه جریحه دار کردن احساسات جامعه یا بعل ت دیگر مخالف با نظم عمومی محسوب می شود بموقع اجرا گذارد اگر چه اجراء قوانین مزبور اصولا مجاز باشد

ماده 976

اشخاص ذیل تبعه ایران محسوب میشوند: 1 - کلیه ساکنین ایران باستثنای اشخاصی که تبعیت خارجی آنها مسل م باشد، تبعیت خارجی کسانی مسل م است که مدارک تابعیت آنها مورد اعتراض دولت ایران نباشد. 2 - کسانی که پدر آن ها ایرانی است اعم از اینکه در ایران یا در خارجه متولد شده باشند. 3 - کسانی که در ایران متولد شده و پدر و مادر آنان غیرمعلوم باشد. 4 - کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران متولد شده بوجود آمده اند. 5 - کسانی که در ایران از پدری که تبعه خارجه است بوجود آمده و بلافاصله پس از رسیدن بسن هیجده سال تمام لااقل 1 سال دیگر در ایران اقامت کرده باشند وال ا قبول شدن آنها بتابعیت ایران بر طبق مقرراتی خواهد بود که مطابق قانون برای تحصیل تابعیت ایران مقرر است. 6 - هر زن تبعه خارجی که شوهر ایرانی اختیار کند. 7 - هر تبعه خارجی که تابعیت ایران را تحصیل کرده باشد.

ماده 977

- الف - هر گاه اشخاص مذکور در بند 4 ماده 976 پس از رسیدن بسن 18 سال تمام بخواهند تابعیت پدر خود را قبول کنند باید ظرف یکسال درخواست کتبی بضمیمه تصدیق دولت متبوع پدرشان دایر باینکه آنها را تبعه خود خواهد شناخت بوزارت امور خارجه تسلیم نمایند. ب - هر گاه اشخاص مذکور در بند 5 ماده 976 پس از رسیدن بسن 18 سال تمام بخواهند بتابعیت پدر خود باقی بمانند باید ظرف یک سال درخواست کتبی بضمیمه تصدیق دولت متبوع پدرشان دایر باینکه آنها را تبعه خود خواهد شناخت بوزارت امور خارجه تسلیم نمایند.

ماده 978

نسبت باطفالی که در ایران از اتباع د و لی متولد شده اند که در مملکت متبوع آنها اطفال متولد از اتباع ایرانی را بموجب مقررات تبعه خود محسوب داشته و رجوع آنها را بتبعیت ایران منوط باجازه می کنند معامله متقابله خواهد شد.

ماده 979

اشخاصی که دارای شرایط ذیل باشند میتوانند تابعیت ایران را تحصیل کنند: 1 - بسن هیجده سال تمام رسیده باشند. 2 - 5 سال اعم از متوالی یا متناوب در ایران ساکن بوده باشند. 3 - فراری از خدمت نظامی نباشند. 4 - در هیچ مملکتی به جنحه مهم یا جنایت غیر سیاسی محکوم نشده باشند. در مورد فقره دوم این ماده مدت اقامت در خارجه برای خدمت دولت ایران در حکم اقامت در خاک ایران است.

ماده 980

- کسانیکه به امور عام المنفعه ایران خدمت و یا مساعدت شایانی کرده باشند و همچنین اشخاصی که دارای عیال ایرانی هستند و از او اولاد دارند و یا دارای مقامات عالی علمی و متخصص در امور عام المنفعه می باشند و تقاضای ورود به تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران را می نمایند در صورتیکه دولت ورود آنها را به تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران صلاح بداند بدون رعایت شرط اقامت ممکن است با تصویب هیات وزیران به تابعیت ایران قبول شوند.

ماده 981

حذف شده است.

ماده 982

- اشخاصی که تحصیل تابعیت ایرانی نموده یا بنمایند از کلیه حقوقی که برای ایرانیان مقرر است بهره مند می شوند لیکن نمی توانند به مقامات ذیل نائل گردند: 1 - ریاست جمهوری و معاونین او. 2 - عضویت در شورای نگهبان و ریاست قوه قضائیه. 3 - وزارت و کفالت وزارت و استانداری و فرمانداری. 4 - عضویت در مجلس شورای اسلامی. 5 - عضویت شوراهای استان و شهرستان و شهر 6 - استخدام در وزارت امور خارجه و نیز احراز هر گونه پست و یا ماموریت سیاسی. 7 - قضاوت. 8 - عالیترین رده فرماندهی در ارتش و سپاه و نیروی انتظامی. 9 - تصدی پستهای مهم اطلاعاتی و امنیتی .

ماده 983

درخواست تابعیت باید مستقیما یا بتوسط حک ام یا ولات بوزارت امور خارجه تسلیم شده و دارای منضم ات ذیل باشد: 1 - سواد مصد ق اسناد هویت تقاضا کننده و عیال و اولاد او. 2 - تصدیقنامه نظمیه دائر بتعیین مدت اقامت تقاضا کننده در ایران و نداشتن سوء سابقه و داشتن مکنت کافی یا شغل معین برای تامین معاش. وزارت امور خارجه در صورت لزوم اطلاعات راجعه بشخص تقاضا کننده را تکمیل و آنرا بهیئت وزراء ارسال خواهد نمود تا هیئت مزبور در قبول یا رد آن تصمیم مقتضی اتخاذ کند در صورت قبول شدن تقاضا سند تابعیت بدرخواست کننده تسلیم خواهد شد

ماده 984

زن و اولاد صغیر کسانی که بر طبق این قانون تحصیل تابعیت ایران مینمایند تبعه دولت ایران شناخته می شوند ولی زن در ظرف 1 سال از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر و اولاد صغیر در ظرف یکسال از تاریخ رسیدن بسن هیجده سال تمام می توانند اظهاریه کتبی بوزارت امور خارجه داده و تابعیت مملکت سابق شوهر و یا پدر را قبول کند لیکن باظهاریه اولاد اعم از ذکور و اناث باید تصدیق مذکور در ماده 977 ضمیمه شود.

ماده 985

تحصیل تابعیت ایرانی پدر بهیچوجه درباره اولاد او که در تاریخ تقاضانامه بسن هیجده سال تمام رسیده اند موثر نمی باشد.

ماده 986

زن غیر ایرانی که در نتیجه ازدواج ایرانی میشود می توانند بعد از طلاق یا فوت شوهر ایرانی به تابعیت اول خود رجوع نماید مشروط بر اینکه وزارت امور خارجه را کتبا مطلع کند ولی هر زن شوهر مرده که از شوهر سابق خود اولاد دارد نمی تواند مادام که اولاد او بسن 18 سال تمام نرسیده از این حق استفاده کند و در هر حال زنی که مطابق این ماده تبعه خارجه می شود حق داشتن اموال غیرمنقوله نخواهد داشت مگر در حدودی که این حق باتباع خارجه داده شده باشد و هر گاه دارای اموال غیرمنقول بیش از آنچه که برای اتباع خارجه داشتن آن جایز است بوده یا بعدا بارث اموال غیرمنقولی بیش از آن حد باو برسد باید در ظرف یکسال از تاریخ خروج از تابعیت ایران یا دارا شدن ملک در مورد ارث مقدار مازاد را بنحوی از انحاء باتباع ایران منتقل کند و ال ا اموال مزبور با نظارت مدعی العموم محل بفروش رسیده و پس از وضع مخارج فروش قیمت بانها داده خواهد شد

ماده 987

- زن ایرانی که با تبعه خارجه مزاوجت می نماید به تابعیت ایرانی خود باقی خواهد ماند مگر اینکه مطابق قانون مملکت زوج، تابعیت شوهر به واسطه وقوع عقد ازدواج به زوجه تحمیل شود ولی در هر صورت بعد از وفات شوهر و یا تفریق به صرف تقدیم درخواست به وزارت امور خارجه به انضمام ورقه تصدیق فوت شوهر و یا سند تفریق تابعیت اصلیه زن با جمیع حقوق و امتیازات راجعه به آن مجددا به او تعلق خواهد گرفت.

ماده 988

اتباع ایران نمیتوانند تبعیت خود را ترک کنند مگر بشرایط ذیل: 1 - بسن 25 سال تمام رسیده باشند. 2 - هیئت وزراء خروج از تابعیت آنان را اجازه دهد 3 - قبلا تعه د نمایند که در ظرف یکسال از تاریخ ترک تابعیت حقوق خود را بر اموال غیرمنقول که در ایران دارا می باشند و یا ممکن است بالوراثه دارا شوند ولو قوانین ایران اجازه تمل ک آن را باتباع خارجه بدهد بنحوی از انحاء باتباع ایرانی منتقل کنند. زوجه و اطفال کسی که بر طبق این ماده ترک تابعیت می نمایند اعم از اینکه اطفال مزبور صغیر یا کبیر باشند از تبعیت ایران خارج نمیگردد مگر اینکه اجازه هیئت وزراء شامل آنها هم باشد. 4 - خدمت تحت السلاح خود را انجام داده باشند.

ماده 989

- هر تبعه ایرانی که بدون رعایت مقررات قانونی بعد از تاریخ 1280 شمسی تابعیت خارجی تحصیل کرده باشد تبعیت خارجی او کان لم یکن بوده و تبعه ایران شناخته میشود و از اشتغال بوزارت و معاونت وزارت و عضویت مجالس مقننه و انجمن های ایالتی و ولایتی و بلدی و هر گونه مشاغل دولتی محروم خواهد بود.

ماده 990

از اتباع ایران کسی که خود یا پدرشان موافق مقررات تبدیل تابعیت کرده باشند و بخواهند بتبعیت اصلیه خود رجوع نمایند بمجرد درخواست به تابعیت ایران قبول خواهند شد مگر آنکه دولت تابعیت آنها را صلاح نداند

ماده 991

- تکالیف مربوط به اجرای قانون تابعیت و اخذ مخارج دفتری در مورد کسانی که تقاضای تابعیت یا ترک تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران و تقاضای بقاء بر تابعیت اصلی را دارند به موجب آئین نامه ای که به تصویب هیات وزیران خواهد رسید معین خواهد شد.

ماده 992

سجل احوال هر کس بموجب دفاتری که برای این امر مقرر است معین میشود.

ماده 993

امور ذیل باید در ظرف مدت و بطریقی که بموجب قوانین یا نظامات مخصوصه مقرر است بدایره سجل احوال اطلاع داده شود: 1 - ولادت هر طفل و همچنین سقط هر جنین که بعد از ماه ششم از تاریخ حمل واقع شود 2 - ازدواج اعم از دائم و منقطع 3 - طلاق اعم از بائن و رجعی و همچنین بذل مدت 4 - وفات هر شخص

ماده 994

حکم فوت فرضی غایب که بر طبق مقررات کتاب پنجم از جلد دوم این قانون صادر میشود باید در دفتر سجل احوال ثبت شود

ماده 995

تغییر مطالبی که در دفاتر سجل احوال ثبت شده است ممکن نیست مگر بموجب حکم محکمه

ماده 996

اگر عدم صح ت مطالبی که بدائره سجل احوال اظهار شده است در محکمه ثابت گردد یا هویت کسی که در دفتر سجل احوال بعنوان مجهول الهویه قید شده است معین شود و یا حکم فوت فرضی غایب ابطال گردد مراتب باید در دفاتر مربوطه سجل احوال قید شود

ماده 997

هر کس باید دارای نام خانوادگی باشد اتخاذ نام های مخصوصی که بموجب نظامنامه اداره سجل احوال معین میشود ممنوع است

ماده 998

هر کس که اسم خانوادگی او را دیگری بدون حق اتخاذ کرده باشد میتواند اقامه دعوی کرده و در حدود قوانین مربوطه تغییر نام خانوادگی غاصب را بخواهد. اگر کسی نام خانوادگی خود را که در دفاتر سجل احوال ثبت کرده است مطابق مقررات مربوطه باین امر تغییر دهد هر ذی نفع میتواند در ظرف مدت و بطریقیکه در قوانین یا نظامات مخصوصه مقرر است اعتراض کند.

