🔒قانون مدنی
★
مواد ۱ تا ۵۰ 50 ماده
- مصوبات مجلس شورای اسلامی و نتیجه همه پرسی پس از طی مراحل قانونی به رئیس جمهور ابلاغ می شود. رئیس جمهور باید ظرف مدت پنج روز آن را امضاء و به مجریان ابلاغ نماید و دستور انتشار آن را صادر کند و روزنامه رسمی موظف است ظرف مدت 72 ساعت پس از ابلاغ منتشر نماید.
- قوانین پانزده روز پس از انتشار در سراسر کشور لازم الاجرا است مگر آنکه در خود قانون ترتیب خاصی برای موقع اجرا مقرر شده باشد.
انتشار قوانین باید در روزنامه رسمی بعمل آید.
اثر قانون نسبت بآتیه است و قانون نسبت بماقبل خود اثر ندارد مگر اینکه در خود قانون، مقررات خاصی نسبت باین موضوع اتخاذ شده باشد.
کلیه سکنه ایران اعم از اتباع داخله و خارجه مطیع قوانین ایران خواهند بود مگر در مواردیکه قانون استثناء کرده باشد.
قوانین مربوط باحوال شخصیه از قبیل نکاح و طلاق و اهلیت اشخاص وارث در مورد کلیه اتباع ایران ولو اینکه مقیم در خارجه باشند مجری خواهد بود.
اتباع خارجه مقیم در خاک ایران از حیث مسائل مربوطه باحوال شخصیه و اهلیت خود و همچنین از حیث حقوق ارثیه در حدود معاهدات مطیع قوانین و مقررات دولت متبوع خود خواهند بود.
اموال غیرمنقول که اتباع خارجه در ایران بر طبق عهود تملک کرده یا میکنند از هر جهت تابع قوانین ایران خواهد بود.
مقررات عهودی که بر طبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول منعقد شده باشد در حکم قانون است.
قراردادهای خصوصی نسبت بکسانی که آنرا منعقد نموده اند در صورتیکه مخالف صریح قانون نباشد نافذ است.
اموال بر دو قسم است: منقول و غیرمنقول.
مال غیرمنقول آنست که از محلی بمحل دیگر نتوان نقل نمود اعم از اینکه استقرار آن ذاتی باشد یا بواسطه عمل انسان بنحویکه نقل آن مستلزم خرابی یا نقص خود مال یا محل آن شود.
اراضی و ابنیه و آسیا و هر چه که در بنا منصوب و عرفا جزء بنا محسوب میشود غیرمنقول است و همچنین است لوله ها که برای جریان آب یا مقاصد دیگر در زمین یا بنا کشیده شده باشد.
آینه و پرده نقاشی و مجسمه و امثال آنها در صورتیکه در بنا یا زمین بکار رفته باشد بطوریکه نقل آن موجب نقص یا خرابی خود آن یا محل آن بشود غیرمنقول است.
ثمره و حاصل مادام که چیده یا درو نشده است غیرمنقول است اگر قسمتی از آن چیده یا درو شده باشد تنها آن قسمت منقول است.
مطلق اشجار و شاخه های آن و نهال و قلمه مادام که بریده یا کنده نشده است غیر منقول است.
حیوانات و اشیائیکه مالک آن را برای عمل زراعت اختصاص داده باشد از قبیل گاو و گاومیش و ماشین و اسباب و ادوات زراعت و تخم و غیره و بطور کلی هر مال منقول که برای استفاده از عمل زراعت لازم و مالک آنرا باین امر تخصیص داده باشد از جهت صلاحیت محاکم و توقیف اموال جزو ملک محسوب و در حکم مال غیرمنقول است و همچنین است تلمبه و گاو و یا حیوان دیگری که برای آبیاری زراعت یا خانه و باغ اختصاص داده شده است.
حق انتفاع از اشیاء غیرمنقوله مثل حق عمری و سکنی و همچنین حق ارتفاق نسبت به ملک غیر از قبیل حق العبور و حق المجری و دعاوی راجعه باموال غیرمنقوله از قبیل تقاضای خلع ید و امثال آن تابع اموال غیرمنقول است.
اشیائی که نقل آن از محلی بمحل دیگر ممکن باشد بدون اینکه بخود یا محل آن خرابی وارد آید منقول است.
کلیه دیون از قبیل قرض و ثمن مبیع و مال الاجاره عین مستاجره از حیث صلاحیت محاکم در حکم منقول است ولو اینکه مبیع یا عین مستاجره از اموال غیرمنقوله باشد.
انواع کشتیهای کوچک و بزرگ و قایقها و آسیاها و حمامهائیکه در روی رودخانه و دریاها ساخته میشود و میتوان آنها را حرکت داد و کلیه کارخانه هائیکه نظر بطرز ساختمان جزو بنای عمارتی نباشد داخل در منقولات است ولی توقیف بعضی از اشیاء مزبوره ممکن است نظر به اهمیت آنها موافق ترتیبات خاصه بعمل آید.
مصالح بنائی از قبیل سنگ و آجر و غیره که برای بنائی تهیه شده یا بواسطه خرابی از بنا جدا شده باشد مادامی که در بنا بکار نرفته داخل منقول است.
استفاده از اموالیکه مالک خاص ندارد مطابق قوانین مربوطه بآنها خواهد بود.
هیچکس نمی تواند طرق و شوارع عامه و کوچه هائی را که آخر آن ها مسدود نیست تملک نماید.
هیچکس نمیتواند اموالی را که مورد استفاده عموم است و مالک خاص ندارد از قبیل پلها و کاروانسراها و آب انبارهای عمومی و مدارس قدیمه و میدان گاههای عمومی تملک کند. و همچنین است قنوات و چاههائی که مورد استفاده عموم است.
- اموال دولتی که معد است برای مصالح یا انتفاعات عمومی مثل استحکامات و قلاع و خندقها و خاکریزهای نظامی و قورخانه و اسلحه و ذخیره و سفاین جنگی و همچنین اثاثه و ابنیه و عمارات دولتی و سیم های تلگرافی دولتی و موزه ها و کتابخانه های عمومی و آثار تاریخی و امثال آنها و بالجمله آنچه از اموال منقوله و غیرمنقوله که دولت به عنوان مصالح عمومی و منافع ملی در تحت تصرف دارد، قابل تملک خصوصی نیست و همچنین است اموالی که موافق مصالح عمومی به ایالت و ولایت یا ناحیه یا شهری اختصاص یافته باشد.
اموالیکه ملک اشخاص نمیباشد و افراد مردم میتوانند آنها را مطابق مقررات مندرجه در این قانون و قوانین مخصوصه مربوطه بهر یک از اقسام مختلفه آنها تملک کرده و یا از آنها استفاده کنند مباحات نامیده میشود مثل اراضی موات یعنی زمینهائیکه معطل افتاده و آبادی و کشت و زرع در آنها نباشد.
اموال مجهول المالک با اذن حاکم یا ماذون از ق ب ل او بمصارف فقرا میرسد.
ممکن است اشخاص نسبت باموال علاقه های ذیل را دارا باشند:
1- مالکیت ( اعم از عین یا منفعت)
2- حق انتفاع
3- حق ارتفاق بملک غیر
هر مالکی نسبت بمایملک خود حق همه گونه تصرف و انتفاع دارد مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد.
هیچ مالی را از تصرف صاحب آن نمیتوان بیرون کرد مگر بحکم قانون.
تمام ثمرات و متعلقات اموال منقوله و غیرمنقوله که طبعا یا در نتیجه عملی حاصل شده باشد بالتبع، مال مالک اموال مزبوره است.
نما و محصولی که از زمین حاصل میشود مال مالک زمین است چه بخودی خود روئیده باشد یا به واسطه عملیات مالک مگر اینکه نما یا حاصل از اصله یا حبه غیرحاصل شده باشد که در اینصورت درخت و محصول، مال صاحب اصله یا حبه خواهد بود اگر چه بدون رضای صاحب زمین کاشته شده باشد.
ن تاج حیوانات در ملکیت، تابع مادر است و هر کس مالک مادر شد مالک ن تاج آن هم خواهد شد.
تصرف بعنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.
تصرفی که ثابت شود ناشی از سبب مملک یا ناقل قانونی نبوده معتبر نخواهد بود.
اگر متصرف فعلی اقرار کند که ملک سابقا مال مدعی او بوده است در اینصورت مشارالیه نمیتواند برای رد ادعای مالکیت شخص مزبور بتصرف خود استناد کند مگر اینکه ثابت نماید که م لک بناقل صحیح باو منتقل شده است.
مالکیت زمین مستلزم مالکیت فضای م حاذی آن است تا هر کجا بالا رود و همچنین است نسبت بزیر زمین بالجمله مالک حق همه گونه تصرف در هوا و قرار دارد مگر آنچه را که قانون استثناء کرده باشد.
هر بنا و درخت که در روی زمین است و همچنین هر بنا و حفریکه در زیر زمین است م لک مالک آن زمین محسوب میشود مگر اینکه خلاف آن ثابت شود
حق انتفاع عبارت از حقی است که بموجب آن شخص میتواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاصی ندارد استفاده کند.
ع مری حق انتفاعی است که بموجب عقدی از طرف مالک برای شخص بمدت عمر خود یا عمر م نتفع و یا عمر شخص ثالثی برقرار شده باشد.
رقبی حق انتفاعی است که از طرف مالک برای مدت معینی برقرار می گردد.
اگر حق انتفاع عبارت از سکونت در مسکنی باشد سکنی یا حق سکنی نامیده میشود و این حق ممکن است بطریق عمری یا بطریق رقبی برقرار شود.
در صورتیکه مالک برای حق انتفاع مدتی معین نکرده باشد حبس مطلق بوده و حق مزبور تا فوت مالک خواهد بود مگر اینکه مالک قبل از فوت خود رجوع کند.
در موارد فوق حق انتفاع را فقط درباره شخص یا اشخاصی میتوان برقرار کرد که در حین ایجاد حق مزبور وجود داشته باشند ولی ممکن است حق انتفاع ت ب عا برای کسانی هم که در حین عقد بوجود نیامده اند برقرار شود و مادامیکه صاحبان حق انتفاع موجود هستند حق مزبور باقی و بعد از انقراض آنها حق زایل میگردد.
حق انتفاع ممکن است فقط نسبت بمالی برقرار شود که استفاده از آن با بقای عین ممکن باشد اعم از اینکه مال مزبور منقول باشد یا غیرمنقول و مشاع باشد یا م فروز.
در حبس اعم از عمری و غیره، قبض شرط صحت است.
منتفع باید از مالی که موضوع حق انتفاع است سوء استفاده نکرده و در حفاظت آن تعدی یا تفریط ننماید.
مخارج لازمه برای نگاهداری مالی که موضوع انتفاع است بر عهده منتفع نیست مگر این که خلاف آن شرط شده باشد.
اگر مالی که موضوع حق انتفاع است بدون تعدی یا تفریط منتفع تلف شود مشارالیه مسئول آن نخواهد بود.
مواد ۵۱ تا ۱۰۰ 50 ماده
حق انتفاع در موارد ذیل زایل میشود:
1- در صورت انقضاء مدت
2- در صورت تلف شدن مالی که موضوع انتفاع است
در موارد ذیل م نتفع ضامن ت ض ر رات مالک است:
1-در صورتیکه م نتفع از مال موضوع انتفاع سوء استفاده کند
2- در صورتیکه شرایط مقرره از طرف مالک را رعایت ننماید و این عدم رعایت موجب خسارتی بر موضوع حق انتفاع باشد.
انتقال عین از طرف مالک بغیر موجب بطلان حق انتفاع نمیشود ولی اگر منتقل الیه جاهل باشد که حق انتفاع متعلق بدیگری است اختیار فسخ معامله را خواهد داشت.
سایر کیفیات انتفاع از مال دیگری بنحوی خواهد بود که مالک قرار داده یا عرف و عادت اقتضاء بنماید.
وقف عبارتست از اینکه عین مال حبس و منافع آن تسبیل شود.
وقف واقع میشود بایجاب از طرف واقف بهر لفظی که صراحتا دلالت بر معنی آن کند و قبول طبقه اول از موقوف علیهم یا قائم مقام قانونی آنها در صورتی که محصور باشند مثل وقف بر اولاد و اگر موقوف علیهم غیرمحصور یا وقف بر مصالح عامه باشد در این صورت قبول حاکم شرط است.
واقف باید مالک مالی باشد که وقف میکند و بعلاوه دارای اهلیتی باشد که در معاملات معتبر است.
فقط وقف مالی جائز است که با بقای عین بتوان از آن منتفع شد اعم از اینکه منقول باشد یا غیرمنقول مشاع باشد یا مفروز.
اگر واقف عین موقوفه را بتصرف وقف ندهد وقف محقق نمیشود و هر وقت بقبض داد وقف تحقق پیدا می کند.
در قبض فوریت شرط نیست بلکه مادامیکه واقف رجوع از وقف نکرده است هر وقت قبض بدهد وقف تمام میشود.
وقف بعد از وقوع آن بنحو صح ت و ح صول قبض لازم است و واقف نمیتواند از آن رجوع کند یا در آن تغییری بدهد یا از موقوف علیهم کسی را خارج کند یا کسی را داخل در موقوف علیهم نماید یا با آنها شریک کند یا اگر در ضمن عقد م تول ی معین نکرده بعد از آن م تول ی قرار دهد یا خود بعنوان تولیت دخالت کند.
در صورتیکه موقوف علیهم محصور باشند خود آنها قبض میکنند و قبض طبقه اولی کافی است و اگر موقوف علیهم غیرمحصور یا وقف بر م صالح عامه باشد متول ی وقف و ال ا حاکم قبض میکند.
ولی و وصی محجورین از جانب آنها موقوفه را قبض میکنند و اگر خود واقف تولیت را برای خود قرار داده باشد قبض خود او کفایت میکند.
مالی را که منافع آن موقتا متعلق بدیگری است میتوان وقف نمود و همچنین وقف ملکی که در آن حق ارتفاق موجود است جائز است بدون اینکه بحق مزبور خللی وارد آید.
صح ت وقفی که بعلت ا ضرار د ی ان واقف واقع شده باشد منوط باجازه د ی ان است.
وقف بر مقاصد غیرمشروع باطل است.
مالی که قبض و اقباض آن ممکن نیست وقف آن باطل است لیکن اگر واقف تنها قادر بر اخذ و اقباض آن نباشد و موقوف علیه قادر باخذ آن باشد صحیح است.
هر چیزیکه طبعا یا بر حسب عرف و عادت جزء یا از توابع و متعلقات عین موقوفه محسوب میشود داخل در وقف است مگر اینکه واقف آنرا استثناء کند بنحوی که در فصل بیع مذکور است.
وقف بر معدوم صحیح نیست مگر به تبع موجود.
اگر وقف بر موجود و معدوم معا واقع شود نسبت بسهم موجود صحیح و نسبت بسهم معدوم باطل است.
وقف بر مجهول صحیح نیست.
وقف بر نفس باین معنی که واقف خود را موقوف علیه یا جزء موقوف علیهم نماید یا پرداخت دیون یا سایر مخارج خود را از منافع موقوفه قرار دهد باطل است اعم از اینکه راجع بحال حیات باشد یا بعد از فوت.
وقف بر اولاد و اقوام و خدمه و واردین و امثال آنها صحیح است.
در وقف بر مصالح عامه اگر خود واقف نیز مصداق موقوف علیهم واقع شود میتواند منتفع گردد.
واقف میتواند تولیت یعنی اداره کردن امور موقوفه را مادام الحیوه یا در مدت معینی برای خود قرار دهد و نیز میتواند متولی دیگری معین کند که مستقلا یا مجتمعا با خود واقف اداره کند. تولیت اموال موقوفه ممکن است بیک یا چند نفر دیگر غیر از خود واقف واگذار شود که هر یک مستقلا یا منضما اداره کنند و همچنین واقف میتواند شرط کند که خود او یا متولی که معین شده است نصب متولی کند و یا در اینموضوع هر ترتیبی را که مقتضی بداند قرار دهد.
کسیکه واقف او را م تول ی قرار داده میتواند بدوا تولیت را قبول یا رد کند و اگر قبول کرد دیگر نمیتواند رد نماید و اگر رد کرد مثل صورتیست که از اصل م تول ی قرار داده نشده باشد.
هر گاه واقف برای دو نفر یا بیشتر بطور استقلال تولیت قرار داده باشد هر یک از آنها فوت کند دیگری یا دیگران مستقلا تصرف میکنند و اگر بنحو اجتماع قرار داده باشد تصرف هر یک بدون تصویب دیگری یا دیگران نافذ نیست و بعد از فوت یکی از آنها حاکم شخصی را ضمیمه آنکه باقیمانده است مینماید که مجتمعا تصرف کنند.
واقف میتواند بر متولی ناظر قرار دهد که اعمال متولی بتصویب یا اطلاع او باشد.
واقف یا حاکم نمیتواند کسی را که در ضمن عقد وقف م تول ی قرار داده شده است عزل کنند مگر در صورتیکه حق عزل شرط شده باشد و اگر خیانت م تول ی ظاهر شود حاکم ض م امین میکند.
اگر واقف وصف مخصوصی را در شخص متولی شرط کرده باشد و متولی فاقد آن وصف گردد منعزل می شود.
در اوقاف عامه که متولی معین نداشته باشد، اداره موقوفه طبق نظر ولی فقیه خواهد بود.
هر گاه واقف برای اداره کردن موقوفه ترتیب خاصی معین کرده باشد متولی باید بهمان ترتیب رفتار کند و اگر ترتیبی قرار نداده باشد متولی باید راجع بتعمیر و اجاره و جمع آوری منافع و تقسیم آن بر مستحقین و حفظ موقوفه و غیره مثل وکیل امینی عمل نماید.
م تول ی نمیتواند تولیت را بدیگری تفویض کند مگر آنکه واقف در ضمن وقف باو اذن داده باشد ولی اگر در ضمن وقف شرط مباشرت نشده باشد میتواند وکیل بگیرد.
جائز است واقف از منافع موقوفه سهمی برای عمل م تول ی قرار دهد و اگر حق التولیه معین نشده باشد متولی مستحق ا جرت الم ثل عمل است.
بعد از آنکه منافع موقوفه حاصل و ح صه هر یک از موقوف علیهم معین شد موقوف علیه میتواند ح صه خود را تصرف کند اگر چه م تول ی ا ذن نداده باشد مگر اینکه واقف ا ذن در تصرف را شرط کرده باشد.
در صورتیکه واقف ترتیبی قرار نداده باشد مخارج تعمیر و اصلاح موقوفه و اموری که برای تحصیل منفعت لازم است بر حق موقوف علیهم مقدم خواهد بود.
واقف میتواند شرط کند که منافع موقوفه مابین موقوف علیهم بتساوی تقسیم شود یا بتفاوت و یا اینکه اختیار ب م تول ی یا شخص دیگری بدهد که هر نحو م صلحت داند تقسیم کند.
بیع وقف در صورتیکه خراب شود یا خوف آن باشد که منجر بخرابی گردد بطوری که انتفاع از آن ممکن نباشد در صورتی جایز است که عمران آن متعذر باشد یا کسی برای عمران آن حاضر نشود.
هر گاه بعض موقوفه خراب یا م شرف بخرابی گردد بطوریکه ا نتفاع از آن ممکن نباشد همان بعض فروخته میشود مگر اینکه خرابی بعض سبب س لب ا نتفاع قسمتی که باقیمانده است بشود، در اینصورت تمام فروخته میشود.
عین موقوفه در مورد جواز بیع باقرب بغرض واقف تبدیل میشود.
در موارد ذیل منافع موقوفات عامه صرف بریات عمومیه خواهد شد:
1) در صورتیکه منافع موقوفه مجهول المصرف باشد مگر اینکه قدر م ت ی ق نی در بین باشد
2) در صورتیکه صرف منافع موقوفه در مورد خاصی که واقف معین کرده است متعذر باشد
هر کس میتواند با رعایت قوانین و نظامات راجعه بهر یک از مباحات از آنها استفاده نماید.
ارتفاق حقی است برای شخص در ملک دیگری.
صاحبان املاک میتوانند در ملک خود هر حقی را که بخواهند نسبت بدیگری قرار دهند در این صورت کیفیت استحقاق تابع قرارداد و عقدیست که مطابق آن حق داده شده است.
هرگاه زمین یا خانه کسی مجرای فاضلاب یا آب باران زمین یا خانه دیگری بوده است صاحب آن خانه یا زمین نمی تواند جلوگیری از آن کند مگر در صورتی که عدم استحقاق او معلوم شود.
چشمه واقعه در زمین کسی محکوم بملکیت صاحب زمین است مگر اینکه دیگری نسبت بآن چشمه عینا یا انتفاعا حقی داشته باشد.
هر گاه کسی از قدیم در خانه یا ملک دیگری مجرای آب بملک خود یا حق مرور داشته صاحب خانه یا ملک نمیتواند مانع آب بردن یا عبور او از ملک خود شود و همچنین است سایر حقوق از قبیل حق داشتن در و شبکه و ناودان و حق شرب و غیره.
اگر کسی حق عبور در م لک غیر ندارد ولی صاحب م لک ا ذن داده باشد که از ملک او عبور کنند هر وقت بخواهد میتواند از ا ذن خود رجوع کرده و مانع عبور او بشود و همچنین است سایر ارتفاقات.
هیچکس حق ندارد ناودان خود را بطرف ملک دیگری بگذارد یا آب باران از بام خود به بام یا ملک همسایه جاری کند و یا برف بریزد مگر باذن او.
اگر مجرای آب شخصی در خانه دیگری باشد و در مجری خرابی بهم رسد بنحویکه عبور آب موجب خسارت خانه شود مالک خانه حق ندارد صاحب مجری را بتعمیر مجری اجبار کند بلکه خود او باید دفع ضرر از خود نماید چنانچه اگر خرابی مجری مانع عبور آب شود مالک خانه ملزم نیست که مجری را تعمیر کند بلکه صاحب حق باید خود رفع مانع کند در اینصورت برای تعمیر مجری میتواند داخل خانه یا زمین شود ولیکن بدون ضرورت حق ورود ندارد مگر باذن صاحب ملک.
مواد ۱۰۱ تا ۱۵۰ 50 ماده
هرگاه کسی از آبی که ملک دیگری است بنحوی از انحاء حق انتفاع داشته باشد از قبیل دایر کردن آسیا و امثال آن صاحب آن نمیتواند مجری را تغییر دهد بنحویکه مانع از استفاده حق دیگری باشد.
هر گاه ملکی کلا یا جزئا بکسی منتقل شود و برای آن ملک حق الارتفاقی در ملک دیگر یا در جزء دیگر همان ملک موجود باشد آن حق بحال خود باقی میماند مگر اینکه خلاف آن تصریح شده باشد.
هر گاه شرکاء ملکی دارای حقوق و منافعی باشند و آن ملک مابین شرکاء تقسیم شود هر کدام از آنها بقدر ح صه مالک آن حقوق و منافع خواهد بود مثل اینکه اگر ملکی دارای حق عبور در ملک غیر بوده و آن ملک که دارای حق است بین چند نفر تقسیم شود هر یک از آنها حق عبور از همان محلی که سابقا حق داشته است خواهد داشت.
حق الارتفاق مستلزم وسایل انتفاع از آن حق نیز خواهد بود مثل اینکه اگر کسی حق شرب از چشمه یا حوض یا آب انبار غیر دارد حق عبور تا آن چشمه یا حوض و آب انبار هم برای برداشتن آب دارد.
کسی که حق الارتفاق در ملک غیر دارد مخارجی که برای ت مت ع از آن حق لازم شود بعهده صاحب حق میباشد مگر اینکه بین او و صاحب ملک بر خلاف آن قراری داده شده باشد.
مالک ملکی که مورد حق الارتفاق غیر است نمی تواند در ملک خود تصرفاتی نماید که باعث تضییع یا تعطیل حق مزبور باشد مگر با اجازه صاحب حق.
تصرفات صاحب حق در ملک غیر که متعلق حق اوست باید باندازه ای باشد که قرار دادند و یا بمقدار متعارف و آنچه ضرورت انتفاع اقتضا میکند.
در تمام مواردی که انتفاع کسی از ملک دیگری بموجب اذن م حض باشد مالک میتواند هر وقت بخواهد از اذن خود رجوع کند مگر اینکه مانع قانونی موجود باشد.
دیواری که مابین دو ملک واقع است مشترک مابین صاحب آن دو ملک محسوب می شود مگر اینکه قرینه یا دلیلی برخلاف آن موجود باشد.
بنا بطور ترصیف و وضع سرتیر از جمله قرائن است که دلالت بر تصرف و اختصاص می کنند.
هر گاه از دو طرف بنا مت صل بدیوار بطور ترصیف باشد و یا از هر دو طرف بروی دیوار سرتیر گذاشته شده باشد، آن دیوار محکوم باشتراک است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.
هر گاه قرائن اختصاصی فقط از یکطرف باشد تمام دیوار محکوم بملکیت صاحب آن طرف خواهد بود مگر اینکه خلافش ثابت شود.
مخارج دیوار مشترک بر عهده کسانی است که در آن شرکت دارند.
هیچیک از شرکاء نمیتواند دیگری را اجبار بر بنا و تعمیر دیوار مشترک نماید مگر اینکه دفع ضرر بنحو دیگر ممکن نباشد.
در صورتیکه دیوار مشترک خراب شود و احد شریکین از تجدید بناء و اجازه تصرف در مبنای مشترک امتناع نماید شریک دیگر میتواند در ح ص ه خاص خود تجدید بنای دیوار را کند.
هر گاه احد شرکاء راضی بتصرف دیگری در مبنا باشد ولی از تحم ل مخارج مضایقه نماید شریک دیگر میتواند بنای دیوار را تجدید کند و در اینصورت اگر بنای جدید با مصالح مشترک ساخته شود دیوار مشترک خواهد بود وال ا مختص بشریکی است که بنا را تجدید کرده است.
اگر یکی از دو شریک دیوار مشترک را خراب کند در صورتیکه خراب کردن آن لازم نبوده باید آنکه خراب کرده مجددا آنرا بنا کند.
هیچیک از دو شریک حق ندارد دیوار مشترک را بالا ببرد یا روی آن بنا سرتیر بگذارد یا دریچه و رف باز کند یا هر نوع تصر فی نماید مگر به اذن شریک دیگر.
هر یک از شرکاء بر روی دیوار مشترک سرتیر داشته باشد نمیتواند بدون رضای شریک دیگر تیرها را از جای خود تغییر دهد و بجای دیگر از دیوار بگذارد.
اگر صاحب دیوار بهمسایه اذن دهد که بروی دیوار او سرتیر بگذارد یا روی آن بنا کند هر وقت بخواهد میتواند از اذن خود رجوع کند مگر اینکه بو جه ملزمی این حق را از خود سلب کرده باشد.
هر گاه کسی به اذن صاحب دیوار بر روی دیوار سرتیری گذارده باشد و بعد آنرا بردارد نمیتواند مجددا بگذارد مگر باذن جدید از صاحب دیوار و همچنین است سایر تصرفات.
اگر دیواری متمایل بملک غیر یا شارع و نحو آن شود که مشرف بخرابی گردد صاحب آن اجبار میشود که آنرا خراب کند.
اگر خانه یا زمینی بین دو نفر تقسیم شود یکی از آنها نمی تواند دیگری را مجبور کند که با هم دیواری ما بین دو قسمت بکشند.
اگر از قدیم سرتیر عمارتی روی دیوار مختصی همسایه بوده و سابقه این تصرف معلوم نباشد باید بحال سابق باقی بماند و اگر بسبب خرابی عمارت و نحو آن سرتیر برداشته شود صاحب عمارت میتواند آنرا تجدید کند و همسایه حق ممانعت ندارد مگر اینکه ثابت نماید وضعیت سابق بص رف اجازه او ایجاد شده بوده است.
هر گاه طبقه تحتانی مال کسی باشد و طبقه فوقانی مال دیگری هر یک از آنها میتواند بطور متعارف در حصه اختصاصی خود تصرف بکند لیکن نسبت بسقف بین دو طبقه هر یک از مالکین طبقه فوقانی و تحتانی میتواند در کف یا سقف طبقه اختصاصی خود بطور متعارف آن اندازه تصرف نماید که مزاحم حق دیگری نباشد.
صاحب اطاق تحتانی نسبت بدیوارهای اطاق و صاحب فوقانی نسبت بدیوارهای غرفه بالاختصاص و هر دو نسبت بسقف مابین اطاق و غرفه بالاشتراک متصرف شناخته میشوند.
پله فوقانی ملک صاحب طبقه فوقانی محسوب است، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.
هیچ یک از صاحبان طبقه تحتانی و غرفه فوقانی نمی تواند دیگری را اجبار به تعمیر یا مساعدت در تعمیر دیوارها و سقف آن بنماید.
هر گاه سقف واقع مابین عمارت تحتانی و فوقانی خراب شود در صورتیکه بین مالک فوقانی و مالک تحتانی موافقت در تجدید بنا حاصل نشود و قرارداد ملزمی سابقا بین آنها موجود نباشد هر یک از مالکین اگر تبر عا سقف را تجدید نموده چنانچه با مصالح مشترکه ساخته شده باشد سقف مشترک است و اگر با مصالح م ختصه ساخته شده متعلق به بانی خواهد بود.
کسی حق ندارد خانه خود را بفضای خانه همسایه بدون اذن او خروجی بدهد و اگر بدون اذن خروجی بدهد ملزم برفع آن خواهد بود.
اگر شاخه درخت کسی داخل در فضای خانه یا زمین همسایه شود باید از آن جا عطف کند و اگر نکرد همسایه می تواند آن را عطف کند و اگر نشد از حد خانه خود قطع کند و همچنین است حکم ریشه های درخت که داخل ملک غیر می شود.
کسی نمیتواند در ملک خود تصرفی کند که مستلزم تضر ر همسایه شود مگر تصرفی که بقدر متعارف و برای رفع حاجت یا رفع ضرر از خود باشد.
کسی نمیتواند از دیوار خانه خود به خانه همسایه در باز کند اگر چه دیوار ملک مختصی او باشد لیکن میتواند از دیوار مختصی خود روزنه یا شبکه باز کند و همسایه حق منع او را ندارد ولی همسایه هم میتواند جلو روزنه و شبکه دیوار بکشد یا پرده بیاویزد که مانع رویت شود.
هیچیک از اشخاصیکه در یک معبر یا یک مجری شریکند نمیتوانند شرکاء دیگر را مانع از عبور یا بردن آب شوند.
درخت و حفیره و نحو آنها که فاصل مابین املاک باشد در حکم دیوار مابین خواهد بود.
حریم مقداری از اراضی اطراف ملک و قنات و نهر و امثال آن است که برای کمال انتفاع از آن ضرورت دارد.
حریم چاه برای آب خوردن (20) گز و برای زراعت (30) گزاست.
حریم چشمه و قنات از هر طرف در زمین رخوه (500) گز و در زمین سخت (250) گز است لیکن اگر مقادیر مذکوره در این ماده و ماده قبل برای جلوگیری از ضرر کافی نباشد باندازه ای که برای دفع ضرر کافی باشد بآن افزوده میشود.
حریم در حکم ملک صاحب حریم است و تمل ک و تصر ف در آن که منافی باشد با آنچه مقصود از حریم است بدون اذن از طرف مالک صحیح نیست و بنابر این کسی نمیتواند در حریم چشمه و یا قنات دیگری چاه یا قنات بک ند ولی تصرفاتیکه موجب تضر ر نشود جائز است.
تملک حاصل میشود:
1) باحیاء اراضی موات و حیازت اشیاء مباحه
2) بوسیله عقود و تعه دات
3) بوسیله اخذ ب ش فعه
4)بارث
مراد از احیای زمین آنستکه اراضی م وات و م باحه را بوسیله عملیاتی که در عرف آباد کردن محسوب است از قبیل زراعت، درخت کاری، بنا ساختن و غیره قابل استفاده نمایند.
شروع در احیاء از قبیل سنگ چیدن اطراف زمین یا کندن چاه و غیره تحجیر است و موجب مالکیت نمیشود ولی برای تحجیرکننده ایجاد حق اولویت در احیاء مینماید.
هر کس از اراضی موات و مباحه قسمتی را بقصد تمل ک احیاء کند مالک آن قسمت میشود.
احیاء اطراف زمین موجب تملک وسط آن نیز میباشد.
احیاء کننده باید قوانین دیگر مربوطه باین موضوع را از هر حیث رعایت نماید.
مقصود از حیازت تصرف و وضع ید است یا مهیا کردن وسایل تصرف و استیلا.
هر کس مال مباحی را با رعایت قوانین مربوطه بآن حیازت کند مالک آن میشود.
هر کس در زمین مباح نهری بک ند و متصل کند برودخانه آن نهر را احیاء کرده و مالک آن نهر میشود ولی مادامیکه متصل برودخانه نشده است تحجیر محسوب است.
هر گاه کسی بقصد حیازت میاه مباحه نهر یا مجری احداث کند آب مباحی که در نهر یا مجرای مزبور وارد شود ملک صاحب مجری است و بدون اذن مالک نمیتوان از آن نهری جدا کرد یا زمینی مشروب نمود.
هر گاه چند نفر در کندن مجری یا چاه شریک شوند بنسبت عمل و مخارجی که موجب تفاوت عمل باشد مالک آب آن میشوند و بهمان نسبت بین آنها تقسیم میشود.
مواد ۱۵۱ تا ۲۰۰ 50 ماده
یکی از شرکاء نمیتواند از مجرای مشترک مجرائی جدا کند یا دهنه نهر را وسیع یا تنگ کند یا روی آن پل یا آسیاب بسازد یا اطراف آن درخت بکارد یا هر نحو تصرفی کند مگر باذن سایر شرکاء.
اگر نصیب مفروض یکی از شرکاء از آب نهر مشترک داخل مجرای مختصی آن شخص شود آن آب ملک مخصوص آن میشود و هر نحو تصرفی در آن میتواند بکند.
هر گاه نهری مشترک مابین جماعتی باشد و در مقدار نصیب هر یک از آنها اختلاف شود حکم بتساوی نصیب آنها میشود مگر اینکه دلیلی بر زیادتی نصیب بعضی از آنها موجود باشد.
کسی نمیتواند از ملک غیر آب بملک خود ببرد بدون اذن مالک اگر چه راه دیگری نداشته باشد.
هر کس حق دارد از نهرهای مباحه اراضی خود را مشروب کند یا برای زمین و آسیاب و سایر حوائج خود از آن نهر جدا کند.
هر گاه آب نهر کافی نباشد که تمام اراضی اطراف آن مشروب شود و مابین صاحبان اراضی در تقدم و تاخر اختلاف شود و هیچیک نتواند حق تقدم خود را ثابت کند با رعایت ترتیب هر زمینی که بمنبع آب نزدیکتر است بقدر حاجت حق تقدم بر زمین پائین تر خواهد داشت.
هر گاه دو زمین در دو طرف نهر محاذی هم واقع شوند و حق تقدم یکی بر دیگری محرز نباشد و هر دو در یکزمان بخواهند آب ببرند و آب کافی برای هر دو نباشد باید برای تقدم و تاخر در بردن آب بنسبت ح صه قرعه زده و اگر آب کافی برای هر دو باشد بنسبت ح صه تقسیم میکنند.
هر گاه تاریخ احیاء اراضی اطراف رودخانه مختلف باشد زمینی که احیاء آن م قد م بوده است در آب نیز م قد م میشود بر زمین متاخ ر در احیاء اگر چه پائین تر از آن باشد.
هر گاه کسی بخواهد جدیدا زمینی در اطراف رودخانه احیاء کند اگر آب رودخانه زیاد باشد و برای صاحبان اراضی سابقه تضییقی نباشد میتواند از آب رودخانه زمین جدید را مشروب کند و ال ا حق بردن آب ندارد اگر چه زمین او بالاتر از سایر اراضی باشد.
هر کس در زمین خود یا اراضی مباحه بقصد تملک قنات یا چاهی بک ند تا بآب برسد یا چشمه جاری کند مالک آب آن میشود و در اراضی مباحه مادامیکه بآب نرسیده تحجیر محسوب است.
معدنی که در زمین کسی واقع شده باشد ملک صاحب زمین است و استخراج آن تابع قوانین مخصوصه خواهد بود.
هرکس مالی پیدا کند که قیمت آن کمتر از یک درهم که وزن آن 12/6 نخود نقره باشد، می تواند آن را تملک کند.
- اگر قیمت مال پیدا شده یک درهم که وزن آن 12/6 نخود نقره یا بیشتر باشد، پیداکننده باید یکسال تعریف کند و اگر در مدت مزبور صاحب مال پیدا نشد، مشارالیه مختار است که آن را بطور امانت نگاهدارد یا تصرف دیگری در آن بکند در صورتی که آن را بطور امانت نگاهدارد و بدون تقصیر او تلف شود، ضامن نخواهد بود.
- تعریف اشیاء پیدا شده عبارتست از نشر و اعلان بر حسب مقررات شرعی بنحوی که بتوان گفت که عادتا به اطلاع اهالی محل رسیده است.
هر کس در بیابان یا خرابه که خالی از سکنه بوده و مالک خاصی ندارد مالی پیدا کند میتواند آنرا تملک کند و محتاج بتعریف نیست مگر اینکه معلوم باشد که مال عهد زمان حاضر است در اینصورت در حکم سایر اشیاء پیدا شده در آبادی خواهد بود.
اگر کسی در ملک غیر یا ملکی که از غیر خریده مالی پیدا کند یا احتمال بدهد که مال مالک فعلی یا مالکین سابق است باید بآنها اطلاع بدهد اگر آنها مدعی مالکیت شدند و بقرائن مالکیت آنها معلوم شد باید به آنها بدهد و ال ا بطریقی که فوقا مقرر است رفتار نماید.
اگر مالی که پیدا شده است ممکن نیست باقی بماند و فاسد میشود باید بقیمت عادله فروخته شود و قیمت آن در حکم خود مال پیدا شده خواهد بود.
اگر مال پیدا شده در زمان تعریف بدون تقصیر پیداکننده تلف شود مشارالیه ضامن نخواهد بود.
منافعی که از مال پیدا شده حاصل میشود قبل از تملک متعلق بصاحب آنست و بعد از تملک مال پیدا کننده است.
حیوان گمشده (ضاله) عبارت از هر حیوان مملوکی است که بدون متصرف یافت شود ولی اگر حیوان مزبور در چراگاه یا نزدیک آبی یافت شود یا متمکن از دفاع خود در مقابل حیوانات درنده باشد ضاله محسوب نمی گردد.
هر کس حیوانات ضاله پیدا نماید باید آنرا بمالک آن رد کند و اگر مالک را نشناسد باید بحاکم یا قائم مقام او تسلیم کند و ال ا ضامن خواهد بود اگر چه آنرا بعد از تصرف رها کرده باشد.
اگر حیوان گمشده در نقاط مسکونه یافت شود و پیدا کننده با دست رسی بحاکم یا قائم مقام او آنرا تسلیم نکند حق مطالبه مخارج نگاهداری آنرا از مالک نخواهد داشت. هر گاه حیوان ضاله در نقاط غیر مسکونه یافت شود پیداکننده میتواند مخارج نگاهداری آنرا از مالک مطالبه کند مشروط بر اینکه از حیوان انتفاعی نبرده باشد و الا مخارج نگاهداری با منافع حاصله احتساب و پیداکننده یا مالک فقط برای بقیه حق رجوع بیکدیگر را خواهد داشت.
دفینه مالی است که در زمین یا بنائی دفن شده و بر حسب اتفاق و تصادف پیدا میشود.
دفینه که مالک آن معلوم نباشد ملک کسی است که آن را پیدا کرده است.
اگر کسی در ملک غیر دفینه پیدا نماید باید بمالک اطلاع دهد اگر مالک زمین مدعی مالکیت دفینه شد و آنرا ثابت کرد دفینه بمدعی مالکیت تعلق میگیرد.
دفینه که در اراضی مباحه کشف شود متعلق بمستخرج آنست.
جواهریکه از دریا استخراج میشود ملک کسی است که آنرا استخراج کرده است و آنچه که آب بساحل میاندازد ملک کسی است که آن را حیازت نماید.
مالی که در دریا غرق شده و مالک از آن اعراض کرده است مال کسی است که آن را بیرون بیاورد.
شکار کردن موجب تملک است.
شکار حیوانات اهلی و حیوانات دیگری که علامت مالکیت در آن باشد موجب تملک نمی شود.