ماده 999

سند ولادت اشخاصیکه ولادت آنها در مدت قانونی بدائره سجل احوال اظهار شده است سند رسمی محسوب خواهد بود.

ماده 1000

سایر مطالب راجع بسجل احوال بموجب قوانین و نظامنامه های مخصوصه مقرر است
مواد ۱۰۰۱ تا ۱۰۵۰ 50 ماده

ماده 1001

مامورین قنسولی ایران در خارجه باید نسبت به ایرانیان مقیم حوزه ماموریت خود وظایفی را که بموجب قوانین و نظامات جاریه بعهده دوایر سجل احوال مقرر است انجام دهند.

ماده 1002

اقامتگاه هر شخصی عبارت از محلی است که شخص در آن جا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آن جا باشد اگر محل سکونت شخصی غیر از مرکز مهم امور او باشد مرکز امور او اقامتگاه محسوب است. اقامتگاه اشخاص حقوقی مرکز عملیات آنها خواهد بود.

ماده 1003

هیچ کس نمی تواند بیش از یک اقامتگاه داشته باشد.

ماده 1004

تغییر اقامتگاه بوسیله سکونت حقیقی در محل دیگر بعمل میاید مشروط بر اینکه مرکز مهم امور او نیز بهمان محل انتقال یافته باشد.

ماده 1005

اقامتگاه زن شوهر دار همان اقامتگاه شوهر است معذالک زنی که شوهر او اقامتگاه معلومی ندارد و همچنین زنیکه با رضایت شوهر خود و یا با اجازه محکمه مسکن علیحده اختیار کرده میتواند اقامتگاه شخصی علیحده نیز داشته باشد.

ماده 1006

اقامتگاه صغیر و م حجور همان اقامتگاه ولی یا قی م آنها است.

ماده 1007

اقامتگاه مامورین دولتی، محلی است که در آن جا ماموریت ثابت دارند.

ماده 1008

اقامتگاه افراد نظامی که در ساخلو هستند محل ساخلو آنهاست.

ماده 1009

اگر اشخاص کبیر که معمولاً نزد دیگری کار یا خدمت می کنند در منزل کارفرما یا مخدوم خود سکونت داشته باشند اقامتگاه آنها همان اقامتگاه کارفرما یا مخدوم آنها خواهد بود.

ماده 1010

اگر ضمن معامله یا قراردادی طرفین معامله یا یکی از آنها برای اجرای تعه دات حاصله از آن معامله محلی غیر از اقامتگاه حقیقی خود انتخاب کرده باشد نسبت به دعاوی راجعه بان معامله همان محلی که انتخاب شده است اقامتگاه او محسوب خواهد شد و هم چنین است در صورتیکه برای ابلاغ اوراق دعوی و احضار و اخطار محلی را غیر از اقامتگاه حقیقی خود معین کند.

ماده 1011

غایب مفقودالاثر کسی است که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او بهیچوجه خبری نباشد.

ماده 1012

اگر غائب مفقودالاثر برای اداره اموال خود تکلیفی معین نکرده باشد و کسی هم نباشد که قانونا حق تصدی امور او را داشته باشد محکمه برای اداره اموال او یکنفر امین معین میکند. تقاضای تعیین امین فقط از طرف م دعی العموم و اشخاص ذینفع در این امر قبول میشود.

ماده 1013

محکمه می تواند از امینی که معین می کند تقاضای ضامن یا تضمینات دیگر نماید.

ماده 1014

اگر یکی از و ر اث غایب تضمینات کافیه بدهد محکمه نمیتواند امین دیگری معین نماید و وارث مزبور باین سمت معین خواهد شد.

ماده 1015

وظائف و مسئولیت های امینی که بموجب مواد قبل معین میگردد، همان است که برای قی م مقرر است.

ماده 1016

هرگاه هم فوت و هم تاریخ فوت غایب مفقودالاثر مسلم شود اموال او بین وراث موجود حین الموت تقسیم می گردد اگر چه یک یا چند نفر آنها از تاریخ فوت غایب به بعد فوت کرده باشد.

ماده 1017

اگر فوت غایب بدون تعیین تاریخ فوت ثابت گردد محکمه باید تاریخی را که فوت او در آن تاریخ محقق بوده معین کند در این صورت اموال غائب بین و ر اثی که در تاریخ مزبور موجود بوده اند، تقسیم میشود.

ماده 1018

مفاد ماده فوق در موردی نیز رعایت می گردد که حکم موت فرضی غایب صادر شود.

ماده 1019

حکم موت فرضی غایب در موردی صادر می شود که از تاریخ آخرین خبری که از حیات او رسیده است مدتی گذشته باشد که عادتاً چنین شخصی زنده نمی ماند.

ماده 1020

موارد ذیل از جمله مواردی محسوب است که عادتا شخص غائب زنده فرض نمی شود: 1 - وقتی که ده سال تمام از تاریخ آخرین خبری که از حیات غائب رسیده است گذشته و در انقضاء مدت مزبور سن غائب از 75 سال گذشته باشد. 2 - وقتی که یکنفر بعنوانی از عناوین جزء قشون مسلح بوده و در زمان جنگ مفقود و سه سال تمام از تاریخ انعقاد صلح بگذرد بدون اینکه خبری از او برسد هرگاه جنگ منتهی بانعقاد صلح نشده باشد مدت مزبوره 5 سال از تاریخ ختم جنگ محسوب میشود. 3 - وقتی که یکنفر حین سفر بحری در کشتی بوده که آن کشتی در آن مسافرت تلف شده است سه سال تمام از تاریخ تلف شدن کشتی گذشته باشد بدون اینکه از آن مسافر خبری برسد.

ماده 1021

در مورد فقره اخیر ماده قبل اگر با انقضاء مدتهای ذیل که مبدا آن از روز حرکت کشتی محسوب میشود کشتی به مقصد نرسیده باشد و در صورت حرکت بدون مقصد به بندری که از آنجا حرکت کرده برنگشته و از وجود آن بهیچوجه خبری نباشد کشتی تلف شده محسوب میشود: الف - برای مسافرت در بحر خزر و داخل خلیج فارس یکسال. ب - برای مسافرت در بحر عمان - اقیانوس هند - بحر احمر - بحر سفید ( مدیترانه) - بحر سیاه و بحر آزوف دو سال. ج - برای مسافرت در سایر بحار سه سال.

ماده 1022

اگر کسی در نتیجه واقعه ای بغیر آنچه در فقره 2 و 3 ماده 1020 مذکور است دچار خطر مرگ گشته و مفقود شده و یا در طیاره بوده و طیاره مفقود شده باشد وقتی میتوان حکم موت فرضی او را صادر نمود که پنجسال از تاریخ دچار شدن بخطر مرگ بگذارد بدون اینکه خبری از حیات مفقود رسیده باشد

ماده 1023

در مورد مواد 1020 و 1021 و 1022 محکمه وقتی میتواند حکم موت فرضی غائب را صادر نماید که در یکی از جرائد محل و یکی از روزنامه های کثیرالانتشار طهران اعلانی در سه دفعه متوالی هر کدام بفاصله یک ماه منتشر کرده و اشخاصی را که ممکن است از غائب خبری داشته باشند دعوت نماید که اگر خبر دارند باطلاع محکمه برسانند. هر گاه یکسال از تاریخ اولین اعلان بگذرد و حیات غایب ثابت نشود حکم موت فرضی او داده میشود.

ماده 1024

اگر اشخاص متعدد در یک حادثه تلف شوند فرض بر این می شود که همه آنها در آن واحد مرده اند. مفاد این ماده مانع از اجراء مقررات مواد 873 و 874 جلد او ل این قانون نخواهد بود.

ماده 1025

و ر اث غائب مفقودالاثر می توانند قبل از صدور حکم موت فرضی او نیز از محکمه تقاضا نمایند که دارائی او را به تصرف آن ها بدهد مشروط بر اینکه اولا غائب مزبور کسی را برای اداره کردن اموال خود معین نکرده باشد و ثانیا دو سال تمام از آخرین خبر غائب گذشته باشد بدون اینکه حیات یا ممات او معلوم باشد، در مورد این ماده رعایت ماده 1023 راجع باعلان مدت یکسال حتمی است.

ماده 1026

در مورد ماده قبل و ر اث باید ضامن و یا تضمینات کافیه دیگر بدهند تا در صورت مراجعت غائب و یا در صورتیکه اشخاص ثالث حقی بر اموال او داشته باشند از عهده اموال یا حق اشخاص ثالث برآیند تضمینات مزبور تا موقع صدور حکم موت فرضی غائب باقی خواهد بود.

ماده 1027

بعد از صدور حکم فوت فرضی نیز اگر غایب پیدا شود کسانیکه اموال او را به عنوان وراثت تصرف کرده اند باید آنچه را که از اعیان یا ع و ض و یا منافع اموال مزبور حین پیدا شدن غائب موجود میباشد مسترد دارند.

ماده 1028

امینی که برای اداره کردن اموال غایب مفقودالاثر معین می شود باید نفقه زوجه دائم یا منقطعه که مدت او نگذشته و نفقه او را زوج تعه د کرده باشد و اولاد غائب را از دارائی غایب تادیه نماید در صورت اختلاف در میزان نفقه تعیین آن بعهده محکمه است.

ماده 1029

هرگاه شخصی چهار سال تمام غایب مفقودالاثر باشد زن او می تواند تقاضای طلاق کند در این صورت با رعایت ماده 1023 حاکم او را طلاق می دهد.

ماده 1030

اگر شخص غائب پس از وقوع طلاق و قبل از انقضاء مدت عد ه مراجعت نماید نسبت بطلاق حق رجوع دارد ولی بعد از انقضاء مدت مزبور حق رجوع ندارد.

ماده 1031

قرابت بر دو ق سم است قرابت نسبی و قرابت سببی

ماده 1032

قرابت نسبی به ترتیب طبقات ذیل است: طبقه اول - پدر و مادر و اولاد و اولاد اولاد طبقه دوم - اجداد و برادر و خواهر و اولاد آنها طبقه سوم - اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آنها . در هر طبقه درجات ق رب و ب عد قرابت نسبی بعد ه نسلها در آن طبقه معین میگردد مثلا در طبقه اول قرابت پدر و مادر با اولاد در درجه اول و نسبت با اولاد اولاد در درجه دوم خواهد بود و هکذا در طبقه دوم قرابت برادر و خواهر و جد و جده در درجه اول از طبقه دوم و اولاد برادر و خواهر و جد پدر در درجه دوم از طبقه دوم خواهد بود و در طبقه سوم قرابت عمو و دائی و عمه و خاله در درجه اول از طبقه سوم و درجه اولاد آنها در درجه دوم از آن طبقه است.

ماده 1033

هر کس در هر خط و به هر درجه که با یک نفر قرابت نسبی داشته باشد در همان خط و بهمان درجه قرابت نسبی [سببی] با زوج یا زوجه او خواهد داشت بنا بر این پدر و مادر زن یک مرد اقربای درجه اول آن مرد و برادر و خواهر شوهر یک زن از اقربای سببی درجه دوم آن زن خواهند بود.

ماده 1034

هر زنی را که خالی از موانع نکاح باشد می توان خواستگاری نمود.

ماده 1035

وعده ازدواج ایجاد علقه زوجیت نمی کند اگرچه تمام یا قسمتی از مهریه که بین طرفین برای موقع ازدواج مقرر گردیده پرداخته شده باشد بنابراین هر یک از زن و مرد مادام که عقد نکاح جاری نشده می تواند از وصلت امتناع کند و طرف دیگر نمی تواند بهیچوجه او را مجبور بازدواج کرده یا از جهت صرف امتناع از وصلت، م طالبه خسارتی نماید.

ماده 1036

حذف شده است.

ماده 1037

هر یک از نامزدها می تواند در صورت بهم خوردن وصلت منظور هدایائی را که بطرف دیگر یا ا ب وین او برای وصلت منظور داده است م طالبه کند اگر عین هدایا موجود نباشد مستحق قیمت هدایائی خواهد بود که عادتا نگاهداشته می شود مگر اینکه آن هدایا بدون تقصیر طرف دیگر تلف شده باشد.

ماده 1038

مفاد ماده قبل از حیث رجوع بقیمت در موردی که وصلت منظور در اثر فوت یکی از نامزدها بهم بخورد مجری نخواهد بود.

ماده 1039

به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی نسخ شده است.

ماده 1040

هر یک از طرفین می تواند برای انجام وصلت منظور از طرف مقابل تقاضا کند که تصدیق طبیب بصح ت از امراض مسریه مهم از قبیل سفلیس و سوزاک و سل ارائه دهد.

ماده 1041

عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن 13 سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن 15 سال تمام شمسی منوط است به اذن ولی به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح.

ماده 1042

به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی نسخ شده است.

ماده 1043

نکاح دختر باکره اگرچه به سن بلوغ رسیده باشد موقوف به اجازه پدر یا جد پدری او است و هرگاه پدر یا جد پدری بدون علت موجه از دادن اجازه مضایقه کند اجازه او ساقط و در این صورت دختر می تواند با معرفی کامل مردی که می خواهد با او ازدواج نماید و شرایط نکاح و مهری که بین آنها قرار داده شده پس از اخذ اجازه از دادگاه مدنی خاص به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نماید.

ماده 1044

- در صورتی که پدر یا جد پدری در محل حاضر نباشند و استیذان از آنها نیز عادتا غیرممکن بوده و دختر نیز احتیاج به ازدواج داشته باشد، وی می تواند اقدام به ازدواج نماید.

ماده 1045

نکاح با ا قار ب ن س بی ذیل ممنوع است اگر چه قرابت حاصل از شبهه یا زنا باشد: 1) نکاح با پدر و اجداد و یا مادر و جد ات هر قدر که بالا برود 2) نکاح با اولاد هر قدر که پایین برود 3) نکاح با برادر و خواهر و اولاد آنها تا هر قدر که پائین برود. 4) نکاح با عم ات و خالات خود و عم ات و خالات پدر و مادر و اجداد و جد ات.

ماده 1046

قرابت رضاعی از حیث حرمت نکاح در حکم قرابت ن س بی است مشروط بر اینکه اولا - شیر زن از حمل مشروع حاصل شده باشد. ثانیا - شیر مستقیما از پستان مکیده شده باشد. ثالثا - طفل لااقل یک شبانه روز و یا 15 دفعه متوالی شیر کامل خورده باشد بدون اینکه در بین غذای دیگر یا شیر زن دیگر را بخورد. رابعا - شیر خوردن طفل قبل از تمام شدن دو سال از تولد او باشد. خامسا - مقدار شیریکه طفل خورده است از یک زن و از یک شوهر باشد بنابراین اگر طفل در شبانه روز مقداری از شیر یک زن و مقداری از شیر زن دیگر بخورد موجب حرمت نمیشود اگرچه شوهر آن دو زن یکی باشد، و همچنین اگر یکزن یکدختر و یک پسر رضاعی داشته باشد که هر یک را از شیر متعلق بشوهر دیگر شیر داده باشد آن پسر و یا آن دختر برادر و خواهر رضاعی نبوده و ازدواج بین آن ها از این حیث ممنوع نمیباشد.

ماده 1047

نکاح بین اشخاص ذیل بواسطه مصاهره ممنوع دائمی است. 1) بین مرد و مادر و جد ات زن از هر درجه که باشد اعم از ن س بی و رضاعی. 2) بین مرد و زنی که سابقا زن پدر و یا زن یکی از اجداد یا زن پسر یا زن یکی از احفاد او بوده است هر چند قرابت رضاعی باشد. 3) بین مرد با اناث از اولاد زن او از هر درجه که باشد ولو رضاعی مشروط بر اینکه بین زن و شوهر زناشوئی واقع شده باشد.

ماده 1048

جمع بین دو خواهر ممنوع است اگرچه بعقد منقطع باشد.

ماده 1049

هیچ کس نمی تواند دختر برادر زن و یا دختر خواهر زن خود را بگیرد مگر با اجازه زن خود.

ماده 1050

هر کس زن شوهردار را با علم بوجود ع لقه زوجیت و حرمت نکاح و یا زنی را که در عد ه طلاق و یا در عد ه وفات است با علم بعد ه و حرمت نکاح برای خود عقد کند عقد باطل و آن زن مطلقا بر آن شخص حرام موبد می شود.
مواد ۱۰۵۱ تا ۱۱۰۰ 50 ماده

ماده 1051

حکم مذکور در ماده فوق در موردی نیز جاری است که عقد از روی جهل بتمام یا یکی از امور مذکوره فوق بوده و نزدیکی هم واقع شده باشد. در صورت جهل و عدم وقوع نزدیکی عقد باطل ولی حرمت ابدی حاصل نمیشود.

ماده 1052

تفریقی که با لعان حاصل می شود موجب حرمت ابدی است.

ماده 1053

عقد در حال احرام باطل است و با علم به حرمت موجب حرمت ابدی است.

ماده 1054

زنای با زن شوهردار یا زنی که در عده رجعیه است موجب حرمت ابدی است.

ماده 1055

نزدیکی بش بهه و زنا اگر سابق بر نکاح باشد از حیث مانعیت نکاح در حکم نزدیکی با نکاح صحیح است ولی م بط ل نکاح سابق نیست.

ماده 1056

اگر کسی با پسری عمل شنیع کند نمی تواند مادر یا خواهر یا دختر او را تزویج کند.

ماده 1057

زنی که سه مرتبه متوالی زوجه یکنفر بوده و م ط ل قه شده بر آن مرد حرام میشود مگر اینکه بعقد دائم به زوجیت مرد دیگری درآمده و پس از وقوع نزدیکی با او بواسطه طلاق یا فسخ یا فوت فراق حاصل شده باشد.

ماده 1058

زن هر شخصی که به نه طلاق که شش تای آن ع د ی است م ط ل قه شده باشد بر آن شخص حرام م وب د می شود.

ماده 1059

نکاح مسلمه با غیرمسلم جایز نیست.

ماده 1060

ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجه در مواردی هم که مانع قانونی ندارد موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت است.

ماده 1061

دولت میتواند ازدواج بعضی از مستخدمین و مامورین رسمی و محصلین دولتی را با زنی که تبعه خارجه باشد موکول باجازه مخصوص نماید.

ماده 1062

نکاح واقع میشود بایجاب و قبول به الفاظیکه صریحا دلالت بر قصد ازدواج نماید.

ماده 1063

ایجاب و قبول ممکن است از طرف خود مرد و زن صادر شود و یا از طرف اشخاصی که قانونا حق عقد دارند.

ماده 1064

عاقد باید عاقل و بالغ و قاصد باشد.

ماده 1065

توالی عرفی ایجاب و قبول شرط صحت عقد است.

ماده 1066

هرگاه یکی از متعاقدین یا هر دو لال باشند عقد باشاره از طرف لال نیز واقع می شود مشروط بر اینکه بطور وضوح حاکی از انشاء عقد باشد.

ماده 1067

تعیین زن و شوهر بنحوی که برای هیچیک از طرفین در شخص طرف دیگر شبهه نباشد شرط صح ت نکاح است.

ماده 1068

تعلیق در عقد موجب بطلان است.

ماده 1069

شرط خیار فسخ نسبت بعقد نکاح باطل است ولی در نکاح دائم شرط خیار نسبت بصداق جایز است مشروط بر اینکه مدت آن معین باشد و بعد از فسخ مثل آنست که اصلا مهر ذکر نشده باشد.

ماده 1070

رضای زوجین شرط نفوذ عقد است و هر گاه م کره بعد از زوال ک ره عقد را اجازه کند نافذ است مگر اینکه ا کراه بدرجه ای بوده که عاقد فاقد قصد باشد.

ماده 1071

هر یک از مرد و زن میتواند برای عقد نکاح وکالت بغیر دهد.

ماده 1072

در صورتیکه وکالت بطور اطلاق داده شود وکیل نمیتواند موکله را برای خود تزویج کند مگر اینکه این ا ذن صریحا باو داده شده باشد.

ماده 1073

اگر وکیل از آنچه که موکل راجع به شخص یا مهر یا خصوصیات دیگر معین کرده تخلف کند صحت عقد متوقف بر تنفیذ موکل خواهد بود.

ماده 1074

حکم ماده فوق در موردی نیز جاری است که وکالت بدون قید بوده و وکیل مراعات مصلحت موکل را نکرده باشد.

ماده 1075

نکاح وقتی منقطع است که برای مدت معینی واقع شده باشد.

ماده 1076

مدت نکاح منقطع باید کاملا معین شود.

ماده 1077

در نکاح منقطع احکام راجع به وراثت زن و به مهر او همان است که در باب ارث و در فصل آتی مقرر شده است.

ماده 1078

هر چیزی را که مالیت داشته و قابل تملک نیز باشد می توان مهر قرار داد.

ماده 1079

مهر باید بین طرفین تا حدی که رفع جهالت آنها بشود معلوم باشد.

ماده 1080

تعیین مقدار مهر منوط به تراضی طرفین است.

ماده 1081

اگر در عقد نکاح شرط شود که در صورت عدم تادیه مهر در مدت معین نکاح باطل خواهد بود نکاح و مهر صحیح ولی شرط باطل است.

ماده 1082

بمجرد عقد، زن مالک م هر میشود و میتواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید.

ماده 1083

برای تادیه تمام و یا قسمتی از م هر میتوان مدت یا اقساطی قرار داد.

ماده 1084

هر گاه م هر عین معین باشد و معلوم گردد قبل از عقد معیوب بوده و یا بعد از عقد و قبل از تسلیم معیوب و یا تلف شود شوهر ضامن عیب و تلف است.

ماده 1085

زن میتواند تا م هر باو تسلیم نشده از ایفاء وظائفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند مشروط بر اینکه م هر او حال باشد و این امتناع م سق ط حق نفقه نخواهد بود.

ماده 1086

اگر زن قبل از اخذ م هر باختیار خود بایفاء وظائفی که در مقابل شوهر دارد قیام نمود دیگر نمیتواند از حکم ماده قبل استفاده کند، معذلک حقی که برای م طالبه م هر دارد ساقط نخواهد شد.

ماده 1087

اگر در نکاح دائم م هر ذکر نشده یا عدم م هر شرط شده باشد نکاح صحیح است و طرفین میتوانند بعد از عقد م هر را بتراضی معین کنند و اگر قبل از تراضی بر م هر معین بین آن ها نزدیکی واقع شود زوجه مستحق م هر الم ثل خواهد بود.

ماده 1088

در مورد ماده قبل اگر یکی از زوجین قبل از تعیین مهر و قبل از نزدیکی بمیرد زن مستحق هیچ گونه مهری نیست.

ماده 1089

ممکن است اختیار تعیین مهر به شوهر یا شخص ثالثی داده شود در این صورت شوهر یا شخص ثالث می تواند مهر را هر قدر بخواهد معین کند.

ماده 1090

اگر اختیار تعیین م هر بزن داده شود زن نمی تواند بیشتر از م هر الم ثل معین نماید.

ماده 1091

برای تعیین مهرالمثل باید حال زن از حیث شرافت خانوادگی و سایر صفات و وضعیت او نسبت به اماثل و اقران و اقارب و همچنین معمول محل و غیره در نظر گرفته شود.

ماده 1092

هر گاه شوهر قبل از نزدیکی زن خود را طلاق دهد زن مستحق نصف م هر خواهد بود و اگر شوهر بیش از نصف م هر را قبلا داده باشد حق دارد مازاد از نصف را عینا یا م ثلا یا قیمتا استرداد کند.

ماده 1093

هرگاه مهر در عقد ذکر نشده باشد و شوهر قبل از نزدیکی و تعیین مهر زن خود را طلاق دهد زن مستحق مهرالمتعه است و اگر بعد از آن طلاق دهد مستحق مهرالمثل خواهد بود.

ماده 1094

برای تعیین مهرالمتعه حال مرد از حیث غنا و فقر ملاحظه می شود.