اگر کسی کندو یا محلی برای زنبور عسل تهیه کند زنبور عسلی که در آن جمع میشوند ملک آن شخص است همینطور است حکم کبوتر که در برج کبوتر جمع شود.
مقررات دیگر راجع بشکار بموجب نظامات مخصوصه معین خواهد شد.
عقد عبارت است از اینکه یک یا چند نفر در مقابل یک یا چند نفر دیگر تعهد بر امری نمایند و مورد قبول آنها باشد.
عقود و معاملات باقسام ذیل منقسم میشوند: لازم، جائز، خیاری، م نج ز و م عل ق.
عقد لازم آنست که هیچیک از طرفین معامله حق فسخ آنرا نداشته باشد مگر در موارد معینه.
عقد جائز آنست که هر یک از طرفین بتواند هر وقتی بخواهد فسخ کند.
عقد ممکن است نسبت بیکطرف لازم باشد و نسبت بطرف دیگر جائز.
عقد خیاری آنست که برای طرفین یا یکی از آنها یا برای ثالثی اختیار فسخ باشد.
عقد منج ز آنست که تاثیر آن بر حسب انشاء موقوف بامر دیگری نباشد و ال ا معل ق خواهد بود.
برای صح ت هر معامله شرایط ذیل اساسی است.
1)قصد طرفین و رضای آنها
2)اهلیت طرفین
3) موضوع معین که مورد معامله باشد
4)مشروعیت جهه معامله
عقد محقق میشود بقصد انشاء بشرط مقرون بودن به چیزی که دلالت بر قصد کند.
در مواردیکه برای طرفین یا یکی از آنها تلف ظ ممکن نباشد اشاره که م بی ن قصد و رضا باشد کافی خواهد بود.
انشاء معامله ممکن است بوسیله عملی که مبی ن قصد و رضا باشد مثل قبض و اقباض حاصل گردد مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد.
الفاظ و اشارات و اعمال دیگر که متعاملین بوسیله آن انشاء معامله مینمایند باید موافق باشد بنحویکه احد طرفین همان عقدی را قبول کند که طرف دیگر قصد انشاء آنرا داشته است و ال ا معامله باطل خواهد بود.
اگر کسی در حال مستی یا بیهوشی یا در خواب معامله نماید آن معامله بواسطه فقدان قصد باطل است.
کسی که معامله میکند آن معامله برای خود آنشخص محسوب است مگر اینکه در موقع عقد خلاف آنرا تصریح نماید یا بعد خلاف آن ثابت شود معذلک ممکن است در ضمن معامله که شخص برای خود میکند تعه دی هم بنفع شخص ثالثی بنماید.
در صورتیکه ث من یا م ثم ن معامله عین متعلق بغیر باشد آن معامله برای صاحب عین خواهد بود.
ممکن است طرفین یا یکی از آنها بوکالت از غیر اقدام بنماید و نیز ممکن است که یکنفر بوکالت از طرف متعاملین این اقدام را بعمل آورد.
رضای حاصل در نتیجه اشتباه یا اکراه موجب نفوذ معامله نیست.
اشتباه وقتی موجب عدم نفوذ معامله است که مربوط بخود موضوع معامله باشد.
مواد ۲۰۱ تا ۲۵۰ 51 ماده
اشتباه در شخص طرف بصح ت معامله خللی وارد نمیآورد مگر در مواردیکه شخصیت طرف علت عمده عقد بوده باشد.
اکراه باعمالی حاصل میشود که موثر در شخص با شعوری بوده و او را نسبت بجان یا مال یا آبروی خود تهدید کند بنحویکه عادتا قابل تحم ل نباشد. در مورد اعمال اکراه آمیز سن و شخصیت و اخلاق و مرد یا زن بودن شخص باید در نظر گرفته شود.
اکراه موجب عدم نفوذ معامله است اگرچه از طرف شخص خارجی غیر از متعاملین واقع شود.
تهدید طرف معامله در نفس یا جان یا آبروی اقوام نزدیک او از قبیل زوج و زوجه و آباء و اولاد موجب اکراه است. در مورد این ماده تشخیص نزدیکی درجه برای موثر بودن اکراه بسته بنظر عرف است.
هر گاه شخصی که تهدید شده است بداند که تهدید کننده نمیتواند تهدید خود را بموقع اجرا گذارد و یا خود شخص مزبور قادر باشد بر اینکه بدون مشقت اکراه را از خود دفع کند و معامله را واقع نسازد آن شخص مکره محسوب نمیشود.
اگر کسی در نتیجه اضطرار اقدام بمعامله کند مکره محسوب نشده و معامله اضطراری معتبر خواهد بود.
ملزم شدن شخص به انشاء معامله بحکم مقامات صالحه قانونی اکراه محسوب نمیشود.
مجرد خوف از کسی بدون آنکه از طرف آن کس تهدیدی شده باشد اکراه محسوب نمیشود.
امضاء معامله بعد از رفع اکراه موجب نفوذ معامله است.
متعاملین باید برای معامله اهلیت داشته باشند.
برای اینکه متعاملین اهل محسوب شوند باید بالغ و عاقل و رشید باشند.
معامله با اشخاصی که بالغ یا عاقل یا رشید نیستند بواسطه عدم اهلیت باطل است.
معامله محجورین نافذ نیست.
مورد معامله باید مال یا عملی باشد که هر یک از متعاملین تعه د تسلیم یا ایفاء آن را میکنند.
مورد معامله باید مالیت داشته و متضم ن منفعت عقلائی مشروع باشد.
مورد معامله باید مبهم نباشد مگر در موارد خاصه که علم اجمالی به آن کافی است.
در معامله لازم نیست که جهت آن تصریح شود ولی اگر تصریح شده باشد باید مشروع باشد و ال ا معامله باطل است.
- هرگاه معلوم شود که معامله با قصد فرار از دین بطور صوری انجام شده آن معامله باطل است.
- هرگاه طلبکار به دادگاه دادخواست داده دلائل اقامه نماید که مدیون برای فرار از دین قصد فروش اموال خود را دارد، دادگاه می تواند قرار توقیف اموال وی را به میزان بدهی او صادر نماید که در این صورت بدون اجازه دادگاه حق فروش اموال را نخواهد داشت.
عقودیکه بر طبق قانون واقع شده باشد بین متعاملین و قائم مقام آنها لازم الاتباع است مگر اینکه برضای طرفین اقاله یا بعلت قانونی فسخ شود.
عقود نه فقط متعاملین را باجرای چیزیکه در آن تصریح شده است ملزم مینماید بلکه متعاملین به کلیه نتایجی هم که بموجب عرف و عادت یا بموجب قانون از عقد حاصل میشود ملزم میباشند.
اگر کسی تعه د اقدام بامری را بکند یا تعه د نماید که از انجام امری خودداری کند در صورت تخلف مسئول خسارت طرف مقابل است مشروط بر اینکه جبران خسارت تصریح شده و یا تعه د عرفا بمنزله تصریح باشد و یا برحسب قانون، موجب ض مان باشد.
در صورت عدم ایفاء تعه د با رعایت ماده فوق حاکم میتواند بکسیکه تعهد به نفع او شده است اجازه دهد که خود او عمل را انجام دهد و متخل ف را بتادیه مخارج آن محکوم نماید.
هر معامله که واقع شده باشد محمول بر صحت است مگر اینکه فساد آن معلوم شود.
الفاظ عقود محمول است بر معانی عرفیه.
م تعارف بودن امری در عرف و عادت بطوریکه عقد بدون تصریح هم منصرف آن باشد بمنزله ذکر در عقد است.
در مورد عدم ایفاء تعهدات از طرف یکی از متعاملین طرف دیگر نمیتواند ادعای خسارت نماید مگر اینکه برای ایفاء تعه د مدت معینی مقرر شده و مدت مزبور منقضی شده باشد و اگر برای ایفاء تعه د مدتی مقرر نبوده طرف وقتی میتواند ادعای خسارت نماید که اختیار موقع انجام با او بوده و ثابت نماید که انجام تعه د را مطالبه کرده است.
متخل ف از انجام تعه د وقتی محکوم بتادیه خسارت میشود که نتواند ثابت نماید که عدم انجام بواسطه علت خارجی بوده است که نمیتوان مربوط باو نمود.
در صورتیکه موضوع تعه د تادیه وجه نقدی باشد حاکم میتواند با رعایت ماده 221 مدیون را بجبران خسارت حاصله از تاخیر در تادیه دین محکوم نماید.
اگر متعه د بواسطه حادثه که دفع آن خارج از حیطه اقتدار اوست نتواند از عهده تعه د خود برآید، محکوم بتادیه خسارت نخواهد بود.
اگر در ضمن معامله شرط شده باشد که در صورت تخلف متخلف مبلغی بعنوان خسارت تادیه نماید حاکم نمیتواند او را به بیشتر یا کمتر از آن چه که ملزم شده است محکوم کند.
معاملات و عقود فقط درباره طرفین متعاملین و قائم مقام قانونی آنها موثر است مگر در مورد ماده 196.
شروط مفصله ذیل باطل است ولی مفسد عقد نیست:
1 - شرطی که انجام آن غیر مقدور باشد.
2 - شرطی که در آن نفع و فایده نباشد.
3 - شرطی که نامشروع باشد.
شروط مفصله ذیل باطل و موجب بطلان عقد است.
1 - شرط خلاف مقتضای عقد.
2 - شرط مجهولی که جهل بآن موجب جهل ب ع و ضین شود
شرط بر سه قسم است:
1 - شرط صفت.
2 - شرط نتیجه
3- شرط فعل اثباتا یا نفیا . شرط صفت عبارت است از شرط راجعه بکیفیت یا کمی ت مورد معامله شرط نتیجه آن است که تحقق امری در خارج شرط شود. شرط فعل آنستکه اقدام یا عدم اقدام بفعلی بر یکی از متعاملین یا بر شخص خارجی شرط شود.
هر گاه شرطی که در ضمن عقد شده است شرط صفت باشد و معلوم شود آن صفت موجود نیست کسی که شرط بنفع او شده است خیار فسخ خواهد داشت.
شرط نتیجه در صورتیکه حصول آن نتیجه موقوف به سبب خاصی نباشد آن نتیجه بنفس اشتراط حاصل میشود.
هر گاه شرط در ضمن عقد شرط فعل باشد اثباتا یا نفیا کسی که ملتزم بانجام شرط شده است باید آن را بجا بیاورد و در صورت تخلف طرف معامله میتواند بحاکم رجوع نموده تقاضای اجبار بوفاء شرط بنماید.
هر گاه فعلی در ضمن عقد شرط شود و اجبار ملتزم بانجام آن غیر مقدور ولی انجام آن بوسیله شخص دیگری مقدور باشد حاکم میتواند بخرج ملتزم موجبات انجام آن فعل را فراهم کند.
هرگاه اجبار مشروط علیه برای انجام فعل مشروط ممکن نباشد و فعل مشروط هم از جمله اعمالی نباشد که دیگری بتواند از جانب او واقع سازد طرف مقابل حق فسخ معامله را خواهد داشت.
اگر بعد از عقد انجام شرط م متنع شود یا معلوم شود که حین العقد ممتنع بوده است کسی که شرط بر نفع او شده است اختیار فسخ معامله را خواهد داشت مگر اینکه امتناع مستند بفعل مشروط له باشد.
ممکن است در معامله شرط شود که یکی از متعاملین برای آنچه که بواسطه معامله مشغول الذمه میشود رهن یا ضامن بدهد.
هر گاه در عقد شرط شده باشد که مشروط علیه مال معین را رهن دهد و آن مال تلف یا معیوب شود مشروط له اختیار فسخ معامله را خواهد داشت نه حق مطالبه ع وض رهن یا ا رش عیب و اگر بعد از آنکه مال را مشروط له برهن گرفت آن مال تلف یا معیوب شود دیگر اختیار فسخ ندارد.
هر گاه در عقد شرط شده باشد که ضامنی داده شود و این شرط انجام نگیرد مشروط له حق فسخ معامله را خواهد داشت.
طرف معامله که شرط بنفع او شده میتواند از عمل بآن شرط صرف نظر کند که در اینصورت مثل آنست که این شرط در معامله قید نشده باشد لیکن شرط نتیجه قابل ا سقاط نیست.
ا سقاط حق حاصل از شرط ممکن است بلفظ باشد یا بفعل یعنی عملی که دلالت بر ا سقاط شرط نماید.
در صورتیکه معامله بواسطه ا قاله یا فسخ بهم بخورد شرطیکه در ضمن آن شده است باطل میشود و اگر کسی که ملزم بانجام شرط بوده است عمل بشرط کرده باشد میتواند ع وض او را از مشروط له بگیرد.
معامله بمال غیر جز بعنوان ولایت یا وصایت یا وکالت نافذ نیست ولو اینکه صاحب مال باطنا راضی باشد ولی اگر مالک یا قائم مقام او پس از وقوع معامله آنرا اجازه نمود در اینصورت معامله صحیح و نافذ میشود.
اجازه مالک نسبت بمعامله فضولی حاصل میشود بلفظ یا فعلی که دلالت بر امضاء عقد نماید.
سکوت مالک ولو با حضور در مجلس عقد اجازه محسوب نمیشود.
اجازه در صورتی موثر است که مسبوق ب ر د نباشد وال ا اثری ندارد.
مواد ۲۵۱ تا ۳۰۰ 50 ماده
ر د معامله فضولی حاصل میشود بهر لفظ یا فعلی که دلالت بر عدم رضای بآن نماید.
لازم نیست اجازه یا رد فوری باشد. اگر تاخیر موجب تضرر طرف اصیل باشد مشارالیه می تواند معامله را بهم بزند.
در معامله فضولی اگر مالک قبل از اجازه یا رد فوت نماید اجازه یا رد با وارث است.
هر گاه کسی نسبت بمال غیر معامله نماید و بعد از آن بنحوی از انحاء بمعامله کننده فضولی منتقل شود ص رف تمل ک موجب نفوذ معامله سابقه نخواهد بود.
هر گاه کسی نسبت بمالی معامله بعنوان فضولی نماید و بعد معلوم شود که آن مال ملک معامله کننده بوده است یا ملک کسی بوده است که معامله کننده میتوانسته است از قبل او ولایه یا وکاله معامله نماید در اینصورت نفوذ و صح ت معامله موکول باجازه معامل است و ال ا معامله باطل خواهد بود.
هر گاه کسی مال خود و مال غیر را بیک عقدی منتقل کند یا انتقال مالی را برای خود و دیگری قبول کند معامله نسبت بخود او نافذ و نسبت بغیر فضولی است.
اگر عین مالی که موضوع معامله فضولی بوده است قبل از اینکه مالک معامله فضولی را اجازه یا رد کند مورد معامله دیگر نیز واقع شود مالک میتواند هر یک از معاملات را که بخواهد اجازه کند در اینصورت هر یک را اجازه کرد معاملات بعد از آن نافذ و سابق بر آن باطل خواهد بود.
نسبت بمنافع مالی که مورد معامله فضولی بوده است و همچنین نسبت بمنافع حاصله از ع وض آن اجازه یا رد از روز عقد موثر خواهد بود.
هر گاه معامل فضولی مالی را که موضوع معامله بوده است بتصرف متعامل داده باشد و مالک آن معامله را اجازه نکند متصرف ضامن عین و منافع است.
در صورتیکه معامل فضولی عوض مالی را که موضوع معامله بوده است گرفته و در نزد خود داشته باشد و مالک با اجازه معامله قبض ع و ض را نیز اجازه کند دیگر حق رجوع بطرف دیگر نخواهد داشت.
در صورتیکه م بیع فضولی بتصرف مشتری داده شود هر گاه مالک معامله را اجازه نکرد مشتری نسبت باصل مال و منافع مدتیکه در تصرف او بوده ضامن است اگر چه منافع را استیفاء نکرده باشد و همچنین است نسبت بهر عیبی که در مدت تصرف مشتری حادث شده باشد.
در مورد ماده قبل مشتری حق دارد که برای استرداد ث م ن عینا یا مثلا یا قیمه ببای ع فضولی رجوع کند.
هر گاه مالک معامله را اجازه نکند و مشتری هم بر فضولی بودن آن جاهل باشد حق دارد که برای ثمن و کلیه غرامات ببایع فضولی رجوع کند و در صورت عالم بودن فقط حق رجوع برای ثمن را خواهد داشت.
تعهدات بیکی از طرق ذیل ساقط میشود:
1 - بوسیله وفاء بعهد.
2 - بوسیله اقاله.
3 - بوسیله ابراء.
4 - بوسیله تبدیل تعهد.
5 - بوسیله تهاتر.
6- بوسیله مالکیت مافی الذمه.
هر کس مالی بدیگری بدهد ظاهر در عدم تبر ع است بنابراین اگر کسی چیزی بدیگری بدهد بدون اینکه مقروض آن چیز باشد میتواند استرداد کند.
در مورد تعهداتیکه برای متعهدله قانونا حق مطالبه نمیباشد اگر متعهد بمیل خود آنرا ایفاء نماید دعوی استرداد او مسموع نخواهد بود.
ایفاء دین از جانب غیر مدیون هم جائز است اگر چه از طرف مدیون اجازه نداشته باشد ولیکن کسیکه دین دیگری را ادا میکند اگر با اذن باشد حق مراجعه باو دارد و ال ا حق رجوع ندارد.
انجام فعلی در صورتیکه مباشرت شخص متعهد شرط شده باشد بوسیله دیگری ممکن نیست مگر با رضایت متعهدله.
وفاء بعهد وقتی محقق می شود که متعهد چیزی را که میدهد مالک و یا ماذون از طرف مالک باشد و شخصا هم اهلیت داشته باشد.
اگر متعهد در مقام وفاء بعهد مالی تادیه نماید دیگر نمیتواند بعنوان اینکه در حین تادیه مالک آن مال نبوده استرداد آنرا از متعهد له بخواهد مگر اینکه ثابت کند که مال غیر و یا مجوز قانونی در ید او بوده بدون اینکه اذن در تادیه داشته باشد.
دین باید بشخص داین یا بکسی که از طرف او وکالت دارد تادیه گردد یا بکسی که قانونا حق قبض را دارد.
تادیه بغیر اشخاص مذکور در ماده فوق وقتی صحیح است که داین راضی شود.
اگر صاحب حق از قبول آن امتناع کند متعهد بوسیله تصرف دادن آن بحاکم یا قائم مقام او بری میشود و از تاریخ این اقدام مسئول خسارتی که ممکن است بموضوع حق وارد آید نخواهد بود.
اگر متعهدله اهلیت قبض نداشته باشد تادیه در وجه او معتبر نخواهد بود.
متعهدله را نمیتوان مجبور نمود که چیز دیگری بغیر آنچکه موضوع تعهد است قبول نماید اگر چه آن شیء قیمتا معادل یا بیشتر از موضوع تعهد باشد.
مدیون نمیتواند مالی را که از طرف حاکم ممنوع از تصرف در آن شده است در مقام وفاء بعهد تادیه نماید.
متعهد نمیتواند متعهدله را مجبور بقبول قسمتی از موضوع تعهد نماید ولی حاکم میتواند نظر بوضعیت مدیون مهلت عادله یا قرار اقساط دهد.
اگر موضوع تعهد عین معینی باشد تسلیم آن بصاحبش در وضعیتی که حین تسلیم دارد موجب برائت متعهد میشود اگر چه کسر و نقصان [داشته باشد مشروط بر اینکه کسر و نقصان] از تعد ی یا تفریط متعه د ناشی نشده باشد مگر در مواردیکه در این قانون تصریح شده است ولی اگر متعهد با انقضاء ا جل و مطالبه، تاخیر در تسلیم نموده باشد مسئول هر کسر و نقصان خواهد بود اگر چه کسر و نقصان مربوط بتقصیر شخص متعه د نباشد.
اگر موضوع تعهد عین شخصی نبوده و کلی باشد متعهد مجبور نیست که از فرد اعلای آن ایفاء کند لیکن از فردی هم که عرفا معیوب محسوب است نمیتواند بدهد.
انجام تعهد باید در محلی که عقد واقع شده بعمل آید مگر اینکه بین متعاملین قرارداد مخصوصی باشد یا عرف و عادت ترتیب دیگری اقتضا نماید.
مخارج تادیه بعهده مدیون است مگر اینکه شرط خلاف شده باشد.
اگر کسی بیک نفر دیون متعدده داشته باشد تشخیص اینکه تادیه از بابت کدام دین است با مدیون میباشد.
بعد از معامله طرفین میتوانند بتراضی آن را اقاله و تفاس خ کنند.
اقاله بهر لفظ یا فعلی واقع میشود که دلالت بر بهم زدن معامله کند.
موضوع اقاله ممکن است تمام معامله واقع شود یا فقط مقداری از مورد آن.
تلف یکی از عوضین مانع اقاله نیست در این صورت بجای آن چیزی که تلف شده است مثل آن در صورت مثلی بودن و قیمت آن در صورت قیمی بودن داده میشود.
نماآت و منافع منفصله که از زمان عقد تا زمان اقاله در مورد معامله حادث میشود مال کسی است که بواسطه عقد مالک شده است ولی نماآت متصله مال کسی است که در نتیجه اقاله مالک میشود.
اگر مالک بعد از عقد در مورد معامله تصرفاتی کند که موجب ازدیاد قیمت آن شود در حین اقاله بمقدار قیمتی که بسبب عمل او زیاد شده است مستحق خواهد بود.
ابراء عبارت از این است که داین از حق خود باختیار صرفنظر نماید.
ابراء وقتی موجب سقوط تعهد میشود که متعهدله برای ابراء اهلیت داشته باشد.
ابراء ذمه می ت از دین صحیح است.
تبدیل تعهد در موارد ذیل حاصل میشود:
1) وقتی که متعهد و متعهدله به تبدیل تعهد اصلی بتعهد جدیدی که قائم مقام آن میشود بسببی از اسباب تراضی نمایند در اینصورت متعهد نسبت بتعهد اصلی بری میشود.
2) وقتی که شخص ثالث با رضایت متعهدله قبول کند که دین متعهد را ادا نماید.
3) وقتیکه متعهدله مافی الذمه متعهد را بکسی دیگر منتقل نماید.
در تبدیل تعهد تضمینات تعهد سابق بتعهد لاحق تعلق نخواهد گرفت مگر اینکه طرفین معامله آنرا صراحتا شرط کرده باشند.
وقتی دو نفر در مقابل یکدیگر مدیون باشند بین دیون آنها بیکدیگر بطریقی که در مواد ذیل مقرر است تهاتر حاصل میشود.
تهاتر قهری است و بدون اینکه طرفین در این موضوع تراضی نمایند حاصل میگردد بنا بر این بمحض اینکه دو نفر در مقابل یکدیگر در آن واحد مدیون شدند هر دو دین تا اندازه ای که با هم معادله مینماید بطور تهاتر بر طرف شده و طرفین بمقدار آن در مقابل یکدیگر بری میشوند.
تهاتر فقط در مورد دو دینی حاصل میشود که موضوع آنها از یک جنس باشد با اتحاد زمان و مکان تادیه ولو باختلاف سبب.
اگر بعد از ضمان مضمون له بمضمون عنه مدیون شود موجب فراغ ذمه ضامن نخواهد شد.
اگر فقط محل تادیه دینین مختلف باشد تهاتر وقتی حاصل میشود که با تادیه مخارج مربوطه به نقل موضوع قرض از محلی بمحل دیگری یا بنحوی از انحاء طرفین حق تادیه در محل معین را ساقط نمایند.
در مقابل حقوق ثابته اشخاص ثالث تهاتر موثر نخواهد بود و بنابراین اگر موضوع دین بنفع شخص ثالثی در نزد مدیون مطابق قانون توقیف شده باشد و مدیون بعد از این توقیف از داین خود طلبکار گردد دیگر نمی تواند باستناد تهاتر از تادیه مال توقیف شده امتناع کند.
اگر مدیون مالک مافی الذ مه خود گردد ذمه او بری میشود مثل اینکه اگر کسی بمورث خود مدیون باشد پس از فوت مورث دین او نسبت بسهم الارث ساقط میشود.
مواد ۳۰۱ تا ۳۵۰ 50 ماده
کسی که عمدا یا اشتباها چیزی را که مستحق نبوده است دریافت کند ملزم است آن را بمالک تسلیم کند.
اگر کسیکه اشتباها خود را مدیون میدانست آن دین را تادیه کند حق دارد از کسی که آنرا بدون حق اخذ کرده است استرداد نماید.
کسی که مالی را من غیر حق دریافت کرده است ضامن عین و منافع آنست اعم از اینکه بعدم استحقاق خود عالم باشد یا جاهل.
اگر کسی که چیزی را بدون حق دریافت کرده است خود را محق میدانسته لیکن در واقع محق نبوده و آن چیز را فروخته باشد معامله فضولی و تابع احکام مربوطه بآن خواهد بود.
در مورد مواد فوق صاحب مال باید از عهده مخارج لازمه که برای نگاهداری آن شده است برآید مگر در صورت علم متصرف بعدم استحقاق خود.
اگر کسی اموال غایب یا محجور و امثال آنها را بدون اجازه مالک یا کسی که حق اجازه دارد اداره کند باید حساب زمان تصدی خود را بدهد در صورتیکه تحصیل اجازه در موقع مقدور بوده یا تاخیر در دخالت موجب ضرر نبوده است حق مطالبه مخارج نخواهد داشت ولی اگر عدم دخالت یا تاخیر در دخالت موجب ضرر صاحب مال باشد دخالت کننده مستحق اخذ مخارجی خواهد بود که برای اداره کردن لازم بوده است.
امور ذیل موجب ضمان قهری است:
1) غصب و آنچه که در حکم غصب است.
2) اتلاف.
3) تسبیب.
4) استیفاء.
غصب استیلا بر حق غیر است بنحو عدوان اثبات ید بر مال غیر بدون مجوز هم در حکم غصب است.
هرگاه شخصی مالک را از تصرف در مال خود مانع شود بدون آنکه خود او تسلط بر آن مال پیدا کند غاصب محسوب نمی شود لیکن در صورت اتلاف یا تسبیب ضامن خواهد بود.
اگر کسی که مالی بعاریه یا بودیعه و امثال آنها در دست اوست منکر گردد از تاریخ انکار در حکم غاصب است.
غاصب باید مال مغصوب را عینا بصاحب آن رد نماید و اگر عین تلف شده باشد باید مثل یا قیمت آنرا بدهد و اگر بعلت دیگری رد عین ممکن نباشد باید بدل آنرا بدهد.
هر گاه مال مغصوب بوده و مثل آن پیدا نشود غاصب باید قیمت حین الاداء را بدهد و اگر مثل موجود بوده و از مالیت افتاده باشد باید آخرین قیمت آنرا بدهد.
هر گاه کسی در زمین خود با مصالح متعلقه بدیگری بنائی سازد یا درخت غیر را بدون اذن مالک در آن زمین غرس کند صاحب مصالح یا درخت میتواند قلع یا نزع آنرا بخواهد مگر اینکه باخذ قیمت تراضی نمایند.
اگر در نتیجه عمل غاصب قیمت مال مغصوب زیاد شود غاصب حق مطالبه قیمت زیادی را نخواهد داشت مگر اینکه آن زیادتی عین باشد که در اینصورت عین زاید متعلق بخود غاصب است.
غاصب مسئول هر نقص و عیبی است که در زمان تصرف او بمال مغصوب وارد شده باشد هر چند مستند بفعل او نباشد.
اگر کسی مال مغصوب را از غاصب غصب کند آن شخص نیز مثل غاصب سابق ضامن است اگر چه بغاصبیت غاصب اولی جاهل باشد.
مالک می تواند عین و در صورت تلف شدن عین، مثل یا قیمت تمام یا قسمتی از مال مغصوب را از غاصب اولی یا از هر یک از غاصبین بعدی که بخواهد مطالبه کند.
هر گاه مالک رجوع کند بغاصبی که مال مغصوب در ید او تلف شده است آنشخص حق رجوع بغاصب دیگر ندارد ولی اگر بغاصب دیگری بغیر آنکسیکه مال در ید او تلف شده است رجوع نماید مشارالیه نیز میتواند بکسی که مال در ید او تلف شده است رجوع کند و یا بیکی از لاحقین خود رجوع کند تا منتهی شود بکسی که مال در ید او تلف شده است و بطور کلی ضمان بر عهده کسی مستقر است که مال مغصوب در نزد او تلف شده است.
اگر مالک تمام یا قسمتی از مال مغصوب را از یکی از غاصبین بگیرد حق رجوع بقدر ماخوذ بغاصبین دیگر ندارد.
نسبت بمنافع مال مغصوب هر یک از غاصبین باندازه منافع زمان تصرف خود و مابعد خود ضامن است اگر چه استیفاء منفعت نکرده باشد لیکن غاصبی که از عهده منافع زمان تصرف غاصبین لاحق خود بر آمده است میتواند بهر یک نسبت بزمان تصرف او رجوع کند.
هر گاه مالک ذمه یکی از غاصبین را نسبت به مثل یا قیمت مال مغصوب ابراء کند حق رجوع بغاصبین دیگر نخواهد داشت. ولی اگر حق خود را بیکی از آنان بنحوی از انحاء انتقال دهد آنکس قائم مقام مالک میشود و دارای همان حقی خواهد بود که مالک دارا بوده است.
ابراء ذمه یکی از غاصبین نسبت بمنافع زمان تصرف او موجب ابراء ذمه دیگران از حصه آنها نخواهد بود لیکن اگر یکی از غاصبین را نسبت بمنافع عین ابراء کند حق رجوع بلاحقین نخواهد داشت.
اگر کسی ملک مغصوب را از غاصب بخرد آن کس نیز ضامن است و مالک می تواند بر طبق مقررات مواد فوق به هر یک از بایع و مشتری رجوع کرده عین و در صورت تلف شدن آن، مثل یا قیمت مال و همچنین منافع آن را در هر حال مطالبه نماید.
در صورتی که مشتری عالم بغصب باشد حکم رجوع هر یک از بایع و مشتری بیکدیگردر آنچه که مالک از آنها گرفته است حکم غاصب از غاصب بوده تابع مقررات فوق خواهد بود.
اگر مشتری جاهل بغصب بوده و مالک باو رجوع نموده باشد او نیز میتواند نسبت به ثمن و خسارات به بایع رجوع کند اگر چه مبیع نزد خود مشتری تلف شده باشد و اگر مالک نسبت ب مثل یا قیمت رجوع به بایع کند بایع حق رجوع بمشتری را نخواهد داشت.
اگر عوضی که مشتری عالم بر غصب در صورت تلف مبیع بمالک داده است زیاده بر مقدار ثمن باشد بمقدار زیاده نمیتواند رجوع به بایع کند ولی نسبت بمقدار ثمن حق رجوع دارد.
اگر ترتیب ایادی بر مال مغصوب بمعامله دیگری غیر از بیع باشد احکام راجعه به بیع مال غصب که فوقا ذکر شده مجری خواهد بود.
هر کس مال غیر را تلف کند ضامن آنست و باید مثل یا قیمت آنرا بدهد اعم از اینکه از روی عمد تلف کرده باشد یا بدون عمد و اعم از اینکه عین باشد یا منفعت و اگر آنرا ناقص یا معیوب کند ضامن نقص قیمت آن مال است.
اگر کسی خانه یا بنای کسی را خراب کند باید آنرا بمثل صورت اول بنا نماید و اگر ممکن نباشد باید از عهده قیمت بر آید.
اگر کسی حیوان متعلق بغیر را بدون اذن صاحب آن بکشد باید تفاوت قیمت زنده و کشته آنرا بدهد ولیکن اگر برای دفاع از نفس بکشد یا ناقص کند ضامن نیست.
هرکس سبب تلف مالی بشود باید مثل یا قیمت آن را بدهد و اگر سبب نقص یا عیب آن شده باشد باید از عهده نقص قیمت آن برآید.
هر گاه یکنفر سبب تلف مالی را ایجاد کند و دیگری مباشر تلف شدن آن مال بشود مباشر مسئول است نه مسب ب مگر اینکه سبب اقوی باشد بنحویکه عرفا اتلاف مستند باو باشد.
صاحب دیوار یا عمارت یا کارخانه مسئول خساراتی است که از خراب شدن آن وارد میشود مشروط بر اینکه خرابی در نتیجه عیبی حاصل گردد که مالک مطلع بر آن بوده و یا از عدم مواظبت او تولید شده است.
مالک یا متصرف حیوان مسئول خساراتی نیست که از ناحیه آن حیوان وارد میشود مگر اینکه در حفظ حیوان تقصیر کرده باشد لیکن در هر حال اگر حیوان بواسطه عمل کسی منشاء ضرر گردد فاعل آن عمل مسئول خسارات وارده خواهد بود.
در صورت تصادم بین دو کشتی یا دو قطار راه آهن یا دو اتومبیل و امثال آنها مسئولیت متوجه طرفی خواهد بود که تصادم در نتیجه عمد یا مسامحه او حاصل شده باشد و اگر طرفین تقصیر یا مسامحه کرده باشند هر دو مسئول خواهند بود.
هر گاه کسی بر حسب امر دیگری اقدام بعملی نماید که عرفا برای آن عمل اجرتی بوده و یا آنشخص عادتا مهیای آنعمل باشد عامل مستحق اجرت عمل خود خواهد بود مگر اینکه معلوم شود که قصد تبر ع داشته است.
هر گاه کسی بر حسب اذن صریح یا ضمنی از مال غیر استیفاء منفعت کند صاحب مال مستحق اجرت المثل خواهد بود مگر اینکه معلوم شود که اذن در انتفاع مجانی بوده است.
بیع عبارت است از تملیک عین ب ع وض معلوم.
پس از توافق بایع و مشتری در مبیع و قیمت آن عقد بیع به ایجاب و قبول واقع میشود. ممکن است بیع بداد و ستد نیز واقع گردد.
در ایجاب و قبول الفاظ و عبارات باید صریح در معنی بیع باشد.
بیع ممکن است مطلق باشد یا مشروط و نیز ممکن است که برای تسلیم تمام یا قسمتی از مبیع یا برای تادیه تمام یا قسمتی از ثمن اجلی قرار داده شود.
مقدار و جنس و وصف مبیع باید معلوم باشد و تعیین مقدار آن بوزن یا کیل یا عدد یا ذرع یا مساحت یا مشاهده تابع عرف بلد است.
اگر مبیع بشرط مقدار معین فروخته شود بیع واقع میشود اگر چه هنوز مبیع شمرده نشده یا کیل با ذرع نشده باشد.
اگر در عقد بیع شرطی ذکر نشده یا برای تسلیم مبیع با تادیه قیمت موعدی معین نگشته باشد بیع قطعی و ثمن حال محسوب است مگر اینکه بر حسب عرف و عادت محل یا عرف و عادت تجارت در معاملات تجارتی وجود شرطی یا موعدی معهود باشد اگر چه در قرارداد بیع ذکری نشده باشد.
هر یک از بایع و مشتری باید علاوه بر اهلی ت قانونی برای معامله اهلی ت برای تصرف در مبیع یا ثمن را نیز داشته باشد.
عقد بیع باید مقرون برضای طرفین باشد و عقد مکره نافذ نیست.
- شخص کور می تواند خرید و فروش نماید مشروط بر اینکه شخصا بطریقی غیر از معاینه یا بوسیله کس دیگر ولو طرف معامله جهل خود را مرتفع نماید.
بیع چیزی که خرید و فروش آن قانونا ممنوع است و یا چیزیکه مالی ت و یا منفعت عقلائی ندارد یا چیزیکه بایع قدرت بر تسلیم آن ندارد باطل است مگر اینکه مشتری خود قادر بر تسل م باشد.
بیع مال وقف صحیح نیست مگر در موردی که بین موقوف علیهم تولید اختلاف شود بنحوی که بیم سفک دماء رود یا منجر بخرابی مال موقوفه گردد و همچنین در مواردی که در مبحث راجع بوقف مقرر است.
مبیع ممکن است مفروز باشد یا مشاع یا مقدار معین بطور کلی از شیئی متساوی الاجزاء و همچنین ممکن است کلی فی الذمه باشد.
مواد ۳۵۱ تا ۴۰۰ 50 ماده
در صورتیکه مبیع کلی یعنی صادق بر افراد عدیده باشد بیع وقتی صحیح است که مقدار و جنس و وصف مبیع ذکر بشود.
بیع فضولی نافذ نیست مگر بعد از اجازه مالک بطوریکه در معاملات فضولی مذکور است.
هر گاه چیز معی ن بعنوان جنس خاصی فروخته شود و در واقع از آن جنس نباشد بیع باطل است و اگر بعضی از آن از غیر جنس باشد نسبت بآن بعض باطل است و نسبت به مابقی مشتری حق فسخ دارد.
ممکن است بیع از روی نمونه بعمل آید در اینصورت باید تمام مبیع مطابق نمونه تسلیم شود وال ا مشتری خیار فسخ خواهد داشت.
اگر ملکی بشرط داشتن مساحت معین فروخته شده باشد و بعد معلوم شود که کمتر از آن مقدار است و مشتری حق فسخ معامله را خواهد داشت و اگر معلوم شود که بیشتر است بایع میتواند آنرا فسخ کند مگر اینکه در هر دو صورت طرفین به محاسبه زیاده یا نقیصه تراضی نمایند.
هر چیزی که بر حسب عرف و عادت جزء یا تابع مبیع شمرده شود یا قرائن دلالت بر دخول آن در مبیع نماید داخل در بیع و متعلق بمشتری است اگر چه در عقد صریحا ذکر نشده باشد و اگر چه متعاملین جاهل بر عرف باشند.
هر چیزی که بر حسب عرف و عادت جزء یا از تابع مبیع شمرده نشود داخل در بیع نمیشود مگر اینکه صریحا در عقد ذکر شده باشد.
نظر به دو ماده فوق در بیع باغ، اشجار و در بیع خانه، ممر و مجری و هر چه م لصق به بنا باشد بطوریکه نتوان آنرا بدون خرابی نقل نمود متعلق بمشتری میشود و بر عکس زراعت در بیع زمین و میوه در بیع درخت و حمل در بیع حیوان متعلق بمشتری نمیشود مگر اینکه تصریح شده باشد یا بر حسب عرف از توابع شمرده شود. در هر حال طرفین عقد میتوانند بعکس ترتیب فوق تراضی کنند.
هر گاه دخول شیئی در مبیع عرفا مشکوک باشد آن شیء داخل در بیع نخواهد بود مگر آنکه تصریح شده باشد.
هر چیزی که فروش آن مستقلا جایز است استثناء آن از مبیع نیز جائز است.
اگر در بیع عین معی ن معلوم شود که مبیع وجود نداشته بیع باطل است.
آثار بیعی که صحیحا واقع شده باشد از قرار ذیل است:
1)بمجرد وقوع بیع مشتری مالک مبیع و بایع مالک ثمن میشود.
2) عقد بیع بایع را ضامن درک مبیع و مشتری را ضامن درک ثمن قرار میدهد.
3) عقد بیع بایع را بتسلیم مبیع ملزم مینماید.
4) عقد بیع مشتری را بتادیه ثمن ملزم میکند.
در عقد بیع وجود خیار فسخ برای متبایعین با وجود اجلی برای تسلیم مبیع یا تادیه ثمن مانع انتقال نمیشود بنابراین اگر ثمن یا مبیع عین معی ن بوده و قبل از تسلیم آن احد متعاملین م فلس شود طرف دیگر حق مطالبه آن عین را خواهد داشت.
در بیع خیاری مالکیت از حین عقد بیع است نه از تاریخ انقضاء خیار و در بیعی که قبض شرط صحت است مثل بیع صرف انتقال از حین حصول شرط است نه از حین وقوع بیع.
بیع فاسد اثری در تملک ندارد.
هر گاه کسی به بیع فاسد مالی را قبض کند باید آنرا بصاحبش رد نماید و اگر تلف یا ناقص شود ضامن عین و منافع آن خواهد بود.
تسلیم عبارتست از دادن مبیع بتصرف مشتری بنحوی که م تمک ن از انحاء تصرفات و انتفاعات باشد و قبض عبارت است از استیلاء مشتری بر مبیع.
تسلیم وقتی حاصل می شود که مبیع تحت اختیار مشتری گذاشته شده باشد اگرچه مشتری آن را هنوز عملا تصرف نکرده باشد.
تسلیم باختلاف مبیع بکیفیات مختلفه است و باید بنحوی باشد که عرفا آنرا تسلیم گویند.
اگر طرفین معامله برای تسلیم مبیع موعدی قرار داده باشند قدرت بر تسلیم در آن موعد شرط است نه در زمان عقد.
در بیعی که موقوف به اجازه مالک است قدرت بر تسلیم در زمان اجازه معتبر است.