ماده 1095

در نکاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است.

ماده 1096

در نکاح منقطع موت زن در اثناء مدت موجب سقوط مهر نمی شود و همچنین است اگر شوهر تا آخر مدت با او نزدیکی نکند.

ماده 1097

در نکاح منقطع هرگاه شوهر قبل از نزدیکی تمام مدت نکاح را ببخشد باید نصف مهر را بدهد.

ماده 1098

در صورتی که عقد نکاح اعم از دائم یا منقطع باطل بوده و نزدیکی واقع نشده زن حق مهر ندارد و اگر مهر را گرفته شوهر می تواند آن را استرداد نماید.

ماده 1099

در صورت جهل زن بفساد نکاح و وقوع نزدیکی زن مستحق م هر الم ثل است.

ماده 1100

در صورتی مهرالمسمی مجهول باشد یا مالیت نداشته باشد یا م لک غیر باشد در صورت اول و دوم زن مستحق م هر الم ثل خواهد بود و در صورت سوم مستحق مثل یا قیمت آن خواهد بود مگر اینکه صاحب مال اجازه نماید.
مواد ۱۱۰۱ تا ۱۱۵۰ 50 ماده

ماده 1101

هر گاه عقد نکاح قبل از نزدیکی بجهتی فسخ شود زن حق م هر ندارد در صورتی که موجب فسخ ع ن ن باشد که در این صورت با وجود فسخ نکاح، زن مستحق نصف م هر است.

ماده 1102

همین که نکاح بطور صح ت واقع شد روابط زوجیت بین طرفین موجود و حقوق و تکالیف زوجین در مقابل همدیگر برقرار میشود.

ماده 1103

زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت با یکدیگرند.

ماده 1104

زوجین باید در تشیید مبانی خانواده و تربیت اولاد خود بیکدیگر معاضدت نمایند.

ماده 1105

در روابط زوجین ریاست خانواده از خصائص شوهر است.

ماده 1106

در عقد دائم نفقه زن بعهده شوهر است.

ماده 1107

نفقه عبارت است از همه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینه های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه نقصان یا مرض.

ماده 1108

هر گاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظائف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود.

ماده 1109

نفقه م ط ل قه ر جعیه در زمان عد ه بر عهده شوهر است مگر اینکه طلاق در حال نشوز واقع شده باشد، لیکن اگر عد ه از جهت فسخ نکاح یا طلاق بائن باشد زن حق نفقه ندارد مگر در صورت حمل از شوهر خود که در اینصورت تا زمان وضع حمل حق نفقه خواهد داشت.

ماده 1110

در ایام عده وفات، مخارج زندگی زوجه عندالمطالبه از اموال اقاربی که پرداخت نفقه به عهده آنان است (در صورت عدم پرداخت) تامین می گردد.

ماده 1111

زن میتواند در صورت ا ستنکاف شوهر از دادن نفقه بمحکمه رجوع کند در این صورت محکمه میزان نفقه را معین و شوهر را بدادن آن محکوم خواهد کرد.

ماده 1112

اگر اجراء حکم مذکور در ماده قبل ممکن نباشد مطابق ماده 1129 رفتار خواهد شد.

ماده 1113

در عقد انقطاع زن حق نفقه ندارد مگر اینکه شرط شده یا آنکه عقد مبنی بر آن جاری شده باشد.

ماده 1114

زن باید در منزلی که شوهر تعیین می کند سکنی نماید مگر آنکه اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد.

ماده 1115

اگر بودن زن با شوهر در یک منزل م ت ض م ن خوف ضرر بدنی و یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن میتواند مسکن علیحده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محکمه حکم بازگشت بمنزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن بمنزل مزبور معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.

ماده 1116

در مورد ماده فوق مادام که محاکمه بین زوجین خاتمه نیافته محل سکنای زن بتراضی طرفین معین می شود و در صورت عدم تراضی محکمه با جلب نظر ا قربای نزدیک طرفین منزل زن را معین خواهد نمود و در صورتیکه ا قربایی نباشد خود محکمه محل مورد اطمینان را معین خواهد کرد.

ماده 1117

شوهر می تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند.

ماده 1118

زن مستقلا میتواند در دارائی خود هر تصرفی را که میخواهد بکند.

ماده 1119

طرفین عقد ازدواج میتوانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند مثل اینکه شرط شود هر گاه شوهر زن دیگر بگیرد یا در مدت معینی غائب شود یا ترک انفاق نماید یا بر علیه حیات زن سوء قصد کند یا سوء رفتاری نماید که زندگانی آن ها با یکدیگر غیرقابل تحمل شود زن وکیل و وکیل در توکیل باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهائی خود را م ط ل قه سازد.

ماده 1120

عقد نکاح بفسخ یا بطلاق یا ببذل مدت در عقد انقطاع منحل میشود.

ماده 1121

جنون هر یک از زوجین بشرط استقرار اعم از این که مستمر یا ادواری باشد برای طرف مقابل موجب حق فسخ است.

ماده 1122

- عیوب زیر در مرد موجب حق فسخ برای زن خواهد بود: 1 – خ صاء 2 - ع ن ن به شرط اینکه ولو یکبار عمل زناشوئی را انجام نداده باشد. 3 - مقطوع بودن آلت تناسلی به اندازه ای که قادر به عمل زناشوئی نباشد.

ماده 1123

عیوب ذیل در زن موجب حق فسخ برای مرد خواهد بود. 1 - ق ر ن 2 - ج ذام 3 - ب ر ص 4- ا فضاء 5 - زمین گیری 6- نابینائی از هر دو چشم

ماده 1124

عیوب زن در صورتی موجب حق فسخ برای مرد است که عیب مزبور در حال عقد وجود داشته است.

ماده 1125

جنون و عنن در مرد هرگاه بعد از عقد هم حادث شود موجب حق فسخ برای زن خواهد بود.

ماده 1126

هر یک از زوجین که قبل از عقد عالم بامراض مذکوره در طرف دیگر بوده بعد از عقد حق فسخ نخواهد داشت.

ماده 1127

هر گاه شوهر بعد از عقد مبتلا بیکی از امراض مقاربتی گردد زن حق خواهد داشت که از نزدیکی با او امتناع کند و امتناع بعل ت مزبور مانع حق نفقه نخواهد بود.

ماده 1128

هر گاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد متبانیا بر آن واقع شده باشد.

ماده 1129

در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجراء حکم محکمه و الزام او بدادن نفقه زن می تواند برای طلاق بحاکم رجوع کند و حاکم شوهر او را اجبار بطلاق مینماید. همچنین است در صورت ع جز شوهر از دادن نفقه.

ماده 1130

در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند، چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه می تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود.

ماده 1131

خیار فسخ فوری است و اگر طرفی که حق فسخ دارد بعد از اطلاع بعلت فسخ نکاح را فسخ نکند خیار او ساقط می شود بشرط این که علم بحق فسخ و فوریت آن داشته باشد تشخیص مدتی که برای امکان استفاده از خیار لازم بوده بنظر عرف و عادت است.

ماده 1132

در فسخ نکاح رعایت ترتیباتی که برای طلاق مقرر است شرط نیست.

ماده 1133

مرد می تواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید.

ماده 1134

طلاق باید بصیغه طلاق و در حضور لااقل دو نفر مرد عادل که طلاق را بشنوند واقع گردد.

ماده 1135

طلاق باید م ن ج ز باشد و طلاق م عل ق بشرط، باطل است.

ماده 1136

طلاق دهنده باید بالغ و عادل و قاصد و مختار باشد.

ماده 1137

ولی مجنون دائمی می تواند در صورت مصلحت مولی علیه، زن او را طلاق دهد.

ماده 1138

ممکن است صیغه طلاق را بتوسط وکیل اجراء نمود.

ماده 1139

طلاق مخصوص عقد دائم است و زن منقطعه بانقضای مدت یا بذل آن از طرف شوهر از زوجیت خارج می شود.

ماده 1140

طلاق زن در مدت عادت زنانگی یا در حال نفاس صحیح نیست مگر اینکه زن حامل باشد یا طلاق قبل از نزدیکی با زن واقع شود یا شوهر غایب باشد بطوری که اطلاع از عادت زنانگی بودن زن نتواند حاصل کند.

ماده 1141

طلاق در طهر مواقعه صحیح نیست مگر اینکه زن یائسه یا حامل باشد.

ماده 1142

طلاق زنی که با وجود اقتضای سن عادت زنانگی نمی شود وقتی صحیح است که از تاریخ آخرین نزدیکی با زن سه ماه گذشته باشد.

ماده 1143

طلاق بر دو قسم است: بائن و رجعی.

ماده 1144

در طلاق بائن برای شوهر حق رجوع نیست.

ماده 1145

در موارد ذیل طلاق بائن است: 1 - طلاقیکه قبل از نزدیکی واقع شود. 2- طلاق یائسه. 3- طلاق خ لع و م بارات مادام که زن رجوع بع و ض نکرده باشد. 4- سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی بعمل آید اعم از این که وصلت در نتیجه رجوع باشد یا در نتیجه نکاح جدید.

ماده 1146

طلاق خ لع آن است که زن بواسطه کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که بشوهر می دهد طلاق می گیرد اعم از اینکه مال مزبور عین م هر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از م هر باشد.

ماده 1147

طلاق مبارات آن است که کراهت از طرفین باشد ولی در این صورت عوض باید زائد بر میزان مهر نباشد.

ماده 1148

در طلاق رجعی برای شوهر در مدت عده حق رجوع است.

ماده 1149

رجوع در طلاق بهر لفظ یا فعلی حاصل می شود که دلالت بر رجوع کند مشروط بر اینکه مقرون بقصد رجوع باشد.

ماده 1150

عده عبارت است از مدتی که تا انقضای آن زنی که عقد نکاح او منحل شده است نمی تواند شوهر دیگر اختیار کند.
مواد ۱۱۵۱ تا ۱۲۰۰ 50 ماده

ماده 1151

عد ه طلاق و عد ه فسخ نکاح سه ط هر است مگر اینکه زن با اقتضای سن عادت زنانگی نبیند که در این صورت عد ه او 3 ماه است.

ماده 1152

عد ه فسخ نکاح و بذل مدت و انقضاء آن در مورد نکاح منقطع در غیر حامل دو ط هر است مگر اینکه زن با اقتضای سن عادت زنانگی نبیند که در این صورت 45 روز است.

ماده 1153

عد ه طلاق و فسخ نکاح و بذل مدت و انقضاء آن در مورد زن حامله تا وضع حمل است.

ماده 1154

عده وفات چه در دائم و چه در منقطع در هر حال چهار ماه و ده روز است مگر اینکه زن حامل باشد که در این صورت عده وفات تا موقع وضع حمل است مشروط بر اینکه فاصله بین فوت شوهر و وضع حمل از چهار ماه و ده روز بیشتر باشد والا مدت عده همان چهار ماه و ده روز خواهد بود.

ماده 1155

زنی که بین او و شوهر خود نزدیکی واقع نشده و همچنین زن یائسه نه عد ه طلاق دارد و نه عد ه فسخ نکاح ولی عد ه وفات در هر دو مورد باید رعایت شود.

ماده 1156

زنی که شوهر او غایب مفقودالاثر بوده و حاکم او را طلاق داده باشد باید از تاریخ طلاق عده وفات نگاه دارد.

ماده 1157

زنی که به شبهه با کسی نزدیکی کند باید عده طلاق نگاه دارد.

ماده 1158

طفل متولد در زمان زوجیت م لحق بشوهر است مشروط بر اینکه از تاریخ نزدیکی تا زمان تولد کمتر از شش ماه و بیشتر از ده ماه نگذشته باشد.

ماده 1159

هر طفلی که بعد از انحلال نکاح متولد شود م لحق بشوهر است مشروط بر اینکه مادر هنوز شوهر نکرده و از تاریخ انحلال نکاح تا روز ولادت طفل بیش از ده ماه نه گذشته باشد مگر آنکه ثابت شود که از تاریخ نزدیکی تا زمان ولادت کمتر از 6 ماه و یا بیش از ده ماه گذشته باشد.

ماده 1160

در صورتیکه عقد نکاح پس از نزدیکی منحل شود و زن مجددا شوهر کند و طفلی از او متولد گردد طفل بشوهری م لحق میشود که مطابق مواد قبل الحاق او بان شوهر ممکن است در صورتیکه مطابق مواد قبل الحاق طفل بهر دو شوهر ممکن باشد طفل م لحق بشوهر دوم است مگر آنکه امارات قطعیه بر خلاف آن دلالت کند.

ماده 1161

در مورد مواد قبل هرگاه شوهر صریحاً یا ضمناً اقرار به ابوت خود نموده باشد دعوی نفی ولد از او مسموع نخواهد بود.

ماده 1162

در مورد مواد قبل دعوی نفی و ل د باید در صورتیکه عادتا پس از تاریخ اطلاع یافتن شوهر از تولد طفل برای امکان اقامه دعوی کافی میباشد اقامه گردد و در هر حال دعوی مزبور پس از انقضاء دو ماه از تاریخ اطلاع یافتن شوهر از تولد طفل مسموع نخواهد بود.

ماده 1163

درموردیکه شوهر مطلع از تاریخ حقیقی تولد طفل نبوده و تاریخ تولد را بر او مشتبه نموده باشند بنوعی که موجب الحاق طفل باو باشد و بعدها شوهر از تاریخ حقیقی تولد مطلع شود مدت مرور زمان دعوی نفی دو ماه از تاریخ کشف خ دعه خواهد بود.

ماده 1164

احکام مواد قبل در مورد طفل متولد از نزدیکی به شبهه نیز جاری است اگرچه مادر طفل مشتبه نباشد.

ماده 1165

طفل متولد از نزدیکی بش بهه فقط م لحق به طرفی میشود که در اشتباه بوده، در صورتیکه هر دو در اشتباه بوده اند م لحق بهر دو خواهد بود.

ماده 1166

هر گاه بواسطه وجود مانعی نکاح بین ا ب وین طفل باطل باشد نسبت طفل بهر یک از ا ب وبن که جاهل بر وجود مانع بوده مشروع و نسبت بدیگری نامشروع خواهد بود. در صورت جهل هر دو ن س ب طفل نسبت به هر دو مشروع است.

ماده 1167

طفل متولد از زنا م لحق بزانی نمیشود.

ماده 1168

نگاهداری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین است.

ماده 1169

برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین او جدا از یکدیگر زندگی می کنند، مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است.

ماده 1170

اگر مادر در مدتی که حضانت طفل با او است مبتلا به جنون شود یا با دیگری شوهر کند حق حضانت با پدر خواهد بود.

ماده 1171

در صورت فوت یکی از ابوین حضانت طفل با آنکه زنده است خواهد بود هر چند متوفی پدر طفل بوده و برای او قیم معین کرده باشد.

ماده 1172

هیچیک از ا ب وین حق ندارند در مدتی که حضانت طفل بعهده آنها است از نگاهداری او امتناع کنند، در صورت امتناع یکی از ا ب وین حاکم باید بتقاضای دیگری یا به تقاضای قی م یا یکی از قرباء و یا بتقاضای م دعی العموم نگاهداری طفل را بهر یک از ا ب وین که حضانت بعهده او ست الزام کند و در صورتیکه الزام ممکن یا موثر نباشد حضانت را بخرج پدر و هرگاه پدر فوت شده باشد بخرج مادر تامین کند.

ماده 1173

- هرگاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قی م او یا به تقاضای رئیس حوزه قضائی هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند. موارد ذیل از مصادیق عدم مواظبت و یا انحطاط اخلاقی هر یک از والدین است: 1 - اعتیاد زیان آور به الکل، مواد مخدر و قمار. 2 - اشتهار به فساد اخلاق و فحشاء. 3 - ابتلا به بیماریهای روانی با تشخیص پزشکی قانونی. 4 - سوء استفاده از طفل یا اجبار او به ورود در مشاغل ضد اخلاقی مانند فساد و فحشاء، تکدی گری و قاچاق. 5 - تکرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف.

ماده 1174

در صورتیکه بعل ت طلاق یا بهر عل ت دیگر ا ب وین طفل در یک منزل سکونت نداشته باشند هر یک از ا ب وین که طفل تحت حضانت او نمیباشد حق ملاقات طفل خود را دارد. تعیین زمان و مکان ملاقات و سایر جزئیات مربوطه بان در صورت اختلاف بین ا ب وین با محکمه است.

ماده 1175

طفل را نمیتوان از ا ب وین و یا از پدر و یا از مادری که حضانت با او است گرفت مگر در صورت وجود عل ت قانونی.

ماده 1176

مادر مجبور نیست که بطفل خود شیر بدهد مگر در صورتیکه تغذیه طفل بغیر شیر مادر ممکن نباشد.

ماده 1177

طفل باید مطیع ا ب وین خود بوده و در هر سنی که باشد باید با [به] آنها احترام کند.

ماده 1178

ا ب وین م کل ف هستند که در حدود توانائی خود بتربیت اطفال خویش بر حسب مقتضی اقدام کنند و نباید آنها را م هم ل بگذارند.

ماده 1179

ا ب وین حق تنبیه طفل خود را دارند، ولی باستناد این حق نمیتوانند طفل خود را خارج از حدود تادیب تنبیه نمایند.

ماده 1180

طفل صغیر تحت ولایت قهری پدر و جد پدری خود میباشد و همچنین است طفل غیررشید یا مجنون در صورتی که عدم رشد یا جنون او مت صل بص غ ر باشد.

ماده 1181

هر یک از پدر و جد پدری نسبت باولاد خود ولایت دارند.

ماده 1182

هر گاه طفل هم پدر و هم جد پدری داشته باشد و یکی از آنها م حجور یا بعل تی ممنوع از تصرف در اموال مول ی علیه گردد ولایت قانونی او ساقط میشود.

ماده 1183

در کلیه امور مربوطه باموال و حقوق مالی مول ی علیه، ولی نماینده قانونی او میباشد.

ماده 1184

- هرگاه ولی قهری طفل رعایت غبطه صغیر را ننماید و مرتکب اقداماتی شود که موجب ضرر م ول ی علیه گردد به تقاضای یکی از اقارب وی و یا به درخواست رئیس حوزه قضایی پس از اثبات، دادگاه ولی مذکور را عزل و از تصرف در اموال صغیر منع و برای اداره امور مالی طفل فرد صالحی را به عنوان قی م تعیین می نماید. همچنین اگر ولی قهری به واسطه ک ب ر سن و یا بیماری و امثال آن قادر به اداره اموال مول ی علیه نباشد و شخصی را هم برای این امر تعیین ننماید طبق مقررات این ماده فردی به عنوان امین به ولی قهری منضم می گردد.

ماده 1185

هر گاه ولی قهری طفل محجور شود م دعی العموم م کل ف است مطابق مقررات راجعه بتعیین قی م، قی می برای طفل معین کند.

ماده 1186

در مواردی که برای عدم امانت ولی قهری نسبت بدارائی طفل ا مارات قویه موجود باشد م دعی العموم م کل ف است از محکمه ابتدائی رسیدگی بعملیات او را بخواهد محکمه در این مورد رسیدگی کرده، در صورتیکه عدم امانت او معلوم شد مطابق ماده 1184 رفتار مینماید.

ماده 1187

هر گاه ولی قهری منحصر بواسطه غیبت یا حبس بهر عل تی که نتواند بامور مول ی علیه رسیدگی کند و کسی را هم از طرف خود معین نکرده باشد حاکم یکنفر ا مین به پیشنهاد م دعی العموم برای تصدی و اداره اموال مول ی علیه و سایر امور راجعه باو موقتا معین خواهد کرد.

ماده 1188

هر یک از پدر و جد پدری بعد از وفات دیگری میتواند برای اولاد خود که تحت ولایت او میباشند وصی معین کند تا بعد از فوت خود در نگاهداری و تربیت آنها مواظبت کرده و اموال آنها را اداره نماید.

ماده 1189

هیچ یک از پدر و جد پدری نمی تواند با حیات دیگری برای مولی علیه خود وصی معین کند.

ماده 1190

ممکن است پدر یا جد پدری بکسی که بسمت وصایت معین کرده اختیار تعیین وصی بعد فوت خود را برای مول ی علیه بدهد.

ماده 1191

اگر وصی منصوب از طرف ولی قهری بنگهداری یا تربیت مول ی علیه یا اداره امور او اقدام نکند یا امتناع از انجام وظائف خود بنماید م نع ز ل میشود.

ماده 1192

ولی مسلم نمی تواند برای امور مولی علیه خود وصی غیرمسلم معین کند.

ماده 1193

همینکه طفل کبیر و رشید شد از تحت ولایت خارج میشود و اگر بعدا سفیه یا مجنون شود قی می برای او معی ن میشود.

ماده 1194

پدر و جد پدری و وصی منصوب از طرف یکی از آنان ولی خاص طفل نامیده شود.

ماده 1195

احکام نفقه زوجه همان است که بموجب فصل هشتم از باب اول از کتاب هفتم مقرر شده و بر طبق همین فصل مقرر میشود.

ماده 1196

در روابط بین ا قار ب فقط ا قار ب ن س بی در خط عمودی اعم از صعودی و یا نزولی ملزم به اتفاق یکدیگرند.

ماده 1197

کسی مستحق نفقه است که ندار بوده و نتواند بوسیله اشتغال بشغلی وسائل معیشت خود را فراهم سازد.

ماده 1198

کسی م لزم بانفاق است که متمکن از دادن نفقه باشد یعنی بتواند نفقه بدهد بدون اینکه از این حیث در وضع معیشت خود دچار مضیقه گردد. برای تشخیص تمک ن باید کلیه تعه دات و وضع زندگانی شخصی او در جامعه در نظر گرفته شود.

ماده 1199

نفقه اولاد بر عهده پدر است پس از فوت پدر یا عدم قدرت او بانفاق بعهده اجداد پدری است با رعایت ا لا قر ب ف الا قرب در صورت نبودن پدر و اجداد پدری و یا عدم قدرت آن ها نفقه بر عهده مادر است. هر گاه مادر هم زنده و یا قادر بانفاق نباشد با رعایت ا لا قر ب ف الا قرب بعهده اجداد و جد ات مادری و جد ات پدری واجب النفقه است و اگر چند نفر از اجداد و جد ات مزبور از حیث درجه اقربیت مساوی باشند نفقه را باید بح ص ه متساوی تادیه کنند.

ماده 1200

نفقه ا ب وین با رعایت ا لاقر ب ف الا قرب بعهده اولاد و اولاد اولاد است.
مواد ۱۲۰۱ تا ۱۲۵۰ 50 ماده

ماده 1201

هر گاه یک نفر هم در خط عمودی صعودی و هم در خط عمودی نزولی ا قار ب داشته باشد که از حیث الزام بانفاق در درجه مساوی هستند نفقه او را باید ا قار ب مزبور بح صه متساوی تادیه کنند بنابراین اگر مستحق نفقه، پدر و مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقه او را باید پدر و اولاد او متساویا تادیه کنند بدون این که مادر سهمی بدهد و همچنین اگر مستحق نفقه مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقه او را باید مادر و اولاد متساویا بدهند.

ماده 1202

اگر ا قار ب واجب النفقه متعدد باشند و منفق نتواند نفقه همه آن ها را بدهد ا قار ب در خط عمودی نزولی مقدم بر ا قار ب در خط عمودی صعودی خواهند بود.

ماده 1203

در صورت بودن زوجه و یک یا چند نفر واجب النفقه دیگر زوجه مقدم بر سایرین خواهد بود.

ماده 1204

نفقه ا قار ب عبارت است از مسکن و البسه و غذا و اثاث البیت بقدر رفع حاجت با در نظر گرفتن درجه استطاعت منفق.