اگر نسبت به بعض مبیع بایع قدرت بر تسلیم داشته و نسبت ببعض دیگر نداشته باشد بیع نسبت ببعض که قدرت بر تسلیم داشته صحیح است و نسبت ببعض دیگر باطل است.
اگر مبیع قبلا در تصر ف مشتری بوده باشد محتاج بقبض جدید نیست و همچنین است در ثمن.
در حصول قبض اذن بایع شرط نیست و مشتری میتواند مبیع را بدون اذن قبض کند.
مبیع باید در محلی تسلیم شود که عقد بیع در آنجا واقع شده است مگر اینکه عرف و عادت مقتضی تسلیم در محل دیگر باشد و یا در ضمن بیع محل مخصوصی برای تسلیم معین شده باشد.
در صورت تاخیر در تسلیم مبیع یا ثمن ممتنع اجبار بتسلیم میشود.
هر یک از بایع و مشتری حق دارد از تسلیم مبیع یا ثمن خودداری کند تا طرف دیگر حاضر بتسلیم شود مگر اینکه مبیع یا ثمن موج ل باشد در این صورت هر کدام از مبیع یا ثمن که حال باشد باید تسلیم شود.
اگر بایع قبل از اخذ ثمن مبیع را بمیل خود تسلیم مشتری نماید حق استرداد آنرا نخواهد داشت مگر بموجب فسخ در مورد خیار.
اگر مشتری ملتزم شده باشد که برای ثمن ضامن یا رهن بدهد و عمل بشرط نکند بایع حق فسخ خواهد داشت. و اگر بایع ملتزم شده باشد که برای درک مبیع ضامن بدهد و عمل بشرط نکند مشتری حق فسخ دارد.
در صورتی که مشتری مفلس شود و عین مبیع نزد او موجود باشد بایع حق استرداد آن را دارد و اگر مبیع هنوز تسلیم نشده باشد می تواند از تسلیم آن امتناع کند.
مخارج تسلیم مبیع از قبیل اجرت نقل آن بمحل تسلیم، اجرت شمردن و وزن کردن و غیره بعهده بایع است، مخارج تسلیم ثمن بر عهده مشتری است.
هر گاه عرف و عادت از بابت مخارج معامله یا محل تسلیم بر خلاف ترتیبی باشد که ذکر شده و یا در عقد بر خلاف آن شرط شده باشد باید بر طبق متعارف یا مشروط در عقد رفتار شود و همچنین متبایعین میتوانند آن را بتراضی تغییر دهند.
تسلیم باید شامل آن چیزی هم باشد که اجزاء و توابع مبیع شمرده میشود.
هر گاه در حال معامله مبیع از حیث مقدار معین بوده و در وقت تسلیم کمتر از آنمقدار در آید مشتری حق دارد که بیع را فسخ کند یا قیمت موجود را با تادیه ح صه ای از ثمن به نسبت موجود قبول نماید و اگر مبیع زیاده از مقدار معین باشد زیاده مال بایع است.
اگر مبیع از قبیل خانه یا فرش باشد که تجزیه آن بدون ضرر ممکن نمیشود و بشرط بودن مقدار معین فروخته شده ولی در حین تسلیم کمتر یا بیشتر در آید در صورت اولی مشتری و در صورت دوم بایع حق فسخ خواهد داشت.
اگر در مورد دو ماده قبل معامله فسخ شود بایع باید علاوه بر ثمن مخارج معامله و مصارف متعارف را که مشتری نموده است بدهد.
اگر مبیع قبل از تسلیم بدون تقصیر و اهمال از طرف بایع تلف شود بیع منفسخ و ثمن باید بمشتری مسترد گردد مگر اینکه بایع برای تسلیم بحاکم یا قائم مقام او رجوع نموده باشد که در اینصورت تلف از مال مشتری خواهد بود.
اگر قبل از تسلیم در مبیع نقصی حاصل شود مشتری حق خواهد داشت که معامله را فسخ نماید.
اگر در مورد دو ماده فوق تلف شدن مبیع یا نقص آن ناشی از عمل مشتری باشد مشتری حقی بر بایع ندارد و باید ثمن را تادیه کند.
اگر بعد از قبض ثمن مبیع کلا یا جزئا مستحق ل لغیر درآید بایع ضامن است اگر چه تصریح به ضمان نشده باشد.
در صورت مستحق ل لغیر بر آمدن کل یا بعض از مبیع بایع باید ثمن مبیع را مسترد دارد و در صورت جهل مشتری بوجود فساد بایع باید از عهده غرامات وارده بر مشتری نیز برآید.
در مورد ماده قبل بایع باید از عهده تمام ثمنی که اخذ نموده است نسبت بکل یا بعض بر آید اگرچه بعد از عقد بیع بعلتی از علل در مبیع کسر قیمتی حاصل شده باشد.
راجع بزیادتی که از عمل مشتری در مبیع حاصل شده باشد مقررات ماده 314 مجری خواهد بود.
مشتری باید ثمن را در موعد و در محل و بر طبق شرائطی که در عقد بیع مقرر شده است تادیه نماید.
اگر مشتری ثمن را در موعد مقرر تادیه نکند بایع حق خواهد داشت که بر طبق مقررات راجعه بخیار تاخیر ثمن معامله را فسخ یا از حاکم اجبار مشتری را بتادیه بخواهد.
خیارات از قرار ذیلند:
1 - خیار مجلس.
2 - خیار حیوان.
3 - خیار شرط.
4 - خیار تاخیر ثمن.
5- خیار رویت و تخلف وصف.
6 - خیار غبن.
7- خیار عیب.
8 - خیار تدلیس.
9 - خیار تبعض صفقه.
10- خیار تخلف شرط.
هر یک از متبایعین بعد از عقد فی المجلس و مادام که متفرق نشده اند اختیار فسخ معامله را دارند.
اگر مبیع حیوان باشد مشتری تا سه روز از حین عقد اختیار فسخ معامله را دارد
در عقد بیع ممکن است شرط شود که در مدت معین برای بایع یا مشتری یا هر دو یا شخص خارجی اختیار فسخ معامله باشد.
اگر ابتداء مدت خیار ذکر نشده باشد ابتداء آن از تاریخ عقد محسوب است و ال ا تابع قرارداد متعاملین است.
مواد ۴۰۱ تا ۴۵۰ 50 ماده
اگر برای خیار شرط مدت نشده باشد هم شرط خیار و هم بیع باطل است.
هر گاه مبیع عین خارجی و یا در حکم آن بوده و برای تادیه ثمن یا تسلیم مبیع بین متبایعین اجلی معی ن نشده باشد اگر سه روز از تاریخ بیع بگذرد و در این مدت نه بایع مبیع را تسلیم مشتری نماید و نه مشتری تمام ثمن را به بایع بدهد بایع مختار در فسخ معامله میشود.
اگر بایع بنحوی از انحاء مطالبه ثمن نماید و بقرائن معلوم گردد که مقصود التزام به بیع بوده است خیار او ساقط خواهد شد.
هر گاه بایع در ظرف سه روز از تاریخ بیع تمام مبیع را تسلیم مشتری کند یا مشتری تمام ثمن را ببایع بدهد دیگر برای بایع اختیار فسخ نخواهد بود اگر چه ثانیا بنحوی از انحاء مبیع به بایع و ثمن به مشتری برگشته باشد.
اگر مشتری ثمن را حاضر کرد که بدهد و بایع از اخذ آن امتناع نمود خیار فسخ نخواهد داشت.
خیار تاخیر مخصوص بایع است و برای مشتری از جهت تاخیر در تسلیم مبیع این اختیار نمیباشد.
تسلیم بعض ثمن یا دادن آن بکسی که حق قبض ندارد خیار بایع را ساقط نمیکند.
اگر مشتری برای ثمن ضامن بدهد یا بایع ثمن را حواله دهد بعد از تحقیق حواله خیار تاخیر ساقط میشود.
هر گاه مبیع از چیزهائی باشد که در کمتر از سه روز فاسد و یا کم قیمت میشود ابتداء خیار از زمانی است که مبیع مشرف بفساد یا کسر قیمت میگردد.
هر گاه کسی مالی را ندیده و آنرا فقط بوصف بخرد بعد از دیدن اگر دارای اوصافیکه ذکر شده است نباشد مختار میشود که بیع را فسخ کند یا بهمان نحو که هست قبول نماید.
اگر بایع مبیع را ندیده ولی مشتری آنرا دیده باشد و مبیع غیر اوصافیکه ذکر شده است دارا باشد فقط بایع خیار فسخ خواهد داشت.
هر گاه مشتری بعضی از مبیع را دیده و بعض دیگر را بوصف یا از روی نمونه خریده باشد و آن بعض مطابق وصف یا نمونه نباشد میتواند تمام مبیع را رد کند یا تمام آنرا قبول نماید.
هر گاه یکی از متبایعین مالی را سابقا دیده و باعتماد رویت سابق معامله کند و بعد از رویت معلوم شود که مال مزبور اوصاف سابقه را ندارد اختیار فسخ خواهد داشت.
در بیع کلی خیار رویت نیست و بایع باید جنسی بدهد که مطابق با اوصاف مقرره بین طرفین باشد.
خیار رویت و تخلف وصف بعد از رویت فوری است.
هر یک از متعاملین که در معامله غبن فاحش داشته باشد بعد از علم بغبن میتواند معامله را فسخ کند.
غبن در صورتی فاحش است که عرفاً قابل مسامحه نباشد.
اگر مغبون در حین معامله عالم بقیمت عادله بوده است خیار فسخ نخواهد داشت.
در تعیین مقدار غبن شرایط معامله نیز باید منظور گردد.
خیار غبن بعد از علم به غبن فوری است.
اگر کسی که طرف خود را مغبون کرده است تفاوت قیمت را بدهد خیار غبن ساقط نمیشود مگر اینکه مغبون به اخذ تفاوت قیمت راضی گردد.
اگر بعد از معامله ظاهر شود که مبیع معیوب بوده مشتری مختار است در قبول مبیع معیوب یا اخذ ا رش یا فسخ معامله.
خیار عیب وقتی برای مشتری ثابت میشود که عیب مخفی و موجود در حین عقد باشد.
عیب وقتی مخفی محسوب است که مشتری در زمان بیع عالم بآن نبوده است اعم از اینکه این عدم علم ناشی از آن باشد که عیب واقعا مستور بوده است یا اینکه ظاهر بوده ولی مشتری ملتفت آن نشده است.
عیبی که بعد از بیع و قبل از قبض در مبیع حادث شود در حکم عیب سابق است.
تشخیص عیب بر حسب عرف و عادت میشود و بنابراین ممکن است بر حسب ازمنه و امکنه مختلف شود.
اگر در مورد ظهور عیب مشتری اختیار ا رش کند تفاوتی که باید باو داده شود بطریق ذیل معین میگردد: قیمت حقیقی مبیع در حال بی عیبی و قیمت حقیقی آن در حال معیوبی بتوسط اهل خبره معین میشود. اگر قیمت آن در حال بی عیبی مساوی با قیمتی باشد که در زمان بیع بین طرفین مقرر شده است تفاوت بین این قیمت و قیمت مبیع در حال معیوبی مقدار ا رش خواهد بود. و اگر قیمت مبیع در حال بی عیبی کمتر یا زیادتر از ثمن معامله باشد نسبت بین قیمت مبیع در حال معیوبی و قیمت آن در حال بی عیبی معین شده و بایع باید از ثمن مقرر بهمان نسبت نگاهداشته و بقیه را بعنوان ا رش بمشتری رد کند.
در صورت اختلاف بین اهل خبره حد وسط قیمتها معتبر است.
در موارد ذیل مشتری نمیتواند بیع را فسخ کند و فقط میتواند ارش بگیرد:
1) در صورت تلف شدن مبیع نزد مشتری یا منتقل کردن آن بغیر.
2) در صورتی که تغییری در مبیع پیدا شود اعم از اینکه تغییر بفعل مشتری باشد یا نه.
3) در صورتیکه بعد از قبض مبیع عیب دیگری در آن حادث شود مگر اینکه در زمان خیار مختص بمشتری حادث شده باشد که در اینصورت مانع از فسخ و رد نیست.
اگر عیب حادث بعد از قبض در نتیجه عیب قدیم باشد مشتری حق رد را نیز خواهد داشت.
در صورتیکه دریک عقد چند چیز فروخته شود بدون اینکه قیمت هر یک علیحده معین شده باشد و بعضی از آنها معیوب درآید مشتری باید تمام آنرا رد کند و ثمن را مسترد دارد یا تمام را نگاهدارد و ا رش بگیرد و تبعیض نمیتواند بکند مگر برضای بایع.
در صورتیکه در یک عقد بایع یک نفر و مشتری متعدد باشد و در مبیع عیبی ظاهر شود یکی از مشتریها نمیتواند سهم خود را بتنهائی رد کند و دیگری سهم خود را نگاه دارد مگر با رضای بایع و بنا بر این اگر در رد مبیع اتفاق نکردند فقط هر یک از آنها حق ا رش خواهد داشت.
اگر در یک عقد بایع متعدد باشد مشتری میتواند سهم یکی را رد و دیگری را با اخذ ا رش قبول کند.
اگر ظاهر شود که مبیع معیوب اصلا مالیت و قیمت نداشته بیع باطل است و اگر بعض مبیع قیمت نداشته باشد بیع نسبت بآن بعض باطل است و مشتری نسبت به باقی از جهت تبع ض صفقه اختیار فسخ دارد.
خیار عیب بعد از علم بآن فوری است.
اگر بایع از عیوب مبیع تبر ی کرده باشد باینکه عهده عیوب را از خود سلب کرده یا با تمام عیوب بفروشد مشتری در صورت ظهور عیب حق رجوع به بایع نخواهد داشت و اگر بایع از عیب خاصی تبر ی کرده باشد فقط نسبت بهمان عیب حق مراجعه ندارد.
از حیث احکام عیب ثمن شخصی مثل مبیع شخصی است.
تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف معامله شود.
اگر بایع تدلیس نموده باشد مشتری حق فسخ بیع را خواهد داشت و همچنین است بایع نسبت به ثمن شخصی در صورت تدلیس مشتری.
خیار تدلیس بعد از علم بآن فوری است.
خیار ت ب ع ض صفقه وقتی حاصل میشود که عقد بیع نسبت به بعض مبیع بجهتی از جهات باطل باشد در اینصورت مشتری حق خواهد داشت بیع را فسخ نماید یا بنسبت قسمتی که بیع واقع شده است قبول کند و نسبت بقسمتی که بیع باطل بوده است ثمن را استرداد کند.
در مورد تبع ض صفقه قسمتی از ثمن که باید بمشتری بر گردد بطریق ذیل حساب میشود: آن قسمت از مبیع که بملکیت مشتری قرار گرفته منفردا قیمت میشود و هر نسبتی که بین قیمت مزبور و قیمتی که مجموع مبیع در حال اجتماع دارد پیدا شود بهمان نسبت از ثمن را بایع نگاهداشته و بقیه را باید بمشتری رد نماید.
تبعض صفقه وقتی موجب خیار است که مشتری در حین معامله عالم بآن نباشد ولی در هر حال ثمن تقسیط میشود.
احکام خیار تخلف شرطی بطوری است که در مواد 234 الی 245 ذکر شده است.
هر یک از خیارات بعد از فوت منتقل بور اث میشود.
خیار شرط ممکن است بقید مباشرت و اختصاص بشخص مشروط له قرار داده شود در این صورت منتقل بوراث نخواهد شد.
هر گاه شرط خیار برای شخصی غیر از متعاملین شده باشد منتقل بورثه نخواهد شد.
سقوط تمام یا بعضی از خیارات را می توان در ضمن عقد شرط نمود.
فسخ بهر لفظ یا فعلی که دلالت بر آن نماید حاصل میشود.
تصرفاتی که نوعا کاشف از رضای معامله باشد امضای فعلی است مثل آنکه مشتری که خیار دارد با علم بخیار مبیع را بفروشد یا رهن بگذارد.
مواد ۴۵۱ تا ۵۰۰ 50 ماده
تصرفاتی که نوعا کاشف از بهم زدن معامله باشد فسخ فعلی است.
اگر متعاملین هر دو خیار داشته باشند و یکی از آنها امضا کند و دیگری فسخ نماید معامله منفسخ می شود.
در خیار مجلس و حیوان و شرط اگر مبیع بعد از تسلیم و در زمان خیار بایع یا متعاملین تلف یا ناقص شود بر عهده مشتری است و اگر خیار مختص مشتری باشد تلف یا نقص بعهده بایع است.
هرگاه مشتری مبیع را اجاره داده باشد و بیع فسخ شود اجاره باطل نمی شود مگر اینکه عدم تصرفات ناقله در عین و منفعت بر مشتری صریحا یا ضمناً شرط شده که در این صورت اجاره باطل است.
اگر پس از عقد بیع مشتری تمام یا قسمتی از مبیع را متعلق حق غیر قرار دهد مثل اینکه نزد کسی رهن گذارد فسخ معامله موجب زوال حق شخص مزبور نخواهد شد مگر اینکه شرط خلاف شده باشد.
تمام انواع خیار در جمیع معاملات لازمه ممکن است موجود باشد مگر خیار مجلس و حیوان و تاخیر ثمن که مخصوص بیع است.
هر بیع لازم است مگر اینکه یکی از خیارات در آن ثابت شود.
در عقد بیع متعاملین میتوانند شرط نمایند که هر گاه بایع در مدت معینی تمام مثل ثمن را بمشتری رد کند خیار فسخ معامله را نسبت بتمام مبیع داشته باشد و همچنین میتوانند شرط کنند که هر گاه بعض مثل ثمن را رد کرد خیار فسخ معامله را نسبت بتمام یا بعض مبیع داشته باشد در هر حال حق خیار تابع قرارداد متعاملین خواهد بود و هر گاه نسبت بثمن قید تمام یا بعض نشده باشد خیار ثابت نخواهد بود مگر با رد تمام ثمن.
در بیع شرط بمجرد عقد مبیع ملک مشتری میشود با قید خیار برای بایع. بنابراین اگر بایع بشرایطی که بین او و مشتری برای استرداد مبیع مقرر شده است عمل ننماید بیع قطعی شده و مشتری مالک قطعی مبیع میگردد و اگر بالعکس بایع بشرایط مزبوره عمل نماید و مبیع را استرداد کند از حین فسخ مبیع مال بایع خواهد شد ولی نماآت و منافع حاصله از حین عقد تا حین فسخ مال مشتری است.
در بیع شرط مشتری نمیتواند در مبیع تصرفی که منافی خیار باشد از قبیل نقل و انتقال و غیره بنماید.
اگر مشتری در زمان خیار از اخذ ثمن امتناع کند بایع میتواند با تسلیم ثمن بحاکم یا قائم مقام او معامله را فسخ کند.
اگر مبیع بشرط بواسطه فوت مشتری بورثه او منتقل شود حق فسخ بیع در مقابل ورثه بهمان ترتیبی که بوده است باقی خواهد بود.
اگر در بیع شرط معلوم شود که قصد بایع حقیقت بیع نبوده است احکام بیع در آن مجری نخواهد بود.
معاوضه عقدی است که بموجب آن یکی از طرفین مالی میدهد بعوض مال دیگر که از طرف دیگر اخذ میکند بدون ملاحظه اینکه یکی از عوضین مبیع و دیگری ثمن باشد.
در معاوضه احکام خاصه بیع جاری نیست.
اجاره عقدی است که بموجب آن مستاجر مالک منافع عین مستاجره میشود. اجاره دهنده را موجر و اجاره کننده را مستاجر و مورد اجاره را عین مستاجره گویند.
مورد اجاره ممکن است اشیاء یا حیوان یا انسان باشد.
در اجاره اشیاء مدت اجاره باید معین شود و ال ا اجاره باطل است.
مدت اجاره از روزی شروع میشود که بین طرفین مقرر شده است و اگر در عقد اجاره ابتدای مدت ذکر نشده باشد از وقت عقد محسوب است.
در صح ت اجاره قدرت بر تسلیم عین مستاجره شرط است.
برای صحت اجاره باید انتفاع از عین مستاجره با بقای اصل آن ممکن باشد.
عین مستاجره باید معین باشد و اجاره عین مجهول یا مردد باطل است.
لازم نیست که موجر مالک عین مستاجره باشد ولی باید مالک منافع آن باشد.
مستاجر میتواند عین مستاجره را بدیگری اجاره بدهد مگر اینکه در عقد اجاره خلاف آن شرط شده باشد.
اجاره مال مشاع جائز است لیکن تسلیم عین مستاجره موقوف است باذن شریک.
موجر باید عین مستاجره را تسلیم مستاجر کند و در صورت امتناع موجر اجبار میشود و در صورت تعذ ر اجبار مستاجر خیار فسخ دارد.
موجر باید عین مستاجره را در حالتی تسلیم نماید که مستاجر بتواند استفاده مطلوبه از آنرا بکند.
هر گاه معلوم شود عین مستاجره در حال اجاره معیوب بوده مستاجر میتواند اجاره را فسخ کند یا بهمان نحوی که بوده است اجاره را با تمام اجرت قبول کند ولی اگر موجر رفع عیب کند بنحوی که بمستاجر ضرری نرسد مستاجر حق فسخ ندارد.
عیبی که موجب فسخ اجاره می شود عیبی است که موجب نقصان منفعت یا صعوبت در انتفاع باشد.
عیبی که بعد از عقد و قبل از قبض منفعت در عین مستاجره حادث شود موجب خیار است و اگر عیب در اثناء مدت اجاره حادث شود نسبت ببقیه مدت خیار ثابت است.
هر گاه عین مستاجره بواسطه عیب از قابلیت انتفاع خارج شده و نتوان رفع عیب نمود اجاره باطل میشود.
اگر مورد اجاره عین کلی باشد و فردی که موجر داده معیوب درآید مستاجر حق فسخ ندارد و میتواند موجر را مجبور بتبدیل آن نماید و اگر تبدیل آن ممکن نباشد حق فسخ خواهد داشت.
اگر در مدت اجاره عین مستاجره بواسطه حادثه کلا یا بعضا تلف شود از زمان تلف نسبت بمقدار تلف شده منفسخ میشود و در صورت تلف بعض آن مستاجر حق دارد اجاره را نسبت ببقیه فسخ کند یا فقط مطالبه تقلیل نسبی مال الاجاره نماید.
موجر نمیتواند در مدت اجاره در عین مستاجره تغییری دهد که م نافی مقصود مستاجر از استیجار باشد.
اگر در مدت اجاره در عین مستاجره تعمیراتی لازم آید که تاخیر در آن موجب ضرر موجر باشد مستاجر نمیتواند مانع تعمیرات مزبوره گردد اگر چه در مدت تمام یا قسمتی از زمان تعمیر نتواند از عین مستاجره کلا یا بعضا استفاده نماید در اینصورت حق فسخ اجاره را خواهد داشت.
تعمیرات و کلیه مخارجی که در عین مستاجره برای امکان انتفاع از آن لازم است بعهده مالک است مگر آنکه شرط خلاف شده یا عرف بلد بر خلاف آن جاری باشد و همچنین است آلات و ادواتی که برای امکان انتفاع از عین مستاجره لازم میباشد.
هر گاه مستاجر نسبت بعین مستاجره ت ع د ی یا تفریط نماید و موجر قادر بر منع آن نباشد موج ر حق فسخ دارد.
اگر شخص ثالثی بدون ادعاء حقی در عین مستاجره یا منافع آن مزاحم مستاجر گردد در صورتیکه قبل از قبض باشد مستاجر حق فسخ دارد و اگر فسخ ننمود میتواند برای رفع مزاحمت و مطالبه اجرت المثل بخود مزاحم رجوع کند و اگر مزاحمت بعد از قبض واقع شود حق فسخ ندارد و فقط میتواند بمزاحم رجوع کند.
اگر شخصی که مزاحمت مینماید م د عی حق نسبت بعین مستاجره یا منافع آن باشد مزاحم نمیتواند عین مزبور را از ید مستاجر انتزاع نماید مگر بعد از اثبات حق با طرفیت مالک و مستاجر هر دو.
مستاجر باید: اولا - در استعمال عین مستاجره بنحو متعارف رفتار کرده و ت ع د ی یا تفریط نکند. ثانیا - عین مستاجره برای همان مصرفی که در اجاره مقرر شده و در صورت عدم تعیین در منافع مقصوده که از اوضاع و احوال استنباط میشود استعمال نماید. ثالثا - مال الاجاره را در مواعدی که بین طرفین مقرر است تادیه کند و در صورت عدم تعیین موعد نقدا باید بپردازد.
اگر منفعتی که در اجاره تعیین شده است بخصوصیت آن منظور نبوده مستاجر میتواند استفاده منفعتی کند که از حیث ضرر مساوی یا کمتر از منفعت معی نه باشد.
اگر مستاجر عین مستاجره را در غیر موردی که در اجاره ذکر شده باشد یا از اوضاع و احوال استنباط میشود استعمال کند و منع آن ممکن نباشد موجر حق فسخ اجاره را خواهد داشت.
مستاجر نسبت بعین مستاجره ضامن نیست باین معنی که اگر عین مستاجره بدون تفریط یا ت ع د ی او کلا یا بعضا تلف شود مسئول نخواهد بود ولی اگر مستاجر تفریط یا ت ع د ی نماید ضامن است اگر چه نقص در نتیجه تفریط یا ت ع د ی حاصل نشده باشد.
عقد اجاره بمحض انقضاء مدت برطرف میشود و اگر پس از انقضاء آن مستاجر عین مستاجره را بدون اذن مالک مدتی در تصرف خود نگاه دارد موجر برای مدت مزبور مستحق اجرت المثل خواهد بود اگر چه مستاجر استیفاء منفعت نکرده باشد و اگر با اجازه مالک در تصرف نگاه دارد وقتی باید اجرت المثل بدهد که استیفاء منفعت کرده باشد مگر اینکه مالک اجازه داده باشد که مجانا استفاده نماید.
اگر برای تادیه مال الاجاره ضامنی داده شده باشد ضامن مسئول اجرت المثل مذکور در ماده فوق نخواهد بود.
عقد اجاره بواسطه تلف شدن عین مستاجره از تاریخ تلف باطل می شود و نسبت بتخلف از شرایطی که بین موجر و مستاجر مقرر است خیار فسخ از تاریخ تخلف ثابت میگردد.
عقد اجاره بواسطه فوت موجر یا مستاجر باطل نمیشود ولیکن اگر موجر فقط برای مدت عمر خود مالک منافع عین مستاجره بوده است اجاره بفوت موجر باطل میشود اگر شرط مباشرت مستاجر شده باشد بفوت مستاجر باطل میگردد.
اگر عین مستاجره بدیگری منتقل شود اجاره بحال خود باقی است مگر اینکه موجر حق فسخ در صورت نقل را برای خود شرط کرده باشد.
هر گاه م تول ی با ملاحظه صرفه وقف مال موقوفه را اجاره دهد اجاره بفوت او باطل نمیگردد.
در بیع شرط مشتری میتواند مبیع را برای مدتی که بایع حق خیار ندارد اجاره دهد واگر اجاره منافی با خیار بایع باشد باید بوسیله جعل خیار یا نحو آن حق بایع را محفوظ دارد و ال ا اجاره تا حدی که م نافی با حق بایع باشد باطل خواهد بود.
مواد ۵۰۱ تا ۵۵۰ 50 ماده
اگر در عقد اجاره مدت بطور صریح ذکر نشده و مال الاجاره هم از قرار روز یا ماه یا سالی فلان مبلغ معین شده باشد اجاره برای یکروز یا یکماه یا یکسال صحیح خواهد بود و اگر مستاجر عین مستاجره را بیش از مدتهای مزبوره در تصرف خود نگاه دارد و موجر هم تخلیه ید او را نخواهد موجر بموجب مراضات حاصله برای بقیه مدت و بنسبت زمان تصرف مستحق اجرت مقرر بین طرفین خواهد بود.
اگر مستاجر در عین مستاجره بدون اذن موجر تعمیراتی نماید حق مطالبه قیمت آن را نخواهد داشت.
هر گاه مستاجر بدون اجازه موجر در خانه یا زمینی که اجاره کرده وضع بنا یا غ رس اشجار کند هر یک از موجر و مستاجر حق دارد هر وقت بخواهد بنا را خراب یا درخت را قلع نماید در اینصورت اگر در عین مستاجره نقصی حاصل شود بر عهده مستاجر است.
هر گاه مستاجر بموجب عقد اجاره مجاز در بنا یا غ رس بوده موجر نمیتواند مستاجر را بخراب کردن یا کندن آن اجبار کند و بعد از انقضاء مدت اگر بنا یا درخت در تصرف مستاجر باقی بماند موجر حق مطالبه اجرت المثل زمین را خواهد داشت و اگر در تصرف موجر باشد مستاجر حق مطالبه اجرت المثل بنا یا درخت را خواهد داشت.
اقساط مال الاجاره که بعل ت نرسیدن موعد پرداخت آن بر ذم ه مستاجر مستقر نشده است بموت او حاصل نمیشود.
در اجاره عقار آفت زراعت از هر قبیل که باشد بعهده مستاجر است مگر اینکه در عقد اجاره طور دیگر شرط شده باشد.
در اجاره حیوان تعیین منفعت یا بتعیین مدت اجاره است یا به بیان مسافت و محلی که راکب یا محمول باید بآنجا حمل شود.
در موردی که منفعت به بیان مدت اجاره معلوم شود تعیین راکب یا م حمول لازم نیست ولی مستاجر نمیتواند زیاده بر مقدار م ت عارف حمل کند و اگر منفعت به بیان مسافت و محل معین شده باشد تعیین راکب یا م حمول لازم است.
در اجاره حیوان ممکن است شرط شود که اگر موج ر در وقت معین م حمول را بمقصد نرساند مقدار معینی از مال الاجاره کم شود.
در اجاره حیوان لازم نیست که عین مستاجره حیوان معینی باشد بلکه تعیین آن بنوع معینی کافی خواهد بود.
حیوانی که مورد اجاره است باید برای همان مقصودی استعمال شود که قصد طرفین بوده است بنابراین حیوانی که برای سواری اجاره شده است نمی توان برای بارکشی استعمال نمود.
در اجاره اشخاص کسی که اجاره میکند مستاجر و کسی که مورد اجاره واقع میشود اجیر و مال الاجاره اجرت نامیده میشود.
اقسام عمده اجاره اشخاص از قرار ذیل است:
1 - اجاره خدمه و کارگران از هر قبیل.
2 - اجاره متصدیان حمل و نقل اشخاص یا مال التجاره اعم از راه خشکی یا آب یا هوا.
خادم یا کارگر نمیتواند اجیر شود مگر برای مدت معینی یا برای انجام امر معینی.
اگر کسی بدون تعیین انتهاء مدت اجیر شود مدت اجاره محدود خواهد بود بمدتی که مزد از قرار آن معین شده است بنابراین اگر مزد اجیر از قرار روز یا هفته یا ماه یا سالی فلان مبلغ معین شده باشد مدت اجاره محدود بیک روز یا یکهفته یا یکماه یا یکسال خواهد بود و پس از انقضاء مدت مزبور اجاره برطرف میشود ولی اگر پس از انقضاء مدت اجیر بخدمت خود دوام دهد و موجر او را نگاه دارد اجیر نظر بم راضات حاصله بهمانطوریکه در زمان اجاره بین او و موجر مقرر بود مستحق اجرت خواهد شد.
تعه دات متصدیان حمل و نقل اعم از اینکه از راه خشکی یا آب یا هوا باشد برای حفاظت و نگاهداری اشیائیکه بآنها سپرده میشود همان است که برای امانت داران مقرر است بنابراین در صورت تفریط یا ت ع د ی مسئول تلف یا ضایع شدن اشیائی خواهند بود که برای حمل بآنها داده میشود و این مسئولیت از تاریخ تحویل اشیاء به آنان خواهد بود.
مفاد ماده 509 در مورد متصدیان حمل و نقل نیز مجری خواهد بود.
م زارعه عقدی است که بموجب آن ا ح د طرفین زمینی را برای مدت معی نی بطرف دیگر میدهد که آنرا زراعت کرده و حاصل را تقسیم کنند.
در عقد مزارعه حصه هر یک از مزارع و عامل باید بنحو اشاعه از قبیل ربع یا ثلث یا نصف و غیره معین گردد و اگر بنحو دیگر باشد احکام مزارعه جاری نخواهد شد.
در م زارعه جائز است شرط شود که یکی از دو طرف علاوه بر ح ص ه از حاصل مال دیگری نیز بطرف مقابل بدهد.
در عقد م زارعه ممکن است هر یک از بذر و عوامل مال م زارع باشد یا عامل در این صورت نیز ح ص ه مشاع هر یک از طرفین بر طبق قرارداد یا عرف ب ل د خواهد بود.
در عقد م زارعه لازم نیست که متصرف زمین مالک آنهم باشد ولی لازم است که مالک منافع بوده باشد یا بعنوانی از عناوین از قبیل ولایت و غیره حق تصر ف در آنرا داشته باشد.
زمینی که مورد م زارعه است باید برای ز رع مقصود قابل باشد اگر چه محتاج به اصلاح یا تحصیل آب باشد و اگر ز رع محتاج بعملیاتی باشد از قبیل حفر نهر یا چاه و غیره و عامل در حین عقد جاهل بآن بوده باشد حق فسخ معامله را خواهد داشت.
نوع ز رع باید در عقد م زارعه معین باشد مگر اینکه بر حسب ع رف ب ل د معلوم و یا عقد برای مطلق زراعت بوده باشد در صورت اخیر عامل در اختیار نوع زراعت مختار خواهد بود.
عقد مزارعه عقدی است لازم.
هر یک از مالک عامل و مزارع میتواند در صورت غبن معامله را فسخ کند.
هر گاه زمین بواسطه فقدان آب یا علل دیگر از این قبیل از قابلیت انتفاع خارج شود و رفع مانع ممکن نباشد عقد م زارعه منفسخ میشود.
اگر شخص ثالثی قبل از اینکه زمین مورد م زارعه تسلیم عامل شود آنرا غصب کند عامل مختار بر فسخ میشود ولی اگر غصب بعد از تسلیم واقع شود حق فسخ ندارد.
عقد م زارعه بقوت متعاملین یا ا ح د آنها باطل نمیشود مگر اینکه مباشرت عامل شرط شده باشد در اینصورت بفوت او منفسخ میشود.
هر گاه کسی بمدت عمر خود مالک منافع زمینی بوده و آنرا بم زارعه داده باشد عقد م زارعه بفوت او منفسخ میشود.
بعد از ظهور ث م ره ز رع عامل مالک ح ص ه خود از آن میشود.
در عقد م زارعه اگر شرط شود که تمام ث مره مال م زارع یا عامل تنها باشد عقد باطل است.
اگر عقد م زارعه بعلتی باطل شود تمام حاصل مال صاحب بذر است و طرف دیگر که مالک زمین یا آب یا صاحب عمل بوده است بنسبت آنچه که مالک بوده مستحق اجرت المثل خواهد بود. اگر بذر مشترک بین م زارع و عامل باشد حاصل و اجرت المثل نیز بنسبت بذر بین آنها تقسیم میشود.
هر گاه عامل در اثناء یا در ابتداء عمل آنرا ترک کند و کسی نباشد که عمل را بجای او انجام دهد حاکم بتقاضای م زارع عامل را اجبار بانجام میکند و یا عمل را بخرج عامل ادامه میدهد و در صورت عدم امکان م زارع حق فسخ دارد.
اگر عامل زراعت نکند و مدت منقضی شود م زارع مستحق اجرت المثل است.
هر گاه عامل بطور م ت عارف مواظبت در زراعت ننماید و از این حیث حاصل کم شود یا ضرر دیگر متوجه م زارع گردد عامل ضامن تفاوت خواهد بود.
هر گاه در عقد م زارعه ز رع معی نی قید شده باشد و عامل غیر آنرا ز رع نماید م زارعه باطل و بر طبق ماده 533 رفتار میشود.
هر گاه م زارعه در اثناء مدت قبل از ظهور ث مره فسخ شود حاصل مال مالک بذر است و طرف دیگر مستحق ا جرت الم ثل خواهد بود.
هر گاه م زارعه بعد از ظهور ث مره فسخ شود هر یک از م زارع و عامل بنسبتی که بین آنها مقرر بوده شریک در ث مره هستند لیکن از تاریخ فسخ تا برداشت حاصل هر یک باخذ ا جرت الم ثل زمین و عمل و سایر مصالح الاملاک خود که بح ص ه مقرر بطرف دیگر تعلق میگیرد مستحق خواهد بود.
هر گاه مدت م زارعه منقضی شود و اتفاقا ز رع نرسیده باشد م زارع حق دارد که زراعت را ا زاله کند یا آنرا باخذ ا جر ت المثل ابقاء نماید.
عامل میتواند برای زراعت ا جیر بگیرد یا با دیگری شریک شود ولی برای انتقال معامله یا تسلیم زمین بدیگری رضای م زارع لازم است.
خ راج زمین بعهده مالک است مگر اینکه خلاف آن شرط شده باشد سایر مخارج زمین بر حسب تعیین طرفین یا م ت عارف است.
م ساقات معامله ایست که بین صاحب درخت و ا مثال آن یا عامل در مقابل ح ص ه مشاع معین از ثمره واقع میشود و ث مره اعم است از میوه و برگ و گل و غیر آن.
در هر مورد که م ساقات باطل باشد یا فسخ شود تمام ث مره مال مالک است و عامل مستحق اجرت المثل خواهد بود.
مقررات راجعه بم زارعه که در مبحث قبل ذکر شده است در مورد عقد م ساقات نیز م رعی خواهد بود مگر اینکه عامل نمیتواند بدون اجازه مالک معامله را بدیگری واگذار یا با دیگری شرکت نماید.
م ضاربه عقدی است که بموجب آن ا ح د متعاملین سرمایه میدهد با قید اینکه طرف دیگر با آن تجارت کرده و در سود آن شریک باشند صاحب سرمایه مالک و عامل م ضار ب نامیده میشود.
سرمایه باید وجه نقد باشد.
ح ص ه هر یک از مالک و م ضارب در منافع باید جزء م شاع از کل از قبیل ر بع یا ث لث و غیره باشد.
ح ص ه های مزبوره در ماده فوق باید در عقد مضاربه معین شود مگر اینکه در عرف م ن ج زا معلوم بوده و سکوت در عقد منصرف بآن گردد.
م ضاربه عقدی است جائز.
مواد ۵۵۱ تا ۶۰۰ 50 ماده
عقد م ضاربه بیکی از علل ذیل منفسخ میشود:
1) در صورت موت یا جنون یا سف ه ا ح د طرفین.
2) در صورت م فلس شدن مالک.
3) در صورت تلف شدن تمام سرمایه و ر بح.
4) در صورت عدم امکان تجارتیکه منظور طرفین بوده.
هر گاه در م ضاربه برای تجارت مدت معین شده باشد تعیین مدت موجب لزوم عقد نمیشود لیکن پس از انقضاء مدت م ضار ب نمیتواند معامله بکند مگر باجازه جدید مالک.
در صورتیکه م ضاربه مطلق باشد یعنی تجارت خاصی شرط نشده باشد عامل میتواند هر ق سم تجارتی را که صلاح بداند بنماید ولی در طرز تجارت باید م ت عارف را رعایت کند.
م ضارب نمیتواند نسبت بهمان سرمایه با دیگری م ضاربه کند یا آن را بغیر واگذار نماید مگر با اجازه مالک.
م ضار ب باید اعمالی را که برای نوع تجارت م ت عارف و معمول ب ل د و زمان است بجا آورد ولی اگر اعمالی را که بر طبق عرف بایستی باجیر رجوع کند خود شخصا انجام دهد م ست حق ا جر ت آن نخواهد بود.
م ضار ب در حکم ا مین است و ضامن مال م ضاربه نمیشود مگر در صورت تفریط یا ت ع د ی.
اگر کسی مالی برای تجارت بدهد و قرار گذارد که تمام منافع مال مالک باشد در اینصورت معامله م ضاربه محسوب نمیشود و عامل م ستحق اجرت المثل خواهد بود مگر اینکه معلوم شود که عامل عمل را ت ب ر عا انجام داده است.
اگر شرط شود که م ضارب ضامن سرمایه خواهد بود و یا خسارات حاصله از تجارت متوجه مالک نخواهد شد عقد باطل است مگر اینکه بطور لزوم شرط شده باشد که م ضارب از مال خود بمقدار خسارت یا ت ل ف مجانا بمالک تملیک کند.