ماده 1205

در موارد غیبت یا استنکاف از پرداخت نفقه، چنانچه الزام کسی که پرداخت نفقه بر عهده اوست ممکن نباشد دادگاه می تواند با مطالبه افراد واجب النفقه به مقدار نفقه از اموال غایب یا مستنکف در اختیار آنها یا متکفل مخارج آنان قرار دهد و در صورتی که اموال غایب یا مستنکف در اختیار نباشد همسر وی یا دیگری با اجازه دادگاه می توانند نفقه را به عنوان قرض بپردازند و از شخص غایب یا مستنکف مطالبه نمایند.

ماده 1206

زوجه در هر حال می تواند برای نفقه زمان گذشته خود اقامه دعوی نماید و طلب او از بابت نفقه مزبور طلب ممتازه بوده و در صورت افلاس یا ورشکستگی شوهر، زن مقدم بر غ رما خواهد بود، ولی ا قار ب فقط نسبت باتیه میتوانند م طالبه نفقه نمایند .

ماده 1207

اشخاص ذیل م حجور و از تصرف در اموال و حقوق مالی خود ممنوع هستند: 1- ص غار. 2 - اشخاص غیر رشید. 3- مجانین.

ماده 1208

غیر رشید کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود ع ق لائی نباشد.

ماده 1209

به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.

ماده 1210

هیچ کس را نمی توان بعد از رسیدن به سن بلوغ به عنوان جنون یا عدم رشد محجور نمود مگر آنکه عدم رشد یا جنون او ثابت شده باشد.

ماده 1211

جنون بهر درجه که باشد موجب ح جر است.

ماده 1212

اعمال و اقوال صغیر تا حدی که مربوط باموال و حقوق مالی او باشد باطل و بلااثر است معذالک صغیر ممیز میتواند ت م ل ک بلاع و ض کند مثل قبول ه به و ص لح بلاع و ض و ح یازت م باحات.

ماده 1213

مجنون دائمی مطلقا و مجنون ادواری در حال جنون نمیتواند هیچ تصرفی در اموال و حقوق مالی خود بنماید ولو با اجازه ولی یا قی م خود لکن اعمال حقوقی که مجنون ادواری در حال افاقه مینماید نافذ است مشروط براینکه افاقه او م س ل م باشد.

ماده 1214

معاملات و تصرفات غیررشید در اموال خود نافذ نیست مگر با اجازه ولی یا قی م او اعم از اینکه این اجازه قبلا داده شده باشد یا بعد از انجام عمل. معذالک تمل کات بلاع و ض از هر قبیل که باشد بدون اجازه هم نافذ است.

ماده 1215

هر گاه کسی مالی را بتصرف صغیر غیر ممیز و یا مجنون بدهد صغیر یا مجنون مسئول ناقص یا تلف شدن آن مال نخواهد بود.

ماده 1216

هرگاه صغیر یا مجنون یا غیر رشید باعث ضرر غیر شود ضامن است.

ماده 1217

اداره اموال ص غار و مجانین و اشخاص غیر رشید بعهده ولی یا قی م آنان است بطوریکه در باب سوم از کتاب هشتم و مواد بعد مقرر است.

ماده 1218

برای اشخاص ذیل نصب قی م می شود: 1- برای صغاریکه ولی خاص ندارند. 2- برای مجانین و اشخاص غیررشید که جنون یا عدم رشد آنها مت صل بزمان ص غ ر آنها بوده و ولی خاص نداشته باشند. 3- برای مجانین و اشخاص غیررشید که جنون یا عدم رشد آنها مت صل بزمان ص غ ر آنها نباشد.

ماده 1219

- هر یک از ا ب وین م کل ف است در مواردی که بموجب ماده قبل باید برای اولاد آنها قی م معین شود مراتب را به دادستان حوزه اقامت خود و یا نماینده او اطلاع داده، از او تقاضا نماید که اقدام لازم را برای نصب قی م بعمل آورد.

ماده 1220

در صورت نبودن هیچیک از ا ب وین یا عدم اطلاع آنها انجام تکلیف مقرر در ماده قبل بعهده ا قربائی است که با شخص محتاج بقی م در یکجا زندگی مینمایند.

ماده 1221

اگر کسی که بموجب ماده 1218 باید برای او نصب قی م شود زن یا شوهر داشته باشد زوج یا زوجه نیز م کل ف بانجام تکلیف مقرر در ماده 1219 خواهند بود.

ماده 1222

- در هر موردی که دادستان بنحوی از انحاء بوجود شخصی که مطابق ماده 1218 باید برای او نصب قی م شود مسبوق گردید، باید به دادگاه مدنی خاص رجوع و اشخاصی را که برای قیمومت مناسب می داند به آن دادگاه معرفی کند. دادگاه مدنی خاص از میان اشخاص مزبور یک یا چند نفر را به سمت قی م معین و حکم نصب او را صادر می کند و نیز دادگاه مذکور می تواند علاوه بر قی م یک یا چند نفر را به عنوان ناظر معین نماید در این صورت دادگاه باید حدود اختیارات ناظر را تعیین کند. اگر دادگاه مدنی خاص اشخاصی را که معرفی شده اند معتمد ندید، اشخاص دیگری را از دادسرا خواهد خواست.

ماده 1223

- در مورد مجانین دادستان باید قبلا رجوع به خبره کرده نظریات خبره را به دادگاه مدنی خاص ارسال دارد. در صورت اثبات جنون دادستان به دادگاه رجوع می کند تا نصب قی م شود در مورد اشخاص غیررشید نیز دادستان م کل ف است که قبلا بوسیله مطلعین اطلاعات کافیه در باب سفاهت او بدست آورده و در صورتی که سفاهت را م سل م دید، در دادگاه مدنی خاص اقامه دعوی نماید و پس از صدور حکم عدم رشد برای نصب قی م به دادگاه رجوع نماید.

ماده 1224

حفظ و نظارت در اموال ص غار و مجانین و اشخاص غیررشید مادام که برای آنها قی م معین نشده بعهده م دعی العموم خواهد بود. طرز حفظ و نظارت م دعی العموم بموجب نظامنامه وزارتعدلیه معین خواهد شد.

ماده 1225

همین که حکم جنون یا عدم رشد یک نفر صادر و بتوسط محکمه شرع برای او قی م معین گردید م دعی العموم میتواند ح جر او را ا علان نماید انتشار ح جر هر کسی که نظر بوضعیت دارائی او ممکن است طرف معاملات بالنسبه عمده واقع گردد الزامی است.

ماده 1226

اسامی اشخاصی که بعد از ک ب ر و رشد بعل ت جنون یا سف ه م حجور میگردند باید در دفتر مخصوص ثبت شود. مراجعه بدفتر مزبور برای عموم آزاد است.

ماده 1227

فقط کسی را محاکم و ادارات و دفاتر اسناد رسمی به قیمومت خواهند شناخت که نصب او مطابق قانون توسط دادگاه بعمل آمده باشد.

ماده 1228

- در خارج ایران کنسول و یا جانشین وی می تواند نسبت به ایرانیانی که باید مطابق ماده 1218 برای آنها قی م نصب شود و در حوزه ماموریت او ساکن یا مقیم اند موقتا نصب قی م کند و باید تا 10 روز پس از نصب قی م مدارک عمل خود را به وسیله وزارت امور خارجه به وزارت دادگستری بفرستد. نصب قی م مزبور وقتی قطعی می گردد که دادگاه مدنی خاص تهران تصمیم کنسول یا جانشین او را تنفیذ کند.

ماده 1229

وظائف و اختیاراتی که بموجب قوانین و نظامات مربوطه در مورد دخالت مدعیان عمومی در امور صغار و مجانین و اشخاص غیر رشید مقرر است در خارج ایران بعهده مامورین قنسولی خواهد بود.

ماده 1230

اگر در ع هود و قراردادهای منعقده بین دولت ایران و دولتی که مامور قنسولی ماموریت خود را در مملکت آن دولت اجرا می کند ترتیبی برخلاف مقررات در [دو] ماده فوق اتخاذ شده باشد مامورین مذکور مفاد آن دو ماده را تا حدی که با مقررات عهدنامه یا قرارداد مخالف نباشد اجراء خواهند کرد.

ماده 1231

اشخاص ذیل نباید بسمت قیمومت معین شوند: 1 - کسانی که خود تحت ولایت یا قیمومت هستند. 2 - کسانی که بعل ت ارتکاب جنایت یا یکی از جنحه های ذیل بموجب حکم قطعی محکوم شده باشند: سرقت - خیانت در امانت - کلاه برداری - اختلاس - هتک ناموس یا منافیات عفت - جنحه نسبت به اطفال - ورشکستگی بتقصیر. 3 - کسانی که حکم ورشکستگی آنها صادر و هنوز عمل ورشکستگی آنها تصفیه نشده است. 4- کسانیکه معروف بفساد اخلاق باشند. 5- کسیکه خود یا اقرباء طبقۂ اول او دعوائی بر م حجور داشته باشد.

ماده 1232

با داشتن صلاحیت برای قیمومت اقرباء م حجور مقدم بر سایرین خواهند بود.

ماده 1233

زن نمی تواند بدون رضایت شوهر خود سمت قیمومت را قبول کند.

ماده 1234

در صورتی که محکمه بیش از یک نفر را برای قیمومت معین کند میتواند وظائف آنها را تفکیک نماید.

ماده 1235

مواظبت شخص مول ی علیه و نمایندگی قانونی او در کلیه امور مربوطه باموال و حقوق مالی او با قی م است.

ماده 1236

- قی م م کل ف است قبل از مداخله در امور مالی مول ی علیه صورت جامعی از کلیه دارائی او تهیه کرده یک نسخه از آن را به امضای خود برای دادستانی که مول ی علیه در حوزه آن سکونت دارد، بفرستد و دادستان یا نماینده او باید نسبت به میزان دارائی مول ی علیه تحقیقات لازمه بعمل آورد.

ماده 1237

م دعی العموم یا نماینده او باید بعد از ملاحظه صورت دارائی مول ی علیه مبلغی را که ممکن است مخارج سالیانه مول ی علیه بالغ بر آن گردد و مبلغی را که برای اداره کردن دارائی مزبور ممکن است لازم شود معین نماید قی م نمی تواند بیش از مبالغ مزبور خرج کند مگر با تصویب م دعی العموم.

ماده 1238

قی می که تقصیر در حفظ مال مول ی علیه بنماید مسئول ضرر و خسارتی است که از ن قصان یا تلف آن مال حاصل شده اگرچه ن قصان یا تلف مستند بت فریط یا ت ع د ی قی م نباشد.

ماده 1239

هر گاه معلوم شود که قی م عامدا مالی را که متعلق بمول ی علیه بوده جزء صورت دارائی او قید نکرده و یا باعث شده است که آن مال در صورت مزبور قید نشود مسئول هر ضرر و خسارتی خواهد بود که از این حیث ممکن است بمول ی علیه وارد شود بعلاوه در صورتی که عمل مزبور از روی سوء نیت بوده قی م معزول خواهد شد.

ماده 1240

قی م نمی تواند بسمت قیمومت از طرف مول ی علیه با خود معامله کند اعم از این که مال مول ی علیه را بخود منتقل کند یا مال خود را باو انتقال دهد.

ماده 1241

قی م نمیتواند اموال غیرمنقول مول ی علیه را بفروشد و یا رهن گذارد یا معامله کند که در نتیجه آن خود م دیون مول ی علیه شود مگر با لحاظ غبطه مول ی علیه و تصویب م دعی العموم در صورت اخیر شرط حتمی تصویب م دعی العموم ملائت قی م میباشد. و نیز نمی تواند برای مول ی علیه بدون ضرورت و احتیاج ق رض کند مگر با تصویب م دعی العموم.

ماده 1242

قی م نمیتواند دعوی مربوط بمول ی علیه را بصلح خاتمه دهد مگر با تصویب م دعی العموم.