در حساب جاری یا حساب بمدت ممکن است با رعایت شرط قسمت اخیر ماده قبل احکام م ضاربه جاری و حق الم ضاربه بآن تعلق بگیرد.
بغیر از آنکه فوقا مذکور شد مضاربه تابع شرایط و مقرراتی است که بموجب عقد بین طرفین مقرر است.
ج عاله عبارت است از التزام شخصی باداء ا جرت معلوم در مقابل عملی اعم از اینکه طرف معین باشد یا غیر معین.
در جعاله ملتزم را جاعل و طرف را عامل و اجرت را جعل می گویند.
در ج عاله معلوم بودن ا جر ت م ن جمیع الجهات لازم نیست بنابراین اگر کسی ملتزم شود که هر کس گم شده او را پیدا کند ح ص ه مشاع معینی از آن، مال او خواهد بود، ج عاله صحیح است.
در ج عاله گذشته از عدم لزوم تعیین عامل ممکن است عمل هم مردد و کیفیات آن نامعلوم باشد.
ج عاله تعه دی است جائز و مادامی که عمل باتمام نرسیده است هر یک از طرفین میتوانند رجوع کنند ولی اگر جاعل در اثناء عمل رجوع نماید باید ا جر ت الم ثل عمل عامل را بدهد.
هر گاه در جعاله عمل دارای اجزاء متعدد بوده و هر یک از اجزاء مقصود بالاصاله جاعل بوده باشد و جعاله فسخ گردد عامل از اجرت المسمی بنسبت عملی که کرده است مستحق خواهد بود اعم از اینکه فسخ از طرف جاعل باشد یا از طرف خود عامل.
عامل وقتی مستحق جعل می گردد که متعلق جعاله را تسلیم کرده یا انجام داده باشد.
اگر عاملین متعدد بشرکت هم عمل را انجام دهند هر یک بنسبت مقدار عمل خود مستحق ج عل میگردد.
مالی که ج عاله برای آن واقع شده است از وقتی که بدست عامل میرسد تا بجاعل رد کند در دست او امانت است.
ج عاله بر عمل نامشروع و یا بر عمل غیرعقلائی باطل است.
شرکت عبارت است از اجتماع حقوق مالکین متعدد در شیئی واحد بنحو اشاعه.
شرکت اختیاری است یا قهری.
شرکت اختیاری یا در نتیجه عقدی از عقود حاصل میشود یا در نتیجه عمل شرکاء از قبیل مزج اختیاری یا قبول مالی مشاعا در ازاء عمل چند نفر و نحو اینها.
شرکت قهری اجتماع حقوق مالکین است که در نتیجه امتزاج یا ارث حاصل میشود.
هر یک از شرکاء بنسبت سهم خود در نفع و ضرر سهیم میباشد مگر اینکه برای یک یا چند نفر از آنها در مقابل عملی سهم زیادتری منظور شده باشد.
طرز اداره کردن اموال مشترک تابع شرایط مقرره بین شرکاء خواهد برد.
شریکی که در ضمن عقد باداره کردن اموال مشترک ماذون شده است میتواند هر عملی را که لازمه اداره کردن است انجام دهد و بهیچوجه مسئول خسارات حاصله از اعمال خود نخواهد بود مگر در صورت ت فریط یا ت ع د ی.
شرکاء همه وقت میتوانند از ا ذن خود رجوع کنند مگر اینکه ا ذن در ضمن عقد لازم داده شده باشد که در اینصورت مادام که شرکت باقی است حق رجوع ندارند.
اگر اداره کردن شرکت بعهده شرکاء متعدد باشد بنحوی که هر یک بطور استقلال ماذون در اقدام باشد هر یک از آنها میتواند منفردا باعمالی که برای اداره کردن لازم است اقدام کند.
اگر بین شرکاء مقرر شده باشد که یکی از مدیران نمیتواند بدون دیگری اقدام کند مدیری که بتنهائی اقدام کرده باشد در صورت عدم امضاء شرکاء دیگر در مقابل شرکاء ضامن خواهد بود اگر چه برای ماذونین دیگر امکان فعلی برای مداخله در امر اداره کردن موجود نبوده باشد.
تصرفات هر یک از شرکاء در صورتیکه بدون ا ذن یا خارج از حدود ا ذن باشد فضولی بوده و تابع مقررات معاملات فضولی خواهد بود.
شریکی که بدون ا ذن یا در خارج از حدود ا ذن تصرف در اموال شرکت نماید ضامن است.
هر یک از شرکاء میتواند بدون رضایت شرکاء دیگر سهم خود را جزئا یا کلا بشخص ثالثی منتقل کند.
شریکی که مال الشرکه در ید اوست در حکم امین است و ضامن تلف و نقص آن نمی شود مگر در صورت تفریط یا تعدی.
شریک غیر ماذون در مقابل اشخاصی که با آنها معامله کرده مسئول بوده و طلبکاران فقط حق رجوع باو دارند.
اگر برای شرکت در ضمن عقد لازمی مدت معین نشده باشد هر یک از شرکاء هر وقت بخواهد میتواند رجوع کند.
شرکت بیکی از طرق ذیل مرتفع میشود:
1) در صورت تقسیم.
2) در صورت تلف شدن تمام مال شرکت.
در موارد ذیل شرکاء ماذون در تصرف اموال مشترکه نمیباشند:
1) در صورت انقضاء مدت ماذونیت یا رجوع از آن در صورت امکان رجوع.
2) در صورت فوت یا محجور شدن یکی از شرکاء.
هر شریک المال میتواند هر وقت بخواهد تقاضای تقسیم مال مشترک را بنماید مگر در مواردی که تقسیم بموجب این قانون ممنوع یا شرکاء بوجه ملزمی م لت ز م بر عدم تقسیم شده باشند.
در صورتیکه شرکاء بیش از دو نفر باشند ممکن است تقسیم فقط به نسبت سهم یک یا چند نفر از آنها بعمل آید و سهام دیگران باشاعه باقی بماند.
هر گاه تمام شرکاء بتقسیم مال مشترک راضی باشند تقسیم بنحوی که شرکاء تراضی نمایند بعمل میآید و در صورت عدم توافق بین شرکاء حاکم اجبار به تقسیم میکند مشروط بر اینکه تقسیم مشتمل بر ضرر نباشد که در اینصورت اجبار جائز نیست و تقسیم باید بتراضی باشد.
هر گاه تقسیم برای بعضی از شرکاء مضر و برای بعض دیگر بیضرر باشد در صورتیکه تقاضا از طرف متضرر باشد طرف دیگر اجبار میشود و اگر برعکس تقاضا از طرف غیر متضرر بشود شریک متضرر اجبار بر تقسیم نمیشود.
ضرری که مانع از تقسیم میشود عبارت است از ن قصان فاحش قیمت بمقداری که عاده قابل م سامحه نباشد.
هر گاه قنات مشترک یا امثال آن خرابی پیدا کرده و محتاج به تنقیه یا تعمیر شود و یک یا چند نفر از شرکاء بر ضرر شریک یا شرکاء دیگر از شرکت در ت نقیه یا تعمیر امتناع نمایند شریک یا شرکاء متضرر میتوانند بحاکم رجوع نمایند در اینصورت اگر ملک قابل تقسیم نباشد حاکم میتواند برای قلع ماده ن زاع و دفع ضرر شریک م مت نع را باقتضای موقع بشرکت در تنقیه یا تعمیر یا اجاره یا بیع سهم خود اجبار کند.
هر گاه تقسیم م تضم ن افتادن تمام مال مشترک یا ح ص ه یک یا چند نفر از شرکاء از مالیت باشد تقسیم ممنوع است اگر چه شرکاء تراضی نمایند.
در صورتی که اموال مشترک متعدد باشد قسمت اجباری در بعضی از آنها ملازم با تقسیم باقی اموال نیست.
تقسیم ملک از وقف جایز است ولی تقسیم مال موقوفه بین موقوف علیهم جایز نیست.
ترتیب تقسیم آنست که اگر مال مشترک مثلی باشد به نسبت سهام شرکاء ا فراز میشود و اگر ق یمی باشد بر حسب قیمت تعدیل میشود و بعد از ا فراز یا تعدیل در صورت عدم تراضی بین شرکاء ح ص ص آنها بقرعه معین میگردد.
تقسیم بعد از آنکه صحیحا واقع شد لازم است و هیچیک از شرکاء نمیتواند بدون رضای دیگران از آن رجوع کند.
هر گاه در ح صه یک یا چند نفر از شرکاء عیبی ظاهر شود که در حین تقسیم عالم بآن نبوده شریک یا شرکاء مزبور حق دارند تقسیم را بهم بزنند.
مواد ۶۰۱ تا ۶۵۰ 50 ماده
هر گاه بعد از تقسیم معلوم شود که قسمت بغلط واقع شده است تقسیم باطل میشود.
هر گاه بعد از تقسیم معلوم شود که مقدار معینی از اموال تقسیم شده مال غیر بوده است در صورتیکه مال غیر در تمام ح ص ص مفروزا بتساوی باشد تقسیم صحیح و ال ا باطل است.
م م ر و مجرای هر قسمتی که از متعلقات آنست بعد از تقسیم مخصوص همان قسمت میشود.
کسی که در ملک دیگری حق ا رتفاق دارد نمیتواند مانع از تقسیم آن ملک بشود ولی بعد از تقسیم حق مزبور بحال خود باقی میماند.
هر گاه ح ص ه بعضی از شرکاء مجرای آب یا محل عبور ح ص ه شریک دیگر باشد بعد از تقسیم حق مجری یا عبور ساقط نمیشود مگر اینکه سقوط آن شرط شده باشد و همچنین است سایر حقوق ا رتفاقی.
هر گاه ت ر که می ت قبل از اداء دیون تقسیم شود و یا بعد از تقسیم معلوم شود که بر می ت دینی بوده است طلبکار باید بهر یک از وراث بنسبت سهم او رجوع کند و اگر یک یا چند نفر از وراث معس ر شده باشد طلبکار میتواند برای سهم معس ر یا معس رین نیز بوارث دیگر رجوع نماید.
ودیعه عقدی است که بموجب آن یک نفر مال خود را بدیگری میسپارد برای آنکه آنرا مجانا نگاهدارد. ودیعه گذار مود ع و ودیعه گیر را مستودع یا امین میگویند.
در ودیعه قبول امین لازم است اگر چه بفعل باشد.
کسی میتواند مالی را بودیعه گذارد که مالک یا قائم مقام مالک باشد و یا از طرف مالک صراحتا یا ضمنا مجاز باشد.
در ودیعه طرفین باید اهلی ت برای معامله داشته باشند و اگر کسی مالی را از کسی دیگر که برای معامله اهلی ت ندارد بعنوان ودیعه قبول کند باید آنرا به ولی او رد نماید و اگر در ید او ناقص یا ت ل ف شود ضامن است.
ودیعه عقدی است جائز.
امین باید مال ودیعه را بطوری که مالک مقرر نموده حفظ کند و اگر ترتیبی تعیین نشده باشد آنرا بطوری که نسبت بآن مال متعارف است حفظ کند و ال ا ضامن است.
هر گاه مالک برای حفاظت مال ودیعه ترتیبی مقرر نموده باشد و امین از برای حفظ مال تغییر آن ترتیب را لازم بداند میتواند تغییر دهد مگر اینکه مالک صریحا نهی از تغییر کرده باشد که در این صورت ضامن است.
امین ضامن تلف یا نقصان مالی که باو سپرده شده است نمیباشد مگر در صورت تعد ی یا ت فریط.
امین در مقام حفظ، مسئول وقایعی نمی باشد که دفع آن از اقتدار او خارج است.
هر گاه رد مال ودیعه مطالبه شود و امین از رد آن امتناع کند از تاریخ امتناع احکام امین باو مترت ب نشده و ضامن تلف و هر نقص یا عیبی است که در مال ودیعه حادث شود اگر چه آن عیب یا نقص مستند بفعل او نباشد.
امین نمیتواند غیر از جهت حفاظت تصرفی در ودیعه کند یا بنحوی از ا نحاء از آن منتفع گردد مگر با اجازه صریح یا ضمنی امانت گذار و ال ا ضامن است.
اگر مال ودیعه در جعبه سربسته یا پاکت مختوم به امین سپرده شده باشد حق ندارد آنرا باز کند و ال ا ضامن است.
امین باید عین مالی را که دریافت کرده است رد نماید.
امین باید مال ودیعه را بهمان حالی که موقع پس دادن موجود است مسترد دارد و نسبت به نواقصی که در آن حاصل شده و مربوط بعمل امین نباشد ضامن نیست.
اگر مال ودیعه قهرا از امین گرفته شود و مشارالیه قیمت یا چیز دیگری بجای آن اخذ کرده باشد باید آنچه را که در ع و ض گرفته است بامانت گذار بدهد ولی امانت گذار مجبور بقبول آن نبوده و حق دارد مستقیما به قاهر رجوع کند.
اگر وارث امین مال ودیعه را تلف کند باید از عهده مثل یا قیمت آن برآید اگر چه عالم بودیعه بودن مال نبوده باشد.
منافع حاصله از ودیعه مال مالک است.
امین باید مال ودیعه را فقط بکسی که آنرا از او دریافت کرده است یا قائم مقام قانونی او یا بکسی که ماذون در اخذ میباشد مسترد دارد و اگر بواسطه ضرورتی بخواهد آنرا رد کند و بکسی که حق اخذ دارد دسترس نداشته باشد باید بحاکم رد نماید.
هر گاه مستحق للغیر بودن مال ودیعه محقق گردد باید امین آنرا بمالک حقیقی رد کند و اگر مالک معلوم نباشد تابع احکام اموال مجهول المالک است.
اگر کسی مال خود را بودیعه گذارد ودیعه بفوت امانت گذار باطل و امین ودیعه را نمیتواند رد کند مگر بوراث او.
در صورت تعد د وراث و عدم توافق بین آنها مال ودیعه باید بحاکم رد شود.
اگر در احوال شخص امانت گذار تغییری حاصل گردد مثلا اگر امانت گذار محجور شود عقد ودیعه منفسخ و ودیعه را نمیتوان مسترد نمود مگر بکسی که حق اداره کردن اموال محجور را دارد.
اگر مال محجوری بودیعه گذارده شده باشد آن مال باید پس از رفع حجر بمالک مسترد شود.
اگر کسی مالی را بسمت قیمومت یا ولایت ودیعه گذارد آن مال باید پس از رفع سمت مزبور بمالک آن رد شود مگر اینکه از مالک رفع حجر نشده باشد که در این صورت به قی م یا ولی بعدی مسترد میگردد.
هر گاه کسی مال غیر را بعنوانی غیر از م ستودع متصرف باشد و مقررات این قانون او را نسبت بآن مال امین قرار داده باشد مثل مستودع است بنابراین مستاجر نسبت بعین مستاجره قی م یا ولی نسبت بمال صغیر یا مول ی علیه و امثال آنها ضامن نمیباشد مگر در صورت تفریط یا تعد ی و در صورت استحقاق مالک باسترداد از تاریخ مطالبه او و امتناع متصرف با امکان رد متصرف مسئول تلف و هر نقص یا عیبی خواهد بود اگر چه مستند بفعل او نباشد.
کاروانسرادار و صاحب مهمانخانه و حمامی و امثال آنها نسبت باشیاء و اسباب یا البسه واردین وقتی مسئول میباشند که اشیاء و اسباب یا البسه نزد آنها ایداع شده باشد و یا اینکه بر طبق عرف ب ل د در حکم ایداع باشد.
امانت گذار باید مخارجی را که امانتدار برای حفظ مال ودیعه کرده است باو بدهد.
هرگاه رد مال مستلزم مخارجی باشد بر عهده امانتگذار است.
عاریه عقدی است که بموجب آن احد طرفین بطرف دیگر اجازه میدهد که از عین مال او مجانا منتفع شود. عاریه دهنده را م عیر و عاریه گیرنده را م ستعیر گویند.
عاریه دهنده علاوه بر اهلیت باید مالک منفعت مالی باشد که عاریه می دهد اگر چه مالک عین نباشد.
هر چیزیکه بتوان با بقای اصلش از آن منتفع شد میتواند موضوع عقد عاریه گردد. منفعتی که مقصود از عاریه است منفعتی است که مشروع و عقلائی باشد.
عاریه عقدی است جائز و بموت هر یک از طرفین منفسخ میشود.
هر گاه مال عاریه دارای عیوبی باشد که برای مستعیر تولید خسارتی کند م عیر مسئول خسارت وارده نخواهد بود مگر اینکه عرفا مسب ب محسوب شود. همین حکم در مورد مودع و موجر و امثال آنها نیز جاری میشود.
مستعیر ضامن تلف یا نقصان مال عاریه نمی باشد مگر در صورت تفریط یا تعدی.
مستعیر مسئول منقصت ناشی از استعمال مال عاریه نیست مگر اینکه در غیر مورد اذن استعمال نموده باشد و اگر عاریه مطلق بوده بر خلاف متعارف استفاده کرده باشد.
اگر بر مستعیر شرط ضمان شده باشد مسئول هر کس و نقصانی خواهد بود اگر چه مربوط بعمل او نباشد.
اگر بر مستعیر شرط ضمان منقصت ناشی از صرف استعمال نیز شده باشد ضامن این منقصت خواهد بود.
در عاریه طلا و نقره اعم از مسکوک و غیرمسکوک مستعیر ضامن است هر چند شرط ضمان نشده و تفریط یا تعدی هم نکرده باشد.
در رد عاریه باید مفاد مواد 624 و 626 تا 630 رعایت شود.
مخارج لازمه برای انتفاع از مال عاریه بر عهده مستعیر است و مخارج نگاهداری آن تابع عرف و عادت است مگر اینکه شرط خاصی شده باشد.
مستعیر نمیتواند مال عاریه را بهیچ نحوی بتصرف غیر دهد مگر باذن معیر.
قرض عقدی است که بموجب آن احد طرفین مقدار معینی از مال خود را بطرف دیگر تملیک میکند که طرف مزبور مثل آنرا از حیث مقدار و جنس و و صف رد نماید و در صورت تعذ ر رد مثل قیمت یوم الرد را بدهد.
اگر مالی که موضوع قرض است بعد از تسلیم تلف یا ناقص شود از مال مقترض است.
مقترض باید مثل مالی را که قرض کرده است رد کند اگر چه قیمه ترق ی یا تنز ل کرده باشد.
مواد ۶۵۱ تا ۷۰۰ 50 ماده
اگر برای اداء قرض ب و جه م لزمی اجلی معین شده باشد م قر ض نمیتواند قبل از انقضاء مدت، طلب خود را مطالبه کند.
در موقع مطالبه، حاکم مطابق اوضاع و احوال برای مقترض مهلت یا اقساطی قرار می دهد.
به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.
مدنی و آیین دادرسی مدنی فصل دوازدهم: در قمار و گروبندی (مواد 654و 655)
قمار و گروبندی باطل و دعاوی راجعه بآن مسموع نخواهد بود. همین حکم در مورد کلیه تعه داتی که از معاملات نامشروع تولید شده باشد جاریست.
- در دوانیدن حیوانات سواری و همچنین در تیراندازی و شمشیرزنی گروبندی جایز و مفاد ماده قبل در مورد آنها رعایت نمی شود.
وکالت عقدی است که بموجب آن یکی از طرفین طرف دیگر را برای انجام امری نایب خود مینماید.
تحقق وکالت منوط بقبول وکیل است.
وکالت ایجابا و قبولا بهر لفظ یا فعلی که دلالت بر آن کند واقع میشود.
وکالت ممکن است مجانی باشد یا با اجرت.
وکالت ممکن است بطور مطلق و برای تمام امور موک ل باشد یا مقی د و برای امر یا امور خاصی.
در صورتیکه وکالت مطلق باشد فقط مربوط باداره کردن اموال موک ل خواهد بود.
وکالت باید در امری داده شود که خود موکل بتواند آن را بجا آورد وکیل هم باید کسی باشد که برای انجام آن امر اهلیت داشته باشد.
وکیل نمی تواند عملی را که از حدود وکالت او خارج است انجام دهد.
وکیل در محاکمه، وکیل در قبض حق نیست مگر اینکه قرائن دلالت بر آن نماید و همچنین وکیل در اخذ حق، وکیل در مرافعه نخواهد بود.
وکالت در بیع، وکالت در قبض ثمن نیست مگر اینکه قرینه قطعی دلالت بر آن کند.
هر گاه از تقصیر وکیل خسارتی بموک ل متوجه شود که عرفا وکیل مسب ب آن محسوب میگردد مسئول خواهد بود.
وکیل باید در تصرفات و اقدامات خود مصلحت موک ل را مراعات نماید و از آنچه که موک ل بالص راحه باو اختیار داده یا بر حسب قرائن و عرف و عادت داخل اختیار او است، تجاوز نکند.
وکیل باید حساب مدت وکالت خود را بموک ل بدهد و آنچه را که بجای او دریافت کرده است باو رد کند.
هر گاه برای انجام امر دو یا چند نفر وکیل معین شده باشد هیچیک از آنها نمیتواند بدون دیگری یا دیگران دخالت در آن امر بنماید مگر اینکه هر یک مستقلا وکالت داشته باشد، در اینصورت هر کدام میتواند بتنهائی آن امر را بجا آورد.
در صورتیکه دو نفر بنحو اجتماع وکیل باشند بموت یکی از آنها وکالت دیگری باطل میشود.
وکالت در هر امر مستلزم وکالت در لوازم و مقدمات آن نیز هست مگر اینکه تصریح ب ع دم وکالت باشد.
وکیل در امری نمیتواند برای آن امر بدیگری وکالت دهد مگر اینکه صریحا یا بدلالت قرائن وکیل در توکیل باشد.
اگر وکیل که وکالت در توکیل نداشته انجام امری را که در آن وکالت دارد بشخص ثالثی واگذار کند هر یک از وکیل و شخص ثالث در مقابل موک ل نسبت بخساراتی که مسب ب محسوب میشود مسئول خواهد بود.
موکل باید تمام تعهداتی را که وکیل در حدود وکالت خود کرده است، انجام دهد. در مورد آنچه که در خارج از حدود وکالت انجام داده شده است موک ل هیچگونه تعه دی نخواهد داشت، مگر اینکه اعمال فضولی وکیل را صراحتا یا ضمنا اجازه کند.
موک ل باید تمام مخارجی را که وکیل برای انجام وکالت خود نموده است و همچنین اجرت وکیل را بدهد مگر اینکه در عقد وکالت طور دیگر مقرر شده باشد.
حق الوکاله وکیل تابع قرارداد بین طرفین خواهد بود و اگر نسبت بحق الوکاله یا مقدار آن قرارداد نباشد تابع عرف و عادت است اگر عادت مسلمی نباشد وکیل مستحق اجرت المثل است.
اگر در وکالت مجانی یا با اجرت بودن آن تصریح نشده باشد محمول بر این است که با اجرت باشد.
وکالت بطریق ذیل مرتفع میشود:
1 - بع زل موک ل.
2 - باستعفای وکیل.
3 - بموت یا بجنون وکیل یا موک ل.
موک ل میتواند هر وقت بخواهد وکیل را عزل کند مگر اینکه وکالت وکیل با عدم عزل در ضمن عقد لازمی شرط شده باشد.
تمام اموریکه وکیل قبل از رسیدن خبر عزل باو در حدود وکالت خود بنماید نسبت بموک ل نافذ است.
بعد از اینکه وکیل استعفا داد مادامیکه معلوم است موک ل باذن خود باقی است میتواند در آنچه وکالت داشته اقدام کند.
محجوریت موک ل موجب بطلان وکالت میشود مگر در اموریکه ح جر مانع از توکیل در آنها نمیباشد و همچنین است محجوریت وکیل مگر در اموریکه ح جر مانع از اقدام در آن نباشد.
هر گاه متعل ق وکالت از بین برود یا موک ل عملی را که مورد وکالت است خود انجام دهد یا بطور کلی عملی که م نافی با وکالت وکیل باشد بجا آورده مثل اینکه مالی را که برای فروش آن وکالت داده بود خود بفروشد وکالت منفسخ میشود.
عقد ضمان عبارت است از اینکه شخصی مالی را که بر ذم ه دیگری است بعهده بگیرد. متعهد را ضامن، طرف دیگر را مضمون له و شخص ثالث را مضمون عنه یا مدیون اصلی میگویند.
در ضمان رضای مدیون اصلی شرط نیست.
ضامن باید برای معامله اهلیت داشته باشد.
ضامن شدن از محجور و میت صحیح است.
ممکن است از ضامن ضمانت کرد.
هرگاه چند نفر ضامن شخصی شوند ضمانت هر کدام که مضمون له قبول کند صحیح است.
در ضمان شرط نیست که ضامن مالدار باشد لیکن اگر مضمون له در وقت ضمان بعدم تمک ن ضامن جاهل بوده باشد میتواند عقد ضمان را فسخ کند ولی اگر ضامن بعد از عقد غیرملی شود مضمون له خیاری نخواهد داشت.
ضمان دینی که هنوز سبب آن ایجاد نشده است، باطل است.
در دین حال ممکن است ضامن برای تادیه آن اجلی معین کند و همچنین میتواند در دین موجل تعه د پرداخت فوری آنرا بنماید.
مضمون له می تواند در عقد ضمان از ضامن مطالبه رهن کند اگر چه دین اصلی رهنی نباشد.
علم ضامن بمقدار و اوصاف و شرایط دینی که ضمانت آن را مینماید شرط نیست بنابراین اگر کسی ضامن دین شخص بشود بدون اینکه بداند آن دین چه مقدار است ضمان صحیح است لیکن ضمانت یکی از چند دین بنحو تردید باطل است.
معرف تفصیلی ضامن بشخص مضمون له یا مضمون عنه لازم نیست.
هر دینی را ممکن است ضمانت نمود اگرچه شرط فسخی در آن موجود باشد.
ضمان عهده از مشتری یا بایع نسبت بدرک مبیع یا ثمن در صورت مستحق للغیر در آمدن آن جایز است.
بعد از اینکه ضمان بطور صحیح واقع شد ذم ه مضمون عنه بری و ذمه ضامن بمضمون له مشغول میشود.
تعلیق در ضمان مثل اینکه ضامن قید کند که اگر مدیون نداد من ضامنم باطل است ولی التزام بتادیه ممکن است معلق باشد.
تعلیق ضمان بشرایط صحت آن مثل اینکه ضامن قید کند که اگر مضمون عنه مدیون باشد من ضامنم موجب بطلان آن نمیشود.
مواد ۷۰۱ تا ۷۵۰ 50 ماده
ضمان عقدی است لازم و ضامن یا مضمون له نمیتوانند آن را فسخ کنند مگر درصورت اعسار ضامن بطوریکه در ماده 690 مقرر است یا در صورت بودن حق فسخ نسبت بدین مضمون له و یا در صورت تخلف از مقررات عقد.
هر گاه ض مان مدت داشته باشد مضمون له نمیتواند قبل از انقضاء مدت م طالبه طلب خود را از ضامن کند اگر چه دین حال باشد.
در ض مان حال مضمون له حق م طالبه طلب خود را دارد اگر چه دین موج ل باشد.
ض مان مطلق محمول بحال است مگر آنکه بقرائن معلوم شود که موج ل بوده است.
ض مان موج ل بفوت ضامن حال میشود.
به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.
اگر مضمون له ذمه مضمون عنه را بری کند ضامن بری نمیشود مگر اینکه مقصود ابراء از اصل دین باشد.
کسیکه ضامن د ر ک م بیع است در صورت فسخ بیع بسبب ا قاله یا خیار، از ض مان بری میشود.
ضامن حق رجوع بمضمون عنه ندارد مگر بعد از اداء دین ولی میتواند در صورتیکه مضمون عنه ملتزم شده باشد که در مدت معینی برائت او را تحصیل نماید و مدت مزبور هم منقضی شده باشد رجوع کند.
اگر ضامن با رضایت مضمون له حواله کند بکسی که دین را بدهد و آنشخص قبول نماید مثل آنست که دین را ادا کرده است و حق رجوع بمضمون عنه دارد و همچنین است حواله مضمون له بعهده ضامن.
اگر ضامن دین را تادیه کند و مضمون عنه آن را ثانیا بپردازد ضامن حق رجوع بمضمون له نخواهد داشت و باید بمضمون عنه مراجعه کند و مضمون عنه میتواند از مضمون له آنچه را که گرفته است مسترد دارد.
هر گاه مضمون له فوت شود و ضامن وارث او باشد حق رجوع بمضمون عنه دارد.
اگر ضامن بمضمون له کمتر از دین داده باشد زیاده بر آنچه داده نمی تواند از مدیون مطالبه کند اگر چه دین را ص لح بکمتر کرده باشد.
اگر ضامن زیادتر از دین بداین بدهد حق رجوع بزیاده ندارد مگر در صورتیکه باذن مضمون عنه داده باشد.
هرگاه دین مدت داشته و ضامن قبل از موعد آن را بدهد مادام که دین حال نشده است نمی تواند از مدیون مطالبه کند.
در صورتیکه دین حال باشد هر وقت ضامن ا دا کند میتواند رجوع بمضمون عنه نماید هر چند ض مان مدت داشته و موعد آن نرسیده باشد مگر آنکه مضمون عنه ا ذن بض مان موج ل داده باشد.
هر گاه مضمون عنه دین را ادا کند ضامن بری میشود هر چند ضامن بمضمون عنه ا ذن در ا دا نداده باشد.
هرگاه مضمون له ضامن را از دین ابراء کند ضامن و مضمون عنه هر دو بری می شوند.
هر گاه مضمون له ضامن را ا براء یا دیگری مجانا دین را بدهد ضامن حق رجوع بمضمون عنه ندارد.
ضامنی که بقصد ت ب ر ع ضمانت کرده باشد حق رجوع بمضمون عنه ندارد.
هر گاه اشخاص متعدد از یک شخص و برای یک ق رض بنحو تسهیم ضمانت کرده باشند مضمون له بهر یک از آنها فقط بقدر سهم او حق رجوع دارد و اگر یکی از ضامنین تمام قرض را تادیه نماید بهر یک از ضامنین دیگر که ا ذن تادیه داده باشد میتواند بقدر سهم او رجوع کند.
ضامن ضامن حق رجوع بم دیون اصلی ندارد و باید بمضمون عنه خود رجوع کند و بهمین طریق هر ضامنی بمضمون عنه خود رجوع میکند تا ب مدیون اصلی برسد.
ممکن است کسی در ضمن عقد لازمی بتادیه دین دیگری ملتزم شود در این صورت تعلیق بالتزام مبطل نیست مثل اینکه کسی ا لتزام خود را بتادیه دین م دیون م ع لق بعدم تادیه او نماید.
حواله عقدی است که بموجب آن طلب شخصی از ذمه مدیون بذمه شخص ثالثی منتقل میگردد. م دیون را م حیل، طلبکار را م حتال، شخص ثالث را م حال علیه میگویند.
حواله محقق نمی شود مگر با رضای محتال و قبول محال علیه.
اگر در مورد حواله م حیل م دیون م حتال نباشد احکام حواله در آن جاری نخواهد بود.
برای صح ت حواله لازم نیست که م حال علیه مدیون بم حیل باشد در اینصورت م حال علیه پس از قبولی در حکم ضامن است.
در صح ت حواله م لائت م حال علیه شرط نیست.
هر گاه در وقت حواله م حال علیه م عس ر بوده و م حتال جاهل باعسار او باشد م حتال میتواند حواله را فسخ و بم حیل رجوع کند.
پس از تحقیق حواله ذمه م حیل از دینی که حواله داده بری و ذمه م حال علیه مشغول میشود.
در صورتیکه م حال علیه مدیون م حیل نبوده بعد از اداء وجه حواله میتواند بهمان مقداری که پرداخته است رجوع بم حیل نماید.
حواله عقدی است لازم و هیچ یک از محیل و محتال و محال علیه نمی تواند آن را فسخ کند مگر در مورد ماده 729 و یا در صورتی که خیار فسخ شرط شده باشد.
اگر در بیع بایع حواله داده باشد که مشتری ثمن را بشخصی بدهد یا مشتری حواله داده باشد که بایع ثمن را از کسی بگیرد و بعد ب طلان بیع معلوم گردد حواله باطل میشود و اگر م حتال ثمن را اخذ کرده باشد باید مسترد دارد ولی اگر بیع بواسطه فسخ یا ا قاله منفسخ شود حواله باطل نبوده لیکن م حال علیه بری و بایع یا مشتری میتواند بیکدیگر رجوع کند. مفاد این ماده در مورد سایر تعه دات نیز جاری خواهد بود.
کفالت عقدی است که بموجب آن احد طرفین در مقابل طرف دیگر احضار شخص ثالثی را تعهد میکند. متعهد را کفیل، شخص ثالث را مکفول و طرف دیگر را مکفول له میگویند.
کفالت برضای کفیل و مکفول له واقع میشود.
در صحت کفالت علم کفیل بثبوت حقی بر عهده مکفول شرط نیست بلکه دعوی حق از طرف مکفول له کافی است اگر چه مکفول منکر آن باشد.
کفالت ممکن است مطلق باشد یا موقت و در صورت موقت بودن باید مدت آن معلوم باشد.
ممکن است شخص دیگری کفیل کفیل شود.
در کفالت مطلق مکفول له هر وقت بخواهد میتواند احضار مکفول را تقاضا کند ولی در کفالت موقت قبل از رسیدن موعد حق مطالبه ندارد.
کفیل باید مکفول را در زمان و مکانی که تعهد کرده است حاضر نماید والا باید از عهده حقی که بر عهده مکفول ثابت می شود برآید.
اگر کفیل ملتزم شده باشد که مالی در صورت عدم احضار مکفول بدهد باید بنحوی که ملتزم شده است عمل کند.
اگر در کفالت محل تسلیم معین نشده باشد کفیل باید مکفول را در محل عقد تسلیم کند مگر اینکه عقد منصرف بمحل دیگر باشد.
اگر مکفول غایب باشد بکفیل مهلتی که برای حاضر کردن مکفول کافی باشد داده میشود.
اگر کفیل مکفول را در غیر زمان و مکان مقرر یا برخلاف شرایطی که کرده اند تسلیم کند قبول آن بر مکفول له لازم نیست لیکن اگر قبول کرد کفیل بری میشود و همچنین اگر مکفول له برخلاف مقرر بین طرفین تقاضای تسلیم نماید کفیل ملزم بقبول نیست.
هر کس شخصی را از تحت اقتدار ذیحق یا قائم مقام او بدون رضای او خارج کند در حکم کفیل است و باید آن شخص را حاضر کند وال ا باید از عهده حقی که بر او ثابت شود برآید.
در موارد ذیل کفیل بری میشود.
1) در صورت حاضر کردن مکفول بنحویکه م تعه د شده است.
2) در صورتیکه مکفول در موقع مقرر شخصا حاضر شود.
3) در صورتیکه ذمه مکفول بنحوی از انحاء از حقی که مکفول له بر او دارد بری شود.
4) در صورتیکه مکفول له کفیل را بری نماید.
5) در صورتیکه حق مکفول له بنحوی از انحاء بدیگری منتقل شود.
6) در صورت فوت مکفول.
هرگاه کفیل مکفول خود را مطابق شرایط مقرره حاضر کند و مکفول له از قبول آن امتناع نماید کفیل می تواند احضار مکفول و امتناع مکفول له را با شهادت معتبر نزد حاکم و یا احضار نزد حاکم اثبات نماید.
فوت مکفول له موجب برائت کفیل نمی شود.
هر گاه یکنفر در مقابل چند نفر از شخصی کفالت نماید بتسلیم او بیکی از آنها در مقابل دیگران بری نمیشود.
در صورتیکه شخصی کفیل کفیل باشد و دیگری کفیل او و هکذا هر کفیل باید مکفول خود را حاضر کند و هر کدام از آنها که مکفول اصلی را حاضر کرد او و سایرین بری میشوند و هر کدام که بیکی از جهات مزبوره در ماده 746 بری شد کفیل های مابعد او هم بری میشوند.
مواد ۷۵۱ تا ۸۰۰ 50 ماده
هر گاه کفالت باذن مکفول بوده و کفیل با عدم تمکن از احضار حقی را که بعهده او است ادا نماید و یا باذن او ادای حق کند میتواند بمکفول رجوع کرده آنچه را که داده اخذ کند و اگر هیچیک باذن مکفول نباشد حق رجوع نخواهد داشت.
صلح ممکن است یا در مورد رفع تنازع موجود و یا جلوگیری از تنازع احتمالی در مورد معامله و غیر آن واقع شود.
برای صح ت ص لح طرفین باید اهلی ت معامله و تصرف در مورد صلح داشته باشند.
هر صلح نافذ است جز صلح بر امری که غیر مشروع باشد.
صلح با انکار دعوی نیز جائز است بنابراین درخواست صلح اقرار محسوب نمیشود.
حقوق خصوصی که از جرم تولید می شود ممکن است مورد صلح واقع شود.
صلح بلاع و ض نیز جائز است.
صلح در مقام معاملات هر چند نتیجه معامله را که بجای آن واقع شده است میدهد لیکن شرایط و احکام خاصه آن معامله را ندارد بنابراین اگر مورد صلح عین باشد در مقابل عوض نتیجه آن همان نتیجه بیع خواهد بود بدون اینکه شرایط و احکام خاصه بیع در آن مجری شود.
حق شفعه در صلح نیست هر چند در مقام بیع باشد.
صلح عقد لازمست اگر چه در مقام عقود جایز واقع شده باشد و بر هم نمیخورد مگر در موارد فسخ بخیار یا اقاله.
صلحی که در مورد تنازع یا مبنی بر تسامح باشد قاطع بین طرفین است و هیچیک نمی تواند آنرا فسخ کند اگر چه به ادعاء غ بن باشد مگر در صورت تخلف شرط با اشتراط خیار.
اگر در طرف مصالحه و یا در مورد صلح اشتباهی واقع شده باشد صلح باطل است.
ص لح با کراه نافذ نیست.
تدلیس در صلح موجب خیار فسخ است.
ص لح دعوی مبتنی بر معامله باطله باطل است ولی ص لح دعوی ناشی از ب طلان معامله صحیح است.
اگر طرفین بطور کلی تمام دعاوی واقعیه و فرضیه خود را بصلح خاتمه داده باشند کلیه دعاوی داخل در صلح محسوب است اگر چه منشاء دعوی در حین صلح معلوم نباشد مگر اینکه صلح بحسب قرائن شامل آن نگردد.
اگر بعد از صلح معلوم گردد که موضوع صلح منتفی بوده است صلح باطل است.
در عقد صلح ممکن است احد طرفین در ع و ض مال الصلحی که میگیرد م تعه د شود که نفقه معینی همه ساله یا همه ماهه تا مدت معین تادیه کند، این ت عه د ممکن است بنفع طرفین مصالحه یا بنفع شخص یا اشخاص ثالث واقع شود.
در ت عه د مذکور در ماده قبل بنفع هر کس که واقع شده باشد ممکن است شرط نمود که بعد از فوت منتفع نفقه بوراث او داده شود.
صلحی که بر طبق دو ماده فوق واقع میشود بورشکستگی یا افلاس م تعه د نفقه فسخ نمی شود مگر اینکه شرط شده باشد.
رهن عقدی است که بموجب آن مدیون مالی را برای وثیقه بداین میدهد. رهن دهنده را راهن و طرف دیگر را م رت ه ن میگویند.
مال مرهون باید بقبض م رت ه ن یا بتصرف کسیکه بین طرفین معین میگردد داده شود، ولی استمرار قبض شرط صح ت معامله نیست.
هر مالی که قابل نقل و انتقال قانونی نیست نمی تواند مورد رهن واقع شود.
مال مرهون باید عین معین باشد و رهن دین و منفعت باطل است.
برای هر مالی که در ذمه باشد ممکن است رهن داده شود ولو عقدی که موجب اشتغال ذمه است قابل فسخ باشد.
ممکن است یکنفر مالی را در مقابل دو یا چند دین که بدو یا چند نفر دارد رهن بدهد در اینصورت م رت هنین باید ب ت راضی معین کنند که رهن در تصرف چه کسی باشد و همچنین ممکن است دو نفر یک مال را بیکنفر در مقابل طلبی که از آنها دارد رهن بدهند.
در ضمن عقد رهن یا بموجب عقد علیحده ممکن است راهن م رت ه ن را وکیل کند که اگر در موعد مقرر راهن ق رض خود را اداء ننمود م رت ه ن از عین مرهونه یا قیمت آن طلب خود را استیفاء کند و نیز ممکن است قرار دهد وکالت مزبور بعد از فوت م رت ه ن با ورثه او باشد و بالاخره ممکن است که وکالت بشخص ثالث داده شود.