ماده 1243

- در صورت وجود موجبات موجه دادستان می تواند از دادگاه مدنی خاص تقاضا کند که از قی م تضمیناتی راجع به اداره اموال مول ی علیه بخواهد. تعیین نوع تضمین به نظر دادگاه است. هرگاه قی م برای دادن تضمین حاضر نشد از قیمومت عزل می شود.

ماده 1244

قی م باید لااقل سالی یک مرتبه حساب تصدی خود را بم دعی العموم یا نماینده او بدهد و هر گاه در ظرف یکماه از تاریخ م طالبه م دعی العموم حساب ندهد بتقاضای م دعی العموم معزول میشود.

ماده 1245

قی م باید حساب زمان تصدی خود را پس از ک ب ر و رشد یا رفع ح جر بمول ی علیه سابق خود بدهد. هر گاه قیمومت او قبل از رفع ح جر خاتمه یابد حساب زمان تصدی باید بقی م بعدی داده شود.

ماده 1246

قی م میتواند برای انجام امر قیمومت م طالبه ا جرت کند. میزان ا جرت مزبور با رعیت کار قی م و مقدار اشتغالی که از امر قیمومت برای او حاصل میشود و محلی که قی م در آنجا اقامت دارد و میزان عایدی مول ی علیه تعیین میگردد.

ماده 1247

م دعی العموم میتواند اعمال نظارت در امور مول ی علیه را کلا یا بعضا به اشخاص موثق یا هیئت یا موسسه واگذار نماید. شخص یا هیئت یا موسسه که برای اعمال نظارت تعیین شده در صورت تقصیر یا خیانت مسئول ضرر و خسارت وارده بمول ی علیه خواهند بود.

ماده 1248

در موارد ذیل قی م معزول میشود: 1 - اگر معلوم شود که قی م فاقد صفت امانت بوده و یا این صفت از او س لب شود. 2- اگر قی م مرتکب جنایت و یا مرتکب یکی از جنحه های ذیل شده و بموجب حکم قطعی محکوم گردد: سرقت - خیانت در امانت - کلاه برداری - اختلاس - هتک ناموس - منافیات عفت - جنحه نسبت باطفال - ورشکستگی بتقصیر یا تقلب. 3 - اگر قی م بعل تی غیر از ع ل ل فوق محکوم به حبس شود و بدین جهت نتواند امور مالی مول ی علیه را اداره کند. 4- اگر قی م ورشکسته اعلان شود. 5- اگر عدم لیاقت یا توانائی قی م در اداره اموال مول ی علیه معلوم شود. 6- در مورد مواد 1239 و 1243 و 1244 با تقاضای م دعی العموم.

ماده 1249

اگر قیم مجنون یا فاقد رشد گردد منعزل می شود.

ماده 1250

هر گاه قی م در امور مربوطه باموال مول ی علیه یا جنحه یا جنایت نسبت بشخص او مورد تعقیب م دعی العموم واقع شود محکمه به تقاضای م دعی العموم موقتا قی م دیگری برای اداره اموال مول ی علیه معین خواهد کرد.
مواد ۱۲۵۱ تا ۱۳۰۰ 50 ماده

ماده 1251

- هر گاه زن بی شوهری ولو مادر مول ی علیه که به سمت قیمومت معین شده است اختیار شوهر کند باید مراتب را در ظرف یکماه از تاریخ انعقاد نکاح به م دعی العموم بدایت حوزه اقامت خود یا نماینده او اطلاع دهد. در این صورت م دعی العموم یا نماینده او می تواند با رعایت وضعیت جدید آن زن تقاضای تعیین قی م جدید و یا ض م ناظر کند.

ماده 1252

در مورد ماده قبل اگر قی م ازدواج خود را در مدت مقرر بم دعی العموم یا نماینده او اطلاع ندهد م دعی العموم میتواند تقاضای عزل او را بکند.

ماده 1253

پس از زوال سببی که موجب تعیین قی م شده قیمومت مرتفع میشود.

ماده 1254

- خروج از قیمومت را ممکن است خود مول ی علیه یا هر شخص ذینفع دیگری تقاضا نماید، تقاضانامه ممکن است مستقیما یا توسط دادستان حوزه ای که مول ی علیه در آنجا سکونت دارد، یا نماینده او به دادگاه مدنی خاص همان حوزه داده شود.

ماده 1255

در مورد ماده قبل م دعی العموم یا نماینده او م کل ف است قبلا نسبت برفع علت [حجر] تحقیقات لازمه بعمل آورده مطابق نتیجه حاصله از تحقیقات در محکمه اظهار عقیده نماید. در مورد کسانی که ح جر آنها مطابق ماده 1225 ا علان میشود رفع ح جر نیز باید ا علان گردد.

ماده 1256

رفع ح جر هر م حجور باید در دفتر مذکور در ماده 1226 و در مقابل اسم آن م حجور قید شود.

ماده 1257

هر کس م دعی حقی باشد باید آن را اثبات کند و م دعی علیه هر گاه در مقام دفاع مدعی امری شود که محتاج بدلیل باشد اثبات امر بر عهده او است.

ماده 1258

دلائل اثبات دعوی از قرار ذیل است: 1- اقرار. 2- اسناد کتبی. 3- شهادت. 4- ا مارات. 5- ق س م.

ماده 1259

ا قرار عبارت از اخبار بحقی است برای غیر بر ضرر خود.

ماده 1260

ا قرار واقع میشود بهر لفظی که دلالت بر آن نماید.

ماده 1261

اشاره شخص لال که صریحاً حاکی از اقرار باشد صحیح است.

ماده 1262

اقرارکننده باید بالغ و عاقل و قاصد و مختار باشد بنابراین اقرار صغیر و مجنون در حال دیوانگی و غیرقاصد و مکره موثر نیست.

ماده 1263

اقرار سفیه در امور مالی موثر نیست.

ماده 1264

ا قرار مفلس و ورشکسته نسبت باموال خود بر ضرر د ی ان نافذ نیست.

ماده 1265

ا قرار م دعی افلاس و ورشکستگی در امور راجعه باموال خود بملاحظه حفظ حقوق دیگران منشاء اثر نمی شود تا ا فلاس یا عدم ا فلاس او معی ن گردد.

ماده 1266

در م ق ر له ا هلیت شرط نیست لیکن بر حسب قانون باید بتواند دارای انچه بنفع او اقرار شده است بشود.

ماده 1267

ا قرار بنفع متوفی درباره ورثه او موثر خواهد بود.

ماده 1268

اقرار معلق موثر نیست.

ماده 1269

ا قرار بامریکه عقلا یا عادتا ممکن نباشد و یا برحسب قانون صحیح نیست اثری ندارد.

ماده 1270

اقرار برای حمل در صورتی موثر است که زنده متولد شود.

ماده 1271

م ق ر له اگر بکلی مجهول باشد ا قرار اثری ندارد و اگر فی الجمله معلوم باشد مثل ا قرار برای یکی از دو نفر معین صحیح است.

ماده 1272

در صح ت ا قرار تصدیق م قرله شرط نیست لیکن اگر مفاد ا قرار را تکذیب کند ا قرار مزبور د. ح. او اثری نخواهد داشت.

ماده 1273

ا قرار به ن س ب در صورتی صحیح است که اولا تحقق ن س ب بر حسب عادت و قانون ممکن باشد ثانیا کسیکه به ن س ب او اقرار شده تصدیق کند مگر در مورد صغیریکه ا قرار بر فرزندی او شده بشرط آنکه منازعی در پیش نباشد.

ماده 1274

اختلاف م ق ر و م ق ر له در سبب ا قرار مانع صح ت ا قرار نیست.

ماده 1275

هر کس ا قرار بحقی برای غیر کند ملزم باقرار خود خواهد بود.

ماده 1276

اگر کذب اقرار نزد حاکم ثابت شود آن اقرار اثری نخواهد داشت.

ماده 1277

ا نکار بعد از ا قرار مسموع نیست لیکن اگر م قر ادعا کند که ا قرار او فاسد یا مبنی بر اشتباه یا غلط بوده شنیده میشود و همچنین است در صورتی که برای ا قرار خود عذری ذکر کند که قابل قبول باشد مثل اینکه بگوید ا قرار بگرفتن وجه در مقابل سند یا حواله بوده که وصول نشده لیکن دعاوی مذکوره مادامیکه اثبات نشده مضر باقرار نیست.

ماده 1278

ا قرار هر کس فقط نسبت بخود آنشخص و قائمقام او نافذ است و د. ح. دیگری نافذ نیست مگر در موردیکه قانون آن را م لزم قرار داده باشد.

ماده 1279

ا قرار شفاهی واقع در خارج از محکمه را در صورتی میتوان بشهادت شهود اثبات کرد که اصل دعوی بشهادت شهود قابل اثبات باشد و یا ادله و قرائنی بر وقوع ا قرار موجود باشد.

ماده 1280

اقرار کتبی در حکم اقرار شفاهی است.

ماده 1281

قید د ین در دفتر تجار بمنزله ا قرار کتبی است.

ماده 1282

اگر موضوع ا قرار در محکمه مقید بقید یا وصفی باشد م قرله نمیتواند آنرا تجزیه کرده از قسمتی از آنکه بنفع او است بر ضرر مقر استفاده نماید و از جزء دیگر آن صرف نظر کند.

ماده 1283

اگر ا قرار دارای دو جزء مختلف اثر باشد که ارتباط تامی با یکدیگر داشته باشند مثل اینکه م دعی علیه ا قرار باخذ وجه از م دعی نموده و م دعی رد شود مطابق ماده 1134 اقدام خواهد شد.

ماده 1284

سند عبارت است از هر نوشته که در مقام دعوی یا دفاع قابل استناد باشد.

ماده 1285

شهادتنامه سند محسوب نمی شود و فقط اعتبار شهادت را خواهد داشت.

ماده 1286

سند بر دو نوع است: رسمی و عادی.

ماده 1287

اسنادی که در اداره ثبت اسناد و املاک و یا دفتر اسناد رسمی یا در نزد سایر مامورین رسمی در حدود صلاحیت آنها و بر طبق مقررات قانونی تنظیم شده باشند رسمی است.

ماده 1288

مفاد سند در صورتی معتبر است که مخالف قوانین نباشد.

ماده 1289

غیر از اسناد مذکوره در ماده 1287 سایر اسناد عادی است.

ماده 1290

اسناد رسمی درباره طرفین و و ر اث و قائممقام آنان معتبر است و اعتبار آنها نسبت باشخاص ثالث در صورتی است که قانون تصریح کرده باشد.

ماده 1291

اسناد عادی در دو مورد اعتبار اسناد رسمی را داشته درباره طرفین و و ر اث و قائم مقام آنان معتبر است: 1 - اگر طرفی که سند بر علیه او اقامه شده است صدور آنرا از منتسب ا لیه تصدیق نماید. 2 - هر گاه در محکمه ثابت شود که سند مزبور را طرفی که آنرا تکذیب یا تردید کرده فی الواقع امضاء یا مهر کرده است.

ماده 1292

در مقابل اسناد رسمی یا اسنادی که اعتبار اسناد رسمی را دارد انکار و تردید مسموع نیست و طرف میتواند ادعای جعلیت نسبت به اسناد مزبور کند یا ثابت نماید که اسناد مزبور بجهتی از جهات قانونی از اعتبار افتاده است.

ماده 1293

هر گاه سند بوسیله یکی از مامورین رسمی تنظیم اسناد تهیه شده لیکن مامور صلاحیت تنظیم آن سند را نداشته و یا رعایت ترتیبات مقرره قانونی را در تنظیم سند نکرده باشد سند مزبور در صورتیکه دارای امضاء یا مهر طرف باشد عادی است.

ماده 1294

عدم رعایت مقررات راجع بحق تمبر که به اسناد تعلق می گیرد سند را از رسمیت خارج نمی کند.