اگر شرط شده باشد که مرتهن حق فروش عین مرهونه را ندارد باطل است.
هر گاه م رت ه ن برای فروش عین مرهونه وکالت نداشته باشد و راهن هم برای فروش آن و اداء دین حاضر نگردد م رت ه ن بحاکم رجوع مینماید تا اجبار ببیع یا اداء دین بنحو دیگر بکند.
برای استیفاء طلب خود از قیمت رهن م رت ه ن بر هر طلبکار دیگری رجحان خواهد داشت.
اگر مال مرهون بقیمتی بیش از طلب م رت ه ن فروخته شود مازاد مال مالک آن است و اگر برعکس حاصل فروش کمتر باشد م رت ه ن باید برای نقیصه براهن رجوع کند.
در مورد قسمت اخیر ماده قبل اگر راهن مفلس شده باشد مرتهن با غرماء شریک می شود.
اگر راهن مقداری از دین را ادا کند حق ندارد مقداری از رهن را م طالبه نمایند و م رت ه ن میتواند تمام آن را تا تادیه کامل دین نگاهدارد مگر اینکه بین راهن و م رت ه ن ترتیب دیگری مقرر شده باشد.
تبدیل رهن بمال دیگر بتراضی طرفین جائز است.
هر چیزی که در عقد بیع بدون قید صریح بعنوان متعلقات جزء م بیع محسوب میشود در رهن نیز داخل خواهد بود.
ث مره رهن و زیادتی که ممکن است در آن حاصل شود در صورتیکه مت صل باشد جزء رهن خواهد بود و در صورتیکه منفصل باشد متعلق براهن است مگر اینکه ضمن عقد بین طرفین ترتیب دیگری مقرر شده باشد.
عقد رهن نسبت بم رت ه ن جایز و نسبت براهن لازم است و بنابراین م رت ه ن می تواند هر وقت بخواهد آن را برهم زند ولی راهن نمیتواند قبل از اینکه دین خود را ادا نماید و یا بنحوی از انحاء قانونی از آن بری شود رهن را مسترد دارد.
بموت راهن یا م رت ه ن رهن منفسخ نمی شود ولی در صورت فوت م رت ه ن راهن میتواند تقاضا نماید که رهن بتصرف شخص ثالثی که بتراضی او و ورثه معین میشود داده شود. در صورت عدم تراضی، شخص مزبور از طرف حاکم معین میشود.
رهن در ید مرتهن امانت محسوب است و بنابراین مرتهن مسئول تلف یا ناقص شدن آن نخواهد بود مگر در صورت تقصیر.
بعد از برائت ذم ه م دیون رهن در ید م رت ه ن امانت است لیکن اگر با وجود م طالبه آن را رد ننماید ضامن آن خواهد بود اگرچه تقصیر نکرده باشد.
اگر عین مرهونه بواسطه عمل خود راهن یا شخص دیگری تلف شود باید تلف کننده بدل آن را بدهد و بدل مزبور رهن خواهد بود.
وکالت مذکور در ماده 777 شامل بدل مزبور در ماده فوق نخواهد بود.
راهن نمیتواند در رهن تصرفی کند که م نافی حق م رت ه ن باشد مگر باذن م رت ه ن.
راهن می تواند در رهن تغییراتی بدهد یا تصرفات دیگری که برای رهن نافع باشد و منافی حقوق مرتهن هم نباشد بعمل آورد بدون اینکه مرتهن بتواند او را منع کند، در صورت منع اجازه با حاکم است.
هبه عقدی است که بموجب آن یکنفر مالی را مجانا بکس دیگری تملیک میکند، تملیک کننده واهب، طرف دیگر را م ت هب، مالی را که مورد هبه است عین موهوبه میگویند.
واهب باید برای معامله و تصرف در مال خود اهلیت داشته باشد.
واهب باید مالک مالی باشد که هبه می کند.
هبه واقع نمی شود مگر با قبول و قبض متهب اعم از اینکه مباشر قبض خود متهب باشد یا وکیل او و قبض بدون اذن واهب اثری ندارد.
در هبه بصغیر یا مجنون یا سفیه قبض ولی معتبر است.
در صورتیکه عین موهوبه در ید م ت هب باشد محتاج بقبض نیست.
مواد ۸۰۱ تا ۸۵۰ 50 ماده
هبه ممکن است معوض باشد و بنابراین واهب میتواند شرط کند که متهب مالی را باو هبه کند یا عمل مشروعی را مجانا بجا آورد.
اگر قبل از قبض واهب یا متهب فوت کند هبه باطل میشود.
بعد از قبض نیز واهب میتواند بابقاء عین موهوبه از هبه رجوع کند مگر در موارد ذیل:
1) در صورتیکه م ت هب پدر یا مادر یا اولاد واهب باشد.
2) در صورتیکه هبه معوض بوده و ع و ض هم داده شده باشد.
3) در صورتیکه عین موهوبه از ملکیت م ت هب خارج شده یا متعلق حق غیر واقع شود خواه قهرا مثل اینکه [متهب به واسطه فلس محجور شود خواه اختیارا مثل اینکه] عین موهوبه برهن داده شود.
4) در صورتیکه در عین موهوبه تغییری حاصل شود.
در صورت رجوع واهب ن ماآت عین موهوبه اگر مت صل باشد مال واهب و اگر منفصل باشد مال م ت هب خواهد بود.
بعد از فوت واهب یا متهب رجوع ممکن نیست.
هر گاه داین طلب خود را بمدیون ببخشد حق رجوع ندارد.
اگر کسی مالی را بعنوان صدقه بدیگری بدهد حق رجوع ندارد.
هر گاه مال غیرمنقول قابل تقسیمی بین دو نفر مشترک باشد و یکی از دو شریک ح ص ه خود را بقصد بیع بشخص ثالثی منتقل کند شریک دیگر حق دارد قیمتی را که مشتری داده باو بدهد و ح ص ه م بیعه را ت م ل ک کند. این حق را حق ش فعه و صاحب آن را شفیع میگویند.
هرگاه بنا و درخت بدون زمین فروخته شود حق شفعه نخواهد بود.
اگر ملک دو نفر در م م ر یا مجرا مشترک باشد و یکی از آنها م لک خود را با حق م م ر یا م جرا بفروشد دیگری حق ش فعه دارد اگر چه در خود م لک مشاعا شریک نباشد ولی اگر م لک را بدون م م ر یا م جرا بفروشد دیگری حق ش فعه ندارد.
اگر ح ص ه یکی از دو شریک وقف باشد م تول ی یا موقوف علیهم حق ش فعه ندارد.
اگر م بیع متعدد بوده و بعض آن قابل ش فعه و بعض دیگر قابل ش فعه نباشد حق ش فعه را میتوان نسبت به بعضی که قابل ش فعه است بقدر ح ص ه آن بعض از ث م ن اجرا نمود.
در بیع فاسد حق ش فعه نیست.
خیاری بودن بیع مانع از اخذ بش فعه نیست.
حق ش فعه را نمیتوان فقط نسبت بیک قسمت از م بیع اجرا نمود صاحب حق مزبور یا باید از آن صرف نظر کند یا نسبت بتمام م بیع اجرا نماید.
اخذ بش فعه هر معامله را که مشتری قبل از آن و بعد از عقد بیع نسبت بمورد ش فعه نموده باشد باطل مینماید.
در مقابل شریکی که بحق ش فعه ت م ل ک میکند مشتری ضامن د ر ک است نه بایع لیکن اگر در موقع اخذ بش فعه مورد ش فعه هنوز بتصرف مشتری داده نشده باشد شفیع حق رجوع بمشتری نخواهد داشت.
مشتری نسبت بعیب و خرابی و تلفی که قبل از اخذ بش فعه در ید او حادث شده باشد ضامن نیست و همچنین است بعد از اخذ بش فعه و مطالبه در صورتی که ت ع د ی یا تفریط نکرده باشد.
نماآتی که قبل از اخذ بش فعه در م بیع حاصل میشود در صورتیکه منفصل باشد مال مشتری و در صورتی که مت صل باشد مال شفیع است ولی مشتری میتواند بنائی را که کرده یا درختی را که کاشته ق لع کند.
هر گاه معلوم شود که م بیع حین البیع معیوب بوده و مشتری ا رش گرفته است شفیع در موقع اخذ بش فعه مقدار ا رش را از ث م ن کسر میگذارد. حقوق مشتری در مقابل بایع راجع بد ر ک م بیع همان است که در ضمن عقد بیع مذکور شده است.
حق شفعه فوری است.
حق ش فعه قابل ا سقاط است و ا سقاط آن بهر چیزی که دلالت بر صرف نظر کردن از حق مزبور نماید واقع میشود.
حق شفعه بعد از موت شفیع به وارث یا وراث او منتقل می شود.
هر گاه یک یا چند نفر از و ر اث حق خود را ا سقاط کند باقی و ر اث نمی توانند آن را فقط نسبت بسهم خود اجرا نمایند و باید یا از آن صرف نظر کنند یا نسبت بتمام م بیع اجرا نمایند.
وصیت بر دو قسم است: تملیکی و عهدی.
وصیت تملیکی عبارت است از اینکه کسی عین یا منفعتی را از مال خود برای زمان بعد از فوتش بدیگری مجانا تملیک کند. وصیت عهدی عبارت است از اینکه شخصی یک یا چند نفر را برای انجام امر یا اموری یا تصرفات دیگری مامور مینماید. وصیت کننده موصی، کسی که وصیت تملیکی بنفع او شده است موصی له، مورد وصیت موصی به و کسی که بموجب وصیت عهدی ولی بر مورد ث لث یا بر صغیر قرار داده میشود وصی نامیده میشود.
تملیک بموجب وصیت محقق نمیشود مگر با قبول موصی له پس از فوت موصی.
هرگاه موصی له غیرمحصور باشد مثل اینکه وصیت برای فقرا یا امور عام المنفعه شود، قبول شرط نیست.
قبول موصی له قبل از فوت موصی موثر نیست و موصی می تواند از وصیت خود رجوع کند حتی در صورتی که موصی له موصی به را قبض کرده باشد.
نسبت به موصی له رد یا قبول وصیت بعد از فوت موصی معتبر است بنابراین اگر موصی له قبل از فوت موصی وصیت را رد کرده باشد بعد از فوت می تواند آن را قبول کند و اگر بعد از فوت آن را قبول و موصی به را قبض کرد دیگر نمی تواند آن را رد کند لیکن اگر قبل از فوت قبول کرده باشد بعد از فوت قبول ثانوی لازم نیست.
اگر موصی له صغیر یا مجنون باشد رد یا قبول وصیت با ولی خواهد بود.
موصی له می تواند وصیت را نسبت به قسمتی از موصی به قبول کند در این صورت وصیت نسبت به قسمتی که قبول شده صحیح و نسبت به قسمت دیگر باطل می شود.
ورثه م وصی نمی تواند در موصی به تصرف کند مادام که موصی له رد یا قبول خود را به آنها اعلام نکرده است. اگر تاخیر این اعلام موجب ت ض ر ر ورثه باشد حاکم موصی له را مجبور میکند که تصمیم خود را معین نماید.
در وصیت عهدی قبول شرط نیست لیکن وصی می تواند مادام که م وصی زنده است وصایت را رد کند و اگر قبل از فوت م وصی رد نکرد بعد از آن حق رد ندارد اگرچه جاهل بر وصایت بوده باشد.
موصی باید نسبت به مورد وصیت جائزالتصرف باشد.
هرگاه کسی بقصد خودکشی خود را مجروح یا مسموم کند یا اعمال دیگر از این قبیل که موجب هلاکت است مرتکب گردد و پس از آن وصیت نماید آن وصیت در صورت هلاکت باطل است و هرگاه اتفاقا منتهی بموت نشد وصیت نافذ خواهد بود.
اگر کسی بموجب وصیت یک یا چند نفر از ورثه خود را از ارث محروم کند وصیت مزبور نافذ نیست.
موصی می تواند از وصیت خود رجوع کند.
اگر موصی ثانیاً وصیتی برخلاف وصیت اول نماید وصیت دوم صحیح است.
وصیت بصرف مال در امر غیرمشروع باطل است.
موصی به باید ملک موصی باشد و وصیت بمال غیر ولو با اجازه مالک باطل است.
ممکن است مالی را که هنوز موجود نشده است وصیت نمود.
وصیت بزیاده بر ث لث ت ر که نافذ نیست مگر باجازه وراث و اگر بعض از ورثه اجازه کند فقط نسبت بسهم او نافذ است.
هر گاه م وصی به مال معینی باشد آن مال تقویم میشود اگر قیمت آن بیش از ث لث ت ر که باشد مازاد مال ورثه است مگر اینکه اجازه از ث لث کند.
میزان ث لث به اعتبار دارائی م وصی در حین وفات معین میشود نه به اعتبار دارائی او در حین وصیت.
هرگاه موصی به منافع ملکی باشد دائما یا در مدت معین بطریق ذیل از ثلث اخراج می شود: بدواً عین ملک با منافع آن تقویم می شود سپس ملک مزبور با ملاحظه مسلوب المنفعه بودن در مدت وصیت تقویم شده تفاوت بین دو قیمت از ثلث حساب می شود. اگر موصی به منافع دائمی ملک بوده و بدین جهت عین ملک قیمتی نداشته باشد قیمت ملک با ملاحظه منافع از ثلث محسوب می شود.
اگر موصی به کلی باشد تعیین فرد با ورثه است مگر اینکه در وصیت طور دیگر مقرر شده باشد.
اگر م وصی به جزء مشاع ت ر که باشد مثل ر بع یا ث لث موصی له با ورثه در همان مقدار از ترکه مشاعا شریک خواهد بود.
اگر م وصی زیاده بر ث لث بترتیب معینی وصیت باموری کرده باشد ورثه زیاده بر ث لث را اجازه نکنند بهمان ترتیبی که وصیت کرده است از ت ر که خارج میشود تا میزان ث لث و زاید بر ث لث باطل خواهد شد و اگر وصیت به تمام یکدفعه باشد زیاده از همه کسر میشود.
موصی له باید موجود باشد و بتواند مالک چیزی بشود که برای او وصیت شده است.
مواد ۸۵۱ تا ۹۰۰ 51 ماده
وصیت برای حمل صحیح است لیکن تملک او منوط است بر اینکه زنده متولد شود.
اگر حمل در نتیجه جرمی سقط شود موصی به بورثه او میرسد مگر اینکه جرم مانع ارث باشد.
اگر موصی لهم متعدد و محصور باشند موصی به بین آنها بالسویه تقسیم می شود مگر اینکه موصی طور دیگر مقرر داشته باشد.
م وصی میتواند یک یا چند نفر وصی معین نماید در صورت تعدد اوصیاء باید مجتمعا عمل بوصیت کنند مگر در صورت تصریح باستقلال هر یک.
م وصی میتواند چند نفر را بنحو ترتیب وصی معین کند باینطریق که اگر اولی فوت کرد دومی وصی باشد و اگر دومی فوت کرد سومی باشد و هکذا.
صغیر را میتوان باتفاق یک نفر کبیر وصی قرار داد. در این صورت اجراء وصایا با کبیر خواهد بود تا موقع بلوغ و رشد صغیر.
م وصی میتواند یکنفر را برای نظارت در عملیات وصی معین نماید. حدود اختیارات ناظر بطریقی خواهد بود که م وصی مقرر داشته است یا از قرائن معلوم شود.
وصی نسبت به اموالی که برحسب وصیت در ی د او میباشد حکم ا مین را دارد و ضامن نمیشود مگر در صورت ت ع د ی یا تفریط.
وصی باید بر طبق وصایای موصی رفتار کند والا ضامن و منعزل است.
غیر از پدر و جد پدری کس دیگر حق ندارد بر صغیر وصی معین کند.
موجب ارث دو امر است: نسب و سبب.
اشخاصی که بموجب نسب ارث میبرند سه طبقه اند:
1) پدر و مادر و اولاد و اولاد اولاد.
2) اجداد و برادر و خواهر و اولاد آنها.
3) اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آنها.
وارثین طبقه بعد وقتی ارث می برند که از وارثین طبقه قبل کسی نباشد.
از جمله اشخاصیکه بموجب سبب ارث میبرند هر یک از زوجین است که در حین فوت دیگری زنده باشد.
اگر در شخص واحد موجبات متعدده ارث جمع شود بجهت تمام آن موجبات ارث میبرد مگر اینکه بعضی از آنها مانع دیگری باشد که در این صورت فقط از جهت عنوان مانع میبرد.
در صورت نبودن وارث امر ت ر که متوفی راجع بحاکم است.
ارث بموت حقیقی یا بموت فرضی م و ر ث تحقق پیدا میکند.
مالکیت ورثه نسبت به ت ر که متوفی مستقر نمیشود مگر پس از اداء حقوق و دیونی که بت ر که می ت تعلق گرفته.
حقوق و دیونی که به ت ر که می ت تعلق میگیرد و باید قبل از تقسیم آن اداء شود از قرار ذیل است:
1) قیمت کفن می ت و حقوقی که متعلق است باعیان ت ر که مثل عینی که متعلق رهن است.
2) دیون و واجبات مالی متوفی.
3) وصایای می ت تا ث لث ت ر که بدون اجازه ورثه و زیاده بر ث لث با اجازه آنها.
حقوق مزبوره در ماده قبل باید بترتیبی که در ماده مزبوره مقرر است تادیه شود و مابقی اگر باشد بین وراث تقسیم گردد.
هرگاه ورثه نسبت به اعیان ترکه معاملاتی نمایند مادام که دیون متوفی تادیه نشده است معاملات مزبوره نافذ نبوده و دیان می توانند آن را بر هم زنند.
اموال غایب مفقودالاثر تقسیم نمیشود مگر بعد از ثبوت فوت او یا انقضاء مدتیکه عادتا چنین شخصی زنده نمیماند.
اگر تاریخ فوت اشخاصیکه از یکدیگر ارث میبرند مجهول و تقد م و تاخ ر هیچیک معلوم نباشد اشخاص مزبور از یکدیگر ارث نمیبرند مگر آنکه موت بسبب غرق یا هدم واقع شود که در اینصورت از یکدیگر ارث میبرند.
اگر اشخاصی که بین آنها توارث باشد بمیرند و تاریخ فوت یکی از آنها معلوم و دیگری از حیث تقدم و تاخر مجهول باشد فقط آنکه تاریخ فوتش مجهول است از آن دیگری ارث می برد.
شرط وراثت، زنده بودن در حین فوت م و ر ث است و اگر حملی باشد در صورتی ارث میبرد که نطفه او حین الموت منعقد بوده و زنده هم متولد شود اگر چه فورا پس از تولد بمیرد.
با شک در حیات حین ولادت حکم وراثت نمیشود.
در صورت اختلاف در زمان انعقاد نطفه امارات قانونی که برای اثبات نسب مقرر است رعایت خواهد شد.
هر گاه در حین موت م و ر ث حملی باشد که اگر قابل وراثت متولد شود مانع از ارث تمام یا بعضی از وراث دیگر میگردد تقسیم ارث بعمل نمیآید تا حال او معلوم شود و اگر حمل مانع از ارث هیچیک از سایر وراث نباشد و آنها بخواهند ت ر که را تقسیم کنند باید برای حمل حصه ای که مساوی حصه دو پسر از همان طبقه باشد کنار گذارند و ح صه هر یک از وراث مراعا است تا حال حمل معلوم شود.
اگر بین وارث غایب مفقودالاثری باشد سهم او کنار گذارده میشود تا حال او معلوم شود در صورتی که محقق گردد قبل از م و ر ث مرده است ح صه او بسایر وراث بر میگردد و ال ا بخود او یا بورثه او میرسد.
قتل از موانع ارث است بنابراین کسی که م و ر ث خود را عمدا بکشد از ارث او ممنوع میشود اعم از اینکه قتل بالمباشره باشد یا بالتسبیب و منفردا باشد یا بشرکت دیگری.
- در صورتی که قتل عمدی م و ر ث به حکم قانون یا برای دفاع باشد، مفاد ماده فوق مجری نخواهد بود.
- کافر از مسل م ارث نمی برد و اگر در بین ورثه متوفای کافری مسلم باشد وراث کافر ارث نمی برند اگرچه از لحاظ طبقه و درجه مقدم بر مسل م باشند.
بعد از لعان زن و شوهر از یکدیگر ارث نمیبرند و همچنین فرزندیکه بسبب انکار او لعان واقع شده از پدر و پدر از او ارث نمیبرد لیکن فرزند مزبور از مادر و خویشان مادری خود و همچنین مادر و خویشان مادری از او ارث میبرند.
هر گاه پدر بعد از لعان رجوع کند پسر از او ارث میبرد لیکن از ارحام پدری و همچنین پدر و ارحام پدری از پسر ارث نمیبرند.
ولدالزنا از پدر و مادر و اقوام آنان ارث نمیبرد لیکن اگر حرمت رابطه که طفل ثمره آنست نسبت بیکی از ا ب وین ثابت و نسبت بدیگری بواسطه ا کراه یا شبهه زنا نباشد طفل فقط از این طرف و اقوام او ارث میبرد و بالعکس.
اولاد و اقوام کسانیکه بموجب ماده 880 از ارث ممنوع میشوند محروم از ارث نمیباشند بنابراین اولاد کسی که پدر خود را کشته باشد از جد مقتول خود ارث میبرد اگر وارث نزدیکتری باعث ح رمان آنان نشود.
حجب حالت وارثی است که بواسطه بودن وارث دیگر از بردن ارث کلا یا جزئا محروم میشود.
حجب بر دو ق سم است: ق سم اول آنست که وارث از اصل ارث محروم میگردد مثل برادرزاده که بواسطه بودن برادر یا خواهر متوفی از ارث محروم میشود یا برادر ا بی که با بودن برادر ا ب وینی از ارث محروم میگردد. ق سم دوم آنستکه فرض وارث از حد اعلی بحد ادنی نازل میگردد مثل تنزل ح صه شوهر از نصف به ر بع در صورتیکه برای زوجه اولاد باشد و همچنین تنزل ح صه زن از ر بع به ث من در صورتیکه برای زوج او اولاد باشد.
ضابطه حجب از اصل ارث رعایت اقربیت بمی ت است بنابراین هر طبقه از و راث طبقه بعد را از ارث محروم مینمایند مگر در مورد ماده 936 و موردیکه وارث دورتر بتواند بسمت قائم مقامی ارث ببرد که در اینصورت هر دو ارث میبرند.
در بین و ر اث طبقه ا ولی اگر برای می ت اولادی نباشد اولاد اولاد او هر قدر که پائین بروند قائم مقام پدر یا مادر خود بوده و با هر یک از ا ب و ین متوفی که زنده باشد ارث میبرند ولی در بین اولاد اقرب بمی ت ا بع د را از ارث محروم مینماید.
در بین وراث طبقه دوم اگر برای متوفی برادر یا خواهر نباشد اولاد اخوه هر قدر که پائین بروند قائم مقام پدر یا مادر خود بوده با هر یک از اجداد متوفی که زنده باشد ارث میبرند لیکن در بین اجداد یا اولاد اخوه اقرب بمتوفی ابعد را از ارث محروم میکند. مفاد این ماده در مورد و ر اث طبقه سوم نیز مجری میباشد.
وراث ذیل حاجب از ارث ندارد: پدر - مادر - پسر - دختر - زوج و زوجه.
ح جب از بعض فرض در موارد ذیل است:
الف - وقتیکه برای می ت اولاد یا اولاد اولاد باشد در اینصورت ا ب و ین می ت از بردن بیش از یک ثلث محروم میشوند مگر در مورد ماده 908 و 909 که ممکن است هر یک از ا ب و ین بعنوان قرابت یا رد بیش از یک س د س ببرد و همچنین زوج از بردن بیش از یک ر بع و زوجه از بردن بیش از یک ث من محروم میشود.
ب - وقتیکه برای می ت چند برادر یا خواهر باشد در اینصورت مادر می ت از بردن بیش از یکس د س محروم میشود مشروط بر اینکه: اولا - لااقل دو برادر یا یک برادر با دو خواهر یا چهار خواهر باشند. ثانیا - پدر آنها زنده باشد. ثالثا - از ارث ممنوع نباشد مگر بسبب قتل. رابعا - ا ب و ینی یا ا بی تنها باشند.
وراث بعضی به فرض، بعضی به قرابت و بعضی گاه به فرض و گاهی به قرابت ارث می برند.
صاحبان فرض اشخاصی هستند که سهم آنان از ترکه معین است و صاحبان قرابت کسانی هستند که سهم آنها معین نیست.
سهام م عی نه که فرض نامیده میشود عبارت است از: نصف، ربع، ث من، دو ثلث، ثلث و س د س ترکه.
اشخاصی که بفرض ارث میبرند عبارتند از مادر و زوج و زوجه.
اشخاصیکه گاهی بفرض و گاهی بقرابت ارث میبرند عبارتند از: پدر، دختر و دخترها، خواهر و خواهرهای ا بی یا ا ب و ینی و کلاله ا می.
وراث دیگر بغیر از مذکورین در دو ماده فوق فقط بقرابت ارث میبرند.
فرض سه وارث نصف ترکه است:
1) شوهر در صورت نبودن اولاد برای متوفاه اگرچه از شوهر دیگر باشد.
2) دختر اگر فرزند منحصر باشد.
3) خواهر ا ب و ینی یا ا بی تنها در صورتیکه منحصر بفرد باشد.
فرض دو وارث ر بع ترکه است:
1) شوهر در صورت فوت زن با داشتن اولاد.
2) زوجه یا زوجه ها در صورت فوت شوهر بدون اولاد.
مواد ۹۰۱ تا ۹۵۰ 50 ماده
ث من، فریضه زوجه یا زوجه ها است در صورت فوت شوهر با داشتن اولاد.
فرض دو وارث دو ث لث ترکه است:
1) دو دختر و بیشتر در صورت نبودن اولاد ذکور.
2) دو خواهر و بیشتر ا ب و ینی یا ا بی تنها با نبودن برادر.
فرض دو وارث ثلث ترکه است:
1) مادر متوفی در صورتیکه میت اولاد و اخوه نداشته باشد.
2) کلاله ا می در صورتیکه بیش از یکی باشد.
فرض سه وارث سدس ترکه است: پدر و مادر و کلاله امی اگر تنها باشد.
از ترکه می ت هر صاحب فرض حصه خود را میبرد و بقیه بصاحبان قرابت میرسد و اگر صاحب قرابتی در آن طبقه مساوی با صاحب فرض در درجه نباشد باقی بصاحب فرض رد میشود مگر در مورد زوج و زوجه که بآنها رد نمیشود لیکن اگر برای متوفی وارث بغیر اززوج نباشد زائد از فریضه باو رد میشود.
اگر برای متوفی اولاد یا اولاد اولاد از هر درجه که باشند موجود نباشد هر یک از ا ب وین در صورت انفراد تمام ارث را میبرد و اگر پدر و مادر می ت هر دو زنده باشند مادر یک ثلث و پدر دو ثلث میبرد لیکن اگر مادر حاجب داشته باشد س د س از ترکه متعلق بمادر و بقیه مال پدر است.
اگر متوفی ا ب وین نداشته و یک یا چند نفر اولاد داشته باشد ترکه بطریق ذیل تقسیم میشود: اگر فرزند منحصر بیکی باشد خواه پسر خواه دختر تمام ترکه باو میرسد. اگر اولاد متعدد باشند ولی تمام پسر یا تمام دختر، ترکه بین آنها بالسویه تقسیم میشود. اگر اولاد متعدد باشند و بعضی از آنها پسر و بعضی دختر پسر دو برابر دختر میبرد.
هر گاه پدر یا مادر متوفی یا هر دو ا ب وین او موجود باشند با یکدختر فرض هر یک از پدر و مادر سدس ترکه و فرض دختر نصف آن خواهد بود و مابقی باید بین تمام ور اث به نسبت فرض آنها تقسیم شود مگر اینکه مادر حاجب داشته باشد که در این صورت مادر از مابقی چیزی نمیبرد.
هر گاه پدر یا مادر متوفی یا هر دو ا ب وین او موجود باشند یا چند دختر فرض تمام دخترها دو ثلث ترکه خواهد بود که بالسویه بین آنها تقسیم میشود و فرض هر یک از پدر و مادر یک س دس و مابقی اگر باشد بین تمام ورثه به نسبت فرض آنها تقسیم میشود مگر اینکه مادر حاجب داشته باشد در این صورت مادر از باقی چیزی نمیبرد.
هرگاه میت اولاد داشته باشد گر چه یک نفر، اولاد اولاد او ارث نمی برند.
هر گاه می ت اولادی بلاواسطه نداشته باشد اولاد اولاد او قائم مقام اولاد بوده و بدینطریق جزو ور اث طبقه اول محسوب و با هر یک از ا ب وین که زنده باشد ارث میبرد. تقسیم ارث بین اولاد اولاد بر حسب نسل بعمل میآید یعنی هر نسل ح صه کسی را میبرد که بتوسط او بمی ت میرسد بنابر این اولاد پسر دو برابر اولاد دختر میبرند. در تقسیم بین افراد یک نسل پسر دو برابر دختر میبرد.
اولاد اولاد تا هر چه که پائین بروند بطریق مذکور در ماده فوق ارث میبرند با رعایت اینکه ا قرب بمی ت ا بعد را محروم میکند.
در تمام صور مذکوره در این مبحث هر یک از زوجین که زنده باشد فرض خود را می برد و این فرض عبارت است: از نصف ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه در صورتی که میت اولاد یا اولاد اولاد نداشته باشد و از ربع ترکه برای زوج و ثمن آن برای زوجه در صورتی که میت اولاد یا اولاد اولاد داشته باشد و مابقی ترکه بر طبق مقررات مواد قبل مابین سایر وراث تقسیم می شود.
اگر بواسطه بودن چندین نفر صاحبان فرض ترکه میت کفایت نصیب تمام آنها را نکند نقص بر بنت و ب نت ین وارد میشود و اگر پس از موضوع کردن نصیب صاحبان فرض زیادتی باشد و وارثی نباشد که زیاده را بعنوان قرابت ببرد این زیاده بین صاحبان فرض بر طبق مقررات مواد فوق تقسیم میشود لیکن زوج و زوجه مطلقا و مادر اگر حاجب داشته باشد از زیادی چیزی نمیبرد.
انگشتری که می ت معمولا استعمال میکرده و همچنین قرآن و رختهای شخصی و شمشیر او به پسر بزرگ او میرسد بدون اینکه از حصه او از این حیث چیزی کسر شود مشروط بر اینکه ترکه می ت منحصر باین اموال نباشد.
هر گاه برای می ت وارث طبقه اولی نباشد ترکه او بوارث طبقه ثانیه میرسد.
هر یک از وراث طبقه دوم اگر تنها باشد تمام ارث را می برد و اگر متعدد باشند ترکه بین آنها بر طبق مواد ذیل تقسیم می شود.
اگر میت اخوه ابوینی داشته باشد اخوه ابی ارث نمی برند در صورت نبودن اخوه ابوینی اخوه ابی حصه ارث آنها را می برند. اخوه ابوینی و اخوه ابی هیچ کدام اخوه امی را از ارث محروم نمی کنند.
اگر وارث میت چند برادر ابوینی یا چند برادر ابی یا چند خواهر ابوینی و چند خواهر ابی باشند ترکه بین آنها بالسویه تقسیم میشود.
اگر وارث می ت چند برادر و خواهر ا ب وینی یا چند برادر و خواهر ا بی باشند ح ص ه ذکور دو برابر اناث خواهد بود.
اگر وراث چند برادر امی یا چند خواهر امی یا چند برادر و خواهر امی باشند ترکه بین آنها بالسویه تقسیم می شود.
هر گاه ا خ وه ا ب وینی و ا خ وه ا م ی با هم باشند تقسیم بطریق ذیل میشود: اگر برادر یا خواهر ا م ی یکی باشد سدس ترکه را میبرد و بقیه مال ا خ وه ا ب وینی یا ا بی است که بطریق مذکور در فوق تقسیم مینمایند. اگر کلاله ا می متعدد باشد ثلث ترکه بآنها تعلق گرفته و بین خود بالسویه تقسیم میکنند و بقیه مال ا خ وه ا ب وینی یا ا بی است که مطابق مقررات مذکور در فوق تقسیم مینمایند.
هر گاه ورثه اجداد یا جد ات باشد ت رکه بطریق ذیل تقسیم میشود: اگر جد یا جد ه تنها باشد اعم از ا بی یا ا م ی تمام ترکه باو تعلق میگیرد. اگر اجداد و جد ات متعدد باشند در صورتیکه ا بی باشند ذکور دو برابر اناث میبرد و اگر همه ا م ی باشند بین آنها بالسویه تقسیم میگردد. اگر جد یا جد ه ا بی و جد یا جد ه ا م ی با هم باشند ث لث ترکه بجد یا جد ه ا م ی میرسد و در صورت تعداد اجداد ا م ی آن ثلث بین آنها بالسویه تقسیم میشود و دو ثلث دیگر بج د یا جد ه ا بی میر سد و در صورت تعد د ح ص ه ذکور از آن دو ثلث دو برابر حصه اناث خواهد بود.
هر گاه می ت اجداد و کلاله با هم داشته باشد دو ثلث ترکه بور اثی میرسد که از طرف پدر قرابت دارند و در تقسیم آن حصه ذکور دو برابر اناث خواهد بود و یک ثلث بوراثی میرسد که از طرف مادر قرابت دارند و بین خود بالسویه تقسیم مینمایند لیکن اگر خویش مادری فقط یک برادر یا یک خواهر ا م ی باشد فقط س دس ترکه باو تعلق خواهد گرفت.
در تمام صور مذکوره در مواد فوق اگر برای می ت نه برادر باشد و نه خواهر، اولاد اخوه قائم مقام آنها شده و با اجداد ارث میبرند در این صورت تقسیم ارث نسبت به اولاد اخوه بر حسب نسل بعمل میآید یعنی هر نسل حصه کسی را میبرد که بواسطه او بمی ت میرسد بنابراین اولاد اخوه ا ب وینی یا ا بی حصه اخوه ا ب وینی یا ا بی تنها و اولاد کلاله ا م ی حصه کلاله ا م ی را میبرند. در تقسیم بین افراد یک نسل اگر اولاد اخوه ا ب وینی یا ا بی تنها باشند ذکور دو برابر اناث میبرد و اگر از کلاله ا م ی باشند بالسویه تقسیم میکنند.
در صورت اجتماع کلاله ابوینی و ابی و امی، کلاله ابی ارث نمی برد.
در تمام مواد مذکوره در این مبحث هر یک از زوجین که باشد فرض خود را از اصل ترکه میبرد و این فرض عبارت است از نصف اصل ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه. متقر بین بمادر هم اعم از اجداد یا کلاله فرض خود را از اصل ترکه میبرند. هر گاه بواسطه ورود زوج یا زوجه نقصی موجود گردد نقص بر کلاله ا ب وینی یا ا بی یا بر اجداد ا بی وارد میشود.
هر گاه برای می ت ور اث طبقه دوم نباشد ترکه او بور اث طبقه سوم میرسد.
هر یک از وراث طبقه سوم اگر تنها باشد تمام ارث را می برد و اگر متعدد باشند ترکه بین آنها بر طبق مواد ذیل تقسیم می شود.
اگر میت اعمام یا اخوال ابوینی داشته باشد اعمام یا اخوال ابی ارث نمی برند در صورت نبودن اعمام یا اخوال ابوینی اعمام یا اخوال ابی حصه آنها را می برند.
هر گاه وارث متوفی چند نفر عمو یا چند نفر عمه باشند ترکه بین آنها بالسویه تقسیم میشود در صورتیکه همه آنها ا ب وینی یا همه ا بی یا همه ا م ی باشند. هر گاه عمو و عمه با هم باشند در صورتیکه همه ام ی باشند ترکه را بالسویه تقسیم مینمایند و در صورتیکه همه ا ب وینی یا ا بی حصه ذکور دو برابر اناث خواهد بود.
در صورتیکه اعمام ام ی و اعمام ابوینی یا ابی با هم باشند عم یا عمه امی اگر تنها باشد سدس ترکه باو تعلق میگیرد و اگر متعد د باشند ثلث ترکه و این ثلث را مابین خود بالسویه تقسیم میکنند و باقی ترکه به اعمام ابوینی یا ا بی میرسد که در تقسیم ذکور دو برابر اناث میبرد.
هر گاه ور اث متوفی چند نفر دائی یا چند نفر خاله یا چند نفر دائی و چند نفر خاله با هم باشند ترکه بین آنها بالسویه تقسیم میشود خواه همه ا ب وینی، خواه همه ا بی و خواه همه ا م ی باشند.
اگر ور اث می ت دائی و خاله ا بی یا ا ب وینی یا دائی و خاله ا م ی باشند، طرف ا م ی اگر یکی باشد س دس ترکه را میبرد و اگر متعد د باشند ث لث آنرا میبرند و بین خود بالسویه تقسیم میکنند و مابقی مال دائی و خاله های ا ب وینی یا ا بی است که آنها هم بین خود بالسویه تقسیم مینمایند.
اگر برای می ت یک یا چند نفر اعمام یا یک یا چند نفر ا خوال باشد ث لث ترکه باخوال دو ث لث آن باعمام تعلق میگیرد. تقسیم ث لث بین ا خوال بالسویه بعمل میآید لیکن اگر بین ا خوال یکنفر ا م ی باشد س دس ح ص ه اخوال باو میرسد و اگر چند نفر ام ی باشند ثلث آن حص ه بآنها داده میشود و در صورت اخیر تقسیم بین آنها بالسویه بعمل میآید. در تقسیم دو ث لث بین اعمام حص ه ذکور دو برابر اناث خواهد بود لیکن اگر بین اعمام یکنفر ام ی باشد س دس حص ه اعمام باو میرسد و اگر چند نفر ام ی باشند ثلث آن حصه بآنها میرسد ودر صورت اخیر آن ثلث را بالسویه تقسیم میکنند. در تقسیم پنج س دس و یا دو ث لث که از حص ه اعمام باقی میماند بین اعمام ا ب وینی یا ا بی حص ه و ذکور دو برابر اناث خواهد بود.
با وجود اعمام یا اخوال اولاد آنها ارث نمیبرند مگر در صورت انحصار وارث بیک پسر عموی ابوینی با یک عموی ابی تنها که فقط در این صورت پسر عمو، عمو را از ارث محروم میکند لیکن اگر با پسر عموی ا ب وینی خال یا خاله باشد یا اعمام متعد د باشند ولو ا بی تنها پسر عمو ارث نمیبرد.
هر گاه برای می ت نه اعمام باشد و نه ا خوال اولاد آنها بجای آنها ارث میبرند و نصیب هر نسل نصیب کسی خواهد بود که بواسطه او بمی ت مت صل میشود.
در تمام موارد مزبوره در این مبحث هر یک از زوجین که باشد فرض خود را از اصل ترکه میبرد و این فرض عبارت است از نصف اصل ترکه برای زوج و ربع آن برای زوجه. متقر ب بمادر هم نصیب خود را از اصل ترکه میبرد باقی ترکه مال متقر ب بپدر است و اگر نقصی هم باشد بر متقر بین بپدر وارد میشود.
در تمام موارد مذکوره در این مبحث و دو مبحث قبل اگر وارث خنثی بوده و از جمله ور اثی باشد که از ذکور آنها دو برابر اناث میبرند سهم الارث او بطریق ذیل معی ن میشود: اگر علائم رجولیت غالب باشد سهم الارث یک پسر از طبقه خود و اگر علائم اناثیت غلبه داشته باشد سهم الارث یک دختر از طبقه خود را میبرد و اگر هیچیک از علائم غالب نباشد نصف مجموع سهم الارث یک پسر و یک دختر از طبقه خود را خواهد برد.
زوجین که زوجیت آنها دائمی بوده و ممنوع از ارث نباشند از یکدیگر ارث می برند.
سهم الارث زوج و زوجه از ترکه یکدیگر بطوری است که در مواد 913 927 و 938 ذکر شده است.
در صورت تعد د زوجات ر بع یا ثمن ترکه که تعلق بزوجه دارد بین همه آنان بالسویه تقسیم میشود.
اگر شوهر زن خود را بطلاق رجعی مطل قه کند هر یک از آنها که قبل از انقضاء عد ه بمیرد دیگری از او ارث میبرد لیکن اگر فوت یکی از آنها بعد از انقضاء عد ه بوده و یا طلاق بائن باشد از یکدیگر ارث نمیبرند.
اگر شوهر در حال مرض زن خود را طلاق دهد و در ظرف یکسال از تاریخ طلاق بهمان مرض بمیرد، زوجه از او ارث میبرد اگرچه طلاق بائن باشد مشروط بر اینکه زن شوهر نکرده باشد.