ماده 1295

محاکم ایران باسناد تنظیم شده در کشورهای خارجه همان اعتباری را خواهند داد که آن اسناد مطابق قوانین کشوری که در آنجا تنظیم شده دارا میباشد مشروط بر اینکه: اولا - اسناد مزبور بعل تی از علل قانونی از اعتبار نیفتاده باشد. ثانیا - مفاد آنها مخالف با قوانین مربوطه بنظم عمومی یا اخلاق حسنه ایران نباشد. ثالثا - کشوری که اسناد در آنجا تنظیم شده به موجب قوانین خود یا ع هود اسناد تنظیم شده در ایران را نیز معتبر بشناسد. رابعا - نماینده سیاسی و یا قونسولی ایران در کشوری که سند در آنجا تنظیم شده یا نماینده سیاسی و یا قونسولی کشور مزبور در ایران تصدیق کرده باشد که سند موافق قوانین محل تنظیم یافته است.

ماده 1296

هر گاه موافقت اسناد مزبور در ماده قبل با قوانین محل تنظیم خود بتوسط نماینده سیاسی یا قنسولی خارجه در ایران تصدیق شده باشد قبول شدن سند در محاکم ایران متوقف بر این است که وزارت امور خارجه و یا در خارج طهران حکام ایالات و ولایات امضاء نماینده خارجه را تصدیق کرده باشند.

ماده 1297

دفاتر تجارتی در امور دعوای تاجری بر تاجر دیگر در صورتی که دعوی از محاسبات و مطالبات تجارتی حاصل شده باشد دلیل محسوب میشود مشروط بر اینکه دفاتر مزبوره مطابق قانون تجارت تنظیم شده باشد.

ماده 1298

دفتر تاجر در مقابل غیر تاجر سندیت ندارد فقط ممکن است جزء قرائن و امارات قبول شود لیکن اگر کسی به دفتر تاجر استناد کرد نمیتواند تفکیک کرده آنچه را که بر نفع اوست قبول و آنچه که بر ضرر اوست رد کند مگر آنکه بی اعتباری آنچه را که بر ضرر اوست ثابت کند.

ماده 1299

دفتر تجارتی در موارد مفصله ذیل دلیل محسوب نمی شود: 1 - در صورتیکه مدل ل شود اوراق جدیدی بدفتر داخل کرده اند یا دفتر تراشیدگی دارد. 2 - وقتیکه در دفتر بی ترتیبی و اغتشاشی کشف شود که بر نفع صاحب دفتر باشد. 3 - وقتیکه بی اعتباری دفتر سابقا بجهتی از جهات در محکمه مدل ل شده باشد.

ماده 1300

در مواردیکه دفتر تجارتی بر نفع صاحب آن دلیل نیست بر ضرر او سندیت دارد.
مواد ۱۳۰۱ تا ۱۳۵۰ 37 ماده

ماده 1301

امضائیکه در روی نوشته یا سندی باشد بر ضرر امضا کننده دلیل است.

ماده 1302

هرگاه در ذیل یا حاشیه یا ظهر سندیکه در دست ابراز کننده بوده مندرجاتی باشد که حکایت از بی اعتباری یا از اعتبار افتادن تمام یا قسمتی از مفاد سند نماید مندرجات مزبوره معتبر محسوبست اگر چه تاریخ و امضاء نداشته و یا بوسیله خط کشیدن و یا نحو دیگر باطل شده باشد.

ماده 1303

در صورتی که بطلان مندرجات مذکوره در ماده قبل ممضی به امضاء طرف بوده و یا طرف بطلان آن را قبول کند و یا آنکه بطلان آن در محکمه ثابت شود مندرجات مزبوره بلااثر خواهد بود.

ماده 1304

هرگاه امضای تعه دی در خود تعه د نامه نشده و در نوشته علیحده شده باشد آن تعه د نامه بر علیه امضاکننده دلیل است در صورتیکه در نوشته مصرح باشد که بکدام تعه د یا معامله مربوط است.

ماده 1305

در اسناد رسمی تاریخ تنظیم معتبر است حتی بر علیه اشخاص ثالث ولی در اسناد عادی تاریخ فقط درباره اشخاصی که شرکت در تنظیم آنها داشته و ورثه آنان و کسیکه بنفع او وصیت شده معتبر است.

ماده 1306

به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.

ماده 1307

به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.

ماده 1308

به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.

ماده 1309

در مقابل سند رسمی یا سندی که اعتبار آن در محکمه محرز شده، دعوی که مخالف با مفاد یا مندرجات آن باشد به شهادت اثبات نمی گردد.

ماده 1310

به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.

ماده 1311

به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.

ماده 1312

احکام مذکور در فوق در موارد ذیل جاری نخواهد بود. 1 - در مواردیکه اقامه شاهد برای تقویت یا تکمیل دلیل باشد مثل این که دلیلی بر اصل دعوی موجود بوده ولی مقدار یا مبلغ مجهول باشد و شهادت بر تعیین مقدار یا مبلغ اقامه گردد. 2 - در مواردیکه بواسطه حادثه، گرفتن سند ممکن نیست از قبیل حریق و سیل و زلزله و غرق کشتی که کسی مال خود را بدیگری سپرده و تحصیل سند برای صاحب مال در آن موقع ممکن نیست. 3- نسبت بکلیه تعه داتیکه عادتا تحصیل سند معمول نمیباشد مثل اموالیکه اشخاص در مهمانخانه ها و قهوه خانه ها و کاروانسراها و نمایشگاه ها میسپارند و مثل حق الزحمه اطباء و قابله همچنین انجام تعه داتیکه برای آن عادتا تحصیل سند معمول نیست مثل کارهائیکه بمقاطعه و نحو آن تعه د شده اگر چه اصل تعه د بموجب سند باشد 4- در صورتیکه سند بواسطه حوادث غیر منتظره مفقود یا تلف شده باشد. 5 - در موارد ض مان قهری و امور دیگری که داخل در عقود و ایقاعات نباشد.

ماده 1313

- در شاهد بلوغ، عقل، عدالت، ایمان و طهارت مولد شرط است.
این ماده و تبصره آن به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.

ماده 1314

شهادت اطفالی را که بسن 15 سال تمام نرسیده اند فقط ممکن است برای مزید اطلاع استعمال نمود مگر در مواردیکه قانون شهادت این قبیل اطفال را معتبر شناخته باشد.

ماده 1315

شهادت باید از روی قطع و یقین باشد نه بطور شک و تردید.

ماده 1316

شهادت باید مطابق با دعوی باشد ولی اگر در لفظ مخالف و در معنی موافق یا کمتر از ادعا باشد ضرری ندارد.

ماده 1317

شهادت شهود باید مفادا متحد باشد بنابراین اگر شهود به اختلاف شهادتدهند قابل اثر نخواهد بود مگر در صورتیکه از مفاد اظهارات آنها قدر متیقنی بدست آید.

ماده 1318

اختلاف شهود در خصوصیات امر اگر موجب اختلاف در موضوع شهادت نباشد اشکالی ندارد.

ماده 1319

در صورتیکه شاهد از شهادت خود رجوع کند یا معلوم شود بر خلاف واقع شهادت داده است بشهادت او ترتیب اثر داده نمیشود.

ماده 1320

شهادت بر شهادت در صورتی مسموع است که شاهد اصل وفات یافته یا بواسطه مانع دیگری مثل بیماری و سفر و حبس و غیره نتواند حاضر شود.

ماده 1321

ا ماره عبارت از اوضاع و احوالی است که بحکم قانون یا در نظر قاضی دلیل بر امری شناخته میشود.

ماده 1322

ا مارات قانونی ا ماراتی است که قانون آن را دلیل بر امری قرار داده مثل امارات مذکوره در این قانون از قبیل مواد 35 و 109 و 110 و 1158 و 1159 و غیر آنها و سایر امارات مصرحه در قوانین دیگر.

ماده 1323

ا مارات قانونی در کلیه دعاوی اگرچه از دعاوی باشد که بشهادت شهود قابل اثبات نیست معتبر است مگر آنکه دلیل بر خلاف آن موجود باشد.

ماده 1324

ا ماراتیکه بنظر قاضی واگذار شده عبارت است از اوضاع و احوالی در خصوص مورد و در صورتی قابل استناد است که دعوی بشهادت شهود قابل اثبات باشد یا ادله دیگر را تکمیل کند.

ماده 1325

در دعاوی که بشهادت شهود قابل اثبات است م دعی میتواند حکم بدعوی خود را که مورد ا نکار م دعی علیه است منوط بق س م او نماید.

ماده 1326

در مورد ماده فوق م دعی علیه نیز میتواند در صورتیکه م دعی سقوط دین یا تعه د یا نحو آن باشد حکم بدعوی را منوط بق س م م دعی کند.

ماده 1327

م دعی یا م دعی علیه در مورد 2 ماده قبل در صورتی می تواند تقاضای ق س م از طرف دیگر نماید که عمل یا موضوع دعوی منتسب بشخص آن طرف باشد. بنابراین در دعاوی بر صغیر و مجنون نمیتوان ق س م را بر ولی یا وصی یا قی م متوجه کرد مگر نسبت باعمال صادره از شخص آن ها آنهم مادامی که بولایت یا وصایت یا قیمومت باقی هستند و همچنین است در کلیه مواردیکه امر منتسب بیکطرف باشد.

ماده 1328

- کسی که ق س م به او متوجه شده است در صورتیکه بطلان دعوی طرف را اثبات نکند یا باید ق س م یاد نماید یا قسم را به طرف دیگر رد کند و اگر نه ق س م یاد کند و نه آن را به طرف دیگر رد نماید با سوگند م دعی، به حکم حاکم م دعی علیه نسبت به ادعائی که تقاضای ق س م برای آن شده است، محکوم می گردد.
- دادگاه می تواند نظر به اهمیت موضوع دعوی و شخصیت طرفین و اوضاع و احوال موثر مقرر دارد که ق س م با تشریفات خاص مذهبی یاد شود یا آن را بنحو دیگری تغلیظ نماید.

ماده 1329

ق س م بکسی متوجه میگردد که اگر ا قرار کند اقرارش نافذ باشد.

ماده 1330

تقاضای ق س م قابل توکیل است و وکیل در دعوی می تواند طرف را ق س م دهد لیکن قسم یاد کردن قابل توکیل نیست و وکیل نمیتواند بجای موک ل قسم یاد کند.

ماده 1331

ق س م قاطع دعوی است و هیچ گونه اظهاری که م نافی با قسم باشد از طرف پذیرفته نخواهد شد.

ماده 1332

ق س م فقط نسبت باشخاصیکه طرف دعوی بوده اند و قائم مقام آنها موثر است.

ماده 1333

در دعوی بر متوفی در صورتیکه اصل حق ثابت شده و بقاء آن در نظر حاکم ثابت نباشد حاکم میتواند از مدعی بخواهد که بر بقاء حق خود قسم یاد کند. در این مورد کسی که از او م طالبه قسم شده است نمی تواند ق س م را بم دعی علیه رد کند. حکم این ماده در موردیکه مدرک دعوی سند رسمی است جاری نخواهد بود.

ماده 1334

در مورد ماده 1283 کسیکه ا قرار کرده است میتواند نسبت به انچه که مورد ادعای اوست از طرف مقابل تقاضای قسم کند مگر اینکه مدرک دعوی م دعی سند رسمی یا سندی باشد که اعتبار آن در محکمه محرز شده است.

ماده 1335

- توسل به قسم وقتی ممکن است که دعوای مدنی نزد حاکم به موجب اقرار یا شهادت یا علم قاضی بر مبنای اسناد یا امارات ثابت نشده باشد، در این صورت مدعی می تواند حکم به دعوی خود را که مورد انکار مدعی علیه است، منوط به قسم او نماید.

موارد مرتبط 130

آرای مرتبط 40

نظریات مشورتی 33

نشست‌های قضایی 27

مقرراتِ مرتبط 13

دکترین 14

نکته‌های مرتبط 3

فقط پیوندهایی که متنشان در بانک است، با شاهد از خودِ متن — نه شباهتِ آماری. عنوانِ بدونِ متن ساخته نمی‌شود.

نظرها و یادداشت‌ها

نظرها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.

Designed & Developed by Hamed Rostami, Eng. & Attorney — © All Rights Reserved حامد رستمی، مهندس و وکیل دادگستری حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم اینستاگرام تلگرام لینکدین