اگر مردی در حال مرض زنی را عقد کند و در همان مرض قبل از دخول بمیرد زن از او ارث نمیبرد، لیکن اگر بعد از دخول یا بعد از صح ت یافتن از آن مرض بمیرد زن از او ارث میبرد.
- زوج از تمام اموال زوجه ارث می برد و زوجه در صورت فرزنددار بودن زوج یک هشتم از عین اموال منقول و یک هشتم از قیمت اموال غیرمنقول اعم از عرصه و اعیان ارث می برد در صورتی که زوج هیچ فرزندی نداشته باشد سهم زوجه یک چهارم از کلیه اموال به ترتیب فوق می باشد.
به موجب ماده واحده «قانون اصلاح موادی از قانون مدنی» حذف شده است.
- هرگاه ورثه از اداء قیمت امتناع کنند زن می تواند حق خود را از عین اموال استیفاء کند.
در صورت نبود هیچ وارث دیگر بغیر از زوج یا زوجه شوهر تمام ترکه زن متوفاه خود را میبرد، لیکن زن فقط نصیب خود را و بقیه ترکه شوهر در حکم مال اشخاص بلاوارث و تابع ماده 866 خواهد بود.
مثلی که در این قانون ذکر شده عبارت از مالی است که اشباه و نظائر آن نوعا زیاد و شایع باشد مانند حبوبات و نحو آن و قیمی مقابل آن است، معذالک تشخیص این معنی با عرف میباشد.
مواد ۹۵۱ تا ۱۰۰۰ 50 ماده
تعد ی، تجاوز نمودن از حدود اذن یا متعارف است نسبت بمال یا حق دیگری.
تفریط عبارت است از ترک عملی که بموجب قرارداد یا متعارف برای حفظ مال غیر لازم است.
تقصیر اعم است از تفریط و تعدی.
کلیه عقود جایز بموت احد طرفین منفسخ میشود و همچنین به سفه در مواردی که رشد معتبر است.
مقررات این قانون در مورد کلیه اموریکه قبل از این قانون واقع شده، معتبر است.
اهلیت برای دارا بودن حقوق با زنده متولد شدن انسان شروع و با مرگ او تمام می شود.
حمل از حقوق مدنی متمتع می گردد مشروط بر اینکه زنده متولد شود.
هر انسان م ت م ت ع از حقوق مدنی خواهد بود لیکن هیچکس نمیتواند حقوق خود را اعمال و اجرا کند مگر اینکه برای این امر اهلی ت قانونی داشته باشد.
هیچکس نمیتواند بطور کلی حق ت مت ع و یا حق اجراء تمام یا قسمتی از حقوق مدنی را از خود سلب کند.
هیچکس نمیتواند از خود س لب ح ر یت کند و یا در حدودی که مخالف قوانین و یا اخلاق حسنه باشد از استفاده از حر یت خود صرف نظر کند.
جز در موارد ذیل اتباع خارجه نیز از حقوق مدنی م ت م ت ع خواهند بود:
1 - در مورد حقوقی که قانون آنرا صراحتا منحصر باتباع ایران نموده و یا آنرا صراحتا از اتباع خارجه س لب کرده است.
2 - در مورد حقوق مربوط باحوال شخصی که قانون دولت متبوع تبعه خارجه آنرا قبول نکرد.
3 - در مورد حقوق مخصوصه که صرفا از نقطه نظر جامعه ایرانی ایجاد شده باشد.
تشخیص اهلی ت هر کس برای معامله کردن بر حسب قانون دولت متبوع او خواهد بود معذلک اگر یکنفر تبعه خارجه در ایران عمل حقوقی انجام دهد در صورتیکه مطابق قانون دولت متبوع خود برای انجام آن عمل واجد اهلی ت نبوده و یا اهلی ت ناقصی داشته است آن شخص برای انجام آن عمل واجد اهلی ت محسوب خواهد شد در صورتیکه قطع نظر از تابعیت خارجی او مطابق قانون ایران نیز بتوان او را برای انجام آن عمل دارای اهلی ت تشخیص داد. حکم اخیر نسبت به اعمال حقوقی که مربوط بحقوق خانوادگی و یا حقوق ارثی بوده و یا مربوط بنقل و انتقال اموال غیرمنقول واقع در خارج ایران میباشد شامل نخواهد بود.
اگر زوجین تبعه یک دولت نباشند روابط شخصی و مالی بین آنها تابع قوانین دولت متبوع شوهر خواهد بود.
روابط بین ا ب وین و اولاد تابع قانون دولت متبوع پدر است مگر اینکه نسبت طفل فقط بمادر مسل م باشد که در اینصورت روابط بین طفل و مادر او تابع قانون دولت متبوع مادر خواهد بود.
ولایت قانونی و نصب قیم برطبق قوانین دولت متبوع مولی علیه خواهد بود.
تصرف و مالکیت و سایر حقوق بر اشیاء منقول یا غیر منقول تابع قانون مملکتی خواهد بود که آن اشیاء در آنجا واقع میباشند معذلک حمل و نقل شدن شیئی منقول از مملکتی به مملکت دیگر نمیتواند بحقوقی که ممکن است اشخاص مطابق قانون محل وقوع اولی شیئی نسبت بان تحصیل کرده باشند خللی وارد آورد.
ترکه منقول یا غیرمنقول اتباع خارجه که در ایران واقع است فقط از حیث قوانین ا صلیه از قبیل قوانین مربوطه به تعیین ور اث و مقدار سهم الارث آنها و تشخیص قسمتی که متوفی میتوانسته است بموجب وصیت تملیک نماید تابع قانون دولت متبوع متوفی خواهد بود.
تعه دات ناشی از عقود تابع قانون محل وقوع عقد است مگر اینکه متعاقدین اتباع خارجه بوده و آنرا صریحا یا ضمنا تابع قانون دیگری قرار داده باشند.
اسناد از حیث طرز تنظیم تابع قانون محل تنظیم خود می باشند.
مامورین سیاسی یا قنسولی دول خارجه در ایران وقتی میتوانند باجرای عقد نکاح مبادرت نمایند که طرفین عقد هر دو تبعه دولت متبوع آنها بوده و قوانین دولت مزبور نیز این اجازه را بانها داده باشد در هر حال نکاح باید در دفاتر سجل احوال ثبت شود.
دعاوی از حیث صلاحیت محاکم و قوانین راجعه باصول محاکمات تابع قانون محلی خواهد بود که در آنجا اقامه میشود مطرح بودن همان دعوی در محکمه اجنبی رافع صلاحیت محکمه ایرانی نخواهد بود.
احکام صادره از محاکم خارجه و همچنین اسناد رسمی لازم الاجرا تنظیم شده در خارجه را نمیتوان در ایران اجرا نمود مگر اینکه مطابق قوانین ایران امر باجرای آنها صادر شده باشد.
اگر قانون خارجه که باید مطابق ماده 7 جلد اول این قانون و یا بر طبق مواد فوق رعایت گردد بقانون دیگری احاله داده باشد محکمه مکل ف برعایت این احاله نیست مگر اینکه احاله بقانون ایران شده باشد.
مقررات ماده 7 و مواد 962 تا 974 این قانون تا حدی بموقع اجراء گذارده میشود که مخالف عهود بین المللی که دولت ایران آنرا امضاء کرده و یا مخالف با قوانین مخصوصه نباشد.
محکمه نمی تواند قوانین خارجی و یا قراردادهای خصوصی را که بر خلاف اخلاق حسنه بوده و یا بواسطه جریحه دار کردن احساسات جامعه یا بعل ت دیگر مخالف با نظم عمومی محسوب می شود بموقع اجرا گذارد اگر چه اجراء قوانین مزبور اصولا مجاز باشد
اشخاص ذیل تبعه ایران محسوب میشوند:
1 - کلیه ساکنین ایران باستثنای اشخاصی که تبعیت خارجی آنها مسل م باشد، تبعیت خارجی کسانی مسل م است که مدارک تابعیت آنها مورد اعتراض دولت ایران نباشد.
2 - کسانی که پدر آن ها ایرانی است اعم از اینکه در ایران یا در خارجه متولد شده باشند.
3 - کسانی که در ایران متولد شده و پدر و مادر آنان غیرمعلوم باشد.
4 - کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران متولد شده بوجود آمده اند.
5 - کسانی که در ایران از پدری که تبعه خارجه است بوجود آمده و بلافاصله پس از رسیدن بسن هیجده سال تمام لااقل 1 سال دیگر در ایران اقامت کرده باشند وال ا قبول شدن آنها بتابعیت ایران بر طبق مقرراتی خواهد بود که مطابق قانون برای تحصیل تابعیت ایران مقرر است.
6 - هر زن تبعه خارجی که شوهر ایرانی اختیار کند.
7 - هر تبعه خارجی که تابعیت ایران را تحصیل کرده باشد.
- الف - هر گاه اشخاص مذکور در بند 4 ماده 976 پس از رسیدن بسن 18 سال تمام بخواهند تابعیت پدر خود را قبول کنند باید ظرف یکسال درخواست کتبی بضمیمه تصدیق دولت متبوع پدرشان دایر باینکه آنها را تبعه خود خواهد شناخت بوزارت امور خارجه تسلیم نمایند.
ب - هر گاه اشخاص مذکور در بند 5 ماده 976 پس از رسیدن بسن 18 سال تمام بخواهند بتابعیت پدر خود باقی بمانند باید ظرف یک سال درخواست کتبی بضمیمه تصدیق دولت متبوع پدرشان دایر باینکه آنها را تبعه خود خواهد شناخت بوزارت امور خارجه تسلیم نمایند.
نسبت باطفالی که در ایران از اتباع د و لی متولد شده اند که در مملکت متبوع آنها اطفال متولد از اتباع ایرانی را بموجب مقررات تبعه خود محسوب داشته و رجوع آنها را بتبعیت ایران منوط باجازه می کنند معامله متقابله خواهد شد.
اشخاصی که دارای شرایط ذیل باشند میتوانند تابعیت ایران را تحصیل کنند:
1 - بسن هیجده سال تمام رسیده باشند. 2 - 5 سال اعم از متوالی یا متناوب در ایران ساکن بوده باشند.
3 - فراری از خدمت نظامی نباشند.
4 - در هیچ مملکتی به جنحه مهم یا جنایت غیر سیاسی محکوم نشده باشند. در مورد فقره دوم این ماده مدت اقامت در خارجه برای خدمت دولت ایران در حکم اقامت در خاک ایران است.
- کسانیکه به امور عام المنفعه ایران خدمت و یا مساعدت شایانی کرده باشند و همچنین اشخاصی که دارای عیال ایرانی هستند و از او اولاد دارند و یا دارای مقامات عالی علمی و متخصص در امور عام المنفعه می باشند و تقاضای ورود به تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران را می نمایند در صورتیکه دولت ورود آنها را به تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران صلاح بداند بدون رعایت شرط اقامت ممکن است با تصویب هیات وزیران به تابعیت ایران قبول شوند.
حذف شده است.
- اشخاصی که تحصیل تابعیت ایرانی نموده یا بنمایند از کلیه حقوقی که برای ایرانیان مقرر است بهره مند می شوند لیکن نمی توانند به مقامات ذیل نائل گردند:
1 - ریاست جمهوری و معاونین او.
2 - عضویت در شورای نگهبان و ریاست قوه قضائیه.
3 - وزارت و کفالت وزارت و استانداری و فرمانداری.
4 - عضویت در مجلس شورای اسلامی.
5 - عضویت شوراهای استان و شهرستان و شهر
6 - استخدام در وزارت امور خارجه و نیز احراز هر گونه پست و یا ماموریت سیاسی.
7 - قضاوت.
8 - عالیترین رده فرماندهی در ارتش و سپاه و نیروی انتظامی.
9 - تصدی پستهای مهم اطلاعاتی و امنیتی .
درخواست تابعیت باید مستقیما یا بتوسط حک ام یا ولات بوزارت امور خارجه تسلیم شده و دارای منضم ات ذیل باشد:
1 - سواد مصد ق اسناد هویت تقاضا کننده و عیال و اولاد او.
2 - تصدیقنامه نظمیه دائر بتعیین مدت اقامت تقاضا کننده در ایران و نداشتن سوء سابقه و داشتن مکنت کافی یا شغل معین برای تامین معاش. وزارت امور خارجه در صورت لزوم اطلاعات راجعه بشخص تقاضا کننده را تکمیل و آنرا بهیئت وزراء ارسال خواهد نمود تا هیئت مزبور در قبول یا رد آن تصمیم مقتضی اتخاذ کند در صورت قبول شدن تقاضا سند تابعیت بدرخواست کننده تسلیم خواهد شد
زن و اولاد صغیر کسانی که بر طبق این قانون تحصیل تابعیت ایران مینمایند تبعه دولت ایران شناخته می شوند ولی زن در ظرف 1 سال از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر و اولاد صغیر در ظرف یکسال از تاریخ رسیدن بسن هیجده سال تمام می توانند اظهاریه کتبی بوزارت امور خارجه داده و تابعیت مملکت سابق شوهر و یا پدر را قبول کند لیکن باظهاریه اولاد اعم از ذکور و اناث باید تصدیق مذکور در ماده 977 ضمیمه شود.
تحصیل تابعیت ایرانی پدر بهیچوجه درباره اولاد او که در تاریخ تقاضانامه بسن هیجده سال تمام رسیده اند موثر نمی باشد.
زن غیر ایرانی که در نتیجه ازدواج ایرانی میشود می توانند بعد از طلاق یا فوت شوهر ایرانی به تابعیت اول خود رجوع نماید مشروط بر اینکه وزارت امور خارجه را کتبا مطلع کند ولی هر زن شوهر مرده که از شوهر سابق خود اولاد دارد نمی تواند مادام که اولاد او بسن 18 سال تمام نرسیده از این حق استفاده کند و در هر حال زنی که مطابق این ماده تبعه خارجه می شود حق داشتن اموال غیرمنقوله نخواهد داشت مگر در حدودی که این حق باتباع خارجه داده شده باشد و هر گاه دارای اموال غیرمنقول بیش از آنچه که برای اتباع خارجه داشتن آن جایز است بوده یا بعدا بارث اموال غیرمنقولی بیش از آن حد باو برسد باید در ظرف یکسال از تاریخ خروج از تابعیت ایران یا دارا شدن ملک در مورد ارث مقدار مازاد را بنحوی از انحاء باتباع ایران منتقل کند و ال ا اموال مزبور با نظارت مدعی العموم محل بفروش رسیده و پس از وضع مخارج فروش قیمت بانها داده خواهد شد
- زن ایرانی که با تبعه خارجه مزاوجت می نماید به تابعیت ایرانی خود باقی خواهد ماند مگر اینکه مطابق قانون مملکت زوج، تابعیت شوهر به واسطه وقوع عقد ازدواج به زوجه تحمیل شود ولی در هر صورت بعد از وفات شوهر و یا تفریق به صرف تقدیم درخواست به وزارت امور خارجه به انضمام ورقه تصدیق فوت شوهر و یا سند تفریق تابعیت اصلیه زن با جمیع حقوق و امتیازات راجعه به آن مجددا به او تعلق خواهد گرفت.
اتباع ایران نمیتوانند تبعیت خود را ترک کنند مگر بشرایط ذیل:
1 - بسن 25 سال تمام رسیده باشند.
2 - هیئت وزراء خروج از تابعیت آنان را اجازه دهد
3 - قبلا تعه د نمایند که در ظرف یکسال از تاریخ ترک تابعیت حقوق خود را بر اموال غیرمنقول که در ایران دارا می باشند و یا ممکن است بالوراثه دارا شوند ولو قوانین ایران اجازه تمل ک آن را باتباع خارجه بدهد بنحوی از انحاء باتباع ایرانی منتقل کنند. زوجه و اطفال کسی که بر طبق این ماده ترک تابعیت می نمایند اعم از اینکه اطفال مزبور صغیر یا کبیر باشند از تبعیت ایران خارج نمیگردد مگر اینکه اجازه هیئت وزراء شامل آنها هم باشد.
4 - خدمت تحت السلاح خود را انجام داده باشند.
- هر تبعه ایرانی که بدون رعایت مقررات قانونی بعد از تاریخ 1280 شمسی تابعیت خارجی تحصیل کرده باشد تبعیت خارجی او کان لم یکن بوده و تبعه ایران شناخته میشود و از اشتغال بوزارت و معاونت وزارت و عضویت مجالس مقننه و انجمن های ایالتی و ولایتی و بلدی و هر گونه مشاغل دولتی محروم خواهد بود.
از اتباع ایران کسی که خود یا پدرشان موافق مقررات تبدیل تابعیت کرده باشند و بخواهند بتبعیت اصلیه خود رجوع نمایند بمجرد درخواست به تابعیت ایران قبول خواهند شد مگر آنکه دولت تابعیت آنها را صلاح نداند
- تکالیف مربوط به اجرای قانون تابعیت و اخذ مخارج دفتری در مورد کسانی که تقاضای تابعیت یا ترک تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران و تقاضای بقاء بر تابعیت اصلی را دارند به موجب آئین نامه ای که به تصویب هیات وزیران خواهد رسید معین خواهد شد.
سجل احوال هر کس بموجب دفاتری که برای این امر مقرر است معین میشود.
امور ذیل باید در ظرف مدت و بطریقی که بموجب قوانین یا نظامات مخصوصه مقرر است بدایره سجل احوال اطلاع داده شود:
1 - ولادت هر طفل و همچنین سقط هر جنین که بعد از ماه ششم از تاریخ حمل واقع شود
2 - ازدواج اعم از دائم و منقطع
3 - طلاق اعم از بائن و رجعی و همچنین بذل مدت
4 - وفات هر شخص
حکم فوت فرضی غایب که بر طبق مقررات کتاب پنجم از جلد دوم این قانون صادر میشود باید در دفتر سجل احوال ثبت شود
تغییر مطالبی که در دفاتر سجل احوال ثبت شده است ممکن نیست مگر بموجب حکم محکمه
اگر عدم صح ت مطالبی که بدائره سجل احوال اظهار شده است در محکمه ثابت گردد یا هویت کسی که در دفتر سجل احوال بعنوان مجهول الهویه قید شده است معین شود و یا حکم فوت فرضی غایب ابطال گردد مراتب باید در دفاتر مربوطه سجل احوال قید شود
هر کس باید دارای نام خانوادگی باشد اتخاذ نام های مخصوصی که بموجب نظامنامه اداره سجل احوال معین میشود ممنوع است
هر کس که اسم خانوادگی او را دیگری بدون حق اتخاذ کرده باشد میتواند اقامه دعوی کرده و در حدود قوانین مربوطه تغییر نام خانوادگی غاصب را بخواهد. اگر کسی نام خانوادگی خود را که در دفاتر سجل احوال ثبت کرده است مطابق مقررات مربوطه باین امر تغییر دهد هر ذی نفع میتواند در ظرف مدت و بطریقیکه در قوانین یا نظامات مخصوصه مقرر است اعتراض کند.
سند ولادت اشخاصیکه ولادت آنها در مدت قانونی بدائره سجل احوال اظهار شده است سند رسمی محسوب خواهد بود.
سایر مطالب راجع بسجل احوال بموجب قوانین و نظامنامه های مخصوصه مقرر است
مواد ۱۰۰۱ تا ۱۰۵۰ 50 ماده
مامورین قنسولی ایران در خارجه باید نسبت به ایرانیان مقیم حوزه ماموریت خود وظایفی را که بموجب قوانین و نظامات جاریه بعهده دوایر سجل احوال مقرر است انجام دهند.
اقامتگاه هر شخصی عبارت از محلی است که شخص در آن جا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آن جا باشد اگر محل سکونت شخصی غیر از مرکز مهم امور او باشد مرکز امور او اقامتگاه محسوب است.
اقامتگاه اشخاص حقوقی مرکز عملیات آنها خواهد بود.
هیچ کس نمی تواند بیش از یک اقامتگاه داشته باشد.
تغییر اقامتگاه بوسیله سکونت حقیقی در محل دیگر بعمل میاید مشروط بر اینکه مرکز مهم امور او نیز بهمان محل انتقال یافته باشد.
اقامتگاه زن شوهر دار همان اقامتگاه شوهر است معذالک زنی که شوهر او اقامتگاه معلومی ندارد و همچنین زنیکه با رضایت شوهر خود و یا با اجازه محکمه مسکن علیحده اختیار کرده میتواند اقامتگاه شخصی علیحده نیز داشته باشد.
اقامتگاه صغیر و م حجور همان اقامتگاه ولی یا قی م آنها است.
اقامتگاه مامورین دولتی، محلی است که در آن جا ماموریت ثابت دارند.
اقامتگاه افراد نظامی که در ساخلو هستند محل ساخلو آنهاست.
اگر اشخاص کبیر که معمولاً نزد دیگری کار یا خدمت می کنند در منزل کارفرما یا مخدوم خود سکونت داشته باشند اقامتگاه آنها همان اقامتگاه کارفرما یا مخدوم آنها خواهد بود.
اگر ضمن معامله یا قراردادی طرفین معامله یا یکی از آنها برای اجرای تعه دات حاصله از آن معامله محلی غیر از اقامتگاه حقیقی خود انتخاب کرده باشد نسبت به دعاوی راجعه بان معامله همان محلی که انتخاب شده است اقامتگاه او محسوب خواهد شد و هم چنین است در صورتیکه برای ابلاغ اوراق دعوی و احضار و اخطار محلی را غیر از اقامتگاه حقیقی خود معین کند.
غایب مفقودالاثر کسی است که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او بهیچوجه خبری نباشد.
اگر غائب مفقودالاثر برای اداره اموال خود تکلیفی معین نکرده باشد و کسی هم نباشد که قانونا حق تصدی امور او را داشته باشد محکمه برای اداره اموال او یکنفر امین معین میکند. تقاضای تعیین امین فقط از طرف م دعی العموم و اشخاص ذینفع در این امر قبول میشود.
محکمه می تواند از امینی که معین می کند تقاضای ضامن یا تضمینات دیگر نماید.
اگر یکی از و ر اث غایب تضمینات کافیه بدهد محکمه نمیتواند امین دیگری معین نماید و وارث مزبور باین سمت معین خواهد شد.
وظائف و مسئولیت های امینی که بموجب مواد قبل معین میگردد، همان است که برای قی م مقرر است.
هرگاه هم فوت و هم تاریخ فوت غایب مفقودالاثر مسلم شود اموال او بین وراث موجود حین الموت تقسیم می گردد اگر چه یک یا چند نفر آنها از تاریخ فوت غایب به بعد فوت کرده باشد.
اگر فوت غایب بدون تعیین تاریخ فوت ثابت گردد محکمه باید تاریخی را که فوت او در آن تاریخ محقق بوده معین کند در این صورت اموال غائب بین و ر اثی که در تاریخ مزبور موجود بوده اند، تقسیم میشود.
مفاد ماده فوق در موردی نیز رعایت می گردد که حکم موت فرضی غایب صادر شود.
حکم موت فرضی غایب در موردی صادر می شود که از تاریخ آخرین خبری که از حیات او رسیده است مدتی گذشته باشد که عادتاً چنین شخصی زنده نمی ماند.
موارد ذیل از جمله مواردی محسوب است که عادتا شخص غائب زنده فرض نمی شود:
1 - وقتی که ده سال تمام از تاریخ آخرین خبری که از حیات غائب رسیده است گذشته و در انقضاء مدت مزبور سن غائب از 75 سال گذشته باشد.
2 - وقتی که یکنفر بعنوانی از عناوین جزء قشون مسلح بوده و در زمان جنگ مفقود و سه سال تمام از تاریخ انعقاد صلح بگذرد بدون اینکه خبری از او برسد هرگاه جنگ منتهی بانعقاد صلح نشده باشد مدت مزبوره 5 سال از تاریخ ختم جنگ محسوب میشود.
3 - وقتی که یکنفر حین سفر بحری در کشتی بوده که آن کشتی در آن مسافرت تلف شده است سه سال تمام از تاریخ تلف شدن کشتی گذشته باشد بدون اینکه از آن مسافر خبری برسد.
در مورد فقره اخیر ماده قبل اگر با انقضاء مدتهای ذیل که مبدا آن از روز حرکت کشتی محسوب میشود کشتی به مقصد نرسیده باشد و در صورت حرکت بدون مقصد به بندری که از آنجا حرکت کرده برنگشته و از وجود آن بهیچوجه خبری نباشد کشتی تلف شده محسوب میشود:
الف - برای مسافرت در بحر خزر و داخل خلیج فارس یکسال.
ب - برای مسافرت در بحر عمان - اقیانوس هند - بحر احمر - بحر سفید ( مدیترانه) - بحر سیاه و بحر آزوف دو سال.
ج - برای مسافرت در سایر بحار سه سال.
اگر کسی در نتیجه واقعه ای بغیر آنچه در فقره 2 و 3 ماده 1020 مذکور است دچار خطر مرگ گشته و مفقود شده و یا در طیاره بوده و طیاره مفقود شده باشد وقتی میتوان حکم موت فرضی او را صادر نمود که پنجسال از تاریخ دچار شدن بخطر مرگ بگذارد بدون اینکه خبری از حیات مفقود رسیده باشد
در مورد مواد 1020 و 1021 و 1022 محکمه وقتی میتواند حکم موت فرضی غائب را صادر نماید که در یکی از جرائد محل و یکی از روزنامه های کثیرالانتشار طهران اعلانی در سه دفعه متوالی هر کدام بفاصله یک ماه منتشر کرده و اشخاصی را که ممکن است از غائب خبری داشته باشند دعوت نماید که اگر خبر دارند باطلاع محکمه برسانند. هر گاه یکسال از تاریخ اولین اعلان بگذرد و حیات غایب ثابت نشود حکم موت فرضی او داده میشود.
اگر اشخاص متعدد در یک حادثه تلف شوند فرض بر این می شود که همه آنها در آن واحد مرده اند. مفاد این ماده مانع از اجراء مقررات مواد 873 و 874 جلد او ل این قانون نخواهد بود.
و ر اث غائب مفقودالاثر می توانند قبل از صدور حکم موت فرضی او نیز از محکمه تقاضا نمایند که دارائی او را به تصرف آن ها بدهد مشروط بر اینکه اولا غائب مزبور کسی را برای اداره کردن اموال خود معین نکرده باشد و ثانیا دو سال تمام از آخرین خبر غائب گذشته باشد بدون اینکه حیات یا ممات او معلوم باشد، در مورد این ماده رعایت ماده 1023 راجع باعلان مدت یکسال حتمی است.
در مورد ماده قبل و ر اث باید ضامن و یا تضمینات کافیه دیگر بدهند تا در صورت مراجعت غائب و یا در صورتیکه اشخاص ثالث حقی بر اموال او داشته باشند از عهده اموال یا حق اشخاص ثالث برآیند تضمینات مزبور تا موقع صدور حکم موت فرضی غائب باقی خواهد بود.
بعد از صدور حکم فوت فرضی نیز اگر غایب پیدا شود کسانیکه اموال او را به عنوان وراثت تصرف کرده اند باید آنچه را که از اعیان یا ع و ض و یا منافع اموال مزبور حین پیدا شدن غائب موجود میباشد مسترد دارند.
امینی که برای اداره کردن اموال غایب مفقودالاثر معین می شود باید نفقه زوجه دائم یا منقطعه که مدت او نگذشته و نفقه او را زوج تعه د کرده باشد و اولاد غائب را از دارائی غایب تادیه نماید در صورت اختلاف در میزان نفقه تعیین آن بعهده محکمه است.
هرگاه شخصی چهار سال تمام غایب مفقودالاثر باشد زن او می تواند تقاضای طلاق کند در این صورت با رعایت ماده 1023 حاکم او را طلاق می دهد.
اگر شخص غائب پس از وقوع طلاق و قبل از انقضاء مدت عد ه مراجعت نماید نسبت بطلاق حق رجوع دارد ولی بعد از انقضاء مدت مزبور حق رجوع ندارد.
قرابت بر دو ق سم است قرابت نسبی و قرابت سببی
قرابت نسبی به ترتیب طبقات ذیل است: طبقه اول - پدر و مادر و اولاد و اولاد اولاد طبقه دوم - اجداد و برادر و خواهر و اولاد آنها طبقه سوم - اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آنها . در هر طبقه درجات ق رب و ب عد قرابت نسبی بعد ه نسلها در آن طبقه معین میگردد مثلا در طبقه اول قرابت پدر و مادر با اولاد در درجه اول و نسبت با اولاد اولاد در درجه دوم خواهد بود و هکذا در طبقه دوم قرابت برادر و خواهر و جد و جده در درجه اول از طبقه دوم و اولاد برادر و خواهر و جد پدر در درجه دوم از طبقه دوم خواهد بود و در طبقه سوم قرابت عمو و دائی و عمه و خاله در درجه اول از طبقه سوم و درجه اولاد آنها در درجه دوم از آن طبقه است.
هر کس در هر خط و به هر درجه که با یک نفر قرابت نسبی داشته باشد در همان خط و بهمان درجه قرابت نسبی [سببی] با زوج یا زوجه او خواهد داشت بنا بر این پدر و مادر زن یک مرد اقربای درجه اول آن مرد و برادر و خواهر شوهر یک زن از اقربای سببی درجه دوم آن زن خواهند بود.
هر زنی را که خالی از موانع نکاح باشد می توان خواستگاری نمود.
وعده ازدواج ایجاد علقه زوجیت نمی کند اگرچه تمام یا قسمتی از مهریه که بین طرفین برای موقع ازدواج مقرر گردیده پرداخته شده باشد بنابراین هر یک از زن و مرد مادام که عقد نکاح جاری نشده می تواند از وصلت امتناع کند و طرف دیگر نمی تواند بهیچوجه او را مجبور بازدواج کرده یا از جهت صرف امتناع از وصلت، م طالبه خسارتی نماید.
حذف شده است.
هر یک از نامزدها می تواند در صورت بهم خوردن وصلت منظور هدایائی را که بطرف دیگر یا ا ب وین او برای وصلت منظور داده است م طالبه کند اگر عین هدایا موجود نباشد مستحق قیمت هدایائی خواهد بود که عادتا نگاهداشته می شود مگر اینکه آن هدایا بدون تقصیر طرف دیگر تلف شده باشد.
مفاد ماده قبل از حیث رجوع بقیمت در موردی که وصلت منظور در اثر فوت یکی از نامزدها بهم بخورد مجری نخواهد بود.
به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی نسخ شده است.
هر یک از طرفین می تواند برای انجام وصلت منظور از طرف مقابل تقاضا کند که تصدیق طبیب بصح ت از امراض مسریه مهم از قبیل سفلیس و سوزاک و سل ارائه دهد.
عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن 13 سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن 15 سال تمام شمسی منوط است به اذن ولی به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح.
به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی نسخ شده است.
نکاح دختر باکره اگرچه به سن بلوغ رسیده باشد موقوف به اجازه پدر یا جد پدری او است و هرگاه پدر یا جد پدری بدون علت موجه از دادن اجازه مضایقه کند اجازه او ساقط و در این صورت دختر می تواند با معرفی کامل مردی که می خواهد با او ازدواج نماید و شرایط نکاح و مهری که بین آنها قرار داده شده پس از اخذ اجازه از دادگاه مدنی خاص به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نماید.
- در صورتی که پدر یا جد پدری در محل حاضر نباشند و استیذان از آنها نیز عادتا غیرممکن بوده و دختر نیز احتیاج به ازدواج داشته باشد، وی می تواند اقدام به ازدواج نماید.
نکاح با ا قار ب ن س بی ذیل ممنوع است اگر چه قرابت حاصل از شبهه یا زنا باشد:
1) نکاح با پدر و اجداد و یا مادر و جد ات هر قدر که بالا برود
2) نکاح با اولاد هر قدر که پایین برود
3) نکاح با برادر و خواهر و اولاد آنها تا هر قدر که پائین برود.
4) نکاح با عم ات و خالات خود و عم ات و خالات پدر و مادر و اجداد و جد ات.
قرابت رضاعی از حیث حرمت نکاح در حکم قرابت ن س بی است مشروط بر اینکه اولا - شیر زن از حمل مشروع حاصل شده باشد. ثانیا - شیر مستقیما از پستان مکیده شده باشد. ثالثا - طفل لااقل یک شبانه روز و یا 15 دفعه متوالی شیر کامل خورده باشد بدون اینکه در بین غذای دیگر یا شیر زن دیگر را بخورد. رابعا - شیر خوردن طفل قبل از تمام شدن دو سال از تولد او باشد. خامسا - مقدار شیریکه طفل خورده است از یک زن و از یک شوهر باشد بنابراین اگر طفل در شبانه روز مقداری از شیر یک زن و مقداری از شیر زن دیگر بخورد موجب حرمت نمیشود اگرچه شوهر آن دو زن یکی باشد، و همچنین اگر یکزن یکدختر و یک پسر رضاعی داشته باشد که هر یک را از شیر متعلق بشوهر دیگر شیر داده باشد آن پسر و یا آن دختر برادر و خواهر رضاعی نبوده و ازدواج بین آن ها از این حیث ممنوع نمیباشد.
نکاح بین اشخاص ذیل بواسطه مصاهره ممنوع دائمی است.
1) بین مرد و مادر و جد ات زن از هر درجه که باشد اعم از ن س بی و رضاعی.
2) بین مرد و زنی که سابقا زن پدر و یا زن یکی از اجداد یا زن پسر یا زن یکی از احفاد او بوده است هر چند قرابت رضاعی باشد.
3) بین مرد با اناث از اولاد زن او از هر درجه که باشد ولو رضاعی مشروط بر اینکه بین زن و شوهر زناشوئی واقع شده باشد.
جمع بین دو خواهر ممنوع است اگرچه بعقد منقطع باشد.
هیچ کس نمی تواند دختر برادر زن و یا دختر خواهر زن خود را بگیرد مگر با اجازه زن خود.
هر کس زن شوهردار را با علم بوجود ع لقه زوجیت و حرمت نکاح و یا زنی را که در عد ه طلاق و یا در عد ه وفات است با علم بعد ه و حرمت نکاح برای خود عقد کند عقد باطل و آن زن مطلقا بر آن شخص حرام موبد می شود.
مواد ۱۰۵۱ تا ۱۱۰۰ 50 ماده
حکم مذکور در ماده فوق در موردی نیز جاری است که عقد از روی جهل بتمام یا یکی از امور مذکوره فوق بوده و نزدیکی هم واقع شده باشد. در صورت جهل و عدم وقوع نزدیکی عقد باطل ولی حرمت ابدی حاصل نمیشود.
تفریقی که با لعان حاصل می شود موجب حرمت ابدی است.
عقد در حال احرام باطل است و با علم به حرمت موجب حرمت ابدی است.
زنای با زن شوهردار یا زنی که در عده رجعیه است موجب حرمت ابدی است.
نزدیکی بش بهه و زنا اگر سابق بر نکاح باشد از حیث مانعیت نکاح در حکم نزدیکی با نکاح صحیح است ولی م بط ل نکاح سابق نیست.
اگر کسی با پسری عمل شنیع کند نمی تواند مادر یا خواهر یا دختر او را تزویج کند.
زنی که سه مرتبه متوالی زوجه یکنفر بوده و م ط ل قه شده بر آن مرد حرام میشود مگر اینکه بعقد دائم به زوجیت مرد دیگری درآمده و پس از وقوع نزدیکی با او بواسطه طلاق یا فسخ یا فوت فراق حاصل شده باشد.
زن هر شخصی که به نه طلاق که شش تای آن ع د ی است م ط ل قه شده باشد بر آن شخص حرام م وب د می شود.
نکاح مسلمه با غیرمسلم جایز نیست.
ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجه در مواردی هم که مانع قانونی ندارد موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت است.
دولت میتواند ازدواج بعضی از مستخدمین و مامورین رسمی و محصلین دولتی را با زنی که تبعه خارجه باشد موکول باجازه مخصوص نماید.
نکاح واقع میشود بایجاب و قبول به الفاظیکه صریحا دلالت بر قصد ازدواج نماید.
ایجاب و قبول ممکن است از طرف خود مرد و زن صادر شود و یا از طرف اشخاصی که قانونا حق عقد دارند.
عاقد باید عاقل و بالغ و قاصد باشد.
توالی عرفی ایجاب و قبول شرط صحت عقد است.
هرگاه یکی از متعاقدین یا هر دو لال باشند عقد باشاره از طرف لال نیز واقع می شود مشروط بر اینکه بطور وضوح حاکی از انشاء عقد باشد.
تعیین زن و شوهر بنحوی که برای هیچیک از طرفین در شخص طرف دیگر شبهه نباشد شرط صح ت نکاح است.
تعلیق در عقد موجب بطلان است.
شرط خیار فسخ نسبت بعقد نکاح باطل است ولی در نکاح دائم شرط خیار نسبت بصداق جایز است مشروط بر اینکه مدت آن معین باشد و بعد از فسخ مثل آنست که اصلا مهر ذکر نشده باشد.
رضای زوجین شرط نفوذ عقد است و هر گاه م کره بعد از زوال ک ره عقد را اجازه کند نافذ است مگر اینکه ا کراه بدرجه ای بوده که عاقد فاقد قصد باشد.
هر یک از مرد و زن میتواند برای عقد نکاح وکالت بغیر دهد.
در صورتیکه وکالت بطور اطلاق داده شود وکیل نمیتواند موکله را برای خود تزویج کند مگر اینکه این ا ذن صریحا باو داده شده باشد.
اگر وکیل از آنچه که موکل راجع به شخص یا مهر یا خصوصیات دیگر معین کرده تخلف کند صحت عقد متوقف بر تنفیذ موکل خواهد بود.
حکم ماده فوق در موردی نیز جاری است که وکالت بدون قید بوده و وکیل مراعات مصلحت موکل را نکرده باشد.
نکاح وقتی منقطع است که برای مدت معینی واقع شده باشد.
مدت نکاح منقطع باید کاملا معین شود.
در نکاح منقطع احکام راجع به وراثت زن و به مهر او همان است که در باب ارث و در فصل آتی مقرر شده است.
هر چیزی را که مالیت داشته و قابل تملک نیز باشد می توان مهر قرار داد.
مهر باید بین طرفین تا حدی که رفع جهالت آنها بشود معلوم باشد.
تعیین مقدار مهر منوط به تراضی طرفین است.
اگر در عقد نکاح شرط شود که در صورت عدم تادیه مهر در مدت معین نکاح باطل خواهد بود نکاح و مهر صحیح ولی شرط باطل است.
بمجرد عقد، زن مالک م هر میشود و میتواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید.
برای تادیه تمام و یا قسمتی از م هر میتوان مدت یا اقساطی قرار داد.
هر گاه م هر عین معین باشد و معلوم گردد قبل از عقد معیوب بوده و یا بعد از عقد و قبل از تسلیم معیوب و یا تلف شود شوهر ضامن عیب و تلف است.
زن میتواند تا م هر باو تسلیم نشده از ایفاء وظائفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند مشروط بر اینکه م هر او حال باشد و این امتناع م سق ط حق نفقه نخواهد بود.
اگر زن قبل از اخذ م هر باختیار خود بایفاء وظائفی که در مقابل شوهر دارد قیام نمود دیگر نمیتواند از حکم ماده قبل استفاده کند، معذلک حقی که برای م طالبه م هر دارد ساقط نخواهد شد.
اگر در نکاح دائم م هر ذکر نشده یا عدم م هر شرط شده باشد نکاح صحیح است و طرفین میتوانند بعد از عقد م هر را بتراضی معین کنند و اگر قبل از تراضی بر م هر معین بین آن ها نزدیکی واقع شود زوجه مستحق م هر الم ثل خواهد بود.
در مورد ماده قبل اگر یکی از زوجین قبل از تعیین مهر و قبل از نزدیکی بمیرد زن مستحق هیچ گونه مهری نیست.
ممکن است اختیار تعیین مهر به شوهر یا شخص ثالثی داده شود در این صورت شوهر یا شخص ثالث می تواند مهر را هر قدر بخواهد معین کند.
اگر اختیار تعیین م هر بزن داده شود زن نمی تواند بیشتر از م هر الم ثل معین نماید.
برای تعیین مهرالمثل باید حال زن از حیث شرافت خانوادگی و سایر صفات و وضعیت او نسبت به اماثل و اقران و اقارب و همچنین معمول محل و غیره در نظر گرفته شود.
هر گاه شوهر قبل از نزدیکی زن خود را طلاق دهد زن مستحق نصف م هر خواهد بود و اگر شوهر بیش از نصف م هر را قبلا داده باشد حق دارد مازاد از نصف را عینا یا م ثلا یا قیمتا استرداد کند.
هرگاه مهر در عقد ذکر نشده باشد و شوهر قبل از نزدیکی و تعیین مهر زن خود را طلاق دهد زن مستحق مهرالمتعه است و اگر بعد از آن طلاق دهد مستحق مهرالمثل خواهد بود.
برای تعیین مهرالمتعه حال مرد از حیث غنا و فقر ملاحظه می شود.
در نکاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است.
در نکاح منقطع موت زن در اثناء مدت موجب سقوط مهر نمی شود و همچنین است اگر شوهر تا آخر مدت با او نزدیکی نکند.
در نکاح منقطع هرگاه شوهر قبل از نزدیکی تمام مدت نکاح را ببخشد باید نصف مهر را بدهد.
در صورتی که عقد نکاح اعم از دائم یا منقطع باطل بوده و نزدیکی واقع نشده زن حق مهر ندارد و اگر مهر را گرفته شوهر می تواند آن را استرداد نماید.
در صورت جهل زن بفساد نکاح و وقوع نزدیکی زن مستحق م هر الم ثل است.
در صورتی مهرالمسمی مجهول باشد یا مالیت نداشته باشد یا م لک غیر باشد در صورت اول و دوم زن مستحق م هر الم ثل خواهد بود و در صورت سوم مستحق مثل یا قیمت آن خواهد بود مگر اینکه صاحب مال اجازه نماید.
مواد ۱۱۰۱ تا ۱۱۵۰ 50 ماده
هر گاه عقد نکاح قبل از نزدیکی بجهتی فسخ شود زن حق م هر ندارد در صورتی که موجب فسخ ع ن ن باشد که در این صورت با وجود فسخ نکاح، زن مستحق نصف م هر است.
همین که نکاح بطور صح ت واقع شد روابط زوجیت بین طرفین موجود و حقوق و تکالیف زوجین در مقابل همدیگر برقرار میشود.
زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت با یکدیگرند.
زوجین باید در تشیید مبانی خانواده و تربیت اولاد خود بیکدیگر معاضدت نمایند.
در روابط زوجین ریاست خانواده از خصائص شوهر است.
در عقد دائم نفقه زن بعهده شوهر است.
نفقه عبارت است از همه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینه های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه نقصان یا مرض.
هر گاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظائف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود.
نفقه م ط ل قه ر جعیه در زمان عد ه بر عهده شوهر است مگر اینکه طلاق در حال نشوز واقع شده باشد، لیکن اگر عد ه از جهت فسخ نکاح یا طلاق بائن باشد زن حق نفقه ندارد مگر در صورت حمل از شوهر خود که در اینصورت تا زمان وضع حمل حق نفقه خواهد داشت.
در ایام عده وفات، مخارج زندگی زوجه عندالمطالبه از اموال اقاربی که پرداخت نفقه به عهده آنان است (در صورت عدم پرداخت) تامین می گردد.
زن میتواند در صورت ا ستنکاف شوهر از دادن نفقه بمحکمه رجوع کند در این صورت محکمه میزان نفقه را معین و شوهر را بدادن آن محکوم خواهد کرد.
اگر اجراء حکم مذکور در ماده قبل ممکن نباشد مطابق ماده 1129 رفتار خواهد شد.
در عقد انقطاع زن حق نفقه ندارد مگر اینکه شرط شده یا آنکه عقد مبنی بر آن جاری شده باشد.
زن باید در منزلی که شوهر تعیین می کند سکنی نماید مگر آنکه اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد.
اگر بودن زن با شوهر در یک منزل م ت ض م ن خوف ضرر بدنی و یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن میتواند مسکن علیحده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محکمه حکم بازگشت بمنزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن بمنزل مزبور معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.
در مورد ماده فوق مادام که محاکمه بین زوجین خاتمه نیافته محل سکنای زن بتراضی طرفین معین می شود و در صورت عدم تراضی محکمه با جلب نظر ا قربای نزدیک طرفین منزل زن را معین خواهد نمود و در صورتیکه ا قربایی نباشد خود محکمه محل مورد اطمینان را معین خواهد کرد.
شوهر می تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند.
زن مستقلا میتواند در دارائی خود هر تصرفی را که میخواهد بکند.
طرفین عقد ازدواج میتوانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند مثل اینکه شرط شود هر گاه شوهر زن دیگر بگیرد یا در مدت معینی غائب شود یا ترک انفاق نماید یا بر علیه حیات زن سوء قصد کند یا سوء رفتاری نماید که زندگانی آن ها با یکدیگر غیرقابل تحمل شود زن وکیل و وکیل در توکیل باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهائی خود را م ط ل قه سازد.
عقد نکاح بفسخ یا بطلاق یا ببذل مدت در عقد انقطاع منحل میشود.
جنون هر یک از زوجین بشرط استقرار اعم از این که مستمر یا ادواری باشد برای طرف مقابل موجب حق فسخ است.
- عیوب زیر در مرد موجب حق فسخ برای زن خواهد بود:
1 – خ صاء
2 - ع ن ن به شرط اینکه ولو یکبار عمل زناشوئی را انجام نداده باشد.
3 - مقطوع بودن آلت تناسلی به اندازه ای که قادر به عمل زناشوئی نباشد.
عیوب ذیل در زن موجب حق فسخ برای مرد خواهد بود.
1 - ق ر ن
2 - ج ذام
3 - ب ر ص
4- ا فضاء
5 - زمین گیری
6- نابینائی از هر دو چشم
عیوب زن در صورتی موجب حق فسخ برای مرد است که عیب مزبور در حال عقد وجود داشته است.
جنون و عنن در مرد هرگاه بعد از عقد هم حادث شود موجب حق فسخ برای زن خواهد بود.
هر یک از زوجین که قبل از عقد عالم بامراض مذکوره در طرف دیگر بوده بعد از عقد حق فسخ نخواهد داشت.
هر گاه شوهر بعد از عقد مبتلا بیکی از امراض مقاربتی گردد زن حق خواهد داشت که از نزدیکی با او امتناع کند و امتناع بعل ت مزبور مانع حق نفقه نخواهد بود.
هر گاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد متبانیا بر آن واقع شده باشد.
در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجراء حکم محکمه و الزام او بدادن نفقه زن می تواند برای طلاق بحاکم رجوع کند و حاکم شوهر او را اجبار بطلاق مینماید. همچنین است در صورت ع جز شوهر از دادن نفقه.
در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند، چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه می تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود.
خیار فسخ فوری است و اگر طرفی که حق فسخ دارد بعد از اطلاع بعلت فسخ نکاح را فسخ نکند خیار او ساقط می شود بشرط این که علم بحق فسخ و فوریت آن داشته باشد تشخیص مدتی که برای امکان استفاده از خیار لازم بوده بنظر عرف و عادت است.
در فسخ نکاح رعایت ترتیباتی که برای طلاق مقرر است شرط نیست.
مرد می تواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید.
طلاق باید بصیغه طلاق و در حضور لااقل دو نفر مرد عادل که طلاق را بشنوند واقع گردد.
طلاق باید م ن ج ز باشد و طلاق م عل ق بشرط، باطل است.
طلاق دهنده باید بالغ و عادل و قاصد و مختار باشد.
ولی مجنون دائمی می تواند در صورت مصلحت مولی علیه، زن او را طلاق دهد.
ممکن است صیغه طلاق را بتوسط وکیل اجراء نمود.
طلاق مخصوص عقد دائم است و زن منقطعه بانقضای مدت یا بذل آن از طرف شوهر از زوجیت خارج می شود.
طلاق زن در مدت عادت زنانگی یا در حال نفاس صحیح نیست مگر اینکه زن حامل باشد یا طلاق قبل از نزدیکی با زن واقع شود یا شوهر غایب باشد بطوری که اطلاع از عادت زنانگی بودن زن نتواند حاصل کند.
طلاق در طهر مواقعه صحیح نیست مگر اینکه زن یائسه یا حامل باشد.
طلاق زنی که با وجود اقتضای سن عادت زنانگی نمی شود وقتی صحیح است که از تاریخ آخرین نزدیکی با زن سه ماه گذشته باشد.
طلاق بر دو قسم است: بائن و رجعی.
در طلاق بائن برای شوهر حق رجوع نیست.
در موارد ذیل طلاق بائن است:
1 - طلاقیکه قبل از نزدیکی واقع شود.
2- طلاق یائسه.
3- طلاق خ لع و م بارات مادام که زن رجوع بع و ض نکرده باشد.
4- سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی بعمل آید اعم از این که وصلت در نتیجه رجوع باشد یا در نتیجه نکاح جدید.
طلاق خ لع آن است که زن بواسطه کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که بشوهر می دهد طلاق می گیرد اعم از اینکه مال مزبور عین م هر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از م هر باشد.
طلاق مبارات آن است که کراهت از طرفین باشد ولی در این صورت عوض باید زائد بر میزان مهر نباشد.
در طلاق رجعی برای شوهر در مدت عده حق رجوع است.
رجوع در طلاق بهر لفظ یا فعلی حاصل می شود که دلالت بر رجوع کند مشروط بر اینکه مقرون بقصد رجوع باشد.
عده عبارت است از مدتی که تا انقضای آن زنی که عقد نکاح او منحل شده است نمی تواند شوهر دیگر اختیار کند.
مواد ۱۱۵۱ تا ۱۲۰۰ 50 ماده
عد ه طلاق و عد ه فسخ نکاح سه ط هر است مگر اینکه زن با اقتضای سن عادت زنانگی نبیند که در این صورت عد ه او 3 ماه است.
عد ه فسخ نکاح و بذل مدت و انقضاء آن در مورد نکاح منقطع در غیر حامل دو ط هر است مگر اینکه زن با اقتضای سن عادت زنانگی نبیند که در این صورت 45 روز است.
عد ه طلاق و فسخ نکاح و بذل مدت و انقضاء آن در مورد زن حامله تا وضع حمل است.
عده وفات چه در دائم و چه در منقطع در هر حال چهار ماه و ده روز است مگر اینکه زن حامل باشد که در این صورت عده وفات تا موقع وضع حمل است مشروط بر اینکه فاصله بین فوت شوهر و وضع حمل از چهار ماه و ده روز بیشتر باشد والا مدت عده همان چهار ماه و ده روز خواهد بود.
زنی که بین او و شوهر خود نزدیکی واقع نشده و همچنین زن یائسه نه عد ه طلاق دارد و نه عد ه فسخ نکاح ولی عد ه وفات در هر دو مورد باید رعایت شود.
زنی که شوهر او غایب مفقودالاثر بوده و حاکم او را طلاق داده باشد باید از تاریخ طلاق عده وفات نگاه دارد.
زنی که به شبهه با کسی نزدیکی کند باید عده طلاق نگاه دارد.
طفل متولد در زمان زوجیت م لحق بشوهر است مشروط بر اینکه از تاریخ نزدیکی تا زمان تولد کمتر از شش ماه و بیشتر از ده ماه نگذشته باشد.
هر طفلی که بعد از انحلال نکاح متولد شود م لحق بشوهر است مشروط بر اینکه مادر هنوز شوهر نکرده و از تاریخ انحلال نکاح تا روز ولادت طفل بیش از ده ماه نه گذشته باشد مگر آنکه ثابت شود که از تاریخ نزدیکی تا زمان ولادت کمتر از 6 ماه و یا بیش از ده ماه گذشته باشد.
در صورتیکه عقد نکاح پس از نزدیکی منحل شود و زن مجددا شوهر کند و طفلی از او متولد گردد طفل بشوهری م لحق میشود که مطابق مواد قبل الحاق او بان شوهر ممکن است در صورتیکه مطابق مواد قبل الحاق طفل بهر دو شوهر ممکن باشد طفل م لحق بشوهر دوم است مگر آنکه امارات قطعیه بر خلاف آن دلالت کند.
در مورد مواد قبل هرگاه شوهر صریحاً یا ضمناً اقرار به ابوت خود نموده باشد دعوی نفی ولد از او مسموع نخواهد بود.
در مورد مواد قبل دعوی نفی و ل د باید در صورتیکه عادتا پس از تاریخ اطلاع یافتن شوهر از تولد طفل برای امکان اقامه دعوی کافی میباشد اقامه گردد و در هر حال دعوی مزبور پس از انقضاء دو ماه از تاریخ اطلاع یافتن شوهر از تولد طفل مسموع نخواهد بود.
درموردیکه شوهر مطلع از تاریخ حقیقی تولد طفل نبوده و تاریخ تولد را بر او مشتبه نموده باشند بنوعی که موجب الحاق طفل باو باشد و بعدها شوهر از تاریخ حقیقی تولد مطلع شود مدت مرور زمان دعوی نفی دو ماه از تاریخ کشف خ دعه خواهد بود.
احکام مواد قبل در مورد طفل متولد از نزدیکی به شبهه نیز جاری است اگرچه مادر طفل مشتبه نباشد.
طفل متولد از نزدیکی بش بهه فقط م لحق به طرفی میشود که در اشتباه بوده، در صورتیکه هر دو در اشتباه بوده اند م لحق بهر دو خواهد بود.
هر گاه بواسطه وجود مانعی نکاح بین ا ب وین طفل باطل باشد نسبت طفل بهر یک از ا ب وبن که جاهل بر وجود مانع بوده مشروع و نسبت بدیگری نامشروع خواهد بود. در صورت جهل هر دو ن س ب طفل نسبت به هر دو مشروع است.
طفل متولد از زنا م لحق بزانی نمیشود.
نگاهداری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین است.
برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین او جدا از یکدیگر زندگی می کنند، مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است.
اگر مادر در مدتی که حضانت طفل با او است مبتلا به جنون شود یا با دیگری شوهر کند حق حضانت با پدر خواهد بود.
در صورت فوت یکی از ابوین حضانت طفل با آنکه زنده است خواهد بود هر چند متوفی پدر طفل بوده و برای او قیم معین کرده باشد.
هیچیک از ا ب وین حق ندارند در مدتی که حضانت طفل بعهده آنها است از نگاهداری او امتناع کنند، در صورت امتناع یکی از ا ب وین حاکم باید بتقاضای دیگری یا به تقاضای قی م یا یکی از قرباء و یا بتقاضای م دعی العموم نگاهداری طفل را بهر یک از ا ب وین که حضانت بعهده او ست الزام کند و در صورتیکه الزام ممکن یا موثر نباشد حضانت را بخرج پدر و هرگاه پدر فوت شده باشد بخرج مادر تامین کند.
- هرگاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قی م او یا به تقاضای رئیس حوزه قضائی هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند. موارد ذیل از مصادیق عدم مواظبت و یا انحطاط اخلاقی هر یک از والدین است:
1 - اعتیاد زیان آور به الکل، مواد مخدر و قمار.
2 - اشتهار به فساد اخلاق و فحشاء.
3 - ابتلا به بیماریهای روانی با تشخیص پزشکی قانونی.
4 - سوء استفاده از طفل یا اجبار او به ورود در مشاغل ضد اخلاقی مانند فساد و فحشاء، تکدی گری و قاچاق.
5 - تکرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف.
در صورتیکه بعل ت طلاق یا بهر عل ت دیگر ا ب وین طفل در یک منزل سکونت نداشته باشند هر یک از ا ب وین که طفل تحت حضانت او نمیباشد حق ملاقات طفل خود را دارد. تعیین زمان و مکان ملاقات و سایر جزئیات مربوطه بان در صورت اختلاف بین ا ب وین با محکمه است.
طفل را نمیتوان از ا ب وین و یا از پدر و یا از مادری که حضانت با او است گرفت مگر در صورت وجود عل ت قانونی.
مادر مجبور نیست که بطفل خود شیر بدهد مگر در صورتیکه تغذیه طفل بغیر شیر مادر ممکن نباشد.
طفل باید مطیع ا ب وین خود بوده و در هر سنی که باشد باید با [به] آنها احترام کند.
ا ب وین م کل ف هستند که در حدود توانائی خود بتربیت اطفال خویش بر حسب مقتضی اقدام کنند و نباید آنها را م هم ل بگذارند.
ا ب وین حق تنبیه طفل خود را دارند، ولی باستناد این حق نمیتوانند طفل خود را خارج از حدود تادیب تنبیه نمایند.
طفل صغیر تحت ولایت قهری پدر و جد پدری خود میباشد و همچنین است طفل غیررشید یا مجنون در صورتی که عدم رشد یا جنون او مت صل بص غ ر باشد.
هر یک از پدر و جد پدری نسبت باولاد خود ولایت دارند.
هر گاه طفل هم پدر و هم جد پدری داشته باشد و یکی از آنها م حجور یا بعل تی ممنوع از تصرف در اموال مول ی علیه گردد ولایت قانونی او ساقط میشود.
در کلیه امور مربوطه باموال و حقوق مالی مول ی علیه، ولی نماینده قانونی او میباشد.
- هرگاه ولی قهری طفل رعایت غبطه صغیر را ننماید و مرتکب اقداماتی شود که موجب ضرر م ول ی علیه گردد به تقاضای یکی از اقارب وی و یا به درخواست رئیس حوزه قضایی پس از اثبات، دادگاه ولی مذکور را عزل و از تصرف در اموال صغیر منع و برای اداره امور مالی طفل فرد صالحی را به عنوان قی م تعیین می نماید. همچنین اگر ولی قهری به واسطه ک ب ر سن و یا بیماری و امثال آن قادر به اداره اموال مول ی علیه نباشد و شخصی را هم برای این امر تعیین ننماید طبق مقررات این ماده فردی به عنوان امین به ولی قهری منضم می گردد.
هر گاه ولی قهری طفل محجور شود م دعی العموم م کل ف است مطابق مقررات راجعه بتعیین قی م، قی می برای طفل معین کند.
در مواردی که برای عدم امانت ولی قهری نسبت بدارائی طفل ا مارات قویه موجود باشد م دعی العموم م کل ف است از محکمه ابتدائی رسیدگی بعملیات او را بخواهد محکمه در این مورد رسیدگی کرده، در صورتیکه عدم امانت او معلوم شد مطابق ماده 1184 رفتار مینماید.
هر گاه ولی قهری منحصر بواسطه غیبت یا حبس بهر عل تی که نتواند بامور مول ی علیه رسیدگی کند و کسی را هم از طرف خود معین نکرده باشد حاکم یکنفر ا مین به پیشنهاد م دعی العموم برای تصدی و اداره اموال مول ی علیه و سایر امور راجعه باو موقتا معین خواهد کرد.
هر یک از پدر و جد پدری بعد از وفات دیگری میتواند برای اولاد خود که تحت ولایت او میباشند وصی معین کند تا بعد از فوت خود در نگاهداری و تربیت آنها مواظبت کرده و اموال آنها را اداره نماید.
هیچ یک از پدر و جد پدری نمی تواند با حیات دیگری برای مولی علیه خود وصی معین کند.
ممکن است پدر یا جد پدری بکسی که بسمت وصایت معین کرده اختیار تعیین وصی بعد فوت خود را برای مول ی علیه بدهد.
اگر وصی منصوب از طرف ولی قهری بنگهداری یا تربیت مول ی علیه یا اداره امور او اقدام نکند یا امتناع از انجام وظائف خود بنماید م نع ز ل میشود.
ولی مسلم نمی تواند برای امور مولی علیه خود وصی غیرمسلم معین کند.
همینکه طفل کبیر و رشید شد از تحت ولایت خارج میشود و اگر بعدا سفیه یا مجنون شود قی می برای او معی ن میشود.
پدر و جد پدری و وصی منصوب از طرف یکی از آنان ولی خاص طفل نامیده شود.
احکام نفقه زوجه همان است که بموجب فصل هشتم از باب اول از کتاب هفتم مقرر شده و بر طبق همین فصل مقرر میشود.
در روابط بین ا قار ب فقط ا قار ب ن س بی در خط عمودی اعم از صعودی و یا نزولی ملزم به اتفاق یکدیگرند.
کسی مستحق نفقه است که ندار بوده و نتواند بوسیله اشتغال بشغلی وسائل معیشت خود را فراهم سازد.
کسی م لزم بانفاق است که متمکن از دادن نفقه باشد یعنی بتواند نفقه بدهد بدون اینکه از این حیث در وضع معیشت خود دچار مضیقه گردد. برای تشخیص تمک ن باید کلیه تعه دات و وضع زندگانی شخصی او در جامعه در نظر گرفته شود.
نفقه اولاد بر عهده پدر است پس از فوت پدر یا عدم قدرت او بانفاق بعهده اجداد پدری است با رعایت ا لا قر ب ف الا قرب در صورت نبودن پدر و اجداد پدری و یا عدم قدرت آن ها نفقه بر عهده مادر است. هر گاه مادر هم زنده و یا قادر بانفاق نباشد با رعایت ا لا قر ب ف الا قرب بعهده اجداد و جد ات مادری و جد ات پدری واجب النفقه است و اگر چند نفر از اجداد و جد ات مزبور از حیث درجه اقربیت مساوی باشند نفقه را باید بح ص ه متساوی تادیه کنند.
نفقه ا ب وین با رعایت ا لاقر ب ف الا قرب بعهده اولاد و اولاد اولاد است.
مواد ۱۲۰۱ تا ۱۲۵۰ 50 ماده
هر گاه یک نفر هم در خط عمودی صعودی و هم در خط عمودی نزولی ا قار ب داشته باشد که از حیث الزام بانفاق در درجه مساوی هستند نفقه او را باید ا قار ب مزبور بح صه متساوی تادیه کنند بنابراین اگر مستحق نفقه، پدر و مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقه او را باید پدر و اولاد او متساویا تادیه کنند بدون این که مادر سهمی بدهد و همچنین اگر مستحق نفقه مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقه او را باید مادر و اولاد متساویا بدهند.
اگر ا قار ب واجب النفقه متعدد باشند و منفق نتواند نفقه همه آن ها را بدهد ا قار ب در خط عمودی نزولی مقدم بر ا قار ب در خط عمودی صعودی خواهند بود.
در صورت بودن زوجه و یک یا چند نفر واجب النفقه دیگر زوجه مقدم بر سایرین خواهد بود.
نفقه ا قار ب عبارت است از مسکن و البسه و غذا و اثاث البیت بقدر رفع حاجت با در نظر گرفتن درجه استطاعت منفق.
در موارد غیبت یا استنکاف از پرداخت نفقه، چنانچه الزام کسی که پرداخت نفقه بر عهده اوست ممکن نباشد دادگاه می تواند با مطالبه افراد واجب النفقه به مقدار نفقه از اموال غایب یا مستنکف در اختیار آنها یا متکفل مخارج آنان قرار دهد و در صورتی که اموال غایب یا مستنکف در اختیار نباشد همسر وی یا دیگری با اجازه دادگاه می توانند نفقه را به عنوان قرض بپردازند و از شخص غایب یا مستنکف مطالبه نمایند.
زوجه در هر حال می تواند برای نفقه زمان گذشته خود اقامه دعوی نماید و طلب او از بابت نفقه مزبور طلب ممتازه بوده و در صورت افلاس یا ورشکستگی شوهر، زن مقدم بر غ رما خواهد بود، ولی ا قار ب فقط نسبت باتیه میتوانند م طالبه نفقه نمایند .
اشخاص ذیل م حجور و از تصرف در اموال و حقوق مالی خود ممنوع هستند:
1- ص غار.
2 - اشخاص غیر رشید.
3- مجانین.
غیر رشید کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود ع ق لائی نباشد.
به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.
هیچ کس را نمی توان بعد از رسیدن به سن بلوغ به عنوان جنون یا عدم رشد محجور نمود مگر آنکه عدم رشد یا جنون او ثابت شده باشد.
جنون بهر درجه که باشد موجب ح جر است.
اعمال و اقوال صغیر تا حدی که مربوط باموال و حقوق مالی او باشد باطل و بلااثر است معذالک صغیر ممیز میتواند ت م ل ک بلاع و ض کند مثل قبول ه به و ص لح بلاع و ض و ح یازت م باحات.
مجنون دائمی مطلقا و مجنون ادواری در حال جنون نمیتواند هیچ تصرفی در اموال و حقوق مالی خود بنماید ولو با اجازه ولی یا قی م خود لکن اعمال حقوقی که مجنون ادواری در حال افاقه مینماید نافذ است مشروط براینکه افاقه او م س ل م باشد.
معاملات و تصرفات غیررشید در اموال خود نافذ نیست مگر با اجازه ولی یا قی م او اعم از اینکه این اجازه قبلا داده شده باشد یا بعد از انجام عمل. معذالک تمل کات بلاع و ض از هر قبیل که باشد بدون اجازه هم نافذ است.
هر گاه کسی مالی را بتصرف صغیر غیر ممیز و یا مجنون بدهد صغیر یا مجنون مسئول ناقص یا تلف شدن آن مال نخواهد بود.
هرگاه صغیر یا مجنون یا غیر رشید باعث ضرر غیر شود ضامن است.
اداره اموال ص غار و مجانین و اشخاص غیر رشید بعهده ولی یا قی م آنان است بطوریکه در باب سوم از کتاب هشتم و مواد بعد مقرر است.
برای اشخاص ذیل نصب قی م می شود:
1- برای صغاریکه ولی خاص ندارند.
2- برای مجانین و اشخاص غیررشید که جنون یا عدم رشد آنها مت صل بزمان ص غ ر آنها بوده و ولی خاص نداشته باشند.
3- برای مجانین و اشخاص غیررشید که جنون یا عدم رشد آنها مت صل بزمان ص غ ر آنها نباشد.
- هر یک از ا ب وین م کل ف است در مواردی که بموجب ماده قبل باید برای اولاد آنها قی م معین شود مراتب را به دادستان حوزه اقامت خود و یا نماینده او اطلاع داده، از او تقاضا نماید که اقدام لازم را برای نصب قی م بعمل آورد.
در صورت نبودن هیچیک از ا ب وین یا عدم اطلاع آنها انجام تکلیف مقرر در ماده قبل بعهده ا قربائی است که با شخص محتاج بقی م در یکجا زندگی مینمایند.
اگر کسی که بموجب ماده 1218 باید برای او نصب قی م شود زن یا شوهر داشته باشد زوج یا زوجه نیز م کل ف بانجام تکلیف مقرر در ماده 1219 خواهند بود.
- در هر موردی که دادستان بنحوی از انحاء بوجود شخصی که مطابق ماده 1218 باید برای او نصب قی م شود مسبوق گردید، باید به دادگاه مدنی خاص رجوع و اشخاصی را که برای قیمومت مناسب می داند به آن دادگاه معرفی کند. دادگاه مدنی خاص از میان اشخاص مزبور یک یا چند نفر را به سمت قی م معین و حکم نصب او را صادر می کند و نیز دادگاه مذکور می تواند علاوه بر قی م یک یا چند نفر را به عنوان ناظر معین نماید در این صورت دادگاه باید حدود اختیارات ناظر را تعیین کند. اگر دادگاه مدنی خاص اشخاصی را که معرفی شده اند معتمد ندید، اشخاص دیگری را از دادسرا خواهد خواست.
- در مورد مجانین دادستان باید قبلا رجوع به خبره کرده نظریات خبره را به دادگاه مدنی خاص ارسال دارد. در صورت اثبات جنون دادستان به دادگاه رجوع می کند تا نصب قی م شود در مورد اشخاص غیررشید نیز دادستان م کل ف است که قبلا بوسیله مطلعین اطلاعات کافیه در باب سفاهت او بدست آورده و در صورتی که سفاهت را م سل م دید، در دادگاه مدنی خاص اقامه دعوی نماید و پس از صدور حکم عدم رشد برای نصب قی م به دادگاه رجوع نماید.
حفظ و نظارت در اموال ص غار و مجانین و اشخاص غیررشید مادام که برای آنها قی م معین نشده بعهده م دعی العموم خواهد بود. طرز حفظ و نظارت م دعی العموم بموجب نظامنامه وزارتعدلیه معین خواهد شد.
همین که حکم جنون یا عدم رشد یک نفر صادر و بتوسط محکمه شرع برای او قی م معین گردید م دعی العموم میتواند ح جر او را ا علان نماید انتشار ح جر هر کسی که نظر بوضعیت دارائی او ممکن است طرف معاملات بالنسبه عمده واقع گردد الزامی است.
اسامی اشخاصی که بعد از ک ب ر و رشد بعل ت جنون یا سف ه م حجور میگردند باید در دفتر مخصوص ثبت شود. مراجعه بدفتر مزبور برای عموم آزاد است.
فقط کسی را محاکم و ادارات و دفاتر اسناد رسمی به قیمومت خواهند شناخت که نصب او مطابق قانون توسط دادگاه بعمل آمده باشد.
- در خارج ایران کنسول و یا جانشین وی می تواند نسبت به ایرانیانی که باید مطابق ماده 1218 برای آنها قی م نصب شود و در حوزه ماموریت او ساکن یا مقیم اند موقتا نصب قی م کند و باید تا 10 روز پس از نصب قی م مدارک عمل خود را به وسیله وزارت امور خارجه به وزارت دادگستری بفرستد. نصب قی م مزبور وقتی قطعی می گردد که دادگاه مدنی خاص تهران تصمیم کنسول یا جانشین او را تنفیذ کند.
وظائف و اختیاراتی که بموجب قوانین و نظامات مربوطه در مورد دخالت مدعیان عمومی در امور صغار و مجانین و اشخاص غیر رشید مقرر است در خارج ایران بعهده مامورین قنسولی خواهد بود.
اگر در ع هود و قراردادهای منعقده بین دولت ایران و دولتی که مامور قنسولی ماموریت خود را در مملکت آن دولت اجرا می کند ترتیبی برخلاف مقررات در [دو] ماده فوق اتخاذ شده باشد مامورین مذکور مفاد آن دو ماده را تا حدی که با مقررات عهدنامه یا قرارداد مخالف نباشد اجراء خواهند کرد.
اشخاص ذیل نباید بسمت قیمومت معین شوند:
1 - کسانی که خود تحت ولایت یا قیمومت هستند.
2 - کسانی که بعل ت ارتکاب جنایت یا یکی از جنحه های ذیل بموجب حکم قطعی محکوم شده باشند: سرقت - خیانت در امانت - کلاه برداری - اختلاس - هتک ناموس یا منافیات عفت - جنحه نسبت به اطفال - ورشکستگی بتقصیر.
3 - کسانی که حکم ورشکستگی آنها صادر و هنوز عمل ورشکستگی آنها تصفیه نشده است.
4- کسانیکه معروف بفساد اخلاق باشند.
5- کسیکه خود یا اقرباء طبقۂ اول او دعوائی بر م حجور داشته باشد.
با داشتن صلاحیت برای قیمومت اقرباء م حجور مقدم بر سایرین خواهند بود.
زن نمی تواند بدون رضایت شوهر خود سمت قیمومت را قبول کند.
در صورتی که محکمه بیش از یک نفر را برای قیمومت معین کند میتواند وظائف آنها را تفکیک نماید.
مواظبت شخص مول ی علیه و نمایندگی قانونی او در کلیه امور مربوطه باموال و حقوق مالی او با قی م است.
- قی م م کل ف است قبل از مداخله در امور مالی مول ی علیه صورت جامعی از کلیه دارائی او تهیه کرده یک نسخه از آن را به امضای خود برای دادستانی که مول ی علیه در حوزه آن سکونت دارد، بفرستد و دادستان یا نماینده او باید نسبت به میزان دارائی مول ی علیه تحقیقات لازمه بعمل آورد.
م دعی العموم یا نماینده او باید بعد از ملاحظه صورت دارائی مول ی علیه مبلغی را که ممکن است مخارج سالیانه مول ی علیه بالغ بر آن گردد و مبلغی را که برای اداره کردن دارائی مزبور ممکن است لازم شود معین نماید قی م نمی تواند بیش از مبالغ مزبور خرج کند مگر با تصویب م دعی العموم.
قی می که تقصیر در حفظ مال مول ی علیه بنماید مسئول ضرر و خسارتی است که از ن قصان یا تلف آن مال حاصل شده اگرچه ن قصان یا تلف مستند بت فریط یا ت ع د ی قی م نباشد.
هر گاه معلوم شود که قی م عامدا مالی را که متعلق بمول ی علیه بوده جزء صورت دارائی او قید نکرده و یا باعث شده است که آن مال در صورت مزبور قید نشود مسئول هر ضرر و خسارتی خواهد بود که از این حیث ممکن است بمول ی علیه وارد شود بعلاوه در صورتی که عمل مزبور از روی سوء نیت بوده قی م معزول خواهد شد.
قی م نمی تواند بسمت قیمومت از طرف مول ی علیه با خود معامله کند اعم از این که مال مول ی علیه را بخود منتقل کند یا مال خود را باو انتقال دهد.
قی م نمیتواند اموال غیرمنقول مول ی علیه را بفروشد و یا رهن گذارد یا معامله کند که در نتیجه آن خود م دیون مول ی علیه شود مگر با لحاظ غبطه مول ی علیه و تصویب م دعی العموم در صورت اخیر شرط حتمی تصویب م دعی العموم ملائت قی م میباشد. و نیز نمی تواند برای مول ی علیه بدون ضرورت و احتیاج ق رض کند مگر با تصویب م دعی العموم.
قی م نمیتواند دعوی مربوط بمول ی علیه را بصلح خاتمه دهد مگر با تصویب م دعی العموم.
- در صورت وجود موجبات موجه دادستان می تواند از دادگاه مدنی خاص تقاضا کند که از قی م تضمیناتی راجع به اداره اموال مول ی علیه بخواهد. تعیین نوع تضمین به نظر دادگاه است. هرگاه قی م برای دادن تضمین حاضر نشد از قیمومت عزل می شود.
قی م باید لااقل سالی یک مرتبه حساب تصدی خود را بم دعی العموم یا نماینده او بدهد و هر گاه در ظرف یکماه از تاریخ م طالبه م دعی العموم حساب ندهد بتقاضای م دعی العموم معزول میشود.
قی م باید حساب زمان تصدی خود را پس از ک ب ر و رشد یا رفع ح جر بمول ی علیه سابق خود بدهد. هر گاه قیمومت او قبل از رفع ح جر خاتمه یابد حساب زمان تصدی باید بقی م بعدی داده شود.
قی م میتواند برای انجام امر قیمومت م طالبه ا جرت کند. میزان ا جرت مزبور با رعیت کار قی م و مقدار اشتغالی که از امر قیمومت برای او حاصل میشود و محلی که قی م در آنجا اقامت دارد و میزان عایدی مول ی علیه تعیین میگردد.
م دعی العموم میتواند اعمال نظارت در امور مول ی علیه را کلا یا بعضا به اشخاص موثق یا هیئت یا موسسه واگذار نماید. شخص یا هیئت یا موسسه که برای اعمال نظارت تعیین شده در صورت تقصیر یا خیانت مسئول ضرر و خسارت وارده بمول ی علیه خواهند بود.
در موارد ذیل قی م معزول میشود:
1 - اگر معلوم شود که قی م فاقد صفت امانت بوده و یا این صفت از او س لب شود.
2- اگر قی م مرتکب جنایت و یا مرتکب یکی از جنحه های ذیل شده و بموجب حکم قطعی محکوم گردد: سرقت - خیانت در امانت - کلاه برداری - اختلاس - هتک ناموس - منافیات عفت - جنحه نسبت باطفال - ورشکستگی بتقصیر یا تقلب.
3 - اگر قی م بعل تی غیر از ع ل ل فوق محکوم به حبس شود و بدین جهت نتواند امور مالی مول ی علیه را اداره کند.
4- اگر قی م ورشکسته اعلان شود.
5- اگر عدم لیاقت یا توانائی قی م در اداره اموال مول ی علیه معلوم شود.
6- در مورد مواد 1239 و 1243 و 1244 با تقاضای م دعی العموم.
اگر قیم مجنون یا فاقد رشد گردد منعزل می شود.
هر گاه قی م در امور مربوطه باموال مول ی علیه یا جنحه یا جنایت نسبت بشخص او مورد تعقیب م دعی العموم واقع شود محکمه به تقاضای م دعی العموم موقتا قی م دیگری برای اداره اموال مول ی علیه معین خواهد کرد.
مواد ۱۲۵۱ تا ۱۳۰۰ 50 ماده
- هر گاه زن بی شوهری ولو مادر مول ی علیه که به سمت قیمومت معین شده است اختیار شوهر کند باید مراتب را در ظرف یکماه از تاریخ انعقاد نکاح به م دعی العموم بدایت حوزه اقامت خود یا نماینده او اطلاع دهد. در این صورت م دعی العموم یا نماینده او می تواند با رعایت وضعیت جدید آن زن تقاضای تعیین قی م جدید و یا ض م ناظر کند.
در مورد ماده قبل اگر قی م ازدواج خود را در مدت مقرر بم دعی العموم یا نماینده او اطلاع ندهد م دعی العموم میتواند تقاضای عزل او را بکند.
پس از زوال سببی که موجب تعیین قی م شده قیمومت مرتفع میشود.
- خروج از قیمومت را ممکن است خود مول ی علیه یا هر شخص ذینفع دیگری تقاضا نماید، تقاضانامه ممکن است مستقیما یا توسط دادستان حوزه ای که مول ی علیه در آنجا سکونت دارد، یا نماینده او به دادگاه مدنی خاص همان حوزه داده شود.
در مورد ماده قبل م دعی العموم یا نماینده او م کل ف است قبلا نسبت برفع علت [حجر] تحقیقات لازمه بعمل آورده مطابق نتیجه حاصله از تحقیقات در محکمه اظهار عقیده نماید. در مورد کسانی که ح جر آنها مطابق ماده 1225 ا علان میشود رفع ح جر نیز باید ا علان گردد.
رفع ح جر هر م حجور باید در دفتر مذکور در ماده 1226 و در مقابل اسم آن م حجور قید شود.
هر کس م دعی حقی باشد باید آن را اثبات کند و م دعی علیه هر گاه در مقام دفاع مدعی امری شود که محتاج بدلیل باشد اثبات امر بر عهده او است.
دلائل اثبات دعوی از قرار ذیل است:
1- اقرار.
2- اسناد کتبی.
3- شهادت.
4- ا مارات.
5- ق س م.
ا قرار عبارت از اخبار بحقی است برای غیر بر ضرر خود.
ا قرار واقع میشود بهر لفظی که دلالت بر آن نماید.
اشاره شخص لال که صریحاً حاکی از اقرار باشد صحیح است.
اقرارکننده باید بالغ و عاقل و قاصد و مختار باشد بنابراین اقرار صغیر و مجنون در حال دیوانگی و غیرقاصد و مکره موثر نیست.
اقرار سفیه در امور مالی موثر نیست.
ا قرار مفلس و ورشکسته نسبت باموال خود بر ضرر د ی ان نافذ نیست.
ا قرار م دعی افلاس و ورشکستگی در امور راجعه باموال خود بملاحظه حفظ حقوق دیگران منشاء اثر نمی شود تا ا فلاس یا عدم ا فلاس او معی ن گردد.
در م ق ر له ا هلیت شرط نیست لیکن بر حسب قانون باید بتواند دارای انچه بنفع او اقرار شده است بشود.
ا قرار بنفع متوفی درباره ورثه او موثر خواهد بود.
اقرار معلق موثر نیست.
ا قرار بامریکه عقلا یا عادتا ممکن نباشد و یا برحسب قانون صحیح نیست اثری ندارد.
اقرار برای حمل در صورتی موثر است که زنده متولد شود.
م ق ر له اگر بکلی مجهول باشد ا قرار اثری ندارد و اگر فی الجمله معلوم باشد مثل ا قرار برای یکی از دو نفر معین صحیح است.
در صح ت ا قرار تصدیق م قرله شرط نیست لیکن اگر مفاد ا قرار را تکذیب کند ا قرار مزبور د. ح. او اثری نخواهد داشت.
ا قرار به ن س ب در صورتی صحیح است که اولا تحقق ن س ب بر حسب عادت و قانون ممکن باشد ثانیا کسیکه به ن س ب او اقرار شده تصدیق کند مگر در مورد صغیریکه ا قرار بر فرزندی او شده بشرط آنکه منازعی در پیش نباشد.
اختلاف م ق ر و م ق ر له در سبب ا قرار مانع صح ت ا قرار نیست.
هر کس ا قرار بحقی برای غیر کند ملزم باقرار خود خواهد بود.
اگر کذب اقرار نزد حاکم ثابت شود آن اقرار اثری نخواهد داشت.
ا نکار بعد از ا قرار مسموع نیست لیکن اگر م قر ادعا کند که ا قرار او فاسد یا مبنی بر اشتباه یا غلط بوده شنیده میشود و همچنین است در صورتی که برای ا قرار خود عذری ذکر کند که قابل قبول باشد مثل اینکه بگوید ا قرار بگرفتن وجه در مقابل سند یا حواله بوده که وصول نشده لیکن دعاوی مذکوره مادامیکه اثبات نشده مضر باقرار نیست.
ا قرار هر کس فقط نسبت بخود آنشخص و قائمقام او نافذ است و د. ح. دیگری نافذ نیست مگر در موردیکه قانون آن را م لزم قرار داده باشد.
ا قرار شفاهی واقع در خارج از محکمه را در صورتی میتوان بشهادت شهود اثبات کرد که اصل دعوی بشهادت شهود قابل اثبات باشد و یا ادله و قرائنی بر وقوع ا قرار موجود باشد.
اقرار کتبی در حکم اقرار شفاهی است.
قید د ین در دفتر تجار بمنزله ا قرار کتبی است.
اگر موضوع ا قرار در محکمه مقید بقید یا وصفی باشد م قرله نمیتواند آنرا تجزیه کرده از قسمتی از آنکه بنفع او است بر ضرر مقر استفاده نماید و از جزء دیگر آن صرف نظر کند.
اگر ا قرار دارای دو جزء مختلف اثر باشد که ارتباط تامی با یکدیگر داشته باشند مثل اینکه م دعی علیه ا قرار باخذ وجه از م دعی نموده و م دعی رد شود مطابق ماده 1134 اقدام خواهد شد.
سند عبارت است از هر نوشته که در مقام دعوی یا دفاع قابل استناد باشد.
شهادتنامه سند محسوب نمی شود و فقط اعتبار شهادت را خواهد داشت.
سند بر دو نوع است: رسمی و عادی.
اسنادی که در اداره ثبت اسناد و املاک و یا دفتر اسناد رسمی یا در نزد سایر مامورین رسمی در حدود صلاحیت آنها و بر طبق مقررات قانونی تنظیم شده باشند رسمی است.
مفاد سند در صورتی معتبر است که مخالف قوانین نباشد.
غیر از اسناد مذکوره در ماده 1287 سایر اسناد عادی است.
اسناد رسمی درباره طرفین و و ر اث و قائممقام آنان معتبر است و اعتبار آنها نسبت باشخاص ثالث در صورتی است که قانون تصریح کرده باشد.
اسناد عادی در دو مورد اعتبار اسناد رسمی را داشته درباره طرفین و و ر اث و قائم مقام آنان معتبر است:
1 - اگر طرفی که سند بر علیه او اقامه شده است صدور آنرا از منتسب ا لیه تصدیق نماید.
2 - هر گاه در محکمه ثابت شود که سند مزبور را طرفی که آنرا تکذیب یا تردید کرده فی الواقع امضاء یا مهر کرده است.
در مقابل اسناد رسمی یا اسنادی که اعتبار اسناد رسمی را دارد انکار و تردید مسموع نیست و طرف میتواند ادعای جعلیت نسبت به اسناد مزبور کند یا ثابت نماید که اسناد مزبور بجهتی از جهات قانونی از اعتبار افتاده است.
هر گاه سند بوسیله یکی از مامورین رسمی تنظیم اسناد تهیه شده لیکن مامور صلاحیت تنظیم آن سند را نداشته و یا رعایت ترتیبات مقرره قانونی را در تنظیم سند نکرده باشد سند مزبور در صورتیکه دارای امضاء یا مهر طرف باشد عادی است.
عدم رعایت مقررات راجع بحق تمبر که به اسناد تعلق می گیرد سند را از رسمیت خارج نمی کند.
محاکم ایران باسناد تنظیم شده در کشورهای خارجه همان اعتباری را خواهند داد که آن اسناد مطابق قوانین کشوری که در آنجا تنظیم شده دارا میباشد مشروط بر اینکه: اولا - اسناد مزبور بعل تی از علل قانونی از اعتبار نیفتاده باشد. ثانیا - مفاد آنها مخالف با قوانین مربوطه بنظم عمومی یا اخلاق حسنه ایران نباشد. ثالثا - کشوری که اسناد در آنجا تنظیم شده به موجب قوانین خود یا ع هود اسناد تنظیم شده در ایران را نیز معتبر بشناسد. رابعا - نماینده سیاسی و یا قونسولی ایران در کشوری که سند در آنجا تنظیم شده یا نماینده سیاسی و یا قونسولی کشور مزبور در ایران تصدیق کرده باشد که سند موافق قوانین محل تنظیم یافته است.
هر گاه موافقت اسناد مزبور در ماده قبل با قوانین محل تنظیم خود بتوسط نماینده سیاسی یا قنسولی خارجه در ایران تصدیق شده باشد قبول شدن سند در محاکم ایران متوقف بر این است که وزارت امور خارجه و یا در خارج طهران حکام ایالات و ولایات امضاء نماینده خارجه را تصدیق کرده باشند.
دفاتر تجارتی در امور دعوای تاجری بر تاجر دیگر در صورتی که دعوی از محاسبات و مطالبات تجارتی حاصل شده باشد دلیل محسوب میشود مشروط بر اینکه دفاتر مزبوره مطابق قانون تجارت تنظیم شده باشد.
دفتر تاجر در مقابل غیر تاجر سندیت ندارد فقط ممکن است جزء قرائن و امارات قبول شود لیکن اگر کسی به دفتر تاجر استناد کرد نمیتواند تفکیک کرده آنچه را که بر نفع اوست قبول و آنچه که بر ضرر اوست رد کند مگر آنکه بی اعتباری آنچه را که بر ضرر اوست ثابت کند.
دفتر تجارتی در موارد مفصله ذیل دلیل محسوب نمی شود:
1 - در صورتیکه مدل ل شود اوراق جدیدی بدفتر داخل کرده اند یا دفتر تراشیدگی دارد.
2 - وقتیکه در دفتر بی ترتیبی و اغتشاشی کشف شود که بر نفع صاحب دفتر باشد.
3 - وقتیکه بی اعتباری دفتر سابقا بجهتی از جهات در محکمه مدل ل شده باشد.
در مواردیکه دفتر تجارتی بر نفع صاحب آن دلیل نیست بر ضرر او سندیت دارد.
مواد ۱۳۰۱ تا ۱۳۵۰ 37 ماده
امضائیکه در روی نوشته یا سندی باشد بر ضرر امضا کننده دلیل است.
هرگاه در ذیل یا حاشیه یا ظهر سندیکه در دست ابراز کننده بوده مندرجاتی باشد که حکایت از بی اعتباری یا از اعتبار افتادن تمام یا قسمتی از مفاد سند نماید مندرجات مزبوره معتبر محسوبست اگر چه تاریخ و امضاء نداشته و یا بوسیله خط کشیدن و یا نحو دیگر باطل شده باشد.
در صورتی که بطلان مندرجات مذکوره در ماده قبل ممضی به امضاء طرف بوده و یا طرف بطلان آن را قبول کند و یا آنکه بطلان آن در محکمه ثابت شود مندرجات مزبوره بلااثر خواهد بود.
هرگاه امضای تعه دی در خود تعه د نامه نشده و در نوشته علیحده شده باشد آن تعه د نامه بر علیه امضاکننده دلیل است در صورتیکه در نوشته مصرح باشد که بکدام تعه د یا معامله مربوط است.
در اسناد رسمی تاریخ تنظیم معتبر است حتی بر علیه اشخاص ثالث ولی در اسناد عادی تاریخ فقط درباره اشخاصی که شرکت در تنظیم آنها داشته و ورثه آنان و کسیکه بنفع او وصیت شده معتبر است.
به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.
به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.
به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.
در مقابل سند رسمی یا سندی که اعتبار آن در محکمه محرز شده، دعوی که مخالف با مفاد یا مندرجات آن باشد به شهادت اثبات نمی گردد.
به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.
به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.
احکام مذکور در فوق در موارد ذیل جاری نخواهد بود.
1 - در مواردیکه اقامه شاهد برای تقویت یا تکمیل دلیل باشد مثل این که دلیلی بر اصل دعوی موجود بوده ولی مقدار یا مبلغ مجهول باشد و شهادت بر تعیین مقدار یا مبلغ اقامه گردد.
2 - در مواردیکه بواسطه حادثه، گرفتن سند ممکن نیست از قبیل حریق و سیل و زلزله و غرق کشتی که کسی مال خود را بدیگری سپرده و تحصیل سند برای صاحب مال در آن موقع ممکن نیست.
3- نسبت بکلیه تعه داتیکه عادتا تحصیل سند معمول نمیباشد مثل اموالیکه اشخاص در مهمانخانه ها و قهوه خانه ها و کاروانسراها و نمایشگاه ها میسپارند و مثل حق الزحمه اطباء و قابله همچنین انجام تعه داتیکه برای آن عادتا تحصیل سند معمول نیست مثل کارهائیکه بمقاطعه و نحو آن تعه د شده اگر چه اصل تعه د بموجب سند باشد
4- در صورتیکه سند بواسطه حوادث غیر منتظره مفقود یا تلف شده باشد.
5 - در موارد ض مان قهری و امور دیگری که داخل در عقود و ایقاعات نباشد.
- در شاهد بلوغ، عقل، عدالت، ایمان و طهارت مولد شرط است.
این ماده و تبصره آن به موجب قانون اصلاح موادی از قانون مدنی حذف شده است.
شهادت اطفالی را که بسن 15 سال تمام نرسیده اند فقط ممکن است برای مزید اطلاع استعمال نمود مگر در مواردیکه قانون شهادت این قبیل اطفال را معتبر شناخته باشد.
شهادت باید از روی قطع و یقین باشد نه بطور شک و تردید.
شهادت باید مطابق با دعوی باشد ولی اگر در لفظ مخالف و در معنی موافق یا کمتر از ادعا باشد ضرری ندارد.
شهادت شهود باید مفادا متحد باشد بنابراین اگر شهود به اختلاف شهادتدهند قابل اثر نخواهد بود مگر در صورتیکه از مفاد اظهارات آنها قدر متیقنی بدست آید.
اختلاف شهود در خصوصیات امر اگر موجب اختلاف در موضوع شهادت نباشد اشکالی ندارد.
در صورتیکه شاهد از شهادت خود رجوع کند یا معلوم شود بر خلاف واقع شهادت داده است بشهادت او ترتیب اثر داده نمیشود.
شهادت بر شهادت در صورتی مسموع است که شاهد اصل وفات یافته یا بواسطه مانع دیگری مثل بیماری و سفر و حبس و غیره نتواند حاضر شود.
ا ماره عبارت از اوضاع و احوالی است که بحکم قانون یا در نظر قاضی دلیل بر امری شناخته میشود.
ا مارات قانونی ا ماراتی است که قانون آن را دلیل بر امری قرار داده مثل امارات مذکوره در این قانون از قبیل مواد 35 و 109 و 110 و 1158 و 1159 و غیر آنها و سایر امارات مصرحه در قوانین دیگر.
ا مارات قانونی در کلیه دعاوی اگرچه از دعاوی باشد که بشهادت شهود قابل اثبات نیست معتبر است مگر آنکه دلیل بر خلاف آن موجود باشد.
ا ماراتیکه بنظر قاضی واگذار شده عبارت است از اوضاع و احوالی در خصوص مورد و در صورتی قابل استناد است که دعوی بشهادت شهود قابل اثبات باشد یا ادله دیگر را تکمیل کند.
در دعاوی که بشهادت شهود قابل اثبات است م دعی میتواند حکم بدعوی خود را که مورد ا نکار م دعی علیه است منوط بق س م او نماید.
در مورد ماده فوق م دعی علیه نیز میتواند در صورتیکه م دعی سقوط دین یا تعه د یا نحو آن باشد حکم بدعوی را منوط بق س م م دعی کند.
م دعی یا م دعی علیه در مورد 2 ماده قبل در صورتی می تواند تقاضای ق س م از طرف دیگر نماید که عمل یا موضوع دعوی منتسب بشخص آن طرف باشد. بنابراین در دعاوی بر صغیر و مجنون نمیتوان ق س م را بر ولی یا وصی یا قی م متوجه کرد مگر نسبت باعمال صادره از شخص آن ها آنهم مادامی که بولایت یا وصایت یا قیمومت باقی هستند و همچنین است در کلیه مواردیکه امر منتسب بیکطرف باشد.
- کسی که ق س م به او متوجه شده است در صورتیکه بطلان دعوی طرف را اثبات نکند یا باید ق س م یاد نماید یا قسم را به طرف دیگر رد کند و اگر نه ق س م یاد کند و نه آن را به طرف دیگر رد نماید با سوگند م دعی، به حکم حاکم م دعی علیه نسبت به ادعائی که تقاضای ق س م برای آن شده است، محکوم می گردد.
- دادگاه می تواند نظر به اهمیت موضوع دعوی و شخصیت طرفین و اوضاع و احوال موثر مقرر دارد که ق س م با تشریفات خاص مذهبی یاد شود یا آن را بنحو دیگری تغلیظ نماید.
ق س م بکسی متوجه میگردد که اگر ا قرار کند اقرارش نافذ باشد.
تقاضای ق س م قابل توکیل است و وکیل در دعوی می تواند طرف را ق س م دهد لیکن قسم یاد کردن قابل توکیل نیست و وکیل نمیتواند بجای موک ل قسم یاد کند.
ق س م قاطع دعوی است و هیچ گونه اظهاری که م نافی با قسم باشد از طرف پذیرفته نخواهد شد.
ق س م فقط نسبت باشخاصیکه طرف دعوی بوده اند و قائم مقام آنها موثر است.
در دعوی بر متوفی در صورتیکه اصل حق ثابت شده و بقاء آن در نظر حاکم ثابت نباشد حاکم میتواند از مدعی بخواهد که بر بقاء حق خود قسم یاد کند. در این مورد کسی که از او م طالبه قسم شده است نمی تواند ق س م را بم دعی علیه رد کند. حکم این ماده در موردیکه مدرک دعوی سند رسمی است جاری نخواهد بود.
در مورد ماده 1283 کسیکه ا قرار کرده است میتواند نسبت به انچه که مورد ادعای اوست از طرف مقابل تقاضای قسم کند مگر اینکه مدرک دعوی م دعی سند رسمی یا سندی باشد که اعتبار آن در محکمه محرز شده است.
- توسل به قسم وقتی ممکن است که دعوای مدنی نزد حاکم به موجب اقرار یا شهادت یا علم قاضی بر مبنای اسناد یا امارات ثابت نشده باشد، در این صورت مدعی می تواند حکم به دعوی خود را که مورد انکار مدعی علیه است، منوط به قسم او نماید.
موارد مرتبط 130
آرای مرتبط 40
-
رأی وحدت رویه
اعمال
به این صفحه
رای وحدت رویه شماره 2940 مورخ 1337/10/25 هیات عمومی دیوان عالی کشور | عدم نفوذ معاملات به قصد فرار از دین در ماده 218 قانون مدنی
ماده 218 قانون مدنی خلاصه متن: ماده 218 قانون مدنی مبنی بر عدم نفوذ معامله
-
رأی وحدت رویه
مبتنی بر
به این صفحه
رای وحدت رویه شماره 774 مورخ 1398/01/20 هیات عمومی دیوان عالی کشور | شرایط تعقیب کیفری انتقال مال به قصد فرار از دین پس از صدور محکومیت قطعی
مطابق ماده 218 قانون مدنی و مفاد رای وحدت رویه شماره 2914 - 1337/10/25 خواهد بود
-
رأی وحدت رویه
اعمال
به این صفحه
رای وحدت رویه شماره 961 مورخ 1393/05/27 هیات عمومی دیوان عدالت اداری
ماده 1372 قانون مدنی و از حیث آن که برابر ماده 238 و 239 قانون مالیاتهای مس
-
رأی
اعمال
به این صفحه
1- فرجام خواهی نسبت به مطالبه مهریه عقد موقت2- کشف میزان مهریه در عقد موقت
ماده 1427 قانون مدنی اختلاف فاحش دارد ایضا رای شعبه اول همین دادگاه با استد
-
رأی
اعمال
به این صفحه
1- معامله به قصد فرار از دین2- درخواست ابطال معامله به قصد فرار از دین
ماده 218 قانون مدنی اعلام کرد که برای احراز بطلان معامله به قصد فرار از دی
-
رأی
مبتنی بر
به این صفحه
اثر امتناع زوج از اجرای صیغه طلاق
به استنادمواد 1129 114311441145 قانون مدنی ومواد 2627
-
رأی
اعمال
به این صفحه
احراز معامله به قصد فرار از دین
مواد 218 و 223 قانون مدنی
-
رأی
اعمال
به این صفحه
اعتبار توافق بر تعیین مدیر عامل شرکت به مدت سه سال
قانون مدنی و مواد 1985
-
رأی
مبتنی بر
به این صفحه
امارات صوری بودن معامله و قصد فرار از دین
به استناد مواد مرقوم و بند 4 ماده 190 و ماده 218 قانون مدنی
-
رأی
اعمال
به این صفحه
انتقال مالکیت ملک واقع شده در طرح شهرداری
ماده 1372 قانون مدنی و سایر مقررات
-
رأی
اعمال
به این صفحه
تعارض آزمایش DNA با اماره فراش
مواد 1313 از قانون مدنی و مبحث چهارم از فصل دهم کتاب آیین دادرسی مدنی به منصوص
-
رأی
اعمال
به این صفحه
تقاضای ابطال معامله به قصد فرار از دین به استناد سند عادی
مواد 218 قانون مدنی و 4 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی
-
رأی
اعمال
به این صفحه
درخواست توقیف عملیات اجرایی مهریه به استناد معامله موخر بر مطالبه
مواد 218 و 219 قانون مدنی
-
رأی
اعمال
به این صفحه
درخواست طلاق به دلیل عدم امکان باروری زوج
ماده 1345 قانون مدنی
-
رأی
اعمال
به این صفحه
درخواست فسخ نکاح به دلیل افسردگی یا ضریب هوشی پایین
ماده 1801 قانون مدنی در باب پرداخت مهریه زوجه در صورت فسخ نکاح تکلیف قانونی
-
رأی
اعمال
به این صفحه
دعوای ابطال سند رسمی به استناد حکم کیفری قطعی ناظر بر قصد فرار از دین
مواد 218 قانون مدنی
-
رأی
اعمال
به این صفحه
رابطه عدم مطالبه اجرت المثل ایام زوجیت و تبرع
قانون مدنی و ماده 5156
-
رأی
اعمال
به این صفحه
رابطه معامله صوری و معامله به قصد فرار از دین
ماده 218 قانون مدنی و بررسی امارات و ادله موجود
-
رأی
اعمال
به این صفحه
رای تکراری
ماده 881 مکرر قانون مدنی (الحاقی 70/08/14
-
رأی
اعمال
به این صفحه
رای شماره 140331390002655473 مورخ 1403/11/06 هیات تخصصی مالیاتی، بانکی دیوان عدالت اداری
ماده 218 ق.م
-
رأی
مبتنی بر
به این صفحه
رای شماره 2821 و 2822 مورخ 1400/10/21 هیات عمومی دیوان عدالت اداری
مطابق ماده 881 مکرر قانون مدنی کافر از مسلم ارث نمی برد
-
رأی
اعمال
به این صفحه
رای شماره 393 مورخ 1401/06/21 هیات تخصصی مالیاتی، بانکی دیوان عدالت اداری
ماده 218 ق.م
-
رأی
اعمال
به این صفحه
رجوع از هبه
ماده 218 قانون مدنی معامله صوری به قصد فرار از دین باطل است لکن در مانحن ف
-
رأی
اعمال
به این صفحه
شرایط ابطال معامله به قصد فرار از دین
ماده 218 قانون مدنی معامله صوری به قصد فرار از دین باطل است چه آنکه در معا
-
رأی
اعمال
به این صفحه
شرایط ابطال معامله به قصد فرار از دین
مواد 218 و 223 قانون مدنی
-
رأی
اعمال
به این صفحه
شرایط تحقق معامله به قصد فرار از دین
ماده 218 قانون مدنی به قصد فرار از ادای دین طبق دادخواست تقدیمی خواندگان ر
-
رأی
اعمال
به این صفحه
شرایط عمومی پیمان و جایز بودن پیمان نسبت به کارفرما
ماده 1357 قانون مدنی
-
رأی
اعمال
به این صفحه
شرط اثبات معامله به قصد فرار از دین
ماده 218 قانون مدنی تقاضای نقض دادنامه را دارند فرجام خواندگان نیز لایحه ا
-
رأی
اعمال
به این صفحه
شرط بطلان معامله به قصد فرار از دین
ماده 218 قانون مدنی و تحولات قانونی پس از آن
-
رأی
اعمال
به این صفحه
شرط بطلان معامله به قصد فرار از دین
ماده 218 قانون مدنی
-
رأی
اعمال
به این صفحه
شرط وقوع معامله به قصد فرار از دین
مواد 218 و 1321 قانون مدنی
-
رأی
اعمال
به این صفحه
صدور گواهی عدم امکان سازش به دلیل عدم تفاهم اخلاقی و تأیید نحله و نفقه در دیوان عالی کشور
قانون مدنی و مواد 4262
-
رأی
مبتنی بر
به این صفحه
صدور گواهی عدم امکان سازش و محکومیت به پرداخت مهریه و جهیزیه؛ رد درخواست اعسار به دلیل کمبود مستندات
به استناد ماده 1133 قانون مدنی و مواد 2426
-
رأی
مبتنی بر
به این صفحه
عدم تحقق معامله به قصد فرار از دین با معامله صوری
بر اساس ماده 218 قانون مدنی
-
رأی
اعمال
به این صفحه
قرائنِ مثبتِ معامله صوری به قصد فرار از دین
ماده 218 قانون مدنی
-
رأی
مبتنی بر
به این صفحه
مصداق خروج حکم دادگاه از محدوده خواسته
به استناد ماده 1313 قانون مدنی حکم حجر آقای غلامعباس س
-
رأی
اعمال
به این صفحه
مقدمه دعوای الزام به تنظیم سند رسمی ملک
مواد 218 و 220 قانون مدنی
-
رأی
مبتنی بر
به این صفحه
نقش امارات در احراز معامله صوری
بر اساس ماده 218 قانون مدنی
-
رأی
اعمال
به این صفحه
وضعیت معاملات تاجر پس از تاریخ توقف
ماده 218 قانون مدنی است و از مفهوم این دو ماده برمی آید که سایر معاملات تا
-
رأی
اعمال
به این صفحه
وضعیت معامله صوری و معامله به قصد فرار از دین
ماده 218 قانون مدنی
نظریات مشورتی 33
-
نظریهٔ مشورتی
مبتنی بر
به این صفحه
بررسی امکان ادای سوگند در زمان رویداد صغر شاهد
ماده 1313 قانون مدنی اصلاحی 1370/8/14 آمده است در زمان ادای سوگند می باشد
-
نظریهٔ مشورتی
اصلاح
از این صفحه
نظر رئیس مجلس شورای اسلامی در خصوص اعلام مغایرت قانونی بند (1) تصویبنامه شماره 129340/ت53301هـ مورخ 1397/10/02 با موضوع «اصلاح تصویب نامه شماره 262758/ت47775هـ مورخ 1391/12/29» با
نظر رئیس مجلس شورای اسلامی در خصوص اعلام مغایرت قانونی بند (1) تصویبنامه شماره 129340/ت53301هـ مورخ 1397/10/02 با موضوع «اصلاح تصویب نامه شماره 262758/ت47775هـ مورخ 1391/12/29»
-
نظریهٔ مشورتی
اصلاح
از این صفحه
نظر رئیس مجلس شورای اسلامی در خصوص مغایرت قانونی مصوبه هیات وزیران به شماره 39662/ت 61188 هـ مورخ 7 خرداد 1402 موضوع «اصلاح آیین نامه حمایت از نخبگان غیر ایرانی» با اصلاحات و الحاق
نظر رئیس مجلس شورای اسلامی در خصوص مغایرت قانونی مصوبه هیات وزیران به شماره 39662/ت 61188 هـ مورخ 7 خرداد 1402 موضوع «اصلاح آیین نامه حمایت از نخبگان غیر ایرانی»
-
نظریهٔ مشورتی
ارجاع
از این صفحه
نظر مشورتی 7/93/2934 مورخ 1393/11/26 اداره کل حقوقی قوه قضائیه در خصوص بررسی ارزش و اعتبار چک بدون امضاء با اصلاحات و الحاقات بعدی
نظر مشورتی 7/93/2934 مورخ 1393/11/26 اداره کل حقوقی قوه قضائیه در خصوص بررسی ارزش و اعتبار چک بدون امضاء
-
نظریهٔ مشورتی
ارجاع
از این صفحه
نظر مشورتی 7/94/0001 مورخ 1394/01/08 اداره کل حقوقی قوه قضائیه در خصوص دعوی نفی ولد با اصلاحات و الحاقات بعدی
نظر مشورتی 7/94/0001 مورخ 1394/01/08 اداره کل حقوقی قوه قضائیه در خصوص دعوی نفی ولد
-
نظریهٔ مشورتی
ارجاع
از این صفحه
نظر مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضائیه در خصوص مصادیق مسئولین دولتی در قانون مجازات و مأمور در قانون مدنی با اصلاحات و الحاقات بعدی
نظر مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضائیه در خصوص مصادیق مسئولین دولتی در قانون مجازات و مأمور در قانون مدنی
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
از این صفحه
نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضائیه در مورد شمول ماده 1117 قانون مدنی در خصوص منع اشتغال زوجه به تحصیل توسط زوج با اصلاحات و الحاقات بعدی
نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضائیه در مورد شمول ماده 1117 قانون مدنی در خصوص منع اشتغال زوجه به تحصیل توسط زوج
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/1400/1531 مورخ 1400/11/17
ماده 881 قانون مدنی
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/1400/815 مورخ 1400/11/18
قانون مدنی و مواد 1
-
نظریهٔ مشورتی
مبتنی بر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/1400/956 مورخ 1400/09/02
به موجب مواد 218 و 195 قانون مدنی باطل است
-
نظریهٔ مشورتی
مبتنی بر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/1402/1074 مورخ 1403/03/29
قانون مدنی و مواد 1
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/1402/380 مورخ 1402/05/30
مواد 218 و 195 قانون مدنی
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/1402/563 مورخ 1402/09/15
ماده 218 قانون مدنی در ارتباط با ماده 21 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/1402/8 مورخ 1402/06/21
ماده 881 مکرر قانون مدنی نسبت به پیروان ادیان الهی شناخته شده در قانون اساسی جم
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/1402/998 مورخ 1402/11/14
ماده 881 مکرر قانون مدنی بر اقلیت های دینی است که در قانون اساسی جمهوری اسلامی
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/1403/830 مورخ 1404/03/13
ماده 1328 قانون مدنی
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/96/1272 مورخ 1396/06/06
ماده 1328 قانون مدنی به جای ادای سوگند
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/96/1697 مورخ 1396/07/23
ماده 881 قانون مدنی
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/96/2026 مورخ 1396/08/30
ماده 1328 قانون مدنی به جای ادای سوگند
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/96/2786 مورخ 1396/11/11
ماده 218 قانون مدنی خواهد بود
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/96/567 مورخ 1396/03/09
قانون مدنی و اطلاق ماده 1
-
نظریهٔ مشورتی
مبتنی بر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/96/877 مورخ 1396/04/20
بر اساس ماده 218 قانون مدنی
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/97/1365 مورخ 1397/05/08
قانون مدنی و همچنین ماده 1
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/98/1169 مورخ 1398/11/19
ماده 881 قانون مدنی (عدم ارث کافر از مسلم و نیز به ارث رسیدن تمام میراث کا
-
نظریهٔ مشورتی
مبتنی بر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/98/1695 مورخ 1399/04/07
بر اساس ماده 218 قانون مدنی
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/98/1827 مورخ 1398/12/24
مواد 1382 و 1383 قانون مدنی فرانسه
-
نظریهٔ مشورتی
مبتنی بر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/98/1875 مورخ 1398/12/27
بر اساس ماده 218 قانون مدنی
-
نظریهٔ مشورتی
مبتنی بر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/98/596 مورخ 1398/06/03
قانون مدنی و ماده 1
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/98/849 مورخ 1398/07/07
ماده 881 مکرر قانون مدنی است
-
نظریهٔ مشورتی
مبتنی بر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/99/1454 مورخ 1400/02/15
بر اساس نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضاییه و با استناد به ماده 1328 قانون مدنی و اصول سوگند در فقه
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/99/1694 مورخ 1399/10/27
مواد 1 و 9 قانون مدنی
-
نظریهٔ مشورتی
مبتنی بر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/99/1979 مورخ 1400/01/07
وفق ماده 881 مکرر قانون مدنی (الحاقی 1370
-
نظریهٔ مشورتی
تفسیر
به این صفحه
نظریه مشورتی شماره 7/99/689 مورخ 1399/06/05
ماده 881 مکرر قانون مدنی
نشستهای قضایی 27
-
نشست قضایی
مبتنی بر
به این صفحه
ادعای خسارت از فروشنده بذر به لحاظ تحویل بذر اشتباه
قانون مدنی و مواد 1
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
امکان تقسیم ارث نسبت به وراث غیر مسلمان
ماده 881 قانون مدنی اطلاق دارد
-
نشست قضایی
مبتنی بر
به این صفحه
انتقال امتیاز تلفن همراه دیگری
قانون مدنی و ماده 1
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
بررسی امکان انعقاد عقد اجاره توسط قیم و شاهد بودن خود قیم در همان عقد اجاره
ماده 1313 قانون مدنی نمی باشد
-
نشست قضایی
مبتنی بر
به این صفحه
بررسی امکان مطالبه خسارت ناشی از ساخت و سازهای غیرمجاز و برخلاف مقررات شهرسازی
قانون مدنی، ماده 1
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
بررسی صحت معامله انتقال مال با انگیزه فرار از ادای دین
ماده 218 قانون مدنی بیان داشته هرگاه معلوم شود معامله با قصد فرار از دین ب
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
تبعیت رسیدگی حقوقی از رای کیفری با توجه به رای وحدت رویه شماره 774 - 1398/01/20
ماده 218 مکرر قانون مدنی
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
تعقیب کیفری ولی قهری در صورت تلف و تصاحب مال مولی علیه
ماده 1684 قانون مدنی
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
تکلیف ید فروشنده با وجود شرط تحویل ملک بعد از پرداخت تتمه ثمن
قانون مدنی و همچنین ماده 1
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
حکم به اثبات زوجیت زوجه ایرانی با تبعه خارجی بدون کسب اجازه از دولت-هماهنگ استانی 8 از 10
قانون مدنی و مواد 1
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
درخواست صدور گواهی حصر وراثت توسط خویشاوندان مقتوله یا خود قاتل
ماده 881 قانون مدنی قتل عمدی مورث به حکم قانون یا برای دفاع نیز از موانع ا
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
دعوی تخلیه قراردادهای اجاره مشمول قانون روابط موجر ومستاجر سال 1376 با استناد به دلایل تخلیه مصرح در قانون 1356
مواد 1 و 501 قانون مدنی
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
رضایت مجانی نسبت به قاتل
قانون مدنی و ماده 1
-
نشست قضایی
مبتنی بر
به این صفحه
ضمانت اجرای معامله به قصد فرار از دینی که به صورت واقعی است
بر اساس ماده 218 قانون مدنی
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
عقد قرارداد در قالب مضاربه
قانون مدنی و بند 5 ماده 1
-
نشست قضایی
مبتنی بر
به این صفحه
فروش یا اجاره سر قفلی ملک بدون اجازه و موافقت مستأجر سابق در صورت تنفیذ مالک برای خرید سرقفلی
بر اساس مواد 247 و 256 قانون مدنی و همچنین ماده 1
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
قابلیت تعقیب کیفری اعضای هیات مدیره در معامله به قصد فرار از دین
ماده 218 مکرر قانون مدنی
-
نشست قضایی
مبتنی بر
به این صفحه
مطالبه خسارت وارده به مال امانتی یا عاریهای
قانون مدنی و ماده 1
-
نشست قضایی
مبتنی بر
به این صفحه
معامله به قصد فرار از دین
ماده 218 قانون مدنی «معامله اگرصوری باشد
-
نشست قضایی
مبتنی بر
به این صفحه
معامله صوری پلیس مواد مخدر با فروشنده مواد مخدر
به استناد مواد 218 قانون مدنی و 348 قانون مدنی باطل است و هیچ گونه ضمانت اجرای حقوقی
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
وضعیت حقوقی معامله با قصد فرار از دین
ماده 218 قانون مدنی و مفاد ماده 218 اصلاحی آن
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
وضعیت حقوقی معامله با قصد فرار از دین در قبال طلبکار فروشنده
ماده 218 قانون مدنی
-
نشست قضایی
مبتنی بر
به این صفحه
وضعیت معاملات تاجر ورشکسته پس از توقف
به موجب ماده 218 قانون مدنی قابل ابطال باشد
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
پرداخت خسارات مازاد بر دیه طبق قانون بیمه اجباری
قانون مدنی و مواد 1
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
پرداخت خسارت احتمالی طبق ماده 218 مکرر قانون مدنی
ماده 218 مکرر قانون مدنی خلاصه متن: در نشست قضایی که در تاریخ 1381/11/02 در آذر
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
چگونگی تبیین ماهیت قرارداد اجاره با تعیین اجاره بهای ماهیانه و بدون رعایت مقررات شکلی قانون روابط موجر ومستاجر
قانون مدنی و ماده 1
-
نشست قضایی
تفسیر
به این صفحه
کیفیت صدور اجراییه و حکم در معامله به قصد فرار از ادای دین
ماده 218 قانون مدنی
مقرراتِ مرتبط 13
-
تصویبنامه
ارجاع
به این صفحه
اجازه استملاک شش دانگ پلاک ثبتی واقع در سعادت آباد جهت استقرار دفتر خبرگزاری سوریه
قانون مدنی
-
تصویبنامه
ارجاع
به این صفحه
اجازه خروج آقای آلفرد فرزند قیوند خاچاطوریان از تابعیت ایران
قانون مدنی
-
تصویبنامه
ارجاع
به این صفحه
اجازه خروج آقای واهیک فرزند ورطن قاقویان هفتوانی از تابعیت ایران
قانون مدنی
-
تصویبنامه
ارجاع
به این صفحه
اجازه خروج دوشیزه آناهید قهرمانی از تابعیت ایران
قانون مدنی
-
تصویبنامه
ارجاع
به این صفحه
اصلاح ماده 2 آئین نامه قانون تابعیت با اصلاحات و الحاقات بعدی
قانون مدنی
-
تصویبنامه
ارجاع
به این صفحه
الحاق تبصره به تصویبنامه شماره 21876 مورخ 22/7/1340 با اصلاحات و الحاقات بعدی
قانون مدنی
-
تصویبنامه
ارجاع
به این صفحه
موافقت با خروج ژوریک فرزند آقای موشغ میرزایانس از تابعیت ایران
قانون مدنی
-
تصویبنامه
ارجاع
به این صفحه
موافقت باخروج آقای آندرانیک کازاریانس از تابعیت ایران
قانون مدنی
-
تصویبنامه
ارجاع
به این صفحه
موافقت باخروج از تابعیت ایران آقای آلفرد حکیمیان و همسرش بانو کلود یا حکیمان
قانون مدنی
-
تصویبنامه
ارجاع
به این صفحه
موافقت هیئت وزیران با خروج خانم (بانو) دستور دارای شناسنامه 6324 بمبئی از تابعیت ایران با اصلاحات و الحاقات بعدی
قانون مدنی
-
تصویبنامه
ارجاع
به این صفحه
پذیرفتن آقای دکتر محمد حکاک به تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران
قانون مدنی
-
بخشنامه
ارجاع
به این صفحه
بخشنامه در خصوص اجرای رای وحدت رویه شماره 647 مورخ 78/10/28 هیات عمومی دیوانعالی کشور در ارتباط با تبصره الحاقی به ماده 1082 قانون مدنی
قانون مدنی
-
بخشنامه
اعمال
به این صفحه
تاثیر مخالفت زوجه با طلاق
قانون مدنی و مواد 1
دکترین 14
-
مقاله
استناد
به این صفحه
اثر تفاوت در آیین مورث و وارث: تعارض قوانین (مقاله علمی وزارت علوم)
ماده 881 مکرر ق.م
-
مقاله
استناد
به این صفحه
از بین رفتن فرصت باروری یا ناباروری در مردان: نوع زیان و معیار ارزیابی آن
ا تکیه بر ماده 1 ق.م.م که لطمه به حق آزا
-
مقاله
استناد
به این صفحه
بررسی انتقادی ممنوعیت ارث بری غیرمسلمان از مسلمان (مقاله علمی وزارت علوم)
ماده 881 مکرر قانون مدنی
-
مقاله
استناد
به این صفحه
بررسی تطبیقی ضمان ناشی از فعل غیر و آثار حاکم بر آن در حقوق ایران و فرانسه
ماده 1384 قانون مدنی فرانسه در مورد برخی از مصادیق مسئولیت ناشی از عمل غیر
-
مقاله
استناد
به این صفحه
بررسی شهادت متکدی
ماده 1313ق.م مانند مشهور فقهاء
-
مقاله
استناد
به این صفحه
تأملی در استثنائات مادّه 121 قانون مجازات اسلامی مصوّب 1392 (مقاله علمی وزارت علوم)
ماده 218 ق.م
-
مقاله
استناد
به این صفحه
تحلیل معامله به قصد فرار از پرداخت دین از منظر اصول زیربنایی حقوق قراردادها (مقاله علمی وزارت علوم)
ماده 218 قانون مدنی
-
مقاله
استناد
به این صفحه
تحولات قانونی معامله به قصد فرار از دین
ماده 218 قانون مدنی و جایگزینی مقرره ای ابهام آمیز و تعارض ظاهری آن با ماد
-
مقاله
استناد
به این صفحه
درنگی در روایی شهادت فرزند علیه پدر (مقاله علمی وزارت علوم)
قانون مدنی(ماده 1313
-
مقاله
استناد
به این صفحه
لزوم تبعیت منفعت از ضمان؛ اقتضای مواد 387 و 558 قانون مدنی (مقاله علمی وزارت علوم)
قانون مدنی ایران و ماده 1427
-
مقاله
تفسیر
از این صفحه
مصوب ۱۳۳۹/۲/۲۱
نظر رییس مجلس شورای اسلامی درخصوص اعلام مغایرت قانونی تصویبنامه شماره 219437/ت60441هـ مورخ 26 بهمن 1401 موضوع آیین نامه حمایت از نخبگان غیر ایرانی
-
مقاله
استناد
به این صفحه
مطالعه تطبیقی اصل تجمیع اسباب موجهه دعوا در حقوق ایران و فرانسه (مقاله علمی وزارت علوم)
ماده 1351 قانون مدنی پیش بینی شده است
-
مقاله
استناد
به این صفحه
مطالعه تطبیقی انتقال معدوم در عقد اجاره در فقه امامیه، حقوق ایران و فرانسه (مقاله علمی وزارت علوم)
ماده 1709 قانون مدنی
-
مقاله
استناد
به این صفحه
وضعیت فقهی و حقوقی ادای دین به قصد فرار از دین در نظام تقنینی ایران (مقاله علمی وزارت علوم)
ماده 218 قانون مدنی
نکتههای مرتبط 3
-
ابطال
از این صفحه
ابطال بند 4 مصوبه 24860/ت24978/ه مورخ 27/5/1380 هیأت وزیران و دستورالعمل 10985/1 مورخ 24/7/1380 وزیر بازرگانی مبنی بر افزایش مابهالتفاوت برنج وارداتی به وسیله تعاونی های مرزنشینان
ابطال بند 4 مصوبه 24860/ت24978/ه مورخ 27/5/1380 هیأت وزیران و دستورالعمل 10985/1 مورخ 24/7/1380 وزیر بازرگانی مبنی بر افزایش مابهالتفاوت برنج وارداتی به وسیله تعاونی های مرزنشینان
-
استناد
به این صفحه
متحدالمال راجع به انتشار قوانین در مجله رسمی
مواد 1 و 2 و 3 قانون مدنی مقرر میشود ماده اول - برای انتشار قوانین روزنامه رسمی
-
ارجاع
به این صفحه
نامه اصلاحی تصویبنامه تعیین بسته اجرایی وزارت دادگستری موضوع ماده 217 (شماره 246278 /ت 48527 هـ مورخ 13 /12 /1391) با اصلاحات و الحاقات بعدی
قانون مدنی
فقط پیوندهایی که متنشان در بانک است، با شاهد از خودِ متن — نه شباهتِ آماری. عنوانِ بدونِ متن ساخته نمیشود.
